شبهات کلامی آیه تطهیر
شبهات کلامى
۱- اراده در آیه تشریعى است:
یکى از مقدمات استدلال شیعه به این آیه آن است که مقصود از اراده در این آیه اراده تکوینى است. اما گفتهاند؛ اراده در این آیه تشریعى است.
به این شبهه توجه کنید:
«اما آیه الطهاره فلیس فیها اخبار بطهاره اهلالبیت و ذهاب الرجس عنهم و انّما فیها الامر لهم بما یوجب طهارتهم و ذهاب الرجس عنهم، فانّ قوله {انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس…} کقوله ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج».
اما در آیه تطهیر سخنى از پاک بودن اهلالبیت و از بین رفتن رجس از آنان نیست. آنچه در این آیه است دستور به چیزى است که موجب طهارت و از بین رفتن رجس در آنان مىشود؛ زیرا آیه تطهیر همانند این آیه است که خداوند نمىخواهد که براى شما حرجى ایجاد کند.
این شبهه در بعضى از منابع آمده است.([۱])
قبل از نقد این شبهه لازم است تفاوت این دو نوع اراده را بیان کنیم:
الف – اراده تشریعى؛ همانطور که از اسم آن پیداست، مربوط به حوزه احکام و اوامر و نواهی است؛
اراده تکوینى نیز با آفرینش و تصرف در هستى ارتباط دارد.
ب – در اراده تشریعى تخلف مراد از اراده ممکن و واقع شده است؛ به عنوان مثال امر به نماز خواندن یک اراده و دستور الهى است که شامل همه انسانهاست چون همه در تکالیف شریک هستند؛ با این حال، همه انسانها نماز نمىخوانند، ولى در اراده تکوینى تخلف مراد از اراده محال است و هر دو نوع آن نیز در قرآن به کار رفته است.
ج – اراده تشریعى؛ وضع قانون براى همه است و اختصاص به کسى یا گروهى خاص ندارد، ولى اراده تکوینى در موارد خاص است.
نقد
۱- همه مسلمانان با همه اختلافى که در مصداق اهلالبیت دارند، در این مسأله اتفاقنظر دارند که این آیه امتیازى براى اهلالبیت است که دیگران در آن شریک نیستند، در حالى که اگر اراده تشریعى مراد باشد، شامل همه مسلمانان حتى کفار هم مىشود و امتیازى در میان نخواهد بود.
۲- آیه با کلمه «انّما» – که دلالت بر حصر مىکند، – شروع شده است و معناى آن این است که این مراد اختصاص به اهلالبیت دارد و شامل دیگران نمىشود، در حالى که اراده تشریعى اختصاص به اهلالبیت ندارد و همه را دربرمىگیرد.
۳- از بعضى از روایات استفاده مىشود که بعد از آن که رسول خدا اصحاب کساء را گردآورد و عبا را روى آنان انداخت و دعا کرد که خداوند رجس و پلیدى را از آنان دور کند، آیه نازل شد.
حال اگر مقصود از «یُرید» اراده تشریعى باشد، این اجابت دعاى پیامبر نیست، بلکه رد کردن دعاى پیامبر است؛ زیرا معناى آیه چنین مىشود که اهلالبیت هم مثل بقیه به دستورات عمل کنند تا تطهیر حاصل شود.
۴- اصحاب رسول خدا نیز از این آیه اراده تکوینى را استفاده کردهاند و سرآمد اصحاب رسول خدا امام على – که خود از اصحاب کساء است – در موارد متعددى در حضور اصحاب آن حضرت به همین آیه استدلال کرده و از آن اراده تکوینى را استفاده کرد و هیچیک از اصحاب رسول خدا هم به او اعتراض نکردند.
به یکى از این مناظرات توجه کنید:
بعد از رحلت رسول خدا و پیدایش تحولات غیرمنتظره در بین مسلمانان، حکومت وقت فدک را به زور تصرف کرد و کارگزاران حضرتزهرا÷ را نیز از آن اخراج کرد. بعد از پخش خبر و سخنرانى مفصل حضرت زهرا÷ در حضور اصحاب و محکوم کردن ابوبکر از این تصرف نابجا و پیش آمدن برخى حوادث و مراجعت حضرت زهرا ÷ به منزل، حضرت امیر به مسجد آمد و در حضور مسلمانان درباره این اقدام غیرقانونى ابوبکر با او به مناظره پرداخت.
انجام این مناظره در مسجد رسول خدا و در حضور مسلمانانى که عصر نزول آیات را درک کرده بودند با وجودی که چند روزى هم از ارتحال رسولخدا نگذشته بود تا سیاستبازان بتوانند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهند، داراى اهمیت خاص است.
اعترافهای صریح ابوبکر در شأن نزول این آیه
الف – اعتراف ابوبکر به این که آیه درباره اصحاب کساء نازل شده است، نه درباره دختر او و بقیه همسران رسول خدا ؛
ب – احتجاج حضرت امیر به نزول این آیه درشأن خود و خانوادهاش؛
ج – سکوت توأم با تایید اصحاب رسول خدا درباره احتجاج حضرتامیر؛
د – فهم اراده تکوینى از آیه از طرف حضرت امیر که به اعتراف اهلسنت آشناترین صحابی رسول خدا به قرآن بود([۲])؛
ه – تایید اراده تکوینى از طرف ابوبکر و اصحاب رسول خدا .
احتجاج به آیه تطهیر از طرف حضرت امیر به مورد یادشده و نیز به منابع شیعه اختصاص ندارد، بلکه در منابع اهلسنت نیز فراوان یافت مىشود که در آینده به بخشى از آنها اشاره مىکنیم.
فهم دانشمندان اسلامى
همه دانشمندان شیعه از این آیه اراده تکوینى را دریافتهاند و برخی از دانشمندان اهلسنت نیز به آن تصریح کردهاند و آنان که خواستهاند اراده را تشریعى معنى کنند، نتوانستهاند مفهوم درستى از آیه ارائه کنند.
در این جا به آراى بعضى از آنان اشاره مىکنیم:
الف – قاضى عبدالجبار معتزلى، متکلم برجسته اهل سنت، از این آیه اراده تکوینى را فهمیده است و بر این اساس شبهه جبر را مطرح کرده و به آن پاسخ گفته است. به کلام او توجه کنید:
«الیس ذلک یدلّ على انّه تعالى یفعل فیهم الصرف عن المعاصى؟ و جوابنا انّ المراد بهذا انّه تعالى یلطف لهم زیادات الالطاف فلایختارون الاّ الطاعه فهذا معنى الاذهاب بالرجس و لذلک قال بعده و یطهرّکم تطهیرا.»([۳])
مگر نه این است که این آیه دلالت مىکند که خداوند درباره آنان کارى انجام مىدهد که نتوانند گناه کنند؟ پاسخ ما این است که مقصود از این آیه آن است که خداوند لطفهاى فراوانى نسبت به آنان کرده به گونهاى که آنان با اختیار گناه نمىکنند و با اختیار جز اطاعت خداکارى را انجام نمىدهند و معناى از بین بردن رجس نیز همین است و از این رو، بعد از آن فرموده است: شما را پاک مىکند پاک کردنى.
ب – سید قطب، از مفسران معاصر اهلسنت، مىنویسد:
«انّ اللّه سبحانه یشعرهم بانّه بذاته العلّیه یتولى تطهیرهم و اذهاب الرجس عنهم و هى رعایه علویّه مباشره باهل هذاالبیت و حین نتصور من هواالقائل سبحانه و تعالى ربّ هذاالکون الذى قال لکون کن فیکون… حین نتصور من هو القائل فذلک مدى هذاالتکریم العظیم.»([۴])
خداوند در این آیه به آنان مىفهماند که خود پاک کردن و از بین بردن رجس در آنان را بر عهده گرفته است و این سرپرستى آسمانى و مستقیم اهل البیت است و هنگامى که تصور مىکنیم که گوینده این سخن چه کسى است؛ پروردگار این جهان است؛ پروردگارى که به هستى خطاب کرد: باش پس شد، وقتى گوینده این سخن را تصور کنیم، درک مىکنیم که این اکرام بزرگ به این خاندان چقدر زیاد است.
