شبهه سیاق در آیه تطهیر
شبهه سیاق
از شبهاتى که براستدلال به این آیه وارد کردهاند، شبهه سیاق است. با توجه به این که شبهه سیاق در این آیه از قوىترین شبهات به شمار میرود، آن را به طور مفصل بیان مىکنیم.
تعریف سیاق
آنچه بتواند معناى مورد نظر را روشن کند – چه لفظى همانند کلماتى که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل مىدهند و چه غیرلفظى همانند شرایط و احوالى که آمیخته به کلام است – در فهم موضوع دخالت دارد، سیاق گفته میشود.
در این زمینه هیچ شبههاى وجود ندارد که سیاق کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم انجام گرفته است و در این که چینش آیات در سورهها به دستور رسول خدا انجام گرفته نیز هیچ شبههاى نیست، ولى آیا واقع شدن آیاتى در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟
از نظر عقلى چنین التزامى وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالتها هم چنین اقتضایى ندارند که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمى و پیوستگى ناگسستنى باشد. این سخن مورد قبول اهلسنت نیز هست؛
«کما ان ترتیب الآیات التوفیقى لا یقتضى عقلاً ارتباط احداها بالآخرى اذا وقعت کل منها على اسباب مختلفه.»([۱])
توفیقى بودن ترتیب آیات از نظر عقلى چنین اقتضایى را ندارد که هر یک از آیات با دیگرى ارتباط داشته باشند؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفى دارند.
باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سورهها منافاتى ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایى مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشند. اهلسنت نیز بر همین باورند؛
«المناسبه علم حسن و لکن یشترط فى حسن ارتباط الکلام ان یقع فى امر متحد مرتبط اوّله بآخره، فان وقع على اسباب مختلفه لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخرى.»([۲])
بحث تناسب آیات علم خوبى است ولى در جایى کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعى وارد شود که اول و آخر آنها با هم ارتباط داشته باشند، ولى اگر نزول آیات اسباب مختلفى داشته باشد، تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.
همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعى سورهها نیز سازگار است؛ زیرا وحدت موضوعى سورهها به این معنى است که یک موضوع کلى را تعقیب کند که این موضوع در آیات آن سوره جلوه بارزى داشته باشد، نه این که همه آیات باید در ارتباط با موضوع سوره باشند.
اهل سنت نیز بر این باورند؛
«و انّما یغلب فى السوره الواحده ان تکون ذات موضوع بارز کلى»([۳])
غالب در سوره این است که یک موضوع بارز، روشن و کلى داشته باشد.
سیاق آیات
همان طور که پیشتر بیان شد، شبهه سیاق قویترین شبهه این آیه است که در تمام تفاسیر اهل سنت مطرح شده است، با این تفاوت که بعضى آن را بدون توجه به کاربرد لغوى و اصطلاحى «اهلالبیت» در روایات به عنوان یک دلیل قوى مطرح کرده و گفتهاند؛ آیه تنها شامل همسران پیامبر مىشود و بعضى آن را به عنوان یک دلیل مطرح کردهاند ولى با توجه به کاربرد لغوى اهلالبیت و روایات اسلامى گفتهاند؛ آیه شامل همسران و بقیه اهلالبیت مىشود و بعضى سیاق را به عنوان یک احتمال مطرح کرده و با توجه به قرائن دیگر دلیل سیاق را نقد کردهاند که ذکر منابع تفصیلى این آراء بىفایده است.
در میان این نوع نگرش به سیاق، تندترین نظریه نظریه انحصار اهلالبیت در همسران است که با نقد این نظریه و پاسخ به آن بقیه نظریهها هم نقد مىشود.
دلایل طرفداران سیاق
طرفداران نظریه سیاق در اثبات نظریه خود پیشفرضهای زیر را پذیرفته و براساس آنها این نظر را ارائه کردهاند؛
الف – آیه تطهیر، آیه مستقلى نیست، بلکه جزئى از آیات است؛
ب – این بخش مستقل نازل نشده، بلکه همراه با بقیه آیات نازل شده است؛
ج – چون قبل و بعد این جمله مربوط به همسران پیامبر است، باید این جزء هم مربوط به آنان باشد؛
د – اگر این جمله مربوط به قبل و بعد نباشد، جمله معترضه خواهد بود و با نظم کلام هماهنگ نخواهد بود؛
دلیل آخر را در شبههاى دیگر با عنوان تفکیک کلام بررسى خواهیم کرد.
قبل از نقد دلایل طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران رسولخدا تذکر این نکته لازم است که این نظریه نه بین همسران رسول خدا طرفدار دارد و نه میان اصحاب آن حضرت، بلکه تنها چند نفر از تابعین مانند عکرمه، ضحاک و مقاتل آن را گفتهاند و در میان این سه نفر آن که پیشتر از همه از این نظریه دفاع کرده، و حتى حاضر به مباهله در این راه بوده، عکرمه است.([۴])
شخصیت عکرمه از دیدگاه اهلسنت
زرکلى عکرمه را چنین معرفى مىکند: عکرمه بن عبدالله بربرى در سال ۲۵ ق در مدینه به دنیا آمد. وی شاگرد ابن عباس بود و از مردم زمانش آشناتر به تفسیر و… بود. مسافرتهاى زیادى کرد. شش ماه نزد نجده حرورى ماند و پس از آن اندیشه نجده را تبلیغ مىکرد و به بلاد مغرب مسافرت کرد و مردم آن منطقه اندیشههاى صفریّه (یکى از گروههاى انشعابى خوارج) را از او آموختند، آن گاه به مدینه بازگشت. حاکم مدینه او را خواست، ولى وى پنهان شد تا این که در سال ۱۰۵ ق از دنیا رفت.([۵])
شخصیت عکرمه از دو زاویه زیر قابل بررسى است
الف – فکرى:
عکرمه از نظر فکرى از خوارج محسوب مىشود.
ابن ابى الحدید مىنویسد:
از مشهورترین کسانى که اندیشه خارجى داشتند و از خوارج محسوب مىشدند و سخن على درباره آنان به تحقق پیوسته، عکرمه است.([۶])
از مبرد نقل شده است که از اندیشمندانى که طرفدار خوارج بودند، عکرمه است.([۷])
با توجه به اسناد و مدارک، شکى باقى نمىماند که عکرمه طرفدار و از مبلغان خوارج بوده است، بخصوص این که شش ماه در یمامه و نزد «نجده بن عامر» مانده است و با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کرده و از آن جا نیز به مغرب رفته و این اندیشه را تبلیغ کرده است.([۸])
با توجه به روشن شدن طرز تفکر عکرمه، و این که او از طرفداران خوارج است و آنان على را کافر مىدانند (العیاذبالله)، تلاش وى براى از میان بردن فضیلت على و خاندان او در این آیه و جایگزین کردن دیگران در شأن نزول آیه روشن مىشود.
همچنین روشن مىشود که این تلاش عکرمه یک حرکت علمى نیست که احساس کرده باشد بدعتى در دین اتفاق افتاده است که باید به هر قیمتى حتى با فریاد زدن در کوچه و بازار جلو آن را گرفت؟!؛ زیرا همانطور که در آینده نقل مىکنیم، او از آن جا که از مبلغان اندیشههاى انحرافى خوارج بوده چندان پایبند به دین نبوده است.
گذشته از آن که با توجه به تاریخ تولد عکرمه – که ۱۵ سال بعد از ارتحال رسولخدا ، است – اگر فرض کنیم که این آیه در آخرین روز حیات رسولخدا نازل شده باشد که چنین نیست، تا شکلگیرى شخصیت علمى او حدود ۴۰ – ۳۰ سال فاصله دارد.
با این که او عصر نزول را درک نکرده است از کجا با این قاطعیت مى نویسد این آیه درباره همسران پیامبر نازل شده است؟! از همه این سخنان که بگذریم، جامعه اسلامى عصر عکرمه نیز بر این باور بوده است که آیه درشأن اصحاب کساء نازل شده است و چون فهم جامعه اسلامى برخلاف اندیشه عکرمه بوده است با تعجب به آنان خطاب مىکند: «این تذهبون»؟
بنابر این ساخت روایت و نسبت دادن آن به ابنعباس مفسر مشهور، تنها براى ترور شخصیت امام على است و این گونه تلاشها نه اولینبار بوده است و نه آخرین بار خواهد بود.
ب – قولى:
اثبات صداقت راوى در گفتار، یکى از ارکان مهم پذیرش حدیث است که اثبات این کار بر عهده علماى علم رجال است. عدهاى از علماى رجال سخنانى از عکرمه نقل کردهاند که او را در حد یک کافر معرفى مىکند([۹]) و عدهاى که به او تا این حد بدبین نیستند او را یک دروغگوى حرفهاى مىدانستند.
یحیى بن سعید انصارى درباره او مىگفت:
«کان کذّابا»؛([۱۰]) عکرمه یک دروغگوى حرفهاى بود».
یحیى بن البکاء مىنویسد:
از عبدالله بن عمر شنیدم که به غلامش نافع مىگفت: واى بر تو اى نافع، بترس از خدا، مبادا که مثل عکرمه که بر ابنعباس دروغ مىبست، بر من دروغ بندى.([۱۱])
از سعید بن مسیب نقل شده است که به غلامش برد مىگفت: اى برد! مراقب باش آنگونه که عکرمه بر ابنعباس دروغ مىبست، بر من دروغ نبندى.([۱۲])
مالک ابن انس براى عکرمه اعتبارى قائل نبود و او را ثقه نمىدانست و دستور مىداد کسى از او حدیث فرا نگیرد.([۱۳])
احمد بن حنبل مىگفت: «عکرمه مضطرب الحدیث است».([۱۴])
آراى بسیارى او را تضعیف کردهاند یا این که دست کم او را توثیق نکردهاند ولى در میان دانشمندان عدهاى نیز بدون توثیق او، از او ستایش کردهاند که این ستایشها از دانش اوست نه از صداقت او.
پس براساس قاعده علمى که گفتهاند؛ اگر درباره شخصى هم توثیق داشته باشیم و هم تضعیف، تضعیف و جرح مقدم است و نباید به سخن او اعتماد کرد.
شخصیت عکرمه از دیدگاه شیعه
شیعیان نیز درباره عکرمه دو دیدگاه زیر را مطرح کردهاند:
الف – دیدگاه اکثریت قریب به اجماع که او را نه شیعه مىدانند و نه ثقه؛
علامه حلّى درباره او مىنویسد:
«عکرمه، مولى ابن عباس لیس على طریقتنا و لا من اصحابنا.»([۱۵])
«عکرمه غلام ابن عباس نه شیعه است و نه از اصحاب ماست».
کشى درباره او روایتى را نقل مىکند که او در حال مرگ شیعه نبوده است.([۱۶])
ابنطاووس درباره او مىنویسد:
«ورد حدیث یشهد بانّه على غیرالطریق و حاله فى ذلک ظاهر لایحتاج الى اعتبار الروایه.»([۱۷])
حدیثى درباره عکرمه وارد شده که شیعه نبوده است و حال او در این مسأله روشن است و نیازى به اعتبار روایت نداریم.
روایت کشى در منابع دیگر نیز نقل شده است و همه این روایت، بیانگر این است که وی شیعه نبوده است.([۱۸])
مجلسى او را خارجى مىداند.([۱۹])
ب – در میان علماى شیعه تنها مرحوم آیت الله استاد محمد هادی معرفت& به توثیق عکرمه پرداخته و او را ثقه و امین مىداند.([۲۰]) تنها دلیلى که وی اقامه مىکند، این است که او شاگرد ابنعباس است و تربیت شده ابن عباس بعید است که از شیعیان نباشد.([۲۱])
استاد معرفت با استفاده از روایت کشى پاسخ مىدهد که جمله «کان منقطعا الى ابى جعفر» مؤید این است که وی از اصحاب خاص امام باقر بوده است، ولى جمله «کان یرى رأى الخوارج» را حدس راوى مىشمارد؟!([۲۲])
در پاسخ علامه مجلسى نیز پاسخى ارائه نمىکند و تنها به این جمله بسنده مىکند که علامه مجلسى این سخن را از روى مجادله گفته است([۲۳]) و براى ثقه بودن او نیز تنها به قول «ابنحجر» از اهل سنت بسنده کرده است.([۲۴])
نقد
۱- با مراجعه به این روایت روشن مىشود که هر دو جمله از راوى است. عبارت چنین است:
«و کان یرى رأى الخوارج و کان منقطعا الى ابى جعفر »، ولى استاد معرفت جمله اول را حدس راوى و جمله دوم را – که آن هم از راوى است – حدس راوى ندانسته است؟
۲- این تنها علامه مجلسى نیست که او را خارجى مىداند؛ خارجى بودن عکرمه مورد اتفاق شیعه و سنى است که پیشتر از اهل سنت و شیعه نقل کردیم و این سخن مجادله نیست، بلکه واقعیت است.
۳- در میان اهل سنت نیز آراى کسانى که او را تضعیف کردهاند، نیاورده است، با این که اکثریت اهل سنت او را تضعیف مىکنند – که پیشتر بخشى از آن نقل شد – و با وجود توثیق و تضعیف، و تقدم تضعیف، اما تنها نظریه توثیق دو نفر را آورده است.
۴- اگر عکرمه از اصحاب خاص امام باقر بوده، چگونه است که هیچ نامى از او در رجال نجاشى و فهرست و رجال شیخ نیست؟! و در کتب رجالى ما آنان که متعرض حال او شدهاند به صراحت او را شیعه ندانستهاند.
۵- اما این که چون شاگرد ابن عباس بوده بعید است که چنین باشد، دلیل کافى نیست و با صرف استبعاد نمىتوان واقعیتى را که همه به آن اعتراف کردهاند؛ نفى کرد.
استاد معرفت در جلسهای که این مباحث را به نقد گذاشتیم، سخن دیگرى داشت و آن این که عکرمه، مقاتل و… شیعه هستند و این روایات را به آنها بستهاند.
بنابر این اگر نظر اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعه را در نظر بگیریم سخن عکرمه اعتبار ندارد و اگر سخن استاد معرفت مبنى بر این که این روایات را به دروغ به عکرمه و مقاتل و… نسبت دادهاند نیز بپذیریم، باز هم تخصیص آیه به همسران از بین مىرود.
سرنوشت مقاتل بن سلیمان و ضحاک نیر در علم رجال بهتر از عکرمه نیست، بلکه آنان به مراتب ضعیفتر هستند و از ین رو نیازى به نقد رجالى نیست.
باید توجه داشت که در بحث عدم نزول آیه در شأن همسران رسولخدا ما تنها به نقد رجالى راویان این نظر اکتفا نمىکنیم، بلکه قراین داخلى از سیاق آیه و خارج آیه داریم که مؤید این دیدگاه است.
دلایل عدم شمول همسران پیامبر در این آیه
{إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِـیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِـیراً} جزو آیه نیست، بلکه به دلیل و شواهد زیر آیهای مستقل است.:
الف – اگر جزء آیه باشد با برداشتن این جمله از میان آیات قبل و بعد، وحدت معنى به هم ریخته، ناقص بودن کلام آشکار مىشود، در حالى که اگر این آیه را از آیات قبل و بعد جدا کنیم، معناى آیات روشنتر و وحدت آنها بیشتر مىشود.
ب – تمام مفسران و محدثان – چه آنان که قائل به اختصاص آیه به اصحاب کساء هستند و چه آنان که آیه را به همسران اختصاص دادهاند و چه آنان که آیه را شامل همسران او مىدانند و چه آنان که براى آن تعمیم قائلند – همه بر این باورند که آیه تطهیر، آیهاى مستقل است
۱- ناتوانی راویان
راویانى که نزول آیه درباره همسران را نقل کردهاند، نتوانستهاند شأن نزول، کیفیت نزول و محل نزول آن را بیان کنند، در حالى که راویانى که نزول آن درباره اصحاب کساء را نقل کردهاند، به شأن نزول، کیفیت و محل نزول آیه نیز پرداختهاند.
۲- اصطلاح اصحاب کساء
اصحاب کساء، اصطلاحى رایج و تثبیت شده میان مفسران و محدثان اهلسنت و شیعه، بلکه میان امت اسلامى است و مقصود از اصحاب کساء افرادى جز رسول خدا ، امام على ، فاطمه ÷، حسن و حسین نیست. از طرفى منشأ پیدایش این اصطلاح تنها نظریه نزول این آیه درشأن آنهاست.
۳- جلوگیرى از ورود امسلمه:
شوکانى پس از نقل استدلال به سیاق آیه مىنویسد:
«و لکنّه یشکل على هذه امتناعه من ادخال امّسلمه تحت الکساء بعد سؤالها ذلک و قوله عند نزول هذه الآیه مشیرا الى علی و فاطمه و الحسن و الحسین اللهم انّ هولاء اهلبیتى بعد ان جللّهم بالکساء.»([۲۵])
استدلال به سیاق و گفتن این که چون سیاق آیه مربوط به همسران است، پس باید این آیه هم مربوط به همسران باشد با دو کار رسول خدا سازگار نیست.
الف – بعد از این که امسلمه از آن حضرت تقاضا کرد که وارد جمع آنها شود، آن حضرت از ورود او جلوگیرى کرد.([۲۶])
ب – هنگام نزول آیه بعد از آن که کساء را بر على، فاطمه، حسن و حسین پوشاند در حالى که به اینان اشاره مىکرد، عرض کرد: خدایا آنها اهلبیت من هستند.
۴- قرینه و اجمال لفظ
بر فرض پذیرش، سیاق قرینهاى خواهد بود که لفظ مجمل مىشود و احتمال دارد همسران را نیز دربرگیرد، ولى در صورت تعارض ادلّه هرگز ظهور در برابر نصّ روایات مبنىبر این که این آیه درباره اصحاب کساء نازل شده است، ندارد ([۲۷]) و در برابر اجماع بر این مسأله نمیتواند مقاومت کند.
علامه سلیمان العوفى – از دانشمندان اهل سنت – در نقد سیاق مىنویسد:
«و اذا ثبت ممّا ذکرناه من النصّ و الاجماع انّ اهلالبیت على و زوجته و ولداه فما استدللتم به من سیاق الآیه و نظمه على خلافه لا یعارضه، لانّه مجمل یحتمل الامرین و قصارا انّه ظاهر فیما ادعیتم، لکن الظاهر لا یعارض النص و الاجماع.»([۲۸])
و بعد از پذیرش روایات صریح و اجماع امت بر این که اهلبیت، على و همسر و دو فرزندش هستند استدلال شما به سیاق و نظم آیه نمىتواند در مقابل این دلیل مقاومت کند؛ زیرا سیاق مجمل است و نهایت دلالت آن این است که در ادعاى شما مبنىبر اختصاص به همسران ظهور دارد، ولى ظاهر هرگز نمىتواند با نصّ و اجماع مقابله کند.
۵- ناهماهنگى الفاظ:
اگر آیه اختصاص به همسران پیامبر داشت – همان طور که در آیه قبل و بعد مطرح شده است – باید از ضمیر اختصاصى زنان استفاده کند و بگوید: «عنکنّ و یطهرکنّ»، در حالى که در این آیه از ضمیر مختص به مردان استفاده شده است.
ابوحیان – یکى از مفسران اهلسنت – در اینباره مىنویسد:
«و قول عکرمه… انّ اهلالبیت فى هذه الآیه مختص بزوجاته لیس بجیّد، اذ لو کان کما قالوا لکان الترکیب عنکنّ و یطهرکنّ و ان کان هذا القول مرویاا عن ابن عباس، فلعلّه لا یصح عنه.»([۲۹])
سخن عکرمه مبنى بر این که اهلالبیت در این آیه اختصاص به همسران آن حضرت دارد، سخن نادرستی است؛ زیرا اگر چنین بود که اینان مىگویند باید ترکیب آیه «عنکن» و «یطهرکن» باشد. گرچه این سخن از ابنعباس روایت شده است، ولى شاید نسبت دادن این سخن به ابنعباس درست نباشد.
۶- ناهماهنگى آیه با واقعیت:
براساس آنچه پیشتر در تقریر استدلال شیعه گفته شد و با توجه به کلمه حصر و نفى مطلق رجس نه تنها این آیه بیانگر عصمت است بلکه نفى مطلق رجس ملازم با عصمت است، در حالى که هیچ کس از امت اسلامى درباره همسران رسولخدا ادعاى عصمت ندارند. بنابراین آیه نمىتواند اختصاص به همسران پیامبر داشته باشد.
۷- تحقق نیافتن دستورات الهى:
عالمان اهلسنت – چه طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران و چه طرفداران اشتراک همسران با بقیه – اراده را تشریعى مىدانند. براین اساس، حصول تطهیر را در صورتى مىدانند که همسران به دستوراتى که خداوند در قبل و بعد از این آیه داده است، عمل کنند؛
«فان ترکهنّ ما امرهنّ به و ارتکابهنّ ما نهاهنّ عنه من الرجس»؛([۳۰])
اگر همسران رسول خدا آنچه را مأمور به انجام آن هستند، ترک کنند و یا آنچه را که نباید انجام دهند، مرتکب شوند، این خود تخلف از دستور الهى و رجس و گناه است.([۳۱])
از طرفى یکی از دستوراتى که خداوند در آیه قبل به همسران رسولخدا داده این است {و قرن فى بیوتکنّ}؛ «در خانههایتان بنشیند».
امت اسلامى اتفاقنظر دارند که عایشه، همسر رسول خدا از رهبران بلکه عامل اصلى جنگ جمل بود که علیه حکومت قانونى و شرعى امام على شورش کرد و چند هزار مسلمان را به کشتن داد. این مخالفت صریح با دستور خداوند بود.
به نظر دانشمندان اهلسنت در این زمینه توجه کنید:
«ذکر الثعلبى و غیره انّ عایشه رضىالله عنها کانت اذا قرأت هذه الآیه تبکى حتى تبلّ خمارها. قال ابن عطیه: بکاء عایشه رضى اللّه عنها انّما کان بسبب سفرها ایام الجمل و حینئذ قال لها عمار ان رسول الله أمرک ان تقرّی فى بیتک.»([۳۲])
ثعلبى و دیگران گفتهاند، هرگاه عایشه این آیه را مىخواند، آنقدر گریه مىکرد که مقنعه او خیس مىشد. ابنعطیه مىنویسد: علت گریه عایشه نقش او در جنگ جمل است و در جنگ جمل بود که عمار یاسر، صحابى بزرگوار رسول خدا به عایشه گفت: خداوند به تو دستور داده است که در خانهات بنشینى!!
بنابراین نمىتوان گفت آیه تطهیر اختصاص به همسران [رسول خدا] دارد؛ زیرا دستورات خداوند اجرا نشده است تا تطهیر تحقق یابد. عملکرد عایشه را اجتهاد نامیدهاند و این اجتهاد اشتباه بوده است؛ زیرا همه معتقدند که اجتهاد در برابر نص نادرست است و خداوند دستور داده است تا از نص صریح پیروی کنند.
۸- عدم ادعاى همسران:
همه بر این مسأله اتفاق نظر دارند که مخاطب این آیه هر کسی که باشد، داراى امتیاز بزرگى است و با این که آیات قرآن در خانه رسول خدا و… نازل مىشد و همسران آن حضرت از شأن نزول آنها اطلاع داشتند، اگر این آیات درباره آنان نازل شده بود، چرا حتى یک بار یکى از همسران آن حضرت چنین ادعایى را نکردهاند و بر عکس، اصحاب کساء این ادعا را دارند و در حضور مسلمانان معاصر رسول خدا به آن استدلال کردهاند که این آیه در شأن ما نازل شده است و مسلمانان نیز آن را انکار نکردهاند. علاوه بر آن همسران رسولخدا ادعا داشتهاند که این آیه در شأن آنان نازل نشده است و حداقل از سه نفر از همسران رسولخدا یعنى امسلمه، عایشه و زینب نقل کردیم که به صراحت اعلام کردهاند که این آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
شبهه تفکیک کلام:
از شبهاتى که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که چون آیه قبل و بعد از آن درباره همسران رسول خدا است، اگر بگوییم این آیه مربوط به آنان نیست لازمهاش این است که این آیه میان آیات معترضه باشد و نظم کلام از میان برود. به این شبهه توجه کنید:
«ما لآیات کلّها من قوله یا ایّها النبى قل لازواجک الى قوله انّ اللّه کان لطیفا خبیرا منسوق بعضها على بعض فکیف صار فى الوسط کاملاً منفصلاً لغیر هنّ.»([۳۳])
تمام آیات از {یا ایها النبى قل لازواجک… تا… ان اللّه کان لطیفا خبیرا} بر یک نظم خاص استوار است. پس چگونه مىتوان گفت که در این میان سخنى که مربوط به همسران نیست، وارد شده است؟
نقد
۱- براساس اندیشه شیعه و اکثریت اهلسنت، این آیه مستقل و بدون ارتباط به ما قبل و ما بعد آن است. سیاق و نظمى شکل نگرفته تا با قول به اختصاص آن به اصحاب کساء، نظم آن از میان برود و جمله معترضه گردد.
۲- براساس نظریه طرفداران سیاق و نظم باید گفت: سیاق و نظم در صورتى مىتوانند قرینه براى فهم کلام باشند که در جایگاه خود باقى باشند ولى هرگاه کلام از نظر لفظى و معنوى تغییر کند، این تغییر حکایت از آن دارد که سیاق و نظمى وجود ندارد تا قرینهاى براى فهم کلام باشد و در اینجا این حادثه اتفاق افتاده است.
از نظر لفظى قبل و بعد از این آیه همه ضمیرها متناسب با مخاطبان – که زنان باشند – آورده شده است، ولى با شروع «انّما» لفظ آیه تغییر مىکند و ضمیرها متناسب با مخاطبان قبل و بعد آیه نیست و این حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد یکسان نیست.
از نظر معنى نیز همه آیات قبل و بعد بیانگر تهدید و ملامت و سرزنش است، ولى این آیه به اتفاق همه، مدح و ستایش اهلالبیت و عنایت خاص خداوند به آنان را بیان مىکند. این تغییر معنى هم حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد فرق دارد.
۳- سبک قرآن، سبک گفتارى است نه نوشتارى و در سبک گفتارى رجوع از مخاطب به غایب و از غایب به مخاطب امرى رایج است و این اولین موردى نیست که در قرآن جمله معترضهاى در بین کلام آورده میشود. اکنون به چند مورد اشاره مىکنیم:
به این آیات توجه کنید:
الف – {قالَتْ إِنَّ المُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَـهً أَفْسَـدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِـها أَذِلَّـهً وَکَذ لِکَ یَفْعَلُونَ * وَ إِنِّی مُرْسِلَهٌ إِلَیْـهِمْ بِـهَدِیَّهٍ فَناظِـرَهٌ بِـمَ یَرْجِـعُ المَرْسَلُونَ}([۳۴])
گفت: پادشاهان چون به دیارى حمله آرند، آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اهل آن دیار را ذلیلترین افراد قرار مىدهند و همیشه پادشاهان چنین مىکنند. حال من هدیهاى براى آنان مىفرستم و منتظر مىمانم تا ببینم فرستادگانم از جانب سلیمان چه پاسخى مىآورند.
در این آیه جمله «کذلک یفعلون» جمله معترضه است؛ یعنى آیه قبل و آیه بعد کلام بلقیس است، ولى جمله یاد شده کلام خداوند است که میان دو آیه فاصله ایجاد کرده است و شاهد بر این، آن است که اگر این جمله را بردارند، ارتباط محتوایى آیه قبل و آیه بعد از میان نمىرود.
ب – {فَـلا أُقْسِـمُ بِمَواقِـعِ النُّـجُومِ * وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـیمٌ * إِنَّـهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ}([۳۵])
سوگند به موقع نزول ستارگان و این قسم اگر بدانید بسیار سوگند بزرگى است که این قرآن بسیار گرامى است.
در این آیات نیز آیه {وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـیمٌ} جمله معترضه است و شاهد بر این، آن است که اگر این آیه را بردارند، ارتباط محتوایى آیه قبل و بعد از میان نمىرود.
علامه سلیمان العوفى، از دانشمندان اهلسنت پس از نقل این موارد و این که این سبک کلام در قرآن و کلام عرب بسیار است، مىنویسد:
«فلم لا یجوز ان یکون قوله تعالى {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت} جمله معترضه متخلله لخطاب نساء النبى»([۳۶])
چرا جایز نیست که سخن خداوند {انما یرید اللّه…} جمله معترضهاى باشد که میان خطاب همسران نبى و اهل بیت فاصله ایجاد کرده است؟
ج – آیات دیگرى از قبیل {الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ }([۳۷]) {یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هـذا}([۳۸]) و… از این گونه است. بدین سان این آیه اولین آیه از این نوع کلام نیست بلکه هم در قرآن و هم در روایات و هم در کلام عرب، کاربرد فراوانی دارد.
۴- بر فرض که نظم و سیاق را بپذیریم – چنان که پیشتر در بحث سیاق از قول علامه سلیمان العوفى نقل کردیم – هدف این دو قرینه مجمل کردن لفظ به گونهاى است که احتمال هر دو معنى را داشته باشد ولى در این صورت هم نمىتواند با نص و اجماع معارضه کند.
([۱]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫
([۲]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۱۱۳۵٫
([۳]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫
([۴]) تفسیر، طبرى، ج ۲۲، ص ۷؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۱۵؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۸٫
([۶]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۵، ص ۷۶٫
([۷]) الخوارج اصول و عقاید، ص ۱۳۵٫
([۹]) الضعفاء الکبیر، ج ۳، ص ۳۷۴؛ میزان الاعتدال، ج ۵، ص ۱۱۷؛ تهذیب الکمال، ج ۱۹، ص ۲۷۸٫
([۱۰]) تهذیب الکمال، ج ۱۹، ص ۲۸۲؛ الضعفاء الکبیر، ج ۳، ص ۳۷۳؛ میزان الاعتدال، ج ۵، ص ۱۱۶؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۷۰٫
([۱۱]) تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۶۹٫
([۱۳]) تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۷۰٫
([۱۵]) رجال، علامه الحلى، ص ۲۴۵، شماره ۱۳۰؛ جامعالرواه، ج ۲، ص ۵۴۰٫
([۱۶]) اختیار معرفه الرجال، ص ۲۱۶، شماره ۳۸۷٫
([۱۷]) التحریر، الطاووسى، ص ۴۳۶، شماره ۳۱۴٫
([۱۸]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۸۰؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۱۴۵؛ منتهى المقال فى احوال الرجال، ج ۴، ص ۳۱۴؛ نقدالرجال، ج ۳، ص ۲۱۰٫
([۲۰]) التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۳۵۹٫
([۲۵]) نیل الاوطار، ج ۲، ص ۲۹۱٫
([۲۶]) کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۶۴۵؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۳۳۶؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص۱۹۸؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۵۸ و منابع دیگر که در بحث نزول مطرح کردیم.
([۲۷]) پیشتر نقل شد و در اینجا تکرار نمىکنیم.
([۲۸]) فضائل آلالبیت فى میزان الشریعه الاسلامیه، ص ۱۳۴٫
([۲۹]) البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱٫
([۳۰]) تفسیر، مقاتل بن سلیمان، ج ۳، ص ۴۸۸٫
([۳۱]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۰؛ تفسیر المحررالوجیز، ج ۱۳، ص ۷۲٫
([۳۲]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۳؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹٫
([۳۳]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۳؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹٫
([۳۶]) فضائل آل البیت فى میزان الشریعه الاسلامیه، ص ۱۳۵٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد