سياستهاي مأمون در حکومت داري و ظلم به شيعيان
الف) جلوگيري از نشر فضائل امام
بعد از گزارش «ابن ابي ضحاک» از فضائل، کمالات و عبادات آن حضرت در سفر([1]) و طلب باران از طرف حضرت به درخواست مأمون و …، بعضي از اطرافيان مأمون با ديدن چنين کراماتي از حضرت، نزد مأمون سعايت کردند. يکي از آنان خطاب به مأمون گفت: به من رخصت بده تا با او مجادله کرده و از قدر و منزلتش بکاهم و اگر ترس تو نبود، او را از مقام خود پايين آورده و عدم شايستگياش را نزد همگان روشن ميساختم! مأمون گفت: هيچ چيزي نزد من محبوبتر از اين (اقدام تو) نيست. اين شخص به دستور مأمون، مجلس مهمي با حضور مأمون و رجال علم و سياست ترتيب داد و نسبت به امام مطالبي گفت که ساحت مقدسش از آن به دور بود. امام در آغاز سعي کرد وي را با منطق قانع کند، ولي وقتي آن شخص جسارت را از حدّ گذراند و از وي تقاضاي معجزه کرد، حضرت علي بن موسي الرضا× به تصوير دو شيري که در متکّاي مأمون نقش بسته بود، اشاره کردند و فرمودند اين فاجر را بگيريد، آن دو تصوير به شير واقعي تبديل شدند و آن شخص جسور را پاره پاره کرده و خوردند و هيچ اثري از او بر جاي نگذاشتند.([2]) همچنين مأمون تحت پوشش دانش دوستي و گسترش فرهنگ، دانشمندان اسلامي و غير اسلامي را جمع ميکرد و از آنان ميخواست با مسائل پيچيده و پرسشهاي دشوار، امام را مغلوب سازند، اما هر بار نقشهاش نقش بر آب ميشد و خودش مغلوب ميگرديد.([3])
ب) پخش شايعات دروغين يا ترور شخصيتي
آنها ميگفتند که امام رضا× معتقد است که مردم بندگان اويند. امام× در پاسخ اين شايعه ميفرمايند: اي پروردگاري که آفرينندة آسمان و زمين و آگاه به غيب و شهادتي! تو شاهدي که من هرگز چنين ادعايي نکردهام و از پدرانم نيز چنين سخني نشنيدهام، تو آگاهي که از سوي اين امّت چه ستمها به ما ميشود که اين يکي از آنهاست. سپس به «اباصلت» رو کرده و فرمودند: اي عبد السلام! اگر همه مردم چنانچه ميگويند بردگان مايند، پس ما آنها را از چه کسي خريدهايم؟!([4])
شايعه ديگر نسبت حلال دانستن غنا و آواز خواني به آن حضرت به دستور مأمون بود!
اباصلت ميگويد: به امام عرض کردم: «هشام بن ابراهيم» ميپندارد که شما غنا را براي ايشان روا دانستهايد! حضرت فرمود: آن زنديق دروغ ميگويد، او از من دربارة غنا پرسيد؛ به او گفتم: کسي در اين باره از ابوجعفر (امام باقر×) سؤال کرد، امام فرمود: اگر خدا صف حق و باطل را از هم جدا کند، غنا در کدام صف قرار خواهد گرفت؟ سائل گفت: در صف باطل، ابوجعفر فرمود: به حق قضاوت کردي.([5])
ج) وادار کردن امام براي رفتن به بغداد
مأمون پس از شکست و ناکامي در توطئههايش، تصميم گرفت امام رضا× را به بغداد بفرستد و هدفش اين بود که امام را در چنگ سرسختترين دشمنان خود قرار دهد، ولي امام با استنکاف از رفتن به بغداد، اين توطئه را نيز خنثي کردند.([6])
د) شهادت امام رضا×
مأمون که به اهداف شيطاني و پليد خود نرسيد، سرانجام تصميم به شهادت آن امام همام گرفت؛ امام را به منزل خود دعوت کرده و به دست خود و بدون هيچ واسطهاي؛ با خورانيدن انگور([7]) يا انار مسموم([8]) به آن حضرت، ايشان را شهيد کرد.
[1]. بحارالانوار، ج 49، ص95.
[2]. شیح صدوق، عیون الاخبار الرضا، ج 2، ص183ـ179.
[3]. شیخ صدوق، عیون الاخبار الرضا، ج 2، ص184.
[4]. همان، ج 2، ص97.
[5]. مسند الامام الرضا×، ج 2، ص452.
[6]. بحارالانوار، ج 49، ص57.
[7]. همان، ص393.
[8]. فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، تهران، ص340.
















هیچ نظری وجود ندارد