على بن ابىطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، طلحة بن عبيداللّه، حسن بن على × ، ام سلمه، ام حبيبه، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عمر، ابوسعيد خُدرى، جابر بن عبداللّه انصارى، ابوهريره، انس بن مالك، عمار بن ياسر، حذيفة بن يمان و…
ابوداود در سنن، ترمذى در جامع، ابن ماجه در سنن، نسايى در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاكم نيشابورى در مستدرك، طبرانى در المعجم الكبير، قطرانى در الأفراد، بيهقى در دلائل النبوة، ابن جوزى در تاريخ خود، ابن سعد در طبقات، قندوزى حنفى در ينابيع المودة، هيثمى در الصواعق المحرقه، متقى هندى در كنزالعمال، ابن صباغ مالكى در فصول و…
بزرگان اهلسنّت نه تنها احاديث مهدويت را ذكر نمودهاند بلكه برخى از آنها كتاب مستقل در اين موضوع به رشته تحرير در آوردهاند؛ «ابونعيم اصفهانى»[1]، «ابن حجر»[2]، «شوكانى»[3] «متقى هندى»[4] و… برخى ديگر نيز بخشهاى مختلفى از كتابهاى خود را به اين موضوع اختصاص دادهاند و قائل به حد تواتر احاديث مربوط به حضرت مهدى# شدهاند.
چون بنا بر اختصار است، تنها يك مطلب را از كتب آنان نقل مىنماييم تا اهميت موضوع -حتى نزد اهلسنّت- بيشتر روشن گردد؛
اعتقاد به مهدويت واجب است و كسى كه منكر آن باشد بايد تعزير و تأديب شود يا اگر از اعتقادش برنگشت، خونش هدر است و…[5]
آرى! اين اعتقاد امت اسلام به مهدويت و آن هم اتهام تشيع و مختار به غلوّ به دليل اعتقاد به مهدويت در اسلام است.
5) از ديگر اتهامات مختار اعتقاد به رجعت بوده است.
متهم نمودن مختار به غلو به دليل اعتقاد به رجعت حاكى از ناتوانى در اسلامشناسى و بىسوادى مخالفان است.
موضوعات و عناوين مختلف اعتقادى تشيع، داراى ملاك، مناط، مبادى بنيادى و به گونهاى كه سرچشمه آن معارف غنى اسلام عزيز است. اين معارف الاهى، از طريق پيامبر اسلام و ائمه معصوم^ تبيین و تشريع گرديده است.
اعتقاد شيعيان به رجعت نيز برگرفته از كلام ائمه معصوم^ و داراى دليل عقلى، برهان و استدلالهاى قوى علمى است؛
اعتقاد ما به رجعت برگرفته از روايات صحيحى است كه از ائمه اطهار^ رسيده است… رجعت از امورى است كه ائمه اطهار وقوع آن را خبر دادهاند و اين رخداد محال نيست.[6]
مويد اصلى استدلال شيعه به رجعت آيات مختلفى از قرآن كريم است كه به صراحت رجعت را مورد تأييد قرار داده است.
عمده استدلال شيعه در اثبات رجعت به آيات و روايات است.
ابىعمير از حماد و او از امام صادق× نقل كرده است كه حضرت فرمود:
«ما يَقُول النّاس فى هِذِه الآيه: {وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً…}[7] يقولون اِنَّهُ يَوْمَ القيامَة، قالَ: لَيْسَ كما يقولون، اِنّها فى الرجعة[8] اَيَحْشُرُ اللّه فى يَوْم القيامَة مِن كل اُمَةٍ فَوْجاً و يَدَعَ الْباقين؟ اِنّما آية القيامَة «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً».[9]
مردم درباره آيه {وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً…} چه مىگويند؟ گفتم مىگويند: اين آيه درباره روز قيامت است. فرمود اينگونه كه مىگويند، نيست. اين آيه درباره رجعت است. آيا خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را بر مىانگيزاند و بقيه را رها مىكند؟ آيه قيامت اين است: «و همه آنان را برانگيختيم و يك نفر را هم باقى نگذاشتيم».
خداوند متعال در قرآن كريم از زبان كسانى كه يك بار پس از مرگ به دنيا باز گشتهاند، حكايت مىكند كه آنان آرزو مىكنند، دوباره زنده شوند.
{قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ}[10]
خداوندا ما را دوباره زنده كردى و ميراندى؛ ما نيز به گناهانمان اعتراف كرديم، آيا اكنون راهى براى زنده شدن هست؟
قمى در كتاب تفسير قمى از امام صادق × روايت كره است: «ذالك فى الرجعة» اين آيه درباره رجعت است.
آيات متعددى از قرآن كريم مربوط به واقعيت رجعت است. دقت و مراجعه به تفاسير معتبر كه در تفسير خود از روايات اهلبيت^ كمك گرفتهاند، ثابت مىكند، آياتى همچون آيه 259، 243، 55، 56 سوره بقره همه موضوع رجعت را تأييد مىكنند.
خداوند متعال اصحاب كهف را كه سيصد سال در غار به صورت مرده باقى مانده بودند، دوباره زنده كرده فرموده:
{ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً}[11]
سپس آنان را زنده كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه، مدت توقفشان را در غار مىدانند.
علاوه بر آيات فوق كه به صراحت موضوع رجعت را مورد تأييد قرار مىدهند يك نمونه عينى ديگر را كه بازگشت به دنيا را به اثبات مىرساند را ذكر مىكنيم.
خداوند متعال معجزهاى را براى حضرت عيسى× نقل مىكند؛
{وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ}[12]
من كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را شفا مىدهم و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.
پس با توجّه به آيات قرآن كه جريانهای زنده كردن مردگان از دورانهاى مختلف اعم از زمان حضرت موسى، اصحاب كهف، زمان حضرت عيسى و.. را بيان مىفرمايد، مىتوان نتيجه گرفت كه در ميان امتهاى گذشته نيز موضوع رجعت وجود داشته است. قابل توجّه و تأمل است كه ناآگاهان و خامانديشان مخالف خيال مىكنند كه اعتقاد به رجعت اعتقاد به تناسخ است در حالى كه اصلاً اينگونه نيست.
كسانى كه قائل به تناسخ هستند نمىگويند كه انسان با جسم، روح، شكل، قيافه و همه وجودش به دنيا باز مىگردد، آنان قائلند روح از انسانى كه مرده است، به كالبد انسان ديگرى كه به دنيا مىآيد منتقل مىشود.[13]
پس تفاوت رجعت با تناسخ كاملاً مشخص است و قابل خلط نيست امّا كسانى كه هر دو را با يك ديده مىنگرند، قصدشان تنها اشكال گرفتن به شيعه و زير سؤال بردن حقائق شيعى است.
6) از ديگر اتهاماتى كه به عنوان عقايد مختار به وى نسبت دادهاند، اين است كه گفتهاند: مختار به پيامبرى امام على × به جاى حضرت رسول اعتقاد داشت.[14]
ابن حزم هنگام نسبت دادن اين اتهام بىاساس هيچ مدرك و منبعى را ذكر نمىكند كه به صورت مستند و قابل اعتماد باشد.
طرفداران تشيع و اهلبيت^ همیشه آماج تير و تركش اينگونه حملات و تهمتها بودهاند. هدف اين گونه نسبتهاى ناروا بر ضربه زدن به حقانيت تشيع است. مكتب تشيع با الهام و تبعيت از قرآن كريم و سنت و كلام حضرت رسول | و در پيروى از روايات صحيح و روشن اهلبيت^، تنها حضرت رسول مكرم اسلام يعنى محمد بن عبداللّه را پيامبر اعظم اسلام مىداند و با تمامى مستدنات عقلى و نقلى و با اعتقاد كامل او را خاتم الانبياء’ مىداند.
علاوه بر اين، امام و پیشوای بزرگ مكتب تشيع، دمین شخصيت عالم بشريت بعد از پیامبر اکرم’ حضرت على × نيز اين مورد يعنى حقيقت پيامبرى حضرت «محمد بن عبداللّه | » میفرماید:
«و اشهد اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّه وَحْدَهُ لا شريكَ لَه و اَشْهَدُ اَنْ محمداً عَبْدُهُ و رَسوُلُهْ، خاتم النبيين و حجة اللّه عَلىَ العالَمين».[15]
گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يگانه و بىهمتا نيست؛ گواهى مىدهم كه محمد| بنده و پيامبر خدا و خاتم پيامبران و حجت خدا براى جهانيان است.
آرى! بزرگ پيشواى عالم تشيع، بر حقانيت و صحت اعتقاد شيعيان شهادت داده است و هرگز اين نسبت ناروا به هيچ يك از شيعيان واقعيت نداشته است، تا چه رسد به مختار كه شخصيتى مبارز و حقيقتجو و از نزديكان محمد بن حنفيه فرزند حضرت امام على × بوده است. مبانى عقيدتى وى كاملاً برگرفته از عقايد صحيح اسلامى و اهلبيت^ بوده است.
حديث بسيار ارزشمندى از امام صادق × روايت شده است كه مىفرمايند:
لَمْ يبعَثَ اللّه عَزَّوجَل مِن العرب اِلاّ خمسةَ انبياء: هوداً و صالحاً و اسماعيل و شعيباً و محمداً خاتم النبيين |».[16]
خداوند از ميان قوم عرب تنها پنج پيامبر را برانگيخت، هود، صالح، اسماعيل، شعيب و حضرت محمد| كه خاتم پيامبران است.
آنگاه كه مىبينيم حضرت اميرالمؤمنين على × و حضرت امام جعفر صادق× به اين روشنى و صراحت پيامبرى و خاتميت حضرت محمّد| را مورد تأييد و تأكيد قرار مىدهند و از طرفى دانشمندان، بزرگان و تمامى شيعيان -كه پيروان واقعى و راستين اين شخصيتهاى الهى هستند- نيز به خاتميت و نبوت حضرت محمد’ اعتقاد راسخ دارند، پس چگونه مىتوان اين اتهام واهى را به آنان نسبت داد؟
«او در اين قيام فقط خود را مجاز از طرف محمّد بن حنفيه مىدانست و هيچ ادعاى گزافى نداشت و هيچ عقيده كفرآميزى ابراز نكرد».[17]
منابع معتبر و قابل استناد شيعه و اهلسنّت -در موارد متعدد و متكثر- احاديث منزلت، غدير و ولايت و… را كه دلالت بر پيامبرى و خاتميت حضرت رسول و وصايتِ و امامت حضرت اميرالمؤمنين على × مىنمايند نقل نمودهاند که از مسلمات مكتب تشيع و بوده است که انديشمندان منصف و عادل اهلسنّت نیز آن را پذیرفتهاند. پس اتهام نسبت داده شده به مختار طرح و اختراع فتنه و كذبى بيش نيست.
[1]. ابونعيم اصفهانى كتاب اخبار المهدى.
[2]. ابن حجر كتاب الفصول المختصر فى علامات المنتظر.
[3]. شوكانى: «التوضيح فى تواتر ما جاء في المنتظر و الدجاج و المسيح».
[4]. متقى هندى كتاب البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان.
[5]. متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان#، ص 178 تا ص 183.
[6]. مظفر، محمدرضا، عقايد الامامية، ص 118.
[7].
[8]. قمى، تفسير قمى،.
[9].
[10]. غافر (مؤمن)/11، ر. ك: علامه طباطبائى، تفسير الميزان ج 17 ص 313.
[11]. كهف/ 12.
[12]. آلعمران/ 49.
[13]. ملاهادى سبزوارى، منظومه، ص 316.
[14]. ابن حزم، الفصل فى الملل الاهواء و النحل، ج 4 ص 184، چاپ بيروت.
[15]. شيخ كلينى، اصول و فروع كافى، ج 8، ص 67، تهران چاپ دوم 1389؛ نهجالسعادة، ج 1 ص 188 بيروت.
[16]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 11 ص 42 بيروت چاپ دوّم 1403 ه ق.
[17]. الكامل فى التاريخ، ج 4 ص 27.
