ساختگی بودن روايات
يكى از شبهاتى كه بر استدلال شيعه به آيه ولايت وارد كردهاند، اين است كه گفتهاند رواياتى كه دلالت دارد اين آيه در شأن على × نازل شده است، ساختگی است.
«{إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا…}. هو علي و يذكرون الحديث الموضوع باجماع اهل العلم و هو تصدّقة بخاتمه فى الصلاة.»([1])
«مىگويند: آيه انّما وليّكم اللّه … درباره على × نازل شده است و در اين باره حديثى نقل مىكنند كه او در نماز انگشترى خود را صدقه داده است، در حالى كه اين حديث به اجماع اهل علم جعلى است!».
اولين كسى كه بر خلاف نظر صحابه پاک پیامبر و تابعین و علمای قبل از خود این فضیلت را درباره صحابی بزرگ پیامبر | حضرت علی × نفی کرده و اين سخن ناصواب را گفته، ابن تيميه است و پس از او اين سخن نادرست به منابع ديگر راه يافته. و مورد سوء استفاده وهابیان قرار گرفته است([2])
ابن تيميه كيست؟
در نقد و بررسى شبهات، روى سخن با شبهه و استدلال اوست و با گوينده كارى نداريم؛ گرچه بر اين باوريم كه شاكله و شخصيت فرهنگى و علمى افراد در كلمات آنان بروز مىكند. انسانها هر چه شخصيت خود را از ديد ديگران پنهان كنند، ولى چه بسا ناخودآگاه به ابراز انديشههاى درونى خود مىپردازند.
امام على × در اين زمينه مىفرمايد:
«ما اضمر احد شيئا الاّ ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه.»([3])
«هيچ كس چيزى را در دل پنهان نكرد مگر اينكه در سخنانی انديشهاش آشكار گشت و در صفحه رخسارش پديدار شد».
سخن ابنتيميه برخلاف باور همه فرقههاى اسلامى است و دستاويز عدهاى از خدا بىخبر – که تلاش براى تفرقه بين امت اسلامى را وجهه همت خود قرار دادهاند شده است. شايسته است نگاهى به عقايد ابن تيميه و شخصيت او از ديدگاه اهل سنت داشته باشيم.
وى، احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبدالله ابوالعباس مشهور به ابن تيميّه (661 – 728 ق) در سال 661 در حران و در خانوادهاى از سنّیان شامی به دنيا آمد. لازم به توضیح است که اکثر شامیان از دیر زمان تحت تأثیر تبلیغات امویان از اسلام ناب اهل بیت پیامبر | اطلاعات اندکی داشتهاند. پدرش در حران خطيب و شيخ و … بود تا اينكه در سال 667 ق به دليل مشكلات سياسى امنيتى، كه براى منطقه حران به وجود آمد، به طرف دمشق حركت كرد. در دمشق علما از پدرش استقبال كردند. و در اين شهر سمت خطيب داشت تا اينكه در سال 682 ق پدرش از دنيا رفت. مردم و علما به خاطر دلجويى از اين پسر و تقدير از زحمات پدر كرسى خطابه پدرش را در مسجد جامع دمشق در اختيار او گذاشتند. با اينكه جوانى بيست و سه ساله بود، اين پست مهم دينى را در اختيار او گذاشتند. از اين زمان شهرت او آغاز شد و به دليل اينكه تا پايان عمر ازدواج نكرده بود و به دليل مشكلات سياسى، فرهنگى، اجتماعى حاكم بر منطقه حران و دمشق و … شخصيت فرهنگى خاصى يافته بود كه با بسيارى از عقايد و رفتار مسلمانان مخالفت مىكرد و فتواهايى برخلاف مذاهب چهارگانه اهل سنت مىداد و موجب درگيرى بين پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت مىشد؛ به ويژه درباره بقيّه فرقههاى مسلمانان كه هم عقيده او نبودند عقايدى بسيار افراطى داشت و آنان را كافر، مهدُورالدّم و مال آنان را مباح مىدانست.
عدهاى از محققان فتواهايى را كه وى برخلاف همه مذاهب اسلامى صادر كرده است، گردآورى و بيش از 60 مورد نوشتهاند. به دليل اين فتواها، – كه خارج از مذاهب اسلامى بود و موجب فتنه و آشوب مىشد و عقايدى كه برخلاف اكثر فرقههاى اسلامى از او صادر مىشد و ديگران را متهم به كفر مىكرد – علماى اسلامى در برابر او ايستادند و به خاطر همين فتواها و عقايد چندين بار زندانى شد البته در مواردى هم حاكمان دمشق و مصر به كمك او مىآمدند كه اين حمايتها موجب جسارت بیشتر او شده بود.([4])
تا اينكه رهبران مذاهب چهارگانه اهل سنت معاصر وى، او را از فتوا دادن بازداشتند([5]) و چون اين اقدام سودى نبخشيد او را زندانى كردند([6]) و سرانجام در پى حكم به كفر ابن تيميه از طرف رهبران مذاهب چهارگانه معاصر وى، حكومت وقت بخشنامهاى صادر و به صورت اعلاميهاى براى همه خواندند:
«من كان على عقيدة ابن تيميه حلّ ماله و دمه.»([7])
«هر كس انديشه و عقيده ابن تيميه را داشته باشد، خونش مباح و مالش حلال است».
وی در زندان درگذشت.
گذشته از اين مسائل، دانشمندان اهل سنت بعد از عصر او نيز اظهارنظرهاى او را بىاساس و او را منافق و ناصبى شمردهاند.
ابن حجر عسقلانى صاحب كتاب الاصابة و فتحالبارى و … درباره ابن تيميه مىنویسد:
«و منهم من ينسبه الى النفاق لقوله فى علي … فانه شنع فى ذلك فالزموه بالنفاق لقوله | و لا يبغضك الاّ منافق.»([8])
«به دلیل آنچه ابن تیمیه درباره على × گفته است، (او سپس چندين اظهارنظر ابن تيميه را درباره امام مىآورد كه از آوردن آنها شرم داريم) ابن تيميه به على × فحش و ناسزا گفته است؛ از اين جهت او را محكوم به نفاق كردهاند؛ زيرا رسول خدا | به على × فرمود: جز منافق كسى نسبت به تو كينه و دشمنى ندارد».
تعجب این جاست که وهابیان – که ناسزا به صحابه را برابر با کفر و شرک میدانند – ابن تیمیه را نه تنها کافر و مشرک ندانستهاند بلکه افکار او را پایه مکتب خود نهادهاند.
ابن حجر هيثمى، صاحب كتاب الصواعق المحرقه و … درباره ابن تيميه مىگويد:
«ابن تيمية عبد خذله اللّه و اصمّه و اعماه و اذلّه و بذلك صرح الائمة الذين بيّنوا فساد احواله و كذب اقوالهو من اراد ذلك فعليه بمطالعة كلام الامام المجتهد المتفق على امامته و جلالته و بلوغه مرتبة الاجتهاد ابى الحسن السبكى و ولده التاج و الشيخ الامام العزّ بن جماعة و اهل عصرهم و غيرهم من الشافعيّة و المالكية و الحنفيّة و الحاصل انّه لا يقام لكلامه وزن بل يرمى فى كلّ و عرو حزن و يعتقد فيه انّه مبتدع ضالّ و مضلّ جاهل غال عامله اللّه بعدله.»([9])
«ابن تيميه كسى است كه خداوند او را خوار، گمراه، كور، كر و ذليل كرده است. رهبران دينى كه فساد حال و دروغ بودن گفتار او را بيان داشتهاند، براين مسئله تصريح كردهاند؛ هر كس مىخواهد ابن تيميه را بشناسد بايد سخن رهبر و مجتهد والا مقامى كه همه به اجتهاد او وحدتنظر دارند؛ يعنى ابوالحسن سبكى را مطالعه كند. همچنين فرزندش و عزّ بن جماعة و معاصران او و غير آنها از رهبران شافعى، مالكى و حنفى و خلاصه آنكه سخن او هيچ ارزشى ندارد، بلكه بايد در دشت و صحرا انداخته شود.
درباره او عقيده بر اين است كه او يك بدعتگذار گمراه و گمراه كننده و نادان و غلوكننده بود. خداوند با عدلش با او رفتار كند».
محمد زاهد الكوثرى درباره ابن تيميه مىنویسد
«و تبدو على كلامه آثار بغضه لعلىّ × فى كلّ خطوة من خطوات تحدث عنه.»([10])
«در سخن ابن تيميه در هر قدمى كه از على × سخن مىگويد، آثار بغض و كينه او نسبت به على × آشكار مىشود».
اتهام به نفاق و ناصبى بودن ابن تيميه از طرف دانشمندان اهل سنت اختصاص به اين چند نفر ندارد، بلكه فراوانند كسانى كه درباره او اين گونه قضاوت كردهاند؛ «حبشى» در كتاب «المقالات السنّيه»، به دشمنى ابنتيميه با على× اشاره مىكند و سرانجام مىنويسد:
«و ابن تيميه ينطبق عليه قوله … و من ابغض عليّا فقد ابغضنى و كفاه بهذا خزيّا.»([11])
«ابن تيميه كسى است كه سخن رسول خدا | درباره او تطبيق مىكند كه فرمود: هر كس با على دشمنى ورزد با من دشمنى ورزيده است و همين خوارى ابن تيميه را كافى است».
بر اين اساس، ابن تيميه درباره شأن نزول آيه ولايت اظهارنظر علمى نكرد، بلكه به صورت علمى از حضرت امير × انتقام گرفته است. البته اين تنها موردى نيست كه او چنين رفتار كرده است، بلكه هر جا در احاديث به فضيلتى از فضائل امام على × برخورده، بغض و كينه خود را ابراز داشته است كه به چند نمونه اشاره مىكنيم:
«انت ولىّ كلّ مؤمن بعدى: هذا موضوع باتفاق اهل المعرفة بالحديث.»([12])
«رسول خدا | خطاب به امام على × : تو بعد از من ولى هر مؤمنى هستى».
ابن تيميه: اين حديث به اتفاق آشنايان به حديث، جعلى است.
«هو ولىّ كلّ مؤمن بعدى، كذب على رسول الله.»([13])
رسول خدا | درباره امام على × فرمود: او بعد از من ولى هر مؤمنى است.
ابن تيميه: اين دروغی است که به رسول خدا | نسبت داده شده است.
«و حديث ردّ الشمس له قد ذكره طائفة كالطحاوى و القاضى عياض و غيرهما و عدّوا ذلك من معجزات النبىّ و لكنّ المحقّقون من اهل العلم و المعرفة بالحديث يعلمون انّ هذا الحديث كذب موضوع.»([14])
«و حديث ردّ الشمس براى امام على × كه عدهاى از دانشمندان همانند طحاوى، قاضى عياض و … اين جريان را از معجزات رسولخدا × شمردهاند، ولى محققان از اهل علم و آشنايان به حديث مىدانند كه اين حديث جعلى است».
«كذلك قوله و سدّوا الابواب كلّها الاّ باب علّى، فانّ هذا وضعته الشيعة على طريق المقابله.»([15])
«همچنين سخن رسول خدا | كه همه درها را ببنديد جز درِ [خانه] على × . اين حديث واقعيت ندارد، بلكه شيعه براى مقابله با حديثى كه درباره ابوبكر آمده است، اين حديث را جعل كردهاند».
«و حديث انا مدينة العلم و علىّ بابها اضعف و او هى و لهذا يعدّ فى الموضوعات.»([16])
«و حديث من شهر علمم و على درِ آن، ضعيفتر و سستتر است و بر اين اساس از جعليات شمرده مىشود».
«و اما حديث المؤاخاة فباطل موضوع، فانّ النبى لم يواخ احدا و لم يواخ بين المهاجرين و الانصار.»([17])
«و اما حديث برادرى، باطل و جعلى است؛ زيرا پيامبر هيچ كس را به عنوان برادر انتخاب نكرده و بين مهاجر و انصار هم پيوند برادرى ايجاد نكرده است».
«و اما قوله اقضاكم علىّ و القضاء يستلزم العلم و الدين، فهذا الحديث لم يثبت و ليس له اسناد تقوم به الحجّة.»([18])
«اما سخن رسول خدا | كه على × شايستهترين شما به قضاوت است، در حالى كه قضاوت نيازمند علم و تقوا است. اين حديث هم ثابت نشده و سندى كه حجت باشد، ندارد».
شايد زشتترين قضاوت را ابنتيميه درباره اين حديث دارد؛ زيرا با اين جمله هم منكر علم امام است و هم منكر ديانت و تقواى امام علی × !!
همانطور كه ملاحظه مىكنيد، ابنتيميه در هيچيك از اين موارد دليلى ارائه نمىكند و تنها به كلىگويى و ادعاى اجماع و اتفاق نظر مىپردازد، بدون اينكه براى اين ادعاها مدركى ارائه كند.
مسئله ناصبى بودن ابنتيميه به قدرى فراگير است كه يكى از طرفداران او در عربستان به دفاع از او برخاسته و كتابى تحت عنوان «شيخالاسلام لم يكن ناصبيا» نوشته است.([19])
گرچه پاسخ گفتن به هر يك از ادعاهاى ابن تيميه نيازمند فرصت ديگرى است، ولى ادعاى او را درباره جعلى بودن روايات نزول آيه {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ…} درشأن امام على × بايد پاسخ گفت.
نقد
1- همان طور كه در بحث شأن نزول بیان كرديم، تمام مفسرانى كه شأن نزول آيه را آوردهاند، نزول آن درشأن امام على × را نقل كردهاند؛ چه به صورت اختصاصى، يا همراه با ديگران.
2- با اعتراف صحابه – كه معاصر نزول آيات بودند – چه مخالفان امامعلى× همانند عمروبن عاص، و چه موافقان آن حضرت، مانند حذيفة بن يمان، صاحب سر رسول اللّه | و خذيمة بن ثابت، ذوالشهاذتين، جايى براى ادعاى «ابنتيميه» باقى نمىماند.
3- چنان كه در بحث استناد فقها به آيه ولايت اشاره كرديم، دانشمندان اهل سنت با استناد به شأن نزول، اين آيه را مستند فقهى براى استنباط احكام قرار دادهاند([20]) و اين گواه بر آن است كه صدور حديث نزد آنان قطعى است.
4- متكلمان و مفسرانى كه بر استدلال شيعه به اين آيه شبههاى وارد كردهاند، از نظر دلالت آن اشكال وارد كردهاند كه اين نيز حكايت از صحت شأن نزول دارد.
5- گذشته از اعترافات صحابه، تابعين و مفسران – كه پيشتر نقل كرديم – هيچيك از دانشمندان اسلامى شيعه يا سنى تا قرن هفتم، كه ابن تيميه، اين ادعا را كرده است، نزول آيه درشأن امام علی × را انكار نكردهاند و در هيچيك از منابع تفسيرى و روايى اهل سنت نيز اثرى از آن نيافتيم.
6- شاگردان ابن تيميه، مانند ابن كثير و … كه سخنان او را بدون نقد نقل كردهاند و طرفداران انديشه ابنتيميه – كه بعد از او اين سخنان را آوردهاند – نتوانستهاند حتى يك سند براى ادعاى اتفاق نظر اهل علم بر ساختگی بودن اين روايات ارائه كنند.
([1]) مقدمة فى اصول التفسير، ص 88.
([2]) تفسير القرآن، ج 1، ص 394؛ تفسير البيضاوى، محقق، ج 2، ص 338 كه محقق اين سخن را آورده است؛ تفسير، ابن كثير، ج 2، ص 67؛ لباب التفسير، ج 1، ص 342؛ تهذيب التفسير و تجريدالتاويل، ج 4، ص 200؛ الفتح السماوى، ج2، ص 571؛ التفسير الوسيط، ج 4، ص 200؛ حاشية الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 498؛ پاورقى النكت و العيون، ج 2، ص 49؛ زاد المسير فى علم التفسير، ج 2، ص 292؛ اتجاهات التفسير فى القرن الرابع عشر، ج 1، ص 109؛ تيسير العلى القدير لاختصار تفسير ابن كثير، ج 2، ص 61.
([4]) عبدالحميد، صائب، ابن تيميه، حياته، عقائده، ص 17؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 3، ص 171.
([6]) رفع الشبهة عن الرسول و الرسالة، ص 98 – 97؛ السيف الصيقل، ص 187.
([7]) رفع الشبهة عن الرسول و الرسالة، ص 98.
([8]) الدرر الكاملة، ج 1، ص 155.
([9]) الفتاوى الحديثيّة، ص 156.
([10]) الحاوى فى سيرة الامام ابى جعفر الطحاوى، ص 27.
([11]) المقالات السنّيه، ص 367 ؛ مقاله سيزدهم، ص 307 تا 371.
([15]) همان، ج 3، ص 9؛ مجموع الفتاوى، ج 4، ص 415.
([16]) همان، ج 4، ص 138؛ مجموع الفتاوى، ج 4، ص 410.
([19]) اين كتاب را در 184 صفحه، سليمان بن صالح الخراشى تأليف كرده و در دارالوطن رياض به سال 1998 م منتشر شده است.
([20]) جصّاص، احكام القرآن، ج4، ص102؛ مدارك التنزيل و حقايق التاويل، نسفى، ج 1، ص456.
















هیچ نظری وجود ندارد