شیعه و شرک
در بیان اقسام شرک
داعی: آنچه از خلاصه آیات قرآنیه و اخبار متکاثره و تحقیقات کامله محقّقین از علماء و مخصوصاً توضیحات مهمهای که مرحومین صدر المتألهین و فاضل طالقانی دادهاند، شرک بر دو قسم است و سایر اقسام شرک در این دو قسم مستتر است؛ اول شرک جلی و آشکار. دوم شرک خفی و پنهان.
شرک جلی
شرک جلی و آشکار عبارت است از آنکه آدمی شریکی برای خدای متعال قرار دهد در ذات و یا صفات و یا افعال و یا عبادات.
شرک در ذات
شرک در ذات آن است که در مرتبه الوهیت و ذات وحدانیت حق تعالی شریک قرار دهد و به لسان قال معترف گردد، چون ثنویه (بتپرستها) و مجوس، که به دو اصل و مبدأ نور و ظلمت (یزدان و اهریمن) قائلاند، و نصاری که قائل به اقانیم ثلاثه گردیدند و ذات خداوندی را به سه قسمت أب و ابن و روح القدس تقسیم نمودند و به عقیده بعض از آنها عوض روح القدس مریم میباشد.
و از برای هر یک از این سه خاصیتی قائل شدند که آن دو ندارند و تا این سه با هم جمع نگردند، حقیقت ذات خداوندی بارز نگردد.
چنان که در آیه ۷۳ سوره ۵ (مائده) انتقاد و ردّ قول آنها و اثبات وحدانیت خود نموده که [فرمود]:
﴿لَقَدْ کَفَرَ الّذِینَ قَالُوا إِنّ اللهَ ثَالِثُ ثَلاَثَهٍ وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلّا إِلهٌ وَاحِدٌ﴾.
«البته کافر گردیدند آن کسانی که خدا را یکی از سه خدا دانستند؛ یعنی سه خدا قائل شدند (اب و ابن و روح القدس را خدا گفتند) و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نخواهد بود.»
عقاید نصاریٰ
این آیه شریفه حکایت است از قول نسطوریه و ملکائیه و یعقوبیه از فرق نصاری، که آنها هم این عقیده را از ثنویه و بتپرستها گرفتند.([۱]) خلاصه نصاری مانند ثنویه و مجوس مشرکاند؛ چون قائل به اقانیم ثلاثه هستند.
به عبارت واضحتر، آنها میگویند: الوهیت مشترک است میان خدا و مریم و عیسی و به عقیده بعض از آنها، خدا و عیسی و روح و هر یک از آنها الهاند و الله جلّ جلاله یکی از آن سه میباشد! و میگویند از اول خدایان سه بودند: اقنوم الاب، اقنوم الابن [و] روح القدس (به لسان سریانی اقنوم به معنای وجود و هستی است) و بعد از آن، این سه اقنوم یکی شدند که آن مسیح است.
و شبههای نیست که با دلایل عقلیه و براهین نقلیه، بطلان اتحاد ثابت و اتحاد حقیقی به این معنی محال است، حتی در غیر ذات واجب الوجود. فلذا در آخر آیه میفرماید: ﴿وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلّا إِلهٌ وَاحِدٌ﴾؛ یعنی نیست در وجود، ذاتی واجب که مستحقّ عبادت باشد، مگر خدای یگانه که موصوف است به وحدانیت محضه و متعالی از توهّم شرک و مبدأ جمیع موجودات ممکنه، آن ذات واحد بیهمتا میباشد.
شرک در صفات
شرک در صفات آن است که صفات خداوند متعال از قبیل علم و حکمت و قدرت و حیات و غیر آنها را قدیم و زائد بر ذات باری تعالی بدانند؛ مانند اشعریون که اصحاب ابی الحسن علی بن اسماعیل اشعری بصری میباشند، چنان که اکابر علمای خودتان، مانند علی بن احمد بن حزم الظاهری در صفحه ۲۰۷ جزء چهارم فصل([۲]) و فیلسوف معروف اندلسی ابن رشد محمد بن احمد در صفحه ۵۸ کتاب «الکشف عن مناهج الأدلّهًْ فی عقائد الملّهًْ» نقل نمودهاند، معتقدند که صفات الله زائد بر ذات باری تعالی و قدیم میباشند.
پس هر کس صفات خداوندی را در حقیقت، زائده بر ذات او جلّ و علا بداند؛ یعنی خدا را وصف کند به صفت عالمیت یا قادریت یا حکمت یا حیات و غیر آن و آن صفات را عین ذات حق تعالی نداند، مشرک؛ چه آنکه کفو و قرین و همسر از برای او در قدم ثابت نموده و حال آنکه جز ذات ازلی حق تعالی قدیمی در عالم وجود ندارد و صفات خداوندی عین ذات او میباشد؛ مانند شیرینی و شکر و چربی و روغن که قابل تفکیک نیستند. شیرینی و چربی، شیء علی حدهای نیستند که بر ذات شکر و روغن وارد شده باشند. همان وقتی که خداوند متعال شکر و روغن را خلق کرد، شیرین و چرب آفرید. اگر بنا شود شیرینی و چربی را از شکر و روغن بگیرند دیگر شکر و روغن نمیماند.
﴿تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلّا الْعَالِمُونَ﴾([۳]) مثلها برای تقریب اذهان است، تا متوجّه شویم که صفات خداوندی زائد بر ذات باری تعالی نیست. وقتی گفتیم خدا؛ یعنی عالم حی قادر حکیم الخ.
شرک در افعال
و اما شرک در افعال آن است که خدا را در معنی و حقیقت، متوحّد و متفرّد بالذات نداند، به این معنی که فردی یا افرادی از مخلوقات را مؤثّر یا جزء مؤثّر در افعال و تدابیر الهیه بداند، یا آنکه امور را بعد از خلقت، مفوّض به خلق بداند؛ مانند آنچه یهود قائل بودند که خداوند خلق خلایق نمود و دیگر از تدبیر امور باز مانده و کار را به خلق واگذار نموده و خود به کناری رفته. لذا در آیه ۶۴ سوره ۵ (مائده) در مذمت آنها فرموده:
﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللهِ مَغْلُولَهٌ غُلّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ﴾.
«یهود گفتند دست خدا بسته شد ـ و دیگر تغییری در خلقت نمیدهد و چیزی از عدم به وجود نخواهد آمد ـ به واسطه این گفتار دروغ، دست آنها بسته شد و به لعن خدا گرفتار گردیدند، بلکه دو دست خدا گشاده است؛ (یعنی قدرت و رحمت او) و هرگونه بخوهد انفاق میکند.»
و مشرکین غلات ـ که آنها را مفوّضه نیز خوانند ـ قائلاند که خداوند تفویض امور به امامان نموده، آنها خلق میکنند و روزی میدهند.
بدیهی است که در افعال خداوندی هر کس به هر طریقی کسی را ذی مدخل بداند ـ به طریق جزء مؤثر یا تفویض امور به انبیاء یا امم یا امامان یا مأمومین ـ قطعاً مشرک است.
شرک در عبادت
و اما شرک در عبادت آن است که در موقع عبادت، توجّه ظاهر و یا نیت دل را به غیر حق کند؛ مثلاً در نماز توجّه به خلق داشته باشد، یا نذر میکند برای خلق [عبادت] کند و امثال ذلک از عباداتی که احتیاج به نیت دارد.
اگر نیت در وقت عمل برای غیر خدا باشد مشرک است؛ زیرا صریحاً در آیه ۱۱۰ سوره ۱۸ (کهف) منع از این نوع عمل (شرک) نموده که [فرمود]:
﴿فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبّهِ أَحَداً﴾.
«هر کس به لقای (رحمت) پروردگار امیدوار است باید نیکوکار شود؛ یعنی عمل پاک [و] پسندیده بنماید و هرگز در پرستش و عبادت خدا احدی را با او شریک نگرداند.»
در موقع عمل و عبادت باید توجّه به غیر خدا ننماید، صورت پیغمبر یا امام یا مرشد را در نظر نگیرد، به این معنی که ظاهر هر عمل از نماز و روزه و حج و خمس و زکات و نذر و غیر آن از هر نوع عبادتی، واجب یا مستحب، برای خدا باشد، ولی در دل و باطن، توجّه به غیر خدا؛ یعنی برای شهرت و جلب نظر خلایق یا غیر آن باشد؛ چون که ریای در عمل ـ به لسان اخبار ـ شرک اصغر خوانده شده است که تباه کننده عمل هر عاملی است، چنانچه در خبر از رسول اکرم رسیده که فرمود:([۴])
«اتقوا الشرک الاصغر».
یعنی بپرهیزید از شرک کوچک.
عرض کردند: یا رسول الله شرک کوچک کدام است؟
فرمود: «الریا والسمعه»؛ ریا و سمعه، شرک اصغر است.
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود:([۵])
«انّ أخوف ما أخاف علیکم الشرک الخفیّ. إیّاکم والشرک السر. فانّ الشرک أخفی فی أمّتی من دبیب النمل علی الصفا فی اللیله الظلماء.»
بدترین چیزی که من میترسم بر شما، شرک پوشیده و پنهان است. پس از شرک سرّ و پنهان دور باشید که شرک پوشیدهتر است در امّت من از نرم رفتن مورچه بر سنگ نرم در شب تاریک.
آنگاه فرمود:([۶]) هر کس نماز به ریا کند مشرک است. هر کس روزه به ریا گیرد یا صدقه به ریا دهد یا حج به ریا کند یا اعتاق به ریا کند مشرک باشد.
البته این نوع اخیر، چون مربوط به امور قلبیه است، مشمول شرک خفی هم میشود.
حافظ: ما از فرمایش خودتان اتخاذ سند میکنیم که فرمودید: اگر کسی نذر برای خلق کند مشرک است؛ پس شیعیان مشرکاند، برای آنکه همیشه نذر برای امام و امامزاده میکنند. چون نذر برای غیر خداست، البته شرک است.
در باب نذر
داعی: قاعده عقل و علم و منطق این است که در عقاید هر قوم و ملتی اگر بخواهند قضاوت کنند، از روی اقوال و یا افعال قوم بیسواد و بیخبر قضاوت نمیکنند، بلکه بررسی کامل در قوانین آن قوم و کتب مضبوطه آنها مینمایند.
آقایان محترم هم که میخواهید بررسی دقیق در عقاید شیعیان بنمایید، به اقوال و افعال عوام بیخبر شیعه نبایستی توجه نمایید که اگر فقرای بیسواد در کوچهها گفتند یا علی، یا امام رضا، شما آن گفتار را دلیل بر شرک آنها و یا تمام شیعه قرار بدهید، یا اگر عامی محض ندانسته، نذر برای امام و یا امامزاده بنماید، شما آن را مدرک غلبه بر خصم قرار دهید؛ زیرا افراد بیسواد و لاابالی در عوام هر قوم پیدا میشوند.
ولی اگر شما مردمان بیغرض و در پی بهانه و عیبجویی نیستید و میخواهید بررسی عاقلانه بنمایید، به کتب فقهیه شیعه که در دسترس عموم است و چاپی و خطی، در همه کتابخانهها موجود است، مراجعه نمایید.
چنانچه کتب فقه استدلالی و رسائل عملی را مطالعه نمایید، خواهید دید که در فقه جعفری علاوه بر اینکه طریقی به سوی شرک وجود ندارد، دستورات خرافی هم ندارد، بلکه لبّ لباب توحید از بطون فقه جعفری بارز و آشکار است.
شرح لمعه و شرایع در تمام کتابخانهها موجود است، مطالعه نمایید در همین باب نذر و نیز در تمام رسایل عملیه، فتاوای جمیع فقهای شیعه است که چون نذر، بابی از ابواب عبادات است، در التزام به عملی برای خدا حتماً در موقع نذر بایستی دو شرط منظور گردد که اگر یکی از آن دو نباشد نذر منعقد نمیشود؛ اوّل نیت مقارن با عمل. دوم صیغه، به هر لسانی باشد.
همین که مسلمان فهمید که نذرش صورت حقیقت پیدا نمیکند مگر به وجود این دو شرط، سعی میکند اول معنای این دو شرط و چگونگی آنها را بفهمد و بعد نذر نماید.
وقتی در مقام سؤال از فقیهی یا مطالعه رسالهای برآمد، میفهمد که اوّلاً باید نیت در تمام عبادات، مخصوصاً در نذر، لله و فی الله و طلباً لمرضات الله باشد. پس نیت برای غیر خدا به کلّی از بین میرود.
شرط دوم که تتمیم شرط اوّل و تثبیت کننده آن میباشد، آن است که نذر کننده حتماً باید در موقع نذر صیغه بخواند و در صیغه تا نام خدا نباشد، صیغه جاری نمیشود؛ مثلاً [اگر] میخواهد نذر روزه بنماید باید بگوید: «لله علیّ أن أصوم»، یا میخواهد ترک شراب کند باید بگوید: «لله علیّ أن أترک شرب الخمر». و به همین طریق است تمام نذورات. و چنانچه اجرای صیغه عربی برای فارسی زبان یا هندی زبان یا غیر آنها میسور نباشد، میتوانند به زبان خود اهل هر قوم و ملّت اجرای صیغه بنمایند، به شرط آنکه معنای آن مرادف با صیغه مزبوره باشد.
و اگر در نیت غیر خدا باشد یا دیگری را، از زنده یا مرده، با نام خدا داخل کند ـ خواه نام پیغمبر یا امام یا امامزاده باشد ـ قطعاً آن نذر باطل است و اگر عمداً از روی علم این عمل را بنماید مشرک است؛ چه آنکه صریحاً در آیه مذکوره فرماید: ﴿وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبّهِ أَحَداً﴾.
البته بر اهل علم لازم است که بیخبران را بفهمانند که نذر باید حتماً به نام خدا و برای خدا باشد، چنانچه وعّاظ و مبلّغین پیوسته انجام وظیفه مینمایند.
فقهای شیعه عموماً بیان دارند که نذر برای هر زنده یا مرده ـ ولو پیغمبر و امام باشد ـ باطل است و اگر عالماً عامداً بنماید، شرک است. نذر را باید برای خدا بنمایند، ولی در مصرفش مختارند به هر جا قرار بدهند.
مثلاً نذر میکند گوسفندی برای خدا ببرد در فلان خانه یا معبد یا بقعه امام و یا امامزاده بکشد، عیب ندارد. نذر میکند پولی یا لباسی برای خدا به فلان سید [و] ذریه رسول الله یا عالم یا یتیم یا فقیری بدهد، عیب ندارد، ولی اگر نذر کند برای پیغمبر یا امام یا امامزاده یا عالم یا یتیم و بینوا حتماً باطل است و اگر از روی علم و تعمّد باشد، قطعاً شرک است.
وظیفه هر رسول و فقیه و عالم و واعظ و مبلّغ نوشتن و گفتن است:
﴿وَمَا عَلَی الرّسُولِ إِلّا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ﴾.
«بر رسول جز ابلاغ رسالت کامل تکلیفی نخواهد بود. (آیه۵۴ سوره ۲۴ (نور).»
و وظیفه مردم شنیدن و عمل کردن است!
اگر فردی یا افرادی در پی تعلیم و تعلًم وظایف دینی نروند و به وظایف دینی خود مطابق دستورات عمل ننمایند، نقصی به اصل آن عقیده و طریقه و دستور وارد نیست.
گمان میکنم به همین مقدار از جواب، کشف حقیقت شد تا بعدها آقایان محترم، شیعیان را مشرک نخوانید و امر را بر عوام مشتبه نکنید.([۷])
شرک خفی
خوب است بر گردیم به گفتار اولیه و مطلب را تمام کنیم. قسم دوم شرک خفی و پنهان است و آن، شرک در اعمال و ریا در طاعات و عبادات است.
فرق میان این نوع از شرک و شرک در عبادت، که از اقسام شرک جلی شماره نمودیم، این است که در شرک عبادت، برای خدا شریک قرار میدهد و در مقام عبادت او را پرستش میکند؛ مثلاً در نماز اگر غیر خدا را در نظر بگیرند، مثل آنکه به اغوای شیاطین صورت مقام ولایت را در نظر آورند یا مرشدی را منظور بدارند، قطعاً آن عمل باطل و شرک محض است.
