عدم احتجاج به حديث غدير
يكى از شبهات اين است كه حضرت امير × به اين حادثه احتجاج نكرده است. به اين شبهه توجه كنيد:
«لا احتج بالآية هو و لا احد من آل بيته و انصاره الذين ينفضّلونه على غيره لا يوم السقيفة و لا يوم الشورى بعد عمر و لا قبل ذلك و لا بعده فى زمنه و هو الذى كان لا تاخذه فى الله لومة لائم و لم يعرف التقيه فى قول و لا عمل.»([1])
«نه خود حضرت على × و نه هيچ يك از اهلبيت او و نه هيچ يك از ياران او كه او را از بقيه برتر مىدانند، نه در روز سقيفه و نه روز شورا بعد از عمر و نه قبل از آن و نه بعد از آن به آن استدلال نكردهاند، در حالى كه حضرت على × كسى است كه در راه خدا سرزنش هيچ سرزنشگرى مانع او نبود و او در گفتار و در رفتار تقيه نمىكرد».
نقد
الف – استدلال حضرت امير ×
این استدلال را پيشتر از منابع اهل سنت در بحث شواهد نزول نقل كرديم كه تكرار نمىكنيم. استدلال و مناشده آن حضرت و اعتراف صحابه رسولخدا| بیانگر صحت اين خبر و اگر بنا باشد مناشده آن حضرت را از منابع شيعه بياوريم، سخن بسيار طولانى خواهد شد.
ب – استدلال و احتجاج اهلبيت ^
استدلال آن حضرت را نيز در بحث آيه «اكمال» مىآوريم که به خاطر جلوگيرى از تكرار از آوردن آنها خوددارى مىكنيم.
ج – استدلال ياران امام على ×:
1- حذيفة بن يمان: وی به عنوان صاحب سرّ رسول اللّه | شناخته شده است و همه كسانى كه شرح حال او را نوشتهاند او را با اين وصف ستودهاند([2])
وی در زمان عمر به عنوان حاكم مدائن منصوب شد. شايان ذكر است كه هرگاه عمر مىخواست حاكمى را به جايى بفرستد در نامهاى به مردم آن منطقه مىنوشت: فلانى را به سوى شما فرستادم و به او چنين و چنان دستور دادهام، ولى وقتى كه حذيفه را فرستاد تنها نوشت: «انّى بعثت اليكم فلانا فاطيعوه»([3])؛ من فلانى را به سوى شما فرستادم، از او اطاعت كنيد.
حذيفه تا پايان خلافت عمر حاكم بود و عثمان او را در اين سمت ابقا كرد و بعد از عثمان حضرت امير × در نامهاى او را ابقا كرد و از او خواست برايش از مردم بيعت بگيرد. او در سخنرانى گفت: اى مردم برخيزيد با اميرالمؤمنين حقيقى بيعت كنيد.
اين جمله اعتراض عدهاى را برانگيخت كه اين جمله اعتراض به حاكميت خلفاى قبلى است. حذيفه در پاسخ گفت:
«امّا من تقدم من الخلفاء قبل على بن ابى طالب× ممّن تسمّى باميرالمؤمنين، فانّهم تسمّوا بذلك و سمّاهم الناس به و اما على بن ابى طالب فان جبرئيل × سمّاه بهذا الاسم عن الله تعالى و شهد له الرسول | عن سلام جبرئيل له بامرة المؤمنين و كان اصحاب رسول الله يدعونه فى حياة رسول الله باميرالمؤمنين.»([4])
«خلفاى قبل از على بن ابى طالب × آنان كه به نام اميرالمؤمنين شهرت يافتهاند، خود اين نام را بر خويش نهادند و مردم نيز پيروى كردند، اما على بن ابيطالب× را خداوند به اين نام ناميد و جبرئيل اين خبر را آورد و رسول خدا | نيز بر اين گزارش جبرئيل شهادت داد و اصحاب رسولخدا| در زمان آن حضرت به على × اميرالمؤمنين خطاب مىكردند».
2- سلمان فارسى: وی كسى است كه رسول خدا | دربارهاش فرموده است: «سلمان منّا اهلالبيت».([5]) سلمان سه روز بعد از ارتحال رسول خدا | در مسجد حضور يافت و پس از شرح مفصل دربارة جايگاه امام على × نزد رسولخدا | خطاب به مردم گفت:
«عليكم باميرالمؤمنين على بن ابى طالب × فوالله لقد سلّمنا عليه بالولاية و امرة المؤمنين مرارا جمّة مع نبيّا كل ذلك يامرنا به ويوكّده علينا فما بال القوم عرفوا فضله فحسدوه»([6])
«بر شما باد، به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ×. به خدا قسم در عصر رسول خدا | همراه او بارها و بارها به على× به عنوان ولى امر مسلمانان سلام كردهايم و اين به دستور رسول خدا | و تأكيد او بوده است. مردم را چه شده است كه امتياز على × را شناختهاند، ولى نسبت به او حسادت مىكنند».
3- أبىّ بن كعب: وی كسى است كه در اسلام از او با نام «سيدالقراء» ياد مىكنند.([7]) وی بعد از بيعت مردم با ابوبكر در مسجد حضور يافت و مردم را بر اين بيعت سرزنش كرد و گفت:
«الستم تعلمون انّ رسول الله | قام فينا مقاما اقام فيه عليّا فقال: من كنت مولاه فهذا مولاه؛ يعنى عليّا و من كنت نبيّه فهذا اميره.»([8])
«اى مردم آيا نمىدانيد كه رسول خدا | در بين ما ايستاد و على × را بر پا داشت و فرمود: هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست و هر كه من پيامبر امیر او هستم اين على امير اوست».
احتجاج به حادثه غدير بر حقانيت اميرالمؤمنين × اختصاص به دوستان آن حضرت ندارد، بلكه دشمنان آن حضرت نيز اين نصب را قبول داشتند. آنان كه با تاريخ اسلام آشنا هستند از دشمنى عمروبن عاص با حضرت على × آگاهی دارند. در عين حال بعد از مرگ عثمان و انتخاب امام على × به عنوان خليفه مسلمانان، معاويه نامهاى به عمرو بن عاص نوشت و از او خواست كه در مبارزه با على × با او همكارى كند و اين كار را نيز تلاش در راه خدا دانست. عمرو بن عاص در پاسخ نامه او ضمن تحليل تاريخ زندگى عثمان و متذكر شدن اين كه قضاوت معاويه درباره على ×درست نيست به بعضى از فضائل آن حضرت از زبان رسول خدا | اشاره مىكند:
«و قال فيه يوم غديرخم الا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»([9])
«رسول خدا | در روز غدير خم درباره على × فرموده است: هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. خدايا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش؛ هر كه او را يارى كند ياورش باش و هر كه او را خوار كند، خوارش گردان».
([1]) تفسير المنار، رشيد رضا، ج 6، ص 466.
([2]) تهذيب التهذيب، ج 1، ص 454؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 364؛ الاصابة، ج 1، ص 332؛ الاعلام، ج 2، ص 171؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 519.
([3]) تاريخ بغداد، ج 1، ص 162.
([6]) بحارالانوار، ج 29، ص 81؛ الاحتجاج، ج 1، ص 152.
([7]) تهذيب التهذيب، ج 1، ص 121.
















هیچ نظری وجود ندارد