3 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

سیاست نامه در ترجمه فرمان امیرالمؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر (۴)

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ مِمَّنْ لا تَضِیقُ بِهِ الْامُورُ، وَ لا تَمْحَکُهُ الْخُصُوُم، وَ لا یَتمادی فِی الزِّلَّهِ، وَ لا یَحْصَرُ مِنَ الْفَیءِ اِلَی الْحَقِّ اِذا عَرَفَهُ، وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ، وَ لا یَکْتَفِی بِاَدْنی فَهْمٍ دُونَ اَقْصاهُ، وَ اَوْقَفَهُم فِی الشُّبُهاتِ، وَ اخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَ اَقَلَّهُمْ تبَرُّماً بِمُراجَعَهِ الْخَصْمِ، وَ اصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِ الْاُمُورِ، وَ اَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اِیضاحِ الْحُکْمِ، مِمَّنْ لا یَزْدَهِیهِ اِطْراءٌ، وَ لا یَسْتَمِیلُهُ اِغْراءٌ، وَ اُولئِکَ قَلِیلٌ. ثمَّ اَکْثِرْ تَعاهُدَ قَضائِهِ، وَ افْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ ما یَزِیحُ عِلَّتَهُ وَ تَقِلُّ مَعَهُ حاجَتُهُ اِلَی النّاسِ. وَ اعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَهِ لَدَیْکَ ما لا یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ مِنْ خاصَّتِکَ، لِیَامَنَ بِذلِکَ اَغْتِِیالَ الرِّجالِ لَهُ عِنْدَکَ. فَانْظُرْ فِی ذلکَ نَظَراً بِلیِغاً، فَانَّ هذَا الدِّینَ قَدْ کانَ اَسیراً فِی اَیدِی الْاَشْرارِ، یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوی، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنیا.
یک را برگزین بهر قضاوت که فاضل تر بدانیش از رعیت
نگردد تنگ بر مردم از او کار نه بر وی کار تنگ از کار بسیار
چو خصمان پیش او خصمی نمایند مگر بر یکدیگرشان غالب آیند
مبادا بر لجاجت آورندش که عقل و رای او از سر برندش
دگر بر لغزشی افتد ز رأیش تمادی اندر آن نبود برایش
پس آن گه چون حقیقت را برد پی نگردد بازگشتش سخت بر وی
طمع بر طبع او طالع نباشد به فهم اندکی قانع نباشد
به دست آرد حقیقت را به هر کار کند در درک مطلب سعی بسیار
به هر کاری که دارد اشتباهی وقوف آرد نه عجلت در تباهی
به دست آرد براهین و دلایل کند ادارک حق با این وسایل
چو خصمی بازگردد باز سویش نگردد تنگدل از گفتگویش
به کشف کارها صابرترین کس به قطع کارها قادرترین کس
اگر مدحی بگویندش به اغراق نچربد نخوتش بر حسن اخلاق
نبالد خود به خود از مدح بسیار نگردد مایل از حق چون طرفدار
کسانی کاین چنین اوصاف دارند همانا نادر اندر روزگارند
چو قاضی ساختی این گونه کس را تو بگشا دیده ی فریادرس را
به هر حکم و قضایش نیک بنگر که بیند قاضیت دایم به مخبر
چون او بیننده ات بیند بکارش اساس عدل گردد استوارش
به بذل مال دفع علتش کن غنی از خلق و رفع حاجتش کن
بر او ابواب بذل و جوی بگشای که باشد فکر او آسوده بر جای
به پیش خود چنانش منزلت ده که کس نبود همالش از که و مه
کسی هم منزلت با او نباشد مر او را پیش تو بدگو نباشد
بود از افترای مردم ایمن به دور از حیله و تزویر دشمن
در این معنی به هشیاری نظر کن بلیغانه تأمّل بیشتر کن
چرا کاین دین عدل و دادِ دادار زمانی بود اسیر دست اشرار
به اسم دین به دنیا گشته مشغول هوای نفس را کردند معمول
ثمَّ اَنْظُرْ فِی اُمُورِ عُمّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِباراً، وَ لا تُوَلِّهِمْ مُحاباهً وَ اَثَرَهً، فَاِنَّهُما جِماعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیانَهِ. وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَهِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَه، وَ الْقَدَمِ فِی الْاسْلامِ الْمُتَقَّدِّمَهِ فَانَّهُمْ اَکْرَمُ اَخْلاقاً، وَ اََصَحُّ اَعْراضاً، وَ اَقَلُّ فِی الْمَطامِعِ اََشْرافاً، وَ اَبْلَغُ فِی عَواقِبِ الْاُمُورِ نَظَراً. ثُمَّ اَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْاَرْزاقَ، فَاِنَّ ذلِکَ قُوَّهٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلاحِ اَنْفُسِهِمْ، وَ غِنَیً لَهُمْ عَنْ تَناوُلِ ما تحْتَ اَیْدیهمْ، وَ حُجَّهٌ عَلَیْهِمْ اِن خالَفُوا اَمْرَکَ، اَول ثَلَمُوا اَمانَتَکَ. ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَ ابْعَثِ الْعُیوُنَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَیْهِمْ، فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِامُورِهِمْ حَدْوَهٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعمالِ الْاَمانَهِ، وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّهِ. وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ اِلی خِیانَهٍ اجْتَمَعَتْ بِها عَلَیْهِ عِنْدَکَ اَخْبارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذلِکَ شاهدِاً، فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَهَ فِی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمقامِ الْمَذَلَّهِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالخِیانَهِ، وَ قَلَّدَتَهُ عارَ التُّهْمَهِ.
نظر می کن پس اندر کار عمال کسی بگزین نکو افعال و احوال
وگر خود پاسبان و ملک داری به اخذ رشوتی مفروش کاری
مکن بی مشورت با رأی خود کار شریک رای خود کن رأی بسیار
که با رشوت کسی را کار دادن اساس کار بی شوری نهادن
بود این هر دو نزد اهل انصاف فروع و شعبه های جور و اجحاف
چون هست این هر دو عنوان خیانت به شور و تجربت کن استعانت
هوای نفس را با خواهش دل مده شرکت به کار نصب عامل
مباشر گر به کاری می گماری به دست آور مجرب مردکاری
ز نیکو خاندانی با حیایی درستی پارسایی با خدایی
یکی ثابت قدم در دین اسلام نکو اخلاق و صافی دل نکونام
که اینان را طمع در مال کس نیست خطا و عمدی از روی هوس نیست
ز دوراندیشی اینان پیش بینند به هر کاری رعیت را امین اند
چو زین سان کارفرمایی گزینی سزدشان یاوران خویش بینی
مر ایشان را معاشی ده فراوان چنان می کن بر ایشان بذل احسان
که از احسان تو قوت بیابند سوی اصلاح نفس خود شتابند
غنی شان کن زمال زیردستان نباشد دیده شان بر دست آنان
تو را هم حجتی در دست باشد جواب عذرشان گر هست باشد
که گر سرباز پیچندت ز فرمان و گر بینی خیانتشان به پیمان
توانی بازپرسی از گنه کار توانی کیفری دان سزاوار
مقرر دار جاسوسان بر ایشان وفاداران، صدیقان، راست کیشان
که این گونه نگهبانی نمودن بهر کاری چنین هشیار بودن
دهدشان در امانت استواری به نرمی با رعیت حق گذاری
ز اعوان نیز واپایند خود را رضا ندهند دیگر کار بد را
یکی گر بر خیانت دست یازد به میدان شرارت اسب تازد
ز جاسوسان تو را آگاهی آید خبر از کار هر کس خواهی آید
بود اظهار جاسوسان گواهی پی اثبات هر جرم و گناهی
غنی سازد تو را آن اطلاعات ز تحقیق خیانت ها و اثبات
مُؤاخذ داریش در کار و کردار مُعاقب داریش ز آن گونه رفتار
به کوشی در مقام خواری او دهی کیفر به ناهنجاری او
نهی داغ خیانت بر جبینش کنی قلاده عاری این چنینش
وَ تَفَقَّدْ اَمْرَ الْخَراجِ بِما یُصْلِحُ اَهْلَهُ، فَاِنَّ فِی صَلاحِهِ وَ صَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِواهُمْ وَ لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهُمْ الّا بِهِمْ، لِاَنَّ النّاسَ کُلَّهُمْ عِیالٌ عَلَی الْخَراجِ وَ اَهْلِهِ. وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ فِی عِمارَهِ الْاَرْضِ اَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِی اسْتِجْلابِ الْخَراجِ، لِانَّ ذلِکَ لا یُدْرَکُ الّا بِالْعِمارَهِ، وَ مِنْ طَلَبَ الْخَراجَ بِغَیْرِ عِمارَهٍ اَخْرَبَ الْبِلادَ، وَ اَهْلَکَ الْعِبادَ، وَ لَمْ یَسْتَقِمْ اَمْرُهُ اِلّا قَلِیلاً. فَاِن شَکَوْا ثِقْلاً اَوْ عِلَّهً اَوِ انْقِطاعَ شِرْبٍ اَوْ بالَّهٍ اَوْ اِحالَهَ اَرْضٍ اَغْتَمَرَها غَرَقٌ اَول اَجْحَفَ بِها عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُم بِما تَرْجُو اَنْ یَصْلُحَ بِهِ اَمْرُهُمْ. وَ لا یَثْقُلَنَّ عَلَیْکَ شَیءُ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُنَهَ عَنْهُمْ، فَاِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْکَ فِی عِمارَهِ بِلادِکَ، وَ تَزْیِینِ وِلایَتِکَ. مَعَ اسْتِجْلابِکَ حُسْنَ ثَنائِهِمْ، وَ تَبَجُّحِکَ بِاسْتِفاضَهِ الْعَدْلِ فِیهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِما ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ اِجْمامِکَ لَهُمْ، و الثَّقَهِ مِنْهُمْ بِما عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ وَ رِفْقِکَ بِهِمْ. فَرُبَّما حَدَثَ مِنَ الْاُمُورَ ما اِذ عَوَّلْتَ فِیهِ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طِیبَهَ اَنْفُسِهِمْ بِهِ، فَاِنَّ الْعُمْرانَ مُحْتَمِلٌ ما حَمَّلْتَهُ، وَ اِنَّما یُؤْتی خَرابُ الْاَرْضِ مِنل اِعْوازِ اَهْلِها، وَ انَّما یُعْوِزُ اَهْلُها لِاِشْرافِ اَنْفُسِ الْوُلاهِ عَلَی الْجَمْعِ، وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقاءِ، وَ قِلَّهِ انْتِفاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.
خراج مملکت را وارسی کن در این ره مشورت با هر کسی کن
قراری بر خراجات آن چنان ده که بر اهل خراج آن جا چنان به
که گر ز اهل خراجند این اهالی وگر زایشان سوا دانی و عالی
همه هستند خود پیوسته با هم صلاح کارشان هم بسته با هم
چو بر اهل خراج اصلاح شد کار صلاح دیگران آید پدیدار
چرا کاین فرقه ز آن فرقه جدا نیست صلاح کارشان از هم سوا نیست
همه مردم چو محتاج منالند خراج و اهل آن را چون عیالند
تو را میلی که در جلب خراج است به آبادی فزودن احتیاج است
به آبادی نظر می کن فزونتر ز استجلاب خرج از مرز و کشور
که این عاید نگردد جز به تعمیر نظر در کار آبادی فزون گیر
به آبادی بکوش از ناعلاجی که از ویاران نگیرد کس خراجی
وگر خواهی خراج از غیرآباد به ویرانی بیفزایی ز بیداد
جهانی از ستم ویرانه گردد رعیّت مضطر و بی خانه گردد
هلاک مردم است اندر خرابی کدامین استقامت بازیابی
گر اینان از گرانباری بنالند ز سنگینی ببینی پایمال اند
و یا بر زرعشان آفت رسیده ز آفت ها زراعت صدمه دیده
نباریده است باران در بهاران به خشکی رو نهاده جو کناران
زمین افتاده است از قابلیت صلاحیت ندارد بر زراعت
اراضی را گرفته سیل زخار اراضی یا زراعت رفته از کار
بکشت اندر رسیده قحط آبی گیاهش خشک گشته چون سرابی
بده تخفیفی و آزادشان کن به تلطیف و رعایت شادشان کن
رعیت با رعایت شاد گردد رعیت شاد و ملک آباد گردد
نیاید بر تو سنگین بذل تخفیف ذخیره بی شمار این گونه تلطیف
چنان ذخری که سازد ملک آباد دهد بازت رعیت با دلی شاد
ولایت را همی زینت فزاید به تو حسن ثنا را جالب آید
به عدلت مطمئن گردند و مسرور قوی گردند از این احسان مذخور
از این عدل و از این رفق و مدارا چنان واثق شوندت آشکارا
که گر وقتی کنی تکلیف سختی پذیرند از تو با صد نیک بختی
بسی سنگین که سنگین اش نبیند رفاهی جز به تمکین اش نبیند
تحمل خیزد از آبادی خاک هم از ویرانه فقر و فاقه و آک
کند جور ولات جور اندیش اهالی را همه مسکین و درویش
چو باشدشان ز قرب عزل بیمی نیابند از بقا بر جان نسیمی
همه در فکر جمع مال باشد به وزر سیم و زر خوشحال باشند
کجا عبرت کنند از روزگاری کجا اقدام در اصلاح کاری
ثُمَّ اَنْظُرْ فِی حالِ کُتّابِکَ فَوَلِّ عَلی اُمُورِکَ خَیْرَهُمْ، وَ اخْصُصْ رَسائِلَکَ الَّتیِ تُدْخِلُ فِیها مَکائِدَکَ وَ اَسْرارَکَ بِاَجْمَعِهِم لِوُجُوهِ صالِحِ الْاَخْلاقِ مِمَّنْ لا تُبْطِرُهُ الْکَرامَهُ فَیَجْتَرِیَّ بِها عَلَیْکَ فِی خِلافٍ لَکَ بِحَضْرَهِ مَلَاٍ، وَ لا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَهُ عَنْ ایرادِ مُکاتَباتِ عُمَّالِکَ عَلَیْکَ، وَ اِصْدارِ جَواباتِها عَلَی الصَّوابِ عَنْکَ، وَ فیما یَاخُذُ لَکَ وَ یُعْطِی مِنْکَ، وَ لا یُضْعِفُ عَقْداً اَعْتَقَدَهُ لَکَ، وَ لا یَعْجِزُ عَنْ اِطْلاقِ ما عُقِدَ عَلَیْکَ. وَ لا یَجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فِی الْاُمُورِ، فَانَّ الْجاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ یَکُونُ بِقَدْرِ غَیْرِهِ اَجْهَلَ. ثُمَّ لا یَکُنْ اخْتِیارُکَ اِیاّهُمْ عَلی فِراسَتِکَ وَ اسْتِنامَتِکَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْکَ، فَانَّ الرِّجالَ یَتَعَرَّفُونَ لِفِراساتِ الْوُلاهِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ خِدْمَتِهِمْ، وَ لَیْسَ وَراءَ ذلِکَ مِنَ النَّصِیحَهِ وَ الْاَمانَهِ شَیْ ءٌ. وَ لکِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِما وُلُّوا لِلصّالِحِینَ قَبْلَکَ، فَاعْمِدْ لِاَحْسَنِهِمْ کانَ فِی الْعامَّهِ اَثَراً، وَ اَعْرَفِهِم، بِالْامانَهِ وَجْهاً، فَانَّ ذلِکَ دَلیلٌ عَلی نَصیحَتِکَ للهِ وَ لِمَنْ وُلِّیلتَ اَمْرَهُ. وَ اجْعَلْ لِراسِ کُلَّ اَمْرٍ مِنل اُمُورِکَ رَاْساً مِنْهُمْ لا یَقْهَرُهُ کَبیرُها، وَ لا یَتَشَتَّتُ عَلَیهِ کَثیِرُها، وَ مَهْما کانَ فِی کُتّابِکَ مِنْ عَیْبٍ فَتَغابَیْتَ عَنْهُ الزِمْتَهُ.
پس آن گه می نگر در حال کتّاب نکویی و بَدیشان نیک دریاب
یکی را بر امور خویش بگمار که بهتر باشد از یاران به اطوار
بدو بسپار آن گونه رسائل که اسرار و مکائد راست شامل
بباید باشد او را صالح اخلاق در اخلاق نکو از دیگران طاق
اجلّ و اکرم ار خوانند خلقش نیفتد در تباهی حسن خلقش
نیارد از دلیری ها و وسواس خلافی مر تو را در محضر ناس
خلاف رأی تو جرأت نورزد ز شغل خویشتن غفلت نورزد
تو را آن نامه ها کآید ز عمّال رساند بر تو بی تأخیر و اهمال
کند صادر جواب با صوابی نویسد از تو بر ایشان خطابی
چو خود را مظهر حکم تو داند در آن چه می دهد یا می ستاند
نمی شاید که بنماید قصوری نه در تقدیم این خدمت فتوری
گر از قول تو پیمانی نماید از او سستی در آن پیمان نشاید
گره در کار تو افتد اگر باز کند با حسن تدبیر آن گره باز
به حلّ عقد عاجز در نماند نماید رتق و فتقی تا تواند
به رتق و فتق در کاهل نباشد به قدر نفس خود جاهل نباشد چه گر جاهل بود بر رتبه ی خویش به قدر دیگران جهلش بود بیش
پس ای مالک چو خواهی رستگاری مکن خود با فراست اختیاری
به حسن ظن و با خوش اعتقادی مکن در اختیارت اعتمادی
که مردم دزد حسن اعتمادند پی تحصیل حسن اعتقادند
در این ره حسن خدمت ها نمایند که هوش والیان از سر ربایند
و حال آنکه اگر دقت نمایی در ایشان نیست خود صدق و صفایی
نیابی خیر خواهی و امانت نبینی هیچ آثار دیانت
ولکن امتحان کن آنچه هستند که پیش از تو چه سان جنبیده استند
هر آن کس را که مردم نیک دانند در اوراق عمل نیکوش خوانند
هر آن کس را که می دانند امینش به خیر عامه بهتر پیش بینش
به خواه او را که شایسته باشد وگر بگزینیش بایسته باشد
اگر زین سان که گفتم کار بندی سعادتمندی و فیروزمندی
دلالت می کند کز پاکی دل خلوص نیتی داری تو حاصل
بر آن بی چون خدایی کآفریدت بر آن کو بر حکومت برگزیدت
چون برکار مهم افکنده شد بُن به هر کاری رئیسی منتخب کن
نریزد روی هم کار فراوان نماید یک کس اندر کار حیران
چو عیبی گردد از کتّاب ناشی کز آن معنی تو غفلت کرده باشی
بباید باشی اندر کارها چست که عیب این همه بر عهده ی توست
تو را مسئول می دارد خداوند که داری التزامش ای خردمند
ثُمّش اسْتَوْصِ بِالتُّجّارِ وَ ذَوِی الصِّناعاتِ وَ اَوْصِ بِهِمْ خَیْراً، الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمالِه، وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَاِنَّهُمْ مَوادُّ المْنافِعِ، وَ اسْبابُ الْمَرافِقِ، وَ جُلّابُها مِنَ الْمَباعِدِ وَ الْمَطارِحِ فِی بَرِّکَ وَ بَحْرِکَ، وَ سَهْلِکَ وَ جَبَلِکَ، وَ حَیْثُ لا یَلْتَئِمُ النّاسُ لِمواضِعِها، وَ لا یَجْتَرِؤُون عَلَیْها. فَاِنَّهُمْ سِلْمُ لا تُخافُ بائِقَتُهُ، وَ صُلْحٌ لا تُخْشی غائِلَتُهُ. وَ تَفَقَّدْ اُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَ فِی حَواشِی بِلادِکَ. وَ اَعْلَمْ مَعَ ذلِکَ اَنَّ فِی کَثیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فاحِشاً، وَ شُحَّاً قَبیحَاً، وَ احْتِکاراً لِلْمَنافِعِ، وَ تَحَکُماً فِی الْبِیاعاتِ، وَ ذلِکَ بابٌ مَضَرَّهٍ لِلْغامَّهِ، وَ عَیْبٌ عَلَی الْوُلاهِ. فَامْنَعْ مِنَ الْاِحْتِکارِ، فَاِنَّ رَسُولَ اللهِ، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ مَنَعَ مِنْهُ، وَلْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً بِمَوازِینِ عَدْلٍ وَ اَسْعارٍ لا تُجْحِفُ بِالْفَریقَیْنِ مِنَ الْبائِعِ وَ الْمُبْتاعِ، فَمَنْ قارَفَ حُکْرَهً بَعْدَ نَهْیِکَ اِیّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ، وَ عاقِبْ فِی غَیْرِ اِسْرافٍ.
پس از تجار و از اهل صنایع مهل حقی شود یک گونه ضایع
بر ایشان لطف خود را بی کران کن وصیت های خوش بر دیگران کن
که ایشان گر اقامت کرده گانند وگر بامال خود هر سو روانند
وگر با دست خود رنجی کشیده پدید آرنده خود گنجی گزیده
بدان هستند ایشان گوهر سود بهر سودی توانندش سبب بود
متاعی آورند از راه دوری ز راه سختی و صعب العبوری
ز دریاه گذار آرند و صحرا به سرمایند و گرما کوه پیما
ز دزد و گرمی و سردی نترسند ز دشت و کوه و از سختی نپرسند
ز هر بیغوله زآن سان رهسپارند که هرگز دیگران جرأت ندارند
چنان این جمله نرم و نیک خویند که جز سلم و صفا هرگز نجویند
چنان سلمی که خالی از دواهی چنان صلحی که عاری از تباهی
بپرس از کار ایشان در حضورت برس بر حالشان جاهای دورت
که باشد ایمن از هرگونه شری بوند آسوده از هرگونه ضری
بدان مالک که زایشان یک گروه است که از رنج لئامت در ستوه است
بخیل آن را سرایند ای جوان مرد نخواهد بذل مال خویشتن کرد
ولی اینان ز مال دیگران هم نمی خواهند بذلی بیش یا کم
همی خواهند دارد هرکه مالی بود ز اینان حرامی یا حلالی
بدین زشتی صفت را هر فصیحی کند تعبیر خود شُحّ قبیحی
چو ایشان صاحب شح غریب اند هماره در پی کاری فضیح اند
زیان خلق سود خود شمارند از آن سرگرم کار احتکارند
ز جنسی که محل احتیاج است رفاه خلق را مایه رواج است
به ارزانی ستانندش به انبار نگه دارند مدت های بسیار
ترقی چون شود در نرخ پیدا فروشندش همه با نرخ اعلی
فروشندش ولیکن با تحکّم تباه آید رفاه حال مردم
مضر عامه از این طینت پست به والی نیز بدنامی و عیب است
بکن ممنوع ایشان را از این کار که پیغمبر نموده نهی بسیار
بباید بیع باشد سهل و آسان بباید داشتن از عدل میزان
بباید نرخ را تعدیل کردن به مردم کار را تسهیل کردن
که اجحافی نباشد بر فریقَین بود نرخ مناسب بین الاثنین
نه ظلمی بایع و نه مشتری را نه اجحافی به این نه دیگری را
پس از نهی تو گر انبارداری بخواهد باز کردن احتکاری
معاقب دار او را تا توانی به هر سختی که اسرافش ندانی
نکالی باید او را آن چنان کرد که عبرت بخش جمله همگنان کرد
منبع: سالنمای النهج ۱-۵
 

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

سیاست نامه در ترجمه فرمان امیرالمؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر (۵)

نوشته‌ی بعدی

سیاست نامه در ترجمه فرمان امیرالمؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر (۳)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

سیاست نامه در ترجمه فرمان امیرالمؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر (۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا