عید فطر، براستی عید پایان یافتن رمضان نیست، عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ای است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است.وقتی بهار به پایان می رسد همه درختان در فراقش برگ ریزان می شوند.پاییز، برگ برگ اندوه ِباغ است از رفتن بهار. بهاری که دل های مرده بی جوشش را به پویش کشانده بود وبه مانند ردیف شناس ِموسیقی زنده اُنس همه را صلای بیداری داده بود. چه سخت است وداع بهار. و چه سخت تر وداع با بهارِجان. بهار ِ فرصت های ناب. بهارِ مجال های مغتنم بیداری. بهاری که به ناگاه بر همه تار و پود جان انسان می وزد و همه هستی ما را به یک کرشمه وزش خود به آشتی با محبوب ازل فرا می خواند.”فطر”؛ همان هنگامه زیبایی است که از پس ِسی روز فرمانبرداری از مهربانترین یار، رخ می نماید. پایان ِماهی است که همه درهای ملکوت به جانب عابدان باز شد و شیطان لعین دربند و گرفتار، و بهار دل های بی قرار سرمست از لطف محبوب برقرار گردید. اکنون زمان آن است تا برای همیشه، براثرتمرین رمضان، زمام جان را از هر چه منیت و کبر است باز کنیم و دل ها را ظرف ِضیافت ِپیوسته حضرت حق گردانیم.فطر چیدن میوه هایی است که از متن باغستان های بی نظیر ِفطرت بر می آید.عید، میعادی در زمان و فطر، میثاقی با فطرت است؛ چرا که رمضان دعوتی است به بازیافتن آن خودِ گمشده؛ و ندایی است برای توجه به خدای فراموش شده؛ و ضیافتی است برای تناول از مانده تقوا. پایان این میهمانی ِخدایی، عید پذیرش است. عید توفیق بر طاعت و اطاعت، عید توبه و تهذیب نفس، عید ذکرهای فرخنده شبانه، عید انقیاد خواسته ها، عید محرومیت نفس اماره. فطر؛ سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است. عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و مومنانه است. مُهر ِقبولی انفاق هایی که در امتداد قصد قربت انجام شد.فطر؛ پایان نامه دوره ای زیبا از ایثار و گذشت است.
عيد در لغت”عيد” در لغت از ماده “عود” به معنی بازگشت است، لذا روزهایی را که دشواری های قومی و جمعیتی برطرف می شود و به پیروزی ها و راحتی های نخستین فطری باز می گردند، عید می نامند. مانند عید فطر و قربان به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه رمضان یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان، کوچ دوباره می کند، و آلودگی هایی که بر خلاف پیمان نامه فطرت است، از میان می رود.
کلمه فطرکلمه “فطر” به معنی شکستن روزه است. بعد از آن اولین روز ماه شوال (دهمین ماه در تقویم اسلامی) آغاز می شود که با درخشش ماه شوال و به محض رویت خجسته آن روی می دهد. برخلاف عادات پیشینیان برای رصد این ماه از وسایل و تجهیزات مجهز رصد استفاده می شود.پس از رویت ماه در روز بعد مسلمین با پوششی نظیف و پاکیزه درحد بضاعت در مساجد جمع شده و با تکبیر و آداب مربوط به این روز پیروزی بر شیطان درون و برون را به یکدیگر تبریک می گویند.زکات فطره یکی از آداب مهم در این ماه است که برای هر فرد به میزان حدود دو کیلوگرم از قوت غالب در نظر گرفته شده است.
عید فطر”عید فطر” یکی از دو عید بزرگ در سنت اسلامی است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را روزه به پا داشته و از خوردن، آشامیدن و بسیاری از کارهای مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال، اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشی که خداوند، خود به آنان وعده داده است.روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده اند که در این روز، امر امساک از خوردن و آشامیدن برداشته می شود و مؤمنان رخصت می یابند تا در روز، افطار کنند و روزه خود را بشکنند.
عید فطر صحنه ای از قیامتحضرت علی (علیه السلام) به مناسبت عید فطر خطبه ای قرائت کرده و در آن، این روز را به قیامت تشبیه فرموده است:ای مردم! این روز شما، روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مأیوس و نا امید می گردند.دنیا محل مسابقه است و آخرت، زمان اجر گرفتن؛ بهشت، جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزای واماندگان است.آری عید فطر، شبیه ترین روز به روز قیامت است. چون در قیامت عده ای که زیان کارند، تأسف می خوردند و غضبناک می گردند و عده ای که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمت های الهی می شوند.در آموزه های دینی ما تاکید شده است که وقتی از منازلتان برای خواندن نماز عید خارج می شوید، به یاد آورید زمانی را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوی خدای خود خواهید رفت.وقتی در جایگاه نماز خود می ایستید به یاد آورید زمانی را که در محضر عدل الهی می ایستید و از شما حسابرسی می کنند. وقتی از نماز به منازلتان بر می گردید به یاد آورید زمانی را که به منازل خود در بهشت خواهید رفت.ای بندگان خدا! کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد:”هان! بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه باقی ایام را بگذرانید.”اکنون صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است؛ براستی چه کند؟ از آمدن آن یک دلشاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟
عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان، عاید منزل جان انسان ها می شود.عید فطر، براستی عید پایان یافتن رمضان نیست، عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ای است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش، با شبهای قدر و مناجات هایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم، اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم، عید فطر عید ما نیست. از اینروست که در دعای قنوت نماز عید فطر می خوانیم:”اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخراً و مزیداً”خدایا از تو می خواهم به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد و آل او ذخیره و فزونی ساختی.
عید رمضان درآینه ادب فارسیمغفور لاهيجی از اخلاف شعرای سبك عراقی است كه در عین پاسداشت حرمت رمضان، عید فطر را بر آن ترجیح می دهد:صبح نشاط دم زد، فیض سحر مباركعیش صبوح مستان، بر یكدگر مباركعید گشاد ابرو، بربست رخت روزهاین را حضر خجسته، آن را سفر مباركتیغ هلال شوال، باز از افق علم شدماه صیام بشكست فتح و ظفر مباركوقت سحر مؤذن آهنگ عیش برداشتبر گوش روزه داران این خوش خبر مباركانجام خیر دارد، فكر شراب و ساقیبحث فقیه و زاهد برخیر و شر مباركطبع حكیم و صوفی هر كس به طالعی زداین راست نفع میمون آن را ضرر مباركاستقبال از عید فطر در شعر مغفور لاهیجی جای خود را به مطایبه با رمضان در شعر شاعری به نام سولقانی می دهد:می خور كه هوا رایحه جان داردصحرا خوشی فیض گلستان داردخون رمضان به گردن ما و تو نیستاین كشته هزار زخم پنهان داردگویا سولقانی شاعر این شعر را هنگامی سروده است كه رمضان در آن زمان با بهار مصادف بوده است.استفاده از رمضان به عنوان یك صنعت شعری در دوبیتی از رونقی همدانی مشهود است:ساغر به گردش آر كه دور صیام شدوقت شكست روزه و بنیاد جام شدخونم چرا نمی خورد آن چشم پر فسوندر روز عید، روزه به مردم حرام شدو اما در كنار تمام این مطایبات با رمضان ” كلب علی تبریزی” رباعی زیبایی در تهنیت نه عید فطر كه رمضان، با طنزی ملیح، دارد:افسوس كه ماه رمضان آمد و رفتآن توبه ده پیر و جوان آمد و رفتاز بهر صلاح كار ما آمده بوداز دست فساد ما به جان آمد و رفتمیرزا محمد علی صائب تبریزی بهترین شاعر سبك هندی هم ورودی زیبا درعرصه رمضانیات دارد. صائب بی تردید از بزرگترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی است، نه تنها از نظر آفرینش مضمون و باریك اندیشی بلكه از نظر كثرت اشعار. حضور مبانی عشق و عرفان و اخلاق در شعر صائب حضوری فعال و پویاست. او آغازگر سبك هندی از نظر تاریخی نیست، اما هماهنگ كننده نهایی این سبك است.صائب گاه از رمضان فقط به عنوان یك مضمون استفاده كرده است و البته هرگز رمضان را كوچك نشمرده است.تا كدامین دل بیدار مرا دریابدچون شب قدر نهان در رمضانم كردندو یا:گرچه دست ستم زلف دراز است خطشچو شب قدر شفیع رمضان خواهد شددر دیوان صائب شعری كه صراحتاً بوی رمضان ستیزی و یا روزه گریزی بدهد نیست و اگر هست در برابر وداع زلالش با رمضان رنگ می بازد. غزل “كلوخ انداز” او در مطلع آن هم محترمانه به نزدیك شدن ماه رمضان و اعمال كلوخ انداز اشارت دارد:روزه نزدیك است می باید كلوخ انداز كردزاهدان خشك را رندانه از سرباز كرد…(سیر و گشت و گذار و شرابخواری و عیش و عشرتی كه در آخرهای ماه شعبان كنند، كلوخ اندازان گویند.)همه پاسداشت او از رمضان در وداعیه اش جمع می شود. نوع وداع صائب با رمضان شطحی نیست. او همچون سعدی و البته منسجم تر از او، آنچنان كه گویا از دوست خویش جدا می شود به وداع با رمضان برخاسته است و غزل وداعیه صائب با رمضان از هر حیث تازه است و با طراوت:افسوس كه ایام شریف رمضان رفتسی عید به یك مرتبه از دست جهان رفتافسوس كه سی پاره این ماه مباركاز دست به یكباره چو اوراق خزان رفتماه رمضان حافظ این گله بد از گرگفریاد كه زود از سر این گله شبان رفتشد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعتشیرازه جمعیت بیداردلان رفتبی قدری ما چون نشود فاش به عالمماهی كه شب قدر در او بود نهان رفتتا آتش ِجوع رمضان چهره بر افروختاز نامه اعمال سیاهی چو دخان رفتبا قامت چون تیر در این معركه آمداز بار گنه با قد مانند كمان رفتبرداشت ز دوش همه كس بار گنه راچون باد سبك آمد و چون كوه گران رفتچو اشك غیوران ز سراپرده مژگاندیرآمد و زود از نظرآن جان ِجهان رفتاز رفتن یوسف نرود بر دل یعقوبآنها كه به صائب ز وداع رمضان رفتآنچه در شعر كلوخ انداز آمده با مضمون این غزل كاملاً متفاوت است. اینكه در كلوخ انداز صائب با ملال به استقبال رمضان می رود و در این غزل با اشك و آه با آن وداع می كند به هیچ وجه در یك جا جمع شدنی نیست مگر آنكه فرض بگیریم كه این دو غزل مربوط به دو دوره از زندگی صائب باشد.اقبال لاهوری نیز چنین می سراید:روزه برجوع و عطش شبخون زندچنبر تن پروری را بشكنداما از نظر گاه مولانا در طول ماه رمضان، “منِ” حقیقی انسان که در سایه من های دروغین وی قرار گرفته بود، مجال می یابد که از سایه برون آمده و خویشتنِ انسان شود؛ و با عید فطر این من برآمده که از مذبح من های دروغین ( من هایی که آلوده به نام و نان و شهوت اند. من هایی که نه سر بر آسمان که دل در گرو زمین دارند ) باز می گردد، فرصت عروج می یابد.درنظر گاه مولانا عید فطر عید عاشقی است که اسماعیلِ خویشتن را ابراهیم وار به مذبح برده است و در پاداش فطر و شادی آن را دریافت داشته است:عید بر عاشقان مبارک بادعاشقان عیدتان مبارک بادبر تو ای ماه آسمان و زمینتا به هفت آسمان مبارک بادعید آمد به کف نشان وصالعاشقان این نشان مبارک بادروزه مگشای جز به قند لبشقند او در دهان مبارک بادعید آمد که این سبکروحانرطلهای گران مبارک بادعید فطر در نگاه مولانا روز کمال است و وصال، روز مشاهده و رویت ماه فائق آمدن بر تضادها. عید فطر روز اجابت است و شگفتا از شگفتی دریافت های مولوی در این روز:بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمدآن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شدمعشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمدشد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمدشد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمدجان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفتهر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمداز لذت جام تو دل مانده به دام توجان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمدبس توبه شایسته بر سنگ تو بشکستهبس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمدشگفت که در این ماه، سنگ درون به گوهر، زهر جان به شکر و قفل دل به کلید تبدیل می شود و مولانا در عید فطر بر تمام این گشایش ها دست افشان و سپاس گویان است.در غزلی مولانا رمضان را به “مریم” و عید فطر را به “عیسی” تشبیه می کند:نومید مشو گرچه مریم بشد از دستتکان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد…ای شب به سحر برده در یارب و یارب، توآن یارب و یارب را رحمت به شنید آمدای درد کهن گشته! بخ بخ که شفا آمدوی قفل فرو بسته بگشا که کلید آمدای روزه گرفته تو ازمائده بالاروزه بگشا خوش خوش کان غره عید آمداز هر طرف دیوان مولانا که می روی جز حیرتت نمی افزاید و افزایش این حیرت ره آوردی جز شوق و شور”لا یدرک و لا یوصف” چیزی نیست.عید آمد و عید آمد و آن بخت سعید آمدبرگیر و دهل می زن کان ماه پدید آمدعید آمد ای مجنون، غلغل شنواز گردونکان معتمد سدره از عرش مجید آمدعید آمد ره جویان، رقصان و غزل گویانکان قیصر مه رویان زان “قصر مشید” آمدصد معدن دانایی مجنون شد و سوداییکان خوبی و زیبایی بی مثل و ندید آمدزان قدرت پیوستن، داوود نبی مستشتا موم کند دستش، گر سنگ و حدید آمدعید آمد و ما بی او عیدیم بیا تا مابرعید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد؟زو زهر شکر گردد، زو ابر قمر گرددزو تازه و تر گردد هر جا که قدیم آمدبرخیز و به میدان رو، در حلقه رندان رورو جانب مهمان رو کز راه بعید آمدغمهاش همه شادی، بندش همه آزادییک دانه بدو دادی، صد باغ مزید آمدمن بنده آن شرقم، در نعمت آن غرقمجز نعمت پاک او منحوس و پلید آمدبربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسنرو صبرکن از گفتن چون صبر کلید آمدمنبع: http://www.bashgah.net

















هیچ نظری وجود ندارد