ب) راهکارهای تقویت و گسترش همگرایی دینی در سوره آلعمران
از آنجا که سوره آلعمران درشرایط خاص سیاسی و اجتماعی پس ازجنگ احد نازل شده است و در آن شرایط بقای جامعه اسلامی در گرو تقویت انسجام دینی بود، بخش مهمی از این سوره،یعنی آیات ۱۲۹-۱ به بیان ساز و کارهای تقویت و گسترش انسجام واتحاد دینی مسلمانان اختصاص یافته است. در اینبخش،به راهکارهای زیر اشاره شده است:
۱٫تقویت نگرش توحیدی جامعه
مهمترین رکن فکری شهروندان جامعه دینی، نگرش توحیدی آنان به جهان هستی و پدیدههای اجتماعی و سیاسی است. به میزانی که این نگرش توحیدی تقویت شود،بنیانهای جامعه دینی نیز استوارتر و محکمترخواهد بود. ازسویی،ذوب شدن آحاد یک جامعه در انگیزهها و انگارههای توحیدی، موجب کنار رفتن خودیتها و منیتها و درنهایت اتحاد و همدلی بیشتر آنان خواهد شد. از اینرو، در آیات آغازین سوره آلعمران، یعنی آیات ۶-۱ چند نکته مهم توحیدی،که توجه به آنها در تقویت روحیه ایمانی و ایستادگی مؤمنان در برابر دشمنان تأثیر بسزا دارد، بیان میگردد. در طلیعه سوره برای خداوند سبحان صفاتی مانند وحدانیت، زنده بودن، قیومیت، عزیز و شکست ناپذیر بودن، کیفردهنده گناهکاران و علم و حکمت بینهایت او را بر میشمارد تا بدینوسیله،به مؤمنان یادآور شود خدایی که به او ایمان آوردهاند،خدایی است واحد که همه جهان هستی قائم به ذات اوست و هیچ چیز بدون مشیت و اذن او واقع نمیشود وتنها او به تدبیرجهان انسان میپردازد. (طباطبایی، ۷/۳) بنابراین، هرچند کافران با دستورات الهی به مخالفت برخاستهاند، اما از دایره قدرت و تدبیرخداوند خارج نشدهاند و خداوند شکستناپذیربه زودی انتقام خود را از آنان میگیرد: «والله عزیزٌ ذو انْتِقامٍ» (آلعمران/۴) (همان) بیشک،اگر مردم جامعهای به چنین خدایی ایمان بیاورند و به او توکل کنند و همه باورداشته باشند که با نصرت الهی پیروزی آنان بر دشمنان حتمی است،هیچگاه در برابر دشمنان خود- هرقدرقوی باشد- از خود سستی نشان خواهند داد و همین امر،به پایداری و همدلی و تقویت انسجام درونی آنان، منجر خواهد شد.
۲٫ دشمنشناسی و آگاهی عمومی
اگر جامعهای دشمنان خود را نشناسد و به نقشهها و حیلههای آنان آگاه نباشد،نمیتواند آمادگی انسجام لازم را برای مقابله با آنان بدست آورد. افزون براین،غفلت از دشمن مقتدر و هوشیار یا دوست پنداشتن دشمنان، خود زمینهساز شکلگیری اختلافات درونی و ازبین رفتن همگرایی دینی است. زیرا معمولاً اختلافات داخلی زمانی بروز و ظهور مییابد که نیروهای خودی، نسبت به ضعف و ناتوانی دشمن بیرونی احساس امنیت نمایند و با غفلت از دشمن،به اختلافات جزئی و کوچک خود بپردازند. باتوجه به اهمیت دشمنشناسی در تقویت انسجام جامعه، بخش قابلتوجهی از سوره آلعمران به معرفی دشمنان مسلمانان و روش مقابله باآنان اختصاص دارد. در آیات۱۰۰-۶ این سوره، سه گروه به عنوان دشمن مسلمانان معرفی میشوند. این گروهها، به ترتیب عبارتند از منافقان،کافران و اهلکتاب. باتوجه به آنکه سوره آلعمران پس از ورود نمایندگان مسیحیان نجران نازل شده است، (طبرسی، ۶۹۵/۲) بیشترآیات این بخش به افشای انحرافات فکری مسیحیان و پاسخگویی به شبهات آنان اختصاص یافته است. در این آیات،هریک از دشمنان جامعه اسلامی از سه جنبه، بررسی و شناسانده میشوند: ۱٫شناسایی و نقد بنیانهای فکری و مبانی معرفتی ۲٫تبیین روشها و نقشههای هر گروه برای مقابله با مسلمانان ۳٫ارائه راهکارهایی برای خنثیسازی توطئههای مخالفان ازآنجا که محوراصلی اتحاد و انسجام مسلمانان مدینه بر نگرش توحیدی و پیروی از رسولخدا استوار بود، حجم اصلی تلاشها و توطئههای مخالفان نیز به سست کردن بنیانهای ایمانی مسلمانان و تحریک آنان به مخالفت با دستورات حکومتی پیامبر معطوف بود. برای راهیابی به دیدگاه قرآن در روش خنثیسازی تلاشهای تفرقهافکنانه مخالفان، در این مجال گزارش کوتاهی از آیات مربوطه ارائه میگردد. الف) منافقان: آیات۷ تا ۹ این سوره، به روشی که منافقان برای متزلزل کردن ایمان مسلمانان به کار میبرند اشاره دارد. (طباطبایی، ۸۹/۳) این آیات،درباره کسانی است که در قلب آنها زیغ و انحراف وجود دارد، به همینخاطر، به جای آنکه به آیات محکم قرآن عمل کنند،به آیات متشابه تمسک میکنند تا با تأویل نادرست و نابجای آنها، به فتنهجویی و گمراه کردن انسانها بپردازند. برای مقابله با این دسیسه منافقان،از مؤمنان خواسته شده است که همچون راسخان در علم به همه آیات خداوند- چه محکم و چه متشابه- ایمان بیاورند،اما در مقام عمل، تنها به محکمات قرآن عمل کنند. (همان، /۲۳) ب) کافران: آیات۱۰ تا۱۸ به معرفی کافران و روش آنها در برخورد با مسلمانان میپردازد. به گزارش این آیات، کافران، کسانی هستند که به ثروت و قدرت دنیوی خود فریفته شدهاند و با به رخ کشیدن قدرت ظاهری و مادی خود،آن را نشانه حقانیت خود دانسته و سعی در تحقیر مؤمنان و سست نمودن ایمان آنها و ازبین بردن همدلی و انسجام ایشان را دارند. در آیات مورد بحث برای نشان دادن نادرستی راه کافران و خنثیسازی تبلیغات آنها، به دو نکته مهم اشاره شده است: نخست آنکه،کافران باید بدانند به زودی شکست خواهند خورد و نمیتوانند برمؤمنان پیروزشوند و برتری آنها نشانه حق بودن ایشان نیست. همانگونه که قدرت و سلطنت فرعون، هیچ کمکی به پیروزی او نکرد؛ «قل للَّذین کفروا ستغلبون و تحشرون إلی جهنَّم و بئس المهاد» (آلعمران/۱۲) «به کافران بگو:به زودی شکست خورده، به سوی جهنم رانده خواهید شد و چه بد جایگاهی است.» درمقابل مؤمنان به یاری خدا با همین امکانات اندکشان پیروز خواهندشد،همانگونه که پیش از این نیز خداوند به یاری مؤمنان آمد و کافران را با همه قدرت و شوکتشان در جنگ بدر شکست داد. (آلعمران/۱۳) دومآنکه علّت گمراهی کافران این است که مال و شهوت دنیا در نظرشان جلوه کرده و چنین خیال کردهاند که مال و اولادی که نصیبشان شده، جاودانه است و همین نشانه برتری آنها بر مؤمنان است،اما آنان سخت در اشتباهند، و اینها همه متاع زندگی روزگذر دنیوی است و به زودی ازبین میروند و آنچه خدا برای اهل تقوا درنظر گرفته است، بسیار بهتر از مال و ثروت دنیاست. (آلعمران/۱۵) آیات بعدی با توصیه مؤمنان به توبه،توجه به آخرت، صبر، انفاق،بندگی خدا و استغفار در سحرگاهان، راه فریفته نشدن به زر و زیوردنیا و مقابله با نقشههای کافران را به آنان میآموزد. (آلعمران/۱۸-۱۶) ج) اهلکتاب (مسیحیان و یهودیان): آیات۱۹ تا ۱۰۰سوره آلعمران درباره افشای توطئههای دینی و سیاسی مسیحیان و یهودیان و آموزش روش مقابله با آنان است. آنگونه که از روایات شأن نزول برمیآید،گروهی از مسیحیان نجران برای احتجاج با پیامبر به مدینه آمده بودند. هیأت نجرانی،سه ادعای مهم داشتند: یکی آنکه آیین آنها برحق است و اسلام واقعی،همان دین مسیحیت است. دوم: مسیح فرزند خداست،زیرا بدون پدر متولد شده است. سوم: مسیح خود ادعای الوهیت کرده است و آنان به پیروی از مسیح بدان معتقد شدهاند. ازسویی،یهودیان که مهمترین دشمنان مذهبی مسلمانان در مدینه بودند نیز تنها دین و آیین خود را حق میدانستند و به هیچوجه، حاضرنبودند به رسولخدا ایمان بیاورند و با شبههافکنی سعی میکردند درایمان مسلمانان خلل ایجاد نمایند. آیات۹۳ تا۹۹سوره به بیان دو شبهه یهودیان و پاسخ آن اختصاص دارد. در آیات مورد بحث،پاسخ اعتراض یهودیان به حلیت برخی از غذاها دراسلام و تغییر قبله داده میشود و از آنان میخواهد به مخالفتهای خود با دین خدا و بازداشتن مؤمنان از راه ایمان پایان دهند. بررسی آیات مربوط به اهل کتاب نشان میدهد که مباحثات آنها با مسلمانان تنها یک بحث علمی و عقیدتی نبوده است، بلکه آنان درصدد بودند با طرح این مباحث درایمان مسلمانان خللی ایجاد نمایند و آنها را به گمراهی بکشانند. آیات۶۹ تا ۷۱آلعمران،به خوبی این نقشه آنها را افشاء میکند: «ودّت طّائفهٌ مِّن أهل الکتاب لو یضلُّونکم و ما یضلُّون إلّا أنفسهم و ما یشعرون،یأهل الکتاب لم تکفرون بآیات الله و أنتم تشهدون، یأهل الکتاب لم تلبسون الحقَّ بالباطل و تکتمون الحقَّ و أنتم تعلمون» «گروهی ازاهل کتاب،آرزو میکنند که شما مسلمانان را گمراه سازند،درحالی که جزخودشان کسی را به گمراهی نمیافکنند و این را درک نمیکنند. ای اهلکتاب! چرا آیات خدا را که در تورات و انجیل به عنوان نشانههایی بر رسالت محمد آمده است انکارمیکنید، درحالیکه انطباق آنها را بر او به روشنی درمییابید؟ ای اهلکتاب! چرا حق را در چهره باطل آشکار میسازید و حق را کتمان میکنید، درحالیکه حق و باطل را میشناسید؟» اهلکتاب وقتی از این راه به هدف شوم خود دست نیافتند، برای ایجاد تفرقه دینی و ازبین بردن همدلی ایمانی مؤمنان، روش منافقانهای در پیش گرفتند. قرآن، از این نقشه آنان چنین خبر میدهد: «و قالت طائفهٌ من أهل الکتاب آمنوا بالَّذی أنزل علی الَّذین آمنوا وجه النَّهار و اکفروا آخره لعلَّهم یرجعون» (آلعمران/۷۲) «گروهی از اهلکتاب گفتند: (بروید و ظاهراً) به آنچه بر مؤمنان نازل شده درآغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید (و کفرخود را آشکار سازید) شاید آنها- مؤمنان- نیز متزلزل شده، بازگردند.» شاید منظور از آغاز و پایان روز این باشد که فاصله میان ایمان و کفرشما کوتاه باشد، این کوتاهی فاصله سبب خواهد شد که بگویند آنها اسلام را چیز مهمی خیال میکردند، ولی از نزدیک چیزدیگری یافتند،از اینرو به سرعت از آن بازگشتند. این توطئه در افراد ضعیفالنفس، اثر قابل ملاحظهای خواهد داشت،بهخصوص اینکه عده مزبور از دانشمندان یهود بودند و همه میدانستند که آنها نسبت به کتاب آسمانی و نشانههای آخرین پیامبر،آشنایی کامل دارند و این امر، لااقل پایههای ایمان تازه مسلمانان را متزلزل میسازد. جمله «لعلّهم یرجعون»نشان میدهد که آنها امیدوار به تأثیر این نقشه بودند. به منظور خنثیسازی تلاشهای اهلکتاب در برابر اسلام، دو اقدام هماهنگ در سوره آلعمران سازماندهی شده است: نخست آنکه با نشان دادن کفر درونی مسیحیان و یهودیان، واقعیت دینی آنان را بیان کرده است تا مبادا برخی مسلمانان سادهدل فریب ظاهر دینی آنان را بخورند. در این اقدام، به تفصیل مبانی اعتقادی مسیحیان بررسی شده و به سه ادعای آنها با تکیه به شواهد تاریخی و استدلالهای عقلی پاسخ داده شده است. ازجهت دیگر ازمؤمنان میخواهد از دوستی با آنان بپرهیزند و از پیروی نمودن آنها اجتناب نمایند. این فرمان با عباراتی نزدیک به هم درابتدا و انتهای آیات مربوط به اهل کتاب مطرح شده است. در آیه۲۸ از مؤمنان میخواهد با دشمنان طرح دوستی نریزید؛«لا یتّخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء» «افراد با ایمان،نباید غیراز مؤمنان، (یعنی) کافران را دوست و ولی و حامی خود انتخاب کنند و هرکس چنین کند، رابطه خود را به کلّی از پروردگارش گسسته است.» این آیه، در زمانی نازل شد که روابطی درمیان مسلمانان و مشرکان با یهود و نصارا وجود داشت و چون ادامه این ارتباط برای مسلمین زیانباربود، مسلمانان از این کار نهی شدند. این آیه درواقع یک درس مهم سیاسی اجتماعی به مسلمانان میدهد که بیگانگان را به عنوان دوست و حامی و یار و یاور هرگز نپذیرند و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهای به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند،زیرا ضربههای سنگینی که در طول تاریخ برافراد با ایمان و باهدف واقع شده، در بسیاری از موارد از این رهگذر بوده است. (مکارم شیرازی، ۴۹۹/۲) در آیات پایانی این بخش، یعنی آیه۱۰۰ آلعمران نیز بار دیگر باتوجه به اثبات کفراهلکتاب ازمؤمنان میخواهد از سخنان و عقاید آنان پیروی نکنند، زیرا اطاعت از آنان موجب کفر و خروج مؤمنان از دین میشود؛ یا أیّها الّذین آمنوا إن تطیعوا فریقاً من الَّذین أوتوا الکتاب یردُّوکم بعد إیمانکم کافرین» «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از کسانی که به آنان کتاب آسمانی داده شده است پیروی کنید، شما را پس از آنکه ایمان آوردهاید به کفر بازمیگردانند.» دراین آیه،به مسلمانان هشدار میدهد که اگر تحت تأثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند و به آنها اجازه دهند که درمیان افرادشان نفوذ کنند و به وسوسههای آنها ترتیب اثر دهند،چیزی نخواهد گذشت که رشته ایمان را به کلّی خواهند گسست و به سوی کفربازمیگردند؛زیرا دشمن، نخست میکوشد آتش عداوت را درمیان آنها شعلهور سازد وآنها را به جان هم بیفکند و مسلماً به این مقدار قناعت نخواهد کرد و به وسوسههای خود همچنان ادامه میدهد تا به کلّی آنها را از اسلام بیگانه سازد.
۳٫ تقوا و خدا محوری
دعوت به اتحاد بدون استمداد از یک ریشه اخلاقی و عقیدهای، بیاثر و یا بسیارکماثر است. رهبرانی که میکوشند اتحاد و انسجام دینی جامعه خود را در پرتو منافع مشترک و یا اشتراکات زبانی و نژادی تأمین کنند،درحقیقت با ترویج روحیه منفعت طلبی و خودمحوری، شهروندان خود را با یک تناقض مواجه میسازند. چنین رهبرانی با آنکه مردم را برای ترجیح دادن منفعت عمومی برمنفعت شخصی تشویق میکنند، اما از آنجا که انگیزه جلب منفعت فردی بیش از سایر انگیزههاست، به تدریج وبا تقویت روحیه منفعت محوری، این عامل اتحاد را به عاملی برای تفرقه و کشمکش تبدیل میکنند. درسوره آلعمران، کوشش شده است تا در پرتو ایمان و تقوا و خدا محوری،عوامل ایجادکننده اختلاف و پراکندگی، تضعیف گردند، از این رو افراد با ایمان را مخاطب ساخته و میفرماید: «یا أیّها الّذین آمنو اتَّقوا الله حقَّ تقاته» (آلعمران/۱۰۲) «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا آنگونه که حق پروا کردن از اوست،پروا کنید و به فرمان او همواره گردن نهید.» دراینکه منظور از «حق تقوا» چیست، درمیان مفسران سخن بسیاراست،اما شک نیست که حق تقوا، آخرین و عالیترین درجه پرهیزکاری است که پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدی و انحراف از حق را شامل میگردد. افزون برتقوا در مسائل فردی،در این سوره، تقوای عمومی نیزمورد تأکید قرار گرفته است و همه مؤمنان و شهروندان جامعه ایمانی به چنگ زدن به ریسمان الهی دعوت شدهاند و از آن به عنوان عامل مهمی برای مقابله با تفرقه و اختلاف یاد شده است؛«واعتصموا یحبل الله جمیعًا ولا تفرَّقوا» (آلعمران/۱۰۳) «و همگی به ریسمان الهی (قرآن و پیامبر) که شما را به خدا پیوند میدهد،چنگ زنید و از اختلاف و پراکندگی بپرهیزید.» اعتصام به حبل و ریسمان الهی به معنای آن است که در همه امور،فرمان و خواسته خداوند که در کتاب الهی و بیان رسولش تجلّی یافته است،سرلوحه عمل قرار گیرد. درواقع، این آیه شریفه براین نکته پای میفشارد که گرچه هدف و منافع مشترک و سرنوشت واحد گاه سبب وحدت است، ولی این وحدت درصورتی پایدار میماند که بر مبنای یک نگرش مشترک اعتقادی باشد. کارایی و تأثیراعتصام به ریسمان خدا (یعنی کتاب خدا و رهبری به وجود آمده از آن) برای تحقق وحدت و انسجام عمومی به حدّی است که گاه از آن به معجزه اجتماعی اسلام یاد میکنند،قرآن خود از این معجزه چنین یاد میکند: «و اذکروا نعمت الله علیکم إذ کنتم أعداءً فألَّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخواناً» (آلعمران/۱۰۳) «و نعمت خدا را برخود یاد کنید،آنگاه که دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت انداخت و در پرتو نعمت او با یکدیگر برادر شدید.» اهمیت وحدت و برادری درمیان قبایل کینهتوز عرب بر اثر ایمان به خدا و پیامبرش ازنظر دانشمندان غیرمسلمان نیز مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کردهاند، به عنوان نمونه «جان دیون پورت» دانشمند معروف انگلیسی مینویسد: «محمد یک نفرعرب ساده بود،اما او میتوانست قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشورخودش را مبدل به یک جامعه فشرده و با انضباط نماید و درمیان ملل روی زمین آنها را با صفات و اخلاق تازهای معرفی کند،او با این طرز و روش در کمتراز سیسال،امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد، و سلاطین ایران را ازبین برد. سوریه و بینالنهرین و مصر را تسخیر کرد و دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریای خزر و تا رود سیحون بسط داد.» (جان دیوت پورت،/۷۷)
۴٫ نهادینه کردن پاسداری از ازشهای الهی در جامعه
برای حفظ و تقویت همگرایی دینی و وحدت عمومی، ناگزیر باید ازارزشهایی که سبب یگانگی مردم شده و در کتاب خدا تجسّم پیدا کرده است،پاسداری کنیم. بدون حفظ ارزشهایی مانند خداباوری، عدالت اجتماعی، مساوات و پرهیز از گناهان فردی و اجتماعی،نمیتوان به استمرار انسجامی که در پرتو ایمان به وجود آمده است،اطمینان داشت. به خاطرپاسداری از ارزشهایی که ضامن بقای وحدت است، خداوند از مؤمنان میخواهد که با احیای سنت امربهمعرفونهیازمنکر، پاسداری از ارزشهای الهی را در جامعه نهادینه کنند. «و لتکن منکم أمّهٌ یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون، ولا تکونوا کالَّذین تفرَّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیِّنات و أولئک لهم عذابٌ عظیم» (آلعمران/۱۰۵-۱۰۴) «و باید ازمیان شما گروهی باشند که مردم را به نیکی فرا خوانند و آنان را به کار پسندیده وادارند و از کار زشت و نکوهیده نهی کنند. اینانند که نیکبخت خواهند بود، و مانند کسانی نباشید که وحدت خود را ازدست دادند و پراکنده شدند، و پس ازآنکه دلایل روشن برای آنها آمد،در باورهای دینی خود اختلاف کردند. اینانند که برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.» درآیه فوق،دستورداده شده که همواره درمیان مسلمانان باید امتی باشند که این دو وظیفه بزرگ اجتماعی را انجام دهند: مردم را به نیکیها دعوت کنند و از بدیها بازدارند، و در پایان آیه تصریح میکند که فلاح و رستگاری تنها از این راه ممکن است. علاوه برآیات فراوان قرآنمجید،احادیث زیادی در منابع معتبراسلامی نیز درباره اهمیت این دو وظیفه بزرگ اجتماعی وارد شده است که در آنها به خطرات و عواقب شومی که بر اثرترک این دو وظیفه در جامعه به وجود میآید اشاره گردیده است. به عنوان نمونه، امامباقر«ع» میفرماید: «إن الأمربالمعروف ولنهی عنالمنکر فریضه عظیمه بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء و یستقیم الأمر.» «امربه معروف و نهی ازمنکر،دو فریضه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آنها برپا میشوند و به وسیله این دو، راهها امن میگردد و کسب و کارمردم حلال میشود، حقوق افراد تأمین میگردد و در سایه آن، زمینها آباد و از دشمنان انتقام گرفته میشود، و در پرتو آن،همه کارها اصلاح میگردد.» (حرعاملی، ۳۹۵/۱۱) دربرخی از کشورهای اسلامی در طول تاریخ با الهام از آیه فوق،تشکیلاتی مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسئولیتهای اجتماعی به نام اداره حسبه و مدموران آن به نام «محتسب» و یا «آمرین به معروف» وجود داشته است که مأموربودند با همکاری یکدیگر با هرگونه فساد و زشتکاری درمیان مردم،و یا هرگونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند،و همچنین مردم را به کارهای نیک و پسندیده تشویق نمایند. البته،وجود این جمعیت با آن قدرت وسیع، هیچگونه منافاتی با عمومی بودن وظیفه امربه معروف و نهیاز منکر ندارد.
