عصمت پیامبران در اعتقادات
همه فرقههای مسلمان، به جز تعداد اندکی از آنان، معتقدند که پیامبران الهی قبل از رسالت، موحّد و خداپرست بوده و اندیشه خود را به شرک نیالودهاند([۶۳]) و بر عصمت انبیا(علیهم السلام) در بحث اعتقاد، اتفاق نظر داشته و آنان را از کفر مبرا میدانند به جز أزارقه از خوارج، که صدور گناه را کفر و بر انبیا جایز میدانند. البته ظاهر این است که منظور خوارج از کفر، اعتقاد باطل نیست([۶۴]) بلکه مقصود تجویز معصیت است.([۶۵]) همچنین حشویه با استناد به آیه {وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی} میگویند که پیامبر قبل از نبوت گمراه و کافر بوده است.([۶۶])
بعضی از اشاعره نیز کفر را بر پیامبر قبل و بعد از نبوت جایز دانستهاند، روایتی که در فضیلت عمر بن خطاب آوردهاند مؤید این مطلب است:
«لو کان بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب».([۶۷])
در حالیکه در کتب تاریخ و حدیث به طور متواتر آمده است که عمر در سال ششم بعثت یا بعد از آن، مسلمان شد و در آن زمان دستِکم بیست و هفت سال داشت.([۶۸])
اشاعره نیز به پیامبر نسبت سهو در قرآن دادهاند، به گونهای که موجب کفر میشود که مشهور به قصه «غرانیق» است.([۶۹])
ابن فورک مینویسد:
جایز است کسی که کافر بوده به پیامبری مبعوث شود.([۷۰])
ابن حزم نیز از باقلانی نقل میکند:
هرگونه گناهی ـ به جز کذب در تبلیغ ـ چه بزرگ چه کوچک حتی کفر بر انبیا جایز است.([۷۱])
غزالی نیز نظر باقلانی را تأیید میکند و مینویسد:
از نظر عقل عصمت انبیا واجب نیست؛ زیرا محال بودن وقوع معصیت نه به ضرورت عقل و نه از دیدگاه آن روشن نیست و نداشتن عصمت با مدلول معجزه نیز منافات ندارد؛ زیرا مدلول معجزه صدق لهجه است در آنچه از جانب خداوند خبر میدهد. پس ناچار وقوع کذب در آن جایز نیست نه عمداً و نه سهواً؛ اما صدور گناه از آنها موجب نفرت هم نمیشود؛ زیرا ما جایز میدانیم که خداوند کافر را نبی قرار دهد و او را با معجزه تأیید کند.([۷۲])
در پاسخ غزالی باید گفت در بحثهای سابق با ادله عقلی و نقلی فراوان اثبات شد که عصمت برای انبیا واجب است و هم چنین اثبات شد که صدور گناه و معصیت و خطا از انبیا با مقتضای معجزه منافات دارد که خود اشاعره نیز به دلیل معجزه استناد نموده بودند.
امامیه بر عصمت انبیا به خصوص پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) به طور مطلق، تأکید دارند. با این حال جای بسی شگفت است که عضد الدین ایجی([۷۳]) و تفتازانی به دروغ گفتهاند: رافضه [شیعه] اظهار کفر را برای تقیه بر انبیا روا میدانند؛([۷۴]) در حالیکه مدرکی برای این حرف ارائه نکردهاند. به علاوه از نظر شیعه تقیه برای پیامبران جایز نیست؛ زیرا نابودی پایههای شرک و نفاق ـ که هدف پیامبران است ـ جز با شهادتطلبی و فداکاری در راه هدف میسر نیست. پس دلیلی ندارد که برای حفظ جان خود، رسالت خویش را انکار و تظاهر به کفر نمایند.([۷۵])
به علاوه در خصوص پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله)، علمای امامیه به جایز نبودن تقیه تصریح کردهاند.
سید مرتضی در این باره مینویسد:
«الشریعه لا تعرف الا من قبله … فمتی جازت التقیه علیه لم یکن لنا الی العلم بالشرع طریق».([۷۶])
پی نوشت ها:
[۶۳]) ر.ک: ابو الفتح محمد بن عبد الکریم الشهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۱۰، تخریج: محمد بن فتح الله بدران، قاهره: مکتبهًْ الانجلوا المصریهًْ، چ ۲، بیتا؛ شرح المقاصد، ج۴، ص ۵۰؛ شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۹؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۸۹٫
[۶۴]) ر.ک: شرح الاسماء الحسنی، ج ۲، ص ۳۶٫
[۶۵]) ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص ۳۱٫
[۶۶]) ر.ک: سیر کلام در فرق اسلام، ص ۲۴۴ـ۲۴۵٫
[۶۷]) ابن الاثیر، أسد الغابهًْ، ج ۲، ص ۳۲۲، موقع الوراق، http://www.alwarraq.com؛ أبی القاسم علی بن الحسن ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱۰، ص ۳۸۴، دراسهًْ وتحقیق علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعهًْ والنشر والتوزیع. http://www.ahlalhdeeth.com؛ السیوطی، تاریخ الاخلفاء، ج ۱، ص ۴۷، موقع الوراق، http://www.alwarraq.com.
[۶۸]) ر.ک: عز الدین بن الأثیر أبو الحسن على بن محمد الجزرى، أسد الغابهًْ فى معرفهًْ الصحابهًْ، ج ۳، ص۶۴۸، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۹ﻫ.
[۶۹]) علامه حلی، نهج الحق، ج ۱، ص ۱۴۲٫
[۷۰]) ر.ک: همان، ج ۱، ص۱۴۲؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۹٫
[۷۱]) ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء و النحل، ج۴، ص ۱٫
[۷۲]) ر.ک: الامام أبی حامد محمد بن محمد الغزالی، المنخول، ج ۱، ص ۳۱۰، تحقیق وتعلیق: الدکتور محمد حسن هیتو، بیروت: دار الفکر المعاصر، الطبعهًْ الثالثهًْ ۱۴۱۹ﻫ..
[۷۳]) المواقف، ج ۳، ص ۴۱۵٫
[۷۴]) شرح عقاید نسفی، ص ۱۵۲ـ۱۵۵و۱۷۱٫
[۷۵]) ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص ۳۱٫
[۷۶]) الشافی فی الامامهًْ، ج۳، ص ۲۵۵ـ ۲۵۶٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد