طرفداران تحریف، دلایل و شبهاتی دارند و در اثر آن شبهات به تحریف قرآن قائل شده اند.کیفیت جمع آوری قرآن نیز از مسائلی است که طرفداران تحریف، آن را در اثبات تحریف قرآن دستاویز خود قرار داده، از آن سوء استفاده می کنند.آنان می گویند: جمع آوری قرآن طوری بود که عادتاً تحریف و تغییر قرآن را به همراه داشت و با چگونگی جمع آوری و تدوین قرآن مجبوریم که به تحریف آن ملتزم شویم.به نظر آنان، قرآن با دستور ابوبکر جمع آوری شد زیرا هفتاد نفر از قاریان و حافظان قرآن در جنگ «بئر معونه» و چهارصد تن « در جنگ یمامه» کشته شدند و ابوبکر احساس نمود که اگر کار بدین منوال ادامه پیدا کند، با از بین رفتن حافظان، قرآن نیز از بین خواهد رفت، این بود که به عمر و زید بن ثابت مأموریت داد که قرآن را از لوحه ها و تخته پاره ها و از سینه ها و دل های حافظان قرآن با شهادت و نظارت دو نفر اهل فن و خبره جمع آوری کرده و در یک جا بنویسند و به صورت کتاب تدوین شده ای در آوردند و در اختیار مسلمانان قرار دهند تا برای همیشه در میان مسلمانان باقی بماند.آنان از این گفتار نتیجه می گیرند که: قرآن تحریف شده است و یا لااقل احتمال تحریف در آن وجود دارد، چه آن که طبیعی است در این گونه جمع آوری ها و تدوین ها قهراً تحریف و تغییر واقع خواهد شد و لااقل احتمال تحریف در میان خواهد بود زیرا اگر کسی بخواهد اشعار یک نفر شاعر و یا عده ای از شعرا را از جاهای مختلف و از اوراق پراکنده جمع آوری کند، حداقل جای این احتمال باقی می ماند که بعضی از آن اشعار در اثر غفلت و یا عدم دسترسی به آن مجموعه وارد نشده و از بین رفته است.این بود خلاصه ی آن چه طرفداران تحریف در کیفیت و چگونگی تدوین قرآن می پندارند و آن را با روایت های زیادی که بدین مضمون وارد شده است بر این نظریه استدلال می کنند و از این گونه جریانات و روایات بی اساس و ساختگی تحریف قرآن را نتیجه می گیرند.این است که بر خود لازم می دانیم در این جا فصلی را بگشاییم و در آن فصل در مورد چگونگی تدوین قرآن گفت و گو کنیم و روایاتی که درباره ی تدوین قرآن نقل شده است، مورد بحث و بررسی قرار دهیم که هم پاسخی بر آن استدلال باشد و یکی از دلایل تحریف از دست طرفداران تحریف گرفته شود و هم یک بحث مهمی از مباحث علوم قرآنی بررسی شود.
متن روایاتاینک بحث را از احادیث و روایات جمع آوری قرآن شروع می کنیم، چون شالوده و زیربنای پندارهای واهی که در چگونگی تدوین قرآن حاصل شده و تحریف قرآن از آن ها استنتاج شده است، همان روایت تدوین قرآن است و اگر این روایت ها بررسی شود و ضعف و سستی آن ها نشان داده شود، همه ی این تصورها و نتیجه گیری های غلط به خودی خود متزلزل شده و فرو می ریزد.۱- زیدبن ثابت نقل می کند که: ابوبکر در جنگ یمامه مرا طلبید، هنگامی که وارد شدم، عمر بن خطاب نیز در نزد وی حاضر بود.ابوبگر گفت: زید! عمر به نزد من آمده می گوید: جنگ یمامه به طور خونبار به وقوع پیوست و گروهی از قاریان قرآن را طعمه خود ساخت، ممکن است جنگ های شدیدتر دیگری نیز پیش بیاید و بقیه حافظان و قاریان کشته شوند و در نتیجه اکثر آیات قرآن در سینه های قاریان با کشته شدن آن ها از بین برود و من صلاح در این می بینم که دستور بدهی قرآن را در یک جا جمع آوری کنند.ابوبکر اضافه نمود که من به عمر گفتم: کاری را که خود رسول خدا انجام نداده است، تو چگونه اقدام به آن را از من می خواهی؟!عمر گفت: به خدا سوگند! خیر و صلاح در همین است و او مرتب در این باره به من مراجعه می نمود و این پیشنهاد را تکرار می کرد تا این که خداوند در این باره به من نیز شرح صدر داد و بر دلم افکند که با نظر و رأی عمر موافقت کنم.زید می گوید: ابوبکر به من گفت: تو جوانمرد، عاقل، مورد اطمینان و راستگو هستی و تو در دوران رسول خدا نیز نوشتن وحی را به عهده داشتی. اینک جمع آوری قرآن را به عهده بگیر و این عمل خطیر و افتخار آمیز را انجام بده!زید اضافه می کند: به خدا سوگند! اگر ابوبکر مرا به کندن کوهی و انتقال دادن آن از جایی به جای دیگر وامی داشت، از عمل جمع آوری قرآن آسان تر برایم بود، این بود که من هم اشکال ابوبکر را تکرار کردم و به او گفتم: شما چگونه عملی را که خود رسول خدا انجام نداده است، انجام می دهید؟ ابوبکر گفت: به خدا سوگند! صلاح مسلمانان در این است و این بود که وی در این باره مکرر به من مراجعه می کرد و پیشنهاد جمع آوری قرآن را مرتب تعقیب می نمود تا روزی که خداوند بر من هم سعه صدر داد و آن چه که بر دل ابوبکر و عمر افکنده بود بر دل من نیز افکند، دامن همت به کمر بستم و قرآن را از لوحه ها و کاغذها و تخته پاره ها و از سینه های مردم جمع آوری کردم تا این که دو آیه آخر سوره ی توبه را تنها در نزد ابی خزیمه ی انصاری پیدا نمودم و آن این بود: (لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ …)(۱)زید بن ثابت می گوید: این قرآن که با این زحمات طاقت فرسا از منابع پراکنده جمع آوری شد و به صورت کتاب واحد درآمد، در نزد ابوبکر بود و پس از دوران وی پیش عمر و بعد از او نیز در نزد حفصه دختر عمر بود.(۲)۲- ابن شهاب از انس بن مالک نقل می کند: به هنگامی که حذیفه از طرف عثمان مأموریت داشت که اهل شام را همراه اهل عراق برای فتح آذربایجان و ارمنستان بسیج کند. حذیفه از اختلاف شدیدی که در قرائت قرآن در میان آن ها به وجود آمده بود، به وحشت افتاد و به نزد عثمان آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! پیش از آن که این مسلمانان در کتابشان به مانند یهود و نصاری دچار اختلاف شوند، به داد آنان برس.عثمان به حفصه پیغام داد که صحیفه ها را به نزد ما بفرست که پس از نسخه برداری باز پس می دهیم: حفصه صحیفه ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان بن زیدبن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمان بن حرث بن هشام دستور داد از روی این صحیفه ها چند نسخه دیگر نوشتند.عثمان به سه تن از آن نویسندگان که از قبیله قریش بودند، گفت: اگر شما و زید بن ثابت در موردی از قرآن اختلاف نظر پیدا کردید با لغت قریش بنویسید زیرا قرآن با لهجه و لغت آنان نازل شده است.این چهار نفر طبق دستور عثمان به کار پرداختند تا از روی آن صحیفه ها چند مصحف دیگر نسخه برداری کردند سپس عثمان صحیفه های اصلی را به حفصه برگردانید و از مصحف هایی که نسخه برداری شده بود به هر ناحیه یک جلد فرستاد و دستور داد نسخه های دیگر قرآن را که غیر از این نسخه هاست به طور کلی بسوزانند و از بین ببرند.ابن شهاب پس از نقل این جریان می گوید: خارجه فرزند زید بن ثابت نقل می کرد: از پدرم شنیدم که می گفت: وقتی که مصحف را استنساخ می کردیم آیه ای از سوره ی احزاب را که از خود رسول خدا شنیده بودم گم کردیم، پس از پی جویی در نزد خزیمه بن ثابت انصاری پیدا نمودیم، و به سوره ی احزاب لاحق کردیم که بدین گونه بود:(مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ )(۳)۳- ابن ابی شیبه با سند خود از امیرمؤمنان(علیه السّلام) نقل می کند که: اجر و پاداش ابوبکر در جمع آوری قرآن بیش از همه می باشد زیرا او اول کسی بود که قرآن را در میان دو لوح جمع آوری نمود.۴- ابن شهاب از سالم بن عبدالله و خارجه نقل می کند که ابوبکر قرآن را در کاغذ پاره ای جمع آوری کرد و از زید بن ثابت درخواست کرد که به این نوشته نظری بیفکند، زید امتناع ورزید تا ابوبکر در این باره از عمر استمداد نمود در اثر اصرار و پافشاری زیاد آن دو، زید نظارت و تصحیح آن نوشته ها را به عهده گرفت.این صحیفه ها و نوشته ها در نزد ابوبکر بود و بعد از درگذشت وی در نزد عمر و پس از مرگ او در نزد حفصه همسر رسول خدا بود که عثمان کسی را به نزد او فرستاد و آن ها را خواست. حفصه از تحویل دادن آن صحیفه ها خودداری می کرد تا این که عثمان وعده ی حتمی داد که آن ها را به خود حفصه بازگرداند، آن گاه حفصه پذیرفت و صحیفه ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان همین مصحف موجود را از روی آن صحیفه ها نوشت، سپس اصل آن را به حفصه بازگردانید که پیوسته در دست حفصه بود.۵- هشام بن عروه از پدرش چنین آورده است: چون قاریانی که در جنگ یمامه شرکت داشتند، کشته شدند؛ ابوبکر به عمر بن خطاب و زید بن ثابت دستور داد که در کنار مسجد بنشینند و هر کس سخنی به عنوان قرآن ارائه داد، آن را نپذیرفتند مگر این که دو نفر مورد اطمینان به قرآن بودن آن شهادت دهند، در این صورت آن را ثبت کنند زیرا عده ی زیادی از اصحاب رسول خدا و حافظان قرآن، در جنگ یمامه کشته شده اند و اکنون برای جمع آوری و مدون کردن قرآن ضرورت احساس می شود.۶- محمد بن سیرین نقل می کند که عمر به خطاب کشته شد، در حالی که هنوز قرآن جمع آوری نشده بود.۷- حسن روایت می کند که عمر درباره ی آیه ای از قرآن سؤال کرد، در پاسخ وی گفتند که این آیه در نزد فلان قاری بود که در جنگ یمامه کشته شد. عمر بن خطاب با احساس خطر از این که شاید قرآن با از بین رفتن حافظان آن تدریجاً از بین برود، کلمه استرجاع «اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ» را بر زبان راند و دستور داد که هر چه زودتر قرآن را جمع آوری کنند.بنابراین، عمر اول کسی است که آیات قرآن را مصحف واحد جمع آوری کرده است.۸- یحیی بن عبدالرحمان بن خطاب نقل می کند که: عمر بن خطاب تصمیم گرفت قرآن را جمع آوری کند، در میان مردم به پا خاست و گفت: هر کس چیزی از قرآن را از رسول خدا فرا گرفته است، بیاورد و مردم آیاتی را که در صحیفه ها و لوحه ها نوشته بودند، آوردند ولی عمر از کسی آیه ای را نمی پذیرفت مگر آن چه را که دو نفر به قرآن بودنش شهادت دهند.عمر در همان روزها که مشغول جمع آوری قرآن بود، به قتل رسید، پس از وی که عثمان زمام خلافت را به دست گرفت، به مردم ابلاغ نمود در پیش هر کس آیه و یا آیاتی از کتاب خدا وجود دارد، بیاورد ولی او هم هیچ سخنی را قبول نمی کرد مگر با شهادت دو نفر که قرآن بودن آن را امضا و تصدیق کنند.در آن هنگام خزیمه بن ثابت آمد و گفت: من با چشم خود دیدم که شما دو آیه از قرآن را کنار گذاشتید و آن ها را ننوشتید. گفتند: آن دو آیه کدام است؟ گفت: من خودم از رسول خدا این دو آیه را فرا گرفته ام، آن گاه دو آیه ی آخر سوره ی برائت را خواند:(لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ …)(۴). عثمان این دو آیه را که از خزیمه شنید گفت: من شهادت می دهم که این دو آیه از طرف خدا نازل شده است. شما چه مصلحت می دانید و این آیه را در کجای قرآن قرار دهیم؟ خزیمه گفت: این دو آیه را به آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده است، ملحق کنید! این بود که این دو آیه را به آخر سوره ی برائت ملحق ساختند و آن سوره را با همان دو آیه پایان دادند.۹- عبید بن عمیر می گوید: عمر هیچ آیه ای را در مصحف نمی نوشت مگر این که دو نفر به قرآن بودن آن شهادت دهند. مردی از انصار این دو آیه(لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ …) را آورد، عمر گفت: درباره ی آن ها از تو شاهد نمی خواهم زیرا اخلاق رسول خدا همان طور بوده که در این دو آیه آمده است[ و خود آیه گواه خود او است.](۵)۱۰- سلیمان بن ارقم از حسن و ابن سیرین و ابن شهاب زهری نقل می کند که در جنگ یمامه قتل عام سهمگینی متوجه قاریان قرآن شد و در همین جنگ چهارصد نفر از آنان کشته شدند. زید بن ثابت با عمر بن خطاب ملاقات نمود و به وی گفت: این قرآن است که احکام دین ما در آن جمع است و با از بین رفتن قرآن، احکام دین از بین خواهد رفت و من تصمیم گرفته ام که آیات قرآن را جمع آوری نموده و به صورت کتابی در بیاورم. عمر نیز گفت: صبر کن تا با ابوبکر مشاوره نماییم!هر دو با هم به نزد ابوبکر رفتند و موضوع را با وی در میان گذاشتند، ابوبکر پاسخ داد که عجله نکن تا در این مورد با مسلمانان نیز گفت و گو شود، سپس در میان مردم خطابه ای ایراد نمود و موضوع جمع آوری قرآن را به اطلاع مسلمانان رسانید و آنان نیز اظهار رضایت و خوشنودی نمودند و گفتند کار خوب و نیکویی است، آن گاه جمع آوری قرآن شروع شد و به دستور ابوبکر منادی در میان مردم اعلام نمود که در نزد هر کس آیه ای از قرآن هست، بیاورد…۱۱- خزیمه بن ثابت چنین نقل می کند که من آیه: (َقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ…)(۶) را نزد عمربن خطاب و زید بن ثابت آوردم. زید گفت: آیا کسی هست که برای تو شهادت دهد؟ گفتم: به خدا! نمی دانم. عمر گفت: من درباره ی این آیه برای او شهادت می دهم.۱۲- ابواسحاق از بعضی اصحاب خود نقل می کند: عمر بن خطاب که خواست قرآن را جمع آوری کند، از مردم پرسید: آشناترین افراد به ضبط لغات عرب کیست؟ گفتند: سعید بن عاص. آن گاه پرسید: خوشنویس ترین مردم کیست؟ گفتند: زید بن ثابت. عمر گفت: باید سعید املا کند و زید بنویسد و طبق دستور وی چهار مصحف نوشتند، عمر یکی از آن چهار مصحف را به کوفه و یکی را به بصره و یکی را به شام و مصحف دیگر را به حجاز فرستاد.۱۳- عبدالله بن فضاله نقل می کند، چون عمر تصمیم گرفت، مصحف اصلی نوشته شود، برای این کار عده ای از یارانش را مأمور ساخت و به آنان دستور داد که اگر در موردی اختلاف نظر پیدا کردند، با لغت قبیله «مضر» بنویسند زیرا قرآن به مردی نازل شد که از قبیله ی «مضر» بوده است.۱۴- ابوقلابه نقل می کند که عثمان در دوران خلافتش به چند نفر از قاریان دستور داد که افرادی برای مردم قرائت را تعلیم کنند و معلمین مشغول تعلیم قرائت شدند در این میان جوانان و کودکان نیز قرائت را فرا می گرفتند ولی در قرائت اختلاف می کردند، تا جایی که اختلاف آنان به گوش معلمین رسید و بعضی از این معلمین نیز قرائت بعضی دیگر را کفر و زندقه، معرفی می کردند و این اختلاف تدریجاً شدیدتر می شد تا به گوش عثمان رسید. وی در ضمن خطبه ای به مردم چنین گفت: شما که در نزد من و در مرکز کشور اسلامی هستید، در قرائت اختلاف کرده و کلمات آن را غلط تلفظ می کنید، کسانی که از من و مرکز دورند و نقاط و شهرهای دوردست زندگی می کنند، اختلاف در قرائت و تلفظ غلط در میان آنان طبیعتاً بیش تر است، پس بر شما یاران پیامبر لازم است قرآنی بنویسید که مدرک و مرجع قرآن های دیگر باشد و مردم با مراجعه به آن قرآن اختلافاتشان را برطرف سازند. ابوقلابه از مالک بن انس (۷) نقل می کند که او می گفت: من از کسانی بودم که آیات قرآن را به نویسندگان قرآن املا می نمودم. گاهی در یک آیه اختلاف پیدا می شد، آن گاه نام کسی را که آن آیه را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته بود، یاد می نمودند و گاهی آن شخص نیز غایب و یا در بیرون شهر بود، آیات قبلی و بعدی را می نوشتند و جای همان آیه مورد اختلاف را خالی می گذاشتند تا آن شخص بیاید و یا کسی را می فرستادند که او را بیاورد و آیه مورد اختلاف را با نظر وی تطبیق کرده و می نوشتند. بدین صورت نوشتن مصحف به پایان رسید، عثمان به مردم شهرها نوشت که: من چنین و چنان کردم و قرآنی نوشتم و غیر از آن هر چه در نزد من بوده است، از بین بردم و در نزد شما نیز هر چه از آیات قرآن هست، از بین ببرید.۱۵- مصعب بن سعد نقل می کند که روزی عثمان در میان جمعیت خطبه ای ایراد نمود و چنین گفت: سیزده سال بیش نیست که از فوت پیغمبر سپری می شود که شما درباره ی چگونگی خواندن قرآن نزاع و اختلاف دارید و می گویید: قرائت اُبّیّ این چنین و قرائت عبدالله آن چنان بود. یکی می گوید؛ قرائت تو درست نیست. آن دیگری می گوید: قرائت تو صحیح نمی باشد. شما را به خدا این اختلافات را کنار بگذارید و هر چه از آیات قرآن در نزد شماست پیش من بیاورید تا آن ها را به یک شکل و در یک جا جمع آوری کنیم.کاغذها و قطعه پوست هایی که در نزد مردم از آیات قرآن نوشته شده بود، آوردند تا مقدار زیادی از این اوراق و قطعات روی هم انباشته شد، آن گاه خود عثمان صاحبان این کاغذها و پوست ها را یک به یک صدا کرد و آن ها را قسم داد که آن چه آورده ای از خود رسول خدا شنیده ای و با املای خود او نوشته ای؟ از این گونه سؤالات می کرد و آنان در پاسخ وی می گفتند: بلی، بلی.چون این پرس و جو تمام شد، عثمان سؤال کرد: خوشنویس ترین مردم کیست؟ گفتند: زید بن ثابت، نویسنده مخصوص رسول خدا، آن گاه گفت: آشناترین افراد به ضبط لغات عرب کیست؟ گفتند: سعید بن عاص.عثمان دستور داد که سعید املا کند و زید بنویسد: زید به نوشتن شروع نمود و این مصحف ها به دستور عثمان در میان مردم منتشر شد.مصعب بن سعد در این جا اضافه می کند که من شنیدم که بعضی از اصحاب رسول خدا عمل آنان را تأیید می کردند و می گفتند: کار خوب و به جایی بود که انجام دادند.۱۶- ابوملیح نقل می کند که عثمان بن عفان چون تصمیم گرفت، قرآن نوشته شود گفت: باید قبیله هذیل املا کند و قبیله ثقیف بنویسد.۱۷- عبدالاعلی فرزند عبدالله بن عامر قرشی نقل می کند که چون نوشتن قرآن تمام شد، به نزد عثمان آوردند. وی نگاهی به قرآن نمود و گفت: این کار را به خوبی و به نحو احسن انجام داده اید ولی در این مصحف غلط های کوچکی نیز می بینیم که ملت عرب با قرائت خود آن ها را اصلاح خواهند نمود.