4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

علی(علیه السلام) وعدالت اجتماعی (۱)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه آنچه که حقیقت انسان را زیبا و لطیف می کند، متّصف شدن به اوصاف الهی و تخلق به اخلاق الهی است. زیبائی جان به ایمان و متخلّص شدن به اخلاق الهی است. غفور بودن، جواد بودن، رحیم بودن، عالم بودن اینها باعث زیبائی انسان است. خداوند مارا امر کرده.«إِنَّ اللهَ یَأمُرُ بالعَدلِ وَ الإِحسانِ وَ إِیتَایءِ ذی القُربَی وَ یَنهَی عَنِ الفَحشَاءِ وَ المُنکَرِ وَ البَغیِ یَعِظُکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ.(۱)عدل، موجب قوام عالَم است. یعنی آنچه که عالم را سر پا نگه می دارد، عدالت است. «بالعدل قامت السماوات و الارض» عدل ، یعنی نهادن هرچیزی در جای خودش. انسان اگر شیئی را در جای خودش قرار بدهد، این عدالت است و اگر آن را در غیر جای خودش قرار بدهد، این ظلم است. قرآن، عدالت را به عنوان یک فضیلت می داند، می فرماید: هیچ چیز نباید انسان را از جاده عدالت خارج کند نباید حبّ و بغض در عدالت و جریان آن مؤثّر واقع شوند. اگر چنین شود واقعیتها گم می شوند.یَأَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا کُونُوا قَوّاَمِینَ بالقِسطِ شُهَداءَلَلَّهِ وَ لَو عَلَی أَنفُسِکُم أَوِ الوَالدَینِ وَ الأَقرَبِینَ إِن یَکُن غَنِیّاً أَو فَقِیراً فاللهُ أَولَی بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الهَوَی أَن تَعدِلوا وَ إِن تَلوُا أَو تُعرِضُوا فَإِنَّ اللهَ کَانَ بِمَا تَعمَلُونَ خبِیراً»(2)ای کسانی که ایمان آوردی اید! کاملاً قیام به عدالت کنید. برای خدا شهادت دهید، گرچه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد؛ (چراکه) اگر آنها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید؛ و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است. قرآن می فرماید: «وَجَزاَؤُا سَیّّئَتٍ سَیِّئَتٌ مثلُهَا فَمَن عَفَا وَ أَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَی اللهِ إِنَّهُ لَایُحِبُّ الظَّلِمینَ.»(3) کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن؛ و هر کسی عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد. رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه واله) می فرماید: برای تلبّس به عدالت باید دو کار کنید: ۱- آنچه برای خود نمی پسندید برای دیگران نپسندید، ۲- آنچه برای خود می پسندید برای دیگران هم بپسندید.«ما کَرِهتَهُ لِنَفسِک فَاکرَه لغیرک و ما احببتَه لِنَفسِکَ فاحببه لاخیک تکُن عالاً فی حُکمِک.» یکی به پیامبر عرض کرد: می خواهم عادل ترین مردم باشم. پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمود: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند تا عادلترین مردم باشی. مولا علی(علیه السلام) تمام اعمال و رفتارش بر اساس عدالت بود. یعنی تمام افعال او از این صفت زیبا بر می خواست.علی(علیه السلام) تجسّم عدالت بود. عدالت برای او ملکه شده بود تا آنجا که دوست و دشمن مسلمان غیر مسلمان را به اقرار به آن وادار کرده است همان گونه که برخی از اندیشمندان غیر مسلمان در این خصوص کتاب تألیف کرده اند به نام علی صوت العدالت الانسانیه و این نیست جز یک عدالت جامع و فرا گیر که توانست به عنوان صدای عدالت خواهی تمام بشریت تلقی شود بر این اساس بر آن شدیم تا گوشه ای از این عدالت جامع و همه جانبه را به رشته تحریر درآوریم که آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید.اوج عدالت شاکی، شکایت خود را به خلیفه مقتدر وقت، عمربن الخطاب، تسلیم کرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. کسی که از او شکایت شده بود، امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(علیه السلام) بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف دعوا باید پهلوی یکدیگر بنشینند و اصل تساوی در مقابل دادگاه محفوظ بماند. خلیفه، مدّعی را به نام خواند و امر کرد در نقطه معیّنی رو بروی قاضی باستد بعد رو کرد به علی(علیه السلام) و گفت: «یا ابا الحسن! پهلوی مدعی خودت قرار بگیر.» با شنیدن این جمله، چهره علی(علیه السلام) در هم وآثار ناراحتی در قیافه اش پیدا شد. خلیفه گفت: «یا علی! میل نداری پهلوی طرف مخاصمه خویش بایستی؟». علی(علیه السلام) فرمود: « ناراحتی من از این نیست که باید پهلوی طرف دعوای خود بایستم، برعکس، ناراحتی من از این بود که تو عدالت را مراعات نکردی، زیرا مرا با احترام نام بردی و به کنیه خطاب کردی، و گفتی « یا اباالحسن»، امّا طرف مرا به همان نام عادّی خواندی، علت تأثّر و ناراحتی من این بود».(4) علی(علیه السلام) وبیت المال چند مشک عسل از مردم یمن آورده بودند و آن حضرت آنها را به قنبر سپرده بود. امام حسن(علیه السلام) را مهمانی وارد شد، خادم خود را پیش قنبر فرستاد و رطلی از آن عسل ها به عنوان قرض از سهم خود خواست. بعد از آن روزی امیرالمؤمنین(علیه السلام) نشست که آن عسل ها را قسمت نماید، دید که در آن دست زده شده است، فرمود: ای قنبر! از این مشک چیزی از عسل کم شده؟ جریان را به حضرت عرض کرد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را از مهمان امام حسن(علیه السلام) واقف ساخت، غضب بر آن حضرت مستولی شد، و فرمود که حسن را طلب کنید، امام حسن(علیه السلام) که آمد و غضب حضرت را مشاهده کرد، ایستاد. آن حضرت قصد فرمود که امام حسن را ادب کند، امام حسن(ع) به عمّ خود جعفر سوگند داد و چون آن حضرت را به جعفر سوگند می دادند غضبش تسکین می یافت. فرمود که ای حسن! چه چیز تو را بر آن داشت که پیش از قسمت چنین کردی؟ عرض کرد که چون مرا در این عسل قسمتی و حقّی هست، وقتی گرفتم این عوض را از آن بدهم. حضرت فرمود که جایز نیست تو حق خود را پیش از آن که مردم از آن انتفاع گیرند، بستانی. اگر آن نبودی که من دیده ام رسول الله(ص) را که لب و دهان تو را می بوسید، من امروز ترا به ضرب هرچه تمام تر می زدم. بعد از آن،به قنبر یک درهم داد که برو و یک رطل عسل از این بهتر بخرو بیاور. رفت و آورد. راوی گوید که من نظر به دست امیرالمؤمنین(علیه السلام) داشتم که بر دهان مشک داشت و قنبر عسل در آن می ریخت، و آن حضرت می گریست، بعد از آن سر مشک را محکم کرد و می گفت: اللهم اغفرها للحسن فانّه لم یعلم. بار خدایا! بیامرز حسن را که او ندانسته کاری کرد(۵) یک روز حضرت علی(علیه السلام) مالک اشتر را صدا زد، مالک نزد آن حضرت آمد. حضرت فرمود: مالک! مردم از اطراف من پراکنده شدند و نزد معاویه رفتند، آیا من بد آدمی هستم؟ عرض کرد نه آقا. فرمود: آیا معاویه خوب آدمی است؟ عرض کرد: نه فرمود: پس چرا رفتند؟ عرض کرد: برای اینکه شما می خواهید پول بیت المال را طبق رضای خدا به صاحبانش بدهی، امّا معاویه به نفع خودش آزادانه حقوق بینوایان را به حلق این طبقات می ریزد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) گریه کرد، دست برداشت وگفت: پروردگارا! اگر مردم مرا ترک گفتند، نه برای این است که من بد آدمی هستم، اگر نزد معاویه رفتند، نه برای این است که معاویه خوب است، خدایا! من خواستم دینت را اجرا کنم، مردم تاب و طاقت اجرای دینت را نداشته و نتوانستند تحمّل کنند، با هر که خدا را بمیان گذارم، شانه خالی کرد و مرا تنها گذاشت.(۶)
عدالت در تقسیم بیت المال پس از آن که حضرت علی(علیه السلام) زمام امور خلافت را به دست گرفت، طبق نقل ابن عباس در روز دوم خلافت خود، به تقسیم بیت المال به طور مساوی، همّت کرد. مردم طبق دستور امام، برای گرفتن سهم خود نزد آن حضرت می آمدند، علی(علیه السلام) به خزانه دار خویش « عبیدالله بن ابی رافع» فرمود: از مهاجرین آغاز کن، و آنان را به حضور طلب و به هر یک سه دینار بده، و پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، بدون توجه به نژاد و یا رنگ پوست و…به همین مقدار بده.سهل بن حنیف (که به غلام سابقش به همین مقدار داده شده بود)، اعتراض کرد و گفت: این شخص، دیروز غلام من بود و امروز او را آزاد کردم، به او برابر من می دهی؟! امام (علیه السلام) فرمود: «هرچه به او می دهیم، به تو نیز می دهیم». به همه افراد، بدون تبعیض و تفاوت، سه دینار داد. افرادی مانند طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان و جمعی دیگر از قریش، با این روش، مخالفت کردند، چرا که آنها به خاطر شخصیت ظاهری خود، در دوران خلافت عثمان،چندین برابر، بیشتر از دیگرا می گرفتند.(۷)آن افراد، با مشاهده این برنامه، فهمیدند که دیر یا زود نوبت خودشان نیز خواهد رسید، و علی(علیه السلام) همه اموال عمومی مسلمین را که حیف و میل شده است، به راه شرعی خود بر می گرداند. برای همین ناراحت شده و با هم خلوت کردند و بر ضدّ علی(علیه السلام) شروع به طرح ریزی و توطئه نمودند، کم کم زمزمه مخالفت آنها به گوش آن بزرگمرد الهی رسید، امام علی(علیه السلام) با آنان، شدیداً برخورد کرد، و به آنان و همه مخالفان عدالت، در همه تاریخ چنین فرمود:و الله لو وَجَدتُهُ قَد تَزَوِّجَ بِهِ النِّساءُ، و مُلِکَ بِهِ الاِماءُ، لَرَدَدتُهُ، فَاِنَّ فی العدلِ سَعَه. وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ. به خدا سوگند، بخشیده های عثمان را حتّی در جائی که با آن، همسرانی گرفته اند(و آن را کابین همسران قرار دادند) و یا کنیزانی خریده باشند، اگر بیابم به صاحبانش بر می گردانم، زیرا در عدالت گشایش است، هر کسی که اجرای عدالت، او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود.(۸) آری، همان گونه که امام علی(علیه السلام) وعده داده بود، قاطعانه به باز پس گیری اموال نامشروع و رساندن این اموال، به صاحبان اصلی اش اقدام نمود و تمام سلاحها و شترها و اموال دیگری که از طریق زکات و… در خانه عثمان بود، به دستور آن حضرت، به بیت المال برگردانده شد، و تقسیم گردید، و در این تقسیم، هیچ گونه تبعیض بین مردم نبود، و همین باعث مخالفت سران قوم و شخصیت های به ظاهر بر جسته رژیمهای گذشته گردید، و جنگ جَمَل را به وجود آورد و موجب زحمات بسیار و سنگ اندازیهای فراوان شد، امّا امیر مؤمنان(ع) همچنان استوار به راه خود ادامه داد.(۹) علی(علیه السلام)و طلحه و زبیرطلحه و زبیر از سر داران صدر اسلام بودند، و در میدانهای جهاد اسلامی، دلاوران ودشمن شکنان بی بدیل بودند، و در این جهت خدمات شایانی به اسلام کردند. این دو نفر، از نزدیکترین افراد به امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بودند، و مردم را به بیعت با آن حضرت، دعوت می کردند، و خود پیشتاز و پیشگام برای بیعت با آن حضرت شدند، ولی وقتی که امام علی(علیه السلام) زمام امور خلافت و رهبری را به دست گرفت، آنها توقّع داشتند که امام علی(علیه السلام) بیش از دیگران به آنها امتیاز به دهند، و با آنها در امور مشارکت کند و در ریاست و بیت المال، آنها را بر دیگران مقدّم بدارد،ولی علی (علیه السلام) هرگز حاضر به تبعیض نبود، و هرگز بر خلاف عدالت رفتار نمی کرد. آنها نزد علی(علیه السلام) آمدند و رسماً از آن حضرت تقاضا کردند، تا آنها را به فرمانداری بعضی از شهرها، منصوب کند، وقتی که با جواب منفی علی(علیه السلام) رو به رو شدند، توسطّ «محمد بن طلحه» این پیام خشن را به حضرت رساندند: «ما برای خلافت تو فداکاریهای بسیار کردیم، اکنون که زمام امور به دست تو آمده، راه استبداد را به پیش گرفته ای، و افرادی مانند مالک اشتر را روی کار آورده ای و ما را به عقب زده ای».امام علی(علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا من در اینجا (مدینه) آنها را امین نمی دانم، چگونه آنها را امین بر مردم در کوفه و بصره نمایم؟» آنگاه به محمد بن طلحه فرمود: نزد طلحه و زبیر برو و از قول من به آنها بگو: ای دو شیخ، از خدا و پیامبرش نسبت به امّتش بترسید، و بر مسلمانان ظلم نکنید، مگر سخن خدا را نشنیده اید که (در آیه ۸۳ قصص) می فرماید: « این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین، و فساد را ندارند، و عاقبت نیک برای پرهیز کاران است». طلحه و زبیر، برای به دست آوردن ریاست و پول بیشتر، در حکومت علی(علیه السلام) تلاش کردند، ولی سرشان به سنگ خورد، سرانجام تصمیم شورش بر ضدّ حکومت آن حضرت را گرفتند. در آن وقت، عایشه در مکّه بود، آنها می دانستند که عایشه، با حکومت علی(علیه السلام) مخالف است، تصمیم گرفتند به مکّه نزد او بروند و مقدّمات توطئه را، با هم فراهم سازند، در ظاهر نزد علی (علیه السلام) آمدند و اجازه طلبیدند تا به قصد انجام عُمره به مکّه بروند. امام به آنها فرمود: « شما قصد عمره ندارید». آنها سوگندهای پیاپی و شدید یاد کردند که قصد خلافی ندارند، و بر بیعت خود استوارمی باشند. حضرت علی(علیه السلام) به آنها فرمود: «بیعت خود را تجدید کنید». آنها با تأکید بیعت خود را تجدید کردند، سپس به سوی مکه حرکت نمودند، ولی به خاطر ریاست دنیا، بیعت خود را شکستند، و به هر کسی رسیدند، او را بر ضدّ حکومت علی(علیه السلام) دعوت کردند.(۱۰) به این ترتیب در مکّه به عایشه ملحق شدند، و جمعیتی به دور خود جمع کردند و به همراه عایشه به سوی بصره حرکت کردند، تا در آنجا شورش را شروع کنند. در بین راه به «یعلی بن منبّه» که حدود چهارصد هزار دینار از یمن برای علی(علیه السلام) می برد، برخورد کردند، و آن پولها را از او گرفتند و صرف مخارج سپاه خود نمودند.(۱۱) حضرت علی(علیه السلام) با سپاه خود برای سرکوبی شورشیان به بصره حرکت کرد، و در آنجا طلحه و زبیر را نصیحت کرد و اتمام حجّت نمود، ولی نصایح مهرانگیز آن حضرت، در آن سنگ دلان کور دل اثر نکرد، آنها نائره جنگ را شعله ور ساختند، در نتیجه هیجده هزار نفر از مسلمانان (پنج هزار از سپاه علی(علیه السلام) و سیزده هزار نفر از سپاه طلحه و زبیر) کشته شدند .(۱۲) عجیب اینکه: طلحه توسّط مروان که جزء سپاه خودش بود، هدف تیر قرار گرفت و کشته شد، و مروان گفت: « انتقام خون عثمان را از طلحه گرفتم» . زبیر نیز که از جنگ به کنار کشیده بود، هنگام مراجعت از بصره ، توسط « ابن جر موز » کشته شد.(۱۳) این است تراژدی ریاست طلبی و غرور. اگر طلحه و زبیر به حقّ خود قانع بودند. برای آبادی دنیای خود، چنین ننگی برای خود و تاریخ اسلام به وجودنمی آوردند، و دل علی(علیه السلام) را خون نمی کردند.چرا این پیر مرد مسیحی در کشور اسلامی فقیر باشد!به داستان زیر بنگرید و در ابعاد مختلف آن تأمل کنید:شیخ حرآملی درکتاب وسائل الشیعه آورده است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب در کو چه های کوفه راه که دید مردی از مردم تکدّی میکند امام از مردم که پیرامون اوبودن پرسید این کیست؟عرض کردند پیر مرد نصرانی واز کار افتاده است وپولی ندارد که با آن زندگی کند، لذا [ برای امرار معاش به ] مردم پناه آورده و… .امام(علیه السلام) با عصبانیّت فرمود: تا جوان بود از او کار کشیدید، و حالا که پیر شده رهایش کرده اید؟سپس، برای آن مرد نصرانی مبلغی از بیت المال به صورت مادام العمر مقرّری تعیین نمود.(۱۴)
با یهودی پرخاشگر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بر منبر بود به مردم فرمود ( جمله ای که همیشه تکرار می فرمود): «اَیُّهَا النّاسُ سَلونی قَبْلَ اَنْ تَفقِدونی…(۱۵) » قبل از اینکه مرا در میان خود در نیابید هرچه سؤال دارید از من بپرسید من جواب می دهم. من به راههای آسمان از راههای زمین آگاهترم؛ یعنی از زمین می خواهید بپرسید، از آسمان می خواهید بپرسید. محدودیتی نیست. یک وقت دیدند شخصی که قیافه اش نشان می داد از عربهای یهودی است- هم قیافه اش نشان می داد که عرب است و هم طرز لباس و قیافه اش نشان می داد که یهودی است. علامتی گفته اند: یک آدم مثلاً باریک اندام بلند قد چهره که کمانی هم انداخته بود- از گوشه مجلس بلند شد، شروع کرد با خشونت صحبت کردن: « اَیُّهَا الْمُدَّعی ما لا یَعْلَم » ای آدم پر مدّعا که چیزی را که نمی دانی ادعا می کنی! این حرفها چیست که از همه جا از من بپرسید؟! آیا واقعاً تو می توانی هرچه از تو بپرسند جواب بدهی؟! شروع کرد به هتّاکی کردن نسبت به حضرت علی(علیه السلام) با اینکه علی(علیه السلام) خلیفه است. مثل اینکه او می دانست که علی چه روشی دارد و کسی نیست که اگر کسی به او فحش هم بدهد فوراً بگوید گردنش را بزنید. چون جسارت کرد، اصحاب یک مرتبه از جا حرکت کردند و می خواستند به او حمله کنند. فوراً علی(علیه السلام) جلویشان را گرفت. جمله ای دارد که من به اعتبار آن جمله این حدیث را نقل کردم، فرمود: «اَلطَّیْشُ لایَقومُ بِهِ حُجَجُ اللهِ» با فشار، حجج الهی را نمی شود اقامه کرد. حرفی زده و به من گفته؛ سؤالی دارد بگذارید بیاید پیش من سؤالش را بپرسد؛ اگر جواب دادم خودش از عملش پشیمان می شود. شدیداً جلوی آنها را گرفت(۱۶). عدم تعرض به قاتل آینده اشامیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بر ارکه ریاست عالیه دولت بزرگ اسلامی تکیه دارد ، دولتی که دامنه آن بیشترین بخش از جهان مسکون گسترده شده و همه کشورهای آن روز دنیا از آن چشم می زند و می هراسیدند. چنین شخصی با آنکه قاتل خویش را می شناسد و به او می گوید: که وی او را خواهد کشت ، امّا هرگز دست تعرّض وخشونت به سوی او دراز نمی کند ، چرا که عدالت اقتضا می کند تا زمانی که آن شخص دست به جنایت نزده مستحق مجازات نیست .به متن زیر توجه کنید :حضرت علی علیه السلام به عبد الرحمن بن ملجم می فرماید: تو مرا خواهی کشت ، و این بیت را بار ها برایش می خواند که :أرید حیاته و یرید قتلیعذیرک من خلیلک من مرادیعنی: من زندگی او را می خواهم و او در پی کشتن من است .از دوستان قبیله مراد خود کسی را بیاور که این کارت را معذور بدارد ابن ملجم به ایشان می گوید: ای امیر مؤمنان ، اگر براستی چنین است پس مرا بکش حضرت می فرماید: این روانیست که من مردی را پیش از آنکه با من کاری بکند ، بکشم .شیعیان این سخن را شنیدند. مالک اشتر وحارث بن اعور وعدّه دیگر از جا جستند وشمشیرهایشان را از نیام کشیدند وگفتند: ای امیرمؤمنان ، این شخص کیست که شما بارها این سخن را با وی می گویید: شما امام ومولای ما وپسر عموی پیامبرما هستید. امر بفرماید: تا اورا بکشیم .حضرت به آنان فرمود: خدایتان خیروبرکت دهد ، شمشیرهایتان راغلاف کنید وحدت این ا مت را از هم پراکنده نکنید…فکر می کنید من مردی را که هنوز به من صدمه ای نزده است می کشم.(۱۷) اینست عدالت ، یعنی دردین اسلام وسیاست اسلامی که همان اطاعت از خدای متعال است نباید از راههای معصیت خدا و ریختن خون بیگناهان و پایمال کردن کرامت انسان تحقق یابد. از این حدیث علم غیبی والهی و ماورایی امام نیز بدست می آید که خودش یک بحث دامنه دار است.عدم تعرض به تهدید کننده اش یکی از خوارج ، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را تهدید به قتل کرد اما حضرت او را به حال خودش واگذاشت وابداً متعرض نشد. شنیدند که مردی امیرمؤمنان(علیه السلام) را تهدید به قتل می کند. او را نزد حضرت آوردند. امام فرمود :رهایش کنید. هروقت مرا کشت آن گاه حکم او با ولیّ دم خواهد بود.(۱۸) عجبا ازاین عدالت و انسانیت !رئیس کل کشور اسلامی با آن همه قدرت اقتدار یک فرد عادی که حتی شا یستگی آن را ندارد که نامش در تاریخ ثبت شود ، تهدید به قتل می کند اما متعرض نمی شود! او را نزد حضرت می آورند وسرنوشتش در گرو امرو نهی اوست اما می فرماید: رهایش کنید.
 

نوشته قبلی

علی(علیه السلام) وعدالت اجتماعی (۲)

نوشته‌ی بعدی

اخلاق اداری از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

اخلاق اداری از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا