«علی (ع)،حب او ومقام والای دوست ومحبت او»قال رسول الله : حب علی بن ابی طالب حسنه لاتفرمعها سیئه (۱)حب ودوستی علی بن ابی طالب حسنه ای است که با وجود آن هیچ گناه وسیئه ای به انسان لطمه وضرر وارد نمی کند .شاید بعضی گمان می کنند که حب و دوستی علی بن ابی طالب ،نیکی وحسنه ای است بسیار بزرگ که هرکس داشت هرچقدر گناه کند، این گناهان موجب عقوبت و عذاب او نمی شود. وچنین شخصی هرچقدر هم که اهل معصیت باشد ،معذب نخواهد شد .چون دوستی ومحبت علی را در سینه دارد در حالی که این معنا مخالف صریح آیات قرآن می باشد. از جمله این آیه که می فرماید: لَیسَ بِأَمانَیکُمْ وَ لا اَماّنّیِّ اَهلِ الکتابِ مَنْ بَعْمَلْ سُوءاً یُجزَبِهّ.(۲) چون در مدینه سه گروه مسلمان و مسیحی و یهودی زندگی می کردند بین آنها گفتگو بود مسلمانان می گفتند: حالا که ما مسلمان شدیم، ملت ممتاز هستیم و خداوند برای ما امتیاز قائل است و هر کار بدی بکنیم خدا از ما می گذرد. یهودی ها نیز همین حرف را می زدند و مسیحی ها نیز همین امتیاز را برای خود قائل بودند و میگفتند چون ما پیروان عیسی روح الله و عیسی کلمه الله هستیم، کسی که بدون پدر به دنیا آمده، پس ماهر کار بدی بکنیم خدا از ما می گذرد. قرآن جواب می دهد. که لَیسَ بِأمانَیکُمْ وَ لا اَمانی اَهلُ الکتابِ: مطلب نه آن طوری است که شما مسلمان ها می پندارید و آرزوی آن را در سر دارید و نه آن طوری که اهل کتاب «یهودی ها و مسیحی ها» خیال می کنند و آرزوی آن را دارند هر کس کار بدی ،انجام دهد خدا او را کیفر می دهد.و آیات زیادی که ایمان را توأم با عمل صالح موجب نجات و رستگاری انسان دانسته : مثلاً در سوره ولعصر می فرماید: وَالعَصر اِنَّ الاْنسانَ لَفی خُسرٍ اِلَّا الذینَ امنوا وَ عَمِلوا الصالحات. (۳). قسم به عصر که همه انسانها در زیان هستند مگر کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اما آن معنایی که موافق آیات قرآن و مطابق عقل می باشد و شهید، استاد مطهری نیز در کتاب عدل الهی آن را از وحید بهبهانی نقل کرده است:محبت علی (ع) اگر حقیقی و راستین باشد، هیچ گناهی به انسان صدمه نمی زند یعنی اگر محبت علی که نمونه کامل . انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خودبندی نباشد مانع ارتکاب گناه می گردد. مانند واکسنی است که مصونیت ایجاد می کند و نمی گذارد بدن انسان به بیماری مبتلا گردد.یعنی حب علی (ع) نیز در برابر گناهان انسان را بیمه و واکسینه نموده و مانع از انجام گناه می گردد. البته همان طوری که شخص واکسینه شده ، میکروب بیماری وارد بدن او می گرد اما بعد از بین می رود، شخصی هم که محب علی (ع) است ممکن است دچار لغزشهایی شود اما بعد پشیمان شده و از ادامه آن دست بر می دارد. کسی که علی را بشناسد، سوز و گداز او را بداند و ناله های نیمه شبش را بداند و به چنین کسی عشق بورزد محال است که خلاف فرمان او که همیشه امر به تقوا و عمل می کرده رفتار – نماید هر محبی به خواسته محبوبش احترام می گذارد و فرمان او را گرامی ، می دارد. فرمان برداری از محبوب لازمه محبت صادق است توجه به این حدیث شریف و این واقعه که در ذیل نقل می شود ارزش حب و دوستی علی ابن ابیطالب(ع) را بیشتر آشکار نموده و تأییدی دیگری است بر این که حب حقیقی علی (ع) مانع از ارتکاب گناه است: از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند در زمان پیامبر مردی در مدینه زندگی می کرد به