توثیق و تعدیل راویان ناصبی و خارجی:
از دیگر عواملی که موجب کاهش روایات فضائل اهلبیت(علیهم السلام) در کتابها حدیثی اهل سنت و به ویژه صحاح است، توثیق و تعدیل راویانی است که دشمنی آنان با حضرت علی و اهلبیت(علیهم السلام) روشن است. اینان در اسناد احادیث جای میگرفتند و روشن است که دشمن اهلبیت(علیهم السلام)، فضیلت ایشان را یا اساسا نقل نمیکند و یا کمنقل کرده یا در آن دست برده، تحریف لفظی و معنوی در روایت صورت میگیرد.
در اینجا به ذکر تعدادی از این راویان پرداخته میشود تا مراد بهتر روشن شود:
حریز بن عثمان:
او یکی از راویانی است که روایاتش در صحاح دیده میشود و تنها مسلم از او نقل نکرده است. ابن حجر درباره وی مینویسد:
«حریز… ابن عثمان الرحبی… ثقة ثبت، دُمی بالنصب…»([1])
در پاورقی شرح حال او میخوانیم:
«قال العجلی، شامی ثقة، قال أبوحاتم: حسن الحدیث…»
اکنون بنگرید که ابن حبان دربارهی او چه میگوید:
«حریز بن عثمان… وکان یلعن علی بن طالب([2]) رضوانالله علیه بالغداة سبعین مرة و بالعشی سبعین مرّة، فقیل له فی ذلک، فقال: هو القاطع رءوس آبائی و أجدادی بالقوس… ثنا إسماعیل بن عیاش قال: خرجت مع حریز بن عثمان و کنت زمیله فسمعته یقع فی علی فقلت: مهلاً یا أبا عثمان ابن عمّ رسولالله صلیالله علیه وسلم وزوج ابنته. فقال: أسکت یا رأس الحمار لأضرب صدرک…»([3])
ابن ابیالحدید دربارهی حریز چنین میگوید:
«وقد کان فی المحدثین من یُبغضه و یروی فیه الأحادیث المنکرة؛ منهم حریز بن عثمان، کان یُبغضه و ینتقصه، ویروی فیه أخبارا مکذوبة… وکان مولیً لبنی أمیّة، وکان مؤذنا عشرین سنة… قال: حضرت حریز بن عثمان، و ذکر علی بن أبیطالب، فقال: ذاک الذی أحلّ حرم رسولالله(صل الله علیه و آله) حتی کاد أن یقع…»([4])
وقتی که صاحبان صحاح، به شخص سست فطرتی مانند حریز و به روایتش احتجاج میکنند و او را ثقه و ثبت میدانند؛ چه توقعی میتوان از آنها داشت؟
اسحاق بن سوید:
شیخ الاسلام در تقریب علامت خ د س م را برای او آورده و دربارهاش میگوید: «صدق تکلم فیه للنصب»([5])
در پاورقی شرح حال او آمده است:
«قال ابن حنبل: شیخ ثقة، قال ابن معین: ثقة، قال النسائی: ثقة، قال ابن سعد: کان ثقة إن شاء الله، قال ابو حاتم: صالح الحدیث، قال العجلی: ثقة، ذکره ابن حبان فی الثقات»
سیوطی دربارهی او و امثال او میگوید:
«هؤلاء رُموا بالنّصب، و هو بغض علیّ رضیاللهعنه…»([6])
بَهز بن اُسد:
در تقریب علامت ع دارد؛ و ثقهًْ و ثبت معرفی شده است. در پاورقی شرح حال او آمده است:
«قال أبوحاتم: صدق ثقة، قال ابن سعد کان ثقة کثیر الحدیث، قال العجلی: بصری ثقة ثبت فی الحدیث، ذکره ابن حبان فی الثقات»([7])
سیوطی او را نیز از ناصبیان دانسته که کینهی علی(علیه السلام) را در دل داشته است.([8]) جالب اینکه احمد درباره وی میگوید:
«إلیه المنتهی فی الثبت»([9])
خالد بن سلمهًْ:
نشان او در تقریب بخ م 4 است. ابن حجر میگوید:
«… المعروف بالفأفأ… صدوق، رمی بالارجاء والنصب… قُتل… بواسط لما زالت دولة بنی أمیّة»([10])
در پاوری شرح حال وی آمده است:
«قال ابن حنبل: ثقة، قال ابن معین: ثقة، قال ابن المدینی: ثقة، قال النسائی: ثقة، قال ابو حاتم: شیخ یکتب حدیثه، قال ابن عدی: لاأری بروایته بأسا، ذکره ابن حبان فی الثقات»
ذهبی در میزان میگوید:
«… فعن جریر قال: کان مرجئا یُبغض علیّا…»([11])
عبدالله بن سالم اشعری:
در تقریب آمده است:
«… ثقة، رُمی بالنصب…»([12])
در زیرنویس شرح حال او میخوانیم:
«قال النسائی: لیس به بأس، ذکره ابن حبان فی الثقات»
مزی درباره وی میگوید:
«… کان یقول علیّ أعان علی قتل أبی بکر و عمر، وجعل یذمه أبوداود»([13])
ذهبی نیز میگوید:
«قال أبوداود: کان یقول: علیّ أعان علی قتل أبی بکر و عمر، و جعل یذمّه أبوداود ـ یعنی أنه ناصبی»([14])
قیس بن ابیحازم:
در تقریب میگوید:
«… ثقة… مخضرم و یقال: له رؤیة…»
در پاورقی شرح حال آمده است:
«… قال ابن معین: هو أوثق من الزهری…»([15])
در میزان الاعتدال میخوانیم:
«… ثقة حجّة، کاد أن یکون صحابیّا… وقیل: کان یحمل علی علیّ رضی الله عنه»([16])
احمد بن عبدهًْ:
او نیز ناصبی و دشمن علی و اهلبیت(علیهم السلام) بوده و مسلم و صاحبان سنن اربعه از او نقل کردهاند. در تقریب گوید:
«… رُمی بالنصب…»([17])
در پاورقی شرح حال آمده است:
«قال أبوحاتم: ثقة، قال النسائی: ثقة، ذکره ابن حبان فی الثقات»
بنابر گزارش ابن حجر در «تهذیب التهذیب»، بخاری در جاهای دیگر از او نقل کرده است.([18])
عکرمه:
پیش از این گفته شد که خوارج نیز در اندک بودن فضائل اهلبیت(علیهم السلام)مؤثرند؛ چرا که آنان از حضرت علی(علیه السلام) و به تبع آن از اهلبیت(علیهم السلام) بیزاری میجستند؛ ولی با وجود این بسیاری از آنان از دیدگاه بزرگان اهل حدیث ثقهًْ و ثبتاند و روایاتشان حجت است. از جملهی ایشان عکرمه، غلام ابن عباس رضیاللهعنه است که در بخش دوّم دربارهی او سخن به میان آمد. در «تقریب التهذیب» دربارهی او میخوانیم:
«عکرمة ابو عبدالله، مولی ابن عباس… ثقة ثبت…»([19])
همان گونه که مشاهده میشود همهی صاحبان صحاح از او نقل کردهاند. در زیرنویس شرح حال او آمده است:
«قال العجلی: مکی تابعی ثقة، قال النسائی: ثقة، ذکره ابن حبان فی الثقات»
ولید بن کثیر مخزومی:
او نیز از خوارج است؛ ولی صاحبان صحاح، همگی از او روایت کردهاند:
«… صدوق… رمی برأی الخوارج… / … قال ابن معین: ثقة، قال أبو داود ثقة،… ذکره ابن حبان فی الثقات»([20])
ذهبی دربارهی او میگوید:
«… ثقة صدوق. حدیثه فی الصحاح… قال ابوداود: ثقة إلاّ أنه أباضی…»([21])
عمران بن حِطّان:
او نیز از خارجیان است و از علی(علیه السلام) بیزاری میجسته و بلکه دشمن او بوده است؛ دربارهی او میخوانیم:
«… صدوق، إلا أنّه کان علی مذهبی الخوارج…. /… قال العجلی: بصری تابعی ثقة، ذکره ابن حبان فی الثقات، قال العقیلی: لا یتابع، قال الدار قطنی:متروک لسوء إعتقاده»([22])
همان گونه که مشاهده میکنیم، بخاری به حدیث او احتجاج کرده است!؟ عمران بن حطان کسی است که ابن ملجم مرادی را با اشعاری ستوده و میگوید:
یا ضربة من تقی مـا أراد بهـا إلاّ لیبلغ من ذی العرش رضوانا
إنّـی لأذکـره حینـا و أحسبـه أو فـی البریـة عنـدالله میـزانـا
عمر بن سعد، قاتل امام حسین(علیه السلام)
«عجلی»([23]) او را در کتاب «تاریخ الثقات» آورده و دربارهاش میگوید:
«کان یروی عن أبیه أحادیث، و روی الناس عنه، وهو الذی قتل الحسین…»([24])
مروان بن حکم:
جز مسلم، دیگر صاحبان صحاح از او روایت کردهاند. ابن حجر مینویسد:
«… و عاب الاسماعیلی علی البخاری تخریج حدیثه…»([25])
زهیر بن معاویه:
همه صاحبان صحاح حدیث او را تخریج کردهاند. در «تقریب التهذیب» آمده:
«… ثقة ثبت …/ … قال ابن معین: ثقة، قال أبو زرعة: قال العجلی: ثقة مأمون، قال النسائی: ثقة ثبت، قال ابن سعد: کان ثقة، قال ابزار: ثقة، ذکره ابن حبان فی الثقات»([26])
بد نیست بدانیم که او نگهبان آن تخته چوبی بوده که زید بن علی ‘ را از آن آویزان کرده بودند!
عسقلانی میگوید:
«… قال شعیب بن حرب: کان زهیر أحفظ من عشرین مثل شعبة… عن أحمد: کان من معادن الصدق. و قال صالح بن أحمد، عن أبیه: زهیر فیما روی عن المشایخ ثبت بَخٍ بَخٍ… و کان حافظا متقنا، و کان أهل العراق یُقدّمونه فی الاتقان علی أقرانه… و کان أهل العراق یقولون فی أیام الثوری: إذا مات الثوری ففی زهیر خلف و کانوا یقدمونه فی الاتقان علی غیره… کان ممن یحرس خشبة زید بن علی لمّا صلب»([27])
خالد بن عبدالله قسری:
بخاری در «خلق أفعال العباد» و أبو داود در سنن به او احتجاج کردهاند.([28]) ابن حبان او را در کتاب «الثقات» ذکر کرده است.([29]) ابن حجر در شرح حال او آورده است:
«… قیل لسیار: تروی عن خالد؟ قال: إنّه کان أشرف من أن یکذب… ولاّه هشام بن عبدالملک… یحیی بن معین قال: خالد بن عبدالله القسری کان والیا لبنی أمیة و کان رجل سوء و کان یقع فی علی بن أبیطالب رضیاللهعنه… وله أخبار شهیرة و أقوال فظیعة»([30])
ابو الفرج در «اغانی» داستانهایی در دشمنی او با علی(علیه السلام) آورده؛ از جمله اینکه به فراس بن جعده گفت: علی را لعن کن که به هر لعنتی تو را دیناری دهم. پس فراس بکرد و خالد بداد.([31])
او کارگر یا کارگزاری به نام خالد بن اُمی داشت که به او میگفت:
«و الله لخالد بن اُمّی أفضل أمانة من علی بن أبیطالب…»([32])
وی زمانی که میخواست علی(علیه السلام) را لعن کند میگفت: لعنت بر علی، پسر عم نبی و همسر دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین.([33])
آری! ابن حبان او را ثقه دانسته؟!! خدا او را با خالد محشور کند!
همان گونه که میبینیم در میان محدثان و ارباب جرح و تعدیل نیز مسائلی میگذشت که همگی در کاهش آمار روایات فضائل اهلبیت(علیهم السلام) در کتابهای حدیثی و از جمله صحاح مؤثر بودند. تهمت رفض و تشیع به هر آنکس که کوچکترین تمایلی نسبت به اهلبیت از خود نشان میداد؛ توثیق و تعدیل راویانی که کینه و بغض خود نسبت به ایشان را آشکارا بیان میکردند و روایت از راویانی که از خوارج بودند.
اینها همه افزون بر جرح رواتی بود که به دلیل نقل کردن فضائل حضرت علی و اهلبیت(علیهم السلام)، از گردونهی توثیق و تعدیل و وثاقت و عدالت بیرون انداخته میشدند.([34])
[1]) تقريب التهذيب؛ ج1، ص162.
[2]) ابىطالب، صحيح است.
[3]) كتاب المجروحين؛ ج1، ص268.
[4]) شرح نهجالبلاغة؛ ج1، ص480.
[5]) ج1، ص70.
[6]) تدريب الراوي؛ ج1، ص328.
[7]) تقريب التهذيب، ج1، ص117.
[8]) تدريب الراوي؛ ج1، ص328.
[9]) ميزان الاعتدال؛ الذهبي؛ ج1، ص353.
[10]) ج1، ص212.
[11]) ج1، ص631، نيز نك: تهذيب الكمال؛ المزي، ج8، ص86 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[12]) ج1، ص395.
[13]) تهذيب الكمال؛ ج14، ص550.
[14]) ميزان الاعتدال؛ ج2، ص426.
[15]) تقريب التهذيب، ج2، ص134.
[16]) ج3، ص392، نيزنك: تهذيب الكمال؛ ج2، ص14.
[17]) تقريب التهذيب، ج1، ص39.
[18]) تقريب التهذيب، ج1، ص54.
[19]) تقريب التهذيب، ج2، ص35.
[20]) تقريب التهذيب؛ ج2، ص342.
[21]) ميزان الاعتدال؛ ج4، ص345.
[22]) تقريب التهذب؛ ج2، ص88.
[23]) أبو الحسن أحمد بن عبدالله بن صالح العجلي الكوفي 182 ـ 261 هـ؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج2، ص560.
[24]) تاريخ الثقات، ص357.
[25]) تهذيب التهذيب، ج10، ص83.
[26]) ج1، ص259.
[27]) تهذيب التهذيب؛ ج3، ص311.
[28]) تقريب التهذيب؛ ابن حجر؛ ج1، ص213.
[29]) ج6، ص256.
[30]) تهذيب التهذيب؛ ج3، ص95.
[31]) الاغانى، ج22، ص22.
[32]) همان.
[33]) همان؛ ص25.
[34]) در سرتاسر كتاب ميزان الاعتدال و نيز لسان الميزان، مىتوان آنها را يافت.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد