شبهات تاریخی آیه اطاعت
۱ – با وجود پیامبر نیازى به امام معصوم نیست.
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که با وجود پیامبر نیاز به معصوم برطرف شده است. به این شبهه توجه کنید:
«و کل ما سطروه و ملأوا به الصفحات من ادلّه عقلیه توکّد الحاجه الى معصوم قد تحققت بالرسول و لذلک فانّ الامه ترد عند التنازع الى ما جاء به الرسول من الکتاب و السنّه و لا ترد الى الامام، فان تنازعتم فى شىء فردّوه الى الله و الرسول. قال العلماء الى کتاب الله و الى نبیّه فان قبض فالى سنته و هى بعدى الکتاب و السنّه لا تجمع على ضلاله، لانّها لن تخلو من متمسّک بهما الى ان تقوم الساعه.»([۱])
تمام آنچه را که درباره نیاز به معصوم نوشتهاند و صفحات را از ادلّه عقلى پر کردهاند، با وجود رسولخدا تحقق یافته است. براین اساس، امت هنگام اختلاف به آنچه پیامبر آورده است – که کتاب و سنت باشد – رجوع مىکند، نه به سوى امام. علما گفتهاند رجوع به خدا و رسول رجوع به کتاب خدا و رسول است و اگر رسول از دنیا رفت؛ اولویت با رجوع به سنّت رسول است. بنابر این امت با وجود هدایت کتاب و سنت همه به گمراهى نخواهند رفت؛ زیرا تا قیامت هستند کسانى که به کتاب و سنت تمسک کنند.
نقد
۱-۱- وجود مبارک رسول خدا نیاز به معصوم در عصر خود را بر طرف مىکند، ولى بعد از ارتحال آن حضرت این نیاز باقى است و باید شخص معصومى وجود داشته باشد تا نیاز امت را برطرف کند؛
۲-۱- استدلال شیعه براى نیاز به معصوم براى عصر فقدان رسولخدا و جانشینى اوست، نه در عصر حضور رسول خدا ، تا گفته شود با وجود آن حضرت نیازى به معصوم دیگر نداریم؛
۳-۱- اگر براى دوره بعد از رحلت رسول خدا وجود قرآن و سنت نبوى کافى بود، چرا خداوند اطاعت از اولىالامر را به طور مطلق واجب کرد که با توجه به ادلّه پیشین تنها بر معصوم صادق است؛
۴-۱- رسول خدا در حدیث معروف و مورد اعتماد همه مسلمانان یعنى حدیث ثقلین – که پیشتر بیان شد – امت را به کتاب خدا و عترت ارجاع داده است نه به کتاب و سنت؛
۵-۱- یکى از ادلّه نیاز به معصوم، نیاز به تفسیر درست و همه جانبه از کتاب خداست؛ این نیاز درباره سنت هم وجود دارد و سنت نیز از این جهت همانند کتاب نیاز به مفسر دارد؛
۶-۱- گذشته از مسأله تفسیر درست کتاب و سنت بعد از رسولخدا، مشکل دیگرى هم براى سنّت پیش آمده است که جعل و وضع حدیث از طرف دشمنان اسلام است که تشخیص آن در همه موارد جز با علمى خدادادى که همراه با عصمت باشد، امکان ندارد؛
۷-۱- القفارى در کتاب خود به شدت به شیعه حمله مىکند که اینان به کتاب و سنت اعتقاد ندارند، ولى اهلسنت تمسک به کتاب و سنت دارند.
حال از القفارى میپرسیم که اگر کتاب و سنت مانع گمراهى و ضلالت است، به چه دلیل این سنت نتوانسته اهل سنت را متحد کند و این همه اختلافهای کلامى و فقهى بین آنان به وجود آمده است، به گونهاى که هر گروه گروه دیگر را تکفیر مىکند و گمراه مىشمارد؟
۸-۱- اگر کتاب و سنت براى جلوگیرى از گمراهى کافى است، چرا رسولخدا در خطبههاى حجهالوداع – که پیشتر بیان شد – به امت هشدار مىداد که «لا ترجعوا بعدى کفّارا» و چرا ارتداد جمعى از صحابه بعد از رسولخدا اتفاق افتاد و آنان با تمسک به کتاب و سنت دست به این اقدامات زدند؟
جنگهاى داخلى صحابه به استناد همین کتاب و سنت اتفاق افتاد، در حالى که به طور قطع یکى از طرفین درگیر بر حق و دیگرى بر باطل بوده است.
آیا درگیرى امالمؤمنین عایشه، طلحه، زبیر و… را با امام على مىتوان نادیده گرفت و گفت همه آنها بر حق بودند؟
۲ – با آمدن پیامبران نیازى به امام نیست
از دیگر شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که گفتهاند:
«انّ الحجه على الامّه قامت بالرسل. قال تعالى: انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح و النبیین من بعده الى قوله لئلاً یکون للناس على الله حجه بعد الرسل و لم یقل سبحانه و الائمه و هذا یبطل قول من احوج الخلق الى غیر الرسل کالائمه.»([۲])
با آمدن پیامبران حجت بر امت تمام شده است. خداوند فرمود: ما به تو وحى کردیم همان طور که به نوح و انبیاء بعد از او وحى کردیم، تا جایى که مىگوید: انبیاء را فرستادیم تا مردم حجتى بر خدا نداشته باشند و خداوند نگفته است بعد از پیامبران و امامان و این آیه نظر کسانى را که مىگویند مردم گذشته از پیامبران به امامان هم نیازمند هستند، باطل مىکند.
نقد
۱-۲- در پاسخ این استدلال باید گفت: ابنتیمیه و پیروانش از آنجا که عناد خاصى با امام على و با پیروان آن حضرت دارند، اصلاً به استدلال شیعه توجه نکردهاند و یا این که بنا ندارند توجه کنند. محور تمام استدلالهاى شیعه، نیاز به وجود معصوم براى بعد از رسول خدا است، نه در عصر رسولخدا؛
۲-۲- پیشتر بیان شد که با وجود پیامبر نیازى به امام نیست؛
۳-۲- پیامبر بنیانگذار دین یا به تعبیرى آورنده دین است، در حالى که وظیفه امام حفظ دین بعد از ارتحال رسول از تحریف و تبیین نادرست است. بر این اساس وجود یکى به معناى بىنیازى از دیگرى نیست؛
۴-۲- خداوند در آن آیه درصدد بیان هدف از فرستادن پیامبران است، نه درصدد بیان هدف از نصب اولىالامر و از این رو در آن آیه بدان نپرداخته است، ولى در آیه مورد بحث که مسأله امت پس از رسول خدا است، موضوع اولىالامر و وجوب اطاعت از آنان را مطرح کرده است.
۳- عصمت امت و بىنیازى از عصمت امام
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که گفتهاند:
«فالامّه معصومه بکتاب ربّها و سنّه نبیّها و لا تجمع الامه على ضلاله و عصمه الامه مغنیه عن عصمه الامام، لانّ من کان من الامم قبلنا کانوا اذا بدّلوا دینهم بعث الله نبیّا یبیّن الحقّ و هذه الامّه لانبى بعد نبیّها، فکانت عصمتها تقوم مقام النبوه فلا یمکن احد منهم ان یبدّل شیئا من الدین الاّ اقام الله من یبیّن خطاه فیما بدلّه.»([۳])
امت اسلامى با وجود کتاب خدا و سنت پیامبر معصوم است و گمراه نمىشود و عصمت امت ما را از عصمت امام بىنیاز مىکند؛ زیرا امتهاى گذشته وقتى دینشان را تغییر مىدادند، خداوند پیامبرى را مبعوث مىکرد تا حق را بیان کند و از آن جا که بعد از پیامبر ما پیامبرى نمىآید، عصمت امت جایگزین نبوت شده است. بنابر این امکان ندارد که یک نفر از امت تغییرى در دین ایجاد کند مگر این که خداوند کسى را برمى انگیزد که اشتباه او را بیان کند.
