عصمت انبیاء (حضرت زکریا و وعده های خداوند)
آیه ۴۱ آل عمران:{قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّیَ آیَهً قَالَ آیَتُکَ اَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَهَ اَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَاذْکُر رَّبَّکَ کَثِیراً وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالاِبْکَارِ}.([۱])
«(زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار میافتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!».
از ظاهر این آیه قرآن کریم استفاده میشود که حضرت زکریّا نسبت به وعدههای خداوند شک داشته و کلام خدا را از کلام وسوسه آلود شیطان تشخیص نمیداده است. به همین دلیل از خداوند نشانه صدق وعده و خبر را طلب کرده است.
بر اساس آیات قبل از آیه یاد شده، حضرت زکریا(علیه السلام) از خداوند تقاضای فرزند میکند و نوید تولّد یحیی را میگیرد و در این آیه، عرض میکند:
«پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده!» گفت: نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار میافتد) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!([۲])
علامه طباطبایی(ره) مینویسد:
در مورد اینکه حضرت زکریا از خداوند درخواست علامت میکند، دو احتمال وجود دارد:
در خواست نشانه برای این بود تا بداند خطابی را که دریافت نموده، توسط ملک بوده نه شیطان، بنابراین، وعده فرزند از جانب خداوند راست است.
علامت را برای دانستن زمان حمل همسرش میخواست.
وی در ادامه مینویسد:
احتمال دوم تا اندازهای از سیاق آیات، دور و از فرآیند قصّه بیگانه است ولی آنچه موجب فرار مفسّران از برگزیدن احتمال نخست شده است، داستان عصمت پیامبران است. آنان گفتهاند: پیامبران، چون دارای ملکه عصمتند، باید فرق میان کلام فرشته و وسوسه شیطان را بدانند. به همین دلیل، درخواست نشانه از طرف زکریّا، نباید برای روشن شدن وضعیت اصل خطاب باشد.
درست است که پیامبران چون عصمت، دارند نباید کلام فرشته و وسوسه شیطان برایشان اشتباه شود؛ ولی جان سخن در این است که شناخت کلام فرشته و فرق آن با وسوسه شیطان نیز به دست خداوند علیم و قدیر است نه این که خود پیامبران در آن استقلالی داشته باشند. پس، چرا جایز نباشد که زکریا از خدا بخواهد که برای او نشانه و آیهای قرار دهد تا با آن، این فرق را بشناسد؟
آری! اگر دعایش مستجاب نمیشد و خداوند نشانهای برایش قرار نمیداد، در این صورت، اشکال وارد بود.([۳])
آیت الله استاد عبدالله جوادی آملی سخن مرحوم علامه طباطبایی را نقد میکند و معتقد است:
«شیطان فقط میتواند در محدوده بدن و جسم پیامبران تصرّف کند، نه در محدوده تلقی وحی، الهام و خاطرهها، و نه در حیطه تبلیغ و تعلیم آنان. چنانکه حضرت ایّوب(علیه السلام) خدایش را ندا داد که شیطان بدن مرا مس کرده و مورد رنج و عذاب قرار داده است:
{وَاذْکُرْ عَبْدَنَا اَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ اَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ}.([۴])
بر این اساس ـ حضرت زکریّا که مدّتی از دوران نبوّت خویش را سپری کرده و بارها وحی و الهام الهی را دریافت کرده و نسبت به آن شناخت کافی به دست آورده است ـ چگونه رواست که برای تشخیص وحی، نشانه بخواهد؟ گرچه پیامبران از ناحیه ذات خود و به طور مستقل، دارای تشخیص نیستند؛ ولی وقتی خداوند آنان را به حدّ نصاب نبوّت رساند، دارای تشخیص و فرقان شدهاند و همواره آن را حفظ میکنند وگرنه باید در هر قضیّهای شک کنند و برای تشخیص آن از خداوند نشانه بخواهند تا کلام خدا را با وسوسه شیطان اشتباه نگیرند. پس کسی که به مقام دریافت وحی نایل آمده، به درجهای رسیده است که {علی بیّنهٍ من ربّه}، حقیقت را آشکار میبیند و در آن رتبه، هیچ شایبه و وسوسهای راه ندارد. بنابراین، احتمال اول، مردود است.
احتمال دوم، این بود که حضرت زکریّا به دنبال آیت و نشانهای برای تشخیص زمان تولد فرزند بود و بیصبرانه در انتظار این بشارت به سر میبرد به ویژه که روزگار پیری و فرتوتی او فرا رسیده بود و از وارث نااهل نیز دل نگرانی داشت. از اینرو، میخواست زمان تولد فرزند خود را بداند و برای اطمینان دل، تقاضای نشانه کرد که مستجاب گردید. پس، این احتمال قویتر است».([۵])و([۶])
[۱]) آل عمران / ۴۱ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۲]) همان، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۳]) ر.ک: المیزان، ج ۳، ص ۱۷۹٫
[۴]) ص/۴۱٫
[۵]) ر.ک: وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۷۱ـ ۲۷۳٫
[۶]) البته در متون حدیثی شیعه از حضرت بقیهًْ الله ارواحنا فداه از تأویل آیه «کهیعص» سؤال شده است و آن حضرت در جواب میفرمایند: … قلت: فأخبرنی یا ابن رسول الله عن تأویل «کهیعص؟» قال: هذه الحروف من أنباء الغیب، أطلع الله علیها عبده زکریا، ثم قصها على محمد(صلی الله و علیه و آله) وذلک أن زکریا سأل ربه أن یعلمه أسماء الخمسه فأهبط علیه جبرئیل فعلمه إیاها، فکان زکریا إذا ذکر محمداً وعلیاً وفاطمه والحسن سری عنه همه، وانجلى کربه، وإذا ذکر الحسین خنقته العبره، ووقعت علیه البهره، فقال ذات یوم: یا إلهی ما بالی إذا ذکرت أربعا منهم تسلیت بأسمائهم من همومی، وإذا ذکرت الحسین تدمع عینی وتثور زفرتی؟ فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: «کهیعص» فالکاف، اسم کربلاء و الهاء، هلاک العتره. و الیاء، یزید، و هو ظالم الحسین(علیه السلام). و العین، عطشه و الصاد، صبره. فلما سمع ذلک زکریا لم یفارق مسجده ثلاثه أیام ومنع فیها الناس من الدخول علیه، وأقبل على البکاء والنحیب وکانت ندبته (إلهی أتفجع خیر خلقک بولده، إلهی أتنزل بلوى هذه الرزیه بفنائه، إلهی أتلبس علیا وفاطمه ثیاب هذه المصیبه، إلهی أتحل کربه هذه الفجیعه بساحتهما)؟! ثم کان یقول: (اللهم ارزقنی ولدا تَقَّر به عینی على الکبر، وأجعله وارثا وصیا، واجعل محله منی محل الحسین، فإذا رزقتنیه فافتنی بحبه، ثم فجعنی به کما تفجع محمدا حبیبک بولده) فرزقه الله یحیى و فجعه به. وکان حمل یحیى سته أشهر وحمل الحسین(علیه السلام) کذلک، وله قصه طویله. (کمال الدین وتمام النعمهًْ، الشیخ الصدوق، ص ۴۶۱، مؤسسهًْ النشر الإسلامی التابعهًْ لجماعهًْ المدرسین بقم).
این مطلب در کتب دیگر نیز آمده است که به بعضی از آنها اشاره میشود: بحار الأنوار، العلامهًْ المجلسی، ج۵۲، ص ۸۴ و ج ۴۴، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴، ح۱ و ج ۱۴، ص ۱۷۸ـ۱۷۹، ح۱۴ (مؤسسهًْ الوفاء ـ بیروت ـ لبنان دار إحیاء التراث العربی)؛ مدینهًْ المعاجز، السید هاشم البحرانی، ج ۸، ص۵۶ـ۵۸، (مؤسسهًْ المعارف الإسلامیهًْ ـ قم ـ ایران)؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص۲۳۷ـ ۲۳۸، (مطبعهًْ الحیدریهًْ ـ النجف الأشرف)؛ الاحتجاج، الشیخ الطبرسی، ج ۲، ص ۲۷۲ـ۲۷۳، (دار النعمان للطباعهًْ والنشر ـ النجف الأشرف)؛ دلائل الامامهًْ، محمد بن جریر الطبری (الشیعی)، ص ۵۱۳ ـ ۵۱۴، (مرکز الطباعهًْ والنشر فی مؤسسهًْ البعثهًْ) (محقق کتاب).
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی



















هیچ نظری وجود ندارد