درآمد
مصونیت قرآن از تحریف و تبدیل، از جمله اعتقاداتی است که ریشه در مبانی همه فرق اسلامی بویژه تشیع دارد. باید گفت که هیچ مکتبی در جهان، همانند مکتب اسلام و هیچ کتابی همانند قرآن تا این اندازه تاریخ روشنی ندارد و هرکس کم ترین آگاهی از اوضاع تاریخ اسلام بویژه تاریخ قرآن مانند:آغاز نزول و کیفیت آن، کیفیت شکل گیری ترتیب سوره ها و آیات مکی و مدنی، کیفیت تدوین و جمع آوری قرآن در عصر پیامبر(ص) و نیز در عصر خلفا، داشته باشد و یا از توجه و اهمیت بی نظیری که مسلمانان، بویژه قشر حافظان و قاریان و نیز عالمان علوم قرآنی از آغاز نزول تا کنون نسبت به این امانت الهی و آسمانی ازجهات مختلف داشته اند، آشنا باشد، خواهد دانست که موضوع تحریف این کتاب مقدس چیزی جز افسانه و خیالی بیش نیست و تحریف چنین کتابی با این همه ویژگی ها، امری غیرممکن است ضمن آن که گذشته از آن که آیاتی از خود قرآن مانند(مانند آیات اعجاز، آیه حفظ و آیه نفی باطل) و همچنین احادیث رسیده از اهل بیت (ع)(مانند حدیث ثقلین)، گواه روشنی برعدم امکان وقوع تحریف درقرآن است.(۱) علمای شیعه، احتمال تحریف در کتاب خدا را مردود می شمارند؛ چنان که محدث بزرگ شیخ صدوق(م۳۸۱ق) می نویسد: اعتقاد ما این است ؛که قرآنی که خداوند متعال بر پیامبرش حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همه مردم قراردارد و هرگز بیش از آن نبوده است و طبق مشهور، ۱۱۴ سوره دارد و هرکس به ما نسبت دهد که ما می گوییم قرآن بیش از این است، به یقین دروغگوست.(۲) با وجود دلایل گویا و روشن بر عدم تحریف قرآن نظریه تحریف در میان شیعیان در دوره های اخیر مطرح شد. نخستین کسی که در این زمینه کتاب نوشت و مساله تحریف را مطرح نمود، سید نعمت الله جزایری(۱۰۵۰-۱۱۱۲ق) در کتاب خود به نام منبع الحیاه است. پس از او نیز، فرد سرشناسی از این گروه، یعنی محدث نوری(۱۲۵۴-۱۳۲۰ق) کتاب فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب را نوشت.(۳) وی این کتاب را در سه مقدمه، دوازده فصل و یک خاتمه تنظیم نموده و همه دوازده فصل را به عنوان دلایل اثبات تحریف قرآن عرضه کرده است. به پندار نویسنده آنچه او را براین کار واداشت، این بود که مخالفان، فضیلت های اهل بیت و عیوب دشمنانشان را از قرآن زدوده اند.(۴) روایات تحریف، عمده و اصلی ترین دلیل کسانی است که سعی در متهم کردن شیعه به پذیرش باور تحریف قرآن دارند. از نظر مدعیان تحریف، این گونه روایات – که مجموعه ای از روایات پراکنده در منابع مختلف است – به صورت عام و یا به صورت خاص و با تصریح به موضوع تحریف، به تحریف قرآن دلالت دارند. تعداد این روایات به گونه ای است که علامه مجلسی رحمه الله در شرح روایتی از این مجموعه روایات، این گونه می نویسد: فالخبر صحیح و لایخفی ان هذا الخبر و کثیراً من الاخبار الصحیحه صریحه فی نقص القرآن و تغییره و عندی ان الاخبار فی هذا الباب متواتره معناً و طرح جمیعها یوجب رفع الاعتماد عن الاخبار راساً؛(۵) این حدیث، صحیح است و مخفی نماند که این حدیث و بسیاری از احادیث صحیح دیگر دلالت صریح بر نقص و تغییر قرآن دارند و در نزد من احادیث این باب، تواتر معنوی دارد و وانهادن آنها، موجب سلب اعتماد از تمامی روایات می شود. سید نعمت الله جزایری هم در این زمینه می نویسد: الاخبار المستفیضه بل المتواتره، الداله بصریحها علی وقوع التحریف فی القرآن.(۶) چنان که محدث نوری هم، دلیل یازدهم و دوازدهم از دلایل دوازده گانه خود در کتاب فصل الخطاب را به صورت مبسوطی به نقل این روایات اختصاص می دهد. روایات موسوم به تحریف، از جمله پدیده هایی است که کمتر از دیده محققان علوم قرآنی مخفی مانده است در میان آسیب شناسی های مختلف به عمل آمده در این حوزه، بررسی نقش غالیان از اهمیت ویژه ای برخودار است. غالیان به عنوان فرقه هایی منحرف و گاهی منسوب به شیعه، همواره مشکلاتی را در تعالیم و متون شیعی ایجاد کرده اند. مجموعه عللی که دراین باره مورد بحث قرارمی گیرند، عبارتند از: ۱٫ ناقلان فرومایه، ۲٫ سطحی نگری،۳٫ اخباری گری،۴٫ روایات اهل سنت۵٫ دشمنی با تشیع،۶٫ تفسیر به رای۷٫ شرایط زمانی،۸٫ تصحیف،۹٫ تکرار روایت،۱۰٫ غلو.
معناشناسی غلو
یکی از عوامل قابل بحث درباره سلسله عوامل پیدایش و گسترش روایات تحریف، جریان غلو است. غلات به عنوان یکی از گروه های فعال و تاثیرگذار در تاریخ شیعه، می توانند در ارتباط با موضوع روایات تحریف مورد دقت واقع شوند. صرف نظر از این که این جریان را جریانی شیعی قلمداد کنیم یا آن که آنها را فرقه ای منتسب به شیعه بدانیم، ضرورت دارد که با یک بررسی سندی و محتوایی در روایات تحریف اصل این نقش و میزان آن را مورد ارزیابی قرارد هیم. انگیزه چنین احتمال تاثیر از ناحیه غلات را می توان در اظهار نظر بسیاری از قرآن پژوهان جستجو کرد و البته از این نکته نیز نباید غافل بود و آن اهمیت بسزای جریان غالی گری در ضمن بررسی میراث فرهنگی شیعی است. امروزه این مطلب امری مسلم است که غلات، همواره به عنوان دشمنی داخلی، یک تهدید جدی برای شیعه محسوب می شده اند و لذا کمتر موضوعی از شاخصه های شیعه و تشیع از آسیب آنها در امان مانده است. تحریف قرآن نیز نظریه ای است که می توان ریشه هایی از آن را در فعالیت های غلات، جستجو کرد. صرف نظر از آن که غلو، به عنوان یک جریان مشخص و با حدود و ثغور معین، در فرهنگ شیعی قابل اثبات نیست و در تفسیر این کلمه و مصادیق آن، از دیرباز ،اختلافات جدی وجود داشته است، اما این امر مسلم است که در تاریخ حیات شیعه، گروهی بودند که در عقاید شیعی و باورهای خود دچار نوعی افراط بوده اند. این گروه دارای ممیزاتی هستند که می توانند در ارتباط با روایات تحریف مورد ملاحظه قرار بگیرند. غلات ازجمله گروه ها و فرقه هایی هستند که صاحبان کتب ملل و نحل، عقاید آنها را به تمام شیعیان نسبت داده اند. به نظر می رسد که یکی از دلایلی که باعث شد تا عقاید و معارف شیعی در جهان گمنام و ناشناخته بماند و نیز ده ها تهمت ناروا ازجمله تهمت تحریف قرآن را به شیعیان راستین نسبت دهند، خلط و عدم تفکیک میان عقاید و فرهنگ برخی از فرقه های ضاله و منقرض شده ای است که به علل مختلف از اصل مذهب شیعه جدا شده و نغمه دیگری سرداده اند.(۷) از زاویه و دید لغت شناسی، واژه غلو کلمه عربی بر وزن «فُعول»( مصدر از غَلی یَغلُو) است. مترادف فارسی آن را، در یک عبارت می توان خلاصه کرد و آن عبارت است از تجاوز از حد و حدود هر چیز. از همین روست که وقتی قیمت کالایی در بازار از حد معمول خود فراتر رود، برای آن تعبیر «غال» رابه کار می برند. جوشیدن مایع نیز که حکایت از نوع نگنجیدن مایع در حد و حدود ظرف دارد، در زبان عربی با واژه «غلیان» از آن یاد می شود.(۸) بدیهی است که در انتقال واژه «غلو» به محیطی خارج از حوزه لغت شناسی، باید معنای آن را، متناسب با حوزه مقصد، باز کاوی کرد. در موضوع مورد بحث ما، یعنی علم فرقه شناسی و یا در کتب ملل و نحل، مفهوم جالب توجهی از این واژه به دست می آید؛ به طوری که می توان گفت هرگاه این کلمه و مشتقات آن که در مورد معتقدات دینی ومذهبی به کار رود -به این معناست که انسان، چیزی را که به آن اعتقاد دارد، از حد عادی خود بسیار فراتر برده است. این لغت، با وجود عمومیت مفهومی آن در علم فرقه شناسی مفهوم بسیار ویژه تری پیدا کرده است و از هر جهت ویژه شده است؛ بدین ترتیب که اولاً، غلو مخصوص به اهل بیت (ع) شده و ثانیاً، کیفیت غلو را به حد نبوت یا خدایی رساندن آنان، تعبیر کرده اند. از این رو، هرگاه واژه غلات در علم فرقه شناسی و در کتب ملل و نحل، بدون قرینه به کار رود، منظور از آن افراد یا فرقه هایی هستند که به خدایی امامان شیعه یا حلول روح خدایی در آنان اعتقاد داشته اند(۹) که البته به طور طبیعی، مصداقی جز غلات منتسب به شیعه پیدا نمی کنند. تذکر این نکته نیز لازم است که از دیدگاه شیعه، غلات، فقط با الوهیت قایل شدن برای اشخاص یا ادعای نبوت برای کسانی که پیامبر نیستند، از فرقه های اسلامی خارج می شوند و نمی توان آنها را مسلمان نامید؛ اما به هر حال، واقعیت و گزارش های تاریخی ما را بر آن می دارد که از آنها، حداقل عنوان غلات منتسب به شیعه یاد کنیم. نکته دیگر ، آن که با وجود تعاریف ارائه شده از این واژه، می توان ادعا کرد که «غلو» به عنوان یک جریان مشخص و با حدود و ثغور معین در فرهنگ شیعی، قابل اثبات نیست و متاسفانه در تفسیر این کلمه و مصادیق آن، از دیرباز، اختلافات جدی وجود داشته است تاجایی که مرحوم آیه الله خویی می فرماید: غلو دارای درجاتی است و ممکن است شخصی که دارای درجه پایین از غلو است، اشخاص دارای غلو در درجه بالا را از غلات بداند و آنها را لعنت کند.(۱۰) عدم شفافیت معنای غلو، ابهاماتی را نیز در این زمینه در علم رجال به وجود آورده است؛ چرا که با مراجعه به موسوعه های رجالی شیعه به نام بسیاری از افراد برمی خوریم که متهم به غلو شده اند و مشخص نبودن معنای غلو، باعث می شود که قضاوت در مورد راوی و تایید یا رد روایات متهم به غلو، با مشکلاتی مواجه گردد. نکته ای که درباره فرقه غلات در مقایسه با سایر فرق قابل طرح است، آن است که شاید نتوان هیچ فرد یا گروهی را یافت که خودش را متعلق به این جریان بداند. منفی بودن چنین جریانی هیچ کس را مشتاق نخواهد کرد تا خود را به این جریان منتسب کند این امر، درباره سایر فرقه ها بدین گونه نیست؛ چنان که صدها فرقه به نام های افراد مختلف داریم که هریک از آنها ادعای صحیح بودن مرام خود را سرداده ا ند. اهمیت شناخت معنای غلو در علم رجال از این جهت است که نقش این اتهام ارتباط مستقیمی با روایات نقل شده از سوی این افراد دارد و تکلیف ما را در رد یا قبول این گونه روایات مشخص می کند، ولی از آنجایی که در معنا و درجات غلو، اختلافات جدی وجود دارد به ناچار این سردرگمی، علوم دیگر شیعی مانند عقاید و فقه را هم تحت تاثیر قرارمی دهد؛ چرا که افراد متهم به غلو در سلسله اسناد بسیاری از روایات عقیدتی فقهی قرار دارند که با روشن نشدن وضع آ نان، آن روایات نیز بلاتکلیف می ماند؛ مگر این که از جای دیگر دلیل قاطع، بر رد یا تایید آن روایات بیابیم. برای روشن شدن شدت اختلاف در مفهوم غلو خوب است به نمونه بارز آندر مساله «سهو النبی» اشاره ای داشته باشیم. در قرن چهارم، اختلافی اساسی میان گروه هایی از شیعه در این مورد به وجود آمد؛ چرا که علما و بزرگان مکتب قم، همانند شیخ صدوق از یک سو، منکر بسیاری از صفات عالی و نیز کرامات پیامبر(ص) و ائمه (ع) شدند و بالاتر، آن که معتقدان به آن صفات و کرامات را به غلو متهم کردند. نقطه اوج این اختلاف در مساله سهوالنبی بود زیرا قمی ها معتقد بودند که پیامبر(ص) عصمت از سهو ندارد و برای آن حضرت مساله سهو و فراموشی در حال نماز اتفاق افتاده است. استاد شیخ صدوق، یعنی ابوجعفر محمدبن حسن بن ولید می گفت: اولین درجه غلو، آن است که شخص معتقد به رخ ندادن سهو برای پیامبر اکرم(ص) باشد.(۱۱) از طرف دیگر، علمای شیعی بغداد، مثل شیخ مفید سهو را برای پیامبر جایز نمی دانستند و نیز صفات و فضایل بسیاری برای ائمه(ع) ثابت می کردند که قمی ها آن را انکار می کردند و طرف مقابل خود، یعنی قمی ها را متهم به تقصیر و کوتاهی در معرفت پیامبر(ص) و ائمه(ع) می دانستند . از این رو، شیخ مفید درباره گفتاری که از استاد شیخ صدوق نقل شد، گفته است: اگر این نقل قول او صحیح باشد، او مقصر است.(۱۲) با مطالعه کتب ملل و نحل، ملاحظه می شود که غلو، طیف وسیعی از اعتقادات و اخلاقیات و اعمال را در برمی گیرد که در نحله ها و مذاهب مختلف پراکنده اند و حتی ممکن است در نحله ها و مذاهبی که به غلو موصوف نیستند، برخی از آن اعتقادات، اخلاقیات و اعمال را یافت. از سوی دیگر، نمی توان یک نحله را از هر حیث، اهل غلو در همه اعتقادات دانست؛ زیرا ممکن است برخی در اعتقاداتی غلو کرده و در اعتقاداتی، معتدل و متکی به نقل صحیح و عقل سلیم باشند. تزلزل و بی ثباتی مفهوم غلو – که به آن اشاره شد – به دلیل مبنایی بودن این موضوع، و حصول نتیجه تحقیق حاضر موثر است. تردیدی نیست که اظهار نظر درباره هریک از افراد زنجیره اسناد روایات تحریف، بحثی خارج از توان و محدوده این پژوهش است و از طرفی، تعدد دیدگاه های رجالی درباره شخصیت های مزبور، از سوی رجال شناسان، به سختی قابل جمع است. با توجه به موانع موجود و به منظور شفاف سازی کامل در این مساله، بر آنیم تا در این مسیر کلیه افرادی را که در ضمن سلسله اسناد روایات تحریف واقع شده اند، در صورت داشتن اتهام به غلو از سوی یکی از رجال شناسان معتبر شیعه، همانند شیخ طوسی، نجاشی، کشی و حتی رجالی منتقدی چون ابن غضایری، در زمره راویان متهم به غلو بیاوریم. به عبارت دیگر، ما در این جا، دعوای موجود بر سر تعیین مفهوم و مصداق غالی را به صاحبان خود این فن، احاله داده و خود را از وارد شدن به این حوزه دور می داریم. بر این اساس، مثلا این قدح به این نوشتار وارد نخواهد بود که چرا شخصیتی چون محمدبن سنان -که دفاع های قوی و جدی از وی صورت گرفته است- در زمره این گونه راویان قرارگرفته است؟ ما در تضمین هرگونه پیش داوری خود نسبت به نتیجه تحقیق، حتی اذعان داریم که چه بسا افرادی، جزء ثقات و معتمدین بوده اند، اما به دلیل اختلافات مکاتب رجالی و یا حتی به دلیل دشمن تراشی های فرقه ای به غلو متهم شده اند و حال آن که در واقع، دارای عقایدی معتدل و به دور از غلو بوده اند.(۱۳) متهم شدن به غلو به همان نحو که ریشه در اهمیت این جریان خطرناک در عالم تشیع دارد، از این لحاظ نیز قابل دقت است که چه بسا، برخی از این «تهمت» برای مقاصد مکتبی خود استفاده می کرده اند. از این رو می بینیم که قمی ها و ابن غضایری که شان و منزلت خاصی برای ائمه (ع) قایل بودند و تعدی از آن منزلت را غلو می دانستند – هنگام بررسی احوال راویان به روایات آنها دقت می کردند و هرگاه در روایات آنان مطلبی را می یافتند که با عقیده اشان درباره ائمه(ع) منافات داشت و از آن حدی که برای ائمه (ع) قایل بودند، فراتر رفته بود، راوی آن را متهم به غلو و روایات آن را رد می کردند. لذا مشاهده می کنیم که بسیاری از افراد که متهم به غلو شده اند، اتهامشان از سوی قمی ها و ابن غضایری برآنان وارد شده است و به دنبال این اتهام، آنها را به دروغگویی و حدیث سازی نیز متهم کرده اند؛(۱۴) فرایندی که به وضوح، دخالت دادن عقاید فرقه ای و مکتبی در آن هویداست جالب است که بدانیم برخی معتقدند: اصل غلو، عقاید معتدل شیعه بوده است که اذهان ضعیف و نیز مغرض، آنها را از حد منطقی خود خارج کرده و به غلو کشانیده است.(۱۵)
حضور غالیان در حوزه های علمی – حدیثی
غلات به عنوان یک جریان فکری، تاثیرات قابل توجهی را بر فضای فرهنگی جامعه شیعی ایجاد می کردند. ائمه(ع) نیز همواره خطر این گروه را به پیروان خود گوشزد می نمودند و چنین افکاری را طرد می کردند. ازپیامبر(ص) نقل شده است که از غلو در دین خود بر حذر باشید که غلو در دین، پیشینیان شما را نابود ساخت.(۱۶) یا این که فرمودند: دو گروه از امت من، بهره ای از اسلام ندارند: یکی آن که علیه اهل بیت من جنگ در پیش گیرند و دیگر آن که در دین غلو کند و منحرف شود.(۱۷) از حضرت علی(ع) نقل شده است که دو کس به خاطر من به هلاکت رسیدند؛ عاشق غالی و دشمن خشمگین.(۱۸) یا در جای دیگری فرمودند: از غلو درباره ما حذر کنید.(۱۹) امام صادق(ع) می فرمایند: از غلات نسبت به جوانان خود برحذر باشید؛ مباد آنان را فاسد سازند.(۲۰) هم ایشان می فرمایند: کمترین چیزی که به وسیله آن انسان از ایمانش خارج می شود آن است که در مجلس یک غالی بنشیند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصدیق کند.(۲۱) درجای دیگری نیز، ایشان درباره یاران ابوالخطاب و غلات به مفضل فرمان می دهد: ای مفضل، با آنها نشست و برخاست نکنید و با آنها نخورید و نیاشامید و با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.(۲۲) اما با وجود صدور چنین ارشاداتی از ناحیه ائمه(ع)، معارف شیعه از دستبرد غالیان و افکار غالیانه مصون نماند. در اینجا به مواردی از این تاثیرات سوء اشاره می کنیم:
ارائه تصویری غلط از ائمه(ع)
غلات به مقتضای تفکر افراطی گرایانه خود نسبت به ائمه(ع) سعی در این داشتند که ائمه(ع) را از آنچه هستند، بالاتر نشان دهند. غلو در فضایل و مناقب ائمه اطهار(ع) یا سایر بزرگان دینی، بخصوص اثبات علم غیب و اعتقاد به تفویض و کارگزاری و دخالت مستقل ائمه(ع) در خلقت، تقسیم ارزاق و تعیین آجال بندگان، انتساب برخی از معجزات و کرامت ها به آنان را، بدون آن که تمام معجزات و کرامات صادر شده را نفی کنیم، می توان نمونه هایی از این دست دانست. احادیث زیادی وجود دارند که ائمه اطهار(ع) در زمان خود، غالیان را از خود راندند و اندیشه هایشان را رسوا کردند و از آنها تبری جستند و آنان را لعن نمودند و از شیعیان نیز خواستند چنین نمایند. ائمه (ع) در ارشادات خود اظهار می داشتندکه خود، بندگان خداوند هستند، نمی توانند، به صورت مستقل برای خویش سودی جلب کنند یا زیانی را دفع نمایند، خدا یا پیامبر نیستند، علم غیب نمی دانند، حلال و حرام را از کتاب خدا می گیرند، مقدراتشان به دست خداوند است، می میرند، مبعوث می شوند، حساب و کتاب دارند و… در اینجا نمونه هایی از این ارشادات را می آوریم: ۱٫ مام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود به نام اسماعیل بن عبدالعزیز، که افکاری غلو آمیز داشت فرمود: ای اسماعیل، برای من آبی در محل وضوع بگذار تا وضو بگیرم. اسماعیل نیز چنین کرد و سپس با خود گفت: من درباره او اعتقاداتی چنین و چنان دارم(مثل این که او پروردگار است و خالق و رازق) در حالی که او احتیاج به وضو گرفتن پیدا می کند. وقتی که امام صادق(ع) از محل وضو خارج شد فرمود: ای اسماعیل، ساختمان را بیش از آنچه که ظرفیت دارد، بالا نبرید که منهدم خواهد شد؛ ما را مخلوق قرار دهید و آن گاه، هرچه می خواهید درباره ما بگویید.(۲۳) ۲٫ در حدیث دیگری امام صادق(ع) پس از لعن مغیره می فرماید: خداوند لعن کند کسی را که درباره ما چیزی می گوید که ما خود نمی گوییم و خداوند لعنت کند کسی را که ما را از بندگی خارج کند؛ از بندگی خدایی که ما را آفریده است و ما به سوی او بازخواهیم گشت و امور ما در قبضه اوست.(۲۴) ۳٫ در روایت دیگری، شخصی به امام صادق(ع) می گوید: آنها می گویند شما عدد قطره های باران و ستارگان و برگ های درختان و نیز وزن آنچه در دریاست و عدد خاک ها را می دانید. امام صادق(ع) با شنیدن این سخنان سربه آسمان بالا برد و فرمود: سبحان الله! سبحان الله! نه به خدا سوگند! اینها را جز خداوند نمی داند.(۲۵) در همین زمینه و در گستره همین تصاویر نادرست از ائمه بود که گروهی از غالیان زمان امام موسی بن جعفر(ع)، ادعای مهدویت حضرت را داشتند.(۲۶)
۲٫ رواج اباحی گری
کتب ملل و نحل یکی از خصوصیات مشترک همه فرقه های غلات را اباحی گری و بی بند و باری دانسته اند. شاید بتوان گفت که غلات، بویژه سران آنها از راه ترویج اباحی گری توانستند بسیاری از مردم کم ظرفیت و بی بند وبار را به دور خود جمع کنند و در عین حال، برای طرفداران خود دینی بسازندکه در آن هم فرد، خود را متدین به یک دین حس می کرد و هم آزادی کامل در برآوردن نیازهای مادی و شهوانی خود داشت. بسیاری از غلات، معرفت امام و رهبر را – که عمدتا همان رهبران غلات بودند – جایگزین تمام اعمال و احکام شرع می دانستند و می گفتند: هرکه امام و پیامبر را شناخت، هرکاری خواست بکند و همه احکام شرع، از او برداشته شده است.(۲۷) همچنین گفته شده: غلات، تکالیف شرعی مانند نماز و روزه و حج را از امور نمادین دانسته و برآن بودند که معرفت یا محبت امام(ع) برای رستگاری کفایت می کند و نیازی به انجام تکالیف شرعی نیست. (۲۸) سوء استفاده از مفهوم شفاعت، در چارچوب همین فرایند صورت گرفته است؛ بدین معنا که از دید غالیانه، شفاعت، چراغ سبزی است که برای غوطه ور شدن در گناهان قرارداده شد است؛ دیدگاهی که بر اساس آن، برخود نهادن نام شیعه و دوستدار اهل بیت(ع) بودن، مجوزی برای اباحی گری است. همین اباحی گری مطلق می تواند علت عمده ای برای پیوستن گروهی از مردم شهوت پرست به جریان غلو باشد.
۳٫ جعل و دس در متون دینی
وضع و جعل حدیث و نسبت دادن آن به پیشوایان دینی و داخل کردن آنها در احادیث صحیح، از شمار تلاش های جدی غلات محسوب می شود.(۲۹) ازجمله این افراد، مغیره بن سعید است که ادعا کرده نزدیک به دوازده هزار حدیث جعلی در احادیث امام صادق(ع) وارد کرده است. (۳۰) در کتب رجالی شیعه، نام بسیاری از غلات با عنوان های وضاع و کذاب همراه شده است؛ به این صورت که احادیثی را به دروغ از قول معصوم(ع) بی واسطه یا باواسطه برای دیگران نقل می کردند و یا آن که در هنگام استنساخ از یک کتاب معتبر شیعی روایاتی را هم از نزد خود با سلسله اسنادی شبیه اسناد کتاب اصلی، درکتاب نسخه برداری شده، جای می دادند. هشام بن حکم از قول امام صادق(ع) چنین نقل می کند: مغیره بن سعید، به عمد بر پدرم(امام باقر(ع)) دروغ می بست. یاران او که در میان یاران پدرم مخفی بودند، کتاب های اصحاب پدرم را می گرفتند و به مغیره می دادند و او در آن کتب به صورت مخفیانه، کفر و زندقه را جای می داد و آنها را به پدرم اسناد می داد. سپس آن کتب را به یارانش می داد تا در بین شیعیان، پخش و منتشر کنند. پس هر نوع غلوی که در کتاب های پدرم می یابید، بدانید که از آن مواردی است که مغیره، به صورت مخفیانه در کتب پدرم جای داده است. (۳۱) و یا آن که امام رضا(ع) در ضمن روایتی خطاب به حسین بن خالد فرمود: ای پسر خالد، بی گمان، اخبار و روایات منسوب به ما، در باب جبر و تشبیه را غلاتی ساختند که عظمت خدا را کوچک کردند، پس کسی که آنها را دوست بدارد ما را دشمن دانسته است… . (۳۲) لازم به ذکر است که شیعه خیلی زود توانست با کمک علم رجال و نقادی متن و محتوا، بسیاری از احادیث جعل شده به وسیله غلات را با ارائه آنها به ائمه بعدی از درون کتب خود براند وکتب حدیثی خود را پالایش کند؛ بویژه صاحبان کتب اربعه شیعه توجه بیشتری به پالایش احادیث هم از نظر متن و هم از نظر سند داشتند و بدین وسیله خدمت بزرگی به معارف شیعه کردند. اما با این حال، بازهم نمی توان با قاطعیت ادعا کردکه همه احادیث کتب اربعه، به یقین از سوی معصومان(ع) صادر شده است و هیچ حدیث جعلی در این کتب یافت نمی شود.
۴٫ تحریف عقاید شیعه
پیش تر عقایدی که غلات به آنها معتقد بودند، عقایدی بود که اصل آنها از شیعه گرفته شده بود، ولی آنها آن عقاید را به شکل تحریف شده عرضه کردند. برخی از اصطلاحات، دارای معانی کش داری هستند و امکان دارد برمعانی درست و غلط دلالت کنند. «تفویض» در ردیف این اصطلاحات است که در احادیث شیعه از آن سخن به میان آمده است. مراد از تفویض، از دیدگاه شیعه آن است که پیامبر وبعد از ایشان ائمه اطهار(ع)، مسؤول تبلیغ احکام و بیان حلال و حرام هستند؛(۳۳) اما غلات این معنا را تحریف کردند و مدعی شدند که تفویض به این معناست که خداوند همه چیز، حتی امور خلق و تدبیر را، به پیامبر و ائمه (ع) تفویض کرده است.(۳۴) تحریف در مفهوم هایی چون: رجعت، مهدویت، شفاعت و بدا، بر مبانی فکری غلات، صورت می گرفت؛ ازجمله آن که مثلا رجعت را در حقیقت بخشی از نظریه تناسخ خود می گرفتند و یا آن که به مهدویت یکی از امامان و یا رهبران خود قایل بودند. شفاعت را نیز- که از اصول مسلم شیعه است- به صورتی ارائه کردند که تشویقی برای گناه کردن دوست داران ائمه (ع) باشد. تحریف معنوی و تاویل قرآن و تعالیم دینی براساس تمایلات فرقه ای غلات، ماندن تطبیق برخی آیات قرآنی بر ائمه اطهار(ع) به قصد ذکر مناقب آنها و برخی اصحاب به قصد ذکر مثالب ایشان، نیز از جمله فعالیت های آنها به شمار می رود؛ مثلا این که خطابیه می گفتند: تاویل آیه(ثم ارسلنا رسلنا تترا)،(۳۵) آن است که در هر عصری دو رسول لازم است که یکی ناطق و گویا و دیگری صامت و خاموش است و محمد(ص)، رسول ناطق و علی(ع)، رسول خاموش است. (۳۶) اصل نظریه تحریف و اعتقاد به کم شدن یا تحریف در آیات قرآنی نیز در همین زمینه، قابل بحث است. ادعای تحریف یا اسقاط آیات قرانی مربوط به ائمه اطهار(ع) و عدم حجیت قرآن موجود، فرایندی است که غالیان، به منظور اثبات عقاید خود، آن را ترویج می کردند.
پی نوشت ها:
۱٫ البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۰۷،۲۲۰٫ ۲٫ اعتقادات الامامیه، ص۹۳-۹۴٫ ۳٫ صیانه القرآن عن التحریف، ص۱۱۱٫ ۴٫ فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب، ص۵٫ ۵٫ مرآه العقول، ج۱۲، ص۵۲۵٫ ۶٫ الانوار النعمانیه، ج۲، ص۳۵۷٫ ۷٫ غالیان، کاوشی در جریان ها و برآیندها، ص۶۳-۶۵٫ ۸٫ المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۶۵٫ ۹٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی تا قرن چهارم هجری، ص۱۵۱٫ ۱۰٫ معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، ج۱۹، ص۱۳۶٫ ۱۱٫ من لایحضره الفقیه، ج، ص ۳۵۸٫ ۱۲٫ تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۵٫ ۱۳٫ تنقیح المقال، ج۱، ص ۲۱۲٫ ۱۴٫ کلیات فی علم الرجال، ص ۹۳ به نقل از الفوائد الرجالیه، ص ۹- ۳۸٫ ۱۵٫ تاریخ تشیع در ایران ازآغاز تا قرن هفتم هجری، ص۱۱۰٫ ۱۶٫ صحیح بخاری، ج۸، ص۱۴۴٫ ۱۷٫ من لا یحضره الفقیه، ج۳۷، ص۴۰۸٫ ۱۸٫ شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص۱۰۵٫ ۱۹٫ الخصال، ص ۴۱۶٫ ۲۰٫ بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۶۵٫ ۲۱٫ همان، ص ۲۷۰٫ ۲۲٫ همان، ص ۲۹۶٫ ۲۳٫ همان، ج۲۵، ص۲۷۹٫ ۲۴٫ همان. ۲۵٫ همان، ص ۲۹۴٫ ۲۶٫ فرق الشیعه، ص۹۳٫ ۲۷٫ المقالات و الفرق، ص۳۹، ص ۶۳؛ فرق الشیعه، ص۴۹٫ ۲۸٫ پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص۲۹۸٫ ۲۹٫ کلیات فی علم الرجال، ص۴۱۹٫ ۳۰٫ الموضوعات فی الاثار و الخبار، ص۱۵۰٫ ۳۱٫ رجال الکشی، ص۱۴۷٫ ۳۲٫ بحارالانوار، ج۳، ص۲۹۴٫ ۳۳٫ الکافی، ج۱، ص۲۶۵ به بعد . ۳۴٫ الموضوعات فی الاثار و الاخبار، ص۳۰۸٫ ۳۵٫ سوره مومنون، آیه ۴۴٫ ۳۶٫ المقالات و الفرق، ص ۵۰٫۴٫ تحریف عقاید شیعه پیش تر عقایدی که غلات به آنها معتقد بودند، عقایدی بود که اصل آنها از شیعه گرفته شده بود، ولی آنها آن عقاید را به شکل تحریف شده عرضه کردند. برخی از اصطلاحات، دارای معانی کش داری هستند و امکان دارد برمعانی درست و غلط دلالت کنند. «تفویض» در ردیف این اصطلاحات است که در احادیث شیعه از آن سخن به میان آمده است. مراد از تفویض، از دیدگاه شیعه آن است که پیامبر وبعد از ایشان ائمه اطهار(ع)، مسؤول تبلیغ احکام و بیان حلال و حرام هستند؛(۶۳۸) اما غلات این معنا را تحریف کردند و مدعی شدند که تفویض به این معناست که خداوند همه چیز، حتی امور خلق و تدبیر را، به پیامبر و ائمه (ع) تفویض کرده است.(۶۳۹) تحریف در مفهوم هایی چون: رجعت، مهدویت، شفاعت و بدا، بر مبانی فکری غلات، صورت می گرفت؛ ازجمله آن که مثلا رجعت را در حقیقت بخشی از نظریه تناسخ خود می گرفتند و یا آن که به مهدویت یکی از امامان و یا رهبران خود قایل بودند. شفاعت را نیز- که از اصول مسلم شیعه است- به صورتی ارائه کردند که تشویقی برای گناه کردن دوست داران ائمه (ع) باشد. تحریف معنوی و تاویل قرآن و تعالیم دینی براساس تمایلات فرقه ای غلات، ماندن تطبیق برخی آیات قرآنی بر ائمه اطهار(ع) به قصد ذکر مناقب آنها و برخی اصحاب به قصد ذکر مثالب ایشان، نیز از جمله فعالیت های آنها به شمار می رود؛ مثلا این که خطابیه می گفتند: تاویل آیه(ثم ارسلنا رسلنا تترا)،(۶۴۰) آن است که در هر عصری دو رسول لازم است که یکی ناطق و گویا و دیگری صامت و خاموش است و محمد(ص)، رسول ناطق و علی(ع)، رسول خاموش است. (۶۴۱) اصل نظریه تحریف و اعتقاد به کم شدن یا تحریف در آیات قرآنی نیز در همین زمینه، قابل بحث است. ادعای تحریف یا اسقاط آیات قرانی مربوط به ائمه اطهار(ع) و عدم حجیت قرآن موجود، فرایندی است که غالیان، به منظور اثبات عقاید خود، آن را ترویج می کردند.
منبع: نشریع علوم حدیث شماره ۵۲

















هیچ نظری وجود ندارد