على بن ابىطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، طلحة بن عبيداللّه، حسن بن على × ، ام سلمه، ام حبيبه، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عمر، ابوسعيد خُدرى، جابر بن عبداللّه انصارى، ابوهريره، انس بن مالك، عمار بن ياسر، حذيفة بن يمان و…
ابوداود در سنن، ترمذى در جامع، ابن ماجه در سنن، نسايى در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاكم نيشابورى در مستدرك، طبرانى در المعجم الكبير، قطرانى در الأفراد، بيهقى در دلائل النبوة، ابن جوزى در تاريخ خود، ابن سعد در طبقات، قندوزى حنفى در ينابيع المودة، هيثمى در الصواعق المحرقه، متقى هندى در كنزالعمال، ابن صباغ مالكى در فصول و…
بزرگان اهلسنّت نه تنها احاديث مهدويت را ذكر نمودهاند بلكه برخى از آنها كتاب مستقل در اين موضوع به رشته تحرير در آوردهاند؛ «ابونعيم اصفهانى»[1]، «ابن حجر»[2]، «شوكانى»[3] «متقى هندى»[4] و… برخى ديگر نيز بخشهاى مختلفى از كتابهاى خود را به اين موضوع اختصاص دادهاند و قائل به حد تواتر احاديث مربوط به حضرت مهدى# شدهاند.
چون بنا بر اختصار است، تنها يك مطلب را از كتب آنان نقل مىنماييم تا اهميت موضوع -حتى نزد اهلسنّت- بيشتر روشن گردد؛
اعتقاد به مهدويت واجب است و كسى كه منكر آن باشد بايد تعزير و تأديب شود يا اگر از اعتقادش برنگشت، خونش هدر است و…[5]
آرى! اين اعتقاد امت اسلام به مهدويت و آن هم اتهام تشيع و مختار به غلوّ به دليل اعتقاد به مهدويت در اسلام است.
5) از ديگر اتهامات مختار اعتقاد به رجعت بوده است.
متهم نمودن مختار به غلو به دليل اعتقاد به رجعت حاكى از ناتوانى در اسلامشناسى و بىسوادى مخالفان است.
موضوعات و عناوين مختلف اعتقادى تشيع، داراى ملاك، مناط، مبادى بنيادى و به گونهاى كه سرچشمه آن معارف غنى اسلام عزيز است. اين معارف الاهى، از طريق پيامبر اسلام و ائمه معصوم^ تبيین و تشريع گرديده است.
اعتقاد شيعيان به رجعت نيز برگرفته از كلام ائمه معصوم^ و داراى دليل عقلى، برهان و استدلالهاى قوى علمى است؛
اعتقاد ما به رجعت برگرفته از روايات صحيحى است كه از ائمه اطهار^ رسيده است… رجعت از امورى است كه ائمه اطهار وقوع آن را خبر دادهاند و اين رخداد محال نيست.[6]
مويد اصلى استدلال شيعه به رجعت آيات مختلفى از قرآن كريم است كه به صراحت رجعت را مورد تأييد قرار داده است.
عمده استدلال شيعه در اثبات رجعت به آيات و روايات است.
ابىعمير از حماد و او از امام صادق× نقل كرده است كه حضرت فرمود:
«ما يَقُول النّاس فى هِذِه الآيه: {وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً…}[7] يقولون اِنَّهُ يَوْمَ القيامَة، قالَ: لَيْسَ كما يقولون، اِنّها فى الرجعة[8] اَيَحْشُرُ اللّه فى يَوْم القيامَة مِن كل اُمَةٍ فَوْجاً و يَدَعَ الْباقين؟ اِنّما آية القيامَة «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً».[9]
مردم درباره آيه {وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً…} چه مىگويند؟ گفتم مىگويند: اين آيه درباره روز قيامت است. فرمود اينگونه كه مىگويند، نيست. اين آيه درباره رجعت است. آيا خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را بر مىانگيزاند و بقيه را رها مىكند؟ آيه قيامت اين است: «و همه آنان را برانگيختيم و يك نفر را هم باقى نگذاشتيم».
خداوند متعال در قرآن كريم از زبان كسانى كه يك بار پس از مرگ به دنيا باز گشتهاند، حكايت مىكند كه آنان آرزو مىكنند، دوباره زنده شوند.
{قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ}[10]
خداوندا ما را دوباره زنده كردى و ميراندى؛ ما نيز به گناهانمان اعتراف كرديم، آيا اكنون راهى براى زنده شدن هست؟
قمى در كتاب تفسير قمى از امام صادق × روايت كره است: «ذالك فى الرجعة» اين آيه درباره رجعت است.
آيات متعددى از قرآن كريم مربوط به واقعيت رجعت است. دقت و مراجعه به تفاسير معتبر كه در تفسير خود از روايات اهلبيت^ كمك گرفتهاند، ثابت مىكند، آياتى همچون آيه 259، 243، 55، 56 سوره بقره همه موضوع رجعت را تأييد مىكنند.
خداوند متعال اصحاب كهف را كه سيصد سال در غار به صورت مرده باقى مانده بودند، دوباره زنده كرده فرموده:
{ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً}[11]
سپس آنان را زنده كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه، مدت توقفشان را در غار مىدانند.
علاوه بر آيات فوق كه به صراحت موضوع رجعت را مورد تأييد قرار مىدهند يك نمونه عينى ديگر را كه بازگشت به دنيا را به اثبات مىرساند را ذكر مىكنيم.
خداوند متعال معجزهاى را براى حضرت عيسى× نقل مىكند؛
{وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ}[12]
من كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را شفا مىدهم و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.
پس با توجّه به آيات قرآن كه جريانهای زنده كردن مردگان از دورانهاى مختلف اعم از زمان حضرت موسى، اصحاب كهف، زمان حضرت عيسى و.. را بيان مىفرمايد، مىتوان نتيجه گرفت كه در ميان امتهاى گذشته نيز موضوع رجعت وجود داشته است. قابل توجّه و تأمل است كه ناآگاهان و خامانديشان مخالف خيال مىكنند كه اعتقاد به رجعت اعتقاد به تناسخ است در حالى كه اصلاً اينگونه نيست.
كسانى كه قائل به تناسخ هستند نمىگويند كه انسان با جسم، روح، شكل، قيافه و همه وجودش به دنيا باز مىگردد، آنان قائلند روح از انسانى كه مرده است، به كالبد انسان ديگرى كه به دنيا مىآيد منتقل مىشود.[13]
پس تفاوت رجعت با تناسخ كاملاً مشخص است و قابل خلط نيست امّا كسانى كه هر دو را با يك ديده مىنگرند، قصدشان تنها اشكال گرفتن به شيعه و زير سؤال بردن حقائق شيعى است.
6) از ديگر اتهاماتى كه به عنوان عقايد مختار به وى نسبت دادهاند، اين است كه گفتهاند: مختار به پيامبرى امام على × به جاى حضرت رسول اعتقاد داشت.[14]
ابن حزم هنگام نسبت دادن اين اتهام بىاساس هيچ مدرك و منبعى را ذكر نمىكند كه به صورت مستند و قابل اعتماد باشد.
طرفداران تشيع و اهلبيت^ همیشه آماج تير و تركش اينگونه حملات و تهمتها بودهاند. هدف اين گونه نسبتهاى ناروا بر ضربه زدن به حقانيت تشيع است. مكتب تشيع با الهام و تبعيت از قرآن كريم و سنت و كلام حضرت رسول | و در پيروى از روايات صحيح و روشن اهلبيت^، تنها حضرت رسول مكرم اسلام يعنى محمد بن عبداللّه را پيامبر اعظم اسلام مىداند و با تمامى مستدنات عقلى و نقلى و با اعتقاد كامل او را خاتم الانبياء’ مىداند.
علاوه بر اين، امام و پیشوای بزرگ مكتب تشيع، دمین شخصيت عالم بشريت بعد از پیامبر اکرم’ حضرت على × نيز اين مورد يعنى حقيقت پيامبرى حضرت «محمد بن عبداللّه | » میفرماید:
«و اشهد اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّه وَحْدَهُ لا شريكَ لَه و اَشْهَدُ اَنْ محمداً عَبْدُهُ و رَسوُلُهْ، خاتم النبيين و حجة اللّه عَلىَ العالَمين».[15]
گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يگانه و بىهمتا نيست؛ گواهى مىدهم كه محمد| بنده و پيامبر خدا و خاتم پيامبران و حجت خدا براى جهانيان است.
آرى! بزرگ پيشواى عالم تشيع، بر حقانيت و صحت اعتقاد شيعيان شهادت داده است و هرگز اين نسبت ناروا به هيچ يك از شيعيان واقعيت نداشته است، تا چه رسد به مختار كه شخصيتى مبارز و حقيقتجو و از نزديكان محمد بن حنفيه فرزند حضرت امام على × بوده است. مبانى عقيدتى وى كاملاً برگرفته از عقايد صحيح اسلامى و اهلبيت^ بوده است.
حديث بسيار ارزشمندى از امام صادق × روايت شده است كه مىفرمايند:
لَمْ يبعَثَ اللّه عَزَّوجَل مِن العرب اِلاّ خمسةَ انبياء: هوداً و صالحاً و اسماعيل و شعيباً و محمداً خاتم النبيين |».[16]
خداوند از ميان قوم عرب تنها پنج پيامبر را برانگيخت، هود، صالح، اسماعيل، شعيب و حضرت محمد| كه خاتم پيامبران است.
آنگاه كه مىبينيم حضرت اميرالمؤمنين على × و حضرت امام جعفر صادق× به اين روشنى و صراحت پيامبرى و خاتميت حضرت محمّد| را مورد تأييد و تأكيد قرار مىدهند و از طرفى دانشمندان، بزرگان و تمامى شيعيان -كه پيروان واقعى و راستين اين شخصيتهاى الهى هستند- نيز به خاتميت و نبوت حضرت محمد’ اعتقاد راسخ دارند، پس چگونه مىتوان اين اتهام واهى را به آنان نسبت داد؟
«او در اين قيام فقط خود را مجاز از طرف محمّد بن حنفيه مىدانست و هيچ ادعاى گزافى نداشت و هيچ عقيده كفرآميزى ابراز نكرد».[17]
منابع معتبر و قابل استناد شيعه و اهلسنّت -در موارد متعدد و متكثر- احاديث منزلت، غدير و ولايت و… را كه دلالت بر پيامبرى و خاتميت حضرت رسول و وصايتِ و امامت حضرت اميرالمؤمنين على × مىنمايند نقل نمودهاند که از مسلمات مكتب تشيع و بوده است که انديشمندان منصف و عادل اهلسنّت نیز آن را پذیرفتهاند. پس اتهام نسبت داده شده به مختار طرح و اختراع فتنه و كذبى بيش نيست.
[1]. ابونعيم اصفهانى كتاب اخبار المهدى.
[2]. ابن حجر كتاب الفصول المختصر فى علامات المنتظر.
[3]. شوكانى: «التوضيح فى تواتر ما جاء في المنتظر و الدجاج و المسيح».
[4]. متقى هندى كتاب البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان.
[5]. متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان#، ص 178 تا ص 183.
[6]. مظفر، محمدرضا، عقايد الامامية، ص 118.
[7].
[8]. قمى، تفسير قمى،.
[9].
[10]. غافر (مؤمن)/11، ر. ك: علامه طباطبائى، تفسير الميزان ج 17 ص 313.
[11]. كهف/ 12.
[12]. آلعمران/ 49.
[13]. ملاهادى سبزوارى، منظومه، ص 316.
[14]. ابن حزم، الفصل فى الملل الاهواء و النحل، ج 4 ص 184، چاپ بيروت.
[15]. شيخ كلينى، اصول و فروع كافى، ج 8، ص 67، تهران چاپ دوم 1389؛ نهجالسعادة، ج 1 ص 188 بيروت.
[16]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 11 ص 42 بيروت چاپ دوّم 1403 ه ق.
[17]. الكامل فى التاريخ، ج 4 ص 27.

















هیچ نظری وجود ندارد