خورشید عشق را، ره شام و زوال نیستبر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیستدر آسمان دلبری و آستان عشقنور جمال دلبر ما را مثال نیستهر دم چو مهر نور فشاند به خاطرمتا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیستبا نام احمد است که دل زنده می شوددل را بیازمای که کاری محال نیستای آفتاب حق که تویی ختم مرسلینبا روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیستحد کمال و حکمت و انوار معرفتتنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیستتا تو شفیع خلقی و دریای رحمتیامید عفو هست و نشان وبال نیستدر صحنه حیات و به طومار کائناتآیین پاک منجی ما را همال نیستما عاشقان و پیرو راه محمدیمبهتر ازین طریقت و راه و روال نیست

















هیچ نظری وجود ندارد