گرچه سیدقطب تصریح نمىکند که این اراده تکوینى است، ولى براى اثبات سخن خود به آیهاى استدلال کرده است که به اتفاق همه دانشمندان مسلمان گویاى اراده تکوینى خداوند در جهان است.
ج – قندوزى از محدثان اهلسنت مىنویسد:
«کلمه انّما للحصر تدلّ على ارادته تعالى منحصره على تطهیرهم و تاکیده بالمفعول المطلق دلیل على انّ طهارتهم طهاره کامله فى اعلى مراتب الطهاره.»([۵])
کلمه «انّما» براى حصر است و دلالت مىکند که اراده خداوند منحصر است در پاک کردن اهلالبیت و تأکید بر این جمله با مفعول مطلق، دلیل بر این است که طهارت و پاکى آنان طهارتى کامل و در بالاترین مرتبه طهارت است.
بدین سان ملاحظه مىکنید که از متکلمان، مفسران، عارفان و محدثان اهل سنت فراوانند کسانى که اراده مطرح شده در آیه را اراده تکوینى میدانند.
۲ – عدم عصمت
استدلال شیعه به این آیه مبتنى بر مقدماتى بود که با توجه به آنها نفى رجس ملازم با عصمت است و چون امیرالمؤمنین ادعاى خلافت کرده است پس خلافت حق اوست.
از شبهاتى که بر این استدلال وارد کردهاند این است که آیه ملازم با عصمت نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و بالجمله فالتطهیر الذى اراده اللّه و الذى دعا به النبى لیس هو العصمه بالاتفاق، فانّ اهلالسنه عندهم لا معصوم الاّ النبى و الشیعه یقولون لا معصوم غیرالنبى و الامام، فقد وقع الاتفاق على انتفاء العصمه المختصه بالنبى و الامام عن ازواجه و بناته و غیرهنّ من النساء و اذا کان کذلک، امتنع ان یکون التطهیر المدعوّ به للاربعه متضمّنا للعصمه التى یختصّ بها النبى و الامام عندهم.»([۶])
خلاصه تطهیرى که خداوند اراده کرده و پیامبر از خدا تقاضا کرده است، به اتفاق نظر شیعه و سنى عصمت نیست اما اهل سنت بجز پیامبر کسى را معصوم نمىدانند و شیعه نیز غیر از پیامبر و امام کسى را معصوم نمىدانند.
بنابراین به اتفاق نظر شیعه و سنى عصمتى که اختصاص به پیامبر و امام دارد، شامل همسران و دختران پیامبر و بقیه زنان مسلمان نمىشود. از این رو محال است تطهیرى که پیامبر از خداوند براى آن چهار نفر تقاضا کرده است همان عصمت مختص به پیامبر و امام باشد.
همان طور که ملاحظه مىکنید، خلاصه سخن ابنتیمیه آن است که با توجه به این که شیعه و سنى قائل به عصمت غیر از پیامبر و امام نیستند، نمىتوان ملازمت آیه با عصمت را پذیرفت.
نقد
۱- این اتهام به شیعه که معتقد به عصمت حضرت زهرا نیست، از بىاطلاعى ابنتیمیه نسبت به عقاید شیعه حکایت مىکند، یا این که به رغم آگاهى، کوشیده براى مخاطبان خود واقعیت را بیان نکند تا استدلال او تمام شود وگرنه اعتقاد به عصمت حضرت زهرا ÷ مورد اتفاق نظر شیعه است. به چند اظهارنظر در اینباره توجه کنید:
الف – علامه مجلسى & مىنویسد:
«لاشکّ فى عصمه فاطمه ÷، امّا عندنا فللاجماع القطعى المتواتر و الاخبار المتواتره و امّا الحجه على المخالفین فبآیه التطهیر الدالّه على عصمتها و بالاخبار المتواتره الدالّه على انّ ایذاءها ایذاء الرسول صلوات اللّه علیه و ان اللّه تعالى یغضب لغضبها و یرضى لرضاها.»([۷])
شبههاى در عصمت فاطمه وجود ندارد؛ اما نزد شیعه به دلیل اجماع قطعى و متواتر بر عصمت آن حضرت و به سبب اخبار متواتر در این مسأله است و اما نزد اهل سنت، براى عصمت فاطمه÷ باید به آیه تطهیر که بر عصمت آن حضرت دلالت مىکند و به روایات متواترى که دلالت مىکند که اذیت فاطمه÷ اذیت رسولخدا است و غضب فاطمه ÷ غضب خدا و رضایت آن حضرت رضایت خداست، استدلال کرد.
البته این روایات در منابع اهلسنت فراوان است که به دلیل طولانى نشدن از آوردن آنها خوددارى مىکنیم.
ب – پیشتر نقل کردیم:
«انّ للفظ آلالبیت اطلاقا خاصا لدى الشیعه الامامیّه و یقصد به خصوص قرابه النبى المعصومین، اى الائمه الاثنا عشر و فاطمه فقط و هذاالاصطلاح مرادف عندنا لمصطلح اهلالبیت و آلمحمد و العتره و ذوىالقربى حتى بناء على کون معانیها اللغویّه اعمّ.»([۸])
لفظ آلالبیت نزد شیعه امامیّه کاربرد خاصى دارد و مقصود از این لفظ معصومین از نزدیکان رسول خدا هستند که عبارت از دوازده امام و فاطمه تنها این اصطلاح نزد شیعه مرادف با اصطلاح اهلالبیت و آلمحمد و عترت و ذوىالقربى است، حتى اگر معانى لغوى این واژهها را اعم بدانیم.
ج – محقق کرکى مىنویسد:
«آل محمد؛ على و فاطمه و الحسن و الحسین، للنقل الثابت فى ذلک. من طرقنا و طرق المخالفین و یطلق على باقى الائمه الاثنى عشر تغلیبا.»([۹])
آلمحمد عبارتند از على و فاطمه و حسن و حسین ، به دلیل روایات درست؛ چه از طریق شیعه و چه از طریق اهلسنت و از باب غلبه به بقیه امامان دوازدهگانه هم گفته مىشود.
د – فخرالمحققین مىنویسد:
«المراد بهم الائمه و فاطمه ، لا غیرهم.»([۱۰])
مقصود از آلمحمد امامان دوازدهگانه و فاطمه÷ هستند و نه غیر از آنها.
بنابر این برخلاف آنچه ابنتیمیه پنداشته است، شیعه نه تنها قائل به عدم عصمت حضرت زهرا ÷ نیست، بلکه عصمت آن بانو مورد اجماع قطعى شیعه است. البته این حکم اختصاص به آن حضرت دارد و شامل بقیه دختران و همسران رسولخدا نمىشود.
بررسى دلالت آیه بر عصمت
۱- به راستى اگر آیه بر عصمت دلالت ندارد، چرا عدهاى آنقدر اصرار دارند که بگویند این آیه شامل اصحاب کساء نمىشود و تنها همسران رسولخدا را دربرمىگیرد، با این که همسران آن حضرت هرگز چنین ادعایى را نداشتند، بلکه برخلاف این گروه آنان اصرار داشتند که آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
۲- پیشتر از نظر لغوى ثابت کردیم که رجس هر نوع کمبود روحى مثل بخل، حسد و… و هر نوع رفتار و افکار و اخلاق زشت را شامل مىشود و با توجه به این که مفرد محلّى به الف و لام در سیاق نفى است، افاده عموم مىکند که ملازم با عصمت است.
۳- بعضى از دانشمندان اهلسنت نیز عصمت را از این آیه استنباط کردهاند. مقریزى از دانشمندان اهل سنت در اینباره مىنویسد:
«اما انّهم معصومون، فلانّهم طهروا و اذهب اللّه عنهم الرجس و الرجس اسم جامع لکل شرّ و نقص و الخطأ و عدم العصمه بالجمله شرّ و نقص، فیکون ذلک مندرجا تحت عمومالرجس الذاهب عنهم، فتکون الاصابه فى القول و الفعل و الاعتقاد و العصمه بالجمله ثابته لهم. هذا فضلاً عن انّ اللّه طهّرهم و اکّد تطهیرهم بالمصدر حیث قال و یطهرکم تطهیرا، اى و یطهّرکم من الرجس و غیره تطهیرا اذهى تقتضى عموم تطهیرهم من کل ما ینبغى التطهیر منه عرفا او عقلاً او شرعا و الخطأ و عدم العصمه داخل تحت ذلک، فیکونون مطهّرین منه و یلزم من ذلک عموم اصابتهم و عصمتهم.»([۱۱])
اما این که چرا اصحاب کساء معصومند؛ چون آنان پاک شدهاند و خداوند رجس را از آنان دورکرده است و رجس اسمى است که شامل هر نوع بدى و نقصى مىشود و اشتباه و گناه کردن هم شر و نقص است و لفظ رجس آنها را نیز دربرمىگیرد
بنابراین ،گفتار و رفتار و اعتقادات آنان مطابق با واقع است و عصمت براى آنان ثابت است. گذشته از آن که این امتیازى است که خداوند آنان را پاک کرده و آن را با آوردن مصدر مورد تاکید قرار داده است؛ یعنى تنها شما را از رجس و غیر آن پاک کرده است؛ چون همین معنى (پاک شدن از رجس و جز آن) از نظر عرف و عقل و شرع مىطلبد که آنان از هر چه شایسته است که از آن پاک شوند، پاک شده باشند و خطا و عدم عصمت را هم دربرمیگیرد و آنان از این [کاستى] نیز پاک شدهاند و این ملازم با مطابق با واقع بودن افعال و عصمت آنهاست.
علامه اسماعیلبن احمد درکتاب المراتب پس ازنقل حدیث کساء مىنویسد:
«و هذا الخبر یدل على عصمتهم»([۱۲])؛
این خبر دلیل بر عصمت اهل کساء است.
([۱]) منهاج السنه، ج ۷، ص ۷۳؛ الاساس فى التفسیر، ج ۸، ص ۴۴۲۶؛ التفسیر، القاسمى، ج۱۳، ص ۲۵۲٫
([۲]) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۴۰؛ ینابیعالموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه الامام على بن ابىطالب من تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۲۶ ۲۵؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۹؛ حلیهالاولیاء، ج ۱، ص ۶۷؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۷؛ فرائدالسمطین، ج ۱، ص ۲۰۱، باب ۴۰؛ النورالمشتعل، ص ۲۱؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفا الراشدین، ص ۲۳۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۷٫
([۳]) تنزیه القرآن عن المطاعن، ص ۳۳۵٫
([۴]) فى ظلال القرآن، ج ۶، ص ۵۸۶٫
([۵]) ینابیع الموده، باب ۳۳، ص ۱۰۹٫
([۶]) منهاج السنّه، ج ۷، ص ۸۳؛ التفسیر القاسمى، ج ۱۳، ص ۲۵۳٫
([۷]) بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۳۳۵٫
([۸]) موسوعه الفقه الاسلامى طبقا لمذهب اهلالبیت، ج ۱، ص ۲۳۷٫
([۹]) جامعالمقاصد، ج ۲، ص ۳۲۰٫
([۱۰]) ایضاح الفوائد، ج ۱، ص ۷٫
([۱۱]) فضل آل البیت، معرفه ما یجب لآلالبیت، ص ۳۵٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد