سخن گفتن در نماز جايز نيست
گفتهاند؛ اگر مقصود از ركوع، ركوعِ نماز باشد و اينكه امام × انگشترى را به فقير داده باشد، مستلزم اين است كه حضرت با فقير سخن گفته باشد، در حالى كه سخن گفتن در نماز جايز نيست.([1])
نقد
1- اين شبهه و شبهه «فعل كثير» – كه پيشتر به طور مشروح بيان شد – متفرع بر احراز چگونگى اعطاء بوده و در هر دو شبهه مسئلهاى مفروغ عنه فرض شده و براساس آن اشكال شده است، در حالى كه هيچيك از دو شبهه ياد شده درست نبوده، و با هيچ كدام از منابع روايى و حديثى اهل سنت نيز سازگارى ندارد.
2- در اين شبهه، سخن گفتن امام با سائل «مفروغ عنه» فرض شده است، در حالى كه چنين نيست و در هيچيك از منابع فريقين چنين نكتهاى نيامده است.
اكنون به بررسى منابع تفسيرى اهل سنت مىپردازيم:
منابع تفسيرى و روايى اهل سنت، كه نزول آيه را در شأن امام على× آوردهاند، آن را به چند گونه نقل كردهاند كه اكنون به بررسى آنها مىپردازيم:
الف – گروهى كه كيفيت بخشش را مبهم بيان كرده و تنها به اين جمله اكتفا كردهاند كه «فانّ عليّا تصدّق بخاتمة فى الركوع»؛ بدون ترديد على × در حال ركوع انگشترى خود را بخشيد. اين نوع گزارش در بخشى از منابع آمده است.([2])
ب – گروهى كه كيفيت بخشش را روشنتر بيان كردهاند:
«نزلت الآية فى حقّ على بن ابىطالب رضی اللّه عنه حين سأله سائل و هو راكع فى صلاته، فطرح له خاتمه، كانّه كان واسعا.»([3])
«آيه در حق على بن ابىطالب × نازل شده است؛ هنگامى كه حضرت در ركوع نماز بود و فقيرى از او تقاضا كرد. على × انگشترى خود را به سوى او انداخت؛ گويا آن انگشترى در انگشتش گشاد بود».
ج – گروهى كه كيفيت بخشش را چنين بيان كردهاند:
«و كان عليّ فى الصلاة فى الركوع و فى يمينه خاتم، فاشار الى السائل حتى اخذه.»([4])
«على × در ركوع نماز بود و در دست راستش انگشترى بود به فقير اشاره كرد و فقير آن را گرفت».
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، در هيچيك از روايات تفسيرى، حتى در منابع اهل سنت، نیز نيامده است كه امام × با سائل سخن گفته باشد. گذشته از آن، محقق روايات تفسير «كشاف» در كتاب «تخريج الاحاديث و الآثار الواقعة فى تفسير الكشاف» در نقد كلام زمخشرى كه گفته است آن حضرت انگشترى را در آورد، به بررسى روايات مىپردازد و پس از نقل همه آنها مىنویسد:
«و ليس فى لفظ احد منهم انّه خلعه و هو فى الصلاة كما فى لفظ المصنف.»([5])
«در كلام هيچيك از راويان اين جمله نيامده است كه آن حضرت در نماز انگشترى را در آورد، به گونهاى كه زمخشرى ادعا مىكند».
3- بر فرض اگر آن حضرت هنگام دادن انگشترى سخن گفته باشد، عدهاى از مفسران اهل سنت بر اين باورند كه:
«انّه كان قبل تحريم الكلام فى الصلاة، فانّه كان جايزا ثم نسخ»؛([6]) «سخن گفتن آن حضرت قبل از تحريم سخن در نماز بوده است؛ زيرا سخن گفتن در نماز جايز بوده و سپس نسخ شده است».
به روايات زیر توجه کنید:
«عن زيد بن ارقم قال: كنّا نتكلّم خلف رسول اللّه | فى الصلاة يكلّم الرجل منّا صاحبه الى جنبه، حتى نزلت {و قوموا لله قانتين}([7])
«فامرنا بالسكوت و نهينا عن الكلام.»([8])
«زيد بن ارقم مىگويد: هنگامى كه پشت سر رسول خدا | نماز مىخوانديم بعضى از ما با كسى كه در كنار او بود صحبت مىكرد، تا اينكه اين آيه نازل شد: «خاشعانه براى خدا بپاخيزيد» كه مأمور به سكوت گشتيم و از سخن گفتن نهى شديم».
([1]) حاشية الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 498.
([2]) فتح البيان فى مقاصد القرآن، ج 3، ص 453؛ تفسير القرآن، ج 1، ص 393؛ اللباب فى علوم الكتاب، ج 7، ص 397؛ تاج التراجم فى تفسير القرآن، ج 2، ص 598؛ فتح القدير، ج 2، ص 67؛ زاد المسير فى علم التفسير، ج 2، ص 292؛ الفتوحات الالهيه، ج 2، ص 242؛ النكت و العيون، ج 2، ص 48؛ تهذيب التفسير و تجريد التأويل، ج 4، ص 200؛ التفسير المنير، ج 6، ص 232؛ الاساس فى التفسير، ج 3، ص 1430؛ البحر المحيط فى التفسير، ج 3، ص 525؛ الدرالمصون، ج 4، ص 313؛ تفسير الخازن، ج 2، ص 56؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 4، ص 1162؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 67؛ تفسير البغوى، ج 3، ص 71.
([3]) ايسر التفاسير، ج 1، ص 644؛ الفتح السماوى، ج 2، ص 571؛ كتاب التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1، ص 181؛ الكشاف، ج 2، ص 258؛ حاشيه الصاوى على تفسير الجلالين، ج 2، ص 126؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسير الشامل، ج 1، ص 481؛ تفسير النسفى، ج 1، ص 456؛ نظم الدرر، ج 6، ص 193؛ تفسير البيضاوى، ج 2، ص 338؛ تفسير ابى السعود، ج 2، ص 58، تفسير القرآن، ج 2، ص 47؛ تفسير القرآن الكريم، ج 3، ص 311.
([4]) الجامع لاحكام القرآن، ج 6، ص 221؛ تفسير السمرقندى، ج 1، ص 444؛ حاشية الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 498؛ التفسير الحديث، ج 11، ص 133؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 287.
([5]) تخريج الاحاديث و الآثار، ج 1، ص 409.
















هیچ نظری وجود ندارد