«سرسبزترين بهار تقديم تو بادآواي خوش هزار تقديم تو باد
گويند که لحظه است روييدن عشقآن لحظه هزار بار تقديم تو باد»
و صداي گام هاي موزون نوروز آرام آرام از پس پشتِ تاريخ طنين انداز شده است. راستي که عمر چقدر سريع مي گذرد، و اين که چون آب روان مي گذرد، عمرهاي من و توست. به قول شاعر:
«اين قافله عمر عجب مي گذرددرياب دمي که با طرب مي گذرد»
هنگامي که بهارهاي باقي مانده ي عمر را مي شمارم، اشک هايم با گلبرگ ها بر زمين سقوط مي کنند. باري زمستان پير دوباره بسترش را جمع کرده و دارد نفس هاي آخر را مي کشد. زمين پوست ترکانده و سبزه ها سر از خاک درآورده اند، و آفتاب سلامي دوباره مي دهد. نسيم صبح که طلايه دار بهار است، با نوازش لطيفي، خفتگان زمستان را بيدار مي کند.بله بهار دوباره از راه رسيد. بهاري که پاورچين پاورچين با حضور مفرحش سال نو، ماهِ نو و روزِ نو را به جهانيان مژده مي دهد و با رايحه اي معطر شکوفه هايش قلب هاي زنگ زده را جلاء مي بخشد… و صد سال به اين سال ها…فصل ها آيينه خلقتند و درختان آيينه داران زمان. از شب دراز يلدا تا صبح نشاط افزاي نوروز درختان با هم نجوا مي کنند. نفس حيات را در سينه حبس کرده، بر شاخه هاي خشک، آيه هاي اميدِ فردا را تکرار مي کنند. شاخه اي بر آسمان مي رود. انگار دستي به اميد اجابت حضرت دوست. اميد به فردا فقط درختان را به قافله ي نوروز پيوند نمي دهد، که انسان ها را نيز هم چون گياهان سرسبز و خرم، به اميد نوبهاران زنده مي سازد. فردايي از جنسِ بهار. از جنس نشاط و خرمي…هم گام با عيد نوروز، جوانه هاي نوشکفته از درون غنچه ها سَرَک مي کشند و بر طيبعت به پاخاسته بوسه زده، زندگي را با طراوت و نشاط مي سازند.درون خانه ها از ساليان دور، در اين سبزه مي کارند و رنگ تيره و کدر دلهاي زمستان زده را رنگِ سبز شاد، مبدل مي نمايند.نسيم نشاط افزاي بهاري با سمفوني روح نوازش قلب هاي حرمان زده را نوازش مي دهد و نفس ها را مملو از بوي عشق و ايثار، و لبريز از صلح و صفا مي کند: عشقِ به خالق هستي بخش… عشق به زندگي… عشق به خانواده… عشق به بهار… عشق به هستي… عشق به آزادي… عشق به وطن… عشق به دين… عشق به عدالت… عشق به صلح و دوستي … عشق به مردم… عشق به دلدار… عشق به …
«باد بهاري وزيد از طرف مَرغزارباز به گردون رسيد ناله ي هر مُرغزار
سرو شد افروخته، کارِ چمن ساختهنعره زنان فاخته بر سرِ بيد و چنار»
با طليعه ي فرحبخش نوروز پرندگان مهاجر بعد از مدتها خانه به دوشي و انتظار، به لانه ها و آشيانه هايشان باز مي گردند و بلبلان خوش الحان، هم آوا با قناري هاي عاشق پيشه، نغمه ي مستانه سر مي دهند و آدميان را به وَجد مي آورند.حاجي فيروز با آن لباس هاي سرخ فام و کمربند زري و پولک هاي رنگارنگ دورِ بلوز و شلوار يراق دوزي با گلهاي خوش رنگ صحرايي اش، دوباره در کوچه و خيابان سَرَک مي کشد و با طنين دايره زنگي و آوازهاي نويد دهنده اش، شادي و سرور در دلهاي عابران مي پراکند و آغازِ فصل بهار، فرا رسيدن چهارشنبه سوري و عيد نوروز را مژده مي دهد. ولي سرشار از اتحاد و مهر و مودّت براي همگان آرزو مي کند.شاعران اشعار زمستان زده را درون گنجه ها پنهان مي کنند و از حاجي فيروز و چهارشنبه سوري و عيد و بهار و عشق و محبت، مي سرايند. شايد که با غزليات شاد نوروزي، از دل هاي زنگِ غم گرفته، گرته برداري کنند و سلامتي و خرمي اهداء نمايند.چمنزارها دوباره سرسبز و خرم شده، جهان شکل تازه اي به خود مي گيرد و نشاط و طراوت و خرمي پديدار مي گردد.کهنه ها نو مي شوند و نوها خبر از سالِ جديد و آرمانهاي زيبا و زندگي بهتر مي دهند.هنگام تحويل سال نو، در آستانه فروردين درون خانه ها سفره ي «هفت سين» مي گسترند. لباسهاي نو و زيبا و آراسته مي پوشند، روي و موي را معطر و مرتب نموده، رنجش ها و دل تنگي ها و کدورتها را به دست فراموشي مي سپارند و با گذشت و اغماض به دور سفره ي هفت سين مي نشينند. در ميان سفره قرآن مجيد مي گشايند و جام ماهي و آيينه و شمعدان قرار داده، بر حَسَب سُنت اجداد و نياکان به روي يکديگر بوسه مي زنند.با حلول سال جديد دوباره آرمانها و پيمانهاي زندگي، تمديد مي شود و اميد و آرمان و آروز در قلمرو سعادت و نيک بختي بر دلها سايه مي گستراند.با صداي توپ تحويل سال نو اعضاي خانواده يکديگر را در آغوش مي کشند و با بوسه هاي محبت زا، صميمانه ترين تبريک ها و تهنيت هاي قلبي خود را به ديگري تقديم مي کنند و شاداب ترين زندگي را براي هم آرزو مي کنند.در اين لحظات شاد و نويدبخش است که دعاي تحويل سال نو از هر کوي و برزني به گوش مي رسد:«يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محوّل الحول و الاحوال حَوّل حالنا الي احسن الحال.»مقارن با آغاز فصل بهار مردم به ديدار والدين، فاميل و دوستان مي روند و با عرض تبرک سال جديد از بزرگترها عيدي مي گيرند. پول يا هديه اي که قبل از تحويل سال، لاي قرآن قرار گرفته و با نيت تبرک و تطهير مال، دريافت مي شود و باعث خير و برکت جيب است.بچه ها با گرفتن عيدي از پدر و مادربزرگ شادي کنان به آغوش گرم آنها رفته، دستهاي چروکيده ي آنها را مي بوسند و سر بر شانه هاي پُر مهر آنها گذاشته، سالي خوش و خرم براي آنها آرزو مي کنند.
«خرم آن روز که ما سرخوش و مستبوسه اي چند به کام از لب دلبر گيريم»
براستي چه زيبا و دلنشين است هنگامي که در لحظات آخر سال، برحَسب سنّت بر سر سفره هفت سين نشسته و به آيات گهربار قرآن کريم ديده گشوده ايم، از ژرفاي وجود آرزو کنيم که در سپيده دم فروردين، روسياهي فقط براي زغال مانده باشد و قلوبمان از هر گونه کينه و عداوت تُهي شده، ضميرمان به نور معرفت و انسانيت و مودّت و صلح و صفا منور گردد.نسيم عطرآگين نوروزي اندرونمان را از يأس و سردي و اندوه زمستاني رها ساخته، عشق و محبت سراپاي وجودمان را شفاف و زلال نمايد…. همراه با شکوفايي بنفشه ها و رويش مجدد گياهان، و هم صدا با کليه ي کائنات که نوروز و عيد و بهار را نويد مي دهند؛ و هم نوا با زمزمه ي موزون جويباران که حيات و زندگي نوين را به دشتهاي مخمل گون تقديم مي کنند، تبريکات صميمانه مان را به انگيزه ي رستاخير پرشکوه طبيعت، و فرا رسيدن فرخنده نوروز باستاني به عموم هم وطنان عزيز تقديم مي داريم. هر روزتان نوروز باد…»
















هیچ نظری وجود ندارد