۳-پرورش یافته دست پیامبر
تربیت همانطور که مفهوم این لغت دلالت می کند، پرورش دادن و شکل دادن به استعدادهایی است که در وجود انسان نهفته است. از نظر تربیت فرق نمی کند که تربیت چگونه و برای چه هدفی باشد یعنی در مفهوم تربیت قد است نخوابیده است که بگوییم « تربیت» یعنی کسی را آن طور پرورش بدهند که یک خصائص ما فوق حیوان پیدا کند، بلکه تربیت یک فرد به شکل یک انسان جانی هم تربیت است ، و اما در مفهوم اخلاق قداستی نهاده شده است و در مفهومش نوعی قداست خوابیده است و به همین جهت کلمه اخلاق را در مورد حیوان به کار نمی برند مثلاً وقتی اسبی را تربیت می کنند، نمی گویند که به او اخلاق تعلیم می دهند لذا فن اخلاق و فن تربیت یکی نیست دو تاست.فن تربیت وقتی گفته می شود که منظور مطلق پرورش باشد به هر شکل این تابع نظر مربی است که طرف را چگونه و برای چه هدفی پرورش دهد. اما علم اخلاق یا فن اخلاق تابع غرض نیست که چه جور ولو بد و فاسد اخلاق باشد. نه ، در مفهوم اخلاق نوعی قداست خوابیده است.تربیت ساختن نیست آن طور که مثلاً خانه ای را می سازند که اجزاء « در و دیوار و سقف» و اشیایی مثلاً « شن و سیمان و آجر» را با هم ترکیب می کنند و نظمی میان شان برقرار می سازند. بلکه از نوع پرورش یک موجود زنده یعنی فراهم کردن زمینه رشد استعدادی که در موجود زنده هست می باشد آن چنان که گلها و درختها را رشد و پرورش دهند. که البته در پرورش انسان مسائل بیشتری وجود دارد. مثلاً شاید در گلها و درختان نشود یک استعداد را پرورش داد و استعداد دیگری را راکد گذاشت ولی در انسان این جهت ممکن است که یکی از استعدادهای انسان پرورش باید و استعدادهای دیگر پرورش نیابد و این خود منشأ عدم تعادل انسان بشود بنابراین در پرورش انسان باید تعادلی میان همه استعدادهای طبیعی باشد. آدم تربیت شده ، آدمی است که آنچه فضیلت نامیده می شود، در او به صورت خوی و ملکه در آمده باشد. و مادامی که یک فضیلت به صورت ملکه در نیامده باشد یا به طبیعت ثانوی انسان بدل نشده باشد حال است نه فضیلت زیرا امری است که از بین می رود و زائل می شود باید ملکه شود تا زوال و از بین رفتنش مشکل باشد انسان آن وقت دارای اخلاق فاضله است که در خواب هم ضد آن از او صادر نشود مثلاً آن قدر باشد که حتی در عالم خواب هم دروغ نگوید. بر این اساس است که اهمیت زیادی داده می شود که تربیت در سنین کودکی صورت گیرد. اصلاً گفته می شود تربیت ، فن تشکیل عادات است. روحیه انسان در ابتدا حکم ماده شان و قابل انعقادی مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب می ریزند شل است و بعد سفت می شود. وقتی این ماده شل است آن را در هر قالبی که بریزیم همین که سرد شد همان شکل را می گیرد و سفت می شود. روح انسان در زمان کودکی حالت قابل انعطافی دارد و مانند همان ماده شل است و هر چه انسان بزرگتر شود قابلیت انعطاف آن کمتر می شود این که گفته اند « العلمُ فی الصَّغَرِ کَالنقشِ فِی الحَجَرِ» اختصاص به علم ندارد بلکه باید گفته شود: التربیَهُ فی الصَّغَرِ کَالنقشِ فی الحَجَرِ.بچه ای که در کودکستان است، از بچه دبستان و بچه دبستان از نوجوان دبیرستان و نوجوان دبیرستان از جوان دانشگاه جنبه پذیرشش بیشتر است. هر چند انسان یک موجود قابل تغییر و قابل توجه و بازگشت است و ممکن است در سن صد سالگی هم خود را تغییر دهد. ولی شک نیست که حالات روحی کم کم ملکه می شود و برگردان و آنها دشوار می گردد. مولوی مثلی می آورد راجع به این هر چه انسان بزرگتر می شود صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، می گوید مردی خاری را در راه مردم کاشت و مردم از این بوته خار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد، و سالهای بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد، از طرف دیگر خود او سال به سال ضعیف تر می گردید. یعنی میان رشد درخت و قوت او نسبت معکوس برقرار بود.حالات انسان نیز مانند خار بن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان ریشه های عمیق تری پیدا می کند و اراده انسان را ضعیف تر می کند. قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک انسان پیر بیشتر است.خاربن در قوت و برخاستنخارکن در سستی و در کاستنسعدی نیز می گوید:هر که در خردیش ادب نکننددر بزرگی ادب از او برخاستچوب تر را چنان که خواهی پیچنشود خشک جز به آتش راستاو به چوب تر و خشک تشبیه می کند که تا تر است انعطاف دارد و هر چه خشک تر شود انعطاف آن کمتر می گردد، و وقتی کاملاً خشک شود یک حالت ثابت به خود می گیرد و تغییر نمی کند.روی مهر اول خیلی تکیه شده یعنی محبتی که اول در دل انسان رفت تا آخر می ماند همانطور که بغض اول هم که در دل آدمی آمد بیرون نمی رود. معاویه می گفت کاری می کنم که بچه ها که بزرگ می شوند بغض علی ابن ابیطالب در آنها پرورش یابد. یا در مثال می گویند ، با شیر اندرون شد و با جان به دو ، هر چه که با شیر به جان انسان وارد شود فقط با مردن بیرون رود. (۱۶). البته همان طور که گفته شد انسان حتی در پیری و کهنسالی هم می تواند اخلاق خود را عوض کند. احیاناً توبه کرده و یا مرند و بی دین شود ولی به سختی و کندی صورت می گیرد. در اسلام به مسأله تربیت به ویژه تربیت در سن کودکی و نوجوانی اهمیت و سفارش زیادی شده خداوند در قرآن کریم می فرماید: یا اَیُّها الذینَ امنوا قو اَنفسَکُم و اَهلیکم ناراً(۱۷) ای کسانی که ایمان آورده اید خود و اهل خود را از آتش دوزخ حفظ کنید و بهترین راه حفظ اهل خود، « اگر نگوییم تنها راه» تربیت صحیح و اسلامی او از کودکی می باشد زیرا کسی که از کودکی تربیت صحیح و اسلامی شده در دوران تکلیف و بزرگسالی دیرتر و دشوارتر فریب شیطان و هوای نفس را می خورد، مرتکب اعمال خلاف و منکرات می شود. و در جای دیگر می فرماید وَ أمُر اَهلکَ بِا الصلوهِ(۱۸) خاندان خودت را به نماز امر کن. دستور رسیده که به بچه از هفت سالگی نماز یاد بدهید. البته هفت ساله نمی تواند نماز صحیح بخواند ولی صورت نماز را می تواند بخواند. کسی که از کودکی یکی از برنامه های تربیتی او خواندن نماز بوده و تشویق به خواندن نماز شده و به مسجد رفته و جمع نمازگزار را دیده و شوق نماز خواندن را پیدا کرده در بزرگسالی خواندن نماز نه تنها برای او خسته کننده و کسالت آور نیست که از آن لذت می برد و با اشتیاق به آن رو می کند. احادیث بسیاری نیز پیرامون تربیت وارد شده از جمله این حدیث شریف و بسیار زیبا از پیامبر گرامی اسلام که می فرمایند: اَکرِمُوا اَولادَکُمْ وَ اَحْسَنوا آدابَهَمْ یَغْفِرلَکُمْ» فرزندان