از میان نوشتارهای حدیثی سنیان، نُه کتاب از جایگاه ویژهای برخوردارند:
1ـ موطّأ مالک بن أنس([1]) (م 179 ه.ق).
2ـ مسند أحمد بن حنبل([2]) (م 241 ه.ق).
3ـ مسند دارمی سمرقندی([3]) (م 255 ه.ق).
4ـ صحیح ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، یا الجامع الصحیح (م 256 ه.ق).
5ـ صحیح ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری (م 261 ه.ق).
6ـ سنن محمّد بن یزید بن ماجه قزوینی (م 273 ه.ق).
7ـ سنن ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی (م 275 ه.ق).
8ـ جامع یا سنن ابوعیسی محمّد بن عیسی ترمذی (م 279 ه.ق).
9ـ سنن أبو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی (م 303 ه.ق).
از این میان، شش کتاب را، «کتب ستّه» یا «صحاح ستّه» میگویند. (کتابهای چهارم تا نهم)، به این معنی که این شش کتاب از اهمیّت خاصی برخوردار میباشند.
«مزّی»([4]) گوید:
«وأما السنة، فانّ الله تعالی وفّق لها حفّاظاً عارفین، وجهابذة عالمین، وصیارفة ناقدین، ینفون عنها تحریف الغالین، وانتحال المبطلین، وتأویل الجاهلین، فتنوعوا فی تصنیفها، وتفنّنوا فی تدوینها علی أنحاء کثیرة وضروب عدیدة، حرصاً علی حفظها، وخوفاً من إضاعتها.
وکان من أحسنها تصنیفاً، وأجودها تألیفاً، واکثرها صواباً، وأقلّها خطأً، وأحسنها قبولاً عند الموافق والمخالف، وأجلّها موقعاً عندالخاصة والعامة: صحیح أبیعبدالله محمد بن إسماعیل البُخاریّ ثم صحیح أبیالحسین مسلم بن الحجّاج النیسابوریّ، ثم بعدها کتاب السنن لأبیداود سلیمانبن الأشعث السجستانی، ثم کتاب الجامع لأبی عیسی محمد بن عیسی الترمذیّ، ثم کتاب السنن لأبی عبدالرحمن أحمد بن شعیب النسائیّ، ثم کتاب السنن لأبیعبدالله محمّد بن یزید المعروف بابن ماجة القزوینیّ، وإن لم یبلغ درجتهم.
ولکلّ واحدٍ من هذه الکتب الستّة مزیّةٌ یعرفها أهلُ هذا الشأن، فاشتهرت هذه الکتب بین الانام، وانتشرت فی بلاد الاسلام، وعَظُم الانتفاع بها، وحَرَصَ طلاّب العلم علی تحصیلها، وصنّف فیها تصانیف، وعلقت علیها تعالیق؛ بعضها فی معرفة ما اشتملت علیه من المتون، وبعضها فی معرفة ما احتوت علیه من الأسانید وبعضها فی مجموع ذلک.»([5])
اهمیت کتابهای ستّه نزد عامّه از سخنان مزّی بسیار روشن است. دانشمندان سنّی نیز از دیر زمان، در بخشبندی نوشتارهای حدیثی، این شش کتاب را در طبقه اول و دوّم جای دادهاند.
«شاه ولیالله دهلوی»([6]) گوید:
«باب طبقات الکتب الحدیث؛ فالطبقة الأولی: منحصرة بالاستقراء فی ثلاثة کتب، الموطّأ، وصحیح البخاری، وصحیح مسلم.
الطبقة الثانیة: کتب لم تبلغ مبلغ الموطأ والصحیحین ولکنّها تتلوها. کان مصنّفوها معروفین بالوثوق والعدالة والحفظ والتبحّر فی فنون الحدیث، ولم یرضوا فی کتبهم هذه بالتساهل فیما شرطوا علی أنفسهم، فتلقاها من بعدهم بالقبول، واعتنی بها المحدّثون والفقهاء، طبقة بعد طبقة، واشتهرت فیما بین الناس، وتعلق بها القوم شرحاً لغریبها وفحصاً عن رجالها وإستنباطاً لفقهها.
وعلی تلک الأحادیث بناء عامة العلوم، کسنن أبیداود، وجامع الترمذی، ومجتبی النسائی وهذه الکتب مع الطبقة الأولی إعتنی بأحادیثها «رَزین»([7]) فی «تجرید الصحاح» و«ابن الأثیر»([8]) فی «جامع الاصول»، وکاد مسند أحمد یکون من جملة هذه الطبقة، فإنّ الامام أحمد جعله أصلاً یعرف به الصحیح والسقیم، قال: ما لیس فیه فلا تقبلوه.»([9])
کتابها سته را بیشتر «صحاح سته» میگویند، و این نادرست است، ولی این گونه بر سر زبانها افتاده است. گذشته از این در ششمینِ آنها گفت وگو است، و شاید از این روست که دهلوی، ابنماجه را یادآور نشده است. بسیاری نیز بر این باورند که شایسته است بهجای ابنماجه، دارمی، ششمین کتاب باشد:
«ینبغی أن یکون الدارمی سادساً للخمسة بدله، فانّه قلیل الرجال الضعفاء، نادر الأحادیث المنکرة والشاذة؛ وإن کان فیه أحادیث مرسلة وموقوفة، فهو مع ذلک أولی منه.»([10])
دلیل اینکه سنن ابنماجه در کنار پنج کتاب دیگر، جای گرفت را این گونه گفتهاند:
«إعلم أن الاصول فی عهد المحدثین المتقدمین خمسة: الصحیحان و سنن أبیداود والترمذی والنسائی، و أول من ضمّ سنن ابنماجة إلیها «إبن طاهر المقدسی»([11]) حیث أدرجه معها فی «الاطراف»، وکذا فی «شروط الأئمة الستّة»، فلم یقلّد فی ذلک، ثمّ ضمّهُ الشیخ «عبدالغنی بن عبدالواحد المقدسی»([12]) الحافظ المشهور، إلیها فی کتابه «الکمال» وتابعه الناس.»([13])
برخی دیگر موطّأ را با پنج کتاب دیگر، صحاح ستّه میدانستند «قِنَّوْجی»([14]) گوید:
«وکذا ینبغی عدّ ابن ماجة فی هذه الطبقة (الطبقة الثانیة) وإن کان بعض أحادیثها فی غایة الضعف، ولم یعد ابن الأثیر ابن ماجه فی «الصحاح» وجعل سادسها الموطأ والحق معه.»([15])
«ابنأثیر» نیز مانند «رزین» کتابها ستّه یا صحاح ستّه را با موطأ کامل میداند.([16]) «قنوجی» نیز از همین دیدگاه پیروی کرده است.([17]) وی در باب چهارم از کتابش (الباب الرابع فی ذکر الامّهات الست و شروحها و ما یلیها)، در آغاز به موطأ پرداخته و ابنماجه را هفتم قرار داده و مسند احمد را هشتم؛ هرچند که مراد او از کتابش پرداختن به صحاح سته مشهور است.
گفته شد که کتابها ستّه را، نادرست صحاح میگویند، و این به سبب تساهل در نامگذاری است، چه آنکه چهار کتاب دیگر در کنار صحیحین جای گرفتهاند.
و من علیها اطلق الصحیحا فقد أتی تساهلاً صریحا([18])
و بهتر آن است که گفته شود به سبب تغلیب است، چه آنکه بیشتر احادیث اصول خمسه (صحیحین، ابوداود، ترمذی و نسائی) صحیحاند.
النَّووی: لم یَفُت الخمسة مِن ما صَحَّ اِلاّ النَّزْرُ فاقبلهُ ودِنْ([19])
و پس از آنکه سنن ابنماجه نیز به آنها افزوده شد، به «صحاح ستّه» نامیده شدند، وگرنه میدانیم که جز صحیحین، چهار کتاب دیگر، نامشان سنن است و هرگز اعتبار آنها از دیدگاه دانشمندان عامّه بهپای صحیحین نمیرسد.
والکتبُ الاربَعُ ثمّت السنن للدار قُطنی مِن مظنّات الحسن([20])
سخن درباره نامگذاری این شش کتاب به صحاح ستّه و اینکه چگونه اینها مشهورترین کتابهای حدیثی شدهاند، فراوان است و خود به پژوهشی ژرف نیاز دارد؛([21]) ولی باید گفت: کار «ابنطاهر مقدسی» و نگارش «شروط الائمهًْ الستهًْ»، بسیار مفید بوده است. او همچنین کتابی با نام «أطراف الکتب الستهًْ» نگاشت که آنهم بیتأثیر نبود. وی در این دو کتاب، سنن ابنماجه را به پنج کتاب دیگر اضافه کرده، و سخنی از موطأ به میان نیاورده است.
در اینکه، چهکسی اوّل بار «سنن دارمی» را شایسته دانسته تا ششمین کتاب باشد؟ گفتهاند که «صلاح الدین علائی»([22]) (م 761 ه.ق) بوده است. از او نقل است که: «لو قُدّم مسند الدارمی بدل ابنماجه فکان سادساً لکان أولی».([23])
گویا پس از علائی «ابن حجر عسقلانی» نیز همین دیدگاه را داشته است.
«سیوطی» در «تدریب الراوی» گوید:
«وقال شیخ الاسلام: لیس دون السنن فی الرتبة([24])، بل لو ضم إلی الخمسة لکان أمثل من إبن ماجة، فانّه أمثل منه بکثیر».([25])
در این بخش ابتدا به صحاح ستّه و صاحبانشان پرداخته میشود و تلاش بر آن است که فشرده و سودمند باشد، مگر بخاری و مسلم که چون از جایگاه ویژهای نزد سنیان برخوردارند، بیشتر به آنها پرداخته شده است، و به بخاری بیشتر از مسلم. به بسیاری از آنچه در این بخش خواهد آمد در بخشهای دیگر نیاز است، از اینرو گزیری از آن نیست.
بررسی صحاح سته و صاحبانشان بهصورت گسترده خود در پژوهشی جداگانه ممکن است و در بررسیای که در این بخش صورت میگیرد به گوشههایی از آن پرداخته میشود.
[1]) مالك بن أنس بن مالك ابن أبي عامر بن عمروبن الحارث، عاش 86 سنهًْ، وقيل ولد سنهًْ 96، وقال أبوداود سنة 92، وامّا يحيى بن بكير فقال سمعته يقول: ولدت سنة 93 فهذا أصح الاقوال. 93ـ179 هـ.ق، تذكرة الحافظ؛ الذهبي؛ ج1، ص207.
[2]) أبوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الذهلي الشيباني المروزى، ثم البغدادى 164 ـ 241 هـ.ق، همان؛ ج2، ص431.
[3]) أبومحمّد عبدالله بن عبدالرحمن ابن الفضل بن بهرام بن عبدالصمد التميمى الدارمى السمرقندى، صاحب المسند… مولده عام 181… حدّث عنه مسلم وأبوداود والترمذى، وجعفر الفريابى والنسائى وعبدالله بن أحمدبن حنبل وآخرون… صنف المسند و التفسير و كتاب الجامع. همان؛ ج2، ص534.
[4]) ابوالحجّاج جمالالدين يوسف بن عبدالرحمن بن يوسف القاضي الكلبي الدمشقي، وسُمي المزي نسبة إلى قرية المِزَّة بجوار دمشق 654 ـ 742 هـ.ق، مقدمه تهذيب الكمال؛ ج1، ص6. (دارالفكر)
[5]) تهذيب الكمال في أسماء الرجال؛ المزّي؛ ج1، ص145 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[6]) أحمد بن عبدالرحيم العمري الدهلوي (1114ـ1176هـ.ق). نك: مقدمه حجة الله البالغة؛ ج1، ص13.
[7]) رَزين بن معاوية العبدري السرقسطي، م 535هـ.ق. جامع الاصول؛ ج1، ص48.
[8]) مجد الدين أبوالسعادات المبارك بن محمّد بن محمد الشيباني الجزري الموصلى، 544 ـ 606 هـ.ق، جامع الاصول؛ ج1، صط. (ذهبى، در تذكرة الحفاظ، از رزين و ابن أثير چيزى نگفته است؟!)
[9]) حجج الله البالغة، الدهلوي، ج1، ص385.
[10]) الفضل المبين؛ جمالالدين القاسمي؛ ص113.
[11]) محمد بن طاهر بن أبىالفضل المقدسي، ويعرف بابن القيسراني الشيباني… قال السلفي، سمعت ابن طاهر يقول: كتبت الصحيحين وسنن أبي داود سبع مرّات بالأجرة، وسنن ابنماجة عشر مرات، 448 ـ 507 هـ.ق، تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج4، ص1242. (شايد اينكه او ده بار ابنماجه را نوشته، بىتأثير نبوده باشد.)
[12]) عبدالغني ابن عبدالواحد بن علي، تقي الدين أبومحمد المقدسي، 541ـ 600، همان؛ ص1372.
[13]) الفضل المبين؛ جمالالدين القاسمي؛ ص111. (نام كتاب، الفضل المبين على عقد الجوهر الثمين «في علوم الحديث» است، كه در آن «الاربعين العجلونية» شرح داده شده است.)
[14]) أبوالطيّب السيّد صدّيق حسن خان القنوجي، 1248ـ 1307 هـ.ق.
[15]) الحطّة في ذكر الصحاح الستّة؛ قنوجي؛ ص213.
[16]) جامع الاصول؛ ابنالأثير؛ ج1، ص48.
[17]) الحطّة؛ ص274.
[18]) الفية الحديث؛ العراقي؛ ص9.
[19]) شرح ألفية السيوطي؛ محمد بن آدم؛ ج1، ص46.
[20]) همان؛ ص65.
[21]) نك: شرح ألفية السيوطي في الحديث؛ والباعث الحثيث، شرح إختصار علوم الحديث، للحافظ إبنكثير؛ أحمد محمد شاكر؛ و تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي؛ جلال الدين السيوطي؛ و ألفية الحديث؛ للحافظ العراقي؛ و الحطّة في ذكر الصحاح الستة؛ القنوجي؛ والامام ابنماجهًْ وكتابه السنن؛ محمّد النعماني.
[22]) أبوسعيد صلاحالدين خليل بن كِيْكَلْدي العلائي م 761 هـ.ق.
[23]) الامام ابنماجه و كتابه السنن؛ النعماني؛ ص185.
[24]) مراد، سنن دارمى است.
[25]) تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي؛ السيوطي؛ ج1، ص174.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد