علی محبوبترین مردان نزد پیغمبر
چنانچه شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۵ «ینابیع المودّه»([۱]) از ترمذی([۲]) نقل میکند از بریده که گفت:
«کان احبّ النساء إلی رسول الله فاطمه ومن الرجال علیّ.»([۳])
محبوبترین زنان نزد پیغمبر فاطمه و از مردان علی بود.
و نیز محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۱ «کفایهًْ الطالب»([۴]) مسنداً از امّ المؤمنین عایشه نقل نموده که گفت:
«ما خلق الله خلقاً کان احبّ إلی رسول الله من علیّ بن أبی طالب.»
خلق نفرموده خداوند خلقی را که محبوبتر باشد به سوی رسول الله از علی بن ابی طالب.
آنگاه گوید: این حدیثی است که روایت نموده او را ابن جریر در «مناقب» خود و ابن عساکر دمشقی([۵]) در ترجمه حالات علی.
و نیز محی الدین و امام الحرم احمد بن عبدالله شافعی در «ذخایر العقبی»([۶]) از ترمذی([۷]) نقل مینماید که از عایشه سؤال نمودند که کدام یک از مردم نزد رسول خدا محبوبتر بودند، گفت: فاطمه.
گفتند از مردها چه کس محبوبتر بود نزد آن حضرت. گفت:
«زوجها علیّ بن أبی طالب.»؛ یعنی همسرش علی ابن ابی طالب.
و نیز از مخلص ذهبی و حافظ ابوالقاسم دمشقی از عایشه نقل مینماید که گفت:
«ما رأیت رجلاً أحبّ إلی النبیّ من علیّ ولا أحبّ إلیه من فاطمه.»([۸])
ندیدم مردی را محبوبتر باشد به سوی رسول خدا از علی و نه محبوبتر باشد به سوی آن حضرت از فاطمه.
و نیز از حافظ خجندی از معاذهًْ الغفاریه نقل مینماید که گفت: مشرّف شدم خدمت رسول اکرم در منزل عایشه و علی در خارج منزل بودند. به عایشه فرمود:
«إنّ هذا أحبّ الرجال إلیّ وأکرمهم علیّ. فأعر فی حقّه واکرمی مثواه.»
این علی محبوبترین مردان است به سوی من و گرامیترین آنها بر من. پس بشناس حقّ او را و گرامی بدار منزلت او را.
و نیز شیخ عبدالله بن محمّد بن عامر شبراوی شافعی ـ که از اجلّه علمای شما میباشد ـ در صفحه ۹ کتاب «الاتحاف بحبّ الاشراف»([۹]) و سلیمان بلخی در «ینابیع»([۱۰]) و محمّد بن طلحه شافعی در صفحه ۶ «مطالب السؤول»([۱۱]) از ترمذی از جمیع بن عمیر نقل میکنند که گفت: با عمّهام نزد امّ المؤمنین عایشه رفتیم. من از او سؤال نمودم از محبوبترین اشخاص نزد رسول خدا عایشه گفت: از زنها فاطمه و از مردان شوهرش علی بن ابی طالب.
همین خبر را میر سید علی همدانی شافعی در مودّت یازدهم «مودّهًْ القربی»([۱۲]) نقل نموده با این تفاوت که جمیع گفت: از عمهام سؤال کردم و جواب شنیدم.
و نیز خطیب خوارزمی در آخر فصل ششم «مناقب»([۱۳]) از جمیع بن عمیر از عایشه این خبر را نقل نموده است.
و نیز ابن حجر مکّی در آخر فصل دوم از «صواعق»، ([۱۴]) بعد از نقل چهل حدیث در فضل علی، از ترمذی از عایشه نقل نموده که گفت:
«کانت فاطمه أحبّ النساء إلی رسول الله وزوجها أحبّ الرجال إلیه.»
محبوبترین زنان نزد پیغمبر فاطمه و از مردان، شوهرش علی بود.
و نیز محمّد بن طلحه شافعی در صفحه ۷ مطالب السؤول، ([۱۵]) بعد از نقل اخباری در این موضوع که مفصّل است، اظهار عقیده و نظر میکند به این عبارت:
«فثبت بهذه الأحادیث الصحیحه والأخبار الصریحه کون فاطمه کانت أحبّ إلی رسول الله من غیرها وانّها سیّده نساء أهل الجنّه وانّها سیّده نساء هذه الأمّه وسیّده نساء أهل المدینه.»
به این احادیث صحیحه و اخبار صریحه ثابت گردیده که فاطمه محبوبترین همه بود به سوی رسول خدا از غیر او؛ زیرا که او سیدهی زنان اهل بهشت و سیدهی زنان این امّت و سیدهی زنان اهل مدینه بوده است.
پس این مطلب با دلایل عقل و نقل ثابت است که علی و فاطمه محبوبترین خلق بودند نزد رسول الله و از همه این اخبار مهمتر بر اثبات محبوبیت علی و تقدّم بر دیگران در نزد پیغمبر، خبر معروف طیر مشوی است که به آن حدیث کاملاً ثابت میشود علی محبوبترین تمام امّت بود نزد آن حضرت و البته خودتان بهتر میدانید که حدیث طیر به قدری معروف است نزد فریقین (شیعه و سنّی) که احتیاج به نقل سند ندارد، ولی برای مزید بینایی آقایان محترمین اهل مجلس ـ که امر بر آنها مشتبه نشود و گمان ننمایند شیعیان این قبیل احادیث را جعل مینمایند ـ به بعض از آن اسناد که در خاطر دارم، اشاره مینمایم.
حدیث طیر مشوی
احمد بن حنبل در مسند([۱۶]) و ابن ابی الحدید در شرح «نهج البلاغه»([۱۷]) و ابن صبّاغ مالکی در صفحه ۲۱ «فصول المهمّه»([۱۸]) و سلیمان بلخی حنفی باب ۸ «ینابیع المودّه»([۱۹]) را اختصاص به حدیث طیر و نقل روایات آن داده و از احمد بن حنبل و ترمذی و موفّق بن احمد و ابن مغازلی و سنن ابی داود از سفینه مولی النبی و انس بن مالک و ابن عبّاس روایت نموده، تا آنجا که گوید: حدیث طیر را بیست و چهار نفر از انس نقل نمودهاند و مخصوصاً مالکی در «فصول المهمّه»([۲۰]) به این عبارت نوشته:
«وذلک انّه صحّ النقل فی کتب الأحادیث الصحیحه والأخبار الصریحه عن أنس بن مالک.»
خلاصه معنی آنکه به صحت پیوسته نقل حدیث طیر در کتب احادیث صحیحه [و] اخبار صریحه از انس بن مالک. و سبط ابن جوزی در صفحه ۲۳ «تذکره»([۲۱]) از فضایل احمد و سنن ترمذی و مسعودی در صفحه ۴۹ جلد دوم «مروج الذهب»([۲۲]) به آخر حدیث ـ که دعای پیغمبر و اجابت آن باشد ـ اشاره نموده است و امام ابو عبدالرحمان نسائی در حدیث نهم «خصائص العلوی»([۲۳]) و حافظ بن عقده و محمّد بن جریر طبری، هر یک کتابی مخصوص در تواتر و اسانید این حدیث از سی و پنج نفر از صحابه از انس نوشتهاند و حافظ ابو نعیم کتاب ضخیمی در این باب نوشته است.
خلاصه اکابر علمای شما همه تصدیق نموده و در کتب معتبره خود ثبت نمودهاند این حدیث شریف را، چنانچه علامه محقّق، زاهد عادل، بارع ثقه، سید میر حامد حسین دهلوی ـ که شما آقایان، نظر به قرب جوار به مکان ایشان بهتر میدانید مقام علم و عمل و تقوای ایشان را که در هندوستان اظهر من الشمس بوده است ـ یکی از مجلّدات بزرگ کتاب عبقات الأنوار خود را با آن قطر و عظمت، اختصاص به حدیث طیر مشوی داده است و تمام اسناد معتبرهی کتب عالیهی علمای بزرگ شما را در آنجا جمع نموده که الحال نظر ندارم که به چند سند این حدیث را نقل نموده، آن قدر میدانم که وقت قرائت اسناد آن حدیث مبهوت شدم از زحمات و خدمات مهم آن سید جلیل القدر که یک حدیث کوچکی را چگونه متواتراً فقط از طریق شماها ثابت نموده است که خلاصه و نتیجهی تمامی آن اخبار، این است که کافّهی مسلمین از شیعه و سنی در هر دوره و زمان، اقرار و اعتراف و تصدیق به صحّت این حدیث نمودهاند که روزی زنی مرغ بریانی جهت رسول اکرم خاتم الانبیاء به هدیه آورد. آن حضرت قبل از تناول مرغ بریان، دست نیاز به دربار حضرت بینیاز بلند نموده عرض کرد:
«اللّهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیّ وإلیک حتّی یأکل معی من هذا الطیر، فجاء علیّ فأکل معه.»
پروردگارا بفرست نزد من محبوبترین خلق خودت را نزد تو و نزد من، تا بخورد با من از این مرغ بریان. در آن حال علی آمد و خورد با آن حضرت از آن مرغ بریان.
و در بعضی از کتب شما مانند «فصول المهمّه»([۲۴]) مالکی و تاریخ حافظ([۲۵]) نیشابوری و «کفایهًْ الطالب»([۲۶]) گنجی شافعی و مسند احمد و غیر آن که نقل از انس بن مالک مینمایند، به این طریق ذکر نمودهاند که انس گفت: پیغمبر مشغول این دعا بود. سه مرتبه علی در خانه آمد. من عذر آوردم و او را پنهان نمودم. مرتبه سوم با پا به در زد، رسول خدا فرمود: واردش کن. همین که علی وارد شد، حضرت فرمود:
«ما حبسک عنّی یرحمک الله؟»
چه چیز تو را بازداشت از من، خدا تو را رحمت کند.
عرض کرد: سه مرتبه بر در خانه آمدم و این مرتبه سوم است که خدمت رسیدم.
حضرت فرمود: انس، چه چیز تو را به این عمل واداشت که علی را مانع از ورود شدی.
عرض کرد: حقیقت امر این است که دعای شما را شنیدم و دوست داشتم یک نفر از قوم من صاحب این مقام شود.
حال از آقایان محترم سؤال میکنم که آیا خدای متعال دعا و درخواست رسولش خاتم الانبیاء را اجابت فرموده یا رد نموده؟
شیخ: بدیهی است چون خداوند در قرآن کریم وعدهی اجابت دعوات نموده و نیز میداند که پیغمبر با عظمت، هرگز درخواست بیجا نمیکند، قطعاً خواهش و تقاضای آن حضرت را پیوسته قبول و اجابت مینموده.
داعی: پس در این صورت، حضرت احدیت جلّ و علا، محبوبترین خلقش را اختیار و انتخاب نموده و نزد پیغمبرش ارسال داشته و آن محبوب بزرگوار از میان همهی امّت ـ که منتخب از همهی خلق و محبوبترین همهی امّت نزد خدا و پیغمبر بوده ـ علی بن ابی طالب بوده است.
چنانچه علمای بزرگ خودتان تصدیق این معنی را نمودهاند؛ مانند محمّد بن طلحهی شافعی که از فقهاء و اکابر علمای شما بوده است، در اوایل فصل پنجم از باب اول «مطالب السؤول»،([۲۷]) صفحه ۱۵، به مناسبت حدیث رایت و حدیث طیر، قریب به یک صفحه با بیانات شیرین و تحقیقات نمکین، اثبات مقام با عظمت علی را در میان تمام امّت به محبوبیت نزد خدا و پیغمبر نموده و ضمنا گوید:
«وأراد النبیّ أن یتحقّق الناس ثبوت هذه المنقبه السنیّه والصفه العلیّه الّتی هی أعلا درجات المتقین لعلیّ الخ.»
اراده نمود پیغمبر که محقَّق نماید به مردم، ثبوت این منقبت سنیه و صفت علیهای را (که محبوبیت نزد خدا و رسول است) که بالاترین درجات پرهیزکاران است برای علی.
و نیز محمّد بن یوسف گنجی شافعی، حافظ و محدّث شام، در سال ۶۵۸، در باب ۳۳ «کفایهًْ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب»([۲۸]) بعد از نقل حدیث طیر از چهار طریق با اسناد معتبرهی خود از انس و سفینه گوید: محاملی در جزء نهم امالی خود این حدیث را آورده، آنگاه گوید: در این حدیث دلالت واضحه است بر اینکه علی احبّ خلق است به سوی خدای تعالی و ادلّ دلایل بر این معنی آنکه خدا وعده داده دعای رسول خود را مستجاب فرماید. چون رسول اکرم دعا نمود، خدا هم فوری اجابت فرمود و احبّ خلق را به سوی آن حضرت فرستاد و آن علی بود.
آنگاه گوید: حدیث طیر مشوی منقول از انس را حاکم ابو عبدالله حافظ نیشابوری از هشتاد و شش نفر نقل نموده که تمام آنها از انس روایت نمودهاند و اسامی تمام آن هشتاد و شش نفر را ثبت نموده. (طالبین مراجعه به «کفایهًْ الطالب» باب ۳۲ نمایند)
اینک آقایان محترم انصاف دهید آیا این حدیثی که شما نقل نمودید، میتواند با احادیث معارض و مخصوصاً حدیث رایت و این حدیث با عظمت طیر مشوی مقابله نماید؟ قطعاً جواب منفی است. پس به یک حدیث یک طرفهی شما در مقابل احادیثی که جمیع اکابر علمای شما (به استثنای معدودی متعصّب عنود) نقل و تصدیق به صحّت آن نمودهاند، هرگز نمیتوان اتخاذ سند نمود، بلکه در نزد ارباب تحقیق جرح و تعدیل مردود و بیاعتبار میباشد.
شیخ: گمان میکنم شما تصمیم گرفتهاید که آنچه ما بگوییم، قبول ننمایید و با اصرار زیادی رد نمایید.
بیان حقیقت
داعی: خیلی تعجّب میکنم از مثل شما شخص عالمی که در حضور این همه شاهد حاضر در مجلس چنین نسبتی به داعی بدهید. کدام وقت آقایان دلیلی که مطابقت با علم و عقل و منطق نماید، اقامه نمودید که داعی لجاج نموده و قبول ننمودم، تا مورد سرزنش شما قرار گیرم. از حول و قوهی پروردگار بیرون روم اگر در وجود من ذرّهای لجاج و عناد و تعصّب جاهلانه باشد، یا با آقایان برادران اهل تسنّن ـ عموماً و خصوصاً ـ نظر عداوتی داشته باشم.
خدا را شاهد و گواه میگیرم که در مناظرات با یهود و نصاری و هنود و براهمه و بهاییهای بیقابلیت در ایران و قادیانیها در هندوستان و یا با ارباب مادّه و طبیعت و سایر منحرفین لجاجی در کار نبوده، در همه جا و همه وقت، خدا را در نظر گرفته و پیوسته هدف من حق و ابراز حقیقت روی قواعد علم و عقل و منطق و انصاف بوده است.
با مردمان کافر و مرتد و نجس لجاجت ننمودهام، تا چه رسد به شما که برادران مسلمان ما هستید و همه اهل یک ملّت و شریعت و یک قبله و یک کتاب و تابع احکام یک پیغمبر میباشیم. منتها یک اشتباهاتی از اوّل در مغز و دماغ شماها وارد شده و روی عادت، طبیعت ثانوی شده، باید با مروحهی منطق و انصاف برطرف شود.
بحمد الله شما عالم هستید، فقط اگر مختصری از عادت و پیروی اسلاف و تعصّب دور شوید و در دایرهی انصاف وارد گردید، به نتیجهی کامل میرسیم.
شیخ: ما طریقهی مناظرات شما را با هنود و براهمه در شهر لاهور در روزنامهها و مجلات هفتگی خواندیم و خیلی هم مسرور شدیم و هنوز به ملاقات شما نائل نشده، در خود علاقهی قلبی به شما احساس نمودیم. امید است خداوند به ما و شما توفیق دهد تا حق و حقیقت آشکار شود.
ما معتقدیم چنانچه در اخبار خدشهای باشد، به فرمودهی خودتان باید مراجعه به قرآن کریم نمود: اگر در فضیلت خلیفه ابیبکر رضی الله عنه و طریقهی خلافت خلفای راشدین ـ رضی الله عنهم ـ احادیث را مخدوش بدانید، آیا در دلایل مستفاد از آیات قرآن کریم هم شما خدشه وارد خواهید نمود؟
داعی: خدا نیاورد آن روزی را که داعی خدشه در دلایل قرآنی و یا احادیث صحیحه بنمایم. فقط چیزی که هست، با هر فرقه و قومی حتّی منحرفین و مرتدین از دین هم وقتی رو به رو شدیم، آنان بر حقانیت خود، استدلال به آیات قرآن مجید مینمودند، چه آنکه آیات قرآن مجید ذو معانی میباشد. لذا خاتم الانبیاء برای جلوگیری از زیادهرویهای اشخاص و غلطاندازیهای آنها قرآن را تنها ودیعه میان امّت نگذارد، بلکه به اتفاق علمای فریقین (شیعه و سنّی) چنانچه شبهای قبل عرض کردم فرمود:
«إنّی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله وعترتی. ما إن تمسّکتم بهما فقد نجوتم ـ و در بعض از روایات فرمود ـ لن تضلّوا أبداً.»
به درستی که من میگذارم در میان شما دو چیز بزرگ را؛ کتاب خدا و عترت من. اگر تمسّک جستید به این هر دو (کتاب و عترت) نجات یافته و هرگز گمراه نخواهید شد.
به همین جهت، معنی و حقیقت و شأن نزول قرآن را باید از خود رسول الله که مبین حقیقی قرآن است و بعد از آن حضرت، از عدل قرآن ـ که عترت و اهل بیت آن حضرتاند ـ سؤال نمود. لذا در آیهی ۷ سوره ۲۱ (انبیاء) فرموده است:
﴿فَسْأَلُوا أَهْلَ الذّکْرِ إِن کُنتُم لاَ تَعْلَمُونَ﴾.
(ای رسول ما به امّت بگو) که شما خود اگر نمیدانید، بروید از اهل ذکر و دانشمندان امّت (یعنی آل محمّد که اعلم از همه بودند) سؤال کنید.
اهل ذکر آل محمّدند
مراد از اهل ذکر، علی و ائمّه از اولاد آن حضرت علیهم السلاماند که عدیل القرآناند؛ چنانچه شیخ سلیمان بلخی حنفی در صفحه ۱۱۹ «ینابیع المودّه»([۲۹]) باب ۳۹، چاپ اسلامبول از «تفسیر کشف البیان» امام ثعلبی، نقلاً از جابر بن عبدالله انصاری آورده که گفت:
«قال علیّ بن أبی طالب نحن أهل الذکر.»
یعنی علی فرمود: ما (خاندان رسالت) اهل ذکر هستیم.
چون «ذکر» یکی از نامهای قرآن است و آن خاندان جلیل اهل قرآناند، به همین جهت است که علمای ما و شما در کتب([۳۰]) معتبرهی خود نقل نمودهاند که علی میفرمود:
«سلونی قبل أن تفقدونی، سلونی عن کتاب الله. فانّه لیس من آیه إلاّ وقد عرفت بلیل نزلت أم نهار أم فی سهل أم فی جبل. والله ما نزلت آیه إلاّ وقد علمت فیما نزلت وأین نزلت وعلی من أنزلت وانّ ربّی وهب لی لساناً طلقاً وقلباً عقولاً.»
پس استدلال به هر آیهای از آیات قرآن باید مطابقت با مفهوم حقیقی و بیان مفسّرین واقعی بنماید و الاّ هر کس از پیش خود و روی ذوق و فکر و عقیده خود بخواهد آیات قرآن را معنی بنماید، اثری جز اختلاف کلمه و تشتّت آراء نخواهد داشت.
اینک با توجه به این مقدّمه خواهش میکنم آیهی منظور خود را بیان فرمایید. چنانچه مطابقت با واقع نماید، به جان و دل پذیرفته و بر سر خود جای دهم.
[۱]. ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۲/۵۴، ح ۲۷، باب ۵۵٫
و نیز محمد بن عیسی ترمذی در الجامع الصحیح، ص۱۰۰۶، ح ۳۸۷۷، کتاب المناقب، باب فضل فاطمهًْ بنت محمّد؛ حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۶۸، ح ۴۷۳۵، کتاب معرفهًْ الصحابه، مناقب فاطمهًْ بنت رسول الله؛ احمد بن شعیب نسائی در السنن الکبری، ۵/۱۴۰، ح۸۴۹۷، کتاب الخصائص، ذکر منزلهًْ علیّ بن أبی طالب وقربه من النبیّ؛ طبرانی در معجم الأوسط، ۸/۱۳۰، ح۷۲۵۸، احادیث محمد بن راشد؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۲۶۰ ـ ۲۶۴، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علیّ بن أبی طالب و زرندی در نظم درر السمطین، ص۱۰۰، ذکر محبّهًْ الله ورسوله لعلیّ ومحبّهًْ لهما وابن اثیر در اسد الغابه، ۵/۵۲۲، شرح حال فاطمهًْ زهراء ومزی در تهذیب الکمال، ۵/۱۲۶، همین حدیث را نقل کردهاند.
[۲]. در کتاب سنن ترمذی با کمی اختلاف در روایت به این معنا اشاره شده است. (محقق)
البته اصل روایت در پاورقی صفحه بعد ذکر شده است.
[۳]. حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک» ۳/۱۵۵ باب ذکر من مناقب فاطمه رضی الله عنها روایتی از عمر بن خطاب ذکر میکند که به این معنا اقرار کرده و قسم میخورد که محبوبترین نفر در نزد رسول خدا حضرت فاطمه زهرا است: «… عن عمر رضی الله عنه انه دخل علی فاطمه بنت رسول الله فقال یا فاطمه والله ما رأیت احداً أحب إلی رسول الله منک والله ما کان احد من الناس بعد أبیک أحب إلیّ متک!! هذا حدیث صحیح الاسناد علی شرط الشیخین». (محقق)
[۴]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۳۲۴، باب ۹۱٫
و نیز ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۲۶۰، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن أبی طالب. همین حدیث را نقل کرده است.
[۵]. تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ج ۴۲، ص۲۶۰ تا ۲۶۵ روایات زیادی را در این موضوع بیان کرده است. (محقق)
[۶]. دخائر العقبی، محبّ الدین طبری، ص۳۵، باب فی ذکر سیّده نساء العالمین فاطمه، ذکر أنّها کانت احبّ الناس إلی رسول الله.
[۷]. سنن ترمذی، ۵/۳۶۲، ح ۳۹۶۵، باب ما جاء فی فضل فاطمه رضی الله عنها «ای الناس کان أحب إلی رسول الله؟ قالت: فاطمه، فقیل: من الرجال، قالت: زوجها، إن کان ما علمت صواماً قواماً». (محقق)
[۸]. حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک» (۳/۱۵۴، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله روایتی را از عایشه بیان کرده است که به همین معنا دلالت میکند.
«…عن جمیع بن عمیر قال دخلت مع أمی علی عائشه فسمعتها من وراء الحجاب وهی تسألها عن علی فقالت تسألنی عن رجل والله ما اعلم رجلاً کان احب إلی رسول الله من علی ولا فی الأرض أمرأه کانت احب إلی رسول الله من إمرائه< هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه».
در ادامه باب از جمیع بن عمیر روایت دیگری را که راویان دیگری داشته و از جهت عبارات کمی با این روایت تفاوت دارد را چنین بیان میکند: «… دخلت مع عمتی علی عائشه رضی الله عنها فسئلتُ ایّ الناس کان احبّ إلی رسول الله قالت فاطمه قیل فمن الرجال قالت زوجها إن کان ما علمته صواماً قواماً». هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه نسائی در کتاب «السنن الکبری» ۵/۱۳۹، ح۸۴۹۶ و ۸۴۹۷ و ۸۴۹۸ در باب ۳۵ ذکر منزلت علی بن ابی طالب و قربه من النبی نقل کرده است.
البته این سه روایت را نیز نسائی در کتاب دیگر خود خصائص امیرالمؤمنین، باب منزلت علی کرم الله وجهه من النبی (ص ۱۱۰) ذکر کرده است.
و همینطور این روایت را ابی یعلی موصلی در کتاب «مسند ابی یعلی (۸/۲۷۰/۴۸۵۷) و طبرانی در کتاب المعجم الکبیر (۲۲/۴۰۳ تا ۴۰۴) باب مناقب فاطمه این احادیث را با کمی اختلاف ذکر کرده است». (محقق)
[۹]. الاتحاف بحبّ الاشراف، محمّد بن عامر شبراوی، ص۳۱، باب ۱٫
شبراوی حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن جمیع بن عمیر دخلت مع عمّتی علی عائشه فذکرت علیّاً فقالت: ما رأیت رجلاً کان أحبّ إلی رسول الله منه ولا امرأه أحبّ إلی رسول الله من امرأته».
[۱۰]. ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۳۹، ح ۲۳، باب ۵۴٫
قندوزی حدیث را اینگونه نقل میکند: «عن جمیع بن عمیر قال دخلت مع عمّتی علی عائشه أمّ المؤمنین فسألت أیّ الناس کان أحبّ إلی رسول الله قال: فاطمه. فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها».
[۱۱]. مطالب السؤول، محمّد بن طلحه شافعی، ص۴۶، مقدمهًْ مؤلف.
ابن طلحه حدیث را همانند قندوزی نقل کرده است.
[۱۲]. مودّهًْ القربی، سیّد علی همدانی، مودّهًْ ۱۱ (با استفاده از ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۲/۳۲۰، ح ۹۲۵ باب، ۵۶).
[۱۳]. مناقب خوارزمی، ص۷۹، ح ۶۳، فصل ۶٫
[۱۴]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکّی، ص۱۲۱، باب ۹، فصل ۲٫
[۱۵]. مطالب السؤول، محمّد بن طلحه شافعی، ص۴۷ ـ ۴۸، مقدمه مؤلّف.
[۱۶]. گرچه این حدیث را در مسند احمد بن حنبل نیافتیم، لکن همین حدیث در فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ۲/۵۶۰ ـ ۵۶۲، ح ۹۴۵ موجود است.
[۱۷]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۳/۲۶۴، خطبهًْ ۵۱ (ومن کلام له لمّا غلب أصحاب معاویه أصحابه علی شریعه الفرات)
ابن ابی الحدید تنها به عنوان حدیث اشاره میکند: «قیل لشیخنا أبی عبدالله البصری أتجد فی النصوص ما یدلّ علی تفضیل علیّ بمعنی کثره الثواب لا بمعنی کثره مناقبه، فانّ ذلک أمر مفروغ منه، فذکر حدیث الطائر المشوی…».
و در ۱۸/۲۴، نامه ۶۵ (ومن کتاب له إلی معاویه جواباً عن کتابه) به بخش اوّل حدیث فهرستوار اشاره میکند: «ألیس یعلم معاویه وغیره من الصحابه أنّه لو قال له فی ألف مقام … وقوله >اللّهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیک<.»
[۱۸]. فصول المهمّه، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۱۰، فصل ۱، فصل فی محبّهًْ الله ورسول الله.
[۱۹]. ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۱/۱۷۵، ح ۱ ـ ۴، باب ۸٫
[۲۰]. فصول المهمّهًْ، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۰۷، فصل ۱، فصل فی محبّهًْ الله ورسوله له.
[۲۱]. تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۴۴، باب ۲، حدیث الطائر.
[۲۲]. مروج الذهب، مسعودی، ۲/۴۲۵، ذکر خلافهًْ أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب، فضائله.
[۲۳]. خصائص أمیرالمؤمنین، احمی بن شعیب نسائی، ص۵۱، منزلهًْ علیّ بن أبی طالب من الله.
[۲۴]. فصول المهمّهًْ، ابن صبّاغ مالکی، ۱/۲۱۰، فصل ۱، فصل فی محبّهًْ الله ورسوله له.
ابن صبّاغ این حدیث را از ابن عبّاس به اختلاف الفاظ ـ همانگونه که از مستدرک حاکم نقل خواهیم کرد، آورده است.
[۲۵]. «عن أنس بن مالک قال: کنت أخدم رسول الله فقدم لرسول الله فرخ مشوی فقال: >اللّهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطیر قال<. فقلت: اللّهم اجعله رجلاً من الأنصار، فجاء علیّ فقلت: إنّ رسول الله علی حاجه، ثمّ جاء فقلت إنّ رسول الله علی حاجه، ثمّ جاء فقال رسول الله افتح. فدخل، فقال رسول الله: ما حبسک علیّ. فقال: إنّ هذه آخر ثلاث کرّات یردّنی أنس یزعم انّک علی حاجه، فقال: ما حملک علی ما صنعت؟ فقلت: یا رسول الله سمعت دعاءک، فأحبت أن یکون رجلاً من قومی، فقال رسول الله: إنّ الرجل قد یحبّ قومه». المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۲، ح ۴۶۵۰، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، باب مناقب علیّ.
[۲۶]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۱۵۰، باب ۳۳ فی حدیث الطائر.
گنجی شافعی نیز این حدیث را با اندکی اختلاف در الفاظ با آنچه نقل کردیم، آورده است.
[۲۷]. «اعلم أیّدک الله بروح منه، أنّ إخبار النبیّ صدق وأقواله حقّ. فإذا أخبر عن شیء فهو محقَّق لا یرتاب فی صحّته ذوو الإیمان ولا أحد من المهتدین وکان قد اطلع بنور النبوّه علی أنّ علیّاً ممّن یحبّه الله تعالی و أراد أن یتحقّق الناس ثبوت هذه المنقبه السنیّه والصفه العلیّه الّتی هی أعلا درجات المتقین لعلیّ وکان بین الصحابه رضوان الله علیهم یومئذ من هم حدیثوا عهد بالإسلام ومن هم سمّاعون لأهل الکتاب ومن فیهم شیء من نفاق. فأحبّ رسول الله أن یثبت ذلک لعلیّ فی نفوس الجمیع فلا یتوقّف فیه أحد، فقرن فی خبره بثبوت هذه الصفه وهی المحبّه الموصوفه من الجانبین لعلیّ التی هی صفه معیّنه معنویه لا تدرک بالعیان بصفه محسوسه تدرک بالأبصار أثبتها له، وهی فتح خیبر علی یدیه، فجمع فی قوله فی وصف علیّ بین المحبّه والفتح بحیث یظهر لکلّ ناظر صوره الفتح ویدرک بحاسّته فلا یبقی عنده توقّف فی ثبوت الصفه الأخری المقترنه بهذه الصفه المحسوسه فیترسّخ فی نفوس الجمیع ثبوت هذه الصفه الشریفه العظیمه لعلیّ، وهکذا فی حدیث الطیر، جعل إتیانه وأکله معه وهو أمر محسوس مرئیّ مثبت عند کلّ من علم أنّ علیّاً متصف بهذه الصفه العظیمه، وزیاده الأحبیّه علی أصل المحبّه وفی ذلک دلاله واضحه علی علوّ مکانه علیّ وارتفاع درجته وسموّ منزلته واتصافه بکون الله (عزّوعلا) یحبّه وانّه أحبّ خلقه إلیه وکانت حقیقه هذه المحبّه قد ظهرت علیه آثارها وانتشرت لدیه أنوارها، فانّه کان قد أزلفه الله (تعالی) من مقر التقدیس. فانّه نقل الترمذی فی صحیحه انّ رسول الله دعا علیّاً یوم الطائف فانتجاه فقال الناس: لقد طال نجواه مع ابن عمّه، فقال رسول الله: ما انتجیته ولکن الله انتجاه…». مطالب السؤول، محمّد بن طلحه شافعی، ص۷۷، باب ۱، فصل ۵٫
[۲۸]. «قلت: رواه المحاملی فی الجزء التاسع من أمالیه، کما أخرجناه سواء، وفیه دلاله واضحه علی أنّ علیّاً أحبّ الخلق إلی الله وأدلّ الدلاله علی ذلک إجابه دعاء النبیّ فیما دعا به».
«وقد وعد الله تعالی من دعاه بالإجابه، حیث قال عزّوجلّ ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾، فأمر بالدعاء ووعد بالإجابه وهو عزّوجلّ لا یخلف المیعاد وما کان الله عزوجل لیخلف وعده رسله ولا یردّ دعاء رسوله لأحبّ الخلق إلیه ومن أقرب الوسائل إلی الله تعالی محبّته ومحبّه من یحبّ لحبّه … وحدیث أنس الّذی صدرته فی أوّل الباب أخرجه الحاکم أبو عبدالله الحافظ النیسابوری عن ستّه و ثمانین رجلاً کلّهم رووه عن أنس وهذا ترتیبهم علی حروف المعجم». کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۱۵۱، باب ۳۳، فی حدیث الطائر.
و نیز ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۳۷/۴۰۶، ترجمهی شماره ۴۴۲۸، شرح حال عبیدالله بن اسحاق بن سهل، ابوالقاسم السنجاری. ۱۵/۲۰۰، ترجمه شماره ۱۷۵۳، شرح حال حمزهًْ بن حراش ۴۲/۲۴۷، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن أبی طالب و ۴۵/۸۴، ترجمه شماره ۵۲۲۵، شرح حال عمر بن صالح بن عثمان و ۵۱/۶۰، ترجمه شماره ۵۹۱۳، شرح حال محمّد بن احمد بن الطیب؛ دمیری در حیاهًْ الحیوان، ۳۳۸/۲، ذیل الحام؛ أبو نعیم اصفهانی در ذکر أخبار اصفهان، ۱/۲۳۲، باب الباء، شرح حال بشر بن الحسین الاصبهانی، و در ۱/۲۰۵، باب من اسمه اسماعیل و در حلیهًْ الأولیاء، ۶/۳۳۹، ترجمه شماره ۳۸۶، شرح حال مالک بن أنس؛ مناوی در کنوز الحقائق، ۱/۹۴، ح ۱۰۸۶، حرف الهمزه؛ متقی هندی در کنز العمّال، ۱۳/۱۶۶، ح ۳۶۵۰۵ و ۳۶۵۰۷، کتاب الفضائل، بعد از باب ۱۰، باب فضائل علیّ بن أبی طالب؛ حموینی در فرائد السمطین، ۱/۲۱۰ ـ ۲۱۵، ح ۱۶۵ ـ ۱۶۷، سمط اول، باب ۴۲؛ ابن اثیر در اسد الغابهًْ، ۴/۳۰، شرح حال علیّ بن أبی طالب؛ خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ۳/۱۷۱، ترجمه شماره ۱۲۱۵، شرح حال محمد بن القاسم ابو العیناء؛ ابن اثیر در جامع الاصول، ۹/۴۷۱، ح ۶۴۸۲، کتاب الفضائل، باب فضائل علیّ؛ بخاری در تاریخ الکبیر، ۲/۳، ح ۱۴۸۸، احادیث أحمد بن یزید بن إبراهیم أبوالحسن الحرانی؛ طبرانی در معجم الأوسط، ۲/۴۴۳، ح ۱۷۶۵، احادیث أحمد بن الجعد الوشاء و ۶/۴۱۴، ح ۵۸۸۲، احادیث محمد بن خلید العبدی و ۷/۲۸۸، ح ۶۵۵۷، احادیث محمّد بن أبی غسان الفرائضی و ۸/۲۲۵، ح ۷۴۶۲، احادیث محمد بن شعیب و ۱۰/۷۰۲ ـ ۱۷۲، ح ۹۳۶۸، احادیث هارون بن محمّد بن المنخل الحارثی الواسطی؛ منصور علی ناصف در التاج الجامع للأصول، ۳/۳۳۶، کتاب الفضائل، باب مناقب علیّ بن أبی طالب؛ بلاذری در انساب الأشراف، ۲/۳۷۸، شرح حال علیّ بن أبی طالب؛ حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۴۰، ح ۴۶۵۰ ـ ۴۶۵۱، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، باب مناقب علیّ بن أبی طالب؛ ابن مغازلی در مناقب أمیرالمؤمنین، ص۱۷۵ ـ ۱۵۶، ح ۲۱۲ ـ ۱۸۹، حدیث الطائر وطرقُه؛ موفّق بن احمد خوارزمی در مناقب، ص۱۰۷ ـ ۱۰۸، ح ۱۱۳ ـ ۱۱۴، فصل ۹، فی بیان أنّه أفضل الأصحاب؛ عبدالله خطیب تبریزی در مشکاهًْ المصابیح، ص۵۶۴، کتاب الفتن، باب مناقب علیّ بن أبی طالب، فصل ۲؛ علامه شعرانی در الیواقیت و الجواهر، ۲/۲۰، مبحث ۳۲؛ محبّ الدین طبری در ریاض النضرهًْ، ۳/۱۱۵ ـ ۱۱۴، ذکر اختصاصه بأحبیهًْ الله تعالی له این حدیث را به طرق و الفاظ مختلف نقل کردهاند.
[۲۹]. «أخرج الثعلبی: عن جابر بن عبدالله قال: قال علیّ بن أبی طالب: نحن أهل الذکر». ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۱/۳۵۷، ح ۱۲، باب ۳۹٫
[۳۰]. زرندی حنفی در نظم درر السمطین، ص۱۲۶، سمط اول، قسم دوم حدیث را اینگونه نقل کرده است: «عن أبی الطفیل قال: شهدت علیّاً وهو یخطب ویقول: سلونی سلونی، فو الله لا تسألونی عن شیء یکون إلی یوم القیامه إلاّ حدّثتکم. به فانّ تحت الجوانح منّی لعلماً جمّاً، سلونی عن کتاب الله عزّوجلّ، ما منه آیه الا وأنا أعلم بلیل أو نهار أم سهل نزلت أم بجبل».
«وفی روایه قال: ما نزلت آیه إلاّ وقد علمت فیما نزلت وأین نزلت وعلی من نزلت. انّ ربّی عزّوجلّ وهب لی قلباً عقولاً ولساناً ناطقاً …». و نیز طبری در جامع البیان، ۸/۱۴۵، ح ۱۶۳۱۷، ذیل آیه ۴۳ سورهی نحل؛ حسکانی در شواهد التنزیل، ۱/۴۳۶، ح ۴۶۴، ذیل همان آیه؛ قرطبی در الجامع لأحکام القرآن ۱۱/۲۷۲، ذیل آیه ۷ سورهی انبیاء؛ ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم، ۲/۴۹۳، ذیل آیهی ۴۳ سورهی نحل، این حدیث را از حضرت امیرالمؤمنین و امام باقر نقل کردهاند.
ابن ابی شیبه در المصنّف، ۶/۲۲۷، ح ۸، کتاب الادب، باب ۱۷۱، من کان یستحبّ ان یسأل ویقول: سلونی، این حدیث را نقل میکند: «عن أبی الطفیل قال: قال علیّ: سلونی عن کتاب الله فانّه لیس من آیه إلاّ وقد عرفت بلیل نزلت أم بنهار، فی سهل أم فی جبل».
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد