مهمترین فرقه، بزرگترین دستاورد و قوىترین دژ مستحکم پیروان مکتب خلفا در رابطه با اتهام غلوّ به شیعیان، انگ غالىگرى فرقه «سبئیه» به رهبرى «عبداللّه بن سبأ» است که آنان با همین مبناى غیر شرعى در ادوار مختلف تاریخ شیعه را مورد هجوم، تحقیر و تکفیر قرار دادهاند.
عقاید منسوب به فرقه موهوم «سبئیه»
فرقهشناسان منصف، مستشرقین مدقق و مطلع، شخصیتهاى علمى برجسته و اسلامشناسان، همه بر موهوم و افسانه بودن، جریان «عبداللّه بن سبأ» اتفاق نظر دارند. دانشمند اسلامشناس، شبههشناس برجسته عالم اسلام، علامه سید مرتضى عسکرى& با دلائل متقن و استدلالهاى علمى و منطقى و با بیان شواهد و قرائن گویا، رسا و غیر قابل خدشه، ثابت کردهاند که در تاریخ اسلام هرگز شخصى به نام «عبداللّه بن سبأ» وجود نداشته است.[۱]
بنابراین «سبئیهاى» وجود ندارد تا به بررسى عقاید آنان بپردازیم.
امّا به دلیل آنکه، طراح و خالق شیطانىِ افسانه ابن سبأ، مسائلى را به عنوان عقاید وى، به پیکر بىوجودش بافته است، به ناچار عقاید نسبت داده شده به وى را به صورت اجمال مورد بررسى قرار مىدهیم.
همه پژوهشهاى علمى و عمیق و تحقیقات منصفانه و دقیق حکایت از دروغ، موهوم و ساختگى بودن اعتقادات نسبت داده شده به «عبد اللّه بن سبأ» دارد که دلایل غیر واقعى بودن آن را اندیشمند بزرگ معاصر، علامه سید مرتضى عسکرى& بیان کردهاند.
ما در این قسمت بصورت بسیار فشرده، برخى از ادله غیر واقعى بودن این افسانه را با اقتباس از منابع معتبر و تحقیقى موجود یاد آورد مىشویم؛
در کتب بزرگ، معتبر و معروف تاریخ همچون «طبقات»[۲]، «انساب الاشراف»[۳]، «تاریخ یعقوبى»[۴]، و دیگر کتب تاریخى معتبر قبل از تاریخ طبرى هیچ گونه اشارهاى حتى به جریان «عبد اللّه بن سبأ» نشده است.
اما طبرى روایات مربوط به «سبئیه» را از قول و زبان «سیف بن عمر» در تاریخ خود مىآورد و از «سبئیى» به عنوان لقبى مذموم و ناپسند نام مىبرد.
این جریان از این طریق به دیگر کتب تاریخى راه مىیابد و باعث اشتهار و معروفیت آن مىگردد. این در حالى است که راوى این فتنه «سیف بن عمر» حتى در میان رجال نویسان اهل سنت نیز متهم به زندقه و کفر شده و به ساختگى بودن احادیث وى تصریح شده است. وى در جعل حدیث و نام بردن از صحابى ساختگى و قصه سرایىهاى دور از واقعیت، مهارت داشته است و به دلیل مصاحبت و دوستى با دشمنان على × همچون «عبداللّه بن وهب همدانى» ـ که از سران و رهبران خوارج بود ـ در جعل احادیث بر علیه امیر مؤمنان على× هیچ پروایى نداشته است.
از دلایل مهم اختراع این اتهام بى اساس وارد نمودن ضربه به مکتب تشیع و اهل بیت پیامبر^ و به ویژه زیر سئوال بردن خلافت بلافصل امام على × است. دلیل دیگر این افسانهسرایى ضربه زدن به قبیله «سبأ» بوده است. حضرت اسماعیل × (سر شاخه اصلى اعراب) دو پسر به نامهاى عدنان و قحطان داشت که قبایل معروف و بزرگ «عدنانى» و «قحطانى» از نوادگان آنان هستند. قبایل معروف یمن از فرزندان سبأ بن یشحب بن یعرب بن قحطان هستند که در آن زمان معروف به سبئى بودهاند. همیشه منظور از سبئى طایفه و فرزندان «سبأ بن یشحب» بوده است و بیشتر یمنیها «سبئى» بودهاند.
نکته مهم این است که «سیف بن عمر تمیمى» متوفاى ۱۷۰ ه.ق خالق موهومات «عبد اللّه بن سبأ» از قبیله تمیم و عدنانى بود. وى با آگاهى از کینه توزى و مبارزههاى تاریخى عدنانىها و قحطانىها، سعى فراوان در تحریف تاریخ به نفع قبیله خود یعنى عدنانیها و جعل احادیث علیه رقیب یعنى قحطانیها به عمل مىآورد. وى با این افسانه سرایى خود توانست به طوایف قحطانى و «سبئى» ضربه سنگینى وارد نماید.
در واقع با یک تیر نشانهاى متعددى را هدف قرار داد؛ هم به تشیع و اهلبیت^ ضربه وارد نمود؛ هم طوایف رقیب را جریحه دار کرد؛ هم تمامى مشکلات غاصبین ولایت حقیقى اهل بیت^ را برگرده شخصیت موهومى چون «عبد اللّه سبأ» سوار کرد و او را بانى تمامى اختلافات به حساب آورد.
عامل و علت اصلى دشمنى «سیفبن عمر» با تشیع وجود انبوه طرفداران تشیع در قبایل و طوایف مقابل قبیله «سیفبن عمر» است.
بیشتر قحطانیها از طرفداران شیعه بوده و باعث تقویت شیعه مىشدهاند و بیشتر طوایف مخالف ابوبکر و عثمان از قحطانیها بودهاند.
در زمان حکومت حضرت امام على × اکثر مسئولان، اطرافیان و فرمانداران شهرها از قبایل «سبأبن یشحببن یعرببن قحطان» بودهاند. قبایل یمن و اوس و خزرج معمولاً از طرفداران شیعه و همه قحطانى هستند و بزرگان، معاریف و برجستهگانى همچون مالک اشتر، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، قیس بن سعد، کمیل بن زیاد و… از این طوایف هستند.
سیف، هنگامى افسانه و اباطیل خود را طراحى کرد که جنگ و نزاع بین طوایف قحطانى و عدنانى در کوفه بسیار گسترده بوده است و به همین دلیل این افسانه به راحتى و به سرعت گسترش یافت.
وقتى سیف بن عمر فتنه «عبد اللّه بن سبأ» را طراحى و ابداع نمود، تنها دو مورد از عقاید خاص وى را بیان کرد و طبرى نیز همین دو مورد را از وى نقل مىنماید اما به مرور زمان و هر کدام به نوبه خود خرافهاى و غلوى بر آن افزودند.
عقاید اولیهاى که «سیف بن عمر» مطرح کرد به شرح ذیل است:
اولین بار رجعت و بازگشت محمد| به دنیا را مطرح کرد و گفت: تعجبآور است که شما به رجعت و بازگشت عیسى × معتقد هستید و رجعت محمد را قبول ندارید.
وى وصایت حضرت على × را مطرح کرد و گفت:
هزار پیامبر در دنیا بودهاند و هر کدام وصى و جانشینى داشتهاند، على × جانشین محمد است؛ محمد خاتم الانبیاء و على خاتم الاوصیاء است و آنان که حق وصایت على × را از او گرفتند بر او ظلم کردند و هم اکنون عثمان این ظلم را ادامه مىدهد. پس باید بر ضد او قیام کرد و حق على × را از او گرفت.
در این کار باید به سرزنش وطعن ایران او فرمانداران پرداخت و با اظهار امر به معروف و نهى از منکر مردم را به خود جذب کرد»[۵]
همه عقایدى که سیف براى ابن سبأ تراشیده و طبرى آن را در تاریخ خود آورده همین بود امّا با دقت در تمامى الفاظ و عبارت مىبینیم هیچگونه غلوّى در کلام وى وجود ندارد و هرگز عبد اللّه بن سبأ ادعاى خدایى و الوهیت براى على× نکرده است. بقیه مطالب نسبت داده شده به ابن سبأ افزودنیهاى کذب طایفه تزویر در طول تاریخ یکى پس از دیگرى بوده است.
در مورد قسمت اول عقیده ابن سبأ به رجعت حضرت محمد| ما سابقه این عقیده را که ابداع کننده و اولین قائل آن عمر بن خطاب بوده است، در قسمت ریشههاى تاریخى غلو در اسلام آوردیم و در آن جا نیز به نقل از همین تاریخ طبرى و دیگر تواریخ ثابت کردهایم که این عقیده ابتدا توسط عمر مطرح و به شدت به آن اصرار مىورزید.
ابن سبأ از خاتم الانبیاء بودن پیامبر| و وصایت على × و غصب خلافت او، سخن به میان آورده است. در مرحله اول باید گفت:
این سخن مخصوص عبداللّه بن سبأ نیست، این سخن فرموده پیامبر اسلام’ است و بیشتر صحابى و مورخین صدر اسلام نیز آن راتأیید نموده و در کتب خود آوردهاند.
مستندات متعدد و متکثرى نیز وجود دارد که پیامبر اسلام’، حضرت على × را به عنوان وصى و جانشین پس از خویش معرفى نموده است. احادیث شریفه «یوم الدار»؛ «منزلت»؛ «غدیر» و صدها حدیث معتبر دیگر از پیامبر اسلام’ -که در منابع اهل سنّت نیز آمده است.- حکایت از جانشینى بلافصل حضرت على × دارد. بنگرید:
قال رسول اللّه: «لکل نبى وصى و وارث و ان وصیى و وارثى على بن ابى طالب»[۶]
توجه به حدیث دیگرى از پیامبر اسلام’ نیز این حقیقت را اثبات مىنماید که این نظریه مختص به عبد اللّه بن سبأ ساختگى نیست و به یقین از رسول مکرم اسلام صادر شده است؛
قال رسول اللّه |:
«ان اللّه جعل ذرّیّه کلّ نبىّ فى صلبه و انّ اللّه تعالى جعل ذرّیتى فى صلب علىّ بن ابىطالب»[۷]
ما در این احادیث منابع و مستندات متعدد و متکثرى از اهل سنت را نقل مىنماییم تا أولاً همه بدانند که این سخن و نظریه از طرف پیامبر و بصورت متواتر وارد شده است و ثانیاً معلوم گردد که هدف از نسبت دادن این مهم به عبد اللّه بن سبأ کم رنگ جلوه دادن موضوع و مخدوش نمودن آن است.
بیان حدیث دیگرى از پیامبر اسلام’ مؤید و متممم این کلام خواهد بود؛
قال رسول اللّه |:
«انّ وصیّى و خلیفتى و خیر من اترک بعدى ینجز موعدى و یقضى دَینى علىّ بن ابىطالب»[۸].
شگفت آور و مایه تأسف است که با وجود آیات ولایت در قرآن کریم و آن همه مستندات متواتر حدیثى از پیامبر اسلام’ حتى روایات موجود در صحاح سته اهل سنت، هنوز هم این عقیده به عنوان غلو و از عقاید غلوآمیز «عبداللّه بن سبأ» شمرده مىشود.
پس از بررسى این که طبرى تنها دو مورد از عقاید خاص «عبداللّه بن سبأ» را به نقل از سیف بن عمر ذکر کرده بود، اکنون بنگرید به غوغاى یک کلاغ چهل کلاغ طایفه اهل تزویر و مبالغه و غلو به ویژه مورخان اهل سنت در مورد عقاید «عبد اللّه بن سبأ» موهوم.
دشمنان اهل بیت^ که مستمسک و بهانهاى براى حمله و نشر اکاذیب و تهمتهاى متعدد بدست آورده بودند، هر کدام به نوبه خود عقیدهاى را جعل نموده و بر عقاید «ابن سبأ» افزودند؛ گویا مسابقهاى گسترده و فراگیر در نسبت دادن تمامى مشکلات و مصائب به نام ابن سبأ برقرار گردیده است و هر کدام که تاریخ جدیدى مىنوشتند و یا قصد جعل روایتى داشتند، بى درنگ سهم «ابن سبأ» را فراموش نکرده و مورد دیگرى به افکار و عقاید وى مىافزودند.
برخى ادعا نمودند، او یهودى بود و با هدف مخدوش نمودن عقاید و افکار اسلامى مسلمان شد؛ برخى ادعا کردهاند، وى على × را خدا مىدانست و مُبلّغ الوهیت وى بود؛
برخى با نسبت دادن اعتقاد وى به امامت على × پس از پیامبر خواستهاند، اصل موضوع امامت على × و اهمیت موضوع را خدشه دار نمایند؛
برخى که اطلاعات کافى از معارف اسلامى نداشتهاند، موضوع «رجعت» را به وى نسبت دادهاند، بى سواد دیگرى موضوع «مهدویت» را به او نسبت داده است، کم سواد دیگرى عقیده به «بداء» را به وى نسبت دادهاند اما کسانى که مستندات روایى و قرآنى مهدویت، رجعت و بداء و… را دیده و توان اعتراف به آن را نداشتند نیز اکاذیب دیگرى به عنوان عقاید مخصوص به وى مىافزودند؛ برخى مىنوشتند که وى قائل به تناسخ است و گاهى مىنوشتند که وى معتقد است که روز قیامتى در پیش نخواهد بود.
برخى نوشتهاند؛ وى اولین کسى بود که در اسلام جعل حدیث نمود؛
برخى نوشتهاند؛ وى اولین بود کسى که قائل به حلول جزء اللهى در حضرت على × و دیگر اهل بیت^ شد؛
برخى نوشتهاند؛ وى قائل بود که على× در ابرهاست و رعد صداى او و برق ابرها تازیانه اوست؛
برخى نوشتهاند؛ اولین کسى بود که به صحابه بدگویى نمود؛
برخى نوشتهاند؛ وى اولین دشمن خلفاء و بدگویى کننده به آنها «ابن سبأ» بود… .
در صورت بررسى کامل کتب اهل سنت و مستشرقین پیرو آنان، صدها مورد از اکاذیبى که به عنوان عقاید «ابن سبأ» مطرح گردیده یافت مىشود. درحالى که به طور قطع و یقین هیچ کدام واقعیت نداشته است. اینان به افسانهاى همچون «عبد اللّه بن سبأ» که سالبه به انتفاء موضوع است، این همه نسبتهاى ناروا افزودهاند، تا چه رسد به شخصیتهایى که وجود داشته و در ترویج تشیع تأثیرگذار بودهاند.
[۱]. ر.ک: «عبداللّه بن سبأ» در دو جلد، تألیف علامه سید مرتضى عسکرى&.
[۲]. ابن سعد، وفات ۲۳۰ ه.ق.
[۳]. بلاذرى، متوفاى ۲۷۹ ه.ق.
[۴]. یعقوبى، متوفاى ۲۸۴.
[۵]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۴۷، بیروت ۱۴۰۷ ه.ق.
[۶].شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص ۷۹ و ۱۸۰، چاپ اسلامبول؛ سیدعلى همدانى، موده القربى، ص ۱۶؛ دیلمى، فردوس الاخبار، ج ۳، ص ۳۳۶، ح ۵۰۰۹؛ شافعى همدانى، السبعین، ص ۵۰۷، چاپ پاکستان؛ محب الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ علامه ابن مغازلى، مناقب، ص ۲۰۰؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۲۶۰؛ علامه مناوى، کنوز الحقایق، ج ۲، ص۱۲۱؛ شیخ جمال الدین اسنوى، الکوکب الدّرى، ج ۱، ص ۷۷؛ حافظ ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳؛ محبالدین طبرى، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸؛ علامه خوارزمى، مناقب، ص ۴۲؛ علامه سیوطى، جامع الصغیر، ص ۶۹؛ ابن عساکر، ترجمه الامام على، ج ۳، ص ۵؛ سید بن طاووس، الطرایف، ص ۲۳ و ۳۵؛ شیخ حرّ عاملى، اثبات الهداه، ج ۲، ص ۲۴۶؛ علامه اربلى، کشف الغمه، ج ۱، ص ۱۵۳؛ آیتاللّه سید محمدهادى میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۱۷ و ج ۲، ص ۳۲؛ مقدس اردبیلى، حدیقه الشیعه، ص ۱۳۱؛ ابن بطریق، العمده، ص ۲۳۴؛ نجمالدین عسکرى، علىّ والوصیه، ص ۵۵، چاپ بیروت؛ علامه بحرانى، حلیه الابرار، ج ۱، ص ۴۸۲؛ علامه حلى، نهج الحق، ص ۲۱۴؛ علامه مظفر، دلایل الصدق، ج ۲، ص ۳۷۷؛ صابرى یزدى، الحکم الزاهره، ج ۱، ص ۸۷؛ علامه حلى، کشف الیقین، ص ۲۸۳؛ شوشترى، احقاق الحق، ج ۴، ص ۷۱؛ رى شهرى، دانشنامه امیرالمؤمنین، ج ۲، ص ۸۹.
[۷].علامه هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۲، چاپ بیروت؛ طبرانى در معجم الکبیر، ج ۳، ص ۳۵، ح ۲۶۳۰؛ سیوطى در الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۱۰۷، ح ۱۷۱۷؛ خوارزمى در المناقب، ص ۳۲۸، ح۳۳۹۷، چاپ قم؛ متقى هندى، منتخب کنز، ج ۴، ص ۶۴۰، بیروت؛ ابن عساکر، ترجمه الامام على، ج ۲، ص ۱۵۹، چاپ بیروت؛ شیخ الاسلام جوینى، فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۲۴، چاپ بیروت؛ شافعى همدانى، السبعین، ص ۵۰۹؛ علامه ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج ۳، ص ۴۲۹؛ متقى هندى، کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰، چاپ بیروت؛ تاریخ خطیب بغدادى، ج ۱، ص ۳۱۷، چاپ بیروت؛ علامه کشفى ترمذى، مناقب مرتضویه، ص ۸۶؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۷۹؛ علامه ابن حجر مکى، الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴، چاپ مصر؛ شیخ سلیمان حنفى، ینابیع الموده، ص ۲۶۶، چاپ اسلامبول و ج ۲، ص ۸ و ۷۶، چاپ بیروت؛ علامه مناوى، فیض القدیر، ج ۲، ص ۲۲۳؛ علامه بحرانى، حلیه الابرار، ج ۱، ص ۵۶۶؛ علامه بحرانى، غایه المرام، ج ۱، ص ۹۲؛ شیخ صدوق، امالى، ص ۳۲۸؛ آیتاللّه سید مرتضى حسینى فیروزآبادى، فضائل الخمسه، ج ۲، ص ۱۶۱؛ الوصول، ص ۹۱؛ آیتاللّه سید محمدهادى حسینی میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۲۰۸ و ۴۷۳؛ رحیمیان، الحقایق من الصواعق، ص ۳۹.
[۸]. علامه خوارزمى، مناقب، ص ۶۷؛ طبرى، فضائل امام على×، ص ۶۷؛ علامه عینى، مناقب سیدنا على×، ص ۲۰؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۱۵۹؛ شیخ سلیمان حنفى، ینابیع الموده، ص ۲۳۱، چاپ اسلامبول و ج ۲، ص ۷۸، بیروت؛ متقى هندى، کنز العمال، ج ۶، ص ۱۵۴، چاپ قدیم و ج ۱۱، ص ۶۱۰، چاپ بیروت؛ محبالدین طبرى، ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ محبالدین طبرى، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸، چاپ بیروت؛ شیخ جمال الدین اسنوى، الکوکب الدّرى، ص ۱۱۰، چاپ پاکستان؛ حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۷۷، چاپ بیروت؛ على بنحسامالدین، منتخب کنز العمال، ج ۵، ص ۳۲ و ج ۴، ص ۶۴۲، بیروت؛ امام احمد حنبل، مناقب، ج ۱، ص ۱۷۲، چاپ بیروت؛ علامه سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، ص ۴۳ و ص ۴۸، چاپ قم؛ علامه بحرانى، غایه المرام، ج ۱، ص ۲۸۵؛ نجمالدین عسکرى، علىّ والوصیه، ص ۵۹، چاپ بیروت؛ علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۳۸، ص ۱، چاپ بیروت؛ آیتاللّه مدنى کاشانى، الخلافه، ص ۲۱؛ علامه ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۳، ص ۴۷، چاپ قم؛ آیتاللّه سید محمدهادى میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۱۶۹ و ج ۲، ص ۱۹ و ج ۳، ص ۴۱، چاپ بیروت؛ بیاضى، الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۸؛ شاذان قمى، الفضائل، ص ۲۳۵، با تفاوت؛ حر عاملى، اثبات الهداه، ج ۲، ص ۴۳، ح ۱۶۶.


















هیچ نظری وجود ندارد