خود را گرامی بدارید و آداب پسندیده را به آنان تعلیم دهید تا مورد عفو پروردگار واقع شوید. امروزه روانشناسان و متخصصین فن تربیت معتقدند که باید کودک را گرامی داشت به این معنی که اگر قصور یا تقصیری از کودک چه در خانه و چه در محیط بیرون از خانه مشاهده شد نباید به ناسزا گفتن و تنبیه بدنی ، به مفتضح کردن و توبیخ او پرداخت بلکه اگر آبروی او را حفظ کنند چه بسا بهتر بتوان او را به اصلاح و مرمت خود وادار کرد و این عمل خود باعث می شود که کودک برای خود شخصیتی قائل شود و همیشه در رفتار خود کنترلی داشته باشد.دوره حساس شکل گیری شخصیت و دوره پذیرش تربیتی و روحی حضرت علی (ع) در خانه پیامبر و تحت تربیت او سپری شد « تا سن ده سالگی»(19) مورخان اسلامی در این زمینه می نویسند:یک سال قحطی بزرگی در مکه رخ داد در آن زمان ابوطالب عموی پیامبر دارای عائله زیاد و هزینه سنگینی بود . حضرت محمد به عموی دیگر خود « عباس» که از ثروتمند ترین افراد بنی هاشم بود، پیشنهاد کرد که هر کدام از ما یکی از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببریم تا فشار مالی ابوطالب کم شود.عباس موافقت کرد و هر دو نزد ابوطالب رفتند و موضوع را با او در میان گذاشتند. ابوطالب با این پیشنهاد موافقت کرد در نتیجه عباس ، «جعفر» و حضرت محمد « علی» را به خانه بردند، علی (ع) همچنان در خانه آن حضرت بود تا آن که خداوند او را به نبوت مبعوث فرمود و علی (ع) او را تصدیق کرد و از او پیروی نمود(۲۰) پیامبر اسلام پس از گرفتن علی (ع) فرمود: همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزید(۲۱) علی (ع) در دوران خلافت خود، در خطبه قاصعه به این دوره تربیتی خود اشاره نموده و می فرماید: وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعی مِنْ رسولِ اللهِ بِالقَرابَهِ القَربیهِ وَ المَنْزِلَهِ الخصیصَهِ وَضَعَنی فی حِجْرِهِ وَ اَنَا وَلَدٌ یَضُّمُنی الی صَدرِهِ وَ یَکْنُفَنی فی فَراشِهِ و یُمیسّنی جَسَدَه و یُشِمُّنی عَرْفَه و کانَ یَمْضَغُ الشَی ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنیهِ وَ لَقَدْ کُنْتُ اَتَّبِعُهُ اِتِّباعَ الفَصلِ أَثَرَ اُمِّهِ یَرفَعُ فی کلِّ مِنْ اَخلاقِهِ عَلَماً یَلْقِمُنیه وَ یَأمُرنی بِا لاقتداءِ بِهِ نهج البلاغه « صبحی صالح خطبه ۱۹۲)(۲۲) شما « یاران پیامبر» از خویشاوندی نزدیک من با رسول خدا و موقعیت خاصی که با آن حضرت داشتیم. آگاهید و می دانید موقعی که من خردسال بودم. پیامبر مرا در آغوش می گرفت و در بستر خود می خواباند به طوری که من بدن او را لمس می کردم، بوی خوش آن را استشمام می کردم. و او غذا در دهان من می گذارد. من همچون بچه ای که به دنبال مادرش می رود، همه جا همراه او می رفتم هر روز یکی از فضائل اخلاقی خود را به من تعلیم می کرد و دستور می داد که از آن پیروی کنم.مورخ و دانشمند معروف، علی بن عیسی اربلی « وفات ۶۹۳ ه -ق» می نویسد. پیامبر (ص) پس از تولد علی (ع) تربیت او را بر عهده گرفت، گهواره ی علی را هنگام خواب حرکت می داد، بدن او را می شست شیر در کام او می ریخت، و هنگام بیداری با کمال مهر و محبت با او سخن می گفت، گاهی او را به سینه اش می چسبانید و می فرمود « این کودک برادر من است، و در آینده، ولی و یاور و وصی و همسر دخترم خوهد بود و به سبب علاقه شدیدی که به علی (ع) داشت، هیچ گاه از علی جدا نمی شد، و هر وقت برای عبادت به بیرون شهر مکه می رفت، علی (ع) را همچون برادر کوچک یا فرزند دلبندی همراه خود می برد. او را همواره بر دوش می گرفت و در کوچه ها و کوه ها و فراز و نشیب های سرزمین مکه همراه خود می برد.(۲۳)یکی از شرایط تربیت صحیح این است که مربی اوصافی را که به شاگرد و فرد تحت تربیت خود، پیشنهاد و سفارش می کند باید به همان شکلی که می خواهد شاگرد دارای آن اوصاف باشد، خودش دارای آن اوصاف باشد عادتاً محال است ، مردی ترسو شاگردی شجاع و دلیری بی باک تربیت کند خداوند در قرآن می فرماید:
اَفَمَنْ یَهدی اِلیَ الحَقَّ اَحَقٍّ اَنْ یُتّبَعَ اَمْ مَنْ لایَهدی اِلّا اَنْ یُهدی (۲۴) آیا کسی که به حق و حقیقت راه یافته سزاوارتر است به این که پیرویش کنند یا کسی که راه خود را نیافته و دیگران باید او را هدایت کنند؟ و هم چنین می فرماید:
أَتَأمرونَ الناسَ بِالبَرِّ وَ تَنْسَونَ اَنفُسَکُمْ۳: آیا مردم را به نیکی و احسان دعوت می کنید و خود را از یاد می برید.پدر و مادرری که فرزند خود را سفارش به راستگو می کنند، هیچ فکر کرده اند چرا بر خلاف توصیه آنها فرزندشان دروغ می گوید؟!از رفتاری که پدر و مادر در حضور طفل دارند قهراً و خواه ناخواه او را دروغگو بار می آورند زیرا اولاً پدر و مادر در حضور طفل همدیگر را تکذیب کرده و دروغگو معرفی می کنند و گاهی مطلبی را که طفل می داند خلاف واقع است، راست نشان می دهند و یا وجود چیزی را انکار می کنند در حالی که طفل می داند آن چیز وجود دارد و یا به او وعده می دهند و وفا نمی کنند و سپس عذرهای بدتر از گناه می آورند که او با آن که طفل است خود از طرز لهجه و قیافه تصنعی آنها ، پی می برد که دروغ می گویند یا چیزی را مطالبه می کنند پدر و مادر آن را انکار می کند در حالی که فرزند آن را دیده و کشف کرده و احساس می کند که دروغ می گویند. و بالاتر این که گاهی طفل را وادار می کنند که برادر و و خواهر یا مادر خود را تکذیب کند و چیزی را به دروغ به آنها نسبت دهد با این حال کودک هرگز باور نمی کند که راستگویی و واقع گویی یک امر واجب اخلاقی است زیرا اگر پدر و مادر اعتقاد به آن داشتند خود هرگز دروغ نمی گفتند، اما کسی که تحت تربیت، شخصی بزرگ شده که در عصر جاهیت عرب که بیشتر مردم اهل خیانت بوده اند، به امین بودن و امانتداری معروف شده و به صداقت و پاکی ، کسی که خداوند متعال او را سرمشق و الگو معرفی کرده. لَکُمْ فی رَسولِ اللهِ أُسوه حسنه(۲۵): بعضی از نظر خداوند متعال سر مشق است نه از نظر انسانهای جایز الخطا و تابع هوا و هوس و کسی که خداوند او را دارای اخلاق نیک بزرگی می داند اِنَّکَ لعلی خُلُقٍ عَظیمٍ(۲۶) همانا تو ای پیامبر بر اخلاق نیک و بزرگی هستی. و هر کسی که از نظر خداوند متعال اخلاق نرم و با گذشت و عفوی دارد فَبِما رَحمَه مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ(۲۷) « به موجب رحمت خدا نسبت به تو (پیامبر) دارای اخلاق نرم و ملایمی هستی و علی (ع) که این اخلاق بزرگوارانه و صداقت و امانت و درستکاری را در عمل از مربی خود دیده است» معلوم است که چگونه تربیت خواهد شد

















هیچ نظری وجود ندارد