حدیث سازی آفت دینحدیث سازی در امت اسلامی تاریخ طولانی و غم انگیزی دارد که هر انسان دل سوزی را دچار تأسف شدید می کند و در غم عمیقی فرو می برد.از همان طلوع فجر اسلام و در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث سازی با انگیزه های گوناگونی شروع شد و افراد بی تعهد، حدیث هایی ساختند و به پیغمبر اسلام نسبت دادند و بعد در بین مردم منتشر کردند. این کار به تدریج گسترش یافت و فراگیر شد.حدیث سازان بی پروا، در این کار نامشروع به اندازه ای پیش رفتند که پیغمبر صبور اسلام هم نتوانست آن را تحمل کند و برای متوقف کردن این کار در اجتماع امت یک سخنرانی تهدیدآمیز ایراد کرد و مردم را از این عمل زیانبار بر حذر داشت و برای حدیث سازان، عذاب جهنم را وعده داد.حضرت علی (علیه السّلام) در یک حدیث مفصل که درباره اقسام حدیث سخن می گوید از این سخنرانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر می دهد که آن حضرت از خبرسازی انتقاد کرده و به خبرسازان هشدار داده و آنان را از عذاب جهنم ترسانده است.امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ضمن حدیث یادشده می فرماید:… و لقد کُذبَ علی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علی عهده حتی قامَ خطیباً فقال: أیّها الناس! قد کثرت علیَّ الکذابه فمن کَذِبَ علیَّ متعمّداً فلیتبوّأ مقعده من النار؛در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر، بر آن حضرت دروغ بستند که وی به پا خاست و سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود: ای مردم! دروغ بستن بر من خیلی زیاد شده است، هرکه بر من دروغ ببندد باید در آتش مأوا بگیرد.حضرت علی (علیه السّلام) در ادامه سخن خود می فرماید:یکی از گروه هایی که از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل حدیث می کنند منافقانی هستند که ظاهری آراسته به اسلام دارند، ولی عمداً بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ می بندند، حال اگر مردم می دانستند آنان دروغ می گویند حدیثشان را قبول نمی کردند، اما مردم می گویند: اینان اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، آن حضرت را دیده و از وی حدیث شنیده اند و از این رو حدیث آن ها را قبول می کنند، در حالی که خدا در قرآن وصف صحابه منافق را آورده و دروغ گویی آنان را بازگو کرده است.سپس فرمود:ثم بقوا بعده فتقربّوا إلی أئمه الضلالِه و الدعاهِ إلی النارِ بالزور و البهتان فَولّوهم الأعمالَ و جَعلوهم حکّاماً علی رقابِ الناس فأکلوا بهم الدنیا، و إنّما الناس مع الملوک و الدنیا إلّا من عَصمَ اللهُ؛ (۱)این منافقان، دروغ گو بعد از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز زنده ماندند و با دروغ و بهتان، نزد سران ضلالت مقرب شدند و این سران، آنان را به مقامات دولتی نصب نموده و بر مردم مسلط ساختند و به وسیله ایشان دنیای خود را آباد کردند و مردم همواره با حاکمان فرمانروا و با دنیا هستند، مگر آنان که خدا آنان را مصون بدارد.
چند نکته قابل توجهدر این جا توجه به چند نکته لازم و ضروری است:
اول:از این سخن امام علی (علیه السّلام) معلوم می شود که پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دنیاداران در طول بیست و پنج سال انزوای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به طور پی گیر با دروغ بستن به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقامات حکومت تقرب جسته اند، به پست های دولتی منصوب و بر مقدرات مردم حاکم می شده اند. طبیعی است که با داشتن پست های دولتی، بهتر و بیشتر می توانسته اند این حدیث های جعلی را ترویج و گسترش دهند.
دوم:از این روایت به دست می آید که حدیث سازان منافق برای هشدار و نهی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از ساختن حدیث، ارزش چندانی قائل نبوده اند، از این رو این نهی پیغمبرانه آن طور که انتظار بود در آنان مؤثر واقع نشد. پس از رحلت آن حضرت نیز با نسبت دادن حدیث های دروغ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اهداف دنیایی خود را دنبال می کرده اند.
سوم:از این حدیث معلوم می شود؛ این که گفته اند: « الصحابه کلّهم عدول؛ همه صحابه بی استثنا عادل بوده و گناه نکرده اند » صحیح نیست، زیرا این گناه بزرگی است که کسی از عنوان صحابی بودن سوء استفاده کند و با دروغ بستن به پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقامات حکومت نزدیک شود، به ناحق پست دولتی بگیرد و برمردم مسلط گردد. طبق این حدیث، بعضی از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی بی تقوایی و دنیاطلبی چنین عملی را انجام داده اند.
چهارم:بعضی از علماء گفته اند: حدیث مزبور که از قول رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: « قد کثرت علیّ الکذابهُ؛ دروغ بستن به من زیاد شده » چه راست باشد و چه دروغ دلالت دارد که حدیث سازان حتماً به آن حضرت دروغ بسته اند؛ زیرا اگر این حدیث راست باشد محتوای آن از دروغ بستن به پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر می دهد و اگر دروغ باشد خود این حدیث، دروغی است که بر آن حضرت بسته اند.
پنجم:سبط ابن جوزی می گوید:این سخن رسول خدا را که فرموده: « من کذب علیَّ متعمّداً فلیتبوّأ مقعده من النار » صد و بیست نفر از صحابه ی پیغمبر از آن حضرت روایت کرده اند که نام های آنان را در کتاب حق الیقین ذکر کرده ام. (۲)البته آفت حدیث سازی، که آفت بومی و داخل بود، منحصر به عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السّلام) نبود، بلکه بعد از آن نیز ادامه یافت و گروه هایی بعداً به وجود آمدند که با انگیزه های مختلف، حدیث های دروغ ساختند و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اهل بیت نسبت دادند. متأسفانه پس از گذشت صد سال از هجرت که کتابت و تألیف حدیث شروع شد و حدیث ها را در کتاب ها نوشتند، این حدیث های ساختگی جاودانه شد و به نسل های بعد منتقل گشت که هم اکنون در کتاب های حدیث موجود است و بسیاری از این حدیث های دروغ مبنای اعتقادات گروه هایی از مسلمانان قرار گرفت که برخی افراد عقاید خود را بر پایه همین حدیث های جعلی استوار کردند.
شأن نزول سازیبخشی از احادیث ساختگی، حدیث هایی است که به عنوان شأن نزول برای برخی از آیات قرآن نقل شده و تفسیر آیات را به این شأن نزول ها مربوط ساخته است. البته بسیاری از شأن نزول های آیات قرآن معتبر و قابل اعتماد بوده و در فهم معانی آیات مؤثر است، ولی باید دانست که در میان شأن نزول ها گاهی نمونه هایی یافت می شود که ساختگی و عاری از حقیقت است. گاهی تفسیر آیه ای به گونه ای به شأن نزول ساختگی مربوط شده که مدلول آیه را از مسیر صحیح خود منحرف کرده و معنای خلافی را به خواننده القا می کند. گاهی نیز مستلزم نفی عقیده ای از عقاید اسلامی است.اکنون چند نمونه از این شأن نزول ها را می آوریم تا خوانندگان محقق و پژوهش گر بیندیشند و در پذیرفتن شأن نزول ها با حزم و احتیاط عمل کنند:
نمونه اولدرباره ی آیه ۱۸۷ از سوره بقره گفته اند: « در آغاز که روزه ماه رمضان واجب شد حکم اسلام این بود که اگر شخص روزه دار افطار نکرده خوابش می برد یا نماز عشا را می خواند، حق نداشت با همسرش آمیزش کند، غذا بخورد و آب بنوشد، بلکه باید گرسنه و تشنه، فردا نیز روزه بگیرد.در این باره می گویند: کارگری وقت افطار خسته به خانه آمد و چون برای افطار غذا آماده نبود زنش رفت تا غذایی برای او فراهم کند، کارگر خسته خوابش برد، با ورود زن بیدار شد، ولی چون حق نداشت غذا بخورد، گرسنه و تشنه فردا روزه گرفت و به کارگری پراخت و نزدیک ظهر در حین کار غش کرد و بیهوش افتاد و پس از این واقعه آیه « أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ … وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ … » نازل شد و حرمت خوردن و آشامیدن و آمیزش را در شب های ماه رمضان نسخ کرد ».این یکی از شأن نزول هایی است که در قالب حدیث برای این آیه آورده اند. شأن نزول های دیگری نیز برای آن نقل شده که هیچ یک از آن ها اعتبار ندارد، ولی در عین حال اکثر مفسران آیه یادشده را بر مبنای همین شأن نزول ها تفسیر کرده و مضمون آن ها را در معنای آیه دخالت داده اند از آن جا که شأن نزول ها گوناگون و آشفته بوده در اقوال و مفسران نیز آشفتگی پدید آمده است.اینک متن آیه مزبور را همراه با ترجمه آزاد نقل نموده و سپس فهرستی از نظرهای مفسران و چند نمونه از شأن نزول های ساختگی از نظر خوانندگان خواهد گذشت:«اُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ». (3)معنای آیه با ترجمه آزاد چنین است:در شب های روزه، آمیزش با زنانتان برای شما در اصل، حلال بوده و به حلیّت اصلی خود باقی است؛ زیرا این نیاز طبیعی طرفین است و زنان برای شما و شما برای زنان مانند لباس هستید و همانطور که بدن انسان به وسیله لباس از آسیب سرما و گرما و ظاهر شدن عیب و عورت محفوظ می ماند، شما نیز با تمتع بردن از یک دیگر، از انحراف جنسی و آلودگی اخلاقی و رسوایی اجتماعی محفوظ می مانید. خدا می دانست که اگر آمیزش جنسی را در شب های ماه روزه تحریم می کرد شما آن را تحمل نمی کردید و مخفیانه با زنان آمیزش کرده و به خود خیانت می نمودید، از این رو آن را تحریم نکرد و برای شما سهولت و وسعت فراهم نمود، پس اکنون آزاد هستید که خدا به نفع شما نوشت، و نیز در شب های روزه، بخورید و بیاشامید تا وقتی که رنگ سفید فجر از سیاهی شب جدا و آشکار گردد، سپس روزه را تا شب ادامه دهید. در حالی که در مسجدها معتکف هستید از آمیزش با همسران خودداری کنید، اینها مرزهای خداست، به آن ها نزدیک نشوید، خداوند بدین گونه، آیه های خود را برای مردم بیان می کند تا شاید آنان تقوا پیشه کنند.
آشفتگی نظرها و شأن نزول هاهر محققی که برای بحث در تفسیر آیه مزبور به کتاب های مختلف رجوع کند، اولین چیزی که نظرش را جلب می کند و تعجب او را برمی انگیزد، گوناگونی نظرهای مفسران است که منشأ آن، آشفتگی شأن نزول های مربوط به این آیه می باشد.مفسران در تفسیر این آیه بر مبنای شأن نزول های مختلف، نظرهای گوناگونی درباره حکمی که می گویند: آیه مزبور ناسخ آن است، اظهار کرده اند که فهرست اجمالی آن ها بدین قرار است:
نظر اول:در شب های ماه رمضان در آغاز وجوب روزه، اگر کسی نماز عشا را می خواند یا به خواب می رفت، به حکم خدا آمیزش با زنان و خوردن و آشامیدن بر او حرام می شد، یعنی خواب یا نماز عشا به تنهایی موجب حرمت این سه کار می شد. (۴)
نظر دوم:اگر کسی، هم به خواب می رفت و هم نماز عشا را می خواند، این سه کار بر او حرام می شد، ولی خواب یا خواندن نماز عشا به تنهایی موجب حرمت این سه کار نمی شد. (۵)
نظر سوم:آمیزش با زنان بدون هیچ شرطی در شب های ماه رمضان حرام بود، ولی خوردن و آشامیدن فقط به شرط خوابیدن شخص روزه دار حرام می شد، یعنی خواب به تنهایی موجب حرمت خوردن و آشامیدن می گردید. (۶)
نظر چهارم:آمیزش با زنان بدون هیچ شرطی در شب های ماه رمضان حرام بود، ولی خوردن و آشامیدن در صورتی حرام می شد که شخص روزه گیر، هم به خواب برود و هم نماز عشا را بخواند؛ یعنی خواب تنها و خواندن نماز عشا به تنهایی موجب حرمت خوردن و آشامیدن نمی شد. (۷)باید دانست که صاحبان این نظریه های مختلف در یک چیز اتفاق دارند و آن این است که حرمت سه کار یاد شده به هر کیفیتی که بوده، با نزول آیه مزبور نسخ شده است، بنابراین همه قبول دارند که بعد از نزول این آیه در شب های ماه رمضان آمیزش با زنان، خوردن و آشامیدن مجاز است و این اختلاف نظرها مربوط به حکم حرمتی است که قبل از نزول آیه یاد شده در مورد آمیزش با زنان و خوردن و آشامیدن وجود داشته و اکنون جزء تاریخ شده است و باید به بایگانی تاریخ سپرده شود.نظر ما این است که در شب های ماه رمضان آمیزش با زنان و خوردن و آشامیدن از همان آغاز وجوب روزه مجاز بوده و هرگز تحریم نشده است و نقل هایی که حاکی از تحریم این سه کار است، قابل اعتماد نیست که درباره این مسئله به تفصیل بحث خواهد شد.گفتنی است که اگر بحث مذور تنها جنبه تاریخی داشت آن را دنبال نمی کردیم، بلکه علاوه بر آن، جنبه اعتقادی هم دارد و آن چه مفسران در مورد تحریم سه کار یاد شده گفته اند مستلزم نفی حکمت خدا در قانون گذاری است و چون اعتقاد به حکمت خداوند از اصول قطعی اسلام است، لذا هر گفته ای که حکمت خدا را در تکوین یا در تشریع نفی کند به طور حتم مردود است؛ اگرچه در قالب حدیثی باشد که سندش اصطلاحاً صحیح شمرده می شود. بنابراین انگیزه ی اصلی ما از این بحث طولانی دفاع از حکمت خداوند در تشریع و قانون گذاری است.
بررسی شأن نزول های آیهکسانی که برای صدر همین آیه یعنی « أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ » شأن نزول هایی ذکر کرده اند، برای ذیل آن « وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ… » شأن نزول های دیگری آورده اند در حالی که این دو نوع شأن نزول با هم ربطی ندارد، زیرا هر یک از آن ها حادثه ای را که مربوط به شخص معینی است ذکر می کند. اگرچه در کتاب ها شأن نزول های صدر آیه با ذیل آن دنبال هم ذکر شده است.ضمناً شأن نزول های صدر و ذیل آیه به صورت های مختلفی نقل شده است که توضیح آن ها در ذیل می آید.
شأن نزول های صدر آیهبرای صدر آیه، چهار شأن نزول مختلف بدین گونه ذکر کرده اند:۱- در نقل منسوب به ابوهریره و ابن عباس آمده است: در شب های ماه رمضان کسی که نماز عشا را می خواند آمیزش با زنان بر وی حرام می شد و عمر و گروهی دیگر بعد از نماز عشا با همسران خود آمیزش کردند و آیه « أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ » نازل شد و آمیزش بعد از نماز عشا را حلال کرد. (۸)۲- در نقل ابن ابی لیلا آمده است: اگر کسی در شب های ماه رمضان می خوابید، آمیزش با همسر برای او حرام بود و همسر عمر به خواب رفت وقتی بیدار شد، عمر با وی آمیزش کرد و آیه مزبور آمیزش بعد از خواب را حلال کرد. (۹)۳- در نقل منسوب به معاذ بن جبل آمده است: خود عمر به خواب رفت و بعد از بیداری با همسرش آمیزش کرد که حرام بود و آیه مزبور آمد و آن را حلال کرد. (۱۰)۴- نقل براء بن عازب منقول از صحیح بخاری می گوید: در همه اوقات شب های ماه رمضان آمیزش با همسر حرام بود، یعنی حرمت آن مقید به خواب یا خواندن نماز عشا نبود ولی گروهی از مسلمانان این گناه را در شب ها انجام می دادند و به خود خیانت می کردند و این آیه آمد و آن را حلال کرد. (۱۱)این چهار شأن نزول مربوط به صدر آیه است که وجه مشترک ندارند و توجیهی نیز وجود ندارد که همه این نقل ها را صحیح و قابل قبول گرداند.
شأن نزول های ذیل آیهبرای ذیل آیه یعنی « وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ … » سه شأن نزول مختلف ذکر کرده اند، بدین شرح:۱- نقل ابوهریره می گوید: صرمه بن قیس انصاری در شب ماه رمضان بعد از نماز عشا غذا خورد که گناه بود و « وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ … » آن را حلال کرد. (۱۲)۲- در نقل قتاده آمده است: در شب های ماه رمضان کسی که می خوابید بعد از بیداری غذا خوردن بر وی حرام بود ولی جماعتی بعد از خواب غذا می خوردند و این گناه و خیانت آنان بود، آن گاه این بخش آیه آن را حلال کرد. (۱۳)۳- نقلی از براء بن عازب می گوید: در شب های ماه رمضان بعد از خواب، غذا خوردن گناه بود و قیس بن صرمه شب افطار نکرده از خستگی کار خوابش برد وقتی بیدار شد برای این که گناه نکند غذا نخورد و گرسنه روزه گرفت: فردا در نیم روز از گرسنگی و ناتوانی بیهوش شد و این آیه آمد و خوردن و آشامیدن بعد از خواب را حلال کرد. (۱۴)لذا می بینیم که بین شأن نزول های صدر و ذیل آیه اختلاف زیادی وجود دارد بنابراین این آشفتگی در نقل ها، اعتبار این شأن نزول ها را زیر سؤال می برد.
نقطه اتفاق شأن نزول هااین شأن نزول ها با وجود اختلاف زیاد، در یک جا اتفاق دارند و آن این است که از مجموع آن ها فهمیده می شود که آمیزش با زنان و نیز خوردن و آشامیدن تحت شرایطی حرام بود، ولی در عمل و اجرا معلوم شد که این حکم، فوق طاقت مردم است، نه در مورد آمیزش با همسران قابل اجرا است و نه در مورد خوردن و آشامیدن، بلکه برخلاف مصلحت جامعه، بدین علت منسوخ شده است.بدیهی است حکمی که فوق طاقت مردم و برخلاف مصلحت جامعه باشد، هم ظلم به مردم است و هم مستلزم نفی حکمت قانون گذار. و چون شأن نزول های یاد شده ی این حکم، خلاف مصلحت و حکمت را به خدا نسبت داده و مفسران نیز آن را تأیید از طرفی چیزی که مستلزم نفی حکمت خدا در قانون گذاری باشد از نظر اصول عقلی و اعتقادی قابل قبول نیست، از این رو ضرورت دارد که این مسئله به طور کامل و همه جانبه مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد تا معلوم شود که آیا واقعاً چنین حکم خلاف حکمت در اسلام بوده و بعداً نسخ شده است و یا اساساً چنین حکمی نبوده و در شأن نزول ها و اظهارنظرهای مفسران اشتباه رخ داده است؟
نمونه دومبرای آیه « لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ » (15) شأن نزولی بدین مضمون نقل کرده اند:وقتی آیه مزبور نازل شد کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » در آن نبود و عبدالله بن ام مکتوم که نابینا بود نزد رسول خدا آمد و گفت: آیه یادشده مجاهدان را بر قاعدان مطلقاً فضیلت داده و افراد عاجز را استثنا نکرده است، آیا من که نابینا هستم و از شرکت در جهاد عاجزم نزد خدا رخصت و عذری ندارم و باید محرومیت از فیض و ثواب و جهاد و بی بهره ماندن از درجه مجاهدان را تحمل کنم؟آن حضرت فرمود: درباره تو و افرادی مثل تو، به من امری نشده است و نمی دانم برای تو و اصحاب تو عذری هست یا نه؟ (۱۶)عبدالله بن ام مکتوم به درگاه خدا استغاثه کرد و گفت:خدایا من نابینا هستم و از تو می خواهم که مشکل مرا حل کنی، آن گاه خدا کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » را حداگانه نازل کرد که بعد از « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » قرار گیرد تا افرادی مانند ابن ام مکتوم از عمومیّت آیه استثنا شوند و روشن گردد که مجاهدان از قاعدانی که عذر شرعی ندارند برترند، نه از افرادی که مانند ابن ام مکتوم عذر شرعی دارند.داستان مزبور به صورت های گوناگون در تفاسیر آمده است. آن چه نقل شد مضمون بعضی از آن ها است که به صورت نقل به معنا آمد و اینک متن یکی از آن نقل ها را می آوریم:عن زید بن ارقم قال: لما نزلت « لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ » جاء ابن مکتوم فقال: یا رسول الله مالی رخصهُ؟قال: لا، ابن ام مکتوم: اللهم إنی ضریر فرخّص، فأنزل الله « غیر اولی الضرر » و امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فکتبها، یعنی الکاتب. (۱۷)زید بن ارقم گفت: وقتی آیه « لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ »نازل شد، کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » در آن نبود، ابن ام مکتوم نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله آیا برای من رخصت و عذری نیست؟ حضرت فرمود: نه، ابن ام مکتوم گفت: خدایا من نابینا هستم به من رخصتی بده، پس خدا کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » را جداگانه نازل کرد و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد، کاتب آن را بنویسد.
تالی فاسد این شأن نزوللازمه این داستان این است که- نعوذ بالله- خدا اول نمی دانست کسانی که عذری مثل نابینایی دارند باید از این حکم کلی که « قاعدون » با « مجاهدون » مساوی نیستند استثنا شوند، ولی وقتی ابن ام مکتوم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و در مقابل سؤال خود جواب قانع کننده ای نشنید و به درگاه خدا استغاثه کرد و نابینایی خود را مطرح نمود، آن گاه خدا دانست که باید کلمه یادشده اضافه شود، سپس آن را جداگانه نازل کرد تا در آیه درج شود و کمبود آن برطرف گردد!کسانی که این شأن نزول را نقل کرده اند آن قدر سطحی نگر بوده اند که به تالی فاسد گفته ی خود توجه نداشته و ندانسته اند که سخن آنان مستلزم نسبت دادن جهل به خداوند است، یعنی- نعوذ بالله- خدا نمی دانسته است که باید آیه ی مزبور را چگونه و با چه الفاظی نازل کند، و پس از استغاثه ابن ام مکتوم تازه به نقص وحی ای که نموده پی برده و آن را تکمیل کرده است!
هارون و عبارت « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ »هارون الرشید در سفری که به مدینه کرد کسی را نزد مالک بن انس- رئیس فرقه مالکیه- فرستاد تا به حضور وی بیاید و کتاب موطأ را بیاورد تا هارون آن را از وی بشنود و روایت کند. مالک بن انس حضور خلیفه نیامد و پیغام داد که باید به دنبال علم رفت و نباید عالم را احضار کرد و بعداً که به دیدار هارون آمد، باز هم کتابش را همراه نیاورد.مالک برای توجیه کار خود روایتی از زید بن ثابت نقل کرد، بدین مضمون که:خدا اول « لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ » را فرستاد که کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » در آن نبود و ابن ام مکتوم گفت: یا رسول الله برای من که نابینا هستم رخصتی نیست؟ فرمود: نمی دانم، آن گاه در پاسخ این ام مکتوم، کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » جداگانه نازل شد و ضمیمه آیه گردید.سپس مالک به هارون گفت:یا امیرالمؤمنین! علم این قدر احترام دارد که یک کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » را جبرئیل و ملائکه از پنجاه هزار سال راه نزد خدا تا زمین (۱۸) همراهی می کنند، آیا من نباید احترام و عظمت علم را حفظ کنم؟ هارون سکوت کرد. (۱۹)می بینیم که این شأن نزول ساختگی، به طوری جا افتاده و مورد قبول همه واقع شده است که مالک بن انس برای مجاب کردن هارون، خلیفه ی مقتدر و دیکتاتور، به آن استدلال می کند و هارون جرأت ندارد آن را رد کند. از این جا معلوم می شود که اگر مطلبی را صحابه و تابعین یا طبقات متأخر می ساختند و در جو علمی منتشر می کردند، مورد قبول همه مردم واقع می شده و انکار آن برای کسی ممکن نبوده است.این مصیبتی است برای اسلام که فرهنگ ساختگی و دور از عقل و منطق صحابه و تابعین و هم فکران آنان به عنوان فرهنگ اسلام تلقی گردد و همه جا گسترش یابد و قرن ها در کتاب های تفسیر به نام شأن نزول های معتبر برای آیات قرآن به ثبت برسد و به آن ها استناد کنند!موجب تعجب است که مفسر بزرگ، محمد بن جریر طبری ( متوفای ۳۱۰ هجری ) با این که عالم صاحب نظری است، این مطلب را که کلمه « غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ » در مورد استغاثه ابن ام مکتوم به طور جداگانه نازل شده و بعداً در آیه مزبور درج گشته است مسلم و غیرقابل تردید می شمارد (۲۰) و این دلیل است که در قرن سوم و چهارم هجری این مطلب به طوری قطعی شده بود که حتی عالمی مثل طبری نیز نتوانسته خود را از اسارت آن خلاص کند و این شأن نزولِ خلاف عقل و منطق را مردود می شمارد!
نمونه سومدر صحیح بخاری از عبدالله بن عمر، شأن نزولی برای آیه ۸۴ سوره توبه: « وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ » بدین صورت نقل شده است:عن ابن عمر أنّه قال: لمّا توفّی عبدالله بن اُبّی، جاء ابنه عبدالله بن عبدالله إلی رسول الله فأعطاه قمیصه و أمره أن یکفنّه فیه، ثم قام یصلّی علیه فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه و هو منافق و قد نهاک أن تستغفر لهم؟ قال: إنّما خیّرنی فقال: « اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ، إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ » فقال: سأزیده علی سبعین قال: فصلّی علیه رسول الله وصلّینا معه ثمّ أنزل الله علیه: « وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ » (21).عبدالله بن عمر گفت:وقتی که عبدالله بن اُبیّ- رئیس منافقان- مرد، پسرش عبدالله نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، آن حضرت پیراهن خود را به او داد و فرمود: پدرت را در آن کفن کن، آن گاه پیغمبر اکرم برخاست که بر جنازه عبدالله بن ابی نماز بخواند، عمر دامن وی را گرفت و گفت: یا رسول الله آیا می خواهی بر جنازه او نماز بخوانی، در حالی که او منافق است و خدا تو را از استغفار برای منافقان نهی کرده است؟!حضرت فرمود: خدا مرا درباره استغفار برای منافقان مخیر کرده و گفته است:« اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ، سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ »؛ یعنی برای منافقان استغفار بکنی یا نکنی اگر هفتاد دفعه برای آنان استغفار کنی خدا آنان را نخواهد بخشید و من بیشتر از هفتاد دفعه برای او استغفار خواهم کرد.عبدالله بن عمر می گوید:پس رسول خدا بر جنازه عبدالله بن اُبّی نماز خواند و ما نیز با او نماز خواندیم، آن گاه این آیه نازل شد: « وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ » یعنی بر جنازه هیچ یک از منافقان نماز نخوان و بر قبر او نایست، زیرا آنان به خدا و رسول او کافر شدند و مردند در حالی که کافر بودند.
نقاط ضعف شأن نزول مذکوراین شأن نزول چند نقطه ضعف دارد بدین شرح:۱- شأن نزول مزبور عمر را عالم تر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به احکام خدا معرفی کرده است؛ زیرا طبق این نقل، عمر می دانست که نماز خواندن بر جنازه منافقان مخالف رضای خداست، ولی رسول خدا نمی دانست!۲- این شأن نزول می گوید: پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا مرا مخیر کرده است که من برای منافقان استغار کنم یا نکنم، آن جا که در قرآن گفته است: « اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ » (22) ( توبه ۸۰ ) در حالی که معنای آیه این نیست که رسول اکرم مخیر است برای منافقان استغفار بکند یا نکند، بلکه معنای آن این است که تو برای منافقان استغفار بکنی یا نکنی برای آنان فرق ندارد و حتی اگر هفتاد دفعه برای آنان استغفار کنی خدا ایشان را نخواهد بخشید و این معنایش مخیرکردن آن حضرت نیست.معتقدین به این شأن نزول توجه نکرده اند که اگر این نقل صحیح باشد، لازمه اش این است که پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)- نعوذ بالله- قواعد کلام عرب را نمی داند و نمی تواند معانی قرآن را درست بفهمد!۳- این شأن نزول می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: خدا گفته است: اگر هفتاد دفعه برای منافقان استغفار کنی خدا آنان را نمی بخشد و من بیشتر از هفتاد دفعه استغفار می کنم تا خدا آنان را ببخشد. در حالی که معنای « إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ » این نیست که اگر هفتاد دفعه استغفار کنی خدا آنان را نمی بخشد، ولی اگر بیشتر از هفتاد دفعه استغفار کنی خدا آنان را می بخشد، زیرا کلمه « سبعین » در این جا کنایه از کثرت است و معنای آیه این است که هرچه برای منافقان استغفار کنی، خدا آنان را نمی بخشد.قائلین به این شأن نزول در این جا نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را- نعوذ بالله- بی اطلاع از ادبیات عرب و ناآگاه از مفاهیم قرآن نشان داده اند!مسلماً این گونه شأن نزول ها ساختگی است و گرایش های گروهی سبب شده است که امثال این مطالب، منتشر گردد. گروهی که می کوشیده اند در هر مناسبتی برای خلفا فضائلی بسازند که مقام آنان را در اجتماع بالا ببرند، این گونه شأن نزول ها را ساخته اند و به تالی فاسدهای آن نیندیشیده اند.آنان هنگامی که غرق در عشق خلیفه بوده و خواسته اند برایش فضیلتی بسازند و او را عالم به احکام خدا نشان دهند، نتوانسته اند بفهمند که این سخن آنان اهانت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) می باشد و مستلزم این است که آن حضرت از احکام خدا اطلاع نداشته و از قواعد زبان عرب و مفاهیم قرآن بی خبر بوده است.
نمونه چهارمدر صحیح بخاری از پدر سعید بن مسیب شأن نزولی برای آن آیه: « مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ » (23) آمده است:عن سعید بن المسیّب عن أبیه قال: لمّا حضرت أبا طالب الوفاهُ دَخل علیه النبیَ و عنده أبوجهل و عبدالله بن أبی امیّه فقال النبی: أی عمّ قل: لا إله إلّا الله، أحاج لک بها عندالله. فقال أبوجهل و عبدالله بن ابی أمیّه: یا أبا طالب أترغب عن ملّه عبدالمطّلب؟ فقال النبی: لأستغفرنّ لک ما لم أنه عنک. فنزلت: « مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ » (24)سعید بن مسیب از پدرش نقل می کند که گفت: هنگام وفات ابوطالب، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر وی وارد شد، در حالی که ابوجهل و عبدالله بن امیه نزد او بودند، آن حضرت فرمود: ای عمو بگو: لا اله الّا الله تا من نزد خدا برای تو به وسیله آن احتجاج کنم، ابوجهل و عبدالله بن ابی امیه به ابوطالب گفتند: آیا می خواهی از دین عبدالمطلب ( شرک ) دست برداری؟ پیغمبر اکرم فرمود: من برای تو استغفار خواهم کرد مگر این که از آن نهی شوم، پس آیه مزبور نازل شد که می گوید: برای پیغمبر و مؤمنان سزاوار نیست برای مشرکان استغفار کنند، اگرچه آن مشرکان از خویشان آن ها باشند، پس از آن که برای آنان معلوم شود که آن مشرکان اهل آتش هستند.مقصود آنان که این شأن نزول را نقل کرده اند این است که بگویند: ابوطالب مشرک از دنیا رفته و اهل جهنم است، به دلیل این که در این آیه خدا پیغمبر و مؤمنان را از استغفار برای مشرکانی که معلوم باشد اهل جهنم است نهی کرده است و چون آیه مزبور به قول آنان در شأن ابوطالب نازل شده طبعاً او مشرک از دنیا رفته و برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان روشن شده است که او اهل جهنم خواهد بود. این شأن نزول هم ساختگی و غیرقابل قبول است، زیرا:اولاً: وفات جناب ابوطالب سه سال قبل از هجرت بوده است. (۲۵) در حالی که آیه ی مزبور در سوره برائت است که سال نهم هجرت نازل شده است، بنابراین وفات ابوطالب دوازده سال قبل از نزول این آیه بوده است. و از این رو ممکن نیست این آیه مقارن وفات ابوطالب نازل گشته و ابوطالب مورد نزول آن باشد.ثانیاً: ابوطالب طبق اظهارات خود به ثبوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان داشته و مسلمان از دنیا رفته است؛ از جمله اشعار او در شأن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این شعر است:الم تعلموا أنّا وجدنا محمداً *** نبیاً موسی خطّ فی اوّل الکتب (۲۶)مگر نمی دانید که ما محمد را پیغمبر می دانیم مانند حضرت موسی و نبوت او در اولین کتاب آسمانی نوشته شده است.از این گذشته ابوطالب فرزندش حضرت علی را به پیروی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تشویق می کرد و به وی می گفت: إنّه لم یدعک إلّا إلی خیر فالزمه، (۲۷) یعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را دعوت نمی کند مگر به سوی خیر، پس از او جدا نشو و به پیروی از او دعوت و تشویق نمی کرد.بنابراین باید گفت: این شأن نزول آن بر مبنای گرایش های گروهی ساخته اند و گروهی که از حضرت علی (علیه السّلام) کینه در دل داشته و نتوانسته اند به طور صریح و مستقیم از خود وی عیب جویی کنند، به پدرش تهمت زده و این تهمت را به آیه قرآن مربوط کرده اند تا بیشتر مورد توجه واقع شود و افراد ساده لوح بیشتری آن را باور کنند و در حقیقت این یک نوع عقده گشایی و انتقام جویی از امیرالمؤمنین است که از طرف کینه توزان حسود و احتمالاً به دستور خلفای بنی امیه انجام شده است.
نمونه پنجمدر تفسیر طبری و نیز در الدرالمنثور، شأن نزولی برای کلمه « من الفجر » (28) بدین صورت نقل شده است:انزلت: « وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ » و لم ینزل « من الفجر » فکان رجال اذا أرادوا الصوم ربط أحدهم فی رجلیه الخیط الأبیض و الخیط الاسود فلایزال یأکل و یشرب حتی یتبین له رؤیتهما فأنزل الله بعد « من الفجر » فعلموا انما یعنی اللیل و النهار؛ (۲۹)آیه مزبور که می گوید: در شب های ماه رمضان بخورید و بیاشامید تا وقتی که رنگ سفید فجر از سیاهی شب شناخته شود نازل شد، ولی کلمه « من الفجر » در آن نبود، پس مدتی بعضی از مردم می خواستند بدانند در شب های ماه رمضان تا چه وقت می توانند غذا بخورند، به یک پای خود ریسمان سفید و به پای دیگر ریسمان سیاه می بستند و مشغول خوردن غذا می شدند و به آن دو ریسمان نگاه می کردند تا ببینند چه وقت ریسمان سفید از ریسمان سیاه شناخته می شود تا دیگر غذا نخورند، آنان نمی دانستند که مقصود از « الخیط الأبیض » سپیده فجر صادق است، پس بعداً خدا کلمه « من الفجر » را جداگانه نازل کرد تا معلوم کند که مقصود از « الخیط الأبیض » فجر صادق است، نه ریسمان سفید.کسانی که این شأن نزول را برای کلمه « من الفجر » ذکر کرده اند توجه نداشته اند که لازمه گفته آنان نسبت دادن جهل به خداوند است، زیرا طبق نقل آنان- نعوذ بالله- خدا نمی دانسته است که باید کلمه « من الفجر » در آیه مزبور باشد پس از سرگردانی مردم تازه خدا دانست که آیه مزبور کلمه « من الفجر » در آیه مزبور باشد پس از سرگردانی مردم تازه خدا دانست که آیه مزبور کلمه « من الفجر » را کم دارد و آن را جداگانه نازل کرد تا در آیه درج شود و مردم از سرگردانی بیرون بیایند! (۳۰)می بینیم که این راویان تا چه درجه از نادانی و گستاخی پیش رفته اند و چگونه با وحی الهی بازی کرده اند و سرانجام چه خدایی را معرفی کرده اند که- نعوذ بالله- نمی داند وحی را به چه کیفیت و کمیتی و با چه الفاظ و عبارت هایی نازل کنند!این گونه شأن نزول ها با اصول اعتقادی اسلام و با حقایق قرآنی و با مبانی خداشناسی فطری و عقلانی مخالف است، از این رو باید به عنوان شأن نزول های ساختگی شناخته شود.از این پنج نمونه از شأن نزول های ساختگی که نقل شد، روشن می گردد که ساختن آن ها برای آیات قرآن نزد گروهی از راویان بی پروا کاری مجاز بوده است و آنان طبق سلیقه های شخصی یا گرایش های گروهی و اغرض سیاسی یا انگیزه های دیگر، شأن نزول هایی برای آیات قرآن جعل کرده و منتشر می ساختند.
پی نوشت ها :
۱٫ کافی، ج۱، ص ۶۲، ح۱ و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱ و خصال صدوق، ص ۲۵۵، ح ۱۳۱ و غیبت نعمانی، ص ۷۵، ح ۱۰ و تحف العقول، ص ۱۳۱، سبط ابن الجوازی، تذکره الخواص، ص ۱۴۲ و ۱۴۳٫۲٫ تذکره الخواص، ص ۱۴۳٫۳٫ بقره، آیه ۱۸۷٫۴٫ فخر رازی التفسیر الکبیر، جزء۵، ص ۱۱۲٫۵٫ بلاغی، آلاء الرحمان، ج۱، ص ۱۶۲٫۶٫ علامه طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۵۰٫۷٫ تفسیر قمی، ج۱، ص ۶۶٫۸٫ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۲۲۰، و الدرالمنثور، ج۱، ص ۱۹۷٫۹٫ الدرالمنثور، ج۱، ص ۱۹۸٫ طبع ۶ جلدی.۱۰٫ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۲۱۴٫۱۱٫ الدرالمنثور، ج۱، ص ۱۹۷٫۱۲٫ همان، ص ۱۷۹، و تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۲۲۰٫۱۳٫ الدرّ المنثور، ج۱، ص ۱۹۸٫۱۴٫ بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص ۲۰۱٫۱۵٫ نساء، آیه ۹۵٫۱۶٫ طبری، جامع البیان، جزء۵، ص ۲۳۰٫۱۷٫ همان، جزء۲، ص ۲۲۸-۲۲۹٫۱۸٫ این سخن اشاره است به آیه « تَعْرُجُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ ».19. الدر المنثور، ج۲، ص ۲۰۳ به نقل از ابن فهد و ابن عساکر.۲۰٫ جامع البیان، جزء ۵، ص ۲۲۸٫۲۱٫ صحیح بخاری، ج۶، ص ۸۶٫۲۲٫ توبه، آیه ۸۰٫۲۳٫ توبه، آیه ی ۱۱۳٫۲۴٫ صحیح بخاری، ص ۸۷٫۲۵٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص ۴۱۶٫۲۶٫ همان، ص ۳۵۲٫۲۷٫ همان، ص ۲۴۷٫۲۸٫ بقره، آیه ۱۸۷٫۲۹٫ جامع البیان، جزء ۲، ص ۷۲ و الدرالمنثور، ج۱، ص ۱۹۹٫۳۰٫ اگر بگوییم: مسلمانان در سحرهای ماه رمضان در تاریکی مطلق غذا می خورده اند که این قابل قبول نیست و اگر بگوییم: زیر نور چراغ یا شمع غذا می خورده اند که حق هم همین است در این صورت از همان اول که شروع به خوردن غذا می کنند ریسمان سفید از سیاه شناخته می شود و نیازی نیست که ضمن غذا خوردن بی وقفه به ریسمانها نگاه کنند تا ببینند چه وقت با روشن شدن هوا ریسمان سفید از سیاه شناخته می شود. به علاوه چرا ریسمان ها را به پاهای خود می بسته اند، با این که اگر ریسمان ها روی زمین هم باشند در فضای روشن سفید از سیاه شناخته می شود؟ معلوم نیست سازندگان این داستان چه غرضی داشته اند؟منبع مقاله :صاحبی، محمدجواد؛ (۱۳۹۲)، شناخت نامه ی تفاسیر: مقالاتی در شناخت تفاسیر قرآن کریم، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیّه قم )، چاپ اول
















هیچ نظری وجود ندارد