نام رباح. این مرد غلام قبیله بنی النجار بود. و گرچه قبیله بنی النجار میانه و رابطه ی خوبی با علی (ع) نداشتند اما این غلام از دوستان صمیمی علی (ع) بود و به جهت همین دوستی او تحت فشار بنی النجار قرار گرفت تا سرانجام در اثر شکنجه و تشنگی جان سپرد. جنازه او را جمعی برداشتند و تشییع نمودند. در بین راه پیامبر و علی (ع) آنها را دیدند، پیامبر سؤال کرد این فرد کیست! که از دنیا رفته ، گفتند: این مرد رباح غلام بنی النجار است. در اینجا علی (ع) خطاب به پیامبر عرض کردند هذا رِباحٌ عَبدُ بنی النَّجارِ ما رَانی قُطُّ اِلّا قالَ یا علیُ اِنّی أُحبُکَ.این رباح غلام بنی النجار است هیچ گاه مرا ندید مگر این که گفت یا علی من تو را دوست دارم پیامبر دستور داد جنازه را غسل دادند؛ آن را با پیراهنی از پیراهن های مخصوص خود کفن کردند و سپس جنازه را تشییع کرد. در حین تشییع جنازه مردم صدای عجیبی را شنیدند، علت آن را از پیامبر سؤال کردند، پیامبر فرمود، ملائکه بسیاری در تشییع جنازه رباح حاضر شده اند. وقتی قبر رباح کنده شد، پیامبر داخل قبر رفتند و جنازه رباح را با دستان مبارک خود در میان قبر گذاشتند و بعد با دستان خود قبر را با خشت و خاک پر کردند. در این هنگام پیامبر در کنار قبر به ناحیه سر رباح رفت و اندکی توقف کرد و سپس به جانب پای او آمد. از همه جالب تر این که پیامبر به حضرت علی (ع) رو کرد و فرمود: وَ اللهِ ما نالَ ذلِکَ اِلّا بِحُبِّکَ یا عَلیُّ(۴)« ای علی به خدا سوگند رباح به این مقام نرسید مگر به علت دوستی با تو»این حدیث پر محتوی از جهان گوناگون بیان گر ارزش دوستی با علی و شادمانی پیامبر را از دوستان علی نشان میدهد حب و دوستی که انسان را در برابر فشارها مقاوم سازد با ارزش است نه دوستی که کنار آن تن به هر کاری دهد آری عشق به علی (ع) که مسجمه انسانیت، اخلاق و فضیلت است سبب می شود که گناهان و آلودگی ها به انسان آسیبی نرساند.نقل و ذکر فضائل علی (ع) از سوی دوستان و شیعیان آن حضرت ممکن است از سوی دشمنان دوست نما و معاندین آن امام هما، مورد ایراد و اشکال واقع شود که از دوست جز این توقع انتظاری نیست و اصولاً خاصیت دوستی و عشق این است که هر کجا عشق پرتو افکند، زشتی را زیبایی و عیب را کمال و خار را گل و یاسمن می بیند.و الفضلُ ما شهدت به الأعداء « فضیلت آن است که دشمنان به آن شهادت دهند و به آن اقرار و اعتراف نمایند» اما فضائل مولای متقیان را نه تنها دوستان آن حضرت بلکه از اهل سنت و معاندین و دشمنان آن امام نیز بسیاری از فضائلش را نقل و ذکر نموده و به آن اقرار و اعتراف کرده اند اخطب خوارزمی محدث معروف اهل تسنن در کتاب مناقب خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا می فرموده « لوَانَّ الریاضَ اَقلامٌ، و البَحرَ مدادٌ، و الجنَّ حُسّابٌ، و الانسَ کُتّابٌ، مااحصموا فضائل عَلیِ ابن ابیطالب(۵) ، اگر درختها قلم گردد، و دریاها مرکب شود و همه جنیان حساب گر شوند و همه انسانها نویسنده گردند و دست به دست هم دهند تا فضائل علی (ع) را بنویسند نمی توانند فضائل علی را شمارش کنند. در اینجا به اندازه ای که این نوشته مختصر اجازه دهد به ذکر چند فضیلت از فضائل بی شمار امیر المؤمنین اشاره می کنیم:آب دریا را اگر نتوان کشیدهم به قدر تشنگی باید چشیدالبته ما فضائلی را نقل می کنیم که دراکثر آنها احدی با مولا شریک نیست و تنها درچند فضیلت آن پنج تن آل عبا با آن حضرت شریکند.
گوشه ای از فضائل مولا علی (ع)
۱-خانه کعبه زادگاه آن حضرت: مسجد یکی از شریفترین مکانهاست و از همه مساجد بهتر و با فضیلت تر مسجد الحرام می باشد و خانه کعبه از همه جای مسجد الحرام مقدس تر و برتر می باشد. حضرت مریم در مسجد الاقصی به سر می برد و به حضرت عیسی حامله بود. وقتی زمان وضع حمل او نزدیک شد. از سوی خداوند فرمان رسید که از مسجد بیرون برود: حضرت مریم به فرمان خداوند از مسج خارج شد و حضرت عیسی پیامبر اولوالعظم الهی را در بیرون مسجد به دنیا آورد اما، زمانی که فاطمه بنت اسد مادر، امیر المؤمنین به حضرتعلی (ع) حامله بود. در مسجد الحرام به کنار دیوار خانه کعبه آمد. و دیوار خانه کعبه به فرمان خداوند شکاف برداشت فاطمه بنت اسد داخل خانه شد و پس از سه روز در حالی که قنداقه مولا علی (ع) را در دست داشت از خانه کعبه خارج شد.شرح ماجرای ولادت آن حضرت به این صورت می باشد: که روزی عباس بن عبدالمطلب با یزیدبن قعنب و با گروهی از بنی هاشم و جماعتی از قبیله بنی العزی در برابر خانه کعبه نشسته بودند ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد آمد و به حضرت امیر المؤمنین در نه ماهگی حامله بود. و او را درد زاییدن گرفته بود. در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان نمود و گفت: پروردگارا من ایمان آورده ام به تو و به هر پیغمبر و رسولی که فرستاده ای و به هر کتابی که نازل گردانیده ای و تصدیق کرده ام. به گفته های جدم ابراهیم خلیل که خانه کعبه را بنا کرد، پس درخواست می کنم از تو به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده است. و به حق این فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید، و با سخن گفتن خود مونس من گردیده است. و یقین دارم که او یکی از آیات جلال عظمت تست که آسان کنی بر من زایمان مرا. عباس و یزیدبن قنعب گفتند: که چون فاطمه این دعا را تمام کرد. دیدیم که دیوار عقب خانه شکافته شد: فاطمه از آن شکاف داخل خانه شد و از دیده های ما پنهان گردید، بعد دیوار به هم پیوست و فاطمه سه روز در درون کعبه ماند، اهل مکه درکوچه ها و بازارها این قصه را نقل می کردند. و زنها در خانه ها این حکایت را باز گو می کردند و تعجب می نمودند. تا روز چهارم که رسید همان جای کعبه که شکافته شده بود بار دیگر شکافت شد. فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود اسدا اله الغالب، علی ابن ابیطالب(ع) را در دست خویش داشت و می گفت: ای گروه مردم، به درستی که حق تعالی برگزید مرا از میان خلق خود و فضیلت داد مرا بر زنان برگزیده ، که پیش از من بوده اند. زیرا که حق تعالی برگزید آسیه دختر مزاحم را ، و او عبادت کرد حق تعالی را پنهان در جایی که عبادت در آنجا سزاوار نبود. مگر در حال اضطرار، یعنی در خانه فرعون.و مریم دختر عمران را برگزید و ولادت حضرت عیسی را بر او آسان گردانید. و در بیابان درخت خشک را جنبانید و رطب تازه از برای او از آن درخت فرو ریخت. و مرا بر آن دو برتری داد هم چنین بر جمیع زنان عالم که پیش از من گذشته اند. زیرا که من فرزندی آورده ام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه ها و طعام های بهشت تناول کردم. و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامی که فرزند برگزیده من بر روی دست من بود: صدایی را از غیب شنیدم که میگفت: ای فاطمه نام این فرزند بزرگوار را علی بگذار بدرستی که منم خداوند علی اعلی و او را آفریده ام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره کامل از عدالت خویش به او بخشیدم و نام او را از نام مقدس خود گرفتم. و او را به آداب خجسته خود تأدیب نمودم و امور خود را به او واگذار کردم و او را بر علوم پنهان خود مطلع نمودم و در خانه محترم من متولد شده است. و او اول کسی است که اذان خواهد گفت بر روی خانه من و بتها را خواهد شکست و آنها را از بالای کعبه بریز خواهد انداخت. و امام و پیشوا بعد از حبیب من محمد و برگزیده از جمیع خلق من است و او (علی«ع») وصی او (محمد«ص») خواهد بود. خوشا به حال کسی که او را دوست دارد و او را یاری کند، وای بر حال کسی که فرمان او را نبرد و یاری او نکند و انکار حق او نماید(۶)و این فضیلت « ولادت در خانه کعبه» از ابتدای خللقت عالم تا قیام قیامت، تنها نصیب یک نفر شده آن هم اسد اله الغالب امیر المؤمنین، علی ابن ابیطالب .
۲-عنوان و لقب امیر المؤمنین را برای احدی جز آن حضرت نمی توان به کار برد: در طول تاریخ خلفا جائر و ستمگر زیادی ابن لقب را برای خود برده اند. خلفای بنی امیه همچون یزید بن معاویه لعنت الله علیه که در مجلسی که سر مقدس و بریده سید الشهداء حضرت امام حسین و سرهای دیگر شهدا را به همراه اهل بیت پیامبر را که اسیر نموده بود، حضور داشتند در حالی که شراب می نوشید و با چوب به لب و دندان سید الشهداء می زد این اشعار را می خواند و با این اشعار، کفر خود را برملا می نمود.« لَیْتَ اَشیاخی بِبَدرٍ شَهِدُواجَزَعَِ الخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاَسَل»ای کاش اجداد و کسان من که در جنگ بدر کشته شدند بودند و می دیدند زاری کردن قبیله خزرج را از زدن نیزه « لَاَهلُّو وَ اسْتَهَلُّو فَرَحاثَمَّ قالُوا یا یزیدُ لاتَشَل»در آن حال از شادی فریاد می زدند و می گفتند دستت شل مباد دستت درد نکند« لَعِبَتْ هاشم بِالمُلکِ فَلاخَبْرٌ جاءَ وَ لا وَحیٌ نَزَل»بنی هاشم با سلطنت بازی کردند نه خبری آمد و نه وحیی نازل شد.لَستُ مِنْ خِنْدِفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ مِنْ بَنی اَحْمدَ ما کانَ فَعَل(۷)من از دودمان خندف نباشم، اگر انتقام نگیرم از فرزندان احمد به خاطر آنچه او کرد و هم چنین خلفا بنی عباس همچون متوکل این عنوان را( امیر المؤمنین) را برای خود به کار برده. متوکل فردی است که از نظر اقتصادی به قدری بر شیعیان سخت گرفت که می گویند در آن زمان گروهی از بانوان علوی در مدینه حتی یک دست لباس درست نداشتند که در آن نماز بگذارند و فقط یک پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود که هنگام نماز به نوبت از آن استفاده می کردند و نیز با چرخ ریس روزگار می گذراندند و پیوسته در چنین فقر و تنگدستی بودند تا موکل به هلاکت رسید.(۸) به حاکم خود در مصر دستور داد با علویان بر این اساس برخورد شود: الف)به هیچ یک از علویان هیچ گونه ملکی داده نشود، نیز اجازه اسب سواری، و حرکت از فسطاط، به شهرهای دیگر داده نشود ب) چنانچه دعوایی مابین یک علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیر علوی گوش فرا دهد و سپس بدون گفتگو با علوی، آن را بپذیرد.(۹) در کنار این فشارها متوکل در تاراج بیت المال و ساخت کاخ های پر زرق و برق راه اندازی حرمسر و تشریفات پر خرج بیداد می کرد. او کاخ های متعددی را بنا کرد از جمله شاه، عروس، شبدار، بدیع،غریب، و برج که هزینه ساخت کاخ اخیر یک میلیون و هفتاد هزار دینار و برای ساخت قصر برکواء ، بیست میلیون درهم هزینه کرده بود. او در کاخ خود چهار هزار کنیز داشت و تنها برای جشن « ختنه کنان» پسرش « عبدالله معتز» بالغ بر هشتاد و شش میلیون درهم خرج نمود(۱۰) و از همه این جنایات و ظلم و ستمها بزرگتر این که دستور داد قبر مطهر امام حسین (ع) را شخم زدند. و در محل آن زراعت نمودند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند(۱۱) . اینها گوشه ای از ظلم و ستم خلفای بنی عباس و بنی امیه است. با مراجعه به صفحات تاریخ در می یابیم که خلفای کثیف و پلید بنی امیه « لعنت الله علیهم» خلفای ظالم و ستمگر بنی عباس نه تنها لایق این نام امیر المؤمنین ، نیستند بلکه آنها را حتی مسلمان نیز نمی توان دانست و با اعمال خود روی بسیاری از کفار را سفید کرده اند. در احادیث بسیاری از بودن این نام بر افراد دیگر حتی فرزندان معصوم آن حضرت نهی شده. عَنْ مُحمدِ بنِ اسماعیلَ الرازی عَنْ رَجُلٍ سماهُ عَنْ اَبی عبداللهِ علیه السلام قال: دَخَلَ رَجلٌ عَلی ابن عبدالله علیه السلام فقالَ : « السَّلام علیک یا امیرالمؤمنین فقال عیل قدمیه فقال: مه هذا إبسمٌ لا یَصلُحُ اِلّا لِأَمیر المؤمنینَ سما به وَ لَمْ یُسَمَّ بِهِ اَحَدٌ غیره فرضیَ به إلا کانَ مَنکوحاً وَ اِن لَم یکنی به اِبتلی وَ هُوَ قَولُ اللهِ فی کتابه « اِنْ یدعونَ مِنْ دوُنِهِ اِلّا اِناثاً و اِنْ یَدعونَ اِلّا شیطاناً مَریداً»(12) قالَ : قلتُ: فَما ذایُدعی بِه قائِمُکُم قالَ: یُقالُ لَه: « السلام علیک یا بقیه اللهِ ، السَّلام عَلیکَ یا بنَ رسولِ اللهِ»(13) محمد بن اسماعیل رازی می گوید: مردی بر امام صادق (ع) وارد شد و گفت: سه بر تو ای امیر المؤمنین پس امام صادق بر روی دو پای خود ایستاد و فرمود: « ساکت شو» کسی صلاحیت و شایستگی این نام را ندارد مگر امیر المؤمنین « علی ابن ابیطالب» که به این اسم ، نامگذاری شده و کسی راضی و خشنود نمی شود به این اسم مگر این که عمل منافی عفت با او انجام داده باشند و اگر قبلاً با او این عمل را انجام نداده اند. به این عمل مبتلا می شود و این سخن خداوند در قرآن است که می فرماید غیر از او را نمی خوانند و صدا نمی زنند. مگر بتمان بی تأثیر « موجودات نرم و انعطاف پذیر که همچون جنس ماده هستند» یا شیطان سرکش و طغیانگر را محمد بن اسماعیل می گوید: من گفتم: پس با چه نامی صدا می زنند قائم شما « امام زمان(عج)» را ، امام صادق فرمود به آن حضرت گفته می شود « سلام بر تو ای بقیت الله سلام بر تو ای پسر رسول خدا و روایات در این زمینه تنها منحصر به روایات امام صادق (ع) نمی باشد بلکه از امامان دیگر نیز در این زمینه حدیث وارد شده که این نشان دهنده اهمیت موضوع می باشد و اهتمام ائمه در این زمینه را نشان می دهد. از امام حسن مجتبی (ع) حدیث زیبایی وارد شده که: دَخَلَ ابنُ عُدَیِّ الطائیِ عَلَی الحسنِ بنِ علیِ عَلیهَما السلامُ فَقالَ: ( بِاللهِ یا امیر المؤمنینَ یَسَعُکَ تَرکُ معاویه» فَغَضَبَ علیه السلام غضباً شدیداً حتی اِحمَرَّت عَیناه دَرَّتْ أَو داجُه وَ سَکَبَتْ دُمُوعُه، فَقالَ : وَ یحَکَ یا حُجر، تُسمَینی بِأمَرَهِ المؤمنینَ؟! وَ ما جُعِلَها لی وَ لِأَخی و لِاَحَدٍ مِمَّنْ یَأتی اِلّا امیر المومنینَ و حدهُ خاصهً : اَو ما سَمعتُ جدی رسول اللهِ (ص) قالَ لِابی : اِن اللهَ سَمّاکَ یَأمَرَهِ المؤمنینَ و لا یشرکُ مَعَکَ فی هذَا الأسمِ اَحَدٌ فما یتسمی به غیرک وَ اِلّا فَهُوَ مَأفونٌ فی عَقلِهِ وَ مأفونٌ ( مأبونٌ) فی ذاتهِ فَانصرَفَ حَجرٌ وَ هُوَ یستغفرُ اللهَ فمکتَ أیاما ثمَّ عادَ علیهِ فقال: « السَّلام علیکَ یا مُذلَ المؤمنینَ ؟! فَضَحِکَ علیه السَّلامُ فی وَجهِهِ وَ قالَ: « وَ اللهِ یا حُجرُ اِنَّ هذه الکلمهَ اسهلُ عَلیَّ وَ أَسَرُّ اِلی قلبی مِنْ کلمتکَ الأُولی(۱۴)حجر فرزند غدی بن حاتم طائی بر امام حسن مجتبی(ع) وارد شد و گفت: « قسم به خدای ای امیر المؤمنین امام حسن به شدت ناراحت شد به گونه ای که چشمانش قرمز شد، رگهای گردنش ورم نمود و اشکش جاری شد و فرمود « وای بر تو حجر ، مرا امیرالمؤمنین صدا کردی؟ و این اسم نه برای من و نه برای برادرم (حسین) و نه برای احدی از کسانی که در آینده می آیند قرار داده نشده و این اسم را تنها برای امیر المؤمنین علی(ع) می توان به کار برد. شنیدم که جدم رسول الله به پدرم می فرمود.خداوند تو را امیر المؤمنین نام گذاری کرد و کسی در این اسم با تو مشترک نیست. هر کس غیر تو به این نام نامیده شود،عقل و ذاتش فاسد و خراب می باشد. حجر برگشت در حالی که از خداوند طلب آمرزش و بخشش می نمود. بعد از چند روز حجر بن عدی بر امام حسن مجتبی وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مذل المؤمنین « ذلیل کننده مؤمنین که این نام نشانده اوج مظلومیت امام مجتبی می باشد که حتی دوستان آن حضرت به خاطر صلح آن حضرت با معاویه به آن حضرت زخم زبان می زدند» امام حسن (ع) خندید و فرمود قسم به خدا ای حجر تحمل شنیدن این اسم برایم آسانتر است. و بیشتر خوشحال می شوم تا آن نام اول ، شاید بعضی گمان کنند این لقب را شیعیان و بعد از شهادت امیر المؤمنین به آن حضرت نسبت داده اند یا حداکثر در زمان خود امیر المؤمنین ، اما همان طور که از احادیثی که ذکر شد بر می آید. این لقب را در زمان پیامبر به آن حضرت نسبت داده اند آن هم با فرمان خداوند و از زبان پیامبر چنان که در روایتی از پیامبر آمده . عَنْ عباسٍ قالَ کُنّاجا لِسونَ سامعَ النبی (ص) اِذْ دَخل علیُ بنِ ابی طالبٍ علیه السلامُ فَقال السَّلامُ علیکَ یا رسولَ الله فَقالَ و عَلیکَ السَّلامُ یا امیر المؤمنینَ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ برکاتُهُ فَقالَ عَلیٌ (علیه السلام) تَدعونی بِأَ امیرِ المؤمنینَ وَ اَنتَ حَیُّ یا رسولَ اللهِ؟ فَقالَ نَعَمْ وَ أَنأَ حَیُّ وَ اِنَّکَ یا علیُ مَرَرتَ بنا أَمسی بنا أَمسیِ وَ أَنا و جبرئیل فی حدیثٍ و لَمْ تسَلِّمْ فَقالَ : جبرئیل ما بالُ امیر المؤمنینَ مَرَبَّنا وَ لَمْ یُسلِّمْ؟! فَقلتُ: یا جبرئیلُ ، کیفَ سَمیتهُ امیر المؤمنین ؟ فَقالَ کانَ اللهُ تَعالی اَوحی اّلیَّ فی غزوهِ بدرٍ اَنْ أَهبِط اِلی مُحَمدٍ وَ مُرهُ اَن یَأمُرَ المؤمنینَ علیَ بنِ ابی طالبٍ اَن یَجولَ بَینَ الصَّفینِ فَأنَ الملائکهَ یحبونَ اَنْ ینظروا الیهِ وَ هوَ یجولُ بینَ الصَّفین فَسَمّاه اللهُ تعالی مِن السماء امیر المؤمنینَ ذلک الیومَ . فَانتَ یا علی امیرُ مَنْ فی السماءِ و مَنْ فِی الارضِ وَ امیرُ مَنْ مَضی و امیرُ من بَقیَ فَلا امیرٌ قبلکَ وَ لا أمیرٌ بعدک، لِأَنَّهُ لا یجوزُ اَن یُسمّر بِهذا الأسمِ مَنْ لَمْ یُسَمَّی اللهُ تعالی به(۱۵) ابن عباس می گوید با پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابی طالب وارد شد و سلام کرد بر رسول خدا، پیامبر فرمود سلام بر تو و رحمت و برکات خداوند بر تو باد (ای امیر المؤمنین) علی (ع) عرض کرد مرا با نام امیر المؤمنین خطاب کردی در حالی که یا رسول الله شما زنده هستید پیامبر فرمود بله، من دیروز با جبرئیل مشغول گفتگو بودم، جبرئیل گفت: امیر المؤمنین از نزدیک ما گذشت. من گفتم « پیامبر» ای جبرئیل چگونه او را امیر المؤمنین نامیدی، جبرئیل گفت خداوند متعال در جنگ بدر به من وحی نمود که نزد محمد برو و به او بگو به امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب ، امر کند که بین دو سپاه بگردد و حرکت کند. زیرا ملائکه دوست دارند در حالی که بین دو لشکر حرکت می کند او را ببینند خداوند متعال علی بن ابیطالب را در آن روز امیر المؤمنین نامید.ای علی تو امیر اهل آسمان و اهل زمین هستی و امیر گذشتگان و امیر آیندگان هستی امیری قبل از تو و امیری بعد از تو نیست. و جایز نیست کسی را به این اسم نامگذاری کنند زیرا خداوند کسی را به این نام ، نام گذاری ننموده .امیر المؤمنین یعنی فرمان روای مؤمنینتنها کسی می تواند فرمانروای مؤمنین باشد که خود یکی از مؤمنین بلکه در ایمان برتر از همه مؤمنین باشد و ایمان او از همه مؤمنین قوی تر باشد. کسی که در راه ایمان و پای ایمان خود همه چیز خود را تنها به جهت رضای الهی و خشنودی حق فدا کند وگرنه کسی که ایمان ندارد یا در ردیف مؤمنان دیگر است . إماره و فرمانروایی او بر دیگر مؤمنان بی دلیل و بی معنا خواهد بود.

















هیچ نظری وجود ندارد