نقد
۱-۳- همان طور که پیشتر گفتیم، عصمت از عنایت ویژه خداوند به دست میآید؛
۲-۳- پیشتر بیان کردیم که وقتى تک تک امت افرادى جایز الخطاء هستند، از اجتماع افراد جایزالخطاء شخص معصوم به وجود نمىآید؛
۳-۳- اگر تنها کتاب و سنت بدون عنایت ویژه الهى مىتوانست عصمت ایجاد کند، مىبایست تاکنون هزاران معصوم در جامعه اسلامى ایجاد مىکرد؛
۴-۳- ختم نبوت در صورتى با حکمت خداوند سازگار است که در متن دین راهى براى تامین هدف خلقت انسان پیشبینى شده باشد و این راه چیزى نیست جز امامت که ادامه راه پیامبر توسط انسانى معصوم است؛
۵-۳- اگر پیروى از کتاب و سنت و عصمت امت جایگزین نبوت است و این کار جلو انحراف، تحریف و تبدیل دین توسط افراد را مىگیرد، به چه دلیل در میان اهل سنت که مدعى پیروى از کتاب و سنت هستند، جلو این انحرافات گرفته نشده است؟؛
۶-۳- اگر هر انحرافى که در دین ایجاد شود، خداوند شخصى را وادار مىکند که جلو این انحراف را بگیرد، پس چرا براساس روایات مسلم نزد اهل سنت امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم شدند([۴]) و همه هم مدعى مدعى هستند که فرقه ناجیهاند و هیچ شخصى نیامد تا فرقه ناجیه را مشخص کند و جلو انحراف دیگران را بگیرد؟؛
۷-۳- این نظر با روایات ثقلین – که رسول خدا امت را به کتاب خدا و عترت خود ارجاع داده است – منافات دارد؛
۸-۳- این نظر با روایاتى که مىگوید بعد از رسول خدا دوازده امام از خاندان رسول خدا امامت مىکنند و اول آنها امام على و آخر آنها امام مهدى است، سازگار نیست که پیشتر روایات آن از منابع اهل سنت ارائه شده است؛
۹-۳ این نظر با وجوب اطاعت مطلق اولىالامر سازگار نیست و اگر کتاب و سنت براى رفع اختلاف کافى بود، خداوند اطاعت از اولىالامر را واجب نمىکرد.
۴ – عصمت ریشهاى مجوسى دارد
یکى از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که عصمت ریشههای مجوسی دارد:
«و قد یکون مبدأ العصمه ورثته الشیعه عن المذهب المجوسی. ذلک انّ المجوس تدعى فى منتظرهم الذى ینتظرون و اصحابه انّهم لا یکذبون و لا یعصون الله و لا یقع منهم خطیئه صغیره و لا کبیره.»([۵])
شیعه نظریه عصمت را از مجوس به ارث برده است؛ زیرا مجوسیان مدعى هستند رهبرى که در انتظار او هستند، او و یارانش نه دروغ مىگویند و نه معصیت خدا را انجام مىدهند و هیچ اشتباه کوچک و بزرگى از آنان سر نمىزند.
نقد
۱-۴- القفارى براى نسبتى که به مجوسیان مىدهد، سندى از متون آنان ارائه نکرده است که نشان دهد آیا واقعا چنین باورى را دارند یا نه؟ و تنها اکتفا کردن به سخنان مخالفان آنان نمىتواند مدرک باشد. همان طور که مىبینیم مخالفان شیعه بسیارى از چیزهایى را که به شیعه نسبت مىدهند واقعیت ندارد؛
۲-۴- اعتقاد به عصمت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه همه مسلمانان پیامبر را با تفاوتهایى در محدوده عصمت، معصوم مىدانند که پیشتر بیان شد و تنها تفاوت شیعه این است که با توجه به وظایفى که براى جانشینان پیامبر قائل است، جانشینان آن حضرت را نیز معصوم مىداند؛
۳-۴- نظریه عصمت به ایرانیان اختصاص ندارد تا ریشه در فرهنگ مجوس داشته باشد، بلکه همه شیعیان اثناعشرى – چه عرب و چه عجم – بر این باورند، و بهتر بود القفارى از همان شیعیان حجاز که عرب هستند مىپرسید تا مسأله براى او روشن شود و نمىتوان پذیرفت که این نظریه از ایران به آنجا سرایت کرده است؛ چرا که اسلام از عربستان به ایران راه یافته است و امامان شیعه همه عرب، قریشى و اهل حجاز بودهاند و هیچ یک از آنان ایرانى نبودهاند تا این اندیشه از ایران به جاى دیگر انتقال یافته باشد.
([۱]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۰٫
([۲]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۰؛ الفتاوى، ابن تیمیه، ج ۱۹، ص ۶۶٫
([۳]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۸۹٫
([۴]) سنن ابى داوود، ج ۴، کتاب السنه، ص ۱۹۸؛ سنن الترمذى، ج ۵، کتاب الایمان، ص ۲۶، حدیث ۲۶۴۱ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، باب افتراق الامم، ص ۴۷۹، ۳۳۲، ج ۳، ص ۱۲۰٫
([۵]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۸۰۰٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۵؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد