۲ـ عوامل وراثتی و ژنتیکی یکی از امور بدیهی و غیر قابل انکار، تأثیر ژن ها در انتقال صفات گوناگون از والدین به فرزندان است. در جای خود گفته شده که هر سلول انسان، دارای چهل و شش کروموزوم (به صورت بیست و سه جفت) است که بیست و دو جفت از آنها در زن و مرد مشابه اند و فقط یک جفت از آنها میان زن و مرد متفاوتند که به آنها کروموزم های جنسی می گویند.باز روشن است که در واقع، کار انتقال وراثتی را مولکول D.N.A بر عهده دارد و اطلاعات ژنتیکی به صورت رمزهایی که به آنها «کرون» می گویند در درون مولکول D.N.A ذخیره می شود.و با توجه به این رمز می توان از روی آن رونویسی کرد. امروزه، علم ژنتیک، ادعا می کند که اگر یک سلول از یک موجود زنده را شناخت، می تواند با تکثیر آن، همانند آن موجود زنده را بسازد.به هر حال، انتقال برخی صفات جسمی، از راه ژنتیک، جزء مسلمات است و کسی در آن شک و شبهه ای ندارد.علم ژنتیک درباره ی صفات جسمی و انتقال آنها و تعیین خالص از ناخالص و سعی در یافتن ژن برتر، فعالیت های گسترده ای کرده است، اما درباره ی صفات روحی و معنوی و امکان انتقال آنها و تعیین ژن برتر، فعالیتی نکرده است، مگر در مورد برخی امراض روحی، نظیر سایکوز.از نصوص دینی به خوبی آشکار می شود که صفت های روحی و روانی نیز قابل وراثت و انتقال است. گفتار علی(ع)، خطاب به محمدحنفیه حکایت از این امر دارد که حضرت علی(ع)، ترس محمد حنفیه در جنگ را به مادرش نسبت می دهد و می فرماید: «أدرکک عرق من امّک». (14)نیز حضرت علی (ع)، پس از شهادت حضرت فاطمه ی زهراء (س)، در انتخاب همسر، شجاعت طایفه ی او را در نظر می گیرد چون می خواهد از این راه، شجاعت را به فرزندان منتقل کند.به هر حال، به نظر می رسد روایت های طینت که در آغاز جلد دوم کافی ذکر شده و فکر افراد زیادی را به خود مشغول کرده و گروهی، آنها را از روایت های مشکل و غیر قابل تفسیر دانسته اند و گروهی از آنها استشمام جبریّت کرده اند، مربوط به ژنتیک است و درصدد بیان این نکته است که اساساً کد سازنده ی انبیا و ائمه، برتر و والاتر از کدی است که مؤمنان از آن ساخته شده اند.بحث احادیث طینت، بحث مفصلی است که فرصت لازم خودش را می طلبد، ولی در اینجا فقط به این نکته اشاره می کنیم که اصرار شیعه بر این که پدران انبیا و ائمه تا حضرت آدم، هیچ کدام مشرک نبوده اند و هیچ کدام ناپاک نبوده اند و … «لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها» (15) بیان کننده ی همین مطلب است.به هر حال، خلاصه ی مدعا این است که حضرت علی (ع) از لحاظ وراثتی و ژنتیکی نیز مزیت ها و برتری هایی داشته که هیچ یک از انسان های عصرش چنین ویژگی هایی را نداشته اند. اینک، به برخی از آن روایت ها که از حد تواتر نیز فراتر است، اشاره می کنیم:۱ـ روایت های فراوانی که پیامبر اکرم(ص) خودش و علی (ع)، را از یک نور می داند، مانند:الف: قال رسول الله (ص): «خلقت انا و علی من نور واحد.» (16)ب: «ان الله، تبارک و تعالی، خلقنی و علیاً من نور واحد قبل ان خلق الخلق…. فلما خلق الله آدم قذف بنا فی صلبه و استقررت انا فی جنبه الایمن و علی فی الایسر». (17)خداوند، پیش از این که خلق را بیافریند، من و علی را از نور واحد آفرید… و هنگامی که آدم را آفرید، ما را در صلب او قرار داد. من، در جانب راست، استقرار یافته و علی در جانب چپ.از این قبیل احادیث ـ که تعداد آنها زیاد است ـ معلوم می شود که اصل و ریشه و ژن حضرت علی (ع) با دیگران متفاوت بوده، او و پیامبر اکرم(ص) از یک جنس و از یک نور بوده اند. از همین روایت ها استفاده می شود که این نور، پیوسته از صلبی به صلبی منتقل می شده تا در حضرت عبدالمطلب به دو نیم تبدیل شده، نیمی به حضرت عبدالله و نیمی در حضرت ابوطالب قرار گرفته است و از اولی، پیامبر اکرم(ص) و از دومی، حضرت علی (ع) به وجود آمده است:فلم تزل کذلک حتی اطلعنی الله، تبارک و تعالی، من ظهرٍ طاهرٍ و هو عبدالله بن عبدالمطلب، فاستودعنی خیر رحم و هی آمنه، ثم اطلع الله، تبارک و تعالی، علیاً من ظهر طاهرٍ و هو ابوطالب و استودعه خیر رحم و هی فاطمه بنت اسد…. همین طور ادامه پیدا کرد و آن نور، از صلبی به صلب دیگر منتقل می شد تا خداوند مرا از پشت انسان طاهری به نام عبدالله پسر عبدالمطلب خارج کرد و در بهترین رحم، یعنی رحم آمنه، به ودیعت گذارد، سپس علی را از پشت انسان طاهری به نام ابوطالب خارج کرد و آن را در بهترین رحم، یعنی رحم فاطمه ی بنت اسد، به ودیعت نهاد.ج: روایت هایی که آنان را از یک درخت واحد می داند، مانند:یا علی! خلق الناس من شجرٍ شتّی و خلقتُ أنا و أنت من شجره واحده، انا اصلها و انت فرعها. (۱۸)ای علی! مردم، از درخت های گوناگون خلق شده اند و من و تو از یک درخت. من، اصل آن هستم و تو فرع آن.د: روایت هایی که آنان را از یک طینت می داند، مانند:خلقت انا و انت من طینه واحده. (۱۹)من و تو از گل واحدی خلق شده ایم.هـ: روایت هایی که آفرینش پیامبران ـ اعمّ از قلب و بدنشان ـ را از طینت علیین می داند، مانند:إنّ الله، عز و جل، خلق النبیین من طینه العلیین قلوبهم و أبدانهم. (۲۰)به نظر می رسد این روایت ها، همه بیان کننده ی یک حقیقت است و آن این که ژن انبیا و اوصیا، ژن خاصی است که از ژن های دیگران برتر است.نکته ی دیگری که این روایت ها و روایت های مشابه و متعدد، بر آن دلالت دارند این است که این طینت، نور یا ژن، در طی نسل های طولانی و نقل و انتقالات گوناگون، ثابت مانده است و به همین جهت این روایت ها، اصرار داشته که آن نور واحد پیوسته ثابت مانده تا در حضرت عبدالمطلب به دو نیم تقسیم شده و به عبدالله و ابوطالب منتقل شده است.باز از این روایت ها روشن می شود که امور ژنتیکی یا اموری که مربوط به نور طینت و امثال آن است، تنها منحصر به امور جسمانی و صفات بدنی نیست، بلکه ویژگی های روحی و اعتقادی و عملی، مانند ایمان و عدالت و تقوا را نیز شامل می شود؛ زیرا:الف: از یک طرف، اصرار دارد که نکاح آنان، سفاح و زنا نبوده است و این، نشان می دهد که آن طینت و ژن به گونه ای است که در صورت زنا، آن ویژگی از بین می رود و به طور کامل منتقل نمی شود.ب: روایات اصرار دارد که پدران انبیاء مشرک نبوده اند و این، نشان می دهد که آن ویژگی با شرک یکی از پدران قابل انتقال نیست. بنابراین، آن ویژگی، ویژگی خاص و معنوی است که ظرف آن پیوسته ایمان است.ج: روایت های طینت، در ابتدای جلد دوم کافی صراحت دارند که ایمان و کفر، و حق پذیری و حق ناپذیری نیز به طینت بر می گردد.۳ـ نیت و عزم و اراده ی حضرت علی (ع)آیا عوامل مؤثر بر یک موجود زنده ـ و از جمله انسان ـ در انحصار مسایل ژنتیک است؟ کما این که برخی از دانشمندان مغرب زمینگفته اند و نقش تربیت و محیط را هیچ انگاشته اند و زبان حال عمومی آنان این است که:
عاقبت گرگ زاده گرگ شودگر چه با آدمی بزرگ شود
یا تنها عامل مؤثر بر یک موجود زنده، تربیت و محیط است؛ همان طور که برخی دیگر گفته اند و نقش تورات و ژنتیک را هیچ دانسته اند و حتی گفته اند: ده کودک، از هر نسل و هر نژادی که خواستید، انتخاب کنید و به ما بدهید، ما از آنان، هر آن چه که خواستید، تربیت می کنیم: پزشک، مهندس، دزد، جنایتکار، فداکار یا … .و یا نظر دانشمندانی درست است که با دو چشم تیز تمامی جوانب موجودات زنده را مورد دقت قرار داده اند و عوامل مؤثر بر هر موجود زنده را، مجموعه ی عوامل محیطی و ژنتیکی دانسته اند؟روشن است که دیدگاه این گروه سوم، کامل تر و قابل قبول تر از دو دیدگاه نخست است، ولی اشکالی که به هر سه دیدگاه وارد است، این است که طبق هر سه دیدگاه، انسان، همانند سایر موجودات زنده، موجودی مجبور است، حال یا توارث، آن جبر را برای او به وجود آورده است و او نمی تواند با آن مخالفت کند و یا محیط و شرایط او را مقهور خود ساخته اند و باید آن گونه که محیط و شرایط برای او پیش بینی کرده اند، مشی کند و یا مجبور و مقهور محیط و توارث است.هر سه دسته از این نکته غافل شده اند که انسان، موجودی زنده و اختیاردار است و همین اختیاردار بودن، وجه تمایز او از سایر موجودات زنده است و با همین اختیار است که تصمیم می گیرد تا در برابر شرایط محیطی یا توارثی بایستد و برخلاف رودخانه جاری شده، شنا کند و صفحات تابان و روشنی را در زندگی خود نمایان سازد.بالاخره، بسیاری از دانشمندان، در برابر اشکال جبر سر تسلیم فرود آورده اند و خود را مجبور و مقهور ژنتیک و محیط دانسته اند، ولی اساساً شخصیت های برجسته و انقلابیون و اصلاحگران واقعی و تمام کسانی که نام نیک از آنان در تاریخ بر جای مانده، کسانی هستند که به همه ی شرایط و جوهای ساخته شده، پشت پا زدند و به فکر جهانی، آن چنان که خود می خواستند افتادند و بر فکر جبری این زمانی، که ناشی از توارث و محیط است، خط بطلان کشیده اند.حضرت علی (ع)، نمونه ی کامل و قابل دقتی است که نشان می دهد انسان می تواند با اراده ی خود، رنگ محیطی را بپذیرد یا نپذیرد، زیرا او می توانست هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به تربیت او همت گمارد، تربیت را در یک یا چند بعد نپذیرد، همچنان که برخی همسران پیامبر اکرم، یا غلامان و کنیزان او که از دوران کودکی و قبل از بلوغ در خانه ی آن حضرت بودند. (۲۱) تربیت ها و آموزش را در یک بعد یا در چندین بعد نپذیرفتند، به گونه ای که زیدبن حارثه نتوانست تندخویی خود را علاج کند و زینب بنت جحش را علی رغم اصرار پیامبر اکرم (ص)، طلاق داد. (۲۲) و برخی دیگر نتوانستند، مقام طلبی را دور کنند و …ولی علی (ع) شاگرد ویژه ای بود که با اختیار خود و عزم و اراده ی آهنین خود، تمامی خوبی ها را به نحو احسن فرا گرفت و از محیط تربیتی صحیح ایجاد شده، بهترین بهره ها را برد و خود را شخصی خالی از هرگونه صفت ناپسند و دارنده ی مجموعه عظیمی از صفات پسندیدهقرار داد، به گونه ای که هیچ گاه، هیچ محیطی نتوانست بر او اثر گذارد و او را از راه درستش باز دارد.
پی نوشت ها :
* دانش آموخته ی دارای رتبه ی اجتهاد از حوزه ی علمیه ی قم، مدرس حوزه ی علمیه ی اصفهان و محقق علوم اسلامی۱- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰، ح۵۸۲۱٫۲- نهج البلاغه، خطبه ی ۱٫۳- ترجمه: آخرین چیزی که از قلب افراد صدیق و درستکار خارج می شود، حب مقام است.۴ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۵، ج ۳، ص ۷، ج ۸، ح ۱۰ و ح ۸، ح ۱۱، و ص ۱۷، ح ۱۴ و….۵ـ همان، ج۳۵، ص ۲۴، ح ۱۹٫۶ـ نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۲٫۷ـ نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۲٫۸ـ تعبیر حضرت علی (ع) «مانند بچه ی شتر همراه مادرش است که نوعی تشبیه است و در فارسی به جای آن «مانند سایه» را به کار می بریم.۹ـ نهج البلاغه، نامه ی ۴۷٫۱۰ـ نهج البلاغه، خطبه ی ۱۶۰٫۱۱ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۰، صص ۳۰۴ ـ ۳۰۶٫۱۲ـ همان، ج ۴۰، صص ۲۳۰ ـ ۲۳۱٫۱۳ـ کلینی، کافی، ج ۸، ص ۴۱۴، ح۱٫۱۴ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۹۸، به نقل از: ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه.۱۵ـ زیارت وارث، بحارالانوار، ج۱۰۱، صص ۲۰۰ ـ ۲۶۰ و ۳۳۲ ـ ۳۵۳٫۱۶ـ همان، ج ۳۵، ص ۳۴، ح ۳۳٫۱۷ـ همان، ج ۳۵، ص ۱۰، ج ۱۲، و ص ۲۱، ح ۱۵٫۱۸ـ همان، ج ۳۵، ص ۲۵، ح ۲۰٫۱۹ـ همان، ج ۳۵، ص ۲۵،ح ۲۱٫۲۰ـ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲، ح ۱٫۲۱ـ ابن اثیر، اسدالغابه، فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۲۹۴، ج۲۶۰، ص ۳۵۰، ج ۷، ص ۱۸۶٫۲۲ـ ر.ک: تفاسیر شیعه و سنی، ذیل آیه ی سی و هفت سوره ی احزاب. منبع:فصلنامه اخلاق ۱۳-۱۴

















هیچ نظری وجود ندارد