شاید در آغاز بحث، زیباترین وجامعترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، فرمایش حضرت علی(علیه السلام)؛ باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، هنوز بشریت در یک نادانی ویک نافرمانی مفرط بسر میبرد ونیازمند به یک رحمت دوباره بود: “ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین ومهیمنا على المسلمین، فلما مضى تنازع المسلمون الامر من بعده”
همانا خداوند سبحان، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. ( نهج البلاغه ـ نامه ۶۲ (جهان پیش از بعثت, آئینه تمام نمای نادانیها، تعصبها، بیرحمیها، ریاست طلبیها و خرافهها بود و مهد تمام آلودگیها و پلیدیهای جهان, جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فراگرفته بود که زندگی مردم، پستتر و زشتتر از حیوانات جلوهنمایی میکرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملا احساس میشد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجنزارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دلهای آنها بتاباند.انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومی بر اعزام مربی بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجرویها بکاهد و با تنظیم قوانین روشن، چرخهای اجتماع را در مسیر صحیح به راه اندازد.خداوند در آیه ۲۲ سوره بقره میفرمایند:”کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه.”” مردم یک گروه بودند، پس خدا پیامبران را برانگیخت، در حالی که مژده دهنده و بیم رسان بودند و همراه آنها کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه که در آن اختلاف دارند، حکم کنند. “و همچنین در سوره مبارکه احزاب آمده:” ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین. ” محمد پدر هیچکدام از مردان شما نیست، او را با این صفت نخوانید، صفتی که باید شما او را با آن صفت بخوانید و بشناسید اینست که او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.
اوضاع نابسامان عصر جاهلیت دلیلی بر نیازمندی جامعه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)از جمله مشکلات عصر جاهلیت که مردم با آن مواجه بودند، عبارت بود از:۱ـ جنگ و ناامنی که منشا و سبب اصلی تمامی آنها، نادانی، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبی بود.در مورد ناامنی زمان جاهلیت، امیرمومنان علی (علیه السلام) میفرمایند: میوه درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار، لباس زیرش، ترس و لباس روی آن شمشیر بود.۲ـ امتیازات طبقاتی و قبیلگی واختلافات طبقاتی زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد میکرد و موجب بسیاری از جنایتها و تباهیها میشد. ثروتمند بر فقیر، عرب بر غیر عرب و سفید بر سیاه, فخر میفروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومتها و جنایتهای زورمندان زراندوز میشد. به همین شکل هر قبیلهای خود را برتر از دیگر قبایل میدانست و این باعث اصلی شکلگیری جنگهای خونین آن زمان میشد. اختلافات قبیلهای به حدی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود و هر قبیلهای برای خود، خدا و بت مخصوصی را میپرستیدند و قرآن بیان زیبائی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد.۳ـ فسادهای جنسی و بیعفتی در شبه جزیره به سرحد خود رسیده بود. ((نکاح ذوات الریات)) بین مردم رواج پیدا کرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمیکردند. زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار میدادند، برای اعلام این مطلب پرچمهایی بر سردر خانههای خود نصب میکردند. گاهی این ازدواجهای نامیمون منجر به تولد بچهای میشد. این زنان برای تشخیص پدر مولود، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گردهم میآوردند. قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص میدادند، بچه به او تعلق میگرفت. گاهی پول و زور، سرنوشت کودک را تعیین میکرد، که در این مورد میتوان به “نابغه” زنی بی پروااشاره کرد که به اسارت درآمده بود.وی توسط عبدالله بن جدعان، خریداری و آزاد شد. ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل با او آمیزش کردند. پس از مدتی فرزند پسری متولد شد و تمامی آنها مدعی او شدند. با این که این طفل، از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش آن را متعلق به عاص دانست و این به خاطر کمکهای مالی فراوانی بود که عاص به او میکرد.۴ـ کشتن فرزند از رسمهای پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت, بود که از ترس فقر و تهی دستی انجام میشد و زشت ترین شکل آن، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود، هنگامی که دختری متولد میشد، او را زنده به گور میکردند و یا گردنش را میزدند و یا این که از بالای کوه به سمت پایین پرتابش میکردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانی این گونه اشاره کرده است: (وقتی که به آنها مژده داده میشد که همسرش دختر آورده، از این خبر چهرهاش سیاه میشد و خشم و اندوه او را فرا میگرفت و این امر را از مردم پنهان میکرد و با خود میگفت: آیا او را با کمال ننگ و خواری نگه دارم و یا او را در زیر خاک پنهان سازم؟۵ـ بت پرستی؛ بت پرستی در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیلهای برای خود بتهایی داشتند و آنها را به شکلهای مختلف میپرستیدند. تعداد این بتها را تا ۱۶ هزار بت نوشتهاند که تعداد ۳۶۰ بت در آنجا به تعداد روزهای سال، بتهای معروف بودند و ۹ بت آنها از بقیه معروفتر و بزرگتر بودند که عبارتند از: ۱ـیعوق ۲ـ نسر ۳ـ یغوث ۴ـ بعل ۵ـ ود ۶ـ عزی ۷ـ سواع ۸ـ لات ۹ـ منات. بت را به شکلهای مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج میساختند و به دور آن طواف میکردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی میکردند. خانه کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن (به قصد پرستش بتها) طواف میکردند.۶ـ خرافات و بیهودهگرایی؛ مردم جاهلیت در خرافات و افسانهپرستی غرق بودند. برای اثبات این مدعا به این نمونهها توجه کنید؛ جمعی از آنها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد میشدند و سوت میکشیدند و کف میزدند و این وحشی بازی را عبادت خدا مینامیدند. ـ برای فرار از نگرانی و ترس، از وسایل زیر استفاده میکردند: موقعی که وارد روستایی میشدند و از بیماری و یا دیو میترسیدند, برای رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صدای الاغ درمی آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام میدادند. ـ اگر در بیابان گم میشدند، پیراهن خود را پشت و رو میکردند. هنگام مسافرت از خیانت زنان خود میترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی میبستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن میشدند که زن آنها خیانت نکرده و اگر باز یا مفقود میگردید، زن را به خیانت متهم میکردند. ـ اگر دندان فرزند آنان میافتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و میگفتند: ای آفتاب، دندانی بهتر از این بده. ـ زنی که بچهاش نمی ماند، اگر هفت بار بر جسد مرد بزرگی قدم میگذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی میماند. بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی میآویختند و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد میمیرد. اگر شخصی میمرد، به احترام او شتری را به طرز دهشتناکی درکنار قبر او دفن میکردند. این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری گران دست و پای زندگی آنها رابسته بود و نمیگذاشت، قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با شدت با خرافهپرستی مبارزه کرد و محیط آن ها را از آلودگی های فکری که بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود, پاک مینمود.حضرت علی (علیه السلام) در یکی از خطبه های گرانبهای خویش چنین میفرمایند: خداوند، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را هنگامی به پیامبری برانگیخت که مردم، گمراه و سرگردان بودند و در راه فساد و فتنه قدم بر میداشتند، هوی و هوس و کبر و نخوت، آنها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانی بودند و در میان پریشانی و گرفتاری، غوطه میخوردند، خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای نجات آنها فرستاد و او آنها را با کوشش و سعی فراوان، نصیحت کرد و به سوی حکمت و آگاهی راهنمایی نمود.امّا مراد اصلی در این مقاله،نه گزارش تاریخی بلکه در واقع پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه”چرا و چگونه عصر وزمانه ای این چنین تیره وتار وانسانهائی این چنین جاهل و نادان و غرق در فساد،با وجود پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنچنان متحوّل و دگرگونه شدندکه پلیدیهاو بی عفّتی ها به پاکی وطهارت، دشمنی ها و کینه ها به مودّت و دوستی، انحصار طلبی ها و تکاثر به عشق و ایثار بدل شد و خاتمیت رسل شکل گرفت؟!پاسخ این سؤال با بیان چهار محور اساسی بخوبی روشن می شودالف:پیام و محتوای دین اسلامب:ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)ج:شیوه و روش ابلاغ پیامد:پیام گیرندگان یا مخاطبین پیام
الف:پیام و محتوای دین اسلام۱- نخستین پیام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پیام پرستش بود یعنی نهایتِ دوست داشتن امّا این پیام که جنبه کاملا روحی و معنوی داشت در سالهای بعد وارد قالبهای فقهی وارزشی-اخلاقی شد. البته در این مقال،مجال این سخن نیست که آیا ارزشها، اخلاقیات و در یک کلام (حُسن) چون ذاتاً و عقلاً خوبند پس اراده الهی به آنها تعلّق گرفته و جعل شرعی شده(حُسن ذاتی) و یا چون اراده الهی به آنها تعلّق گرفته است، پس حَسن اند(حُسن شرعی)؟۲- پیامبر حامل دینی بود بنام اسلام و اسلام یعنی سلم، آرامش و در امان بودن:-در مبانی اسلامی یکی از نامهای خداوند”سلام” است.”هُواللهُ الّذی لا اله الاّهو الملک القدّوس السّلام”(حشر،۲۳)-پیامبر حامل “سلامِ” خداست به خلق.”سلامٌ قولاً مِن ربِّ الرَّحیم”(یس، ۵۸)- پیامبر حامل این سخن است که خداوند بر خاصّان و اولیائ خود سلام می فرستد(صافّات آیات،۷۹،۱۰۹،۱۲۰)و انسانها رابه دارالسّلام یعنی جهانی پر از امنیت وسلامت فرا می خواند.”وَاللهُ یدعوا اِلى دارالسّلام”(یونس،۲۵)-پیامبر حامل این سخن است که خداوند نزول رحمت بر بندگان را بر خود امری واجب دانسته است.”فقل سلامٌ علیکم کتب ربُّکم علی نفسه الرّحمه”(انعام،۵۴)۳- پیامبر حامل پیام دعوت اسلام به نزدیکی، تقارب و گفتگوی حسنه و صحیح است و نه بزرگ شمردن اختلافات و دوری کردن از یکدیگر.”قُل یا اهلَ الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم اَلاّتعبدوا اِلاّالله و لا تُشرک به شیئاً و لا یتّخذُ بعضُنا بعضاً ارباباً مِن دونِِِِ الله…”(آل عمران،۱۶۴)ای پیامبر!به اهل کتاب بگو، چرا در دین حنیف و آیین وحید ابراهیم با یکدیگر مجادله کنیم؟بیائید همه حول کلمه(عقیده)مشترک جمع شویم و جز خداوند را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم.این آیه اشاره به کنار گداشتن اختلافات اهل کتاب کرده و از آنان می خواهد به اتّحاد و دوستی با یکدیگر روی آورند.۴- پیامبر حامل پیام این سخن الهی است که تفاوتهای موجود میان اقوام و ملّتهای گوناگون سبب رحمت و گشایش باب معرفت-که تنها مرز بین انسان وسایر موجودات می باشد_است و از اینرو تفاوتها، نه مرز جدائی بلکه بندر ارتباطی و نه سدّ و مانع دوری که پل آشنائی بیشتر با هم است و لذا باید از این تفاوتها بهره جست “یاایهاالنّاس!اِنّا خلقناکم مِن ذَکرٍ اَو اُنثی وَجعلناکم شُعوباًو قَبائلَ لتعارفوا،اِنَّ اَکرمکم عندالله اَتقیکم”(حجرات،۱۳).اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیواردر واقع به بیان فوق اسلام از انسانها می خواهد که از این تفاوتها پلی برای ایجاد ارتباط،آشنائی و مودّت بزنند و نه سدّی برای دور شدن از یکدیگر.این بخشِ از سخن، نمونه هائی از پیام و محتوای اسلام بود.
ب:ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)بسیار روشن است که ظرف حامل چنین مظروف و پیامهای عظیمی،باید از وسعت، عظمت، عزّت بسیار والائی برخوردار باشدو قلب و وجود پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ،آن وجود منتخب و مصطفی است.-وجود رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و هدف از فرستادن او جز رحمت برای جهانیان و نه فقط مؤمنان نبوده است.”و ماارسلناک إلآ رحمهً للعالمین”(انبیا،۱۰۷)وبقول مولانا :ای رحمه للعالمین بخشی ز دریای یقینمر خاکیان را گوهر مر ماهیان را راحتی-البتّه باید توجّّه داشت این رحمت ومهربانی همگی از سوی خداوند بوده است و لطف او در حق ّپیامبر”فبما رحمه مِن َالله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا مِن حولک فاعفُ عنهم واستغفر لهم”(آل عمران،۱۵۹)-این وجود مبارک حریص بر هدایت مؤمنان بود”لقد جائَکم رسولٌ مِن انفُسِکم،عزیزٌ علیه ما عَنِتُّم،حریصٌ علیکم،بالمؤمنینَ رؤوفٌ رحیمٌ”(توبه،۱۲۸).- بهترین الگو بودن وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای نفس واحده ساختن امّت اسلامی چراکه حضرتش کیمیای حقیقی انسان است و می تواندمس طبیعت انسان را به طلا تبدیل کند”همه ما مسیم و احمد کیمیاست”.هر کس که مفتخر به آمدن به کوثر پیامبر شود،کیفیاتهر که را دیدی ز کوثر سرخ رواو محمّد خوست با او گیر خو”لقد کان لَکُم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لِمَن کانَ یرجوااللهَ والیوم الآخر و ذکرالله کثیراً”(احزاب،۲۱).-گواه و میزان بودن حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) بر مردم.او همچون پیامبران دیگر، بعنوان میزان بر زمین است یعنی او ارزش حقیقت هر شخص را نشان می دهد”وکذالک جعلناکم اُمّهً وسطاًلتکونوا شهداءعلی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا”(بقره،۱۴۳).-بهترین شفیع مردمان و خاتم الانبیا بودن حضرتش،سبب گشته که تمامی قفلهای بسته با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی گشوده گردند”إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً”و”وما کانَ محمّدٌ ابا احدٍ مِن رجالکُم و لکن رسولَ اللهِ و خاتَمَ النَّبیین”(احزاب،۴۰).زیباترین فراز در خصوص وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آیه”لواَنفقتَ ما فی الارضِ جمیعاً…”مطالب مذکور نمونه هائی از ویژگیهای پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
ج:شیوه و روش ابلاغ پیام۱- علاوه بر اینکه پیام پیامبر مبتنی بر فطرت عقل و اندیشه و احساس بود که نحوه گویش،ابلاغ و ارتباط هم خاص و ویژه بود.همسوئی و هماهنگی کلام گفتاری، رفتار کرداری و نیت درونی حضرتش، این ارتباط تأثیری را دو چندان می کرد.در اسلام نحوه ارتباط با مردم حتّی با در نظر گرفتن سطوح فکری آنان مشخّص شده است:- “و قولوا للنّاس حُسناً”(بقره،۸۳)- “اُدعُ إلی سبیلِ ربّکَ بالحکمهِ والموعظه الحسنهِ”(نحل،۱۲۵).با نیکوئی و روی خوش سخن گفتن با دیگران،اساس ارتباط است.در قواعد گفتگو در اسلام،اجبار،زور وتحمیلی وجود نداردچرا که انسانها در انتخاب دین که مهمترین و بالاترین مقوله زندگیشان است،آزاد هستند تا چه رسد به موارد دیگر.”لاإکراه فی الدّین”.(بقره،۲۵۶)- امام علی (علیه السلام) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید:”بامردم رئوف و مهربان باش و قلبت رااز محبّت نسبت به آنان پر کن چرا که آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت همانند تو می باشند”.- امام ششم(امام صادق)علیه السلام می فرمایند”کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم”.۲- تعلیم خوب شنیدن با بیان قرآن”فبشّر عبادی الذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه”از زیباترین تعالیم وبهترین روشهای تربیتی و تبلیغی است.کارل راجرز می نویسد” هنر خوب،هنر خوب شنیدن است و آموزش خوب،آموزش خوب شنیدن است.
د:پیام گیرندگان و مخاطبین پیام-عدّه ای تنها با دیدن معجزه و امر خارق العاده به پیامبر ایمان می آورند.اینان اکثراً افراد ظاهرگرا هستند و معجزه باب ورود به حیطه نبوّت است زیرا کارکرد معجزه،فرو کوفتن خصم و بستن دهان اوست نه جذب دل دوستان و نه اقناع عقلها و حتّی نه ارضای احساسها.- عدّه ای برخورد معرفتی با پیام پیامبر می کنند.اینان موضوعی را برای بحث و گفتگو و مجادله یافته و با پیامبر به بحث می نشینند امّا معدودی از اینها،دغدغه شناخت حقیقت را دارند ولی اکثراً به دنیال غلبه یافتن در بحث و انتقاد وعیب یابی هستند.- دسته سوّم حقیقهً تشنه پیام نبی هستند.اینان وجودشان با کلام وحی متحوّل می شود.برای این دسته از افراد که عطشناک کلام نبی هستند،وحی حقیقهً ایمان آفرین و یقین آفرین می شود.سخن و گفتار پیامبر مطابق فطرت انسانهاست از اینرو قلبهای سلیم و فطرتهای پاک با شنیدن آن جذب آن شده و دلبرده آن می شوند(إلاّ مَن أتی الله بِقَلبٍ سَلیمٍ).چون پیامبر از درون بانگی زندجان آُمّت از درون سجده کندبرای اینان،دیدن روی پیامبر،شنیدن کلام او و نظاره رفتار او همان عین معجزه است.در دل هرکس که او از حق مزه استروی و آواز پیامبر معجزه استبنابر این آنان که مشکل معرفتی دارند خود را مخاطب”سخن پیامبر” و آنان که “دغدغه وجودی” دارند، خود را مخاطب “خود پیامبر” می یابند.اینان در برخورد با پیامبر متحوّل می شوند و در حقیقت”آدمی،آدمی دیگر می شود.ای لقای تو جواب هر سؤالمشکل از تو حل شود بی قیل و قالقطعاً هر که چتر ولایت او بر سرش گسترده باشد،تجربه دیدار روحانی او را که فراتر از زمان و مکان است خواهد داشت. این چنین بود که نبوت به یک نقطهای رسید که خاتمه پیدا کرد و در طی قرون و اعصار ادامه پیدا نکرد؟ پاسخ این سؤال، شرایطی است که در جامعه به وجود آمد. یعنی در آن زمان جامعه، دوران قبل از بلوغ را طی کرد و در دوره خاتمیت لااقل این خصیصه را داشت که کتاب آسمانی، این مرجع اصلی، را حفظ کند و بدون تحریف به نسل آینده منتقل کند؛ لذا دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود. قرآن به عنوان شریعت کامل و یگانه کتاب آسمانی بود که محفوظ ماند و سنت پیامبر نیز حفظ و نگهداری شد.اکنون بشر میتوانست قرآن را به عنوان دستورالعملی کامل، پیش روی داشته باشد و جامعه از وجود علم و عالم برخوردار شد.گذشته ازآن، ویژگیهای نظام حکومتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، دلیل دیگری بر ختم نبوّت میتوانست باشد؛ به این بیان که پیامبر پس از هجرت به مدینه، اوّلین دولت اسلامی را تشکیل داد و همه مقدّمات لازم برای به وجود آمدن این حکومت از قبیل بیعت با قبایل و هیئتهایی که به مدینه میآمدند و بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار و نیز همزیستی مسالمتآمیز وتاسیس مسجد به عنوان مرکز امور اجتماعی و سیاسی را با تدابیر لازم فراهم آورد،سپس جهانی سازی اسلام بر اساس دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت،مورد توجّه قرار گرفت.در واقع ویژگیهای چنین حکومتی نبوی، تنظیم،تدوین ونیز تعریف عملی یک دستورالعمل سیستماتیک حیات دنیوی واخروی برای بشریت بود که درآن اصول و قواعد قضاوت، احترام به افکار عمومی(مشورت)، پاسداشت حریم قانون، نظام سیاسی روشن وگسترده، قاطعیت وشهامت، عدالت خواهی، آشنایی با درد مردم، خدمتگزاری بشر، حکمت وسیاست پیامبر در تصمیمگیریها و تحقّق حقوق اقلیتها بروشنی بیان شده و برای آیندگان جای هیچگونه نگرانی ونقصی باقی نمیگذارد وحتّی نحوه مواجهه با مقتضیات زمان به خوبی در این دستورالعمل دیده شده است.رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره میفرمایند: ” العلماء ورثه الانبیاء “: علما، جانشینان پیامبران هستند. امروز نیز جامعه برخوردار از اجتهاد است؛ یعنی میتواند فروع را بر اصول منطبق گرداند و تطبیق دهد. در واقع میتوان گفت که اجتهاد، نیروی محرکه دین است.محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ، بنده برگزیده خداوند بود. دانش و معرفت را خداوند در نهاد او به ودیعه گذاشت، او را انتخاب و مبعوث نمود. ماموریت او آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی نجات و رستگاری بود. پیامبر مامور شد به آوردن کتابی که هر آنچه بشریت بدان نیاز دارد، در آن بیابد و خداوند، پیامبر اکرم را خاتم المرسلین قرار داد.
نتیجهوجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنجهت که آیینه تمامنمای اخلاقیات، زهد و پرهیزکاری و نهایت حُسن فاعلی و حُسن فعلی در او جمع بود، توانست تحوّلی عظیم در دلها ایجاد کند و موجب عظمت و بزرگی اسلام گردد،عظمتی که در طول اعصار و قرون، همچنان ادامه خواهد داشت و افزون تر خواهد شد.
فهرست منابع:ـ قرآن کریمـ نهج البلاغهـ اصول کافی، ثقه الاسلام شیخ کلینی، جلد اولـ تاریخ اسلام، سید جعفر شهیدیـ خاتمیت، استاد مطهریـ فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، جلد اولمنبع: www.howzeh.net

















هیچ نظری وجود ندارد