خطبه بر امامت دلالت نمىكند
از شبهاتى كه بر اين خطبه وارد كردهاند؛ اين است كه بر فرض که بپذيريم اين خطبه را حضرت امير × بيان كرده است، اين خطبه بر امامت دلالت ندارد.
به اين شبهه توجه كنيد:
«هب انّ عليّا قال ذلك، فلم قلتم انّه اراد انّى امام منصوص عليه و لم لا يجوز انّه اراد انّى كنت احقّ بها من غيرى، لاعتقاده فى نفسه انّه افضل و احقّ من غيره و حينئذ فلا يكون مخبرا عن امر تعمّد فيه الكذب و لكن يكون متكلّما باجتهاده و الاجتهاد يصيب و يخطئى.»([1])
بر فرض كه حضرت على × چنين سخنى گفته باشد، چرا شما مىگوييد مقصودش اين است كه من امام منصوب هستم و چرا جايز نباشد كه مقصودش اين باشد كه من شايستهتر از ديگران هستم؛ زيرا خودش معتقد بود كه از ديگران برتر است. بنابراين درصدد گزارش دروغ دادن نيست، بلكه براساس اجتهاد خودش سخن مىگوید و اجتهاد گاهى مطابق با واقع است و گاهى مخالف با واقع!
نقد
1- ابنتيميه در هر مسألهاى كه توان استدلال ندارد و نمىتواند روايات را تحليل كند و ادعاى ساختگی بودن روايات، ادعاى اجماع، اجماع اهلالعلم، علم ضرورى و… برخلاف آن را مطرح مىكند كه حداقل در همين سه شبهه اخير به روشنى قابل مشاهده است.
2- با پذيرش اصل صدور خطبه از سوی آن حضرت، حمل كلام امام بر معناى ادعا شده در صورتى معقول است كه قرينهاى برخلاف آن نباشد، در حالى كه با مطالعه اين خطبه، هر جمله آن قرينهاى برخلاف اين برداشت است و از اين روايت كه بگذريم، دهها روايت – كه بعضى از آنها را نقل كرديم – وجود دارد كه به صراحت اين برداشت را رد مىكند؛ در روايات احتجاج به غدير، امام× به نصب خود از طرف رسول خدا | تصريح مىكند.
3- اين كه خطبه «شقشقيه» بر اولويت نصبى دلالت دارد تنها برداشت ما نيست، بلكه دانشمندان اهلسنت نيز همين برداشت را دارند.
مصدق بن شبيب واسطى مىنویسد:
«قرأت على الشيخ ابى محمد عبدالله بن احمد المعروف بابن الخشاب هذه الخطبة فلما انتهيت الى هذا الموضع قال لى لوسمعت ابن عباس يقول هذا لقلت له و هل بقى فى نفس ابن عمّك امرلم يبلغه فى هذه الخطبة لتتأسف، الاّ يكون بلغ من كلامه ما اراد! و اللّه ما رجع عن الاولين و لا عن الآخرين و لا بقى فى نفسه احد لم يذكره الاّ رسول الله |»([2])
اين خطبه را برای استادم ابن خشاب خواندم تا رسيدم به جملهاى كه ابنعباس مىگوید: هرگز در عمرم بر قطع كلامى اين مقدار تأسف نخورده بودم كه اميرالمؤمنين × نتوانست آنچه را كه مىخواست بيان كند. ابنخشاب به من گفت: اگر من آنجا بودم و اين جمله را از ابنعباس مىشنيدم، به او مىگفتم: آيا در دل پسر عموميت چيزى مانده بود كه به آن نرسيده كه تو تأسف مىخورى؟! به خدا قسم اولين و آخرينى باقى نگذاشت و كسى را جز رسولخدا| در دلش باقى نگذاشت كه چيزى درباره او نگفته باشد.
دقت در جملات اين عالم بايسته است كه چگونه تمام فقرات اين خطبه را شاهد بر اولويت نصبى گرفته و نه تنها عملكرد خلفا، بلكه عملكرد صحابه را – چه آنان كه در تقويت خلفا كوشيدهاند و چه آنان كه با سكوت خود در تضعيف حضرت امير × تلاش كردهاند – به نقد كشيده است.
4- اگر از اين خطبه اولويت نصبى استفاده نمىشود، چرا قاضى عبدالجبار اين متكلم برجسته اهل سنت اين همه تلاش مىكند تا جملات خطبه را به گونهاى توجيه كند كه با عقايد و ذهنيت اهل سنت درباره خلفا سازگار باشد؟
5- با پذيرش صدور خطبه از سوی امام، تأسف ابن عباس – آن صحابى جليلالقدر و حبر امت – هم بخشى از نقل راويان است. اكنون سؤال اين است كه اگر مقصود اولويت شخصى باشد، پس تأسف ابنعباس بىمورد است؟
ابنعباس هم از اين كلام اولويت نصبى را فهميده است و چون حضرت عملكرد 25 ساله مسلمانان – به خصوص خلفا – را نقد مىكرد و آنطور كه بايد و شايد به پايان نرسيد، از اين رو ابنعباس اظهار تأسف كرده است.
6- گذشته از آن كه محتواى خطبه با واقعيتهاى خارجى و عملكرد خلفا در 25 سال حاکمیت تطبيق مىكند، حضرت درصدد بيان اين نكته است كه چون مسلمانان به نصب رسول خدا | بىتوجهى كردند، اين همه مشكلات برايشان پيش آمده است.
بنابراين گذشته از آن كه تمام فقرات خطبه، عملكرد ابنعباس، عملكرد خلفا در خارج همه قرائنی بر اراده اولويت نصبى است، روايات ديگر و آيات قرآن هم اولويت نصبى را بيان مىكنند.
([1]) منهاج السنّة، ج 7، ص 87؛ التفسير، القاسمى، ج 13، ص 253.
















هیچ نظری وجود ندارد