مقدمه :«شیعه» از همان آغاز شکل گیری با فراز و نشیبهای فراوانی روبه رو بوده است. قدرتهای حاکم همیشه در پی سرکوب پیروان این مذهب بوده و در راه گسترش آموزه های آن، موانع بی شماری پدید آوردهاند.با این حال، مذهب تشیع بی آن که در برابر این مشکلات به زانو درآید، آرام آرام راه پیشرفت را پیمود و با سخت کوشی رهبران معصوم و پیروان مخلص آنها، مرزهای شبه جزیره عربستان را درنوردید و به سرزمینهای دیگر گسترش یافت. این گسترش ادامه یافت تا این که پس از چندی تشیّع به صورت مذهب عمومی و رسمی ایرانیان درآمد. پس از آن، آموزه های شیعی با فراز و نشیبهای درونی و برونی به حیات خود ادامه داد تا این که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جان تازه ای گرفت. اندیشمندان شیعی از این فرصت طلایی بیشترین بهره را بردند و با همه توان در نشر معارف اصیل شیعه همت گماشتند تا گرد و غبارهای انحراف را بزدایند. امید است این نوشتار در راه رسیدن به این مهم، گامی برداشته باشد.مذهب شیعه در چه عصری پدید آمده است؟
آغاز پیدایش تشیعاندیشمندان درباره آغاز پیدایش تشیع، نظرهای متفاوتی دارند که آن را به طورکلی به دو دسته میتوان تقسیم کرد:الف) نویسندگان و پژوهش گرانی که میگویند تشیع پس از رحلت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)ایجاد شده است. اینان خود چند دستهاند:1. گروهی میگویند تشیع در روز سقیفه پدید آمده است، همان روزی که گروهی از بزرگان صحابه با صراحت گفتند: علی(علیه السلام) اولی به امامت و خلافت است.[1]2. دسته دوم، پیدایش شیعه را به اواخر خلافت عثمان مربوط میدانند و انتشار آرای عبدالله بن سبا در این زمان را به پیدایش تشیع ربط میدهند.[2]3. گروه دیگری معتقدند شیعه در روز فتنه الدار(روز قتل خلیفه سوم)پدید آمده است. پس از این روز، پیروان علی(علیه السلام) که همان شیعیان بودند، در مقابل خون خواهان عثمان(عثمانیان)قرار گرفتند. ابن ندیم مینویسد:» وقتی طلحه و زبیر با علی(علیه السلام)مخالفت کردند و جز به خون خواهی عثمان به چیزی دیگر قانع نشدند، علی خواست با آنها بجنگد تا سر به فرمان حق نهند. آن روز، کسانی را که از او پیروی کردند، به نام شیعه خواندند و او خود نیز به آنها میگفت: شیعیان من.»[3]ابن عبد ربه اندلسی نیز میگوید: «شیعیان کسانی هستند که علی را بر عثمان تفضیل دادند».[4]4. دسته چهارم معتقدند که تشیع پس از ماجرای حکمیت تا شهادت علی(علیه السلام)به وجود آمده است.[5]5. دسته پنجم نیز آغاز تشیع را به واقعه کربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام)ربط میدهند.[6]ب) در مقابل اینها، پژوهش گرانی معتقدند که تشیع در عصر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)ریشه دارد. از میان دانشمندان شیعه، مرحوم کاشف الغطا،[7] شیخ محمدحسین مظفر،[8] محمدحسین زین عاملی [9]و از میان علمای اهل سنت، محمد کرد علی میگویند: شماری از صحابه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)به شیعه علی معروف[10] بودند.با توجه به این نظرها میتوان گفت ایام سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، حکمیت و حادثه کربلا از دوره های اثر گذار بر تاریخ تشیع است. افزون بر آن، وجود شخصی به نام عبدالله بن سبا مورد تردید است. با همه اینها پیدایش تشیع در یکی از این دورهها درست به نظر نمیرسد. بررسی احادیث نبوی نشان میدهد که واژه شیعه پیش از همه از زبان رسول خدا، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله) در احادیث متعددی برای نامیدن دوستداران علی(علیه السلام) به کار رفته است. اینک به این موارد اشاره میکنیم که همه آنها در منابع اهل سنت آمده است.مسعودی نوشته است: عباس بن عبدالمطلب میگوید: «روزی نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بودیم که ناگهان علی بن ابی طالب وارد شد. همین که چشم پیامبر(صلی الله علیه وآله)به علی(صلی الله علیه وآله)افتاد، چهرهاش شکفت. عرض کردم: یا رسول الله! شما به خاطر دیدن این پسر چهرهتان باز شد! فرمود: عمو، به خدا سوگند! خداوند او را بیش از من دوست دارد. هیچ پیامبری نیست مگر این که اولادش از صلب خود اوست، ولی اولاد من پس از من، از نسل علی هستند. در روز قیامت، مردم را به نام خود و نام مادرشان بخوانند برای این که خداوند پرده پوشی میکند جز علی و شیعیانش که آنان را به نام خود و نام پدرانشان صدا میزنند».[11]پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به علی(علیه السلام) فرمود: «خدا گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است».[12] هم چنین پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرموده است: «تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد میشوید. از آن سیراب خواهید شد و صورتتان سفید است و دشمنان تو تشنه و در غل و زنجیر بر من وارد میشوند.» پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)در حدیثی طولانی درباره فضایل علی(علیه السلام) به دخترش فاطمه(علیها السلام)میفرماید: «یا فاطمه! علی و شیعیان او رستگاران فردا هستند».[13] هم چنین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمود: «یا علی ! خدا، گناهان تو، خاندانت و شیعیان و دوستداران شیعیانت را بخشیده است…».[14]حتی گفتنی است روایاتی نیز از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره بعضی شیعیان از زبان مخالفان شیعه نقل شده است. برای نمونه، عایشه درباره حجر بن عدی نقل کرده است: آن گاه که معاویه پس از قتل حجر و یارانش حج گزارد و به مدینه آمد، عایشه به او گفت: «معاویه! هنگامی که حجر و یارانش را میکشتی، حلمت کجا رفته بود؟ آگاه باش که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: جماعتی در محلی به نام «مرج عذرا» کشته میشوند که اهل آسمانها برای قتل آنان خشمگین میشوند.»[15]چون این احادیث انکار شدنی نیستند و محدثان بزرگ اهل سنت آن را نقل کردهاند، بعضی نویسندگان اهل سنت به تأویل ناروای آن دست زدهاند. ابن ابی الحدید میگوید: «منظور از شیعه که در روایات متعدد، به آنان وعده بهشت داده شده است، کسانی هستند که به برتری علی(علیه السلام) بر همه خلق قایل هستند. بدین گونه، عالمان معتزلی ما در تصانیف و کتابهایشان نوشتهاند: در حقیقت ما شیعه هستیم و این حرف اقرب به سلامت و اشبه به حق است».[16] ابن حجر هیثمی نیز در کتاب «الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقة» هنگام نقل این احادیث گفته است: «منظور از شیعه در این احادیث، شیعیان نیستند، بلکه منظور، خاندان و دوستداران علی هستند که مبتلا به بدعت سب اصحاب نشوند.»[17].مرحوم مظفر در پاسخ او میگوید: «عجیب است که ابن حجر گمان کرده، مراد از شیعه در این جا اهل سنت هستند! و من نمیدانم این به دلیل مترادف بودن دو لفظ شیعه و سنی است یا به این دلیل که این دو فرقه یکی هستند یا اهل سنت بیشتر از شیعیان، از خاندان پیامبر پیروی کردهاند و آنان را دوست میدارند؟»[18] مرحوم کاشف الغطاء نیز میگوید: «با نسبت دادن لفظ شیعه به علی(علیه السلام)میتوان مراد را فهمید; زیرا غیر از این صنف، شیعه دیگران هستند».[19]ظهور معنای شیعه در احادیث و سخنان پیامبر آشکار و روشن است و آنان با این تأویلها خواستهاند از پذیرش حقیقت بگریزند. این را هم باید دانست که مصداق شیعه در همان عصر پیامبر مشخص بوده است و عده ای از اصحاب پیامبر در همان زمان به «شیعه علی» مشهور بودند.[20]بنابراین، براساس احادیث موجود، پیش از همه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نام شیعه را بر دوستداران علی(علیه السلام)گذاشته است و حوادث دیگری مانند: سقیفه، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا بر گسترش این واژه و آموزه های تشیع تأثیر داشتهاند.
عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشتهاند:[21]1. موالی (ایرانیان مهاجر);2. هجرت علویان و سادات به ایران;3. حضور امام رضا(علیه السلام) در خراسان.
موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند; از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه میگفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیله ای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند.[22]در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.
چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا میداشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه روی گردان کرد.برخی رفتارهای تبعیض آمیز اعراب بدین قرار بود:1. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.2. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راه سازی و اصلاح درختان به آنان واگذار شد.3. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجمها را به «مدینة الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمیدادند.4. عربها از موالی زن میگرفتند، ولی به آنان زن نمیدادند.5. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمیدانستند و از اسلام عربها پایینتر میشمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند.[23]6. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به این مضمون حدیث جعل کردند: «مبغوض ترین زبان نزد خدا زبان فارسی است».[24]موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله)خوش بین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر میدانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی(علیه السلام) در زمان خانه نشینی، به خلفا نصیحت میکرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومت داری، با موالی با محبت رفتار میکرد. برای نمونه، اموال بیت المال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم میکرد و میفرمود: «حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی; بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت». حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیت المال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف میکرد.[25]دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی(علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موالمی پدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود.[26] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود میدانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود. به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمی باهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند; چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالت جویی ایرانیان را سیراب میکردند.[27] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان(علیهم السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیض آمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینه ساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد(علیه السلام)قابل توجه است. ایشان با گریه های مداوم بر امام حسین(علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل میکرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمینها از جمله ایران انتقال دادند.[28] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت میگرفت.این مهاجرتها[29] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی(علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونه ای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد 50 هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند.[30]ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا(علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو میرفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا(علیه السلام) نیز به آنان میپیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک میشد، به چند هزار نفر میرسید.مأمون که از فروپاشی حکومتش میترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی(علیه السلام) (شاهچراغ)و محمد بن موسی(علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته میشود بیشتر امام زادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.[31] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق میورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر(پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.در این میان، حضور علی بن محمدباقر(علیه السلام)[32] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا(علیه السلام)به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بودهاند. در تواریخ آمده است که 6 هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امام زاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آن جا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت میکردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند.[33] امروزه شیعیان، مراسم قالی شویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار میکنند.
ورود امام رضا(علیه السلام) به ایرانپس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا(علیه السلام) را به ولی عهدی فرا خواند.ابن خلدون میگوید: «فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، به گونه ای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند.»[34] خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنی عباس بر بنی امیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنی عباس گرایش یافتند. مردم میپنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست; چون هر دو از بنی هاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا(علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد.[35]امام رضا(علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روشهای گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، میگوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمیآمد، مگر این که مردم به سراغ او میآمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او میپرسیدند.امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر(رحمه الله)میرساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئههایی بود که شیعه را خارج از دین میشمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».سپس با کمی تأمل فرمود:این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[36]آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیهم السلام) پرداخت و فرمود: ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم میدانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[37]حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسههایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسهها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[38]هم چنین مجموعه نامههایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون مینوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[39]
روند گسترش شیعه در ایران به ویژه در عصر صفوی چگونه بود؟همه میدانیم که تکامل معنوی و اجتماعی کشور ایران با مفاهیم سیاسی و اجتماعی مذهب، پیوند ناگسستنی دارد. بنابراین، پژوهنده حیات معنوی ایران باید با ژرف بینی در پی یافتن علل و ریشه های آن برآید; زیرا تحولات تاریخی دین و مذهب، به ویژه شعبه مهم آن یعنی تشیّع، تاریخ سیاسی این سرزمین را شکل میدهد. تشیع در دوران استقرار عباسیان و نفوذ ایرانیان در حکومتهای وقت(دوره استعجام)[40] و به دلایل خاص سیاسی در ایران گسترش یافت و تقسیم بندی آن به شعبه های گوناگون نیز دلایل تاریخی ویژه ای دارد.[41]مخالفت ایرانیان با دستگاه های دولتی از میانه قرن سوم هجری آغاز شد که به ویژه در قالب نهضتهای شیعی مذهب صورت میگرفت. از میان گروه های مخالف، کیسانیه، زیدیه، غلات، اسماعیلیه و قرامطه را میتوان نام برد که گاه توانستند سلسلههایی را تشکیل دهند و مدتی بر ایران حکومت کنند. در همین ایام، اندیشمندان شیعه مذهب ایرانی مانند ابن بابویه(وفات 381 ه . ق)، شیخ مفید(وفات 413 ه . ق)، شیخ طوسی (وفات 460 ه . ق) و شیخ طبرسی (وفات 584 ه . ق) به ترویج تشیع پرداختند.[42]خاندان آل بویه که نواحی بزرگی از غرب ایران تا بغداد را تسخیر کردند و خلفای عباسی را از قدرت سیاسی محروم ساختند، از مروّجان اولیه تشیع در ایران بودند. در دوره غزنویان که حکام آن مذهب اهل سنت داشتند، شیعیان به طور کلی تحت تعقیب بودند، هرچند آرامگاه های مقدس شیعیان گاه مورد توجه قرار میگرفت.[43]در عصر سلجوقی، شیعیان بسیار مورد اذیت و آزار قرار گرفتند. بنابراین، به ناچار مخفی میشدند و تقیّه میکردند. یکی از دلایل قیام حسن صباح در زمان حکومت سلاجقه نیز همین افزایش آزار و اذیت حکومت بود. واکنش حکام سلجوقی سبب شد گسترش تشیع و تحولات تاریخی آن از شکوفایی باز ماند.در دوره خاقان مغول، تشیع و تسنّن در ایران سرنوشتی مشابه داشتند; چون دین مغولان «شمنی» بود; یعنی در کنار خدای بزرگ، خدایان دیگری را میپرستیدند. از این رو، با مسلمانان (از هر مذهبی) به سختی مخالفت میکردند.شیعه در آغاز دوره ایلخانی، ضعیف بود، ولی کم کم و به آرامی رو به گسترش نهاد که در این میان، علما نقش مهمی را بر عهده داشتند. از جمله علمایی که برای ترویج مذهب تشیع به ایران آمدند و مورد استقبال ایلخانان مغول قرار گرفتند، علامه جمال الدین حسن بن مطهر حلی (726 ـ 648) و پسرش بودند. علامه حلی که از مشهورترین دانشمندان شیعهی دوازده امامی و از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی بود، دو کتاب را در اصول عقاید شیعه به نامهای «نهج الحق و کشف الصدق» و «منهاج الکرامة فی معرفة الامة» به نگارش درآورد و به سلطان هدیه کرد. در حقیقت، تجدید بنای شیعه و تأیید اصول احکام آن پیش از حکومت صفوی، تا اندازه زیادی مرهون کوششهای علامه و شاگردان اوست.[44]نخستین پادشاه مغول، که پس از مسیحیت و بوداییسم، اسلام را پذیرفت، سلطان محمد خدابنده بود . پس از او نیز الجایتو ابتدا مذهب حنفی، سپس شافعی و در نهایت، مذهب اثنی عشری را برگزید و دستور داد به نام دوازده امام سکه ضرب کنند. پس از آن، دوباره تشیع در ایران رو به ضعف نهاد تا این که در عصر صفوی، مذهب رسمی دولت ایران شد.[45]در پایان حکومت ایلخانان مغول که طوغای تیمورخان (حکومت 754 ـ 737) در گرگان حکومت میکرد، نهضتی شیعی در خراسان رخ داد که به تشکیل سلسله سربداران (حکومت 783 ـ 737) انجامید. این سلسله پیش از صفویه اعتباری ویژه داشت و مخالفت آنان با سنّیان به عنوان دفاع از مذهب شیعه و تلاش در انتشار این آیین با عنوان مرید و مرادی و دعوت فرقه ای تلقی میشد. از این نظر، آنان پیشگامان حرکت فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی بودند و براساس دو جریان فکری تشیع و تصوف، نهضتی را تشکیل دادند که پیشگام دولت صفوی گردید.[46]
نهضتهای مذهبی و سیاسی عصر صفویدر آغاز قرن دهم هجری (907 ه . ق / 1501 میلادی) و هنگام روی کار آمدن دولت صفوی، ایران واحد سیاسی یک پارچه نبود و از ایالتها و بخشهای مستقل تشکیل میشد که هر کدام امیری جداگانه داشت.با قوت گرفتن دولت صفوی، بسیاری از دولتهای محلی از قدرت افتادند و تنها حکومتهایی میتوانستند با تأیید شاهان صفوی به موجودیت خود ادامه دهند که رنگ مذهبی داشتند و حکام آن در شمار سادات بودند. این حکومتها چندان دیر نپاییدند، ولی هسته اصلی برخی نهضتهای مذهبی مخالف با حکومت صفوی را تشکیل دادند.[47]در برابر اقدام دولت صفوی در رسمی کردن مذهب تشیع در ایران، اعتراضهای مذهبی گوناگونی رخ داد که به بعضی از آنها اشاره میشود:1 اعتراض کردهای یزیدی مذهب در بین النهرین و نواحی غرب ایران.[48]2 نهضت مشعشعان[49] که صوفی مسلک و علی اللهی بودند.3 جنبش تبریز.[50]4 جنبش گیلان.[51]5 نهضت نقطویان.[52]نهضت نقطویان، مهمترین نهضت مذهبی سیاسی عهد صفوی به شمار میرفت. مؤسس آن، محمود پسیخانی، اهل رشت بود که ادعای مهدویت کرد و دوره جدیدی به نام ]دوره استعجام[ را در اسلام معرفی کرد. این نهضت به سرعت در ایران، هندوستان و آسیای صغیر گسترش پیدا کرد.[53]گستردگی فعالیت این نهضت و پیروان آن چنان بود که در سفر شاه عباس به مشهد برای زیارت امام رضا(علیه السلام)، دو تن از رهبران نقطویه به نامهای درویش تراب و درویش کمال اقلیدی و شماری دیگر از پیروان این طریقت همراه وی بودند شاه که میدانست آنان مخالف تشیع اند، همگی را در کارونسرایی در راه خراسان به قتل رسانید. شاه عباس اول تلاش بسیاری به خرج داد تا این نهضت را از بین برد.[54]گفتنی است با وجود گستردگی نهضتهای مخالف تشیع، مذهب شیعه در عهد صفوی روز به روز در ایران گسترش یافت.روحانیت در گسترش شیعه در عصر صفویّه، چه نقشی داشته است؟هرچند در عهد صفوی، برخی شاخه های ادبی رو به انحطاط گذاشت،[55] ولی این دوره از نظر رشد و توسعه اندیشه های مذهبی یکی از فعالترین دوره های تاریخ ایران است. در آغاز عهد صفوی شاه اسماعیل به دلیل نیاز جامعه به آگاهی از اصول و قوانین تشیع، به ایجاد مراکز مذهبی و انتشار کتاب دست زد. در پی این کار، فقیهان شیعه مذهب به دعوت دربار صفوی از جبل عامل(لبنان) و بحرین به ایران آمدند و ترجمه کتابهای مذهبی از عربی به فارسی در دستور کار قرار گرفت. در این عصر، جلد اول کتاب قواعد الاسلام نوشته شیخ جمال الدین مطهر حلی از سوی قاضی نصرالله زیتونی، اساس قوانین تشیع قرار گرفت و بر اساس آن حکم میشد.[56]از همان اوایل عهد صفوی، علمای مذهبی، والاترین مقام را در دربار صفوی دارا بودند; در عهد شاه اسماعیل اول، امیر سید شیرازی صدر دربار یکی از پیش گامان ترویج مذهب تشیع بود. در دوره شاه تهماسب اول نیز معزالدّین به ترویج شیعه همت گماشت. در همین زمان به دستور دولت، شیره خانهها، باده فروشیها و قمارخانهها خراب شد.جایگاه علمای مذهبی در عهد صفوی به اندازه ای والا بود که گاه مأموریتهای سیاسی نیز به آنان واگذار میشد. در عهد شاه تهماسب اول، قاضی جهان قزوینی که از روحانیون بزرگ آن عهد بود، به دستور شخص شاه برای امضای قرارداد به دربار هندوستان فرستاده شد. هم چنین مأموریتهایی به خواجه افضل الدین محمد ترکه[57] از علمای مورد توجه دربار شاه تهماسب اول سپرده شده بود. فرمانهای دربار نیز تنها با تأیید علما قابل اجرا بود. اینک برخی از معروفترین علمای عهد صفوی را نام میبریم:1. شیخ نورالدین علی بن عبدالعال عاملی کرکی معروف به محقق ثانی یا محقق کرکی (وفات 940 ه . ق): از علمای قرن دهم، استاد شهید ثانی و از شاگردان احمدبن فهد حلی است. او در دربار شاه تهماسب صفوی به منصب شیخ الاسلامی رسید. همه فرمانهای شاه باید به امضای وی میرسید و شاه خود را از کارگزاران وی معرفی میکرد.[58] محقق ثانی در اجرای احکام مذهبی تعصّب فراوان داشت، به گونه ای که وی را مخترع مذهب شیعه لقب دادهاند. مشهور است به کار بردن مُهر(تربت) در نماز شیعیان به پیشنهاد وی متداول شده است.[59] وی حتی محراب نماز را در ولایتهای خراسان و عراق عجم تغییر داده بود که شیخ حسین عاملی در ردّ آن کتابی نوشت.[60] محقق کرکی در نجف اشرف وفات یافت و شیخ علی منشار(پدر زن شیخ بهایی) به جانشینی وی، شیخ الاسلام اصفهان شد.2. شیخ عبدالعالی بن علی فرزند محقق کرکی (وفات 993 ه . ق): از علمایی است که در زمان سلطان محمد خدابنده(پدر شاه عباس) و شاه عباس اول میزیست. وی دایی میرداماد است.3. غیاث الدین منصور بن صدرالحکما (وفات 948 یا 940 ه . ق): او مدتی به صدارت اعظمی شاه تهماسب اول رسید، ولی به دلیل اختلافی که با شیخ علی محقق کرکی داشت، از این مقام استعفا کرد. آن گاه به شیراز رفت و مدرسه منصوریه را در آن جا بنا نهاد.[61]4. زین الدین عاملی ملقب به شهید ثانی (وفات 966 ه . ق): شاگرد علامه حلی بود که بیشتر اوقات برای در امان ماندن از گزند متعصبان اهل سنت در خفا به سر میبرد. بنابر روایتی، به سبب شیعه مذهب بودن در قسطنطنیه به قتل رسید و جسدش را به دریا انداختند. بر اساس روایت دیگری، به دستور سلطان سلیم در سال 965 در مسجدالحرام زندانی شد و سپس به قتل رسید.[62]5. شیخ حسین عاملی (وفات 984 ه . ق): از حکما و علمای قرن دهم هجری و از شاگردان شهید ثانی است. وی پدر شیخ بهایی است که به دعوت شاه تهماسب اول و با دریافت هدایای فراوان از سوی شاه ایران، از جبل عامل شام به قزوین پایتخت صفوی آمد. وی پس از دریافت منصب شیخ الاسلامی، برای ترویج شیعه به مشهد و هرات سفر کرد. او اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت، واجب عینی میدانست.[63]6. شیخ بهایی (وفات 1021 ه . ق): وی اهل جبل عامل بود که پس از وفات شیخ علی منشار، مقام شیخ الاسلامی اصفهان را عهده دار گردید. او از فقیهان عهد شاه عباس اول صفوی بود و تاریخ عباسی را به نام وی نوشت. شیخ بهایی افزون بر مهارت در علوم اسلامی; ریاضی دان، معمار و طبیب نیز بود. وی دیوار صحن مرتضوی را به گونه ای ساخته بود که در همه فصلها، هنگام ظهر و زمان نماز گزاردن را مشخص میکرد. تعیین قبله مسجد شاه اصفهان، تقسیم آب زاینده رود اصفهان به روستاها و محله های گوناگون، ساخت منار جنبان اصفهان، ساخت حمام معروف به حمام شیخ بهایی که با یک شمع، آب را گرم میکرد و… همگی از کارهای اوست. بسیاری از بزرگان دوران صفوی شاگرد وی بودند، مانند: فاضل جواد، مجتهد قزوینی، ملاصدرا، ملامحسن، محقق سبزواری و علامه محمد تقی مجلسی .[64]7. میر محمدباقر داماد معروف به میرداماد (وفات 1040 ه . ق): پدرش، داماد محقق کرکی بود و به همین دلیل، به داماد شهرت داشت. شهرت میرداماد نیز بدین وسیله به فرزندش منتقل گردید. وی از علمای قرن یازدهم به شمار میرفت و معاصر شیخ بهایی بود.[65]8. محمدبن ابراهیم بن یحیی صدرالدین شیرازی ملقب به صدرالمتالهین معروف به ملاصدرا (وفات 1050 ه . ق): وی از فلاسفه و حکمای قرن یازدهم هجری است که شاگرد شیخ بهایی، میرداماد و میرفندرسکی بوده است.9. محمدتقی مجلسی (وفات 1070 ه . ق): از علمای شیعه اثنی عشری و شاگرد شیخ بهایی بود که در زمان شاه عباس اول و شاه صفی میزیست. او نخستین کسی است که پس از روی کار آمدن صفویه، به گردآوری و نشر احادیث شیعه پرداخت. مجلسی در زمان حیات به تصوف منسوب بود، ولی بعدها این موضوع از جانب پسرش، محمدباقر مجلسی به شدت انکار شد.[66]10. ملامحسن فیض کاشانی (وفات 1091 ه . ق): وی در دوره شاه عباس دوم میزیست. آثار وی بیشتر در حکمت و عرفان است، هر چند در شرعیات و شعر نیز سر آمد بود. مدتها به او نسبت تصوف میدادند که وی در کتاب الکلمات الظریفه فی ذکر منشأ الاختلاف الامة المرحومة آن را نفی و انکار کرد. از وی بیش از صد اثر باقی مانده است.11. محمدباقر مجلسی (وفات 1111 ه . ق): پسر محمدتقی مجلسی و یکی از با نفوذترین علمای شیعی عهد صفوی است. در عهد شاه سلیمان، شیخ الاسلام بود و در زمان شاه حسین اول، منصب ملاباشی را دارا بود که والاترین مقام روحانی در آن زمان به شمار میرفت. او صاحب کتاب شریف بحارالانوار فی اخبار الائمه الاطهار(علیهم السلام) و دهها کتاب دیگر است.با آمدن علمای شیعه به ایران، عصر صفوی به دوره احیای آثار علمی شیعه تبدیل شد. پس از چندین قرن دوری مردم ایران از تشیع یا در انزوا و تقیه بودن شیعیان، با کوشش دولت صفوی و علمای شیعه، این مذهب دوباره در ایران جان تازه گرفت. بدین گونه میتوان گفت پیشرفت تشیع در ایران مرهون پیروی شاهان صفوی از علمای شیعه است.یکی دیگر از عوامل گسترش تشیع در ایران عهد صفوی، آمدن شیعیان از آناتولی (ترکیه عثمانی) به ایران بود. هنگامی که شاه اسماعیل، تشکیل دولت شیعی را در ایران اعلام کرد، بسیاری از شیعیانی که در قلمرو حکومت عثمانی زیر فشار و شکنجه بودند، برای حفظ جان خود به ایران آمدند. در نتیجه، این عوامل به گسترش شیعه در عهد صفوی انجامید که در میان همه آنها، نقش روحانیت شیعه برجسته تر است.
پی نوشت :[1]. یعقوبی گفته است: شماری از بزرگان صحابه از بیعت با ابوبکر خودداری کردند و گفتند: علی(علیه السلام) اولی به خلافت است. تاریخ یعقوبی، قم، منشورات الشریف الرضا، 1414 ه . ق، ج 2، ص124.[2]. جهاد الشیعة، مختار اللیثی، الدکتوره سمیرة، بیروت، دار جبل، 1396 ه . ق، ص25.[3]. شیعه در تاریخ، محمدحسین زین عاملی، برگردان: محمد رضا عطایی، انتشارات آستان قدس، 1375 ه . ش، صص33 و 34، برگرفته از: الفهرست ابن ندیم، ص249.[4]. العقد الفرید، احمد بن محمد ابن عبد ربه اندلسی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1409 ه ، ج2، ص230.[5]. الفرق بین الفرق، ابومنصور عبدالقادر بن طاهر بن محمد البغدادی، قاهره، 1367 ه ، ص 134.[6]. اصول اسماعیلیه، برگرفته از: برنارد لویس، ص 86.[7]. دفاع از حقانیت شیعه، برگردان: غلامحسن محرمی، مؤمنین، 1378، ص 48.[8]. تاریخ منشورات، مکتبة بصیرتی، بی تا، ص4.[9]. شیعه در تاریخ، ص34.[10]. تاریخ شیعه، محمدحسین مظفر، مکتبة بصیرتی،(بی تا) ص9، برگرفته از: خطط الشام، ج 5، صص251 ـ 256.[11]. شیعه در تاریخ، ص42، بر گرفته از: مروج الذهب، ج2، ص51.[12]. الصواعق المحرقة، ابن حجر الهیثمی المکی، مکتبة قاهره، 1385، ص232.[13]. المناقب للخوارزمی، اخطب خوارزم، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385، ص 206.[14]. همان، ص209.[15]. تاریخ یعقوبی، ابن واضح، منشورات الشریف الرضی، 1414 ه، ج2، ص231.[16]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ج20، ص226.[17]. الصواعق المحرقة، ص 232.[18]. تاریخ شیعه، ص5..[19]. دفاع از حقانیت شیعه، صص 48و 49.[20]. سعد بن عبدالله اشعری در این باره میگوید: «نخستین فرقه، شیعه است».[21]. عواملی همانند نقش حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی است.[22]. فتوح البلدان(بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش 1374، صص 41 – 40.[23]. تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص 54 – 49، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج3، ص413.[24]. المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، 1402، ج1، ص29.[25]. تاریخ تشیع در ایران، صص 57 – 55، برگرفته: از روضه کافی، ص 69، ح 26; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 181.[26]. تاریخ تشیع در ایران، ص 55.[27]. خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، 1362، ص 113.[28]. البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.[29]. تاریخ تشیّع در ایران، ص159.[30]. همان، صص 161-160.[31]. شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.[32]. مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص 311.[33]. شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، 1378، ج6، صص 27، 30 و 35.[34]. تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج2، ص383; تاریخ طبری، اساطیر، ج13، ص565.[35]. تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ج1، ص؟.[36]. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص54.[37]. تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، 1350، ج1، ص251.[38]. عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.[39]. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157.[40]. برای آگاهی از نقش ایرانیان در دربار خلفا. نک: خاندان نوبختی، عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1357.[41]. نک: الملل و النحل; عبدالکریم شهرستانی; فرق الشیعه، ابومحمد نوبختی; برگردان: محمد جواد مشکور.[42]. علمای دیگری نیز در پیشبرد شیعه نقش داشتند. نک: روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، محمدباقر خوانساری، قم، 1304; قصص العلماء، محمد تنکابنی، تهران، 1396 ق.[43]. مرقد مطهر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) که در سال 400 قمری به دستور سبکتکین; بنیان گذار سلسله غزنویان خراب شده بود، به دستور محمود غزنوی دوباره ساخته شد. این مرقد بار دیگر در قرن پنجم قمری به دست ترکان ویران شد و در اوایل قرن ششم دوباره احیا شد. در سال 617، بار دیگر به دست مغولان ویران شد و در عهد الجایتو، که مذهب شیعه را پذیرفته بود، تجدید بنا شد. نک: دین و مذهب در عصر صفوی، مریم میراحمدی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1363، ص 14.[44]. مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی، ص 31.[45]. دین و مذهب در عصر صفوی، صص 17و18.[46]. مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی، ص 31.[47]. نهضتهای دیگری نیز برضد شاهان صفوی رخ داده است که یا جنبه مذهبی نداشتند یا بسیار ضعیف بودند. نک: تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم، گرانتوسکی، برگردان: کریم کشاورز ص 282.[48]. عالم آرای صفوی به کوشش یدالله شکری، ص 126، تاریخ کامل ایران، عبدالله رازی، تهران 1347، ج4، ص413، درباره کردهای یزیدی، نک: الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ص 6.[49]. برای آگاهی از لغت مشعشع و معنای لغوی آن در اسلام نک: مشارق الانوار الیقین فی حقیقة اسرار امیرالمؤمنین علیه السّلام حافظ رجب البرسی، نسخه خطی کتابخانه ملی ملک، به شماره 2793، ذیل فصل الرابع عشر فی اسرار الامام المهدی، صص 101و189; درباره مشعشعیان نک: دین و مذهب در عصر صفوی، صص 88و89.[50]. احسن التواریخ، حسن بیک روملو، به کوشش: عبدالحسین نوایی، تهران، 1357، ص587.[51]. قیام غریب شاه گیلانی، محمود پاینده، تهران، 1357، ص30.[52]. دین و مذهب در عصر صفوی، ص63.[53]. نقطویان یا پسیخانیان، صادق کیا، تهران، 1320، صص 10،11و45.[54]. دین و مذهب در عصر صفوی، ص98، زندگانی شاه عباس اول، نصراب فلسفی، ج3، ص51.[55]. همان، مریم میراحمدی، فصل پنجم، ص75.[56]. تاریخ سیاسی و اجتماعی، ابوالقاسم طاهری، تهران، 1354، ص 178.[57]. ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة و اللقب، محمدعلی مدرس، تبریز، 1346، ج2، ص165; عالم آرای عباسی، اسکندر بیک ترکمان، ج1، ص155.[58]. ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة و اللقب، ج5، ص245.[59]. روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، محمدباقر خوانساری، ج4، ص360 و 375; تشیع و تصوف، کامل الشیبی، برگردان: قراگزلو زکاوتی، تهران، 1359، ص393.[60]. ریحانة الادب، ج4، ص129; قصص العلماء، محمد تنکابنی، ص347.[61]. عالم آرای عباسی، اسکندر بیک ترکمان، ج 1، ص 144.[62]. دین و مذهب در عصر صفوی، صص 69 و 70[63]. ریحانة الادب، ج 4، ص 280.[64]. دین و مذهب در عصر صفوی، ص 71.[65]. ریحانة الادب، ج6، ص56; روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ج2، ص62.[66]. روضات الجنات، ج2، صص 123118.
















هیچ نظری وجود ندارد