در سال 203 هجرى امام رضا (عليه السّلام) به شهادت رسيد. تنها فرزند وى امام جواد (عليه السّلام) بيش ازهشت سال نداشت، شيعيان از اين جهت در نگرانى و اضطراب به سر مى بردند. به نوشته مورخان، در اين دوران شيعيان به حيرت افتاده و دچار اختلاف گشتند.[82] به همين جهت گروهى از آنان در منزل « عبد الرحمن بن حجّاج » گرد آمدند و ضجّه و ناله سر دادند.[83]
براى شيعيان مسلم بود كه امام رضا (عليه السّلام) فرزند خود جواد (عليه السّلام) را براى جانشين برگزيده است. ولى خردسالى آن حضرت موجب كاوش بيشتر مردم براى اطمينان خاطر، گرديد.
اضطراب خاطر موجود، سبب شد تا برخى از آنها به دنبال « عبد الله بن موسى »، برادر امام رضا (عليه السّلام) ، را بروند ولى از آنجا كه حاضر نبودند بدون دليل ، امامت كسى را بپذيرند، جمعى از آنها ، پيش وى سؤالاتى را مطرح كردند و هنگامى كه او را از جواب دادن ناتوان ديدند، وى را ترك كردند.[84] و شمار ديگرى نيز به واقفى ها كه بر امام كاظم (عليه السّلام) توقّف كرده بودند پيوستند، زيرا طبق نظر نوبختى، آنان بلوغ را يكى زا شرائط امامت مى دانستند.[85]
با اين وجود، بيشتر شيعيان به امامت امام جواد (عليه السّلام) گردن نهادند.
در ميان آنان كسانى ، كميِ سن امام را به خود امام جواد (عليه السّلام) نيز، گوشنزد كردند. آن حضرت در جواب به جانشينى « سليمان (عليه السّلام) » از «داود (عليه السّلام) » اشاره كرد و فرمود: «حضرت سليمان هنگامى كه هنوز كودكى بيش نبود، گوسفندان را به چرا مى برد حضرت داود او را جانشين خود كرد، در حالى كه علماى بنى اسرائيل، عمل او را انكار مى كردند.»[86]
شيعيان « امامى » امامت را از جانب خدا مى دانستند، و به همين جهت كمى سن امام نمى توانست خللى در عقيده آنان ايجاد كند.
شيعيان براى اثبات امامت، سؤالاتى را مطرح مى نمودند و موقعى كه احساس مى كردند كه مدعى امامت از عهده پاسخ گويى بر مى آيد،(با وجود نص به امامتشان) وى را به عنوان امام معصوم مى شناختند.
شيعيان امامى در سراسر نقاط ، به ويژه در عراق، مدائن و ايران و … به سر مى بردند.[87] شيعيان علاوه بر ارتباط با امام از طريق وكلاى آن حضرت ، در مراسم حج نيز با امام ديدار مى كردند.
بنا به روايتى عده اى از شيعيان امام جواد (عليه السّلام) در مصر مى زيسته اند. در اين روايت، «على بن اسباط » مى گويد: «قامت امام را به دقت مى نگريستم تا آن حضرت را براى اصحابمان در مصر بتوانم توصيف كنم.»[88]
در روايت ديگرى آمده است: «يكى نفر از شيعيان خراسان خدمت امام جواد (عليه السّلام) مشرف شد.»[89]
در روايت ديگرى از « حب بن عثمان همدانى » حاكى از آن است كه عده اى از شيعيان « رى » به محضر ايشان شرفياب شدند.[90] و اين دلالت دارد بر اين كه شيعه در رى فراوان بوده است.[91]
قم، يكى از مراكز تشيع در دوران امام جواد (عليه السّلام) بود كه شيعيان آن ارتباط نزديكى با امام (عليه السّلام) داشتند.
احمد بن محمد بن عيسى، كه از وى به عنوان « شيخ القميّين » ياد شده است، از اصحاب امام رضا (عليه السّلام) و امام جواد (عليه السّلام) بوده است و تأليفات زيادى در فقه و حديث، از خود به جاى گذاشته و حتى محضر امام حسن عسكرى (عليه السّلام) را درك كرده است.[92]
صالح بن محمد بن سهل ، يكى ديگر از اصحاب امام جواد (عليه السّلام) در قم بود كه رسيدگى به امور موقوفات حضرت را در آن شهر عهده دار بود.[93]
به دليل ارتباط امام رضا (عليه السّلام) و سفر ايشان به خراسان، شبكه وكلاى ايشان و روابط بين مردم و امامان، رو به گسترش نهاد.
پی نوشت:[82] . دلائل الامامه، ص 204.[83] . عيون المعجزات، ص 119.[84] . مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 429 و مسند الامام الجواد، ص 29.[85] . فرق الشيعه، ص 88.
[86] . الكافى، ج1، ص 383.[87] . الغيبه، طوسى ، ص 212.[88] . الكافى، ج1، ص 384.[89] . الثاقب فى المناقب، ص 208.[90] . همان كتاب .[91] . تاريخ تشيع درايران ، ص 265.[92] . مسند الامام الجواد، ص 265.[93] . تهذيب، ج4، ص 140.
منبع : شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ص57

















هیچ نظری وجود ندارد