اشاره یکى از فرقههاى به وجود آمده در نیمه نخست قرن اول هجرى عثمانیه بود. عثمانىمذهبان معتقد بودند خلیفه سوم مظلوم کشته شده و امام على(علیه السّلام) در قتل او شریک است. امویان عثمانیمذهب دوران خلافت حضرت امیر(علیه السّلام) را دوران فتنه معرفى کرده و این چنین تأثیر سنن علوى در میان اهلسنت کمرنگ گردید. عدم پذیرش خلافت حضرت امیر(علیه السّلام) تا ظهور احمد بنحنبل (م۲۴۱ق) ادامه یافت؛ اما پذیرش امام على(علیه السّلام) به عنوان خلیفه چهارم توسط رئیس حنابله باعث افول تدریجى عثمانیه و در نهایت، از بین رفتن این فرقه در قرن چهارم گردید. این مقاله به بررسى نگاه محدثان بزرگ اهلسنت در باب عثمان و على(علیه السّلام) در دو قرن اول هجرى پرداخته است و نگرش محدثان مورد اعتماد اهلسنت را تا ظهور احمد بنحنبل بررسى میکند.
مقدمه اصحاب حدیث قرون نخستین توجه ویژهاى به فتاوا و اقوال صحابه و تابعین داشتند و در طول تاریخ، همین روش مبناى اصلى اهلسنت در اخذ تعالیم دینى بوده است. بنابراین ، بررسى دیدگاه صحابه ، تابعین ، تابعان تابعین و اصحاب حدیث قرون دوم و سوم درباره عثمان ، حضرت على(علیه السّلام) ، معاویه و دیگر صحابه که حضرت امیر(علیه السّلام) را همراهى کرده یا در مقابل او ایستادند، ما را با عثمانیه و طرفدارانش و تأثیر آن بر اهلسنت بیشتر آشنا میسازد.براى فهم بهتر این تأثیر، مهمترین مراکز علمى جهان اسلام در قرون نخستین را به صورت مجزا بررسى میکنیم و دیدگاه مهمترین افراد و عالمانى را که اهلسنت به آنها اعتماد کرده و احادیث نبوى و آثار صحابه و تابعین را از آنها نقل کردهاند مورد کنکاش قرار میدهیم. مراکز علمى مهم در سه قرن اول به ترتیب اولویت عبارتاند از: مدینه الرسول ، کوفه ، بصره ، شام ، مکه ، بغداد و مصر. بنابراین به ترتیب اولویت ، نگرش و رویکرد بزرگترین محدثان این شهرها را در باب عثمان و على(علیه السّلام) ، تا زمان ظهور احمد بنحنبل و پذیرش حضرت امیر(علیه السّلام) به عنوان خلیفه چهارم ، بررسى میکنیم. بسیارى از آثار قدیمى تنها به عثمانى بودن یک فرد اشاره کردهاند و به تفصیل مطالب نپرداختهاند، گاه همین اشاره نیز نیامده است؛ اما ذهبى در سیر اعلام النبلاء تمام مطالب ضد و نقیض را در این مورد آورده است؛ لذا به سیر اعلام النبلاء توجه ویژهاى داشتهایم و بیشترین مطالب را در آنجا یافته و نقل کردهایم؛ البته اگر مطلبى را آثار دیگر نیز نقل کرده باشند، آن منابع را نیز ذکر کردهایم.
عثمانیّه و اصحاب حدیث مدینه مهمترین صحابهاى که مورد اعتماد اهلسنتاند و بعد از شهادت حضرت امیر(علیه السّلام) و پیدایش عثمانیه در مدینه به نقل سنّت و آثار صحابه پرداختند، عبارتاند از: عایشه (م ۵۸ق) ، عبدالله بنعمر (م ۷۳ق) و ابوهریره (م ۵۹ق). از عایشه بیش از دو هزار، از عبدالله بنعمر بیش از دو هزار و پانصد و از ابوهریره بیشتر از چهار هزار و پانصد حدیث در کتب حدیثى معتبر اهلسنت نقل شده است.ابناثیر در اسد الغابه درباره روش ابنعمر نسبت به حضرت امیر(علیه السّلام) مینویسد: «با اینکه اهل شام ]مخالفان حضرت على(علیه السّلام)] او را بسیار دوست داشتند و مایل بودند که وى خلیفه شود، وى نزاع درباره خلافت را رها کرد با على(علیه السّلام) در جنگهایش همراه نشد، ولى بعداً پشیمان شد… و در آخر عُمرش میگفت: ما أجد فى نفسى من الدنیا إلاّ أنّى لم اقاتل الفئه الباغیه… نیز آمده است که مروان بنحکم به وى گفت: بیا با تو بیعت کنیم؛ زیرا مردم شام تو را میخواهند… همچنین عبدالله بنعُمر با حجاج بنیوسف ثقفى حج گزارده و عبدالملک بنمروان به حجاج دستور داده بود که از عبدالله بنعمر پیروى کند…».[1]بخارى درباره ابوهریره مینویسد: «بیش از هشتصد صحابى و تابعى از ابوهریره روایت نقل کردهاند».[2] وى در جنگ صفین همراه معاویه بود و او را یارى میکرد ، سپس به مدینه آمد و به نقل حدیث پرداخت.در میان تابعان، «هفت فقیه مدینه» معروفترین محدثان و فقیهانى هستند که اصحاب حدیث عنایت خاصى به آنها دارند. این هفت فقیه سعید بنمسیّب (م ۹۴ق)، عروه بنزبیر بنعوام (م ۹۵ق)، قاسم بنمحمد بنابىبکر (م ۱۰۶ق)، خارجه بنزید بنثابت (م ۱۰۰ق)، عبیدالله بنعبدالله بنعُتبه (م ۹۹ق)، سالم بنعبدالله بنعُمر (م ۱۰۶ق) و سلیمان بنیسار (م ۱۰۷ق) هستند.[۳]اگر به ارتباط خانوادگى این مجموعه توجه کنیم ، رویکرد آنها نسبت به عثمانیه مشخص میگردد. عروه فرزند زبیر است؛ پدر و برادرش (عبدالله بنزبیر) با حضرت على(علیه السّلام) در جنگ جمل جنگیدند و برادرش ، عبدالله ، کینه حضرت را در دل داشت. سالم فرزند عبدالله بنعُمر و خارجه فرزند زید بنثابت ، خزانهدار عثمان است که هنگام محاصره منزل عثمان از محافظان قصر عثمان و مؤید امویان بود.عبیدالله بنعبدالله از بنىمخزوم است که از مدافعان سرسخت عثمان بودند. گفتنى است که هیچ یک از طوایف قریش به جز بنىهاشم از على(علیه السّلام) حمایت نکرد. عمر بنعبدالعزیز نزد عبیدالله بنعبدالله درس میخواند. عبیدالله شنید که عمر بنعبدالعزیز نقص على(علیه السّلام) میگوید. به وى گفت: «از چه زمان اهل بدر که خداوند از آنها راضى گشته است، گمراه شدهاند که تو آنها را دشنام میدهى؟» عمر بنعبدالعزیز معذرتخواهى کرد و از سبّ کردن دست کشید.[۴] اگرچه عبیدالله نسبت به لعن و سبّ امام على(علیه السّلام) حساسیت نشان داد ـ که تأثیر آن را در فرمان عمر بنعبدالعزیز نیز مشاهده میکنیم، اما مالک بنانس نقل میکند که هر گاه امام سجاد(علیه السّلام) بر او وارد میشد، وى نمازش را طول میداد و وقتى به وى اعتراض کردند که چرا فرزند رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را منتظر میگذارى جواب داد: «هر کس چیزى میخواهد باید صبر کند».[5]قاسم بنمحمد بنابىبکر گرچه فرزند محمد بنابىبکر بود ، ولى در خانه عایشه بزرگ شد و نزد عبدالله ابنعُمَر و ابوهریره تلمذ نمود. او میگفت: «اختلاف صحابه رحمت است»[6] تا میان اندیشههای پدر و استادش جمع کرده باشد.سلیمان بنیسار نیز در تأیید مروانیان میکوشید و در زمان عمر بنعبدالعزیز امور حسبه بازار مدینه بر عهده وى بود.[۷]در این میان سعید بنمسیّب یک استثناء بود؛ وى درباره عثمان و على(علیه السّلام) سکوت میکرد، اما بهشدت با سبّکنندگان صحابه (عثمانیه و علویّه) مخالف و از مروانیان متنفّر بود و میگفت: «هیچ نمازى نخواندم مگر علیه بنىمروان دعا کردم». سیره سعید بنمسیّب در باب عدم سبّ معاویه و على(علیه السّلام) و سکوت درباره عثمان و على(علیه السّلام) به سبب عظمت و بزرگى او[۸] نزد شاگردانش، مورد پذیرش اصحاب حدیث مدینه قرار گرفت و زمینهاى براى پیدایش نظریه عدالت صحابه گردید. سعید معتقد بود خداوند صورت کسانى را که به اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دشنام میدهند سیاه میگرداند.[۹]از دیگر عالمان بزرگ مدینه در این دوران میتوان به نافع (م ۱۱۷ق) از موالى و شاگردان عبدالله بنعُمر یاد کرد که بخارى دربارهاش گفته است: «اصح اسانید، مالک بنانس از نافع از عبدالله بنعُمر است». نافع به پیروى از استادش عبدالله، دوران على(علیه السلام) را فتنه میدانست و درباره على(علیه السّلام) سکوت میکرد.[۱۰]میمون بنمهران (م ۱۱۶ق) از محدثان بزرگ جزیره (شبه جزیره عربستان) میگوید: «من در ابتدا على(علیه السّلام) را بر عثمان ترجیح میدادم. روزى عُمر بنعبدالعزیز به من گفت: أیّهما احبّ الیک، رجلٌ أسرع فى الدماء أو رجلٌ أسرع فى المال؛ لذا از دیدگاهم بازگشتم و گفتم: دیگر نظرم را عوض نمیکنم…». وى همچنین میگفت: «لا تسبّوا اصحاب محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) »؛ اما احمد عجلى میگوید که میمون بنمهران از على(علیه السّلام) به بدى یاد میکرد «کان یحمل على علىّ»؛ ولى ذهبى این نظریه را نپذیرفته است و مینویسد: «این سخنان از وى صادر نشده است. او فقط عثمان را بر على(علیه السّلام) ترجیح میداد».[11]این افراد از مهمترین تابعان مدینهاند که از اصحاب پیامبر، حدیث و اثر نقل کرده و واسطهاى بین صحابه و تابعین بودهاند که غالباً با زبیریان و امویان (پایهگذاران عثمانیّه) همراه بودند.یکى از فقیهان و محدثان بسیار بزرگ نیمه اول قرن دوم مدینه محمد بنمسلم بنشهاب زُهرى (م ۱۲۴ق) معروف به ابنشهاب زهرى است[۱۲] که هشت سال ملازم سعید بنمسیّب بود، ولى بر خلاف سعید طرفدار حکومت امویان بود. پدرش مسلم بنشهاب طرفدار خلافت عبدالله بنزبیر و خودش ملازم ولید، سلیمان، عمر بنعبدالعزیز، یزید بنعبدالملک و قاضى هشام بنعبدالملک بود. ذهبى در این زمینه مینویسد: «نزد امویان جایگاه ویژهاى داشت. در خبرى آمده است که هشام بنعبدالملک هجده هزار دینار از دیون زُهرى را از بیتالمال پرداخت کرد. وى روز عاشورا را در سفر و حضر روزه میگرفت؛ ولى در عین حال با امام سجاد(علیه السّلام) مراوده داشت و میگفت: از اهلبیت پیامبر هیچ کس افضل از على بنحسین نیست». برخى از همقطاران زهرى به وى لقب «نیروى انتظامى بنىامیه (شرطى لبنىامیّه یا کان الزهرى جندیاً)» دادهاند. وى قریشیان را حتى در نقل حدیث بر دیگران مقدم میداشت.[۱۳]عبدالله بنذکوان معروف به ابىزنّاد (م ۱۲۱ق) یکى از محدثان بزرگ مدینه و همردیف و همراه ابنشهاب زهرى بود. او به قصر خلفاى اموى رفت و آمد میکرد و عمر بنعبدالعزیز بیتالمال کوفه را به وى سپرده بود. وى کاتب بنىامیه نیز بود.[۱۴]از دیگر عالمان بزرگ مدینه که اهل حدیث جملگى وى را قبول دارند، یحیى بنسعید بنقیس (م ۱۴۳ق) است؛ او شاگرد فقهاى سبعه و استاد مالک بنانس و لیث بنسعد بود. از وى پرسیدند: «قول ائمه علم درباره ابوبکر و عمر و على چیست؟» گفت: «هیچ کس شک ندارد که ابوبکر و عمر افضل امتاند، ولى ائمه پیرامون على و عثمان اختلاف دارند».[15] وى میگفت: «من مجالد را بیشتر از جعفر بنمحمد (امام صادق) دوست دارم و در دلم از جعفر بنمحمد چیزى هست».[16] این نکته باعث برآشفتگى ذهبى شده و مینویسد: «این از زلقات یحیى بنسعید است. ائمه اجماع دارند که جعفر ثقهتر از مجالد است».[17] ابنتیمیه گفته است: «بخارى از یحیى بنسعید سخنى درباره امام صادق(علیه السّلام) شنید و بدان جهت از آن حضرت حدیث نقل نکرد».[18]مالک بنانس (م ۱۷۹ق) رئیس مذهب فقهى مالکى نیز از فقیهان و اصحاب حدیث مدینه محسوب میشود. او در باب عثمان و على(علیه السّلام) سکوت کرد و میگفت: «ما ادرکتُ احداً ممّن اقتدى به و هو یرى الکفّ عن علىّ و عثمان». همچنین از وى نقل شده است که «به منصور دوانیقى وارد شدم، دیدم بسیارى از بنىهاشم دست او را میبوسند؛ لذا من دست او را نبوسیدم».[19] عبدالرحمن شرقاوى، یکى از عالمان معاصر اهلسنت مینویسد: «مالک بنانس به همه آثار صحابه عالم بود، مگر فقه امام على بنابیطالب…».[20]بعد از دوران مالک بنانس و بناى بغداد، شهر مدینه کمکم اعتبار خود را از دست داد و افرادى همچون شافعى و احمدحنبل راهى بغداد شدند و در آنجا به تلمّذ و نقل احادیث پرداختند. البته مدینه محدثان بزرگ دیگرى نیز مثل ایوب سختیانى (م ۱۳۱ق) هشام بنعروه بنزبیر (م ۱۴۵ق) ربیعه الرأى (م ۱۳۶ق) صالح بنکیسان (م ۱۴۱ق) و سلمه بندینار (م ۱۴۰ق) دارد که نکتهاى در باب عثمانیه از آنها نیافتیم. درباره ایوب سختیانى آمده است که سفیان ثورى نزد ایوب و ابنعون رفته، تشیع را ترک کرد.[۲۱] این میتواند نشانهاى باشد بر اینکه ایوب مثل مالک بنانس، به ذکر ابوبکر و عمر بسنده کرده و از دیگر خلفا یادى نمیکرد. محدث دیگر ابنابىذئب (م ۱۵۹ق) است که به عباسیان نگاهى منفى داشت. او راوى روزه گرفتن روز عاشورا است.[۲۲]از مجموع روایات موجود پیرامون اصحاب حدیث و فقهاى مدینه میتوان به این تحلیل رسید که رویکرد عبدالله بنعمر در جنگ جمل و صفین و سعید بنمسیّب در باب صحابه، رویکرد اصلى اصحاب حدیث مدینه بود. بخارى در صحیح خود از یحیى بنسعید بنقیس از نافع از عبدالله بنعمر نقل میکند: «کنّا نخیّر بین الناس فى زمن النبى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فنخیّر ابابکر، ثم عمر بنالخطاب، ثم عثمان بنعفّان رضى الله عنهم»[23] که در این لیست نام حضرت على(علیه السّلام) وجود ندارد. در حدیث دیگرى از عبیدالله بنعبدالله از نافع از عبدالله بنعمر روایت شده: «کنّا فى زمن النبى لانعدل بأبىبکر أحداً، ثم عُمَر، ثم عثمان، ثم نترک اصحاب النبى لانفاضل بینهم».[24] توجه به این دو روایت و روایات مناقب خلفاى ثلاث در صحیح بخارى ما را به این نکته میرساند که ناقلان احادیثِ مناقب خلفاى سه گانه نه تنها نگاه مثبتى به حضرت امیر(علیه السّلام) نداشتند، بلکه از هر کدام مطالبى نیز در ضدیت با امام على(علیه السّلام) ذکر شده است. حدیث اول را یحیى بنسعید و حدیث دوم را عبیدالله بنعبدالله از نافع از عبدالله بنعمر روایت کردهاند که همگى از مخالفان امام على(علیه السّلام) بودند.
عثمانیه و اصحاب حدیث بصره مهمترین صحابى بصره که مورد تأیید اصحاب حدیث اهلسنت میباشد انس بنمالک (م ۹۳ق) است. وى زمانى که ابوموسى اشعرى ولایت بصره را از سوى عُمر عهدهدار شد، به بصره آمد و در هنگام شورش علیه عثمان، به طرفدارى از عثمان پرداخت و در جنگ جمل همچون ابوموسى اشعرى و عبدالله بنعمر از هیچ یک از دو طرف حمایت نکرد و در رحبه کوفه از شهادت بر شنیدن حدیث غدیر امتناع ورزید. در ادامه نزد معاویه رفت و از خلافت عبدالله بنزبیر حمایت نمود و این چنین در جرگه عثمانیه قرار گرفت.[۲۵] از وى احادیث فراوانى در صحاح سته نقل شده است و از حیث کثرت حدیث در آثار حدیثى اهلسنت بعد از ابوهریره و عبدالله بنعمر در رتبه سوم جاى دارد.[۲۶] أنس بنمالک چند شاگرد معروف دارد که اکثر آنها نیز از عثمانىمذهبان محسوب میشوند: محمد بنسیرین (م ۱۱۰ق)، شعبى (م ۱۰۴ق)، قتاده بصرى (م ۱۱۷ق) و مکحول شامى (م ۱۱۴ق) که درباره دیدگاههای آنان پیرامون حضرت على(علیه السّلام) نکاتى را بیان خواهیم کرد.از میان تابعان بصره چهار نفر معروفترند: ابنسیرین (م ۱۱۰ق)، حسن بصرى (م ۱۱۰ق)، مسلم بنیسار (م ۱۰۱ق) و مطرّف بنعبدالله (م ۹۵ق). ابنسیرین گرچه از امور سیاسى کنارهگیرى میکرد، اما امیدوار بود که خداوند از کردارهاى حجاج بنیوسف ثقفى درگذرد.[۲۷] بخارى نقل میکند که ابنسیرین معتقد بود اکثر مرویاتى که از على(علیه السّلام) نقل شده، کذب است.[۲۸] ابنسیرین درباره حکومت سلیمان بنعبدالملک گفت: «خدا سلیمان را بیامرزد، خلافتش با احیای نماز شروع شد و با خلافت عمر بنعبدالعزیز به پایان رسید».[29] همچنین معاویه را تأیید میکرد و میگفت: «کان معاویه لایُتَّهم فى الحدیث عن النبى». وى روز عاشورا و تاسوعا را روزه میگرفت.[۳۰]درباره حسن بصرى و مسلم بنیسار نکته خاصى مبنى بر عثمانى بودنشان نرسیده است و حتى در مورد حسن بصرى برخى روایات عکس آن را میرسانند؛ دیدگاه منفى وى درباره حجاج و معاویه، نگاه مثبت وى به امام على(علیه السّلام) و نامه وى به امام حسن(علیه السّلام) پیرامون قدر از نکاتى است که حسن بصرى را از عثمانیه دور میسازد و به علویان نزدیک میکند.[۳۱]مطرّف بنعبدالله در هیچ قیامى شرکت نکرد و حتى در قیام عبدالرحمن بناشعث که اکثر بزرگان حضور داشتند نیز وارد نشد. وى میگوید: «على(علیه السّلام) را ملاقات کردم. به من فرمود: آیا دوستدار عثمانى؟ اگر این اعتقاد را دارى، بدان که عثمان با تقواترین است».[32] از این روایت بهدست میآید که وى عثمانىمذهب بوده و براى تأیید دیدگاه خود اینحدیث را جعل کرده است. این روایت را با روایتى در صحیح بخارى تطبیق دهید و خود در مورد دیدگاه حضرت امیر(علیه السّلام) درباره عثمان قضاوت کنید. در صحیح بخارى از محمدحنفیه نقل شده است که «از پدرم درباره بهترین انسان پس از پیامبر پرسیدم. او فرمود: ابوبکر، گفتم: سپس چه کسى؟ فرمود: عُمر. … پرسیدم: سپس چه کسى؟ گفت: من فردى از مسلمانان هستم». در این روایت على(علیه السّلام) نامى از عثمان نمیبرد حالآنکه مطرف نقل کرده بود که على(علیه السّلام) عثمان را با تقواترین فرد میدانست.[۳۳]از بزرگان بصره در قرن اول میتوان به افراد دیگرى نیز اشاره کرد؛ مانند ابوالعالیه بصرى (م ۹۳ق) که از قاریان معروف بصره است. او در جنگ صفین نه از على(علیه السّلام) حمایت کرد نه از معاویه[۳۴] و یا موسى بنطلحه (م ۱۰۳ق) که دانشمندترین فرزند طلحه بود و در کوفه میزیست، ولى از ترس مختار به بصره فرار کرد. مردم بصره از وى با عنوان مهدى یاد میکردند. او مردم را از ورود به فتنه برحذر میداشت؛ اما خود در جنگ جمل همراه پدرش در مقابل على(علیه السّلام) ایستاد و از اصحاب جمل حمایت کرد.[۳۵]عبدالله بنزید (م ۱۰۴ق) معروف به ابوقلابه بصرى، که احادیثش در صحاح سته آمده است، عثمانىمذهب بود. درباره او آمده است: «ثقهٌ، کان یحمل على علىّ و لم یرو عنه شیئاً». وى به شام رفت و آمد میکرد و در دربار امویان حضور مییافت و مردم را از مجالست با اهل اهواء (شیعه، مرجئه، قدریّه و…) منع میکرد.[۳۶] یکى از روایتهای ابوقلابه بصرى درباره صحابه در سنن ترمذى به نقل از مَعمَر از قتاده از انس بنمالک ـ که هر سه عثمانى مذهباند ـ از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) این چنین است: «رحیمترین فرد امت ابوبکر، شدیدترین فرد در امر خدا عُمر، با حیاترین فرد عثمان، عالمترین صحابى معاذ، قاضىترین زید بنثابت ، قارىترین صحابه اُبّى بنکعب و امین این امت ابوعبیدالله جراح است». در این روایت نامى از على(علیه السّلام) و صحابه طرفدار آن حضرت به میان نیامده است.[۳۷]قتاده بندُعامه سدوسى بصرى (م ۱۱۷ق)، معروف به قتاده، از معاریف تفسیر و حدیث بود که روایاتش در تفسیر قرآن معروف است. او از عثمانىمذهبانى است که بغض على(علیه السّلام) را در دل داشت. قیس بنربیع میگوید: «قتاده به کوفه آمد، میخواستیم از او حدیث بشنویم، گفتند: او بغض على(علیه السّلام) در دل دارد، لذا او را ترک کردیم. بعداً به ما گفتند: بعید است؛ لذا از شاگردانش حدیث شنیدیم».[38] اما روایات دیگری، عثمانىمذهب بودن وى را تأیید میکند. قتاده راوى این حدیثِ انس بنمالک است که میگوید: «پشت سر پیامبر، ابوبکر، عُمر و عثمان نماز خواندیم و از هیچ یک نشنیدیم که جهر به بسم الله کنند». ذهبى در ادامه گوید: «این حدیثى است مورد اتفاق».[39] میدانیم که جهر به بسم الله مورد اجماع اهلبیت عصمت و طهارت و یکى از شعارهاى علویان است.از دیگر معاریف بصره که مورد توثیق و تکریم اصحاب حدیثاند، میتوان از مَعمَر بنراشد (م ۱۵۳ق)، سعید بنابىعروبه (م ۱۵۶ق)، عبدالملک بنعبدالعزیز بنجریح معروف به ابنجریح (م ۱۵۱ق)، هشام بنحسّان (م ۱۴۸ق) و عبدالله بنعون (م ۱۵۰ق) یاد کرد.[۴۰]ادامه دارد …
پی نوشت ها :
* عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب.[۱]. اسدالغابه، ذیل نام عبدالله بنعمر، ج۳، ص۴۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۱۳۴٫[۲]. همان، ج۵، ص۱۲۱٫[۳]. همان، ج۵، ص۳۸۴٫ البته در تعیین هفت فقیه تابعى مدینه اختلاف وجود دارد. ابوبکر بنعبدالرحمن و قبیضه بنذوئیب را جزء هفت فقیه مدینه معرفى مىکنند. (همان، ج۵، ص۳۵۲) برخى عبدالملک بنمروان را از فقهاى سبعه دانستهاند؛ این امر نشاندهنده جایگاه خلفاى اموى نزد این عده تا این حدّ از اعتبار است.[۴]. همان، ج۵، ص۵۷۹٫[۵]. همان، ج۵، ص۳۹۵٫[۶]. همان، ج۵، ص۵۳۴٫ گفتنى است که اگرچه مبناى کار ما بر کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبى استوار است، اما از دیگر آثار رجالى اهلسنت نیز بهره بردهایم.[۷]. همان، ج۵، ص۳۷۶٫[۸]. احمد بنحنبل معتقد بود روایات مرسل سعید بنمسیّب در حکم صحاح است.[۹]. سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲۸ و ۲۳۱٫[۱۰]. همان، ج۵، ص۵۶۵٫[۱۱]. همان، ج۵، ص۵۴۸ـ۵۵۰٫[۱۲]. درباره ابنشهاب زهرى بنگرید: حارث سلیمان انصارى، الامام الزهرى و أثره فى السنه، ص۲۴۷ـ۲۵۷٫[۱۳]. سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۱۳۳ـ۱۴۷ و ۱۷۱ـ۱۷۲ و ج۷، ص۱۷۱ و ۵۴۳، و ج۶، ص۴۷۳٫[۱۴]. همان، ج۶، ص۲۲۹ و ۲۳۱٫[۱۵]. همان، ج۶، ص۲۴۸٫ گفتنى است که این فرد غیر از یحیى بنسعید قطان در قرن سوم است که از رجالیون معروف اهلسنت است.[۱۶]. همان، ج۶، ص۴۳۹٫ مجالد بنسعید (م ۱۴۳ق) مورد تضعیف یحیى بنسعید و برخى از رجالیون اهلسنت است.[۱۷]. همان، ج۶، ص۴۳۹٫[۱۸]. منهاج السنّه، ج۴، ص۱۳۳٫[۱۹]. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۴۰۳٫[۲۰]. ائمه الفقه التسعه، ص۹۶٫[۲۱]. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۱۹۲٫[۲۲]. همان، ج۷، ص۱۱۲ و ۱۱۵٫[۲۳]. صحیح بخارى، باب فضایل اصحاب نبى(ص)، حدیث هفتم، حدیث مسلسل ۳۶۵۵٫[۲۴]. همان، حدیث مسلسل ۳۶۹۷٫[۲۵]. اُسد الغابه، ج۱، ص۱۴۸ـ۱۵۰؛ شرح ابنابىالحدید، ج۲۰، ص۲۷۲ و ج۱۹، ص۱۲۹ (عدم ذکر حدیث غدیر).[۲۶]. از ابوهریره بیش از چهارهزار حدیث و از عبدالله بنعُمر و انس بنمالک هر کدام بیش از دو هزار حدیث در آثار حدیثى اهلسنت وجود دارد.[۲۷]. ابنجوزى، کتاب الردّ على المتعصب العنید، ص۷۵؛ ابنحجر، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۱۳، ذیل نام حجاج.[۲۸]. صحیح بخارى، حدیث مسلسل ۳۷۰۷، ذیل مناقب حضرت امیر(علیه السلام).[۲۹]. سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۵۷۵٫[۳۰]. همان، ج۵، ص۴۹۱٫[۳۱]. همان، ج۵، ص۴۶۷ـ۴۷۳٫[۳۲]. همان، ج۵، ص۴۹۱٫[۳۳]. صحیح بخارى، حدیث مسلسل ۳۶۷۱، ذیل مناقب اصحاب پیامبر(ص).[۳۴]. سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۰۹٫[۳۵]. همان، ج۵، ص۳۱۸٫[۳۶]. همان، ج۵، ص۳۹۰ـ۳۹۱٫[۳۷]. سنن ترمذى، مناقب اصحاب پیامبر، حدیث مسلسل ۳۷۹۰ و ۳۷۹۱؛ مسند احمد بنحنبل، حدیث مسلسل ۱۲۹۰۳ و ۱۳۹۹۲؛ سنن ابنماجه، حدیث مسلسل ۱۵۴٫[۳۸]. سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۹۲ و ۹۶٫[۳۹]. همان، ج۷، ص۱۶۶٫[۴۰]. طبقات ابنسعد، ج۷، ص۲۴۶، ۲۷۱، ۲۷۳ و ۲۸۰٫ منبع: پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب/خ

















هیچ نظری وجود ندارد