نوروز در روايات درباره نوروز، نخستين روز فصل بهار، سخناني نيز از اهل بيت (ع) به جاي مانده است که به نقل يکي از آنها که شخصي به نام «معلي بن خنيس» از امام صادق (ع) نقل کرده است، بسنده مي کنيم. معلي بن خنيس مي گويد: درنوروز نزد امام جعفر صادق(ع) رفتم، فرمود: «آيا مي داني امروز چه روزي است؟» گفتم: فدايت شوم! روزي است که عجم ها آن را تعظيم مي کنند وگرامي مي دارند وبه يکديگر هديه مي دهند. حضرت فرمود: « به خانه کعبه سوگند که باعث آن تعظيم، امري قديم است ومن برايت بازگو مي کنم تا از آن آگاه گردي. اي معلي! نوروز روزي است که خداي تعالي عهد نامه اي از ارواح بندگان خود گرفته است که او را بندگي کنند و کس ديگري را شريک او نسازند وبه فرستاده ها وحجت هاي او و ائمه معصومين (ع) ايمان بياورند. اول روزي است که آفتاب طلوع کرده وبادي که درختان را بارور مي سازد، وزيده و خرمي زمين آفريده شده است. نوروز، روزي است که کشتي نوح بر زمين قرار گرفته و روزي است که خداي تعالي جماعتي را که پس از بيم مرگ از شهر و ديار خود رفته بودند وچندين هزار کس بودند، زنده کرد و روزي است که جبرئيل (ع) برحضرت رسول(ص) نازل شد وروزي است که حضرت ابراهيم (ع) در آن، بت هاي کفار و مشرکان را شکست وروزي است که حضرت رسول (ص) ياران خود را امر فرمود که با حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) بيعت امارت کنند و روزي است که حضرت، حضرت علي (ع) را ميان جنيان فرستاد تا از ايشان بيعت گيرد وروزي است که حضرت علي (ع) درجنگ نهروان پيروز شد ودر آن، «ذوالثديه»، سرکرده خوارج را به قتل رساند وروزي است که در آن مهدي موعود (عج) ظاهر مي شود.» (18)
بهار؛ لبخند گل ها و شکوفايي طبيعت به افتخار انسان آدمي با ديدن بهار سرسبز وگل ها و شکوفه هاي رنگارنگ آن شگفت زده مي شود وگاه از آن همه سرسبزي وشکوفايي حسرت مي خورد، درحالي که بهار به افتخار مقام او شکوفا وطبيعت به يمن وجود وي سر سبز مي شود. مولانا اين حقيقت را اين گونه سروده است:آمد بهارخرم وآمد رسول يارمستيم وعاشقيم وخماريم وبي قراراي چشم واي چراغ، روان شو به سوي باغمگذار شاهدان چمن را در انتظارگل از پي قدوم تو درگلشن آمده استخار از پي لقاي تو گشته است خوش عذاراي دوست! گوش دار که سوسن به شرح توسرتا به سر زبان شده برطرف جويبارغنچه گره گره شد ولطفت گره گشاستاز تو شکفته گردد و بر تو کند نثار(19)بنابراين، اگر بهار درون انسان شکوفا شود وروح آدمي با پرهيزگاري وياد خدا سر سبز گردد، هيچ بهاري به سرسبزي وجود او وهيچ طبيعتي به خرمي وشادابي جان او نخواهد رسيد.
بهار، بهانه اي براي خوش دلي خوش دلي، از نيازهاي روحي آدمي است. هر انساني نيازمند است لحظه هايي از شبانه روز را آسوده از همه غم ها و دغدغه هاي و دل نگراني ها، به شادي وکاميابي حلال بپردازد وبه برکت اين ساعت هاي آسايش وسرور، هم از… انباشته هاي دروني خود بکاهد وهم نيرويي تازه براي انجام وظيفه درطول شبانه روز بيابد. بي شک، آن گونه که انسان در فصل بهار به خوش دلي وشادي تشويق مي شود، در فصل هاي ديگرسال، اين گونه ترغيب نمي گردد. گويي طبيعت نيز در دوره خاصي از سال، درخود احساس نياز به خوش دلي مي کند و چند ماهي به شادي مي پردازد. پس بايد ما انسان ها از فصل بهار خوش دلي بياموزيم و آن را گاه و بيگاه در زندگي خويش به کار بريم واز اينکه درهمه عمر خويش، چون خزان و زمستان، سرد و افسرده باشيم، بپرهيزيم. همچنين، بايد لحظه هاي خوش دلي را دريابيم واز آن لحظه ها، براي بهاري ساختن دل و جان خويش به ويژه در فصل بهار، بهره بريم وتوصيه هاي حافظ شيرازي را از ياد نبريم که فرموده است:نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشيکه بسي گل بدمد باز و تو درگل باشيدرچمن هر ورقي دفتر حالي دگر استحيف باشد که زکار همه غافل باشينقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزافگرشب و روز دراين قصه مشکل باشي(20)حافظ هم چنين مي گويد:زکوي يار مي آيد نسيم باد نوروزياز اين باد ارمدد خواهي، چراغ دل برافروزيچو گل گر خرده اي داري، خدا را صرف عشرت کنکه قارون را غلط ها داد سوداي زراندوزيبه صحرا رو که از دامن، غبار غم بيفشانيبه گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزيچو امکان خلود اي دل دراين فيروز ايوان نيستمجال عيش فرصت دان به فيروزي وبهروزي(21).
پي آمدهاي اجتماعي عيد نوروز هر ايراني آشنا با آداب ورسوم عيد نوروز که اين رسم زيبا وکهن را در زندگي خويش به کار برده، به خوبي از پي آمدهاي اجتماعي اين سنت پسنديده وديرينه ايرانيان آگاه است. از آداب اجتماعي عيد نوروز، ديد وبازديد افراد از يکديگر و رفتن به خانه هاي هم و دادن هديه به يکديگر است. براثر اين سنت هاي نيک است که بسياري از کينه ها به مهر وقهرها به آشتي تبديل مي شود. درنتيجه، نوروز همواره فرصتي براي مهرباني ها وخيرخواهي ها و دور ريختن دشمني ها وبدخواهي هاست. به تعبير علامه طباطبايي (رحمه الله)، «عيد گرفتن داراي آثار حسنه اي است که از آن جمله است وحدت کلمه و تجديد حيات ملي و مسرت دل هاي مردم.»(22)مقام معظم رهبري درباره پي آمدهاي اجتماعي عيد نوروز مي فرمايد: « عيد نوروز، چيز خوبي است، وسيله اي است که با آن، دل ها شاد مي شود، انسان ها با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند، صله رحم و صله دوستان مي کنند؛ چون دوستان ورفقا هم مثل ارحام، احتياج به صله دارند. انسان بايد به ارحام صله بکند، بايد با دوستان و رفقا هم صله بکند؛ يعني ارتباط برقرار بکند. اين، ارتباط، عيد نوروزاست که بسيار خوب است».(23)مقام معظم رهبري، درکلامي ديگر، دراين باره مي فرمايد: «در اين ايام نوروز به کمک مستضعفان بشتابيد، کساني که دارند ومي توانند، به کساني که نادار ومحتاج و مستمندند، کمک کنند. اين روح همکاري وهمياري درميان ملت ها که سنت قديمي ونيز دستور عالي اسلام است. چيز بسيار ارزشمندي است، آن را حفظ کنيد؛ به خصوص درايام عيد نوروز که فرصت خوبي براي همدلي، گره گشايي و فرياد رسي است. روحيه مردم دوستي، روحيه ايثار و از خود گذشتگي، براي ديگران فکر کردن و کار کردن، روحيه اي است که ملت ما را به نتايج ومقاصد اين حرکت خواهد رسانيد».(24)«باري، سنت نيکوي ديدار که از سالياني دور، هنگام نوروز اوج مي گيرد، ريشه درارزش هاي اخلاقي وباورهاي ديني دارد. ديد وبازديد نوروزي، سرود دوباره صفا ويکدلي ونشاط بخش روح وروان و گرما بخش دوباره انس و الفت انسان هاست. چه بسيار کدورتها، رخنه ها وفاصله ها که تنها با سلامي و لبخندي فرو مي ريزد و به اتحاد ويکدلي تبديل مي شود وچه روابط گسسته اي که با يک احوال پرسي وديد وبازديدي ساده دوباره برقرار مي گردد. آنگاه که مردم براثر ديد وبازديد، ازحال يکديگر باخبر شوند ومشکلات ديگران را چون مشکل خود بدانند ودر رفع آنها اقدام کنند، اضطراب، نگراني، جاي خود را به شادي ولبخند وسرور خواهد داد.»(25) چه زيبا سروده است صائب تبريزي:شود جهان لب پر خنده اي، اگر مردمکنند دست يکي درگره گشايي همشود بساط جهان پر زرتمام عيارکنند کوشش اگر خلق در روايي هم(26)
بهار از شش نگاه
1. نگاه احساسي به بهار بخشي از وجود ما را احساسات تشکيل داده که لذت، نشاط وشادابي اين احساسات، درگرو ارتباط با انواع زيبايي هاي طبيعي است.هر يک از جنبه هاي وجودي انسان دريکديگر تأثير مي گذارند واز هم تأثير مي پذيرند. ازاين رو، ناکام گذاشتن بخش احساسي وجود آدمي، مي تواند به پژمردگي روحي او بينجامد و حتي روان رنجوري اش را در پي داشته باشد.بهار و زيبايي هاي آن، همواره از انگيزش هايي است که احساسات انسان هاي خوش ذوق و برخوردار از لطافت روحي را برانگيخته است. آنها دراين نگاه به بهار؛ يعني نگاه احساسي، بي آنکه در پي نکته آموزي ودرس گرفتن از بهار باشند، فقط به احساسات خويش مي پردازند و ذوق واحساس خود را به ستايش از بهار، سيراب ولبريز ازشادماني مي کنند. بي گمان، يکي از نيازهاي روحي انسان، ابراز احساسات دربرابر زيبايي ها وجاذبه هاي طبيعي است. بديهي است که اگر اين نياز، در فرصت هايي چون فصل بهار برآورده نشود، مي تواند مانعي براي شادابي وطربناکي انسان به شمار آيد. از اين رو، بسياري از شاعران عارف، گاهي به بهار، از نگاه احساسي مي نگريستند وفارغ از درس هاي فراوان نهفته در آن، فقط به ستايش از زيبايي هاي آن مي پرداختند تا بدين گونه سهم احساس خود را ادا کنند وزمينه را براي آرامش روحي و سير هر چه بيشتر معنوي فراهم آورند. دراينجا به برخي از اشعار شاعران بزرگ درباره بهار که نگاه احساسي آنها به بهار در آن باز تاب يافته است، اشاره مي کنيم. درنگاه اين شاعران به بهار، آنچه ديده مي شود، تنها ابراز احساسات است و بس. بانو پروين اعتصامي سروده است:سپيده دم، نسيمي روح پروروزيد وکرد گيتي رامعنبر (27)تو پنداري ز فروردين و خردادبه باغ و راغ(28)، بد پيغام آوربه رخسار وبه تن، مشاطه(29) کردارعروسان چمن را بست زيورگرفت از پاي، بند سرو وشمشادسترد از چهره، گرد بيد وعرعرزگوهر ريزي ابر بهاريبسيط خاک شد پر لؤلؤترمبارک باد گويان، در فکندنددرختان را به تارک، (30) سبز چادرنماند اندر چمن يک شاخ، کان رانپوشاندند رنگين حله دربرزبس بشکفت گوناگون شکوفههوا گرديد مشکين ومعطربسي شد برافراز شاخسارانزمرد، همسر ياقوت احمربه تن پوشيد گل، استبرق سرخبه سر بنهاد نرگس، افسر زرچمن با سوسن وريحان منقشزمين، با باغ وبستانش مصوردراوج آسمان، خورشيد رخشانگهي پيدا وديگر گه مضمر( 31)فلک، از پست رايي ها مبراجهان، زآلوده کاري ها مطهر(32)صائب تبريزي نيز سروده است:گل از نشو ونماگر اين چنين برجسته خواهد شدرگ ابر بهاران رشته گلدسته خواهد شداگر اين اسن کيفيت هواي نوبهاران رادرميخانه از گرد کسادي بسته خواهد شد.به جوش آرد چنين گر نو بهاران مغز عالم رابسا زنجير، کز زور جنون بگسسته خواهد شدچنين گر عام سازد فيض را ابر کف ساقيزقيد خشکسال زهد، زاهد رسته خواهد شد(33)نيز از فيض کاشاني است:هرگلي وسبزه اي را بر درخت وبرزمينرنگ در رنگ وطراوت درطراوت مضمر استسيم و زر کرده نثار مقدم صاحبدلانهر شکوفه يا گلي را کو به کف سيم و زر استغنچه دل تنگ است وگل خندان وبلبل درفغانلطف وقهر از باطن هر يک، به نوعي مظهر استلطف وقهرش درشقايق گشته با هم جلوه گراز درون، دل داغدار وازبرون، رخ احمر(34) است(35)
پي نوشت ها :
18.محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج56، ص120.19. مولانا جلال الدين محمد بلخي، کليات شمس تبريزي، تصحيح : بديع الزمان فروزانفر، ص338، غزل 1121.20. ديوان حافظ، تصحيح : غني – قزويني، صص 340و 341، غزل 456.21. همان، صص338و 339، غزل 454.22. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 6، ض373.23.سخنراني درتاريخ 1 / 1 / 1377.24. سخنراني درتاريخ 5/ 1/ 1370.25. جمعي از نويسندگان، زمزمه تحول، صص 115و 116.26. ديوان صائب تبريزي، به کوشش: محمد قهرمان، ج5، ص2793، غزل 5784.27. عطر آگين.28. مرغزار، دامنه سبز کوه که به صحرا وصل مي شود.29. آرايشگر.30. سر، ميان سر.31. پنهان.32. ديوان پروين اعتصامي، با مقدمه: ملک الشعراي بهار، صص 457 و 458.33. ديوان صائب تبريزي، ج3، ص1493، غزل 3077.34. قرمز.35. کليات اشعار مولانا فيض کاشاني، تصحيح: محمد پيمان، ص 48. منبع:کرماني زاده،عين اله،اشارات(ش1 پیاپی142(،انتشارات مرکزپژوهش های اسلامی صداوسیمای قم،1390
















هیچ نظری وجود ندارد