شبهات کلامى آیه اطاعت
معتبر نبودن عصمت امام از نگاه امام على :
یکى از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که امامعلى عصمت را از شرایط امام نمىداند. به این شبهه توجه کنید:
«و جاء فى نهجالبلاغه لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر یعمل فى امرته المؤمن و یجمع به الفىء و یقاتل به العدوّ و تامن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوى. فانتترى انّه لم یشترط العصمه فى الامیر و لم یشرلها من قریب او بعید، بل راى انّه لابد من نصب امیر تناط به مصالح العباد و البلاد و لم یقل انّه لا یلى امر الناس الاّ امام معصوم.»([۱])
در نهج البلاغه آمده است که مردم نیازمند حاکمى هستند؛ چه خوب و چه بد، که در حاکمیت او مؤمن کارش را انجام دهد، به وسیله او اموال عمومى گردآورى شود، با دشمن مبارزه شود، امنیت راهها تأمین و حق ضعیف از قوى گرفته شود. تو مىبینى که امام على عصمت را در امیر شرط نکرده و حتى به آن اشاره هم نکرده است؛ نه اشارهاى نزدیک و نه دور، بلکه نظر امام على این است که جامعه حاکمى لازم دارد که مصالح مردم و کشور را تأمین کند و نگفته است که رهبر باید معصوم باشد.
نقد
ناصر القفارى در نقد سخنان دیگران شرایط نقد علمى را رعایت نمىکند. یکى از شرایط نقد علمى امانتدارى است و این که سخن مخالف را باید درست نقل کرد و سپس به نقد آن پرداخت، ولى او همیشه به تقطیع کلام توسل جسته و ضعف علمى خود را در سایه تقطیع پنهان کرده است و مخاطبانش را که با سخن مخالف آشنا نیستند، مىفریبد. در این جا نیز تمام آنچه را که در اینباره در نهجالبلاغه آمده نیاورده است، بلکه تنها به بخشى از آن که موافق نظر او و براى نتیجهگیرى او مفید بوده اشاره کرده است، در حالى که اگر اصل کلام امیر را مىآورد چنین نتیجهاى را نمىتوانست بگیرد.
۱ – به اصل کلام حضرت امیر توجه کنید:
«فى الخوارج لما سمع قولهم لاحکم الاّ للّه قال: «کلمه حقّ یراد بها باطل. نعم انّه لا حکم الاّ للّه، لکن هولاء یقولون: لا امره الاّ للّه، و انّه لا بدّ للناس من امیر بَرٍّ او فاجر یعمل فى امرته المؤمن و یستمتع فیه الکافر و یبلّّغ الله فیها الاجل و یجمع به الفىء و یقاتل به العدوّ و تامن به السبل و یوخذ به للضعیف من القوىّ، حتى یستریح برّ و یستراح من فاجر.»([۲])
چون سخن خوارج را شنید که مىگفتند حکمى جز حکم خدا نیست، فرمود: سخنى است حق که بدان باطلى را خواهند. آرى، حکم جز از آنِ خدا نیست، لکن اینان مىگویند، فرمانروایى جز براى خدا روا نیست، در حالى که مردم نیاز به حاکم دارند؛ چه نیکوکردار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد، تا آن گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو به پایان رسد، در سایه حکومت او اموال عمومى را گردآورى کنند و با دشمنان پیکار کنند و راهها را ایمن سازند و به نیروى او حق ناتوان را از توانا بستانند تا نیکوکردار روز به آسودگى به شب رساند و از گزند تبهکار در امان ماند.
۲- همان طور که از سخن خوارج برمىآید و امام مقصود پنهانى آنان را توضیح مىدهد، آنان درصدد نفى حکومت و حاکم بودند. بر این اساس امام هم در پاسخ به آنان درصدد بیان ادلّه ضرورت وجود حاکم است، نه درصدد بیان شرایط حاکم، تا گفته شود امام «عصمت» را شرط نمىداند!
۳- این که او مىگوید؛ امام على هیج جا به عصمت اشاره نکرده است و آن را شرط نمىداند، سخنى نادرست است و امام بارها در نهجالبلاغه به عبارتهاى گوناگون این موضوع را مطرح کرده است؛
«هم موضع سرّه و لجأ امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه.»([۳])
راز پیامبر را به آنان [اهل بیت پیامبر] سپرده است و هر که آنان را پناه گیرد به حق راه برده است؛ آنان مخزن علم پیامبرند و احکام شریعت او را بیانگرند؛ قرآن و سنت نزد آنان در امان است؛ چون کوه افراشته دین را نگهبان هستند و پشت اسلام بدانها راست و ثابت و پابرجاست.
در عبارتى دیگر مىفرماید:
«لا یقاس بآل محمد من هذه الامّه احد و لا یسوّى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا. هم اساس الدین و عماد الیقین. الیهم یفىء الغالى و بهم یلحق التالى و لهم خصائص حق الولایه، و فیهم الوصیّه و الوراثه؛ الآن اذ رجع الحقّ الى اهله و نقل الى منتقله.»([۴])
از این امت کسى را با خاندان رسالت همپایه نتوان پنداشت و هرگز نمىتوان پرورده نعمت ایشان را در رتبه آنان دانست که آلمحمد پایه دین و ستون یقینند؛ هر که از حد درگذرد به آنان بازگردد و آن که وامانده به ایشان پیوندد، حق ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر مخصوص آنان. اکنون حق به صاحب آن رسید و به جایگاه اصلى خود منتقل گردید.
حال با توجه به آنچه پیشتر بیان کردیم که مراد از آل محمد نزد شیعه معصومین هستند، آیا این اوصاف و عبارت قبل جز با عصمت و علم خدادادى و نصب الهى امکانپذیر است؟
این گونه کلمات از امام على و بقیه امامان بسیار رسیده است که بیان آنها به درازا خواهد کشید.
عدم نیاز به معصوم با وجود امت:
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند؛ این است که با وجود امت، نیازى به امام معصوم نداریم. به این شبهه توجه کنید:
«فعصمه الامّه و حفظها من الضلال کما جاءت بذلک النصوص الشرعیّه تخالف تماما من یوجب عصمه واحد من المسلمین و یجوز على مجموع المسلمین اذا لم یکن فیهم معصوم الخطاء.»([۵])
روایاتى که دلالت مىکند امت اسلامى معصوم و از گمراهى در امان است، مخالف این اندیشه است که اگر امام معصومى در بین نباشد، احتمال اشتباه همه امت وجود دارد
نقد
۱-۲- پیشتر ادلّه ضرورت وجود امام معصوم بعد از رسول خدا را طرح کردیم که تکرار نمىکنیم.
۲-۲- اگر چنین روایاتى وجود داشت که امت معصوم از خطاست و این روایات به حق صادر شده بود، پس چرا از زمان رسول خدا تا امروز این همه اختلاف میان امت وجود دارد، به گونهاى که هیچ مسألهاى را نمىتوان یافت – چه در اصول دین و چه در فروع دین – که مورد اختلاف نباشد و هر گروه و فرقهاى هم خود را صاحب حق مىداند؛ حتى در مسائلى مانند نماز، وضو و… در این موارد به طور قطع یک روش خلاف واقع و گمراهى از راه حق است ولى کدامیک و چگونه شد که امت از خطا در امان نماند؟
۳-۲- اگر امت محور حق مدارى و تبیین خطاها بود، خداوند مىبایست به جاى رجوع به اولىالامر دستور به رجوع به امت مىداد، در حالى که به افراد خاصى ارجاع داده است نه به امت.
۴-۲- در اندیشه مسلمانان، تکتک مسلمانان (بجز معصوم) جایزالخطاء هستند. از طرفى امت اسلامى در خارج از ذهن چیزى جز وجود افراد مسلمان نیست و وقتى احتمال خطا درباره تکتک افراد وجود دارد، احتمال خطا درباره مجموع هم مىرود و اگر بگوییم درست است که هر فردى به تنهایى جایزالخطاء است، ولى وقتى اینها با هم جمع شوند خطا نمىکنند، مثل این مىماند که گفته شود صفر عددى نیست، ولى اگر چندین صفر را کنار هم بگذارند تبدیل به عددى مهم و بزرگ مىشود!
۵-۲- اگر این روایات از رسول خدا صادر شده و آن حضرت فرموده باشد که امت من معصوم از خطاست، پس به چه دلیل براى حل مشکلات فکرى و علمى بعد از خود، امت را مرجع قرار نداده، بلکه براساس حدیث ثقلین – که مورد توافق همه فرقههاى اسلامى است – کتاب و عترت خود را مرجع براى امت خویش قرار داده است و مخاطب این حدیث نیز امت هستند که باید به عترت رجوع کنند.
۶-۲- در اندیشه شیعه توجیه این روایات – بر فرض صدور آنها – این است که حضور امام معصوم در بین امت ضرورى است و امام معصوم جزئى از امت است. بنابر این امت به همراه امام معصوم از خطا مصون است، به شرطى که از امام معصوم پیروى کند.
بى فایده بودن عصمت
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که شرط عصمت در امام بىفایده است؛ زیرا عصمت امام نتوانسته جلو اختلاف مردم را بگیرد. به این شبهه توجه کنید:
«ثم انّ المعصوم الذین یدعون اتباعه لم یعصمهم من الخلاف فى اصل الدین عندهم و اساسه و هو الامامه فتجدهم مختلفین متنابذین متلاعنین یکفر بعضهم بعضا لاختلافهم فى عدد الائمه و فى تحدید اعیانهم و فى الوقت و انتظار عوده الامام او المعنى الى امام آخر… و عدم وجود اثرها یدلّ على انعدام اصلها.»([۶])
معصومى که مدعى پیروى از او هستند، نتوانسته از بروز اختلاف میان آنان در اصل و اساس دین که همان امامت است، جلوگیرى کند؛ زیرا مىبینیم که در عدد امامان، در شخص آنان، در زمان آنان، در این که آیا آن امام برمىگردد یا این که باید به امام دیگرى مراجعه کنند، اختلاف دارند. عدهاى از آنان عده دیگر را لعن و عدهاى عده دیگر را تکفیر مىکنند. بنابر این عصمت موهوم نتوانسته جلو اختلاف آنان را بگیرد و عدم وجود اثر عصمت، حکایت از نبود اصل آن دارد.
نقد
۱-۳- اهل سنت دست کم عصمت رسول خدا را قبول دارند، گرچه در محدوده آن بحث دارند که اختلاف آراء پیشتر بیان شد و از طرفى مدعى هستند که از رسول خدا پیروى مىکنند. اکنون از ناصر القفارى مىپرسیم که چرا پیروى اهل سنت از رسول خدا مانع بروز اختلاف میان آنان نشده است؟ آیا اهل سنت در اصول و فروع با هم اختلاف ندارند؟ با کمترین مراجعه به مکاتب کلامى و فقهى آنان مىتوان به این مسأله پى برد. با این حال آیا مىتوان گفت اختلاف اهل سنت دلیل بر این است که رسول خدا معصوم نبوده است؟ هر پاسخى که او درباره رسول خدا مىدهد، درباره امامان نیز قابل ذکر است.
۲-۳- آیا فرقههاى مرجئه، خوارج، قدریه و… از اهل سنت نیستند؟ آیا اینان هر کدام دیگرى را تکفیر نمىکنند؟ بخصوص خوارج که همه امت بجز خودشان را تکفیر نمىکردند. آیا تکفیر اینان دلیل بر این است که رسول خدا معصوم نبوده است، یا این که عصمت بىفایده است؟ هر جوابى که درباره تکفیر فرقههاى اهل سنت داده شود درباره فرقههاى شیعه هم قابل ارائه است، با این تفاوت که شیعه دوازده امامى اینان را گروههاى انحرافى مىداند نه شیعه واقعى؟
۳-۳- پاسخ حلّى مشکل این است که عصمت در پیامبر و امام شرط است به همان دلائلى که پیشتر بیان شد، تا جلو انحراف و خطاى پیامبر و امام گرفته شود و مردم بتوانند به او اعتماد کنند، ولى عصمت امام نسبت به مردم در صورتى مفید خواهد بود که مردم از او پیروى کنند، همان طور که پیامبر وقتى مىتواند مردم را هدایت کند که مردم از دستورات او پیروى کنند وگرنه هدایت پیامبر شامل آنان نخواهد شد. ولى این به معناى لازم نبودن هدایت انسان یا شرط نبودن عصمت در هدایت و یا قصور پیامبر نیست، بلکه ضعف در قابل است نه در فاعل. درباره امام نیز همین گونه است؛ یعنى در صورتى که مردم پیروى کنند هدایت او شامل آنان مىشود و گرنه از هدایت محرومند ولى این به معناى عدم لزوم عصمت در امام، یا عدم نیاز جامعه به امام نیست.
اختلاف رفتار امامان دلیل بر عدم عصمت آنان
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که رفتار امامان شیعه با هم اختلاف دارد (با این که انسانهاى معصوم رفتارشان اختلاف ندارد) و این اختلاف با عصمت سازگار نیست. بنابر این عصمت از اصل شرط نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«و امر آخر یبطل دعوى العصمه هو الاختلاف و التناقض حیال بعض المواقف و المسائل، و اعمال المعصومین لا تتناقض و لا تختلف، بل یصدق بعضها بعضها و یشهد بعضها لبعض و الاختلاف ناقض للعصمه التى هى شرط للامامه عندهم و هو ناقض بالتالى لاصل الامامه نفسها.»([۷])
امر دیگرى که ادعاى عصمت را باطل مىکند، اختلاف و تناقض در بعضى از موضعگیریها و مسائل است، در حالى که رفتار انسانهاى معصوم با هم تناقض و تفاوتى ندارد، بلکه بعضى مؤید و شاهد بعضى دیگر است. از طرفى اختلاف با عصمت که شرط امامت است، سازگار نیست؛ در نتیجه اختلاف با اصل امامت هم سازگار نیست.
او سپس به تفاوت رفتار امام حسن و امام حسین در برابر معاویه و یزید اشاره مىکند.
نقد
۱-۴- تفاوت رفتار پیامبر با مخالفان در مکه و مدینه امرى است آشکار. با این وصف، آیا تفاوت رفتار پیامبر در دو زمان، دلیل بر این است که پیامبر معصوم نبوده، یا این که عصمت شرط پیامبرى نیست؟
۲-۴- در مدینه نیز رفتار پیامبر در برابر کفار قریش متفاوت بود؛ گاه با آنان مىجنگید، همانند جنگ بدر، احد، احزاب و… و گاه با آنان صلح مىکرد؛ مثل صلح حدیبیّه. آیا این صلح و جنگ از پیامبر در برابر یک گروه حکایت از این دارد که او معصوم نیست و یا این که عصمت شرط پیامبرى نیست؟
البته این تنها القفارى نیست که در برابر رفتار معصوم شک مىکند، بلکه در گذشته نیز عدهاى شک کردهاند و تنها کافى است رفتار بعضى از صحابه را در صلح حدیبیه بررسى کرد؛ به عنوان نمونه عمر در آن روز در برابر اقدام رسولخدا مقاومت کرده، به عنوان اعتراض مىگوید:
«یا رسول الله السنا بالمسلمین؟
قال رسول الله : بلى!
قال: فعلام نعطى الدنیّه فى دیننا؟
فقال رسول الله : انا عبدالله و رسوله و لن اخالف امره و لن یضیّعنى.»([۸])
اى رسول خدا مگر ما مسلمان نیستیم؟
رسول خدا فرمود: آرى هستیم!
عمر گفت: براى چه باید در دین خود خوارى را بپذیریم؟
رسول خدا فرمود: من بنده خدا و پیامبر او هستم و با دستور او مخالفت نمىکنم و خداوند نیز مرا تنها نخواهد گذاشت.
عمر از این جواب قانع نشد و نزد دیگران رفت تا شاید همفکرانى پیدا کند، ولى موفق نشد. او خود در دوران خلافت درباره جریان صلح حدیبیّه چنین گفته است:
«ارتبت ارتیابا لم ارتبه منذ اسلمت الاّ یومئذ و لو وجدت ذلک الیوم شیعه تخرج عنهم رغبه عن القضیّه لخرجت.»([۹])
در آن روز به گونهاى (در پیامبرى پیامبر) شک کردم که از ابتداى مسلمان شدنم آن چنان شک نکرده بودم و اگر آن روز پیروانى مىیافتم که علیه صلح شورش کنند، من هم شورش مىکردم.
۳-۴- افزون بر اینها، گاه در یک مسأله نیز برخورد رسول خدا با مسلمانان متفاوت بود؛ در تقسیم غنائم حنین به گونهاى عمل کرد که انصار را از غنائم محروم کرد و چیزى به آنان نداد. در این جا نیز برخى به شدت به رفتار رسول خدا اعتراض کردند.
ذوالحویصره در برابر رسول خدا ایستاد و گفت :
«یا محمد قد رایت ما صنعت فى هذا الیوم.
فقال رسول الله: اجل فکیف رایت؟
قال: لم ارک عدلت، فغضب رسول الله ثم قال: و یحک اذا لم یکن العدل عندى فعند من یکون.»([۱۰])
اى محمد دیدم امروز چه کردى؟
رسول خدا فرمود: آرى چگونه دیدى؟
ذوالحویصره گفت: نمىبینم به عدالت رفتار کنى؟!
رسول خدا غضبناک شد و فرمود: واى بر تو! اگر من به عدالت رفتار نکنم، پس چه کسى به عدالت رفتار مىکند؟
آیا تفاوت رفتار رسول خدا دلیل بر این است که آن حضرت معصوم نیست، یا اینکه عصمت شرط نیست؟
۴-۴- درباره تفاوت رفتار امام حسن و امام حسین باید گفت:
آنان که با تاریخ آشنا هستند، مىدانند که صلح امام حسن بعد از همراهى نکردن سپاهى که به جنگ با معاویه آمده بودند، و برخى رویدادهاى دیگر انجام شد. مورخان در این باره نوشتهاند:
«فبینا الحسن فى المدائن اذ نادى منادى فى العسکر الا ان قیس بن سعد قد قتل، فانفروا فنفروا و نهبوا سرادق الحسن حتى نازعوه بساطا کان تحته.»([۱۱])
هنگامى که حسن در مدائن بود در سپاه او فریاد زدند که قیس بن سعد (فرمانده سپاه امام حسن ) کشته شده است؛ پس فرار کنید و سپاه متفرق شدند و خیمه امامحسن را غارت کردند، به گونهاى که فرش زیر پاى او را نیز ربودند.
۵-۴- پاسخ کلى به این گونه شبهات این است که معصوم با توجه به برخوردارى از عصمت، تحت تأثیر انگیزههاى نفسانى قرار نمىگیرد و در هر اقدامى که انجام مىدهد، تکلیف دینى خود و مصلحت امت اسلامى را در نظر مىگیرد و تشخیص چنین کارى نسبت به شرایط متفاوت است؛ در شرایط اجتماعى که عوامل آن بسیار متغیر است، این گونه نیست که تکلیف در همه شرایط یکسان باشد تا وظیفه معصوم نیز یکسان باشد، بلکه شرایط متفاوت است در نتیجه تکلیف هر انسانى از جمله معصوم هم تفاوت دارد؛ به عنوان مثال وقتى سپاه کوفه براى جنگ با معاویه اعلام آمادگى کردهاند وظیفه امام رهبرى سپاه و جنگ با معاویه است، اما هنگامى که سپاه متفرق شدهاند به گونهاى که حتى خیمه امام را هم غارت کردهاند، امام با چه نیرویى باید بجنگند؟ همان گونه که این تفاوت تکلیف را به دلیل تغییر شرایط در رفتار رسول خدا مىبینیم که به چند نمونه اشاره کردیم.
بنابر این نه تنها تغییر رفتار دو امام در دو عصر، دلیل بر عدم عصمت یا بىفایده بودن شرط عصمت نیست، بلکه تفاوت عملکرد یک امام در عصر خود نیز دلیل بر عدم عصمت وى نیست، چنان که رفتار رسول خدا نیز این گونه بوده است.
اعتراف به گناهان از طرف معصومان
از شبهاتى که بر استدلال شیعه وارد کردهاند؛ این است که امامان شیعه خود به صدور گناه خود اعتراف کردهاند و این با عصمت سازگار نیست.
به این شبهه توجه کنید:
«و کان الائمّه یعترفون بالذنوب و یستغفرون الله منها، فامیرالمؤمنین یقول فى دعائه کما فى نهجالبلاغه: اللهم اغفرلى ما انت اعلم به منّى، فان عدت فعد علىّ بالمغفره. اللهم اغفرلى ما رأیت من نفسى و لم تجد له وفاءً عندى. اللهم اغفرلى ما تقربّت به الیک بلسانى، ثمّ خالفه قلبى. اللهم اغفرلى رمزات الالحاظ و سقطا الالفاظ و شهوات الجنان و هفوات اللسان.
فانتترى الاقرار بالذنب و بالعوره الیه بعد التوبه و الاعتراف بسقطات الالفاظ و شهوات الجنان و مخالفه القلب للسان. کلّ ذلک ینفى ما تدّعیه الشیعه من العصمه اذ لو کان علىّ و الائمه معصومین لکان استغفار هم من الذنب عبثا.»([۱۲])
امامان به گناه خود اعتراف نموده، از خداوند طلب آمرزش مىکردند. امیرالمؤمنین در دعایش که در نهجالبلاغه آمده است، مىگوید: خدایا! بر من ببخش آنچه را که از من بدان داناترى و اگر بدان بازگشتم تو به بخشایش باز گرد. خدایا بر من ببخشا وعدههایى را که نهادم و به آن وفا نکردم، و بیامرز آنچه را به زبان به تو نزدیکى جستم و دل راه مخالف آن را پیمود. خدایا بر من ببخشاى نگاههایى را که نباید و سخنانى که به زبان رفت و نشاید و آنچه دل خواست و نبایست و آنچه بر زبان رفت از ناشایست.
همان طور که مىبینى امام به گناه و به بازگشت به گناه بعد از توبه اقرار مىکند و اعتراف به سخنان بىفایده و خواستههاى بىمورد دل و مخالفت دل با زبان. تمام این امور آنچه را که شیعه درباره عصمت مدعى است نفى مىکند، چون اگر على و امامان معصوم باشند، طلب آمرزش آنان از گناه لغو خواهد بود.
نقد
۱-۵- استغفار از گناه به امامان شیعه اختصاص ندارد تا منافاتى با عصمت داشته باشد، بلکه همه پیامبران الهى از خداوند طلب استغفار مىکردند.
خداوند از زبان نوح چنین نقل مىکند:
{رَبِّ اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ وَالمُـؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِـینَ إِلاّ تَباراً}([۱۳])
خداوند از زبان حضرت ابراهیم نیز چنین نقل مىکند:
{رَبَّنا اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَ وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِسابُ}([۱۴])
خداوند از زبان حضرت موسى چنین نقل مىکند:
{قالَ رَبِّ اغْفِرْلِی وَ لِأَخِی وَأَدْخِلْنا فِی رَحْمَتِک َ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِـینَ}([۱۵])
خداوند از زبان حضرت سلیمان چنین نقل مىکند:
{قالَ رَبِّ اغْفِـرْلِـی وَهَبْ لِـی مُلْـکاً لا یَنْـبَغِی لِأَحَدٍٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الوَهّابُ}([۱۶])
۲-۵- اگر ناصر القفارى این پیامبران را معصوم نمىداند، دستکم پیامبر اسلام را معصوم مىداند. خداوند در قرآن در موارد متعدد به رسولخدا دستور مىدهد که از خداوند طلب استغفار کند؛
{وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمِـینَ}([۱۷])
{اصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالعَشِیِ وَالإِبْکارِ}([۱۸])
{فَاعْلَمْ أَ نَّهُ لا إِلـهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ وَالمُـؤْمِناتِ وَاللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ}([۱۹])
{فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک َ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً}([۲۰])
آنچه نقل شد، بخشى از آیاتى است که به رسول خدا دستور مىدهد که از خداوند طلب آمرزش کند. پیرو این دستورات، رسول خدا در زندگى خود بارها از خداوند طلب آمرزش کرده است که به بعضى از آنها اشاره مىکنیم:
{اللهم اغفرلى و ارحمنى والحقنى بالرفیق الاعلى}([۲۱])
خدایا مرا بیامرز و به من رحم کن و به رفیق اعلى ملحق گردان.
رسول خدا در نماز شب چنین دعا مىکرد:
«اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکّلت و الیک انبت و بک خاصمت و الیک حاکمت، فاغفرلی ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت.»([۲۲])
خدایا تسلیم تو شدم، به تو ایمان آوردم، بر تو توکل کردم، به سوى تو بازگشتم، برای تو مخاصمه کردم و برای تو محاکمه کردم. خدایا گناهان گذشته و آینده و گناهان پنهان و آشکار مرا ببخشاى.
یا این که در باب تشهد از او نقل شده است:
«من آخر ما یقول بین التشهد و التسلیم: اللهم اغفرلى ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت و ما اسرفت و ما انت اعلم به منّى.»([۲۳])
از آخرین کلماتى که بین تشهد و سلام مىگفت این بود:
خدایا گناهان گذشته و آنچه را که در آینده انجام مىدهم، ببخشاى. آنچه را که مخفى کردم و آنچه را که علنى انجام دادم و آنچه را که زیادهروى کردم و آنچه را که تو از من آگاهترى ببخشاى.
براستى آیا این جملهها با جملههای نقل شده از امام على تفاوتى دارد؟
همچنین از آن حضرت چنین نقل شده است:
«اللهم اغفرلى ما قدّمت و ما اخّرت و ما اسررت و ما اعلنت. اللهم اغفرلى خطیئتى و جهلى و اسرافى فى امرى و ما انت اعلم به منّى. اللهم اغفرلى خطأى و عمدى و هزلى و جدى و کل ذلک عندى انت المقدم و انت المؤخر و انت على کلّ شىء قدیر»([۲۴])
خدایا بر من ببخشاى آنچه در گذشته انجام دادهام و آنچه در آینده انجام مىدهم و آنچه پنهان کردم و آنچه علنى انجام دادهام. خدایا ببخشاى گناه مرا، نادانى مرا، زیاده روى مرا در کارهایم و آنچه را که تو داناترى از من. خدایا ببخشاى بر من خطاى مرا، عمد مرا، شوخى مرا، جدى مرا و همه این کارها را که انجام دادهام. اول و آخر تویى و تو بر [انجام] هرکارى توانایى.
و یا از آن حضرت نقل شده است:
«اللهم اغفر لى ذنبى کلّه دقّه و جلّه، سرّه و علانیته اولّه و آخره.»([۲۵])
خدایا ببخشاى تمام گناهان مرا، گناهان کوچک، گناهان بزرگ، گناهان پنهان و آشکار، گناهان اول و گناهان آخر.
و یا از آن حضرت نقل شده است:
«اللهم باعد بینى و بین خطایاى کما باعدت بین المشرق و المغرب. اللهم نقّنى من الخطایا کما ینقّى الثوب الابیض من الدنس.»([۲۶])
خدایا اشتباهاتم را از من دور کن، همان طور که مشرق و مغرب را از هم دور کردهاى. خدایا مرا از اشتباهاتم پاک کن، همان طور که پیراهن سفید از آلودگى پاک مىشود.
و یا از آن حضرت نقل شده است که بعد از هر نماز یکصد بار از خدا طلب استغفار مىکرد:
«سمعت رسول الله یقول فى دبر الصلاه اللهم اغفر و تب علىّ انّک انت التواب الغفور مائه مرّه و هو صحیح.»([۲۷])
از رسول خدا شنیدم که بعد از نماز یکصد بار مىگفت: خدایا ببخشاى و به من توجه کن. بدرستى که تو توبهپذیر و بخشایندهاى سپس متقى هندى درباره حدیث قضاوت مىکند که این حدیث صحیح است.
آن حضرت نه تنها خود از خداوند طلب استغفار مىکرد، بلکه اصحابش را نیز به استغفار تشویق مىکرد و براى استغفار دعاى حضرت خضر را به آنان آموزش داد. به این روایت توجه کنید:
«عن ابن عمر قال کان رسول الله کثیرا ما یقول لنا: معاشر اصحابى ما یمنعکم ان تکفّروا ذنوبکم بکلمات یسیره؟
قالوا یا رسول الله: و ما هى؟
قال: تقولون مقاله أخى الخضر.
قلنا: یا رسول الله! ما کان یقول؟
قال: کان یقول اللهم انى استغفرک لما تبت الیک منه، ثمّ عدت فیه و استغفرک لما اعطیئک من نفسى: ثم لم اوف لک به و استغفرک للنعم التى انعمت بها علّى فتقویّت بها على معاصیک و استغفرک لکلّ خیر اردت به وجهک فخالطنى فیه ما لیس لک. اللهم لا تحزنى فانّک بى عالم و لا تعذبّنى فانّک علىّ قادر.»([۲۸])
عبدالله بن عمر مىگوید: رسول خدا مُدام به ما مىگفت: اصحاب من شما را چه مىشود که با کلمات مختصرى گناهانتان را بپوشانید؟
گفتند: اى رسول خدا آن کلمات چیست؟
فرمود: آنچه برادرم خضر مىگفت را بگویید
گفتند: اى رسول خدا برادرت خضر چه مىگفت:
فرمود: خضر همیشه مىگفت: خدایا گناهانى را ببخشاى که از انجام آنها توبه کردم، ولى دوباره انجام دادم. خدایا کارهایى را ببخشاى که با تو عهد کردم انجام ندهم، ولى به عهد خود وفا نکردم. خدایا نعمتهایى را ببخشاى که تو به من دادى، ولى من آنها را در راه معصیت تو به کار بردم. خدایا ببخشاى هر کار خیرى را که قصد کردم که تنها به خاطر تو انجام دهم، ولى به چیزى که براى تو نیست آلوده شد. خدایا مرا خوار نکن؛ زیرا تو به من آگاهى و مرا عذاب نکن، بدرستى که تو بر من توانایى.
اگر در همین حدیث یکبار دیگر دقت کنیم، روشن مىشود که امام على، شاگرد برجسته مکتب رسول خدا همین مفاهیم را در الفاظ متداول عصر خود بیان کرده است. آیا بیان این کلمات از زبان خضر نبى و رسولخدا دلیل بر این است که آنان معصوم نبودند، یا این که طلب آمرزش آنان لغو خواهد بود؟
روایاتى که رسول خدا در آنها از خداوند طلب آمرزش مىکند، بسیار زیاد است و ما تنها به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا کردیم([۲۹]).
۳-۵- پیشتر بیان کردیم، گناهى که با عصمت تعارض دارد و نباید از معصوم تحقق یابد، ترک واجب و فعل حرام است، ولى ترک مستحب، انجام مکروه و ترک اولى این گونه نیست. از طرفى واژه اثم و ذنب در عربى و یا واژه گناه در فارسى فراتر از ترک واجب و فعل حرام است. بنابر این اگر پیامبر یا امام از خداوند تقاضا مىکند که گناهش را ببخشاید به این معنا نیست که واجبى را ترک کرده یا حرامى را انجام داده است و از آنها طلب آمرزش مىکند.
۴-۵- احساس قصور و کوتاهى انسان در برابر خداوند و در نتیجه طلب آمرزش و غفران از او معلول شناخت خداوند و صفات اوست؛ به عنوان مثال انسانهایى که منکر خداوند هستند، هرگز احساس قصور و گناه نمىکنند تا از او طلب مغفرت کنند و یا انسانهایى که براى خداوند شریک قائلند بسیارى از کارهایى را که انجام مىدهند گناه نمىدانند تا درصدد طلب آمرزش از خداوند بر آیند. انسانهایى که موحّد هستند، ولى ربوبیت خدا را درست نشناخته و حق او را نمىدانند، تصور مىکنند همین که واجبات را انجام دهند و محرمات را ترک کنند، دیگر وظیفهاى ندارند و قصور و تقصیرى از آنان سر نمىزند. براین اساس هر چه شناخت انسان از خداوند بیشتر باشد، احساس قصور در برابر او بیشتر خواهد شد. بنابر این معصومان با توجه به شناختى که از خداوند دارند، عبادات و طاعتهاى خود را شایسته مقام خداوندى نمىدانند، چنان که رسول خاتم به صراحت فرمود:
«سبحانک ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»([۳۰])
خدایا منزهى تو آن طور که حق توست، تو را نشناختیم و آن طور که حق توست تو را عبادت نکردیم.
معصومین با توجه به این شناختى که از خداوند دارند، براى خود وظایفى فراتر از وظایف دیگران قائل بودند و چنان احساس قصور مىکردند که هر چه عبادت خداوند را انجام دهند، باز هم وظیفه خود را انجام ندادهاند؛
«کان رسول الله یصلّى حتى تورم قدماه فقیل له اتفعل هذا و قد جاءک انّ الله تعالى قد غفرلک ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر؟ قال افلا اکون عبدا شکورا.»([۳۱])
رسول خدا آن قدر نماز خواند که پاهایش ورم کرد.
به او عرض شد: با این که خداوند به تو وعده داده که گناهان گذشته و آیندهات را آمرزیده است این چنین عبادت مىکنى؟
حضرت فرمود: آیا بنده شکرگزار نباشم؟
امام على درباره تفاوت اطاعت انسان و اطاعتى که شایسته خداوند است، مىفرماید:
«فلیس احد و ان اشتدّ على رضى الله حرصه و طال فى العمل اجتهاده ببالغ حقیقه ما الله اهله من الطاعه له.»([۳۲])
هیچ کس نمىتواند آن چنان که خداوند شایسته و اهل اطاعت است، او را اطاعت کند، گرچه بر تحصیل رضاى خداوند حریص باشد و در بندگى کوشش بسیار کرده باشد.
بنابر این اعتراف به قصور امام، اعتراف به گناه مصطلح فقهى نیست، بلکه اعتراف به قصور در انجام حق عبودیت حضرت حق جل و علا است.
اعتراف به خطا در عمل از طرف معصومان
یکى از شبهاتى که بعضى بر استدلال شیعه وارد کردهاند، این است که امامان خود به خطاى در عمل اعتراف کردهاند که این موضوع با عصمت سازگار نیست. به این شبهه توجه کنید:
«جاء فى نهج البلاغه عنه الذى لا تشک الشیعه فى کلمه منه ما یهدم کل ما بنوه من دعاوى فى عصمه الائمّه حیث قال امیرالمؤمنین کما یروى صاحب النهج: لا تخالطونى بالمصانعه و لا تظنّوا بى استثقالاً فى حقّ قیل لى و لا التماس اعظام لنفسى، فانّه من استثقل الحقّ ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه، فلا تکفّوا عن مقاله بحقّ او مشوره بعدل، فانّى لست فى نفسى بفوق ان اخطىء و لا آمن ذلک من فعلى، فهو هنا لم یدع ما تزعم الشیعه فیه من انّه لا یخطىء، بل اکّد انّه لا یأمن على نفسه من الخطاء کما لم یعلن استغناه عن مشوره الرعیه، بل طلب منهم المشوره بالحقّ و العدل، لان الامه لا یجتمع على ضلاله و کل فرد لوحده معرض لضلاله، فعلم ان دعوى العصمه من مخترعات غلاه الشیعه.»([۳۳])
در نهج البلاغه – که شیعه در کلمهاى از آن شک ندارد – سخنی از امام على آمده است که اساس ادعاى شیعه در عصمت امامان را از بین مىبرد، جایى که امیرالمؤمنین مىگوید: با من با ظاهرآرایى رفتار نکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نمىخواهم مرا بزرگ انگارید؛ زیرا آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نشان دادن عدالت بر او دشوار باشد، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا نظر دادن به عدالت خوددارى نکنید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمن هستم.
پس امام در این جا چیزى را که شیعه مدعى است که امام خطا نمىکند، ادعا نکرده، بلکه تأکید کرده است که برخودش ایمن از خطا نیست و اعلام نکرده است که به مشورت نیاز ندارد، بلکه از آنان خواسته است که به حق و عدالت مشورت دهند؛ زیرا امت به گمراهى نمىرود و هر فردى به تنهایى در معرض گمراهى است؛ پس معلوم شد که ادعاى عصمت از اختراعات غالیان شیعه است.
نقد
۱-۶- طلب مشورت در فرهنگ اسلامى نه تنها عیب نیست، بلکه وظیفه است؛ زیرا خداوند به رسول خود دستور مىدهد با مسلمانان مشورت کند؛
{وَشاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلى اللّهِ}([۳۴])
در کار جنگ با آنان مشورت کن؛ پس هنگامى که تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن.
۲-۶- طلب مشورت کردن منافاتی با عصمت ندارد، همان طور که رسولخدا – با این که معصوم بود – از مسلمانان طلب مشورت مىکرد و به آنان مىگفت: «اشیروا عَلَىّ»؛([۳۵]) نظر بدهید.
امام على نیز به عنوان بزرگترین شاگرد تربیت شده مکتب او به عبدالله بن عباس فرمود:
«لک ان تشیر علیّ وارى فان عصیتک، فاطعنى»([۳۶])
تو حق دارى که به من نظر دهى و اگر نپذیرفتم، از من اطاعت کن.
۳-۶- ناصر القفارى مثل همیشه براى اثبات نظر خود به تقطیع کلام روآورده و در این جا نیز قبل و بعد سخن امام را حذف کرده و پنداشته است که این متن با نظر او سازگار است. او از این خطبه سه صفحهاى که تمام آن مرتبط به هم است، تنها به سه سطر اکتفا کرده است و تصور مىکند این کار از دید دیگران پنهان مىماند. براى روشن شدن خیانت او در این استدلال تنها به چند بخش قبل و بعد از آن اشاره مىکنیم:
الف – امام در بخشى از این خطبه که درباره حقوق متقابل ملت و دولت است، اشاره مىکند یک انسان هر چه تلاش کند، نمىتواند حق بندگى خداوند را به جا آورد و مىفرماید:
«فلیس احد و ان اشتدّ على رضى الله حرصه و طال فى العمل اجتهاده ببالغ حقیقه ما الله اهله من الطاعه له.»([۳۷])
هیچ کس نمىتواند حق بندگى خدا را ادا کند، گر چه بر تحصیل رضاى خدا حریص باشد و در بندگى بسیار کوشش کرده باشد.
ب – امام در بخش دیگرى اشاره مىکند که حاکم هر چه هم در پیشگاه خداوند مقرب باشد، ولى در جامعه بدون یارى دیگران نمىتواند وظیفه خود را انجام دهد و مىفرماید:
«و لیس امرؤ و ان عظمت فى الحقّ منزلته و تقدّمت فىالدین فضیلته بفوق ان یعان على ما حمّله الله من حقّه»([۳۸])
و هیچ کس هر چند قدرش نزد حق بزرگ و فضیلت او در دین بیشتر باشد، بىنیاز نیست که در گزاردن حق خداوند او را یارى کنند.
ج – امام در بخش دیگرى از خطبه با اشاره به نقش ضعیفترین مردم در مسائل اجتماعى و این که براى صلاح جامعه همه باید به وظیفه خود عمل کنند، مىفرماید:
«و لا امرؤ و ان صغّرته النفوس و اقتحمته العیون بدون ان یعین على ذلک او یعان علیه.»([۳۹])
و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند و به دیده تحقیر به او بنگرند، خردتر از آن نیست که کسى را در انجام حق یارى کند یا دیگرى به یارى او برخیزد.
وقتى سخن امام به این جا رسید، فردى از میان جمعیت برخاست و با تجلیل و ستایش بسیار از امام اعلام کرد که هر چه امام بگوید او اطاعت مىکند.
القفارى این بخش را نیز از وسط خطبه حذف کرده است، در حالى که براى فهم بخش دیگر خطبه آوردن این بخش از کلام سید رضى + ضرورى است.
به کلام سیدرضى توجه کنید:
«فاجابه رجل من اصحابه بکلام طویل یکثر فیه الثناء علیه و یذکر سمعه و طاعته له، فقال …»
آن گاه امام به بیان این مطلب مىپردازد که کسى که عظمت خداوند را درک کرده است همه چیز در برابر او خوار و اندک است و هر که خداوند نعمت بیشترى به او داده است شایسته است که خداوند را بیشتر تعظیم کند و سپس به همان مطلبى که در شبهه قبلى به آن اشاره کردیم، اشاره مىکند و مىفرماید:
«و انّ احقّ من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه و لطف احسانه الیه، فانّه لم تعظم نعمه الله على احد الاّ ازداد حقّ الله علیه عظما.»([۴۰])
و سزاوارترین فرد به تعظیم خداوند کسى است که نعمت خدا بر او بیشتر باشد و او ریزهخوار خوان احسان خداست؛ زیرا نعمت خداوند بر کسى بسیار نگردد مگر این که حق خداوند نیز بر او بیشتر شود».
آن گاه امام در نفى تجلیل بیش از حد آن شخص مىفرماید:
«فلا تثنوا علىّ بجمیل ثناء، لاخراجى نفسى الى الله و الیکم من التقیّه فى حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها.»([۴۱])
مرا به نیکى نستایید تا از عهده حقوقى که مانده است، برآیم و واجباتی را که بر گردنم باقى است، ادا نمایم.
سپس امام مىفرماید:
با من همانند سرکشان سخن مگویید و…
و عجیبتر آن که القفارى که خود عرب است و کلام عربى را مىفهمد، در کلامى که از امام آورده است، استثنایى وجود دارد که وى آن را نیاورده است و با این تقطیع ناجوانمردانه، کلام را کاملاً از معناى اصلى منحرف کرده است.
به این کلام توجه کنید:
«فانّى لست فى نفسى بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلک من فعلى، الاّ ان یکفى الله من نفسى ما هو املک به منّى، فانّما انا و انتم عبید مملوکون لربّ لا ربّ غیره، یملک منّا ما لا تملک من انفسنا.»([۴۲])
من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم مگر که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگارى نیست. او مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیارى نیست.
همان طور که ملاحظه مىکنید، امام درصدد بیان این مطلب است که اگر توجه و عنایت حضرت حق نباشد در کار خود ایمن از خطا نیستم و پیشتر در بحث عصمت مطرح کردیم که عصمت باید از خطاى عمدى و سهوى باشد و چنین کارى جز با عنایت ویژه حضرت حق امکان ندارد و آنچه حضرت بیان کرده است عین عقیده شیعه درباره عصمت است؛ نه آن که منافاتى با عصمت داشته باشد.
۴-۶- این کلام امام درباره عظمت خداوند و قصور بندگى بندگان در برابر حق خداوند و ایمن نبودن از خطا بدون کمک الهى است.
درباره رسول خدا هم جارى است؛ زیرا عصمت درباره آن حضرت نیز باید از خطاى عمدى و سهوى باشد و چنین کارى بدون عنایت ویژه خداوند امکان ندارد. پس بر خلاف نظر القفارى، این از اختراعات غالیان شیعه نیست، بلکه هر مسلمانى درباره رسولخدا و جانشینان بر حق و معصوم او، به آن باور دارند
۵-۶- این که القفارى در پایان کلامش مىگوید امت خطا نمىکند، ادعایى است که پیشتر به آن جواب دادیم و تکرار نمىکنیم.
۶-۶- این که مىگوید هر فردى در معرض گمراهى است، اگر معصوم را استثنا کنیم قابل قبول است، ولى اگر این سخن را حتى به رسول خدا هم تعمیم دهد، این ادعا با عقیده مسلمانان سازگار نیست؛ زیرا خداوند عصمت قولى و فعلى رسول خود را تایید کرده است که پیشتر بیان شد.
([۱]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۴٫
([۵]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۸۹؛ المنتقى، ص ۴۱۰٫
([۶]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۸۰۰٫
([۷]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۷٫
([۸]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۲۸۰؛ مغازى واقدى، ج ۲، ص ۶۰۶٫
([۹]) مغازى، واقدى، ج ۲، ص ۶۰۷٫
([۱۰]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۳۶۰٫
([۱۱]) تاریخ، طبرى، ج ۴، ص ۱۲۲؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۰۴٫
([۱۲]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۴٫
([۲۲]) صحیح، البخارى، ج ۲، ص ۴۲، باب التهجد؛ صحیح، مسلم، ج ۲، ص ۱۸۴، باب الدعا فى صلاه اللیل.
([۲۳]) صحیح، مسلم، ج ۲، ص ۱۸۵٫
([۲۴]) کنزالعمال، ج ۲، حدیث ۳۶۲۰، ص ۱۷۷٫
([۲۵]) همان، ص ۲۱۰، حدیث ۳۸۰۵٫
([۲۷]) همان، ص ۶۴۵، حدیث ۴۹۸۰٫
([۲۸]) همان، ص ۷۰۰، حدیث ۵۱۲۶٫
([۲۹]) برای آگاهی بیشتر به منابع حدیثی مراجعه کنید.
([۳۰]) بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۲٫
([۳۱]) سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۵۵۱٫
([۳۳]) اصول مذهب الشیعه، ج ۲، ص ۷۹۳٫
([۳۵]) کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۴۲۳، حدیث ۳۰۰۲۱٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۵؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد