از جمله سفارشات اکید و مکرر حضرت امام صادق علیهالسلام به عموم مردم و شیعیان و به طور خاص کسانی که در جایگاه تبلیغ و تربیت و اشاعه فرهنگ دینی و تربیتی قرار دارند، این است که با نهی از اکتفا به دعوت با گفتار، ارزش حداقلی آن را گوشزد کرده و به عمل بر طبق گفتار توصیه جدی میفرماید:
«مردم را با رفتارهایتان دعوت کنید و دعوت کننده با زبان نباشید!» (قرب الاسناد ، ص ۷۷).
به گزارش شفقنا ، در پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی درباره «نهی از تبلیغ بدون عمل» امده است:
خدای متعال، مؤمنانی را که گفتارشان مطابق رفتارشان نیست بهشدت سرزنش میکند و در بیانی عتابآلود به آنها نهیب میزند:
«ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟! نزد خدا بسیار خشم آور است که سخنی بگوئید که عمل نمیکنید.» (صف، ۲ و ۳).
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز در خصوص موعظه به دیگران میفرماید:
ازجمله کسانی نباش که… در موعظه [دیگران] سخت کوشند؛ اما خود از آن پند نگیرند. در سخن گفتن زبر دستند؛ اما در عمل کوتاهدست. در آنچه نابود میشود، به رقابت میپردازند؛ اما در آنچه باقی میماند، سهلانگاری میکنند. سود را زیان و زیان را غنیمت به شمار میآورند. (تحف العقول، ص ۱۵۸)
همچنین حضرت امیرالمؤمنین (ع) علم بىعمل را به درختى بدون ثمر؛ کمانى بدون زه؛ دارویى بدون سود؛ و عین گمراهی و ضلالت تشبیه فرموده است (غرر الحکم ، ج ۲، ص ۴۹۸).
درختی که بار و بهره ندارد هرچند سهی باشد و سر به فلک بکشد، برای مردمی که انتظار میوه میکشند و متقاضی حاصلی برای رفع تشنگی و گرسنگی خویش هستند چه نفعی خواهد داشت و کمانی بدون زه، هر چند مرصع و تنومند بوده و صدها تیر قوی در ترکش داشته باشد، چه تیری را از حق و حقیقت به هدف خواهد نشانید، و داروی بدون سود، جسم و جان کدام بیمار ناتوان را علاج میکند و بالاخره گمراهی و ضلالت، چگونه دستمایه هدایت و سعادت و تقویت باورهای حقیقی مردمان میشود؟! اینها حال مبلغی است که رفتارش ناهمسو با گفتار است و بااینحال فلسفه وجودی خود را تقویت باورهای دینی و ایمانی مردم میداند!
البته توجه به این هشدار ضروری است که وقتی کسی در سلک عالم و مبلغ دین درآمد و بر فراز منبر و مجلس نشست و به وعظ و خطابه پرداخت، باید که تمام هم و غم خویش را در عمل به گفتار خود بکار گیرد و بداند که بازخواست و محاسبه اعمال از او بسیار سختتر و شدیدتر خواهد بود چنانکه در صورت عمل به گفتار، از اجر جزیل و بیحسابی برخوردار خواهد شد. حضرت امام صادق چنین کسانی را شقیترین مردم معرفی میفرماید:
حضرت عیسى فرمود: شقىترین و بدترین انسانها کسى است که در میان مردم با علم و فضل شهرت پیدا کرده، ولى در مقام عمل مجهول و ناشناخته است!
انتظار خدای متعال و اهلبیت از همه بندگان و شیعیان، همسویی گفتار و رفتار است،اما این توقع از مبلغین بهطور خاص بیشتر است و بلکه آنان در کانون این توجه و توقع قرار دارند. ائمه اطهار به دوستان و شیعیان خویش بهصراحت نسبت به عمل بر طبق گفتار سفارش نموده و تصریح میفرمایند که:
هر کس از شما که در دینش پارسا باشد و راستگو باشد و امانت را به صاحبش برگرداند و اخلاقش با مردم خوب باشد گویند: این جعفرى است و این مرا شاد کند و از عمل او شادی به من میرسد و میگویند: این ادب جعفر است و اگر خلاف این باشد، ننگ و عار آن بر من و ارد میشود و میگویند: این ادب جعفر است(الجواهر السنیه، ج۵، ص ۵۲۵)!
اینگونه هشدارها در حقیقت به اهمیت نقش الگویی رفتار اشاره دارند که در مبلغین بسیار جدیتر خواهد بود. به تعبیر دقیقتر، همسو نبودن رفتار و گفتار از هر کسی بد است، از مبلغ دین بدتر! و در روایات نیز عقاب و عذاب خاصی برای چنین افرادی ذکر شده است(ابن أبی جمهور، ۱۴۰۵ ق، ج۴، ص ۷۶).
وظایف دوگانه مبلغین: ابلاغ و عمل
مبلغ دین (و هر انسان مؤمنی که به حقیقتی دست مییابد) نسبت به یافتههای معرفتی خویش دو وظیفه و مسئولیت بر عهده دارد: ۱. ابلاغ به دیگران؛ ۲. عمل خود بر طبق آن.
نکته مهم این است که این دو وظیفه هر کدام بهطور مجزا و مستقل، از جهت عملی موضوعیت دارند و متداخل و لازم و ملزوم هم نیستند و اینگونه نیست که انسان تنها مجاز است حقایقی را که یافته و دانسته و به آن عمل کرده، به دیگران ابلاغ نماید و در جایگاه وعظ و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، اگر چیزی را خود قبلاً عمل نکرده است به دیگران نیز ابلاغ نکند. هر کدام از این دو وظیفه،بر هر کسی واجب است و اگر گفته میشود کسی که به گفتار خویش عمل نمیکند، گفتارش تأثیر در مخاطبان ندارد، از یکسو بهطور عام و کلی حرف نادرستی است؛ و از سوی دیگر صحت آن در مورد میزان تاثیرگزاری بیشتر و عمیقتر و نیز بهرهمندی از اجر بالاتر و بیشتری است که در پی همان تاثیرگزاری بیشتر نصیب گوینده میشود و ناظر به این مسئله نیست که اگر کسی به حقیقتی عمل نکرد، حق بازگویی و مطلع ساختن دیگران از آن را ندارد. شاهد این مدعا آن است که هرگز شنیده نشده است که واعظان در طول تاریخ ادعای عمل به گفتار خویش داشته باشند و مخاطبان نیز پذیرش حرف گویندگان و ناصحان را منوط به عمل قبلی آنان به گفتار خود کرده باشند. این ارتکاز ذهنی مربوط به مسئله میزان تاثیرگزاری گفتار در دل و جان مخاطبان است.
البته اگر در جایی ابلاغ، موجب تثبیت و تقویت خاص روحیه نفاق در وجود خود گوینده باشد یا زمینهساز ریاکاری در جمع مردم و مخاطبان و یا موجب القای جلب توجه انحراف برانگیز و مرید پروری و یا موجب القای توجیه برانگیز برای نفاق در گفتار و رفتار در دل مخاطبان شود باید از آنچه عمل نمیکند، تبلیغ هم نکند. چنانکه اگر در موردی همزمان با گفتار و وعظ و نصیحت در دید مردمان شرایطی عمل به همان گفتار فراهم شده و گوینده از عمل به گفتههای خویش ناتوان باشد، لازم است برای جلوگیری از ایجاد وهن در اعتقادات مردم به اصل دین و نیز به کسوت مبلغین دینی،از گفتن آن امتناع ورزد.
بههرحال، در اخلاق قرآنی درون و باطن آدمی باید بهتر از بیرون و گفتار و نمودش باشد و اگر «حال» و درون آراستهتر از بیرون نباشد، نباید بهگونهای تظاهر کرد که بیرون آراستهتر از باطن و درون به نظر آید که زمینه نفاق را فراهم میسازد. توصیه به آنچه عمل نمیکند موجب پیدایش تناقض و شکاف در ساحتهای وجودی او خواهد گردید و این تفاوت بین گفتار و عملکرد در صورت تداوم و استمرار وی را به ورطه نفاق سوق خواهد داد که فرجام منافقان به تعبیر قرآن «فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»( نساء، ۱۴۵) میباشد.
نقش عمل در تقویت باورها
دانش باطنی و باور قلبی انسان است که او را به انجام کارها بر اساس اعتقادیات وامیدارد و انجام هر عملی بر مبنای پشتوانهی ایمان قلبی است. هر چه معرفت قلبی آدمی بیشتر باشد، اعمال خویش را بر اساس این معرفت، دقیقتر شکل میدهد و با نیت و انگیزه قویتر و شفافتری پی گیری مینماید. بنابراین هر چه یقین انسان به حقایق بیشتر باشد، تلاش عملی وی در دستیابی به آن حقایق نیز بیشتر خواهد شد. اما همانطور که یقین در رشد کیفی و کمی اعمال انسان تأثیر مثبت و مستقیم دارد، عمل نیز متقابلاً در جهت ارتقای رتبه یقین و نورانیت باطنی انسان تأثیرگذار است و هر اندازه آدمی در مجاهدت با نفس و مراقبت از مقام حق، بر اساس یقینیات خویش – در هر مرحلهای که باشد- استقامت ورزد و از عمل و انجام آداب عبودیت فرونگذارد، بر میزان کیفی یقین وی افزوده خواهد شد و چراغ پرنور و گرمی جانش بیشازپیش به فروغ یقین و معرفت مجهز میگردد. به تعبیر دیگر، یقین پشتوانهی عمل و عمل تقویتکنندهی یقین است. هر چند «ایمان» بهعنوان واسطهی میان عمل و یقین نقشآفرین است اما درهرصورت چیزی جز عمل صالح موجب فزونی یقین انسان نخواهد شد. چنانکه حضرت امام موسی کاظم میفرماید:
متعهد شوید که نسبت به نعمتهای پروردگار متعال با استفاده از آنها در جهت اصلاح خودتان قرار میگیرید تا یقینتان زیاد شود(تفسیر صافی ، ج۵، ص ۱۵۲).
تقویت باورها در گرو عمل صالحی است که انجام میشود و این دو در یکدیگر اثر متقابل دارند. با این توضیحات معلوم میگردد مبلغی در کار خویش موفق است که بتواند روحیه عملگرایی را در مردم زنده کند تا در پی آن، باورهای آنان تقویت گردد. تمام تلاش مبلغ و هدف از تبلیغ آن است که مردم به معارف دینی، عمل کنند و این وقتی حاصل میشود که پشتوانه باور و اعتقاد قلبی آنان با موتور عمل به پویایی برسد. به تعبیری: گفتار مبلغ علم را تقویت میکند، رفتارش ایمان را.
حال اگر گفتار و رفتار مبلغ همسو نباشد و مردم او را اهل عمل ندانند، بهطور طبیعی هیچ زمینه عمل صالحی در میان افراد جامعه فراهم نشده باور و یقین قلبی هم شکل نخواهد گرفت بلکه فقط ممکن است محفوظاتی در ذهن مخاطب برف انبار شود و چهبسا بیعملی مبلغ، زمینهساز الگوبرداری منحرفانه شده مردم نیز به اعمال ناصالح روی آورند و همین اعمال ناصالح،باورهای غلط و نادرست را در وجودشان ایجاد و تقویت نماید.
وقتی صحبت از «باورها» میشود، بیدرنگ پای «قلب و دل» در میان میآید و در این عرصه، تنها معرفت کارآمد خواهد بود آنهم معرفتی که برخاسته از عمل صالح و جلب رضایت حق بر اساس انگیزههای صحیح و بصیرت ایمانی باشد و بس؛ اما آنچه از سواد علم و مطالعه و انبار کردن اصطلاحات در لوح ذهن نقش میبندد، تنها قدری مفاهیم ذهنی است که جزء افزودههای ذهنی انسان به شمار میرود. چهبسا عالمان بی هماوردی که در مرحله عمل و یقین کمیتشان لنگ مانده و از راه بازماندهاند، چون تمام تلاش و مجاهدتشان از مرحله ذهن و خیال و انباشتن اصطلاحات و دقایق علمی فراتر نرفته و سروکارشان با کوچهباغ خلوت دل و منزلگاه خاص دلدار نیفتاده و پای مرکب جانشان در منجلاب هوا و هوس فرورفته و گرفتار تعلقات دنیایی و نفسانی ماندهاند، هر چند عالم دهر و استاد کل فی الکل بودهاند.
بهمحض فکر و استدلال، کسی به محضر یار بار نمییابد و سخنوری و منطق، مرکب سیر مجاهدات نفسانیه نخواهد شد. البته علم میتواند زمینهساز مبارک و فوقالعادهای در این سیر و مجاهدت باشد، اما برای کسی مفید است که داغ هجر یار و دیار بر دل و جانش افتاده و کمر همت برای تعالی حضرت معبود بسته آنگاه با علم و دانش و استدلال، قوت جانی فراهم میآورد و راه را برای خویش روشنتر میسازد؛ اما صرف برف انبار نمودن اصطلاحات علمی و فنی، جز کدورت و سیاهی نخواهد افزود و عالم بیعمل و مبلغ بی رفتار، نه خود به جایی نخواهد رسید و نه آبی به کام تشنه باورجویان حق طلب خواهد رساند. نتیجه آنکه عملگرایی عالم دین و همسویی گفتار و رفتار مبلغان، رابطه مستقیم با تقویت باورهای مخاطبان دارد، هر چند رسیدن به این مهم،از کانال تقویت عمل صالح در مردم صورت میپذیرد.
تقدم عمل بر تعلیم، از اموری است که در آموزههای دینی بسیار مورد تکرار و در حد یک اصل و ملاک حقیقی معرفی شده است. حضرت امام صادق علیهالسلام مىفرماید:
هر اندازه که دلتان مىخواهد بیاموزید اما (بدانید که) تا به علم عمل نکنید خداوند هرگز از آن (علم) به شما سودى نمىرساند، زیرا علما به عمل کردن اهتمام مىورزند و نادانان به روایت کردن(بحارالأنوار، ج۲، ص ۳۷).
بنا بر این میتوان بهعنوان یک فرمول کلی و ثابت استنباط کرد که: اصالت در تبلیغ با رفتار است و نه گفتار و گفتاری که مؤید عملی و رفتاری نداشته باشد نهتنها ارزشی در باورافزایی مخاطبان ندارد که خشم شدید خدای متعال را نیز به دنبال دارد(صف، ۲ و ۳)؛ زیرا اثر معکوس بر جای میگذارد و موجب انحراف بندگان و تضعیف باورها نیز خواهد شد.
البته توجه به این نکته بسیار مهم است که مقصود از همسویی گفتار و رفتار، آن است که اعمال فردی و بین فردی مبلغ دین از نگاه کلی و عمومی، در مسیر دعوتهای تبلیغی وی باشد و دارای زاویه کلی و شاخص نباشد.
لزوم همسویی نه تطابق کامل
آنچه بنابر عقل و نقل در همنوایی قول و فعل مورد تأکید است، لزوم همسویی است نه تطابق کامل گفتار و رفتار. همسویی به معنای این است که جهتدهی کلی سبک و مهارت زندگی گوینده در مسیر گفتار خود باشد و تمرکز اصلی وی در رفتار، بر مسئله عمل به گفتار باشد. روشن است که خطاهای احتمالی که احیاناً صادر میشود، با رویکرد اعتقادی «ممکن الخطا بودن انسان» قابل توجیه است و مبلغ دین و واعظ و نصیحتگر نیز انسانی مانند دیگر انسانها است،با این تفاوت که با زحمت کم و بسیار، توانسته به فرمولهایی در سبک و مهارت درست و برحق زندگی دست یابد و آنها را متواضعانه در اختیار عموم قرار میدهد تا خودش و دیگران آنها را به کار بندند و به حیات طیبه و زندگی سعادتمند دست یابند. تطابق کامل و صد درصدی گفتار و رفتار، تنها از حضرات معصومین صادر میشود و گمان نمیرود هیچ مبلغ و واعظی ادعای عصمت داشته باشد بلکه حتی ادعای عمل کامل به گفتههای خویش نیز ندارد.
این مسئله در میان آموزههای دینی و سفارشات قرآنی و روایی فراوان به چشم میخورد. از جمله خدای متعال در حدیث معراج در توصیف پاکان عالم که همانا اهل آخرت و محبوبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند، جدایی تام و تمام از برخی مشتهیات مذموم نفسانی را ملاک قرار نداده و میفرماید: حمق و مکر آنان اندک است! (الفصول المهمه ، ص ۳۸۴)
بااینحال این مسئله چیزی از وظیفه شرعی و عقلی و اخلاقی و عرفی مبلغین در بکار گیری همه تلاش خویش برای عمل ابتدایی به گفتارشان کم نمیکند و از اهمیت آن نمیکاهد.
بیاعتمادی به مبلغ نتیجه عدم همسویی
ازآنجاکه در فرهنگ دینی و توحیدی، هر علمی شایستگی آموختن و ارزش تعلم و فراگیری ندارد، هر عالمی نیز شایستگی استفاده بردن و بهرهگیری را ندارد و به همین جهت شناخت عالم ربانی و مبلغ واقعی که مورد تأیید اسلام و اوصیای الهی باشد از عالم غیر نافع و مبلغ دروغین که باید از او پرهیز کرد بسیار ضروری است. در روایات اسلامی فریفتگی به دنیا، از بدترین آفات عالمان برشمرده شده است. از امام صادق نقل شده است:
اگر عالم را دوستدار دنیا یافتید، او را نسبت به دینتان متهم کنید که هر دوستدارى به آنچه دوست دارد متعهد و در آن فرورفته است(علل الشرائع ، ج۲، ص ۳۹۴).
روشن است که فریفتگی به دنیا، در عمل نکردن به دانستههای حق بازتاب دارد و وقتی عالم به عملش عمل نمیکند، مخاطبین نسبت به او بدبین شده با دیده سوءظن و بیاعتمادی به وی و گفتههایش مینگرند و چهبسا گمان کنند که تمام ماجرای تبلیغی که او به راه انداخته، سناریوی مشخصی برای رسیدن به اهداف خاص دنیوی باشد! چنانکه در اغلب موارد دیدگاه عموم مردم نسبت به دعوتگر بیعمل همینگونه است و وقتی بیاعتمادی حاصل شد، اولین پایه تبلیغ از جهت اثرگزاری در مخاطب که همانا داشتن جایگاه مردمی و اعتماد عمومی به گوینده و گفتار اوست، منهدم میشود و آنگاه صحبت میزان تأثیر نقش او در تقویت باورها،سالبه به انتفای موضوع خواهد بود!
چه بسیار مشاهده شده است که در برخی محلهها و روستاها و شهرها و حتی کشورها _ با توجه به گستردگی رسانهها و شبکههای لحظهای اطلاعرسانی _ وقتی یک مبلغ دین، دچار عدم همسویی در رفتار و گفتار شده و این ناهمگونی بالعیان مشاهده شده و یا از طرق مختلف نسبت به آن آگاهی پیدا میشود، عده بسیاری بلکه هزاران نفر نسبت به اصل دین و باورهایشان دچار بددلی و تنگنظری و تنفر شده و تا مدتها و بلکه سالهای سال، از پذیرش مبلغ دینی امتناع ورزیدهاند و همین امر زمینهساز کوتاه ماندن دست اهالی و بهویژه نوجوانان و جوانان از معارف الهی و دینی گردیده است و البته وزر و وبال آن بر گردن همان مبلغ خطاکار است. این جمله معروف بهراستی چه زیباست که: «اذا فسَدَ العالِم،فسَدَ العاَلم!»
نیز هماهنگی گفتار و کردار مبلّغ تأثیر مثبت و عمیقی بر اطرافیان او به جا میگذارد. انسان بهطور فطری همواره به عمل برخاسته از تقوا و عدالت و آزادی، بیشتر از سخنان زیبا درباره تقوا و عدالت و آزادی ارج مینهد و افرادی که اعمالی در راستای این صفات نیک داشتهاند، همواره مورد ستایش مردم بوده و هستند. تنها با عمل مطابق با سخن است که مبلّغ صداقت خود را در تبلیغ اثبات میکند. به همین جهت است که در قرآن مجید و فرهنگ دینى، دانشمند و دعوتگرِ بىعمل به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته و محکوم شده است؛ زیرا وقتى انسان با زبانش سخنى مىگوید و عمل نمىکند، یا به این خاطر آن است که دلش با زبانش یکی نیست و به گفتههاى خود اعتقاد ندارد که این چیزی نیست جز نفاق و یا به خاطر سستى در اراده است که این رذیله خطرناک نیز با سعادت انسان در تضادّ است.
دعوتکنندهای که به سخنش عمل نمیکند، گفتهاش از ایمان سرچشمه نمىگیرد و هدفهای غیر الهى و مادّى، او را به تبلیغ واداشته و این هرگز رنگ خدایی ندارد و مخاطب گمان میکند که حتماً خودش به گفتههای خودش اعتقاد و باور ندارد پس آنچه میگوید حق و حقیقت نیست و در نتیجه نسبت به داشتههای قبلی خود نیز سست میشود.
وقتى سخنی از دلِ سوخته و دردمند بیرون نیاید تبلیغ در مخاطبان تأثیر نخواهد گذاشت و هرگز در دل شنونده جاى نمىگیرد؛ و وقتی مردم میبینند که عمل گوینده با گفتههایش مخالفت دارد به راستى و درستى سخنش شک مىکنند و با تردید مىپرسند: چرا خودش به آنچه مىگوید عمل نمىکند؟
البته،توصیه مبلغ به آنچه خود عامل نیست موجب خواهد شد با توجه به حساسیتی که ذهن انسان به مغایرتهای رفتاری و گفتاری دیگران دارد از لحاظ حیثیت و اعتبار، آبروی وی نزد دیگران خدشهدار شود. رفتار و گفتار مبلغینی که به دانستههای خود عمل نمیکنند با یکدیگر مطابق نخواهد بود و بهناچار کردار ناشایست آنها زیبا نخواهد بود و هم به ضرر خودشان میباشد و هم به ضرر جامعه مسلمین؛ چراکه امت اسلامی در الگو گیری به طلاب و عالمان دینی نظاره خواهند کرد.
شاید کمترین پیامد رفتار موعظه گران بیعمل، آموزش نفاق گفتاری و رفتاری در جامعه باشد. چنین افرادی میتوانند این سهم مهلک را در حیات اجتماعی بپراکنند که میتوان ذهنیت و زبانی اخلاقی داشت و از آن بهرههای اجتماعی برد، اما عمل و رفتاری متناسب با آن زبان اخلاقی نداشت! ایجاد شکافی عمیق میان زبان و عمل اخلاقی از کمترین پیامدهای چنین افرادی است.
بیبهره بودن عالم بیعمل از علم خویش
در روایات متعددی به این نکته تصریح شده است که عالم بیعمل از علمش منتفع نمیشود. روشن است که یکی از بهرهها برای عالمی که در جایگاه مبلغ و دعوتگر قرار گرفته، پذیرش حرف او از سوی مخاطبان است. اگر منادی حق و حقیقت، خود به گفتههای خویش عمل نکند، نمیتواند موجب تقویت دین و ایمان مردم شود در نتیجه هر چند در این راه عمری مصروف سازد و زحمات طاقتفرسا به جان بخرد، نفعی از این علم و دانش نخواهد برد. امام صادق علیهالسلام فرمود:
همانا وقتى که عالم به علمش عمل نکند، (باید بداند که) موعظهاش در دلهاى (شنوندگان) بلغزد و (اثر نکند) همانگونه که باران بر سنگ صاف مىلغزد (و نفوذ نمىکند.) (ریاض السالکین ، ج۳، ص ۴۲۷)
خداوند متعال در آیه ۵ سوره جمعه، قوم یهود را که تنها به نام تورات یا تلاوت آن قناعت میکردند، بی آنکه در محتوای آن اندیشه کنند و عمل نمایند، به درازگوشی تشبیه کرده که کتابهایی بر پشت دارد، اما از آن چیزی جز سنگینی احساس نمیکند: «کسانی که مکلف به تورات شدند، ولی حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل میکنند، (آن را بر دوش میکشند، اما چیزی از آن نمیفهمند!) گروهی که آیات خدا را تکذیب میکنند، مثال بدی دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.» این گویاترین مثالی است که برای عالم بیعمل میتوان بیان کرد، چون سنگینی مسئولیت علم را بر دوش دارد، بی آنکه از برکات آن بهره بگیرد.
منبع: شفقنا