در عبادت جز ذات حضرت احدیت، احدی در ذهن و فکر انسانی نباید بیاید و الاّ داخل در شرک جلی میباشد.
و از رسول اکرم رسیده که فرمود:
«یقول الله تعالی من عمل عملاً صالحاً أشرک فیه غیری، فهو له کلّه وأنا منه بریء وأنا أغنی الأغنیاء عن الشرک.»([۸])
خدای تعالی میفرماید کسی که عملی نماید و در آن عمل، غیر مرا شریک قرار دهد، پس آن عمل به تمامی از برای اوست و من از آن عمل یا عامل عمل بیزار هستم و من بینیازتر از همه بینیازانم از شرک.
و نیز در خبر است که میفرماید: کسی که نماز کند یا روزه بگیرد یا حج کند و نظرش آن باشد که مردم برای آن عمل او را مدح کنند «فقد أشرک فی عمله». پس به تحقیق شریک قرار داده است از برای خدا در آن عمل.
و نیز از حضرت امام به حق ناطق، کاشف اسرار حقایق، جعفر بن محمد الصادق رسیده است که:([۹])
«اگر بندهای عملی بنماید برای طلب رحمت خدا و جزای آخرت، پس داخل کند در آن عمل، رضای یکی از مردم را، آن عملکننده مشرک میباشد.»
دامنه شرک خفی بسیار وسیع است و در هر عملی به مختصر توجهی که به غیر خدا بنمایند، مشرک میشوند.
شرک در اسباب
یکی از اقسام این شرک، شرک در اسباب است، چنانچه غالب مردم چشم امید و خوف به اسباب و خلق دارند. این هم شرک است؛ اما شرک مغفور.
مراد از شرک به اسباب، آن است که اثر را در اسباب بدانند؛ مثلا خورشید مؤثّر در تربیت اشیاء میباشد. اگر این اثر را از خود خورشید بدانند بدون توجّه [به] مؤثّر [واقعی] شرک است و اگر اثر را از مؤثّر حکیم بدانند و خورشید را وسیله افاضه فیض، ابداً شرک نیست، بلکه خود یک نوع از عبادت است؛ زیرا توجّه به آیات حق، مقدّمه توجّه به حق است، کما اینکه در آیات بسیاری از قرآن مجید اشاره و امر به آن شده است که نظر به آیات الهی بنمایید، چون این نظرها خود مقدّمه توجّه به خدای متعال است.
و همچنین است توجّه به هر سببی از اسباب؛ از قبیل نظر و توجّه تاجر به تجارت و زارع به زراعت و فلاّح به فلاحت و کاسب به کسب و اداری به اداره و بالأخره شاغل هر شغلی به شغل و عمل خود. اگر توجّه استقلالی بنماید، مشرک است و اگر نظرش نظر سبب و اسباب باشد، به این نیت که «لا مؤثّر فی الوجود الاّ الله»؛ یعنی اثر دهنده[ای] جز خدای متعال نیست، هیچ مانعی ندارد و شرک هم نمیباشد.
شیعه از هیچ راهی مشرک نیست
با این مختصر مقدّمه که مطلب واضح شد و اصول شرک و معانی و آثار آن را بیان نمودیم، اینک اجازه بفرمایید از بیانات خود نتیجه بگیریم که آیا شما از کدام یک از طرق شرک جلی و خفی ـ که بیان نمودیم ـ شیعیان را مشرک میدانید؟
آیا در کجا و از کدام شیعه عارف یا عامی شنیدهاید که در ذات و صفات و افعال حضرت باری جلّت عظمته، شریکی قائل باشند، یا در عبادت پروردگار، معبود دیگری را در نظر داشته باشند!
یا در کتب اخبار و احادیث شیعه دیدهاید که در باب اصول و فروع و عقاید، دستوری از بزرگان دین و ائمه و پیشوایان شیعه راجع به آثار طرق شرکی که عرض نمودم، رسیده باشد.
اما راجع به شرک خفی و اقسام طرق آن، از قبیل عمل ریایی که برای خوشایند و جلبنظر مردم عملی را بنمایند یا علاقه و امید به اسباب پیدا نمودن، اختصاص به شیعیان تنها ندارد، بلکه شیعه و سنّی همگی در عالم اجسام گرفتارند که به واسطه عدم معرفت و دانش و تزکیه نفس و توجه کامل، گاهی فریب وساوس شیطانی خورده عمل ریایی میکنند، یا سراپا غرق در اسباب میشوند و از اطاعت حق بیرون رفته و در اطاعت شیطان وارد میگردند!
اگرچه در معنی، شرک به حق آورده ـ بنابر آنچه عرض شد ـ ولی از نوع شرک مغفور است و البته قابل عفو و اغماض میباشد را به مختصر توجّهی روحیه آنها عوض میشود.
پس از چه راه شما شیعیان را مشرک میدانید و امر را بر عوام مشتبه مینمایید، چنانچه الحال اشاره فرمودید.
حافظ: تمام فرمایشات شما صحیح است، ولی عرض کردم خود شما هم اگر دقت فرمایید، تصدیق خواهید فرمود که حاجت از امامان خواستن و توسّل به آنها نمودن، خود شرک است؛ چون ما احتیاجی به واسطه بشری نداریم. هر زمان که توجّهی به حق نماییم نتیجه حاصل میگردد.
داعی: خیلی محلّ تعجب است که مثل شما عالم منصف [و] فکور چرا باید تحت تأثیر عادات اسلاف، بدون تحقیق قرار گرفته و چنین بیانی بفرمایید.
گویا جناب عالی خواب بودید و یا توجّهی به عرایض داعی نداشتید که بعد از ذکر این مقدّمات و گفتار ـ که تشریح مطالب نمودم ـ باز میفرمایید حاجت از امامان خواستن شرک است.
عزیزم مگر مطلق حاجت خواستن از خلق شرک است. اگر چنین باشد، پس تمام خلایق مشرکاند و ابداً موحّدی یافت نگردد. اگر حاجت طلبیدن از خلق و تقاضای کمک نمودن از آنها شرک باشد، پس انبیاء چرا از خلایق کمک میطلبیدند. خوب است آقایان قدری در آیات قرآن مجید دقت فرمایید، تا کشف حقیقت بر شما بشود.
آوردن آصف تخت بلقیس را نزد سلیمان
مقتضی است به آیات ۳۸ تا ۴۰ سوره ۲۷ (نمل) توجه نمایید که میفرماید:
﴿قَالَ یَا أَیّهَا الْمَلَؤُا أَیّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ * قَالَ عِفْرِیتٌ مّنَ الْجِنّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مّقَامِکَ وَإِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیّ أَمِینٌ * قَالَ الّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هذَا مِن فَضْلِ رَبّی﴾.
«جناب سلیمان به حضّار مجلس گفت: کدام یک از شما تخت بلقیس را پیش از آنکه نزد من آید و تسلیم امر من شود، خواهید آورد. از آن میان، عفریت جن گفت: من چنان در آوردن تخت او قادر و امینم که پیش از آنکه تو از جایگاه [قضاوت] خود بر خیزی آن را به حضور آورم. و آن کس که به بعض از علم کتاب الهی دانا بود (یعنی آصف بن برخیا که دارای اسم اعظم بود) گفت که من پیش از آنکه چشم بر هم زنی، تخت را بدینجا آورم. چون سلیمان سریر را نزد خود مشاهده کرد، گفت: این [توانایی] از فضل خدای من است.»
بدیهی است تخت بلقیس با آن عظمت را از منازل طولانی قبل از چشم برهم زدن نزد سلیمان آوردن، کار مخلوق عاجز نیست و مسلّم است که این امری است بر خلاف عادت و جناب سلیمان با علم به اینکه این عمل، قدرت خدایی میخواهد، از خداوند درخواست آوردن تخت را ننمود، بلکه از مخلوق عاجز تقاضای حاجت و کمک نمود و از حاضرین مجلس خود خواست که آن تخت باعظمت را برای او حاضر نمایند. پس خود این تقاضا نمودن جناب سلیمان از مخلوق عاجز که کدام یک از شما میتوانید با قوه خدا داده به شما این امر را عملی نمایید و تخت بلقیس را قبل از آمدن خودش نزد من حاضر نمایید، میرساند مطلق حاجت خواستن از خلق شرک نمیباشد.([۱۰]) خداوند دنیا را دار اسباب قرار داده، شرک هم امر قلبی است. اگر کسی را که حاجت از او میطلبد خدا و یا شریک خدا نداند، ابداً مانعی ندارد تقاضای حاجت از او بنماید، چنانکه این عمل نزد عموم متداول است که پیوسته به در خانه زید و بکر و عمرو میروند و تقاضای کمک میکنند، بدون آنکه اسم خدا را بر زبان آورند.
پس اگر مریضی درب منزل طبیب و دکتر برود و بگوید آقای دکتر به دادم برس، درد و مرض مرا کشت، آیا این مریض مشرک است؟!
اگر غریقی در میان دریا فریاد بزند مردم به دادم برسید، نجاتم بدهید، بدون اینکه نام خدا را ببرد، مشرک است!
یا اگر ظالمی مظلوم بیگناهی را تعقیب نمود، مظلوم رفت در خانه وزیر اعظم گفت آقای وزیر به دادم برس، دستم به دامنت، من جز تو امیدی ندارم، مرا از دست این ظالم نجات بده، مشرک است!
اگر دزدی به خانه کسی به قصد جان یا مال یا ناموس او برود و او در بالای بام از همسایگان خود طلب کمک نماید و رسماً بگوید ای مردم به دادم برسید، نجاتم بدهید و ابداً اسم خدا را در آن ساعت به زبان جاری نکند، مشرک است!
قطعاً جواب منفی است و احدی از عقلا این نوع از مردم را مشرک نمیخوانند و اگر مشرک بخوانند، یا ناداناند و یا غرضورزی نمودهاند.
آقایان محترم انصاف دهید [و] مغلطهکاری ننمایید. جامعه شیعه عموماً متفقاند اگر کسی آل محمد را خدایان خود بداند، یا آنها را شریک در ذات و صفات و افعال خدایی بداند، قطعاً مشرک است و ما از آنها بیزاری میجوییم.
اگر شما شنیدهاید شیعیان در گرفتاریها میگویند: «یا علی ادرکنی»، «یا حسین ادرکنی»، معنای آن این نیست که یا علی الله ادرکنی، یا حسین الله ادرکنی، بلکه چون دنیا دار اسباب است که: «أبی الله أن یجری الأمور إلاّ بأسبابها»([۱۱])، آن خاندان جلیل را وسیله و اسباب نجات میدانند و به وسیله آنها توجّه به خدای متعال میجویند.
حافظ: چرا مستقلاً از خدا طلب حاجت نمینمایند که به دنبال وسیله و واسطه میگردند.
داعی: توجّه استقلالی ما در طلب حوایج و دفع هموم و غموم نسبت به ذات یگانه پروردگار محفوظ است، ولی قرآن مجید ـ که سند محکم آسمانی است ـ ما را هدایت مینماید که با وسیله باید به درگاه باعظمت او رفت؛ چنانچه در آیه ۳۵ سوره ۵ (مائده) میفرماید:
﴿یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا اتّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ﴾.
«ای اهل ایمان از خدا بترسید و [به وسیله اولیای حق] توسّل جویید به خدای متعال [؛ یعنی با وسیله به درگاه با عظمت او بروید، تا به نتیجه کامل برسید].»
آل محمد وسایط فیض حقاند
ما شیعیان، آل محمد سلام الله علیهم اجمعین را مستقل در حل و عقد امور نمیدانیم، بلکه آنها را عباد صالحین و واسطه فیض از مبدأ فیاض میدانیم و توسّل ما به آن خاندان جلیل بر حسب دستور رسول اکرم میباشد.
حافظ: در کجا نبی مکرّم دستور توسّل به آنها را داده و از کجا معلوم شده که مراد از وسیله در آیه آل محمدند.
داعی: در بسیاری از اخبار امر فرموده که برای نجات از مهالک، متوسّل به عترت و اهلبیت من شوید.
حافظ: ممکن است از آن اخبار، اگر در نظر دارید، برای ما بیان فرمایید.
داعی: اما اینکه فرمودید از کجا معلوم است که مراد از وسیله، عترت و اهلبیت پیغمبرند، اکابر علمای شما؛ از قبیل حافظ ابو نعیم اصفهانی در نزول القرآن فی علی و حافظ ابوبکر شیرازی در ما نزل من القرآن فی علی و امام احمد ثعلبی در تفسیر([۱۲]) خود نقل مینمایند که مراد از وسیله در آیه شریفه، عترت و اهلبیت پیغمبرند، چنانچه اخبار بسیاری از رسول خدا در این باب رسیده.
و ابن ابی الحدید معتزلی که از اشراف علمای شما میباشد، در صفحه ۷۹ جلد چهارم «شرح نهج البلاغه»،([۱۳]) خطبه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا در قضیه غصب فدک در حضور مهاجر و انصار را نقل نموده که در اوّل خطبه، بیبی مظلومه اشاره به معنای این آیه میفرماید به این عبارت:
«وأحمد الله الّذی لعظمته ونوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیله ونحن وسیلته فی خلقه.»
حمد میکنم خدای را که از پرتو نور عظمتش بندگی میکنند اهل آسمانها و زمینها و هدف تمام وسائل ذات اقدس اوست و مائیم وسیله در میان خلق.
حدیث ثقلین
از جمله دلایل متقنه بر جواز تمسّک و توسّل و پیروی آل محمّد و عترت طاهره از اهل بیت رسالت، حدیث شریف ثقلین است که با اسناد صحیحه عند الفریقین (شیعه و سنّی) به حد تواتر رسیده که رسول اکرم فرمود:
«ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی».
اگر تمسّک به آن جویید هرگز گمراه نشوید بعد از من.
حافظ: گمان میکنم اشتباه فرمودید که این حدیث را صحیح الاسناد و متواتر خواندید؛ برای آنکه این مطلب در نزد اکابر علمای ما غیر معلوم است و دلیل بر این معنی آنکه شیخ بزرگوار ما، قبله و کعبه سنّت و جماعت، محمّد بن اسماعیل بخاری در صحیح معتبر خود ـ که بعد از قرآن کریم اصحّ کتب نزد ما میباشد ـ ذکر ننموده.
داعی: اولاً آنکه داعی اشتباه ننمودم، بلکه صحّت اعتبار این حدیث شریف در نزد علمای خودتان مسلّم است، حتی ابن حجر مکّی باکمال تعصّبی که دارد، اعتراف به صحّت این حدیث نموده.
مقتضی است برای روشن شدن فکرتان مراجعه نمایید به صفحه ۸۹ و ۹۰ آخر فصل دوم «صواعق محرقه»([۱۴]) ذیل آیه چهارم از باب ۱۱، پس از اینکه نقل اخبار از ترمذی و امام احمد بن حنبل و طبرانی و مسلم نموده، گوید:
«اعلم أنّ لحدیث التمسّک بالثقلین طرقاً کثیره وردت عن نیف وعشرین صحابیاً.»
بدانید برای حدیث تمسّک به ثقلین (عترت طاهره و قرآن مجید) طرق بسیاری میباشد که نقل گردید از زیاده از بیست نفر از اصحاب.
آنگاه گوید: اختلافی در طرق حدیث است. در بعض طرق گویند در حجّهًْ الوداع در عرفات و در بعض طرق گویند در مدینه در مرض موت، در وقتی که حجره پر بود از صحابه و در بعض آنهاست در غدیر خم و در بعض آنها بعد از برگشتن از طایف بوده. پس از آن، خود اظهارنظر نموده گوید: منافاتی در این اختلافات نمیباشد و مانعی ندارد که در تمام این امکنه (که ذکر گردیده) رسول اکرم این حدیث را تکرار نموده باشد برای اثبات عظمت شأن قرآن کریم و عترت طاهره.
[۱]. مراجعه شود به کتاب الوثنیهًْ فی الدیانهًْ النصرانیهًْ، تألیف تنیر بیرونی. (مؤلف)
[۲]. الفصل، ابن جزم، ۴/۲۰۷، شنع المرجئیهًْ.
[۳]. عنکبوت: ۴۳٫
[۴]. الدرّ المنثور، سیوطی، ۴/۴۶۲، ذیل آیه ۱۱۰ سوره کهف. سیوطی حدیث را اینگونه نقل کرده است: «وأخرج ابن مردویه عن أبی هریره قال: قال رسول الله: اتقوا الشرک الأصغر، قالوا: وما الشرک الأصغر؟ قال: الریاء یوم یجازی الله العباد بأعمالهم، یقول: اذهبوا إلی الذین کنتم تراؤون فی الدنیا، انظروا هل تصیبون عندهم الجزاء».
علامه مجلسی در بحار الانوار، ۶۹/۳۰۳، ح ۵۰، کتاب الایمان والکفر، باب الریا، این حدیث را نقل کرده است: «قال رسول الله: انّ أخوف ما أخاف علیکم الشرک الأصغر، قالوا: وما الشرک الأصغر یا رسول الله؟ قال: هو الریاء. یقول الله تعالی یوم القیامه إذا جازی العباد بأعمالهم اذهبوا إلی الذین کنتم تراؤون فی الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم الجزاء».
[۵]. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۲/۳۱۹، ح ۳۱۴۸، کتاب التفسیر، سورهی آل عمران، این حدیث را نقل کرده است: «عن عائشه قالت: قال رسول الله: الشرک أخفی من دبیب الذر علی الصفا فی اللیله الظلماء …».
[۶]. «فی روایه أبی الجارود عن أبی جعفر قال: سئل رسول الله عن تفسیر قول الله: {فمن کان یرجو لقاء ربه} الآیه فقال: من صلّی مرائاه الناس فهو مشرک ومن زکی مرائاه الناس فهو مشرک ومن صام مرائاه الناس فهو مشرک ومن حجّ مرائاه الناس فهو مشرک ومن عمل عملاً ممّا أمر الله به مرائاه الناس فهو مشرک ولا یقبل الله عمل مراء». بحار الانوار، مجلسی، ۶۹/۲۹۷، ح ۲۵، کتاب الایمان والکفر، باب الریا.
حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۴/۳۶۵، ح ۷۹۳۸، کتاب الرقاق، این حدیث را نقل کرده است: «عن شداد بن أوس قال: سمعت رسول الله یقول: من صلّی وهو یرائی فقد أشرک ومن صام وهو یرائی فقد أشرک ومن تصدّق وهو یرائی فقد أشرک».
[۷]. همه شیعیان حتی عوامترین آنان به خوبی میدانند که تمام مقام و منزلت و عظمت معصومین و اولیاء آنان به خاطر بندگی و پاکی و ایمان و تقوی آنان است و شیعیان به جهت تعظیم آن بزرگان که خدای تعالی آنان را چنین ستوده است، ﴿فَضّلَ اللهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أجْرَاً عَظِیماً﴾ (نساء:۹۵).
و نیز فرموده: ﴿إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾ (احزاب: ۳۳) و همچنین به جهت بزرگداشت آنان امر فرموده است: ﴿قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلّا الْمَوَدّهَ فی الْقُرْبَی﴾ (شوری: ۲۳) و لذا شیعیان نذورات خود را به خاطر خدای تعالی و تعظیم امر او قرار داده و به جهت ادای اجر رسالت پیامبر اکرم ثواب آن را به این مجاهدان پاک و فرزندان پیامبر اهداء مینمایند تا به این وسیله حق نعمت را به جا آورده و اجر رسالت را ادا نموده باشند، و هیچ کدام از آنان حتی لحظهای در ذهنش خطور نمیکند که این کار را بدون در نظر گرفتن خدای تعالی و فقط و فقط برای امام بجا آورده باشد و اگر در زبان متعارف میگویند این مال را نذر امام کردهام به خاطر این است که این حقیقت برای او مانند روز روشن است و در نیت خود آنچه را که بیان شد در نظر دارند و البته در مقام تثبیت نذر خود نیز صیغه نذر را به زبان جاری میکند که به صراحت بیان میکند که «به خاطر خدا بر عهد من است که فلان کار را انجام دهم». (محقق)
[۸]. سبل السلام، ابن حجر عسقلانی، ۴/۱۸۵، کتاب الجامع، باب التحذیر من الشرک الأصغر. ابن حجر این حدیث را با مختصر اختلاف در الفاظ نقل کرده است.
و نیز علامه مجلسی در بحار الانوار، ۶۹/۳۰۴، ح ۵۱، کتاب الایمان والکفر، باب الریا، و مسلم در صحیح خود، ۴/۲۲۸۹، ح ۴۶، کتاب الزهد والرّقائق، باب من أشرک فی عمله غیر الله، این حدیث را به الفاظی مشابه نقل کردهاند.
[۹]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ۱/۴۹، ح ۱۱، کتاب الطهاره، باب تحریم قصد الریا والسمعه بالعبادهًْ.
حدیث را چنین نقل کرده است: «عن ابی جعفر قال: لو أنّ عبداً عمل عملاً یطلب به وجه الله والدار الآخره وأدخل فیه رضا أحد من الناس کان مشرکاً». بحار الانوار، ج ۶۹، ص۳۰۲٫ (محقق)
[۱۰]. اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا حضرت سلیمان از آصف بن برخیا خواستند که این کار را انجام دهد و آیا خود ایشان دارای این قدرت نبودند که این کار را به انجام برسانند؟ این سئوالی است که یحیی بن اکثم از امام هادی پرسیده بود و حضرت هادی در جواب این سئوال به نکته مهمی اشاره کرده و چنین فرمودند: «سألت عن قول الله جل وعز: >قال الّذی عنده علم من الکتاب< فهو آصف بن برخیا ولم یعجز سلیمان عن معرفه ما عرف آصف لکن صلوات الله علیه السلام أودعه عند آصف بأمر الله، ففهمه ذلک لئلا یختلف علیه فی إمامته ودلالته کما فهم سلیمان فی حیاه داود لتعرف نبوته وإمامته من بعده لتأکد الحجه علی الخلق…».
از قول خدای تعالی پرسیدی قال الّذی عنده علم من الکتاب، أو آصف بن برخیا بود و سلمان از دانستن آنچه آصف میدانست ناتوان نبود ولی او که صلوات خدا بر او باد دوست داشت که امّتش اعم از جن و انس بشناساند که آصف حجت بعد از او (بر آنان است) آنچه آصف میدانست از علم سلیمان بود که به امر الهی در نزد او گذاشته بود، پس او را به آن علم آگاه کرد تا اینکه امت او در امامت آصف اختلاف نکنند همان طور که در زمان زندگی حضرت داود این فهم به سلیمان داده شد تا به این وسیله نبوتش و امامتش شناخته شود و بر خلق حجت تمام شود. (تحف العقول، ص۴۷۸، ما روی عن الامام أبی الحسن علی بن محمد؛ الاختصاص، شیخ مفید، ص۹۳، حدیث ابی الحسن الهادی. شیعیان نیز به وسیله براهین و معجزاتی که خدای تعالی به وسیله ائمه و امامزادگان والامقام به آنان نشان داده است پی به مقام و عظمت و امامت آنان بردهاند و به آنان توسل کرده و حاجات خود را از آنان به عنوان کسانی که در نزد خدا تقرب دارند میخواهند و در محضر آنان نذورات خود را ادا میکنند و ثواب آن را هدیه به آنان مینمایند. (محقق)
[۱۱]. در کتاب اصول کافی (ج ۱، ص۱۸۳، ح ۷) از امام صادق چنین روایت شده است: «ابی الله أن یجری الاشیاء الا بأسباب، فجعل لکل شیء سببا و جعل لکل سبب شرحاً و جعل لکل شرح علما و جعل لکل علم ناطقاً، عرفه من عرفه، وجهله من جهله، ذاک رسول الله ونحن». (محقق)
[۱۲]. الکشف و البیان، ثعلبی، ۴/۵۹، ذیل آیه ۳۵ سوره مائده.
ثعلبی این حدیث را نقل کرده است: «روی سعید بن طریف، عن الأصمعی، عن علی بن أبی طالب قال: فی الجنّه لؤلؤتان الی بطنان العرش: احداها بیضاء والأخری صفراء. فی کلّ واحد منهما سبعون ألف غرفه، أبوابها وأکوابها من عرق واحد. فالبیضاء واسمها الوسیله لمحمّد وأهل بیته والصفراء لابراهیم وأهل بیته».
[۱۳]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۶/۲۱۱، نامه ۴۵ (نامه حضرت به عثمان بن حنیف)، ذکر ماورد من السیر والأخبار فی أمر فدک. ابن ابی الحدید این حدیث را نقل کرده است: «عن عبدالله بن حسن بن الحسین قالوا جمیعاً: لمّا بلغ فاطمه اجماع أبی بکر علی منعها فدک، لاثت خمارها، وأقبلت فی لمّه من حفدتها ونساء قومها تطأفی ذیولها ما تخرم مشیتها مشیه رسول الله حتی دخلت علی أبی بکر… ثم قالت: أبتدأ بحمد من هو أولی بالحمد … وذکر خطبه طویله جیده قالت فی آخرها: فاتقوا الله حق تقاته وأطیعوا فیما أمرکم به، فانّما یخشی الله من عباده العلماء واحمدوا الله الّذی لعظمته ونوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیله، ونحن وسیلته فی خلقه ونحن خاصّته…».
این واقعه را جوهری ـ یکی از علمای قرن دوم اهل تسنن ـ در کتاب «السقیفه و فدک» ص۱۰۳ القسم الثانی، فدک، نقل کرده است. (محقق)
[۱۴]. «ثمّ اعلم أنّ الحدیث التمسّک بذلک طرقاً کثیره وردت عن نیف وعشرین صحابیاً ومر له طرق مبسوطه فی حادی عشر الشبه وفی بعض تلک الطرق انّه قال ذلک بحجّه الوداع بعرفه وفی أخری انّه قاله بالمدینه فی مرضه وقد امتلأت الهجره بأصحابه وفی أخری انّه قال ذلک بغدیر خم وفی أخری انّه قال لما قام خطیباً بعد انصرافه من الطائف کما مر ولا تنافی إذ لا مانع من أنه کرّر علیهم ذلک فی تلک المواطن وغیرها اهتماماً بشأن الکتاب العزیز والعتره الطاهره». صواعق المحرقهًْ، ابن حجر مکی، ص۱۵۰، باب ۱۱، فصل ۱، آیه ۴٫
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک. شیعه و شرک.

















هیچ نظری وجود ندارد