برخورد مأمون پس از شهادت امام رضا×
مأمون از پيامدهاي جنايت خود سخت ميترسيد، لذا بعد از به شهادت رساندن امام، براي سرپوش گذاشتن بر جنايتش و بي گناه جلوهدادن خود، گريبان چاک زد، اشک ميريخت و بر سر ميزد و به سوي خانة امام شتافته، اظهار بيتابي ميکرد.([1]) سپس سادات و هواداران امام را خواند و جسد آن حضرت را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد که پيکر او صحيح و طبيعي است.([2])
با اين حال، مردم در جريان شهادت حضرت، بر کشته شدن حضرت فرياد کرده و به مأمون اشاره ميکردند و ميگفتند: امام رضا× به نيرنگ و توطئهي تو به شهادت رسيده است… .([3])
قيام محمد بن جعفر بن محمد
وي مادرش کنيز بود و کنيهاش ابوجعفر. او در ميان خانوادهاش مردي فاضل و محترم بود، و مأمون از طالبيون خراسان خواسته بود با فردي غير از «محمد بن جعفر» هم رکاب شوند و طالبيون جز او را نخواستند و خليفه نيز به آن تن داد. وي از راويان حديث بود. بسيار از پدرش امام صادق× نقل روايت داشت و محدثاني همچون «محمد بن ابي عمر عبدي» و «محمد بن سلمه» و «اسحاق بن موسي انصاري» و ديگران از او حديث نقل کردهاند. محمد بن جعفر، اهل فضل و بخشش بود و از يحيي بن حسن نقل است که گفت: «خديجه دختر عبيد الله بن حسين بن علي، همسر محمد بن جعفر بن محمد» ميگفت: هيچ گاه نشد که وي با جامهاي از خانه خارج شود و با همان باز گردد، زيرا آن را به ديگران ميبخشيد».([4])
موسي بن سلمه ميگويد: «محمد بن جعفر» کنارهگيري کرده بود و در هيچ يک از امور وارد نميشد. پس مردي در روزگار ابوالسرايا نامهاي را نوشته بود و در آن نامه، فاطمه دختر رسول خدا| و همه اهل بيت^ را سب کرده و دشنام داده بود.
خاندان ابوطالب نزد او آمده و آن نامه را بر او قرائت کردند. محمد بن جعفر به آنها پاسخي نداد و برخاست و وارد خانهاش شد. پس از آن در حالي نزد آنان بازگشت که زره پوشيده و لباس نبرد در بر نموده و شمشير خود را حمايل کرده بود و مردم را به سوي خود دعوت کرد.([5]) و اين بيت را ميسرود:
خدا ميداند من از کساني نبودم که در اين امور داخل شوم، ولي کار به جايي رسيده که از آتش آن سوزانم.
علي بن حسين بن علي بن حمزهًْ علوي از محمد، و او از عمويش نقل کرده است که گروهي از خاندان ابوطالب نزد محمد بن جعفر گرد آمدند که از آن جمله «حسين بن حسن افطس» و «محمد بن سليمان بن داود بن حسن بن حسن» و «محمد بن حسن بن جعفر بن حسن مثني» معروف به سيلق و «علي بن حسين بن عيسي بن زيد» و «علي بن حسين بن زيد» و «علي بن جعفر بن محمد» بودند، و در جبهة مقابل «هاورن بن مسيب»، فرمانده سپاه عباسيان بود، و نبرد شديدي روي داد که تعدادي از سپاه هارون بن مسيب در آن کشته شدند.
در هنگام نبرد، يکي از ياران محمد بن جعفر بر هارون بن مسيب يورش برد و بر او نيزه زد و او را بر زمين افکند، ياران هارون بازگشتند و او را نجات دادند، سپس سپاهيان هارون بازگشتند و مدتي در کنار کوه ثبير([6]) ماندند.
هارون نزد محمد بن جعفر فرستاد و علي بن موسي الرضا×، فرزند برادرش براي او نامهاي ارسال کرد، اما او به جنگ ادامه داد تا اينکه هارون بن مسيب سپاهي را به سوي او روانه کرد.
آنان محمد بن جعفر و يارانش را محاصره کردند، زيرا پناهگاه او بسيار محکم بود و هارون بن مسيب نميتوانست به آنجا دست پيدا کند، ولي ادامه محاصره آنجا باعث شد که آذوقه و آبي که ذخيره کرده بودند تمام شود و ياران محمد بن جعفر پراکنده شدند و او را تنها گذاشتند.
وقتي محمد بن جعفر ديد که تنها مانده است، نزد هارون رفت و از او براي خود و باقيمانده از يارانش امان خواست، ولي هارون امان او را نپذيرفت.
اين مطلب را نوفلي نقل کرده است. اما محمد بن علي بن حمزه ذکر کرده است که فرستادن سپاه از طرف «عيسي جلودي» صورت گرفت و از ناحية هارون بن مسيب نبوده است، پس جلودي خاندان ابوطالب را بر محملهايي بدون زيرانداز سوار کرد و به سوي خراسان فرستاد.
علي بن محمد نوفلي ميگويد: در منزل «زباله»، مردم غاضريه با آنها درگير شدند و پس از نبردي سخت خاندان ابوطالب را از جلودي گرفتند و آنها خودشان نزد حسن بن سهل رفته و او آنها را به خراسان نزد مأمون اعزام نمود.([7])
محمد بن جعفر براي رفتن نزد مأمون عباسي به خراسان عزيمت کرد و در آنجا از دنيا رفت. وقتي جنازهي او جهت تشييع خارج شد، مأمون خود را به آن رسانيد و زير دو چوب تابوت رفت و تا قرار گرفتن در قبر جنازه را به دوش کشيد و گفت: «اين خويشي و رَحِمي است که دويست سال مورد بي توجهي قرار داشته»! پس قرض او که بالغ بر سي هزار دينار بود را ادا کرد.([8])
[1]. مناقب، ج 4، ص375.
[2]. بحارالانوار، ج 49، ص309.
[3]. بحارالانوار، ج 49، ص300ـ299.
[4]. مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص738ـ739، تحقیق و ترجمه: بهزاد جعفری.
[5]. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص537؛ نهضتهای پس از عاشورا، علی نظری منفرد، ص540.
[6]. صاحب لسان العرب چهار ثبیر بر شمرده است: 1. ثبیر غیناء 2. ثبیر اعوج 3. ثبیر احدب 4. ثبیر حراء که ظاهراً همه آنها در مکه و حوالی آن میباشد.
[7]. نهضتهای پس از عاشورا، علی نظری منفرد، ص542ـ541.
[8]. مقاتل الطالبیین،ص743، ابو الفرج اصفهانی، تحقیق و ترجمه: بهراد جعفری.

















هیچ نظری وجود ندارد