۵٫ تأکید برشایستگی و برتریهای امت اسلامی
یکی از عوامل مهم حفظ انسجام درونی یک جامعه، خودباوری و پذیرش تواناییهای ذاتی خود است. اگر ملّتی خود را باور نمود و پذیرفت که از سایر ملّتها چیزی کمتر ندارد، امکانات مادی و برتریهای ظاهری دشمنان خود را ناچیز شمرد، میتواند با تکیه برلطف الهی و اعتماد به نفس ملّی در برابر هر دشمنی-هرچند قوی- مقاومت و ایستادگی کند. آیه۱۱۰ سوره آلعمران با تکیه بر این اصل اجتماعی، به مسلمانان یادآوری میکند که اگر آنان از ارزشهای دینی خود پاسداری نمایند؛ برترین ملّتهای جهان هستند و سایر ملل نیز درصورت پیروی از آنان میتوانند به کمال و سعادت برسند. این آیه میفرماید: «کنتم خیر أمَّهٍ أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله ولو ءامن أهل الکتاب لکان خیراً لَّهم» «شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده،که امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید. اگر اهل کتاب نیزایمان بیارند برایشان بهتر است.» آیات بعدی،تأکید میفرماید که افزون بر برتریهای اعتقادی، در صحنه مبارزه و درگیریهای سیاسی و نظامی نیز برتری از آن مؤمنان است و دشمنان جز ضربات مقطعی وآزار و اذیتهای موردی نمیتوانند لطمهای به اهل ایمان بزنند و درصورت پایمردی مسلمانان،مخالفان ایشان با همه ساز و برگ نظامیشان سرانجام شکست میخورند. بدینترتیب، اعتماد به نفس و احساس خودباوری مسلمانان را به طرز فوقالعادهای افزایش میدهد. نمونهای از دشمنان مؤمنان که دراین آیات بدانها اشاره شده است،یهودیان مدینه هستند. آنان از امکانات مادی و نظامی و برج و باروهای خللناپذیر برخوردار بودند، آنچنانکه به نظر میرسید مسلمانان هیچگاه نمیتوانند در رویارویی جنگی بر آنها برتری یابند.تصور شکستناپذیری دشمنان، کافی است که ملّتی را به تفرقه و چند دستگی بکشاند و قدرت مقاومت آنها را درهم ریزد. اما آیات۱۱۱ و ۱۱۲سوره آلعمران، به روشی جالب به مقابله با این آسیب احتمالی برخاسته و برتری بیچونوچرای مؤمنان را بر دشمنانشان یادآور میشود: «لن یضرُّوکم إلّا أذًی و إن یقاتلوکم یؤلُّوکم الْأدبار ثمَّ ینصرون، ضربت علیهم الذلَّهُ أین ما ثقفوا إلّا بحبلٍ مِّنَ النَّاس و باءو بغضبٍ مِّنَ الله و ضربت علیهم المسکنهُ ذالک بأنَّهم کانوا یکفرون بِایَاتِ اللهِ…» «هرگز (یهودیان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگرآنکه شما را اندکی بیازارند،و اگر به کارزار شما آیند، از جنگ خواهند گریخت و از آن پس، هیچوقت یاری نخواهند شد. آنها محکوم به ذلّت و خواری هستند به هرکجا که یافت شوند، مگر به دین خدا درآیند یا پیمانی با مسلمانان ببندند. آنان پیوسته مورد خشم خدا قرارگرفتند و اسیر بدبختی و ذلّت شدند از اینرو که به آیات خدا کافر شدند و…» تجربه پیروزی حزبالله لبنان در جنگ سیوسهروزه با اسرائیل،بزرگترین قدرت نظامی خاورمیانه، نشانه روشنی از برتری مسلمانان در پرتو ایمان و درصورت خودباوری و ناچیزانگاشتن دشمنانشان است. این واقعه، نمونه عینی بشارتی است که آیه۱۲۰ آلعمران به مؤمنان میدهد که درصورت پایداری و تقوا،میتوانند همه نقشههای دشمنان را نقش برآب کنند؛«إن تصبروا و تتَّقوا لا یضرُّکم کیدهم شیئاً إنَّ الله بما یعملون محیط» «اگربردباری کنید و پرهیزگار باشید، کید ایشان زیانی بر شما نخواهد داشت، و خدا به آنچه میکنید احاطه دارد.»
