بررسی پیامدهای عراق شیعی بر ایران

شیعیان عراق از اشغال انگلستان (۱۹۱۴م) تا اشغال ایالات متحده (۲۰۰۳م)

شیعیان عراق از اشغال انگلستان (۱۹۱۴م) تا اشغال ایالات متحده (۲۰۰۳م)

الف- انگلستان و شیعیان (۱۹۲۱ – ۱۹۱۴م)

۱- عراق در دست انگلستان

 با آغاز جنگ جهانی نخست در سال ۱۹۱۴ در اروپا، امپراتوری عثمانی نیز به کشورهای محور (امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش- مجارستان) پیوست و در نتیجه، سرزمین کنونی عراق به عنوان بخشی از خاک عثمانی، به یکی از جبهههای جنگ در بیرون از اروپا تبدیل شد. برتری ناوگان انگلستان در خلیج فارس، نزدیکی این منطقه به مستعمرههای خاوری انگلستان به ویژه هند و سلطه و نفوذ گسترده این کشور در میان شیخ نشینهای خلیج فارس به ویژه کویت، در پیروزی این کشور در نبرد با عثمانی در سرزمین کنونی عراق و تصرف آن بسیار موثر بود. هنگامی که خبر اشغال بندر بصره به دست انگلیسیها (۲۳ نوامبر ۱۹۱۴) به دولت مرکزی بغداد رسید، جنجال و انقلابی بزرگ در جهت وفاداری و گرایشها پدید آورد؛ زیرا پیش از پیاده شدن نیروهای انگلیسی، دشمن مشترک- به باور گروههای ناراضی عراقی – دولت مرکزی عثمانی در بغداد بود؛ ولی پس از پیاده شدن نیروهای انگلیسی در فاو گرایشهای گروههای ناسازگار دگرگون شد و هوادار عثمانیها گشتند.

شیعیان در آن هنگام همه بیداد و ستمی را که از دست عثمانیها دیده بودند،

 

فراموش کردند و حتی مرجع بزرگ، آیت الله سید محمد کاظم یزدی اعلام جهاد داد. انگلستان تا سال ۱۹۱۹م اشغال عراق را تکمیل کرد و به تشکیل دولت موقت برای اداره آن اقدام نمود و سپس درصدد انتخاب پادشاه و ایجاد پادشاهی در عراق بر آمد. رخدادها و تحولاتی که در پی اشغال عراق به دست انگلستان در این سرزمین به وقوع پیوست، به توجیه ساختار قدرت سیاسی عراق و جایگاه شیعیان در آن در سراسر صده بیستم کمک مینماید.

۲- نقش انگلستان در به قدرت رسیدن شاه فیصل

در روند شکل گیری حکومت عراق پس از جنگ جهانی نخست، گروهی از افسران نظامی سنی که ابتدا در ارتش عثمانی خدمت کرده، بعدها به انقلاب ۱۹۱۶م عربها علیه ترکها پیوسته بودند، به یاری قدرت استعماری بریتانیا برخاستند. انقلاب عربی به دست شریفهاشمی مکه (شریف حسین) و پسرانش آغاز شد، اما بریتانیا که همکاری نزدیکی با افسران عراقی داشت، آن را تشویق، تامین و هدایت میکرد. این افسران عراقی با پذیرش رهبری شاهزاده فیصل – پسر شریف حسین – برای مدت کوتاهی او را در سوریه همراهی کردند و پس از آن هنگام تاجگزاری فیصل در ۱۹۲۱م، به همراه او به عراق بازگشتند. انگلستان نیز از هر جهت موافق پادشاهی فیصل بر عراق بود. «وینستون چرچیل»، وزیر مستعمرات انگلیس، در مارس ۱۹۲۱ پیامی برای نخست وزیر، لوید جورج فرستاد و در آن یادآور شد:

«بهترین کسی که میتوان برای پادشاهی عراق برگزید، امیر فیصل است. این بهترین چاره برای کاهش هزینههای خزانه دولت است، و بی گمان برگزیدن فیصل بهترین راه کاهش هزینههای ما در عراق است. اوضاع عراق، به ویژه از دید شمار کسانی که خواهان پادشاهی عراق هستند، بسیار پیچیده است……. اگر یکی از این خواستاران به پادشاهی عراق برسد، ابن سعود سراسر کشور را در آشوبهای دینی فرو خواهد برد …….. البته گزینش یکی از فرزندان شریف، بهتر از برگزیدن یکی از این خواستاران است، و من راه چارهای بهتر از این روش نمیبینم. در میان فرزندان شریف هم، همه هم باوریم که فیصل بر دیگران برتری دارد».[۱]

در واقع، میتوان ادعا کرد برای فرمان روایی بر کشور نوبنیاد و ساختگی عراق، هیچ گزینهای بهتر از شاه فیصل برای انگلستان وجود نداشت و تنها او بود که میتوانست یکپارچگی این سه ایالت ناهمگون پیشین عثمانی را نگه داشته و با وجود سنی بودن، در میان هر سه گروه این کشور از مشروعیت و احترام برخوردار باشد. همچنین، در پی تصرف حجاز (بخش باختری عربستان کنونی) و سرنگونی دودمان هاشمی در مکه به دست خاندان سعود، حاکمان وهابی نجد (بخش مرکزی عربستان کنونی)، انگلستان درصدد ایجاد موازنه در منطقه در برابر این قدرت تازه بود و فیصل هاشمی درعراق در کنار هاشمیهای اردن میتوانستند این موازنه را برقرار کنند.

۳- نقش شیعیان در به قدرت رسیدن شاه فیصل

سیاستهای انگلستان در برابر شیعیان، به پیدایش یک جنبش فراگیر در برابر اشغال گران در بغداد و شهرهای نجف، کربلا و کاظمین انجامید. در کربلا، آیتالله شیرازی فتوایی دادند و در آن همه کسانی را که در همه پرسی انگلیسیها خواهان حکومت غیر اسلامی در عراق بودند، تکفیر نمود.

بزرگان کربلا نشستی را برای بررسی اجرای این فتوا برگزار کردند. و نامهای را امضاء کردند که در آن برپایی یک حکومت عربی اسلامی به رهبری یکی از فرزندان شریف مکه را خواستار شدند. آیت الله شیرازی پس از رایزنی با علما و بزرگان نجف، بر آن شد تا پیامی برای شریف فرستاده و با آگاه ساختن وی از رخدادهای عراق، از او درخواست مداخله کند. سید محمد رضا، فرزند مرجع بزرگ نیز نقش برجستهای در ستیز با انگلیسیها در نجف و کربلا داشت. دشمنی با انگلیسیها در کاظمین بسیار بیشتر بود. نمازگاههای این شهر پایگاه همیشگی برای گرد همایی مردم بود. مردم کاظمین از شش تن از علمای برجسته خود خواستند نامهای بنویسند و در آن برپایی یک دولت قانونی عربی اسلامی به رهبری یکی از فرزندان شریف مکه را خواستار شوند.

مردم بغداد نیز از دیگر عراقیها بیداری و آگاهی سیاسی بیشتری داشته و پویاتر و کوشاتر بودند. نمایندگان سنی و شیعه بغداد در ژانویه ۱۹۱۹ بیانیهای صادر کردند و در آن خواستار ایجاد کشوری عرب از موصل در شمال تا خلیجفارس در جنوب شدند که پادشاهی مسلمان از فرزندان حسین شریف مکه بر آن حکومت کند.[۲] همچنین، شیعیان پیشگام «ثوره العشرین» یا انقلاب ۱۹۲۰م بودند، انقلابی که طالب استقلال از بریتانیا بود و در واقع اعلام رژیم پادشاهی در عراق را شتاب بخشید. بی گمان، از دید سنتهای عربی، فیصل بهترین «گزینه» بود؛ زیرا او مردی بانژاد و ریشه دار و یکی از فرزندان شریف حسین، شریف مکه و پادشاه حجاز بود. و این، جایگاه او را نزد توده عرب و بزرگان شیعه بالا میبرد. البته رهبران شیعه نیز از آن روی گزینش فیصل را کم آسیب تر میدانستند که او وابسته به هیچ گروه و دسته عراقی نبود.

در مورد علت عدم ایستادگی نخستین شیعیان در برابر ساختار سیاسی نوین عراق، ناکاش سه عامل را موثر میداند:

۱- کاهش تهدید بیشترینه سنی به لحاظ استقلال عراق از عثمانی؛

۲- سیاست مدارای شیعیان به لحاظ خطر تازش دوباره وهابیان؛

۳- ناسازگاری و دشمنی مشترک خاندان هاشمی و شیعیان با سعودیهای وهابی.

همچنین در مورد چگونگی بروز تفرقه میان شیعیان با سنیها و فیصل، ناکاش به عامل واکنش در برابر دخالت انگلیس در سرنوشت عراق اشاره دارد. در حالی که سنیها طرفدار اصلاح سیاسی بودند و، شیعیان قطع سریع و قاطع سرپرستی انگلیس بر عراق را در نظر داشتند. بر خلاف این دلبستگی ملی، انگلیس توانست از طریق سر پرسی کاکس، ملک فیصل را از شرکت در همایشی که شیعیان برای استقلال از انگلیس در ۱۹۲۳م تشکیل داده بودند، منصرف سازد.

با خودداری فیصل از شرکت در همایش استقلال طلبانه، عامل بنیادین یک پارچگی شیعیان و سنیان عراق از میان میرفت. نخست شیعیان کوشیدند با حضور در کارهای آموزشی، جای پایی برای خود در نظام سیاسی عراق باز کنند؛ اما چون برخی از مراجع عظام شیعه استخدام در ادارات دولتی عراق و پذیرفتن مناصب سیاسی را مکروه اعلام کرده بودند، حضور شیعیان در دستگاه دولتی ضعیف مینمود و البته دولت نیز از این فتواهای شیعیان استقبال میکرد.[۳]

به این ترتیب، شیعیان با وجود همبستگی نخستین با سنیها و پشتیبانی از آمدن فیصل، به زودی به دلیل ناسازگاری با نیروهای اشغالگر انگلیسی، از صحنه قدرت سیاسی رانده شدند و با گوشه گیری خود، محرومیتی ۸۰ ساله را برای جامعه خود به ارمغان آوردند.

۴- سیاست انگلستان در برابر شیعیان

سیاست انگلستان از همان آغاز، به ویژه پس از محاصره نجف در سال ۱۹۱۸م و شلیک توپ به سوی آن شهر با هدف دور ساختن شیعیان از جایگاههای بالا و کلیدی بود. نا آرامیهای نجف و دادرسی و اعدام انقلابیان به دست انگلستان در سیام مه ۱۹۱۸، سرآغازی بود برای یک دوران از روابط تیره میان شیعیان و کارگزاران انگلیسی که سراسر آن پر از بدگمانی و دودلی و آمادگی برای یک رویارویی بود.

خانم «گرترود بل»[۴] دبیر کمیسر عالی انگلستان درباره اعتراض شیعیان به شرکت ندادن عادلانه شان در شورای وزیران (دولت موقت) که دارای بیشترینه سنی بود، چنین گفت: «من خود، از این که این شیعیان بیگانه در تنگنا هستند، بسیار شاد میشوم. زیرا آنها از سرسختترین گروههای مردم کشور هستند.»[۵] سر پرسی کاکس، کارگزار انگلیس در عراق، به خوبی میدانست که شیعیان در ناسازگاری و گله گزاری و ناخرسندی خود درست میگویند و از سوی دیگر گمان میکرد تنها ابزار حفظ شورای وزیران (دولت موقت) در برابر دیدگاههای شیعیان – که استقلال کامل میخواستند – این بود که سنیان را چیره ساخته و بیشتر جایگاههای شورای وزیران را به آنان بسپارد. یکی از پیامدهای بیشترینه بودن سنیها در شورای وزیران، گماردن استانداران و فرمانداران سنی برای همه استانهای شیعه نشین بخش فرات بود که واکنشهای سردی در میان شیعیان داشت.[۶]

به باور ناکاش، دو عامل زیر در حذف شیعیان از شرکت فعالانه در ساختار سیاسی عراق، موثر بود:

۱- نقش کادر اداری- سیاسی تربیت شده در عثمانی سنی مذهب،

۲- حکم جهاد علمای شیعی مذهب بر ضد انگلیس در ۱۹۱۵م شیعیان به دلیل نقش اساسی در انقلاب ۱۹۲۰، خود را دست کم برابر با سنیها در آینده حکومت عراق سهیم میدانستند و هنگامی که بریتانیا عراق را به نخبگان سنی نظامی واگذاشت، به شدت سرخورده شدند. این تصمیم بریتانیا علتهای بسیاری داشت که مهمترین آنها تاریخ روابط میان نیروهای اشغالگر بریتانیا و دو گروه اعتقادی شیعه و سنی بود. شیعیان، طی جنگ به دلیل ملاحظات دینی عمدتا مخالف بریتانیا بودند و هنگامی که سربازان بریتانیایی بصره را تصرف کردند و از طریق مراکز شیعی به سوی شمال پیش رفتند، شیعیان دوشادوش ترکها با آنان به مبارزه برخاستند. در مقابل، شمار اندکی از رهبران سنی با بریتانیا مخالف بودند و در واقع بسیاری از آنان همکاری نزدیکی با نیروهای بریتانیا داشته در پی جلب پشتیبانی آنان بودند. چهرههای سر شناس سنی بغداد، پس از تردیدی کوتاه مدت که از دل نگرانیهای مذهبی بر خاسته بود، انقلاب عرب و نقش بریتانیا را با خشنودی پذیرفتند. در دوران جنگ جهانی نخست، نگرش شیعیان عراق درباره بریتانیا با تردید بیشتری همراه بود. هنگامی که سربازان بریتانیایی در خاک عراق به جنگ با ترکیه پرداختند، روحانیان شیعه و شیوخ قبیلهها از پشتیبانی یک کافر در برابر نیروی مسلمان خودداری ورزیدند؛ به ویژه آن که با حضور نیروهای بریتانیا و استقرار سازمان اداری انگلیسیها در جنوب عراق، احتمال میرفت قدرت و منافع اقتصادی روحانیان و شیخها محدود شود.[۷]

حسن العلوی در کتاب الشیعه والدوله القومیه (۱۹۹۰-۱۹۱۴) اظهار میدارد که گر چه در ابتدا شیعیان با سنیهای عرب و کرد در استقلال از عثمانی همکاری کردند، ولی پس از مدتی میان این گروهها اختلاف افتاد. سنی مذهبان چون کمترینه بودند، در برابر شیعیان، به همکاری با بریتانیا تن در دادند ولی شیعیان که بیشترینه بودند به رویارویی و ستیز بر ضد سلطه انگلیس ادامه دادند. افزون بر این، سنیها در جامعهای شهر نشین میزیستند و از این روی رفتارشان قابل پیشبینیتر و فهم و کنترل آنان آسانتر بود. در مقابل، بیشتر شیعیان هنوز از یک نظام قبیلهای اسرار آمیز و مهار نشدنی پیروی میکردند که فهم و کنترل آن برای بریتانیا به مراتب دشوارتر بود. همچنین جامعه سنی کادری از کارمندان دولتی نسبتا تحصیل کرده در اختیار داشت که در دستگاههای اجرایی حکومت عثمانی آموزش دیده و با اداره ایالتها آشنا بودند.

عامل دیگری که بریتانیا را به سنیان متمایل ساخت، تکاپوی سیاسی روحانیان شیعه و نفوذ آنان در میان شیعیان بود. رهبران شیعه از همان آغاز به داشتن موضع نفوذ ناپذیر ضد انگلیسی نام آور بودند. روحانیان رده بالای شیعه در عراق – که بسیاری از آنان ایرانی تبار بودند – به ویژه در ۱۸۹۱م به منافع بریتانیا در ایران آسیب زدند؛ چرا که مخالفت قاطعانه آنان، حکومت ایران را مجبور کرد تا امتیاز انحصار فروش تنباکو را که به بریتانیا واگذار کرده بود، لغو کند. همچنین در ۱۹۰۶، روحانیان شیعه از جنبش مشروطه در ایران – که موجب سقوط شاه قاجار شد – پشتیبانی کردند.[۸]

در عراق نیز در نوامبر ۱۹۱۹م، میرزا محمد تقی شیرازی، مرجع بزرگ عراق که در کربلا مستقر بود، درباره شرکت در همه پرسی مورد نظر انگلستان، فتوایی مبنی بر حرام بودن انتخاب یا برگزیدن افراد غیر مسلمان به دست مسلمانان برای حاکمیت بر عراق صادر کرد.

در اگوست ۱۹۲۰، شیرازی فتوای دیگری صادر کرد که شورش ۱۹۲۰م علیه بریتانیا را مشروعیت میبخشید. «انقلاب ۱۹۲۰» علیه بریتانیا – که از دید تاریخی پیش از تشکیل حکومت عراق به دست ملک فیصل رخ داد – از سوی قبیلهها و روحانیان شیعی راهبری میشد. در پیشاپیش انقلاب، شخصیتهای غیر روحانی شیعه، بازرگانان و شیخهای قبیلهها حضور داشتند که از سوی روحانیان شیعه پشتیبانی میشدند.[۹]

شیخ مهدی خالصی – یکی از علمای شیعه – در ژوییه ۱۹۲۱ فتوایی صادر کرد و در آن بر بایستگی و لزوم رها شدن از هرگونه قید و بند و دخالت بیرونی تاکید کرد. حزبی هم پدید آمد که هدف آن ایجاد دشواری و دردسر برای انگلیسیها در عراق بود و در بغداد نیز ناسازگاری گستردهای به رهبری شیعیان بر پا شد. همچنین در ۱۸ آوریل ۱۹۲۳، دو تن از روحانیان برجسته و مراجع تقلید بزرگ شیعه به نامهای ابوالحسن اصفهانی و شیخ محمد حسین نایینی همراه با روحانی برجسته شیعه عراقی، مهدی خالصی به تشکیل کنگرهای برای راهجویی خروج عراق از سرپرستی انگلستان اقدام کردند. این امر بیش از پیش حساسیت انگلستان را نسبت به شیعیان برانگیخت.[۱۰] جدایی آشکار میان شیعیان و حکومت مرکزی و نزدیکی مجتهدان به نیروی بیگانه (ایران) سرانجام نه تنها انگلستان بلکه شاه و کارگزاران سنی عرب را رنجیده ساخت. درگیری روحانیت شیعه در فعالیتهای سیاسی ضد انگلیسی، استقلال جسورانه آنان و نفوذشان بر جوامع شیعی، شیعیان را شریکان نامطلوبی جلوه داد و بریتانیا را به پشتیبانی از جامعه سنی که دردسرشان کمتر و کنترلشان آسان تر بود، سوق داد. بنابراین، انگلستان زمینهای را فراهم آورد تا در ساختار سیاسی که برای عراق ایجاد شد، شیعیان شرکت داده نشوند.

ب- رژیم پادشاهی و شیعیان (۱۹۵۸-۱۹۲۱)

۱- جایگاه سیاسی

سیطره جامعه سنی بر سازمان نظامی و نیز بر روند شکل گیری حکومت – که در زمان جنگ آغاز شده بود – پس از استقلال تثبیت شد و اقدامهای ناچیزی که در دوران پادشاهی برای ورود سران قبیلهها و چهرههای سرشناس شیعه به پارلمان و کابینه صورت گرفت، تاثیری بر آن نگذاشت. در واقع، قدرت رو به رشد نیروهای مسلح عراق و رشد ملی گرایی تندرو عرب در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، موجب تقویت هر چه بیشتر قدرت سنیها شد. در این میان، بیشتر شیعیان، به نوبه خود به حکومت بی اعتماد بوده، از مناصب دولتی دوری میورزیدند. روحانیت، شیعیان را از خدمت به حکومتی که آن را نامشروع و تهدیدی برای قدرت خود میدانست، منع میکرد. از این رو، در دهه ۱۹۲۰، علما با ثبت نام دانش آموزان در آموزشگاههای دولتی تازه ساخت مخالفت میکردند؛ چرا که از نظر آنان این آموزشگاهها کودکان را از نظارت روحانیت دور نگه داشته، برنامههای آموزشی غیر مذهبی ارائه میدادند. با تشکیل ارتش عراق در ۱۹۲۱، روحانیت شیعه با آن هم مخالفت ورزید و در دهههای بعد، تنها شمار اندکی از شیعیان وارد دانشکدههای نظامی شدند.[۱۱]

از سوی دیگر، شیعیان عراق به طور سازمان یافتهای از رسیدن به جایگاهها و پایگاههای قدرت محروم میشدند. به گفته علوی و بنجیو از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۸، ۵۹ دولت در عراق تشکیل شده که تنها ۵ تن از شیعیان (همه آنها پس از ۱۹۴۷) از میان صدها تنی که به جایگاه وزارت و نخست وزیری رسیده بودند، توانستند دولت تشکیل دهند و حدود سه سال زمام امور کشور را در دست داشته باشند. بخشهای حساس حکومتی همچون پلیس، امور دفاعی و امور اقتصادی، همچنان به سنیها اختصاص داشتند. از آنجا که اقدامهای انجام شده برای وارد کردن شیعیان به حکومت به کندی صورت میگرفت – دقیقا کنترل شده و به گروه محدودی اختصاص داشت – اصلاحات سطحی بود و تاثیر اندکی بر کل جمعیت شیعه گذاشت. از این رو، نابرابری آشکار میان سنیان و شیعیان، طی ۳۵ سال حاکمیت هاشمیان، صرفا به صورتی جزئی برطرف شد.

در واکنش به این وضعیت، شیعیان عراقی، همچون همتایان لبنانی و بحرینیشان، جذب حزبهای انقلابی بیرون از چارچوب سیاسی موجود شدند. سیاست ایدیولوژیک، جوانان شیعی تازه دانش آموخته و ناراضی را که به طبقههای میانی جامعه تعلق داشتند، به سوی خود جلب میکرد. برای این گروه از شیعیان، کمونیسم جذابیت خاصی داشت، چرا که ترسیم کننده ایدآلهای عدالت اجتماعی، برابری طبقاتی و توزیع عادلانه ثروت بود. این ایدهآلها در جامعه عراق به ویژه برای شیعیان بسیار دور از دسترس بودند. در دهههای ۱۹۵۰ و م۱۹۶۰م، بدنه حزبهای کمونیست عراق را شیعیان تشکیل میدادند؛ به حدی که در عراق، کمونیسم با تشیع یکسان انگاشته میشد.[۱۲]

۲- جایگاه اقتصادی- اجتماعی

در سالهای پادشاهی، عربهای سنی همچنان به تعیین چارچوب استانداردهای اجتماعی و فرهنگی که دیگر گروهها باید آن را میپذیرفتند، میپرداختند. چیرگی آنها کم و بیش در همه بخشهای جامعه گسترش یافت. حتی در بخشهای پایین تر نیز عربهای سنی چیرگی خود را استوار میکردند. سنیها بر خلاف جایگاه اقتصادی پایینشان، کارکنان آموزش دیده کافی در همه زمینهها داشتند تا آنها را در بسیاری از جایگاههای بالا بگمارند. از آنجا که آموزش میانه (متوسطه) کلید پیشرفت و فرازیابی بود، عربهای سنی از همان آغاز برتری چشم گیری داشتند. آنها نه تنها از آموزش بیشتری برخوردار بودند، بلکه از پایگاههای گستردهتری از تواناییهای کاری نیز بهرهمند بودند و از این رو میتوانستند بر دولت و کارها و پیشهها چیرگی یابند.

از سوی دیگر، در میانههای سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۸م، عربهای شیعه نیز گامهای بلندی برای پیشرفت برداشتند؛ ولی پیشرفت آنها در بخشهای ویژهای بود؛ آنها در بیرون دولت پیشرفت بیشتری داشتند تا در درون آن؛ اگر چه شیعه، به سوی گروه رهبری بالا پیش میرفت، اما در بخش خصوصی عربهای شیعه هویت خود را بازیافتند نه در بخش دولتی. آنها در زمینههای کشاورزی، بازرگانی و کارهای مالی در طبقه بالا جای گرفتند. برخی میگفتند که آنها در این زمینهها برتری و چیرگی داشتند.

همچنین، شمار بسیاری در طبقه نوین زمین دار به ویژه در میان زمین داران قبیلهای جنوب، شیعه بودند. شیعیان همچنین جایگاه خود را در میان طبقه نوین پیمان کار که دربرگیرنده بازرگانان غله، دارندگان چاهها، بازرگانان و سرمایه داران میشد، باز کردند. در آنجا، آنها دست کم به جایگاهی برابر با عربهای سنی دست یافتند و در برخی زمینهها از آنها پیشی گرفتند. در سال ۱۹۵۸م، در انجمن اداری اتاق بازرگانی که نشانگر جامعه بازرگانی بغداد بود، از میان هجده تن، چهارده تن شیعه بودند. شمار بسیاری از شیعیان نیز در طبقه میانه نوین درآمیختند. گسترش آموزش و پرورش در بخشهای شیعه نشین به این روند شتاب بخشید. شیعیان از آموزش و پرورش در راه پیشرفت خود بهره بردند و در وزارت آموزش و پرورش با جانشینی پیاپی وزیران شیعه، سیاست و راهبرد پویایی را پی میگرفتند. پیامد این کوششها نسل نوینی از شیعیان بود که مدرکهای بالایی- بیشتر از غرب – در زمینههای فنی و پیشهای نوین همچون پزشکی، مهندسی و اقتصاد داشتند. آنهایی که از طبقه پایین تری بودند در راه آموزش دبستانی و میانه گام نهادند. تا آغاز دهه ۱۹۵۰م، شیعیان طبقه نوینی از کارشناسان و پیشه وران را پدید آوردند که در زمینههایی که برای اقتصاد نوین نیاز بود، پرورش یافته بودند. اگر چه برخی از شیعیان کارهای قانونی و کارمندی دولت را برگزیدند، شمار اندکی از آنها به ارتش و دانش نظامی روی آوردند و با این کار، شیعیان را از جایگاههای بالا در گروه افسران بی بهره نمودند.[۱۳]

ج- رژیمهای انقلابی و شیعیان (۲۰۰۳ – ۱۹۵۸)

۱- جایگاه سیاسی

از هنگام انقلاب (کودتا) ۱۹۵۸م سرهنگ عبدالکریم قاسم، عربهای سنی همچنان رهبری سیاسی عراق را در اختیار داشتند. در نخستین دهه از حاکمیت رژیم نوین (۱۹۶۸ – ۱۹۵۸)، درصد سنیها در رهبری سیاسی بسیار بالا رفت و در میان بلند پایگان این برتری بیشتر آشکار بود. هنگامی که ارتش به قدرت رسید، درصد بالای سنیها در یگانهای افسران به چیرگی آنها بر دولت انجامید. به هنگام رژیم بعثی (۲۰۰۳ – ۱۹۶۸م)، این برتری، با اینکه کوششهایی چند برای رساندن شیعیان به ردههای فرماندهی انجام شد، همچنان پابرجا بود. به گفته علوی از سال ۱۹۵۸م، تا ۱۹۹۰م، تنها یک شیعه به نخست وزیری برگزیده شده بود که مدت ده ماه دوام آورد. جدای از رهبری سیاسی، سنیها جایگاه فرماندهی را در یگانهای افسران همچنان در دست داشتند و رهبری سیاسی بیشتر بر پشتیبانی آنان استوار بود. در حزب بعث نیز – که مهمترین و کم و بیش تنها حزب کشور و راه پیشرفت و رسیدن به جایگاههای بالا و رهبری بود – برتری و چیرگی سنیها آشکار بود.[۱۴]

پس از ۱۹۶۴، شیعیان رفته رفته همه امتیازهای سیاسی خود را که طی دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ و در دوران کوتاه رژیم عبدالکریم قاسم در سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۳، به دست آورده بودند، از دست دادند. پس از ۱۹۶۹، حکومت جدید بعثی به ایجاد محدودیتهای فراوانی در زندگی مذهبی و فرهنگی شیعیان پرداخت که مصادره موقوفهها، تعطیل کردن آموزشگاههای دینی و جلوگیری از انجام آیینهای دینی، نمونهای از آنهاست. از سوی دیگر، اتخاذ موضعی پان عربی در عراق، راه حل سادهای برای بعثیها بود تا از مسئله حاکمیت کمترینه سنی طفره روند و بنیاد مشروعیت را صلاحیت عربی قرار دهند، نه عراقی. ملیگرایی افراطی عربی – که به قبضه کردن قدرت در دست بعثیها در ۱۹۶۸ و پس از آن به محصور شدن قدرت در دست معدودی از تیرههای هم پیمان سنی انجامید – کوششهای پیشین را برای ورود شیعیان به ساختار قدرت در کشور عراق بی اثر کرد.

رژیم بعثی صدام حسین – در همان حالی که تبعیض مذهبی و سیاسی سختی را در حق شیعیان روا میداشت – تحت عنوان سکولاریسم، گرایشهای فرقهای را نیز نفی میکرد. سیاستهای رژیم بعثی عراق به شرح ذیل بود

انکار در نظر گرفتن ملاحظههای فرقهای در سیاستهای داخلی،

مردود شمردن خواستههای شیعیان به این علت که فرقه گرایانه، تفرقه افکنانه و ملهم از ایراناند،

  1. وارد کردن شمار کمی از شیعیان در پستهای فرعی یا تشریفاتی برای پیشگیری از انتقادها
  2. تضعیف نهادهای مذهبی شیعی و جلو گیری از رشد آنها،
  3. برخورد شدید با فعالیتهای سیاسی شیعیان.[۱۵]

قبضه قدرت توسط بعثیان در سال ۱۹۶۸م با قلع و قمع نهادهای شیعی، محدود شدن اختیاراتی که نهاد روحانیت در طول تاریخ داشت، ممنوعیت بسیاری از فعالیتهای شیعی، و تبعید هزاران خانواده شیعی همرا بود. رژیِم عراق در سراسر دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، با خشونتی بی رحمانه اسلام گرایان شیعی را تعقیب میکرد و اعضای حزب الدعوه را به همراه خانوادهها و هوادارانشان، و روحانیانی که هدایت معنوی این حزب را بر عهده داشتند، هدف قرار میداد.

اعدام روحانیان شیعه تنها یکی از نمادهای سرکوب شیعیان به دست این رژیم بوده است. از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۵، رژیِم دست کم ۴۱ روحانی را اعدام کرد. در ۱۹۷۹م، سالی که صدام حسین رئیس جمهور عراق شد – دست کم چهارده روحانی شیعه و در ۱۹۸۰، سیزده تن دیگر اعدام شدند که از آن جمله میتوان به اعدام آیت الله شهید سید محمد باقر صدر و خواهرش بنت الهدی اشاره کرد.

عملیات اخراج اجباری خانوادههای شیعی نیز در دهه هفتاد آغاز شد؛ یعنی زمانی که هزاران بازرگان شیعی، بر خلاف شهروندی عراقی شان، ایرانی تبار خوانده شدند. حکومت، شرکتها، داراییها و مستغلات آنها را ضبط، شهروندیشان را لغو و آنان را به همراه خانواده آنها در مرز ایران رها کرد. در مجموع، با برآوردی محتاطانه میتوان گفت، حکومت بعث از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۱، ۱۵۰۰۰۰ تن را اخراج کرده است.

از سوی دیگر، جنگ ایران و عراق ایجاب میکرد که حکومت عراق، رویکرد دو سویهای در برابر شیعیان پیش گیرد. رژیم عراق در سالهای آغازین جنگ، هنگامی که در مبارزه با حریف ایرانی اش امتیازاتی به دست آورده بود، آزار و اذیت روحانیان شیعه و حزبهای اسلام گرا را تشدید کرد و به تبعید خانوادههای شیعی به ایران شتاب بیشتری بخشید. اما در سال ۱۹۸۳، عراق برتری نظامی خود را از دست داد و ناچار شد خط مشی خود را اصلاح کند. رژیم دریافت که میباید وفاداری شیعیان را که بیشترینه قاطع سربازان و افسران درجه دار نیروهای مسلح عراق را تشکیل میدادند، جلب و به رغم تبلیغات ایران، اعتبار اسلامی آن را تقویت کند.

نقطه عطف رویارویی شیعیان و رژیم، شورش گستردهای بود که در مارس ۱۹۹۱، بی درنگ پس از جنگ خلیج فارس، در جنوب عراق رخ داد و شورش کردها را در شمال در پی داشت. به گفته علی حسن المجید (علی شیمیایی)، پسر عموی صدام، رژیم در عملیات سه هفتهای سرکوب شورش شیعیان، ۳۰۰۰۰۰ تن را کشت. در پی این شورشها، موج گسترده تری از اعدامها و ناپدید شدنهای روحانیان شیعه در ۱۹۹۱م صورت گرفت. در این سال، ۹۶ تن از اعضای خاندان حکیم و ۲۸ تن از خانواده بحرالعلوم به همراه افرادی دیگر بازداشت و ناپدید شدند. همچنین، آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، برجستهترین مرجع شیعه، بر خلاف اینکه هرگز تکاپوی سیاسی نداشت، بازجویی و در منزل خود بازداشت شد. پسر وی، محمد تقی خویی در ۱۹۹۴ و دو روحانی بلند پایه، یعنی آیت الله غروی و آیت الله بروجردی، در سال ۱۹۹۸م ترور شدند.

افزون بر این، رژیم به اقدامهای پیش گیرانه سختی علیه شیعیان مظنون دستزده، خانوادههای شیعی را به ترک بغداد مجبور کرد. در سال ۱۹۹۲م، برای از میان بردن پناهگاه سربازان فراری و مخالفان، «طرح عملیات در مردابها» اجرا شد. با خشک کردن مردابها، نزدیک به ۵۰۰۰۰۰ شیعه ساکن در مردابها[۱۶] ناگزیر شدند، تا به ایران یا بخشهای دیگر عراق پناهنده شدند و بسیاری نیز به دست نیروهای حکومتی کشته شدند.

در نوزدهم فوریه ۱۹۹۹م، افرادی مسلح، – که کم و بیش مسلم است کارگزار رژیم بودهاند، – روحانی محبوب، آیت الله سید محمد صادق صدر (پدر مقتدا صدر)، و دو پسرش را در نجف شهید کردند. واکنش جامعه شیعی گسترده، شدید و پیوسته بوده و سطح خشونت میان شیعیان و رژیم را افزایش داد.[۱۷]

۲- جایگاه اقتصادی- اجتماعی

افزون بر مسایل سیاسی، تبعیض بر ضد شیعیان در دیگر عرصههای زندگی نیز وجود داشت. و شیعیان در پارلمان، فرهنگ، مطبوعات، اوقاف، آموزش و پرورش، آموزش عالی و بازرگانی حضور کم رنگی داشتند. فشار بر ضد شیعیان، این گروه اجتماعی- فرهنگی را به سوی فعالیت اقتصادی سوق داد. به دنبال مهاجرت یهودیان عراق به اسراییل درسال ۱۹۴۸م، شیعیان بی درنگ کوشیدند تا در زمینههای اقتصادی و بازرگانی، نیرو و توان خویش را به کار گیرند. اما با به قدرت رسیدن عبدالسلام عارف در سال ۱۹۶۳م و اعمال برنامههای ملی سازی، شیعیان به شدت آسیب دیدند و جایگاه آنان در این زمینه در اختیار عربهای سنی قرار گرفت.[۱۸]

شیعیان که در روزگار رژیم پادشاهی (۱۹۵۸ – ۱۹۲۰م)، بخش چشم گیری از زمین داران توانگر و بازرگانان شهری و سرمایه گزاران را تشکیل میدادند در زمان حاکمیت رژیمهای انقلابی (۲۰۰۳ – ۱۹۵۸) و با انجام قانون اصلاحات سرزمینی و ملی سازی، ناپدید شدند و با این کار بخش بزرگی از شیعیان در طبقه بالا و میانه، از ساختار اجتماعی کشور حذف شدند. البته در برخی از بخشها، شیعیان گامهای بزرگی برداشتند. شهری شدن و آموزش و پرورش بی گمان در ارتقاء آنان به طبقه میانه و کارگر نوین شهری کارساز بود. شمار بسیاری از آنهایی که در کارهای سازمانی و پیشهها بودند، از میان شیعیان بودند و برخی پیشهها یکسره در دست شیعیان بوده است. جا به جایی انبوه شیعیان از استانهای جنوبی به میانی – که بالاترین درآمد و بیشترین صنعت، شهری شدن و آموزش و پرورش را داشتند – به بهبود فزاینده زندگی شیعیان انجامید. جا به جایی شیعیان به درون بغداد، جمعیت پایتخت را به سود آنها دگرگون ساخت؛ و همچنین آنها در بصره، دومین شهر بزرگ کشور، برتری یافتند.[۱۹]

در مجموع، فشارها و تبعیضها بر ضد شیعیان تا واپسین روزهای حکومت جمهوری (بعثی) ادامه داشت و رژیم از هر فرصتی برای ضربه زدن به جامعه شیعه بهره میبرد. در آستانه سال ۲۰۰۳ و جدی شدن حمله ایالات متحده به عراق، جامعه شیعه عراق در آستانه تحولی تاریخی و سرنوشت ساز قرار گرفت. گروهها و حزبهای مخالف شیعه به همراه گروههای مخالف کرد، در جبهه متحدان ایالات متحده قرار گرفتند تا از این فرصت تاریخی برای رهایی خود از خود کامگی کمترینه سنی و جایگاه شهروند درجه دو بهره ببرند. سرانجام، با پیروزی آمریکا و متحدانش و اشغال عراق توسط آنها در آوریل ۲۰۰۳، نظم و ساختار سیاسی چندین صدهای حاکم بر این سرزمین در کمتر از چند هفته فرو پاشید و شیعیان در مصیر استحکام جایگاه واقعی خود در ساختار قدرت عراق هستند.

 

[۱] – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، صص ۱۵۸- ۱۵۷٫

[۲]همان، صص ۱۱۰- ۱۰۷٫

[۳] – حسین سیف زاده، پیشین، صص ۸۲-۸۱ .

[۴] -Gertrude Bell

[۵] – Janet Wallach, “Desert Queen,” US: Anchor Books, 1999 .

[۶] – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، صص ۱۵۳، ۱۸۷- ۱۸۶ .

[۷] – گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۱۹۶ .

[۸]همان، ص۱۹۷ .

[۹]همان، ص ۱۸۵ .

[۱۰] – حسین سیف زاده، پیشین، ص۸۱٫  و نیز:  عبدالله فهد النفیسی، پیشین، ص۱۶۶ .

[۱۱] – گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۹۸- ۱۹۷ .

[۱۲]همان، صص ۱۹۹- ۱۹۸٫  و نیز:  حسین سیف زاده، پیشین، ص۸۲ .

[۱۳] –  فب مار، پیشین، صص ۲۲۹- ۲۲۵ .

[۱۴] همان، صص ۴۱۸- ۴۱۵ .  و نیز:  حسین سیف زاده، پیشین، ص۸۴ .

[۱۵] – گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۹۸- ۱۹۷ ، ۲۰۳- ۲۰۰ .

[۱۶] -Marsh Arabs

[۱۷]همان، صص ۲۱۴- ۲۰۷ .

[۱۸] –  حسین سیف زاده، پیشین، ص۸۴ .

[۱۹] – فب مار، پیشین، صص ۴۱۹- ۴۱۸ .

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان عراق: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

http://shiastudies.com/fa

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.