عرش برین است ، آستان محمّدحضرت جبریل ، پاسبان محمّدتاج شرافت ، ز فرق اوست مزّینتخت جلال است ، آستان محمّدانس و ملک ، پاسدار و گوش به فرمانتا چه شود صادر از لبان محمّددر دو جهان ، رحمت خدای ، رسول استخلق جهان ، میهمان ، به خوان محمّداز رَهِ تکریم اوست ، در شب معراجگشته « یَدُالله » میزبان محمّدنیّر اعظم ، علی ، که نیست نظیرشنفس نبّی است و جسم و جان محمّدزهره زهرا ، که هست عصمت کبریماه فروزان آسمان محمّدتا که نیازاردش اشعّه خورشیدپرده ابر است ، سایبان محمّدرونق حُسنش ، جمال ماه شکستهگل خجل از عطر بوستان محمّدگرمی عشق است و آشتی به کلامشمهر کجا ، قلب مهربان محمّدناز نبی را کشد خدای ، که طاهارنجه مبادا شود روان محمّدسوره « وَاْلعَصْرْ » و شرح آیت خسرانرمز نهانی است از زمان محمّددرک نکردند چونکه اوج کمالشاکثر اصحاب و پیروان محمّدهر چه ورق می زنیم دفتر عمرشحسرت و رنج است ، داستان محمّدسوختن و ساختن به مکر « ابوبکر »سخت ترین بخش امتحان محمّدهمچون « عمر » داشتن مصاحب جاهلرنج و عذاب و غم نهان محمّد« عایشه » یا رب چه ها بحقّ نبی کردآنکه نمک خورده بود و نان محمّد« هیچ نبی مثل من ندیده اذیّت »آه ، ازین آتشین بیان محمّدناله زهرا ، میان آن در و دیواربوده همآهنگ با فغان محمّدکی شود آن دم ( حسان ) که حضرت احمدخوانَدَم از لطف خود ، ( حسانِ ) محمّد
















هیچ نظری وجود ندارد