۶٫ اعتماد نکردن به بیگانگان
وحدت استقرار یافته درمیان مسلمانان، وحدتی اصولی و مبتنی بر ایمان است،از اینرو جایز نیست مؤمنان با اعتماد کردن به بیگانگان و بیان اسرار خود به آنها، زمینه خدشهدار شدن اتحاد و انسجام خود را فراهم آیند. قرآنکریم، با تأکید بر این اصل حیاتی،از مؤمنان میخواهد هرگز از بیگانگان برای خود، دوست و همرازی انتخاب نکنند و بیگانگان را از اسرار و رازهای درونی خود باخبر نسازند و به ایشان میفرماید: «یا ایّها الَّذین آمنوا لا تتَّخذوا بطانهً من دونکم…» (آلعمران/۱۱۸) «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید.» آنگاه برای هوشیاری و بیداری مسلمانان، دلایل صدور این دستور را چنین بیان میکند: غیر مسلمانان را برای خود محرم اسرار و همدل نگیرید؛زیرا کافران از هیچگونه بدی و تباهی در حق شما کوتاهی نمیکنند و سعی آنها بر این است که به شما آسیب وارد کنند و اگر بتوانند، بر شما ضربههای سختی میزنند. آنها میخواهند که شما در رنج و زحمت باشید. اگر دقت کنید،دشمنی آنها از لابلای سخنانشان پیداست. چون انسان هرقدرهم مواظب گفتارش باشد، باز ماهیت خود را به زبان میآورد. تازه آنچه آنها در سینهها و دلهای خود پنهان کردهاند، بزرگتر است و آن کینه و عداوتی است که آنها در دل دارند،ولی برای فریب دادن مسلمانان بر زبان نمیآورند. (ترجمه تفسیری آیه۱۱۸) اصل اعتماد نکردن به بیگانگان تا آیه۱۲۹،با افشای واقعیتِ دوستیهای ظاهری اهل کتاب با مؤمنان پیگیری شده است و در مجموع،دو دلیل برای بیان ضرورت پایبندی به این اصل بیان شده است: یکم:اگربه منظور جلب کمک و یاری اهل کتاب اسرار خود را به آنها میگویید،بدانید که هیچگاه دوست واقعی شما نخواهند بود،همانگونه که درجنگ احد شما را در برابر مشرکان یاری نکردند. (آلعمران/۱۲۲-۱۱۹) دوم: کسیکه در همهحال به کمک و یاری شما میشتابد خداست،همانگونه که در جنگ بدر با سه هزار فرشته به کمک مؤمنان شتافت. (آلعمران/۱۲۹-۱۲۳)منبع:نشریه پژوهشهای قرآنی،شماره ۵۷٫

















هیچ نظری وجود ندارد