۱۸- عکرمه می گوید: هنگامی که قرآن تدوین شده را به نزد عثمان آوردند اغلاطی در آن مشاهده نمود و گفت: اگر املا کننده اش از خاندان هذیل و نویسنده اش از قبیله ثقیف بود، این اغلاط در قرآن وجود نداشت.۱۹- عطا نقل نموده است: عثمان که می خواست آیات قرآن را استنساخ کند، ابی بن کعب را خواست و ابی آیات قرآن را به زید بن ثابت املا می کرد، زید هم می نوشت. سعید بن عاص هم با وی بود که قرآن را غلط گیری می کرد، پس مصحف موجود با قرائت ابی و زید نوشته شده است.۲۰- مجاهد نقل می کند: عثمان در موقع تدوین قرآن دستور داد که ابی املا کند و زید بن ثابت بنویسد و سعید بن عاص و عبدالرحمان بن حرث غلط گیری کنند.۲۱- زید بن ثابت می گوید: هنگامی که مصحف ها را می نوشتم، من یک آیه را از رسول خدا شنیده بودم، در پیش کسی و یا در یادداشتی پیدا نکردم، سپس آن را در پیش خزیمه بن ثابت یافتم و آن آیه این بود.(مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا… )(۸) و چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت خزیمه را به جای شهادت دو نفر می پذیرفت و «ذو الشهادتین» نامیده می شد، من هم شهادت وی را به تنهایی پذیرفتم و با شهادت او، آن آیه را نوشتم.۲۲- ابن اشته از لیث بن سعید نقل می کند: اول کسی که قرآن را جمع آوری کرد، ابوبکر و نویسنده اش هم زید بن ثابت بود. مردم آیاتی را که در نزدشان بود به پیش زید می آوردند ولی او نمی پذیرفت مگر با شهادت دو نفر راستگو و مورد اعتماد و زید بن ثابت دو آیه آخر سوره ی برائت را پیدا نکرد، مگر در نزد خزیمه اما شاهدی نبود که گفتار وی را تصدیق کند، با این حال ابوبکر دستور داد که آن را بنویسد، زیرا رسول خدا شهادت او را به جای شهادت دو نفر می پذیرفت و همان آیه نوشته شد، عمر نیز آیه ی رجم را آورد و چون شاهدی نداشت، نوشته نشد.(۹)این بود مهم ترین روایاتی که درباره ی کیفیت و چگونگی جمع آوری قرآن نقل شده است.این روایات، علاوه بر خبر واحد بودن که هیچ گونه اطمینان آور و مفید علم نمی باشد، از جهات مختلفی ضعیف و غیرقابل اعتماد بوده و مورد ایراد و انتقاد می باشند.ما در بخش های آینده، این روایت ها را بررسی کرده و در هر بخشی، یکی از جهات ضعف آن ها را بررسی و تا آخر بخش بدین گونه پیش می رویم. جهات ضعف این روایت ها را کاملاً روشن می کنیم
پی نوشت ها :
۱- توبه/۱۲۸، ۱۲۹٫۲- صحیح بخاری، فصل جمع آوری قرآن، ۹۸/۶٫۳- از مؤمنان کسانی هستند که در پیمان شان با خدا وفادارند. احزاب/۲۳؛ صحیح بخاری، ۹۹/۶، این روایت و روایت های بعدی تا روایت بیست و یکم در منتخب کنزالعمال که در حاشیه مسند احمد چاپ شده، ج۲، صص ۴۳-۵۳ آمده است.۴-توبه/۱۲۸٫۵- همه ی این روایت ها را که از منتخب کنزالعمال نقل نمودیم در کنزالعمال، طبع دوم، ۳۶۱/۲ آمده است جز این روایت که در کنزالعمال به جای آن، روایت دیگری به همین مضمون از یحیی بن جعده نقل گردیده است.۶- دو آیه آخر سوره توبه.۷-ابوبکر بن ابی داوود می گوید: ابن مالک بن انس معروف و یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت است.۸-احزاب/۲۳٫۹- اتقان، نوع ۱۸، ج۱۰۱/۱٫منبع مقاله :خوئی، حضرت آیت الله حاج سیدابوالقاسم خوئی(ره)(۱۳۸۵)، البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد صادق نجمی- هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم
















هیچ نظری وجود ندارد