عقيل در حضور علي ×
عقيل که در ايام خلافت حضرت، در حضور علي × بود، به آن حضرت گفت: «اي اميرمؤمنان! از زندگي بيتو بيزارم و برايم خوش نخواهد بود.»[1] تاريخ گواهي ميدهد که عقيل ارادت فراواني به علي × داشت اما کوتاهيهاي اندکي هم داشت که علي × در نهايت، رضايت خود از عقيل را ابراز کردهاند.
از داستانهاي جالب زندگاني عقيل، ماجراي آهن گداخته (حديدة محماة) است، که علي ×خود ماجرا را شرح ميدهد: «للَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ أَتَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَتَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئنُّ مِنْ لَظَى…».[2]
« به خدا سوگند! برادرم عقيل را در شدت فقر و پريشاني ديدم که مقدار يک من گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميکرد و اطفالش را با موهاي ژوليده و پريشان ديدم که صورت شان خاک آلود و تيره بود، گويي با نيل سياه شده بود (عقيل ضمن نشان دادن آنها به من ) خواهش خود را تأکيد و تقاضايش را تکرار ميکرد و من هم به سخنانش گوش مي دادم. گمان ميکرد دينم را به او فروخته و از او پيروي نموده و روش خود را رها کردهام.و پس قطعه آهن را در آتش گداختم. سرخ که شد نزديکش بردم تا از درد آن عبرت بگيرد. او از سرخياش فرياد کرد و نزديک بود که از حرارتش بسوزد. به او گفتم: اي عقيل، مادران در عزايت گريه کنند! آيا تو از پاره آهني که انساني آن را به بازيجه و شوخي گداخته، فرياد ميکني ولي مرا به سوي آتش که خداوند جبار آن را براي خشم و غضبش افروخته ميخواني؟! آيا تو از اين آتش ضعيف مينالي و من از آتش قهر الهي و جهنمش ننالم؟! نکته پايان اين که عقيل کينة دشمنان علي × را در دل داشت و بر عشق مولا و سرور و برادرش قلباً ثابت و استوار بود.
[1]– مجلسی، محمد باقر، همان 33، ص 202
[2]– صبحی صالح، نهج البلاغهف مرکز البحوث الاسلامیه، 1395ق، ص 346


















هیچ نظری وجود ندارد