شبهات ادبى آیه تطهیر
شبهات ادبى
مقصود از شبهات ادبى، شبهاتى است که با توجه به کاربرد کلمات در ادبیات عرب، مطرح شده است؛
۱ – رجس شامل دروغ نمىشود:
از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کردهاند این است که «رجس» شامل کذب نمىشود. به این شبهه توجه کنید:
«انت لم تذکر دلیلاً على ان الکذب من الرجس و اذا لم تذکر على ذلک دلیلاً لم یلزم من اذهاب الرجس اذهاب الکذبه الواحده.»([۱])
شما دلیلى بر این که رجس کذب را هم شامل مىشود، نیاوردهاى، و همین دلیل بر این است که از بین بردن رجس شامل از بین بردن یک دروغ نمىشود؟!
قابل ذکر است که ابن تیمیه «منهاج السنه» را در رد کتاب «نهجالحق» علاّمه حلى نگاشته است و قاسمى نیز تمام شبهات ابنتیمیه را بدون حذف کلمهاى آورده و مقصود او از یک دروغ – همانطور که در شبهات آینده مطرح مىکند – این است که بر فرض که حضرت امیر ادعاى خلافت هم کرده باشد (نستجیر بالله) این یک دروغ است و با اذهاب رجس منافات ندارد!!
۲ – رجس شامل خطا نمىشود:
از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کردهاند این است که رجس شامل خطا نمىشود. به این شبهه توجه کنید:
«و ایضا فالخطاء لایدخل فیه عموم الرجس.»؛
لفظ عام رجس شامل خطا نمىشود.
این شبهه در بعضى از منابع ذکر شده است.([۲])
با اینکه شبهه درباره «عدم ملازمه» میان «نفی رجس و عصمت از خطا» است اما شما عصمت را به صورت مطلق آوردید و بعداً در نقد آن هم عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت را نقد میکنید نه عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت از خطا را.
عدم ملازمه میان نفى رجس و عصمت:
از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کردهاند، این است که نفى رجس مستلزم عصمت نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و نفى الرجس لا یوجب ان یکون معصوما من الخطاء بالاتفاق بدلیل انّ اللّه لم یرد من اهلالبیت ان یذهب عنهم الخطاء، فانّ ذلک غیر مقدور علیه عندهم و الخطاء مغفور، فلا نعیّر وجوده.»
بنابر اتفاق نظر، نفى رجس مستلزم معصوم بودن از خطا نیست؛ زیرا خداوند اراده نکرده است خطا را تنها از اهلالبیت دور کند؛ چه این که در نظر شیعه خداوند قدرت بر چنین کارى ندارد. گذشته از آن که خطا بخشیده شده است و وجودش موجب عار نیست.
این شبهه در بعضى از منابع ذکر شده است.([۳])
باتوجه به این که پاسخ این سه شبهه به یک بحث مربوط مىشود، آنها را یک جا ذکر کردیم، البته ابنتیمیه اتهام دیگرى نیز بر شیعه وارد آورده است که آنان خداوند را قادر بر انجام این کار نمىدانند و چون این بحث ارتباط مستقیم با آیه ندارد، از ذکر آن خوددارى مىکنیم.
اکنون به نقد هر سه شبهه مىپردازیم.
پیشتر در بحث شبهات آیه «انّما» درباره ابن تیمیه و ناصبى بودن او از دیدگاه دانشمندان اهل سنت مطالبى بیان شد که تکرار نمىکنیم. به دلیل دشمنى که با حضرت امیر دارد، شبهات او در مباحث مربوط به آن حضرت از انصاف و ادب به دور است، ولى باید به آنها پاسخ گفت.
نقد شبهه اول
در پاسخ این شبهات باید گفت ما در دلالت الفاظ بر معانى نمىتوانیم دخل و تصرف کنیم.
این که چه لفظى چه معنایى بدهد یا چه معنایى مىدهد و با چه معنایى ملازم است یا نیست در اختیار ما نیست، بلکه در این بحث همه تابع لغت هستند و تبیین معانى الفاظ وظیفه لغتشناس است نه وظیفه دانشمندان بقیه رشتهها.
اکنون باید دید «رجس» در لغت به چه معنى است و اذهاب رجس با چه معنایى ملازم است.
تعریف رجس
زجاج در تعریف رجس مىنویسد:
«الرجس فى اللغه اسم لکل ما استقذر من عمل.»([۴])؛ «رجس در لغت اسم براى هر کار پلید و ناپاک است».
ابنسکیت مىنویسد:
«الرجس: الشىء القذر.»([۵])؛«رجس یعنى چیز پلید و ناپاک».
ابن فارس در تعریف «قذر» مىنویسد:
«القذر کلمه تدلّ على خلاف النظافه.»([۶]) ؛ «قذر کلمهاى است که بر ضد پاکى دلالت مىکند».
فیروزآبادى مىنویسد:
«الرِّجس – بالکسر – القذر و یحرّک و تفتح الراء و تکسر الجیم الآثم و کل ما استقذر من العمل و العمل المؤدّى الى العذاب و الشک و العقاب و الغضب و رَجِسَ عمل عملاً قبیحا.»([۷])
رجس یعنى پلیدى و ناپاکى و رَجِسَ؛ یعنى گناهان و هر کار زشت و پلید و هر کارى که به عذاب یا شک یا عقاب یا غضب بینجامد و رَجِسَ؛ یعنى کار قبیح و زشتى انجام داده است.
ابن درید مىنویسد:
«الرجس القذر و قد یعبّر به عن الحرام و الفعل القبیح و العذاب و اللعنه و الکفر.»([۸])
رجس پلیدى است که گاهى از کلمه حرام یا کار زشت یا عذاب یا لعنت و کفر به رجس تعبیر مىکنند.
ابن کلبى مىنویسد:
«المراد به هنا النقائص و العیوب.»([۹])
«مقصود از رجس در اینجا کاستىها و زشتىهاست».
ابن منظور مىنویسد:
«الرجس: القذر»؛([۱۰]) رجس؛ پلیدى است.
مفسران نیز با توجه به همین معناى لغوى در این آیه رجس را تفسیر کردهاند؛
قشیرى مىنویسد:
«الرجس الافعال الخبیثه و الاخلاق الدنیئّه، فالافعال الخبیثه الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و ما قلّ و ما جلّ و الاخلاق الدنیئه الاهواء و البدع کالبخل و الشّح.»([۱۱])
رجس کارهاى پلید و اخلاق پست است؛ کارهاى پلید چه آشکار و چه پنهان، چه کم و چه زیاد و اخلاق پست همانند هواهاى نفسانى و بدعتها مانند بخل و آزمندى.
ابنعباس معتقد است:
«الرجس عمل الشیطان و ما لیس لله فیه رضىٰ»([۱۲])
رجس کار شیطانى و هر کارى است که مورد رضایت خدا نباشد.
شوکانى مىنویسد:
«فیدخل تحت ذلک کلّ ما لیس فیه لله رضىٰ»([۱۳])
رجس شامل هر کارى که مورد رضایت خدا نباشد، مىشود.
راغب مىنویسد:
«الرجس الشىء القذر و هو على اربعه اوجه؛ اما من حیث الطبع و اما من جهه العقل و امّا من جهه الشرع و اما من کلّ ذلک کالمیه»([۱۴])
رجس چیز پلید است و آن چهار مورد دارد؛ یا طبع انسانى بر پلیدى آن دلالت دارد، یا عقل، یا شرع و یا هر سه بر پلیدى آن دلالت مىکنند؛ مثل [خوردن] مردار.
اکنون با تعریفى که لغویان و مفسران از «رجس» ارائه مىکنند، آیا مىتوان گفت: رجس شامل دروغ نمىشود، با این که خدا و رسولخدا و عقل آن را زشت مىدانند و همه به حرام بودن آن فتوا دادهاند؟
پاسخ شبهه دوم
در پاسخ به شبهه دوم باید گفت:
اوّلاً: با توجه به تعریف «رجس» هر کارى را که مورد رضایت خداوند نباشد، یا هر کار شیطانى یا هر کارى که عقل یا شرع یا طبع انسانى آن را پلیدى بداند شامل مىشود، این چنین نیست که گناهى که از سر خطا انجام گرفته است، مورد رضایت خداوند باشد یا کارى شیطانى نباشد یا این که مورد قبول طبع، عقل و شرع باشد، بلکه تنها با توجه به خطا بودن آن حکم تکلیفى ندارد، ولى حکم وضعى آن پابرجاست؛ به عنوان مثال، اگر کسى مؤمنى را به عمد بکشد هم کیفر تکلیفى دارد، که عذاب اخروى است، و هم حکم وضعى، که قصاص است، و هم مورد غضب خداوند و کارى شیطانى است. حال اگر کسى مؤمنى را به خطا بکشد تنها کیفر تکلیفى ندارد، اما حکم وضعى آن که پرداخت دیه باشد محفوظ است و این قتل کارى است شیطانى و مورد غضب خداوند و عقل و شرع و طبع انسانى آن را زشت مىدانند. خداوند در اینباره مىفرماید:
{وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ بأَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّ خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلى أَهْلِهِ}([۱۵])
هیچ مؤمنى را نرسد که مؤمنى را به قتل رساند مگر آن که به اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتى که به خطا هم مؤمنى را به قتل برساند، باید به کفّاره این خطا بنده مؤمنى را آزاد کند و خونبهاى آن را به صاحب خون تسلیم نماید.
ثانیا: همانطور که پیشتر بیان شد، لغویان گفتهاند: «رجس» شامل هر نوع پلیدى مىشود و گناهى که از سر خطا انجام مىگیرد، پلیدى است و مورد غضب خدا و تنها کیفر آن متفاوت است.
ثالثا: عدهاى تصریح کردهاند که «رجس» شامل خطا هم مىشود؛
شوکانى پس از بحث درباره رجس مىنویسد:
«والخطأ رجس، فوجب ان یکونوا مطهّرین عنه.»([۱۶])
خطا نیز پلیدى است؛ بنابر این واجب است اهلالبیت از خطا نیز پاک باشند.
نقد شبهه سوم
در نقد شبهه سوم باید گفت؛ شیعه بر این باور است که نفى رجس مستلزم عصمت است. ترکیب آیه «انّما» دلالت بر حصر دارد و مقصود از اراده، اراده تکوینى و کاربرد مفرد محلّى به الف و لام است.
بحث درباره دلالت «انّما» برحصر پیشتر گذشت، اما این که مقصود از اراده، اراده تکوینى باشد بحث آن را به شبهه اراده ارجاع مىدهیم و در این جا تنها درباره «الرجس» سخن مىگوییم.
گرچه شیعه با توجه به ترکیب آیه عصمت را از آن استنباط کرده است ولى با توجه به کلمه «الرجس» نیز مىتوان به این نتیجه رسید؛ زیرا این «الرجس» مفرد و الف و لام بر سر آن در آمده است و از دو حال خارج نیست؛ یا باید الف و لام عهد باشد در صورتى که این کلمه پیشتر تکرار شده باشد و اگر چنین نشد، باید الف و لام جنس باشد و در آن صورت افاده عموم مىکند.
تلمسانى، از دانشمندان اهل سنت مىنویسد:
«المفرد المعرف یجب حمله على المعهود السابق ان حصل هناک معهود سابق و الاّ فان کان فى جانب الثبوت کفى فى العمل به تحصیله فى صوره واحده، لانّه یکفى فى تکوین الماهیه فرد من افرادها و ان کان فى جانب السلب وجب الامتناع عنها مطلقا، لانّ الامتناع عن تکوین الماهیه لا یحصل الاّ عند الامتناع عن جمیع افرادها.»([۱۷])
مفرد محلى به الف و لام در صورتى که در کلام سابق ذکرى از آن شده باشد، باید بر همان حمل شود و اگر سابقه ذهنى نداشته باشد باید بر جنس حمل شود. در آن صورت اگر در کلام مثبت واقع شده باشد، امتثال آن با آوردن یکبار تحقق پیدا مىکند؛ زیرا براى پیدایش یک ماهیت پیدایش یکى از افراد آن ماهیت کافى است و اگر آن مفرد در کلام منفى واقع شده باشد، براى امتثال آن باید از آوردن تمام افراد آن پرهیز کرد؛ زیرا عدم تحقق یک ماهیت به پیدا نشدن هیچیک از افراد آن ماهیت بستگی دارد.
این که نکره در سیاق نفى، افاده عموم مىکند مسألهاى اتفاقى و مورد اجماع است.
سمعانى از دانشمندان اهل سنت مىنویسد:
«و قد قال عامّه اهل العلم ان النکره اذا کانت نفیا استغرقت جمیع الجنس، کقولهم ما رایت رجلاً و ما رایت انسانا.»([۱۸])
این نظر مورد اتفاق دانشمندان است که هرگاه نکره در جمله منفى واقع شد، تمام افراد آن جنس را شامل مىشود؛ مثل این که مىگویند: من مردى ندیدم و یا انسانى ندیدم، که همه مردها و انسانها را دربرمىگیرد.
فخررازى – از دانشمندان اهل سنت – درباره این که چرا نکره در سیاق نفى افاده عموم مىکند، مىنویسد:
«الفصل الرابع فى انّ النکره فى سیاق النفى تعمّ و ذلک لوجهین: الاوّل انّ الانسان اذا قال الیوم اکلت شیئا فمن اراد تکذیبه قال ما اکلت الیوم شیئا. فذکرهم هذا المنفى عند تکذیب ذلک الاثبات یدل على اتفاقهم على کونه مناقضا له و لو کان قوله ما اکلت الیوم شیئا لا یقتضى العموم لما ناقضه، لانّ السلب الجزئى لا یناقض الایجاب الجزئى. الثانى لولم تکن النکره فى النفى للعموم، لما کان قولنا لا اله الاّ اللّه نفیا لجمیع الالهه سوى الله.»([۱۹])
فصل چهارم در این است که نکره در سیاق نفى افاده عموم مىکند. دلیل بر این مطلب دو چیز است: ۱- هرگاه انسانى مىگوید: من امروز چیزى خوردهام. اگر بخواهند او را تکذیب کنند مىگویند تو امروز چیزى نخوردهاى. کاربرد این نفى در برابر آن اثبات از طرف مردم حکایت از آن دارد که نقیض آن اثبات این است و اگر این نکره در سیاق نفى افاده عموم نمىکرد، نمىتوانست نقیض آن اثبات باشد؛ زیرا نقیض موجبه جزئیه، سالبه جزئیه نیست.
۲ – اگر نکره در سیاق نفى افاده عموم نمىکرد، شعار ما که مىگوییم «لا اله الا الله» نمىتوانست نفى همه معبودها به جز اللّه باشد.
در این که نکره در سیاق نفى افاده عموم مىکند تفاوتى ندارد که خود نکره در کنار حرف نفى باشد یا نباشد. و تفاوتى میان ادوات نیست.
ابنلحّام – از دانشمندان اهلسنت – در اینباره مىنویسد:
«النکره فى سیاق النفى تعمّ، سواء باشرها النافى، نحو ما احد قائم او باشرها عاملها، نحو ما قام احد و سواء کان النافى نحو ما اولم او لن او لیس او غیرها.»([۲۰])
این که نکره در سیاق نفى افاده عموم مىکند، تفاوتى ندارد که منفى در کنار حرف نفى باشد؛ مثل ما احد قائم، یا عامل آن در کنار حرف نفى باشد؛ مثل ما قام احد و تفاوتى نمىکند که حرف نفى ما باشد یا لم یا لن یا لیس و یا جز اینها.
همانطور که پیشتر بیان شد، «انّما» مفید حصر و در حکم سلب است و «رجس» نیز نکره در سیاق نفى است. همچنین پیشتر از قول لغویان و مفسران بیان شد که رجس شامل هر نوع پلیدى فکرى از قبیل شرک و شک، و پلیدى اخلاقى از قبیل بخل و آزمندى، و پلیدى رفتارى از قبیل ظلم و تعدى، و پلیدى گفتارى از قبیل دروغ و… مىشود و اگر بناست رجسى تحقق پیدا نکند که اذهاب «رجس» با دو تاکید لام در خبر و آوردن مصدر تأکید بر این دارند که به هیچ وجه تحقق پیدا نمىکند، این در صورتى است که هیچگونه انحراف فکرى، اخلاقى، رفتارى و گفتارى و حتى خطایى از آنان صادر نشود و این همان معناى عصمت است. بنابراین نفى رجس نه تنها ملازم با عصمت، بلکه عین عصمت است.
۴- اهلالبیت شامل اصحاب کساء نمىشود:
از شبهاتى که بر این استدلال وارد کردهاند، این است که اهلالبیت شامل فاطمه ÷، على حسن و حسین نمىشود و اگر بخواهیم شامل آنان شود باید به سنت استدلال کنیم، یا این که آیه را به گونهاى دیگر تاویل کنیم.
به این شبهه توجه کنید:
ابن عاشور از مفسران معاصر اهلسنت پس از بحثى درباره اهلالبیت، مىنویسد:
«و بهذا یتضح انّ ازواج النبى هنّ اهل بیته بصریح الآیه و انّ فاطمه و ابنیها و زوجها مجعولون اهل بیته بدعائه او بتاویل الآیه على محاملها و لذلک هم اهلبیته بدلیل السنه و کل اولئک قد اذهبعنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا بعضه بالجعل الالهى و بعضه بالجعل النبوى.»([۲۱])
با این بیان روشن شد که تنها همسران رسولخدا به صراحت آیه اهلبیت او هستند و روشن شد که فاطمه و همسر و دو فرزندش با دعاى پیامبر جزء اهلبیت شدهاند و یا با تاویل آیه باید آنان را شامل شود. بنابراین آنان هم از اهلبیت هستند، ولى به دلیل سنت و خداوند پلیدى را از همه اهل بیت دور کرده و آنان را پاک گردانده است؛ حال یا با اقدام خود و یا با اقدام رسولش!!
۵- اهلالبیت شامل على نمىشود:
از شبهاتى که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که اهلالبیت شامل على نمىشود.
احسان الهى ظهیر، از منادیان وهابیت در پاکستان، در اینباره مىنویسد:
«و لا ادرى من این جاء هذا التخصیص لعلى رضى اللّه عنه دون اصهاره الآخرین من عثمان زوج ابنتى النبى ذى النورین و ابى العاص بن الربیع والد امامه و زوج زینب. فان قیل لکونه ابن عم النبى فهل کان وحیدا، و اما کان له الاخوه جعفر و عقیل؟ ثم و لم اخرج عم النبى الذى جعله صنو ابیه الا و هو عباس بن عبدالمطلب و ابنائه و اولاده فهل من مجیب.»([۲۲])
من نمىدانم از میان دامادان رسول خدا چرا تنها على جزء اهلالبیت است؟ چرا عثمان ذوالنورین، همسر دو دختر رسولخدا ، جزء اهلالبیت نیست؟ چرا ابوالعاص پدر امامه و همسر زینب جزء اهلالبیت نیست؟ اگر بدین خاطر است که على پسر عموى رسولخدا بود، مگر او تنها بوده است؟ مگر جعفر و عقیل برادران او نیستند؟ اصلاً چرا عباس عموى پیامبر را که شبیه پدرش بوده است خارج کردهاند؟ چرا پسران و فرزندان عباس را وارد نکردهاند؟ آیا کسى هست به من پاسخ بگوید؟
با توجه به این که این دو شبهه پاسخ یکسان دارند آنها را یکجا آوردیم. قبل از پاسخ به این شبهات تذکر این نکته اخلاقى لازم است که باید از تعصبى که انسان را کور و کر کند و چشمش را بر روى همه حقایق ببندد و هیچگونه انصافى را در قضاوت علمى رعایت نکند، به خدا پناه برد و به راستى دشمنى با فردى چگونه مىتواند جلو درک حقایق و فهم واقعیتها را بگیرد؛ به گونهاى که آثار دشمنى و کینه نسبت به امام على – که رسولخدا آن را نشانه نفاق دانسته است([۲۳]) – از تمام این کلمات هویداست.
براى پاسخ به این سؤال باید این بحث را مطرح کرد که مصداق اهلالبیت چه کسانى هستند؟ این بحث را از دیدگاه دو مذهب بزرگ اسلامى بررسی مىکنیم:
الف – دیدگاه شیعه
دانشمندان شیعه به اتفاق بر این باورند که اهلالبیت در آیه مورد بحث شامل همسران رسول خدا نمىشود؛
«ان للفظ آلالبیت اطلاقا خاصا لدى الشیعه الامامیه و یقصد به خصوص قرابه النبى المعصومین، اى الائمه الاثنا عشر و فاطمه فقط و هذا الاصطلاح مرادف عندنا لمصطلح اهلالبیت و آل محمد و العتره و ذوىالقربى حتى بناء على کون معانیها اللغویه اعمّ.»([۲۴])
بدون تردید لفظ آلالبیت نزد شیعه امامیه کاربرد خاصى دارد و مقصود از آن معصومان از نزدیکان رسولخدا هستند؛ یعنى تنها دوازده امام و فاطمه÷ و این اصطلاح نزد شیعه مرادف با واژه «اهلالبیت» و «آلمحمد» و «عترت» و «ذوالقربىٰ» است؛ گرچه معناى لغوى این واژهها وسیعتر باشد.
در منابع دیگر نیز مشابه این عبارت فراوان یافت مىشود.([۲۵]) مفسران شیعه نیز بر همین باور هستند.
علامه سید محمد حسین طباطبایى پس از بحثى درباره این واژه، مىنویسد:
«فتکون لفظه اهلالبیت اسما خاصا فى عرف القرآن بهولاء الخمسه و هم النبى و على و فاطمه و الحسنان علیهم الصلاه و السلام و لا یطلق على غیرهم و لوکان من اقربائه، حتى لو سلّمنا صحه اطلاق اللفظ على غیرهم بحسب العرف العام.»([۲۶])
لفظ اهلالبیت در عرف قرآن نام اختصاصى براى این پنج نفر است؛ یعنى پیامبر، على، فاطمه، حسن و حسین و بر دیگر نزدیکان رسولخدا اطلاق نمىشود؛ حتى اگر بپذیریم که اطلاق این لفظ از نظر عرف عام بر بقیه درست باشد.
این که کاربرد این کلمه ویژه اصحاب کساء است – گرچه از نظر لغوى وسیعتر باشد، – مورد قبول برخى از علماى اهلسنت است.
یکى از دانشمندان معاصر اهل سنت درباره آیه تطهیر مىنویسد:
«هذا الخطاب لیس مختصا بازواجه، بل هو متناول لاهل البیت کلهم و على و فاطمه و الحسن و الحسین اخصّ من غیرهم بذلک و لذلک خصّهم النبى بالدعاء لهم.»([۲۷])
این خطاب اختصاص به همسران پیامبر ندارد بلکه شامل همه اهلالبیت مىشود، ولى شمول آن نسبت به على و فاطمه و حسن و حسین اختصاصىتر است و به همین خاطر رسولخدا تنها براى اینان دعا کرد.
ب – دیدگاه اهل سنت
از دیدگاه اهل سنت، مصداق اهلالبیت – متناسب با هر موضوع – تفاوت دارد؛ به عنوان مثال دیدگاه آنها درباره زکات با نظر آنها درباره نماز و وجوب صلوات، یا وجوب محبت و… متفاوت است گرچه در میان آنان نیز افرادى یافت مىشوند که همان دیدگاه شیعه را دارند، ولى با همه پراکندگى که در این موضوع دارند، مىتوان آنها را به نُه گرایش تقسیم کرد:
۱- اهلالبیت؛ یعنى پیروان پیامبر تا قیامت؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، پیروان آن حضرت تا قیامت هستند.
این نظر در برخى از منابع ذکر شده است.([۲۸])
۲- اهلالبیت؛ همان متقیان هستند؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت همه متقیان از امت آن حضرت است. این نظر در شمارى از منابع آمده است.([۲۹])
۳- اهلالبیت؛ همه قریش هستند؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت همه قریش است. این نظر در بعضى از منابع ذکر شده است.([۳۰])
۴- اهلالبیت؛ اهل مسجد آن حضرت هستند.
عدهاى بر این باورند که اهلالبیت همه اهالى مسجد آن حضرت هستند که آنان را از مسجد بیرون نکرده است.([۳۱])
۵- اهلالبیت؛ کسانى هستند که صدقه بر آنان حرام است؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت کسانى هستند که صدقه بر آنان حرام است. این نظریه در برخى از منابع آمده است.([۳۲])
۶- اهلالبیت؛ تنها همسران رسول خدا هستند؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها همسران رسولخدا هستند.
این نظریه در شمارى از منابع یاد شده است.([۳۳])
۷- اهلالبیت؛ خود آن حضرت است؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها خود آن حضرت است.([۳۴])
۸- اهلالبیت، همسران و اصحاب کساء هستند؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، همسران رسول خدا و اصحاب کساء هستند.
این نظریه در بعضى از منابع آمده است.([۳۵])۰
۹- اهلالبیت؛ تنها اصحاب کساء هستند؛
عدهاى بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها اصحاب کساء هستند که این نظریه در بسیارى از منابع آمده است.([۳۶])
آنچه بیان شد، مجموع آراى اهلسنت درباره مصداق اهلالبیت بود.
اکنون، با توجه به آنچه در مصداق اهلالبیت یاد شد، به روشنى مىتوان به دو شبهه که اصحاب کساء جز اهلالبیت در کاربرد قرآن نیستند و شبهه این که امام على جزء اهلالبیت نیست، پاسخ داد.
نقد آرا
نقد تک تک آراء به درازا خواهد کشید و تنها به نقد کلى آنها بسنده مىکنیم:
۱- نظریه هفتم که مقصود خود آن حضرت باشد، ارزش نقد کردن را ندارد؛ زیرا آلمحمد چیزى است که به آن حضرت منسوب است، نه این که خود آن حضرت باشد.
۲- نظریه ششم که مقصود همسران آن حضرت باشد، در شبهه سیاق به طور مشروح خواهد آمد.
۳- براساس بقیه نظریهها، مصداق اهلالبیت یا منحصرا اصحاب کساء خواهند بود که نظریه مورد اتفاق شیعه و اکثریت اهلسنت است و یا این که شامل اصحاب کساء نیز خواهد بود.
۴- به جز نظریه ششم و هفتم هیچکس قائل نشده است که اصحاب کساء مصداق آیه نیستند و سخنان احسان الهى ظهیر و امثال او بیشتر به عقده گشایى عقیدتى شبیه است، تا به یک بحث علمى.
۵- براساس بعضى از احکام که مانند حرمت صدقه بر آل و وجوب صلوات بر آنان مورد اتفاق همه فرقههاى اسلامى است، آل نمىتواند پیروان و متقیان و قریش و اهل مسجد آن حضرت و همسران و… را شامل شود؛ زیرا کسى در فقه اسلامى قائل به چنین احکامى براى آنان نیست.
۶- براساس حدیث ثقلین – که میان فرقههاى اسلامى حدیثى متواتر است و پیشتر بیان شد – اهلبیت همسنگ قرآن است، در حالى که هیچ یک از این گروهها از جمله همسران آن حضرت را همسنگ قرآن نمىداند و هیچیک از همسران آن حضرت نیز چنین ادعایى نداشتهاند.
۷- براساس آنچه پیشتر بیان شد، رسول خدا این آیه را هم از حیث رفتارى و هم از حیث گفتارى تنها بر اصحاب کساء تطبیق کرده است.
۸- در روایات زیر ویژگىهایى براى اهلالبیت بیان شده است که تنها بر اصحاب کساء تطبیق مىکند و درباره بقیه گروهها حتى قابل توجیه هم نیست؛
«مثل اهلبیتى کمثل سفینه نوح.»([۳۷])؛
«مثل اهل بیتى کباب حطّه فى بنى اسرائیل.»([۳۸])؛
«اهل بیتى امان لامتى کما انّ النجوم امان لاهل السماء.»([۳۹])؛
«لا یقاس بآل محمد من هذه الامّه احدا»([۴۰])؛
«انا سلم لمن سالمهم و حرب لمن حاربهم.»([۴۱]).
و امثال این روایات در منابع اهلسنت فراوان هستند که تنها بر نظریه شیعه درباره اهل البیت قابل تطبیق و قابل توجیه است.
۹- براساس شأن نزول آیه – که پیشتر نقل کردیم، – و حتى از قول همسران رسول خدا بخصوص عایشه این آیه تنها درشأن اصحاب کساء نازل شده است.
۱۰- چگونه مىتوان گفت که اهلالبیت همسران رسول خدا را شامل شود، تنها به دلیل انتسابى که چند صباحى با او پیدا کرده و در خانه او زندگى کردهاند، ولى شامل دختر او که از نسل او و پاره تن اوست و در خانه او بزرگ شده که در دنیا و آخرت همه او را به آن حضرت منسوب مىداند، نشود؟
یا این که آیه شامل همسران رسول خدا شود ولى حسن و حسین را که به صریح آیه مباهله فرزندان رسول خدا هستند، دربرنگیرد؟
یا این که آیه شامل همسران رسول خدا شود ولى على را که در آیه مباهله نفس پیامبر معرفى شده است، دربرنگیرد؟!
([۱]) منهاجالسنه، ج ۷، ص ۸۸؛ التفسیر، القاسمى، ج ۱۳، ص ۲۵۵٫
([۲]) منهاج السنه، ج ۷، ص ۸۸؛ التفسیر، القاسمى، ج ۱۳، ص ۲۵۵٫
([۴]) معانىالقرآن و اعرابه، ج ۴، ص ۲۲۶؛ تهذیب اللغه، ج ۱۰، ص ۳۰۶؛ تاجالعروس، ج ۸، ص ۳۰۳٫
([۵]) تهذیب اللغه، ج ۱۰، ص ۳۰۶؛ تاج العروس، ج ۸، ص ۳۰۳٫
([۶]) مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۷۰٫
([۷]) القاموس المحیط، ج ۲، ص ۲۲۷؛ المعجم الوسیط، ج ۱، ص ۳۳۰؛ اقرب الموارد، ج ۲، ص ۳۵۴٫
([۹]) التسهیل لعلوم التنزیل، ج ۲، ص ۱۸۸٫
([۱۱]) تفسیر القشیرى، ج ۳، ص ۳۸٫
([۱۲]) مجمعالبیان، ج ۸، ص ۳۵۶٫
([۱۳]) فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۷۸٫
([۱۶]) ارشاد الفحول الى تحقیق الحق من علم الاصول، ص ۸۳٫
([۱۷]) شرح المعالم فى اصول الفقه، ص ۴۵۰٫
([۱۸]) قواطع الادله فى الاصول، ص ۲۷۲٫
([۱۹]) المحصول فى علم الاصول، ج ۱، ص ۳۴۳٫
([۲۰]) القواعد و الفوائد الاصولیه، ص ۲۷۴٫
([۲۱]) تفسیر، ابن عاشور، ج ۲۱، ص ۲۴۷٫
([۲۲]) الشیعه و اهلالبیت، ص ۱۳٫
([۲۳]) کفایه الطالب، ص ۶۹؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۱۶؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۰۰؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۶۴؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۱۹۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۲٫
([۲۴]) موسوعه الفقه الاسلامى طبقا لمذهب اهلالبیت، ج ۱، ص ۲۳۷٫
([۲۵]) معانى الاخبار، ج ۱، ص ۹۲؛ جامعالمقاصد، ج ۲، ص ۳۲۰، تذکره الفقهاء، ج ۳، ص ۲۳۴؛ ایضاح الفوائد، ج ۱، ص ۷٫
([۲۷]) آل الرسول و اولیاؤه، ص ۶٫
([۲۸]) السنن الکبرى، ج ۲، ص ۱۵۲ ۱۵۱؛ جلاءالافهام، ص ۱۱۰؛ المجموع للنووى، ج ۷، ص ۴۶۶؛ لوامع الانوار، ج ۱، ص ۵۰؛ الانصاف فى معرفه الراجح من الخلاف على مذهب الامام، ج ۲، ص ۷۹؛ شرح صحیح مسلم، للنووى، ج ۴، ص ۳۶۸٫
([۲۹]) المجموع للنووى، ج ۷، ص ۴۶۶؛ جلاء الافهام، ص ۱۱۰؛ فتحالبارى، ج ۱۱، ص ۱۶۰؛ مجموع الفتاوى ابن تیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۲ ۴۶۱٫
([۳۰]) صحیح مسلم، بشرح النووى، ج ۷، ص ۱۷۶٫
([۳۱]) به نقل از طبرسى در مجمعالبیان، ج ۸، ص ۳۵۶٫
([۳۲]) شرح فتح القدیر، ج ۲،ص ۴۷؛ عمده القارى، ج ۷، ص ۳۳۹؛ القول البدیع فى الصلاه على الجیب، ص ۸۱؛ المجموع، للنووى، ج ۳، ص ۴۶۶؛ فتحالبارى، ج ۱۱، ص ۱۶۰؛ مجموع الفتاوى لابن التیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۰؛ جلاء الافهام، ص ۱۰۹؛ المنتقى شرح مؤطا الامام مالک، ج ۲، ص ۱۵۳؛ المصنف لعبدالرزاق، ج ۴، ص ۵۲؛ مسند، ابن حنبل احمد، ج ۵، ص ۴۹۲؛ المعجم الکبیر، ج ۵، ص ۱۸۲؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۴۴؛ صحیح مسلم، بشرح النووى، ج ۷، ص ۱۷۶؛ التدوین فى اخبار قزوین، ج ۱، ص ۱۵۱٫
([۳۳]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۲؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۱۳۰؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۳، ص ۱۲۴۴؛ فتح الرحمان فى تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۸۰۰؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص۲۷۹؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ تفسیر، مقاتل، ج ۳، ص ۴۸۹؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص۴۸۴٫
([۳۴]) الشفا بتعریف حقوق المصطفى، ج ۲، ص ۸۲٫
([۳۵]) فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ التمهید لما فى المؤطأمن المعانى و الاسانید، ج ۱۷، ص ۳۰۲؛ احکام القرآن، ابن عربى، ج ۳، ص ۶۲۳؛ الانصاف، ج ۲، ص ۷۹؛ الاختیارات، ابن تیمیه، ص ۵۵؛ مجموع الفتاوى، لابن تیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۱؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ الکشاف، ج۳، ص ۲۶۰؛ تفسیر، ابى السعود، ج ۵، ص ۲۲۵، تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۱٫
([۳۶]) از جمله بنگرید به: مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ کفایه الطالب، ص ۱۴۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۶۳؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۴۰۷؛ الکشاف، ج ۱، ص ۴۳۴؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۵۷ و ۲۰۲؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۲؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۶؛ اضواءالبیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث؛ ج ۳، ص ۱۶۲۸؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۲؛ فتح البیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷؛ المطالب العالیه، ج ۳، ص ۳۶۰؛ ینابیعالموده، ص ۱۰۷؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۹؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۹؛ اسدالغابه، ج ۶، ص ۸۴؛ الکامل، ابن عدى، ج ۸، ص ۳۲۹؛ معرفه الصحابه، ابو نعیم، ج ۵، ص ۲۸۷۰؛ صحیح، مسلم، جزء ۷، ص ۱۳۰؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ اللباب فى علوم الکتاب، ج ۱۵، ص ۵۴۸؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۳؛ تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۴؛ تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۲؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۳، ص ۱۲۴۴؛ تفسیر القرآن، سلطان العلماء، ج ۲، ص ۵۷۵؛ تفسیر مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۳۴۹؛ تفسیر غرائب القرآن، ج ۲۲، ص ۱۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۲۵؛ مجمعالزوائد، ج ۷، ص ۱۰۳، ج۹، ص ۱۶۸؛ نورالابصار، ص ۱۰۱؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۶؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۰۲؛ سیره، ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸؛ تاریخ الاسلام ذهبى، ج ۲، ص ۷۰۹؛ تاریخ، یعقوبى، ج ۲، ص ۱۱۱؛ خصائص، نسایى، ص ۱۱۹؛ المحررالوجیز، ج ۱، ص ۳۴؛ تفسیر، المراغى، ج ۲۲، ص ۷؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۸ به بعد؛ تفسیر، هود بن محکم، ج۳، ص ۳۶۸؛ کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۶۴۵؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۵۸؛ مناقب على بن ابى طالب، ص ۳۰۱؛ النورالمشتعل، ص ۱۷۵؛ جواهرالعقدین، ص ۲۰۴؛ الفصول المهمّه، ص ۲۱؛ رشفه الصادى من بحر فضائل بنى النبى الهادى، ص ۲۳، ۳۵ و ۴۰، چاپ بیروت؛ اهلالبیت، ابوعلم، ص ۹۲؛ مشکل الآثار، ج ۱، ص ۲۳۰ و دهها منبع دیگر.
([۳۷]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۵۳؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۳۲؛ کتاب الامثال، ص ۲۴۷؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیعالموده، ص ۲۷، ۱۸۳ و ۱۸۷؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۱۴۹٫
([۳۸]) مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیعالموده، ص ۲۸؛ الدرّالمنثور، ج ۱، ص ۷۱٫
([۳۹]) المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۵۳۸؛ مختصر زوائد مسند البزار، ج ۲، ص ۳۳۴؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۲۷۷؛ ینابیع الموده، ص ۱۹٫
([۴۰]) ینابیع الموده، ص ۲۴؛ کنزالعمّال، ج ۱۲، ص ۱۰۴٫
([۴۱]) سنن، ابن ماجه، ج ۱، ص ۹۷؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۲، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص ۴۳۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۴؛ کفایه الطالب، ص ۳۳۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۶۸؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















یک نظر