1 ـ محبوبیت پیشوایان شیعه
مسئلۀ محبت و مودّت به اهلبیت پیامبر اکرم(ص) از مبانی مهم و اساسی آیین اسلام به شمار میرود که البته بر اساس اعتقادات مکتب تشیع این مودّت باید همراه با اطاعت و پذیرش ولایت آن بزرگواران باشد، اما به هر حال کتابهای روایی اهلتسنّن مملوّ از احادیث مربوط به مودت نسبت به خاندان پیامبر(ص) است. در حدیث نبوی که راوی آن ابو هریره است و ثقات اهل حدیث عامه آن را نقل کردهاند میخوانیم: قال رسول الله(ص): «خيرکم خيرکم لأهلي من بعدي». (بشارة المصطفى(ص)/ص39) بر اساس همین سفارشات آن بخش از جامعۀ اسلامی که شناختی ولو مختصر نسبت به اهلبیت(ع) داشتند، به رغم تبلیغات سوء دستگاه خلافت به امامان شیعه و ذرّیۀ آنها که نوادۀ پیامبر گرامی اسلام(ص) از جانب دخترش حضرت زهر(س) و حضرت علی(ع) به شمار میرفتند اظهار علاقه و دوستی میکردند، به طوری که معمولاً افراد جامعه از هر طیف فکری ولو شخص خلفا آنها را به عنوان «یابن رسول الله» یعنی ای فرزند رسول خد(ص) میخواندند، بنابراین طبیعی بود که ممانعت شدید دستگاه خلافت باز نمیتوانست گرایش جامعۀ اسلامی به اهلبیت(ع) را کاملاً سد کند. چرا که جامعه حقیقت اسلام را در وجود این بزرگواران میدید و آنهایی که به دنبال سرچشمۀ حق بودند تنها خود را در کنار ساحل دریای مودّت به اهلبیت(ع) سیراب حس میکردند و رمز و راز سفارشات رسول اکرم(ص) نسبت به محبت و مودت به اهلبیت(ع) از اینجا روشن میشود که عامل این سفارشات مسائل عاطفی و خویشاوندی این بزرگواران نسبت به پیامبر(ص) نبوده است بلکه رسول اکرم(ص) در این توصیههای مکرر و مؤکّد راه و مسیر صحیح و اسلام اصیل را به خانۀ اهلبیت(ع) ارجاع میدادند. پس علل وجوب مودّت اهلبیت(ع) بر همۀ جامعۀ اسلامی را، در حقانیت راه و مسیر آنها میبایست جستجو کرد، بر همین اساس هرگاه یکی از علویان حرکتی سیاسی آغاز میکرد مردم از او استقبال میکردند و علما و روشنفکران جامعه نیز در ردیف حامیان او به شمار میرفتند.(رسول جعفریان/تاریخ تشیع در ایران/ج1/ص85) حضور مالک بن انس در ردیف حامیان نفس زکیه، محمد بن عبدالله محض و ابوحنیفه در شمار حامیان ابراهیم بن عبدالله، نمونهای از این موارد است.(طبری/ج1/ص190؛ و اللیثی/مبارزات شیعیان در دورۀ نخست خلافت عباسی/ص230ـ237) استقبال جامعه از حرکت علویان به اندازهای بود که برخی که اندیشۀ قیام بر ضدّ حکومت را نیز در سر داشتند (مانند ابو السّرایا) از وجود آنها بهره میگرفتند.(مقاتل الطالبیین/ص84) و حتی برخی دیگر خود را (مانند صاحب الزنج) علوی مینامیدند که در این موارد از جانب ائمۀ شیعه این انتساب ردّ میشد.(بحار الانوار/ج50/ص293) کثرت روایات فضایل اهلبیت(ع) از دیگر عوامل علاقۀ مردم به علویان به شمار میرفت، و البته بخش مهم دیگر نیز معلول سجایای علمی، اخلاقی و سیاسی خود آنها بوده است، چرا که علاوه بر ائمۀ اطهار(ع) که مرجع علمی جامعه اسلامی به شمار میروند، بخش عمدهای از عالمان و دانشمندان شیعه از علویان هستند.(محمد حسین شهاب الدین مرعشی/هدیه النبلاء فی تراجم العلویین من العلماء) عشق و علاقۀ طبیعی مردم به علویان موجب میشد که مردم مناطق مختلف ولو نواحی سنّینشین بعد از مرگ یا شهادت آنها بقعههایی بر مزارشان بسازند و زیارتگاه خود قرار دهند، همچنین شخصیتهای علوی در زمان حیاتشان تأثیرات سیاسی ـ مذهبی زیادی بر مردم داشتهاند و باعث نفوذ مکتب علوی در حوزه خویش شدهاند به طوری که دشمنان أئمۀ شیعه هنگام گرفتاری خود را نیازمند عنایت آنها میدیدند. شگفت اینجاست که موارد متعددی از نذر خاندان خلفا در مواقع گرفتاری برای أئمه و علویان در تاریخ گزارش شده است.(محدث قمی/منتهی الآمال/ص1001) بعدها دورانهای مختلف تاریخی لقب شرفا و سادات عنوانی بود که با احترام فوق العادهای برای خاندان پیامبر(ص) تقریباً در همۀ نقاط جهان اسلام به کار میرفت.(لوى پروونسال/مقالۀ شرفا) بر همین اساس افرادی که مختصر شناختی از اهلبیت پیامبر اکرم(ص) پیدا میکردند به طور معمول شناخت آنها تبدیل به رابطهای عاطفی و همراه با عشق و علاقهای وصفناشدنی میشد که هیچگونه تهدید و فشاری نمیتوانست آنها را از این رابطۀ عاطفی جدا کند به همین دلیل شگفتانگیزترین پایداری بر عقیده در تاریخ عالم بشریت در خصوص شیعیان گزارش شده است که پایمردی امثال میثم تمّار، معلی بن خمیس، قاضی نور الله شوشتری و… نمونهای از آنهاست.
2 ـ مظلومیت أئمه و شیعۀ آنها
ستم خلفا و هواداران مکتب آنها به ائمه و علویان و شیعه سبب گرایش بیشتر مردم به مکتب تشیع میشد. عزاداریهای فراوان ائمه، به ویژه امام سجاد(ع)، در شهادت امام حسین(ع) نشانگر آن است که ائمه(ع) از این عامل بهرهبرداری کافی را در جهت اظهار مظلومیت خویش مینمودند و به طبع آن، برای جهتگیریهای سیاسی لازم در ضدیت مردم با دشمنانشان، استفاده میکردند.(إحقاق الحق للتستری/ج27/ص309) یعقوبی، با اشاره به قیام زید بن علی بن الحسین(ع) که باعث شد علویان مظلومیت دیگری بعد از حادثه کربلا به دست آورند، میگوید: از آن پس در خراسان، تشیع شایع شد و تبلیغات علیه بنیامیه رواج یافت. تأثیر این مظلومیتها برای انسانهای مؤمن و با انصاف زیاد بود؛ به طوری که سفیان ثوری به عیسی بن زید بن علی گفت: هر کس کمترین ایمانی داشته باشد، برای فشارها و کشتارها و تهدیدهایی که در مورد فرزندان فاطمه(س) میشود، گریه خواهد کرد.(تاریخ تشیع در ایران/پیشین)
علویان، افزون بر آنکه اهلبیت پیامبر(ص) بوده و همۀ مسلمانان به آنها عشق میورزیدند و مردم خواستار رؤیت و ملاقات آنها بودند، در پیِفشارها و ظلمهایی که در حقّ آنها اعمال گردید، مظهر مظلومیّت شدند. مردم که این ظلمها را میدیدند، نسبت به آنها متمایل میشدند، به خصوص که مقاومت آنها را در برابر حکومت شاهد بودند. قیامهای علویان که بعد از زید بن علی، به طور عمده جنبه شیعۀ زیدی داشت، در قرون اوّلیه به طور مستمر رواج یافت. در سرزمینهای اسلامی از جمله حجاز و عراق و ایران ـ به استثنای شام ـ نمونۀ این قیامها فراوان است (ابوالفرج اصفهانی/مقاتل الطالبیین؛ و لیثی/جهاد شیعه در عصر اول عباسی) که با برخورد قهرآمیز دستگاه خلافت روبرو میشد و طبعاً اقامۀ عزا برای شهدای قیامها به فضای جامعه جنبۀ شیعی میداد. این مسأله در میان خود اهلبیت(ع) نیز سابقه داشت. علی بن الحسین(ع) سالها در عزای پدرش و دیگر افراد اهلبیت(ع) که در کربلا به شهادت رسیدند، اشک ریخت. این مظلومیت در جریان سرنگونی امویان، پشتوانۀ مهم روحی جامعه اسلامی بود که عباسیان از آن بهره بردند و حکومت خود را بر پایه اشکی که بر شهادت مظلومانه امام حسین(ع) زید و یحیی بن زید ریخته شد، بر پا کردند. این مظلومیت به بهترین شکل در اشعاری که شعرای شیعه سرودهاند، جلوهگر شده و بخش عمدهای از ادبیّات شیعه را به سمت بیان مصائب اهلبیت(ع) کشانده است. این اشعار به گونهای است که هر مسلمانی، بلکه هر انسانی را تحت تأثیر قرار داده و به گریه وا میدارد. جالب است که خود علویان بویژه امامان شیعه(ع) در رواج این شعائر میکوشیدند.
تاریخ نشان میدهد امویان و بعدها عباسیان نه تنها نسبت به علویان، بلکه نسبت به تمامی شیعیان فشارهای سختی اعمال کردند. امام باقر(ع) در وضعیت آن زمان را چنین تحلیل میکنند: «ما بطور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانهمان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، به طوری كه امنیت جانی از خود و پیروان ما بطور كل سلب شد و دروغگویان و منكران حق به خاطر دروغ و انكارشان زمینه را مساعد و در سراسر كشور اسلامی به وسیله دروغ و انكارشان به سردمداران جور و ستم و قضاوت و كاردانان آنها تقرب جسته و شروع به روسات احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت كردند كه نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم، با این كار میخواستند ما را میان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كینه ما را در دل آنان بكارند. این سیاستی بود كه پس از وفات امام حسن(ع) در زمان معاویه با شدت هرچه بیشتر دنبال میشد. به دنبال این تبلیغات مسموم بود كه همهجا به كشتار شیعیان پرداخته و با كوچكترین سوءظنی، دستها و پاهای آنها را میبریدند. كسانی كه به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههاشان ویران شد. این رویه تا روزگار عبیدالله بن زیاد روز به روز به شدت خود میافزود تا آن كه حجاج بن یوسف در كوفه روی كار آمد. او با انواع شكنجهها به كشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوءظن و هر اتهامی دستگیر میكرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و كار به جایی رسید كه اگر كسی را با صفت «زندیق» یا «كافر» وصف میكردند برایش بهتر از آن بود كه او را شیعه» امیرالمؤمنین(ع) بخوانند، تا جایی كه كسانی كه به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعاً اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیث شگفتانگیزی در زمینه برتری برخی از حكام گذشته روایت كردند، چیزهایی كه نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند، زیرا این نوع مطالب به كسانی نسبت داده شده بود كه به كذب و كمتقوایی معروف نبودند.»(شرح نهجالبلاغه/ابن ابی الحدید/ج11/ص44؛ الامام الصادق (ع)/ابوزهره/ص111ـ112)
بر همین مبناست که جورج جرداق مسیحی معتقد است: «شیعه دارای دو عاطفه بارز و قوی است كه مرجع ادبیات حماسی شیعه هستند: عاطفه خشم و عاطفه حزن و اندوه. خشم آنها برای این است كه معتقدند حقشان را به ظلم و عداوت غصب كردهاند. خشم شدید، آنها را وادار كرده است كه در هجو غاصبان و بیان حق خود و شرح ستمگریهای دشمن و توجیه عقاید خویش و… به اندازه كافی و رسا سخن بگویند. حزن و اندوه آنها از این جهت، بسیار شد كه دولت اموی و عباسی تا توانستند نسبت به آنها سختگیری كردند و برای آنها قتلگاههای بسیار ترتیب دادند و هنوز خونی نخشكیده بود كه خون دیگری جاری میشد. در كشتار هم تنوع طلب و طالب تفنن بودند. گردن زدن، به دار آویختن، آتشزدن و خاكستر به باد دادن و كشتن تدریجی به وسیله محرومیت از نور و هوا و آب و غذا در كنج زندانها، انواع مرگهایی بود كه برای شیعیان مظلوم ترتیب داده بودند. اینها و خیلی كمتر از اینها برای جاریكردن اشك و آتشزدن قلب، كافی هستند و زبان گنگ را به سخن در میآوردند، تا چه رسد به اینكه این مصیبتها برای كسانی واقع شود كه دارای روح انقلابی و زبانگویا و بیانرسا هم باشند. نخستین قتلگاه را در كربلا برای حسین(ع) و خاندانش درست كردند. به دنبال آن، قصایدی گویا و سخنانی سوزان و خطابههای خونین به یاد خونهایی كه بر زمین ریخته شده و پیكرهایی كه در خاك و خون غلتیده بود، به وجود آمد… به دنبال ماجرای خونین كربلا ماجراهای خونین دیگری هم روی داد… هرگاه عاطفه خشم تحریك می شد، ترانههای غم و اشك، سروده میشد. در ادبیات شیعه، هم نیرو نهفته است هم ضعف، هم نرمی است هم درشتی. خشم، ادبیات انقلابی و حماسی آفریده و خون، ادبیات و وفا و محبت.»(امام علی(ع) صدای عدالت انسانیت/ج6/ص193و194)
در دید محققانه باید گفت در حقیقت اساس مظلومیت شیعه، مظلومیت اسلام و قرآن است. اگر قرآن مظلوم واقع نمیشد، تشیع هم دستخوش ظلم و ستم نمیشد. مظلومیت تشیع، زاییده مظلومیت عترت نیز هست. همان عترتی كه در حدیث متواتر ثقلین كه اهل حدیث بر صدور آن، اتفاق نظر دارند، همتای قرآن معرفی شده و بر جداییناپذیری آنها از یكدیگر تا قیام قیامت، تأكید شده است.(بحار/ج2/ص215و226) طبعاً اگر قرآن ـ كه ثقل اكبر است ـ مهجور و متروك نمیشد، عترت هم گرفتار مظلومیت نمیشد و اگر عترت ـ كه همان ثقل اصغر است ـ آسیب نمیدید، شیعه او هم مظلوم واقع نمیشد و طی تاریخی طولانی كه جورج جرداق تنها به دوران خلافت اموی و عباسی محدودش كرده، خشم و اشك را به هم نمیآمیخت و برای مظلومان نوحهسرائی نمیكرد و بر سر ظالمان فریاد نمیكشید و حماسه نمیسرود.(احمد بهشتی/مقاله مظلومیت شیعه) مظلومیت شیعه واقعیتی است که تنها اختصاص به تاریخ گذشتۀ مکتب تشیّع ندارد، بلکه در شرایط فعلی نیز مظلومترین آحاد جامعۀ بشری، شیعیان به شمار میروند، در عصر ما با گسترش نظامهای مردمسالار، یکی از مهمترین دغدغههای فلاسفۀ سیاسی این است که در فرایند حاکمیت دیدگاههای اکثریت، به اقلیت جامعه ظلم و اجحاف اعمال نشود. اما شگفت اینجاست که شیعه در برخی از کشورها نظیر بحرین از اکثریت برخوردار است، اما این اقلیّت متعصب حاکم است که به نام تسنّن بر اکثریت شیعه ظلم روا میدارد.
منبع : نشريه شيعه شناسي ، شماره10

















هیچ نظری وجود ندارد