پس از مرگ هارون در 193 ه.ق ، پسرش محمد، ملقب به امین، بر تخت نشست. پنج سال حکومت او به جنگ با برادرش عبدالله، ملقب به مأمون گذشت. مأمون، امین را شکست داد و 20 سال (198ـ 218 ه) حکومت کرد.
تاریخ، مأمون را دانشمندی معتزلی مشرب معرفی کرده است. او را افزون بر اینکه خلیفه میدانستند؛ دانشمندی بزرگ، که در فقه و ادب و حدیث و کلام و حکمت دستی بر آتش داشت، نیز میشناختند.([37])
سیوطی گوید:
«… وبرع فی الفقه والعربیة وأیام الناس ولما کبر عنی بالفلسفة وعلوم الأوائل ومَهَرَ فیها؛ فجرّه ذلک إلی القول بخلق القرآن… وکان أفضل رجال بنی العباس حزما وعزما وحلما وعلما ورأیا ودهاء وهیبة وشجاعة وسؤددا وسماحة، وله محاسن وسیرة طویلة لولا ما أتاه من محنة الناس فی القول بخلق القرآن، ولم یل الخلافة من بنی العباس أعلم منه…»([38])
سیوطی همچنین میگوید:
«… وفی سنة 211 أمر المأمون بأن ینادی: برئت الذمّة ممن ذکر معاویة بخیر، و أن أفضل الخلق بعد رسولالله صلیالله علیه وسلم علی بن أبیطالب(علیه السلام).
وفی سنة 212 أظهر المأمون القول بخلق القرآن مضافا إلی تفضیل علی(علیه السلام) علی أبیبکر و عمر فاشمأزّت النفوس منه و کاد البلد یفتتن، ولم یلتئم له من ذلک ما أراد، فکف عنه إلی سنة 218»([39])
نیز میگوید:
«… وفی سنة 218 امتحن الناس بالقول بخلق القرآن …([40]) و کتب المأمون إلیه([41]) فی إشخاص سبعة أنفس و هم: محمدبن سعد کاتب الواقدی، و یحیی بن مَعین و أبو خیثمة و أبو مسلم مستملی یزید بن هارون، و إسماعیل بن داود و إسماعیل بن أبی مسعود و أحمد بن إبراهیم الدودقی، فأشخصوا إلیه، فامتحنهم بخلق القرآن، فأجابوه، فردّهم من الرّقة إلی بغداد و سبب طلبهم أنهم توقفوا أولاً ثم أجابوه تقیّةً.
وکتب إلی إسحاق بن إبراهیم بأن یحضر الفقهاء ومشایخ الحدیث و یخبرهم بما أجاب به هؤلاء السبعة، ففعل ذلک، فأجابه طائفة وامتنع آخرون، فکان یحیی بن مَعین و غیره یقولون: أجبنا خوفا من السیف.
ثم کتب المأمون کتابا آخر من جنس الأوّل إلی إسحاق، وأمر، بإحضار من امتنع، فأحضر جماعة منهم: أحمد بن جنبل و… وعلی بن الجعد و… وقتیبة بن سعید… ثم قال لأحمد بن حنبل: ما تقول؟ قال: کلام الله، قال: أمخلوق هو؟ قال: هو کلام الله، لاأزید علی هذا…([42]) ثم بلغ المأمون أن الذین أجابوا إنّما أجابوا مکرهین، فغضب وأمر بإحضارهم إلیه، فحملوا إلیه، فبلغتهم وفاة المأمون قبل وصولهم إلیه»([43])
پس از مأمون، عصر دوّم خلافت عباسی با روی کار آمدن «معتصم» در سال (218ـ 227ه) آغاز شد. او برادر مأمون بود و شیوهی او را دنبال میکرد.([44])
عصر اوّل عباسی به سبب نفوذ عناصر ایرانی از دورههای بعد متمایز است. این عصر از خلافت سفّاح آغاز شد و تا پایان عمر مأمون به درازا کشید؛ امّا از زمان معتصم و به دلیل دگرگونی اوضاع خلافت، دورانی جدید با مشخصاتی نو پدید آمد. از مهمترین مشخصات این دوره، زوال قدرت خلفا و اقتدار روزافزون غلامان و درباریانی بود که خلفای ناتوان عباسی را در چنگ خود گرفته و آنان را گرفتار زندان و شکنجه میکردند و گاه به گونهای فجیع میکشتند.([45])
البته باید گفت که این اوضاع پس از قتل متوکل عباسی بیشتر نمایان شد. معتصم نیز فتنهی «محنت» را ادامه داد. ذهبی در اینباره میگوید:
«… کتب المعتصم إلی نائبه علی مصر، کُنْدر، وإلی قاضی مصر هارون بن عبدالله الزُهری، کتابا بخطّ الفضل بن مروان یمتحن فیه الناس بخلق القرآن… و اُمر المعلّمون أن یُعلّموا الصّبیان لَتعلیم القرآن، یعنی القول بخلق القرآن…»([46])
پس از معتصم، پسرش هارون، ملقب به «الواثق بالله» بر تخت نشست (227ـ 232 ه). پای ترکان از زمان معتصم به دربار باز شد([47]) و در دوران واثق بازتر شد.
واثق از دوران جوانی عهدهدار مسئولیتهایی شد که پدر به او واگذار کرده بود. از اینرو با روش و سیاست معتصم در به کارگیری سپاهان ترک آشنا بود و مانند پدر به ترکان روی آورد. او برای نخستین بار مقام «سلطانی» را در دستگاه خلافت به وجود آورد و آن مقام را با امارتِ سرزمینهای غربی خلافت، از قصر خلیفه گرفته تا آخرین نقطهی مغرب، همراه با تشریف و خلعت و تاج و جواهر و کمربند، به «اشناسِ» ترک واگذار کرد و امارت خراسان و سند و ناحیههای دجله را به «ایتاخ» سپرد. همچنین «وصیف» را حاجب خود ساخت و «بغا» را به فرماندهی سپاه برگزید. امارت مناطقی از قلمرو عباسی را به سرداران ترک سپرد، به شرط آنکه هر سال خراج معینی بپردازند. از این رو حکومت آن مناطق در واقع مستقل و تنها در ظاهر تابع خلیفه بود.([48])
واثق نیز در اعتزال شیوهی پدر و عمویش را دنبال کرد. از این رو سالهای 198 تا 232ه را عصر طلایی معتزله نامیدهاند که با مرگ واثق به پایان رسید.([49])
ذهبی میگوید:
«… وبقیت المحنة إلی أن وَلیَ الخلافةَ المتوکّلُ سنةَ 232ه»([50])
8ـ 5ـ احمد بن حنبل و جریان محنت:
از جمله کسانی که تاریخ زندگی او با جریان محنت و خلق قرآن به سختی گره خورده احمد حنبل، امام حنبلیان است. او با معتصم در جریان محنت درافتاد و بر رأی خود پافشاری کرد تا اینکه او را تازیانه زدند.
مسعودی در حوادث سال 219 ه مینویسد:
«… وفیها ضرب المعتصم، أحمد بن حنبل ثمانیة وثلاثین سوطا لیقول بخلق القرآن»([51])
ذهبی و سیوطی این واقعه را در سال 220ه گفتهاند.
پی نوشت :
[37]) نك: تاريخ مدينة دمشق؛ ابن عساكر؛ ج33، ص275 و تاريخ الخلفاء؛ السيوطي، ص306.[38]) همان.[39]) همان؛ ص308.[40]) همان؛ نيزنك: تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام؛ الذهبي، ج15، صص 20 و 25.[41]) يعنى به «اسحاق بن ابراهيم خزامى» نائبش در بغداد.[42]) همان؛ صص 309ـ 310.[43]) همان، ص312.[44]) تاريخ خلافت عباسى؛ ص73.[45]) محمد بن هارون رشيد.[46]) تاريخ الإسلام؛ ج5، ص252 دارالغرب الإسلامي.[47]) سيوطى مىگويد: «… هو أوّل خليفة أدخل الأتراك في الديوان»؛ تاريخ الخلفاء؛ ص335.[48]) تاريخ خلافت عباسى؛ صص 88 ـ 89.[49]) تاريخ فرق اسلامى؛ صابرى؛ ج1، ص133.[50]) تاريخ الاسلام؛ همان.[51]) مروج الذهب؛ ج3، ص464؛ نيز نك: تاريخ الإسلام؛ الذهبي؛ ج5، ص254 دارالغرب الإسلامي؛ تاريخ الاسلام، ج5، ص255؛ تاريخ الخلفاء، ص335.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد