ابان بن صلت گويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم عباسي به من خبر داده است كه شما شنيدن غنا را جايز مي دانيد. امام عليه السلام فرمود: آن كافر دروغ گفته است . اين چنين نبوده است بلكه قضيه از اين قرار بود كه او درباره شنيدن غنا از من سوال كرد و من به او خبر دادم : مردي به خدمت ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر عليه السلام) رسيد و از شنيدن غنا سوال كرد، او در جواب گفت : به من بگو هر گاه خداوند حق و باطل را در يك جا جمع كند غنا با كداميك از حق يا باطل خواهد بود؟ آن مرد گفت : با باطل . ابوجعفر عليه السلام به او گفت : همين تو را بس است كه خود بر عليه خود حكم كردي (غنا را جزء باطل به حساب آوردي) اين سخن من با عباسي بود. در برخي بحثها كار به اينجا مي رسد كه از طرف مقابل خود سوال كنيم كه اگر حق و باطل را كنار هم گذاريم اين كار يا اين فكر و يا اخلاق جزء كدام خواهد بود؟كمك به فقرا
مردي به امام رضا عليه السلام رسيد و عرض كرد: به اندازه مروتي كه داري به من كمك كن. امام عليه السلام فرمود: چنين تواني ندارم .عرض كرد پس به اندازه مروت خودم عطا كن . حضرت فرمود: در اين صورت مي توانم ، آنگاه به غلام خود فرمود: دويست دينار به او بده.تواضع و خدمت
امام عليه السلام وارد حمام عمومي شد، شخصي در حمام بود كه امام عليه السلام را نمي شناخت به او گفت : بدن مرا كيسه بكش . امام عليه السلام شروع كرد بدن وي را كيسه مي زد كه مردم او را شناختند و آن مرد از كاري كه كرده بود شرمنده گرديد و از آن حضرت معذرت خواهي مي كرد. اما امام عليه السلام او را د لداري مي داد و به كار خود ادامه مي داد.
















هیچ نظری وجود ندارد