مأمون عباسى با طرح « ولايتعهدى » امام رضا (عليه السّلام) ظاهراً توانست بر مشكلات پيروز گردد و شيعيان و علويان را راضى نگاه دارد.
شايد اولين مرحله نفوذ شيعه در دستگاه عباسى، ماجراى ولايتعهدى امام رضا (عليه السّلام) باشد. هر چند قبلاً «على بن يقطين» به دستور امام كاظم (عليه السّلام) براى كمك به شيعيان ، در دستگاه عباسى باقى ماند.[77]
در اين دوران تشيع در ظاهر رنگ سياسى به خود گرفت. و مأمون اظهار تشيع نمود.
در نقلى آمده است: « مأمون پس از آمدن به عراق، سعى كرد امور مملكتى را به كسانى كه عقايد شيعى داشتند بسپارد و بعد از آن كه راضى شد تا از عامه نيز كسانى را به مقامى بگمارد، تصميم گرفت تا در كنار هر نفر از عامه، يك نفر شيعى نصب كند.[78]»
بعد از مأمون، «معتصم عباسى» و «متوكل» اين شيوه را دگرگون ساختند و به دفاع از « اهل حديث » كه به شدت با «معتزله» و «شيعه» مخالف بودند، پرداختند. متوكل در دشمنى با علويان و شيعيان تا جايى پيش رفت كه دستور خرابى قبر امام حسين (عليه السّلام) را صادر كرد و فرمان داد تا زمينهاى گردا گرد آن را شخم زده و كشت كنند.[79]
لكن اين حركت ضدّ شيعى دوام نياورد و پس از روى كار آمدن « مقتدر عباسى » زمينه رشد شيعه در بغداد و نقاط ديگر فراهم شد. در اين دوره بسيارى از شيعيان بر جسته، داراى مشاغل حكومتى و ادارى بوده اند.
شيخ طوسى نقل مى كند: حكم بن عليا گفت: من فرمانرواييِ بحرين را داشتم و در آنجا به مال زيادى دست يافتم كه مقدارى را انفاق كرده و با مقدار ديگر آن، زمين و … خريدم. پس از آن مدتى خمس آن را نزد امام جواد (عليه السّلام) آوردم …[80]
حسين بن عبداله نيشابورى ، از شيعيان امام جواد (عليه السّلام) ، مدتى حكومت سيستان را بر عهده داشت.[81]
جريان مشاركت شيعيان امامى، در دستگاه حكومتى، در دوران آخرين امامان ـ عليهم السّلام ـ رو به گسترش نهاد در دوران امام يازدهم (عليه السّلام) و پس از آن در « غيبت صغرى » شمار فراوانى از شيعيان در دستگاه عباسى، شغلهاى مهمى به دست آوردند.
آن چه قابل تأمل است، عدم مشروع بودن خلافت عباسيان و تا سر حدّ وزارت رفتن شيعيان، بود.

















هیچ نظری وجود ندارد