مقدمه
گوهرادیان ، نیایش است . دینی بدون دعا وجود ندارد وتمامی پیامبران الهی (ص) تنها پیام آوران یک پیام ، آن هم بندگی خداوند بوده اند . دعوت همگی این بوده است :«ان عبدو الله واجتنبوا الطاغوت » . معنای اصیل این پیام در دین ، در مقوله ای به نام «دعا» تجلی می یابد . دعا از یک سو بر بندگی تأکید دارد واز سوی دیگر برپشت کردن به هر رابطه ای که رو به سوی طاغوت دارد . دعا در میان عبادات ما عبادت ویژه ای به حساب می آید ، چون گونه ای خاص از سخن گفتن با خداوند است . سخن گفتنی از جنس عاشقانه است . در زبان دین ، دعا به مثابه اصل ومغز دینداری است ، یعنی دیگر عبادات به این مقصود و مقصد انجام می گیرد که بتوانیم با خداوند سخن بگوییم .درمیان متون دینی درادیان الهی که مشحون از نیایش های زیبا ودل انگیز است ؛ به دو متن شورانگیز بر می خوریم که تصویر زیبا ترین وپرشورترین گفتگوی بنده ای با خداوند است ؛ یکی زبور داود (ع) است ، که در حقیقت سروده های عاشقانه ی یک پیامبرالهی می باشد ، ودیگر زبور آل محمد (ص) صحیفه ی سجادیه ، صحیفه ی امام عاشقان ودلدادگان الهی است . داود که جوانی سرخ رو وخوش سیما ودارای چشم های زیبا بود ، به سبب صدای خوب ومهارتش در نواختن بربط ، مورد توجه شائول قرار گرفت . وی شهرت ومحبوبیتی به هم زد که حسادت شائول را برانگیخت . داود از قهرمانان ملی یهود است . پس از پیدایش امید به مسیح موعود در بنی اسرائیل ، انتظار می رفت که آن فرد ازخاندان داود باشد ، لذا به روایت انجیل ، عیسی (ع) از ذریه ی وی بوده است . نام این پیامبر بزرگ در قرآن همراه با ذکر صفات و ویژگی هایی چند به شرح ذیل می باشد : ۱) صاحب زبور است ، « و آتینا داود زبورا » ( نساء ،۱۶۳)؛ ۲) هم پیامبر است وهم پادشاه « و آتاه الله الملک والحکمه » (بقره ، ۲۵)؛ ۳) بر هدایت الهی بود ، « هدینا من قبل ومن ذریته داود » ( انعام ، ۷۸)؛ ۴) در داوری پیروزمند بود ، « وداود وسلیمان اذ یحکمان فی الحرث » ( انبیاء ، ۷۸)؛ ۵) کوه ها وپرندگان به همراه او تسبیح خداوند می گفتند ، « و سخرنا مع داود الجبال یسبحن والطیر » ( انبیا ، ۷۹)؛ ۶) برای نجات مردم زره سازی آموخت ، « وعلمناه صنعه لبوس لکم لتحصنکم من باسکم » ( انبیاء ۸۰)؛ ۷) زبان پرندگان را می فهمید ، « علمنا منطق الطیر » ( نمل ، ۱۵)؛ ۸) برپیامبر اسلام شد که از داود یاد کند ، « واذکرعبدنا داود » ( ص ، ۱۷)؛ ۹) بسیار توبه کننده بود ؛ « انه اواب » ( ص ، ۱۷)؛ ۱۰) با توبه نزد خداوند قرب یافت ، «وان له عندنا لزلفی » (ص ، ۲۴)؛ ۱۱) خلیفه ی خداوند در زمین بود ،« یا داود انا حعلناک خلیفه فی الارض » ( ص ، ۲۶)؛ درباره ی اصل واژه ی داود ، عده ای بر آنند که عبری است ، اما آنچه مسلم است این که از یک منبع آرامی وارد زبان عربی شده است ؛ هرچند که امکان ندارد بگوییم که این منبع آرامی ، یهودی بوده است یا مسیحی ( جفری آرتور ، ۲۰۳،۱۳۷۲). داود کتابی به نام زبور دارد که در قرآن هم از آن یاد شده است ، « و آتینا داود زبوراً » ( اسراء ،۵۵) و « لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » ( انبیاء ۱۰۵). زبور یا زبور به معنای نوشتن واز ریشه « زُبُر » است . این واژه از روزگاران پیش از اسلام به کار می رفته است ، اما یک واژه ی یهودی ویا مسیحی به معنای مرموز یعنی سرود است ( جفری آرتور ، ۱۳۷۲، ص ۲۳۱)، درعهدین تعداد مزامیر داود ۱۵۰ است ؛ هرچند دراصالت تمامیت آن عده ای تردید کرده اند ، اما از این که داود ، بنا به نص صریح قرآن ، زبوری داشته ، شکی نیست . مزامیرحاوی نیایش عارفانه وگفتگوی صادقانه ی بنده ای است که از سر اشتیاق وتوکل به راز ونیاز با خداوند نشسته است . در مزامیر گاه به عباراتی بر می خوریم که حکایت از روحی واصل می کند ؛ روحی که پرتب و تاب ودرعین حال آرام است . داود ، خود را ذره ای بیش نمی بیند ، روح بنده ای که خود را در حصار رحمت پروردگار غرق شده می بیند ، ولی کم ترین غفلت ، او را به التهاب دچار می سازد . ناتوانی در برابر خداوند ، احساس گناه ، امید به رحمت باری و بالاخره نفس سخن گفتن با خداوند است . با توجه به این مؤلفه ها به بررسی اجمالی زبور می پردازیم .
۱) عنصر شوریدگی
منظور آن است که بنده با درک جمال وجلال خداوندی بی اختیار به وجد می آید ؛ حالتی که بی اختیار می آید وبه سان واردات قلبی است که خرمن وجود را در بر می گیرد وآتش را درجان می افکند و همین که حافظ گفته است : برفی از منزل بدرخشید سحر وه که یا خزمن مجنون دل افکار چه کرد در مزامیر داود (ع) چنین آمده است : دلم مستحکم است . خدایا دل من مستحکم است .«سرود خواهم خواند ، وترنم خواهم نمود . ای جلال من بیدارشو ؛ ای بربط وعود بیدارشو. صبح گاهان ، من بیدار خواهم شد . ای خداوند تو را در میان امت ها حمد خواهم گفت . تو را در میان قوم ها تسبیح خواهم نمود » ( مزمور ۵۷، ص ۸۷۳)؛ « ای خدای من ، تو خدای من هستی ، در سحر تو را خواخم طلبید ، جان من تشنه ی توست وجسدم مشتاق تو ، در زمین خشک تشنه ی بی آب ، چون که رحمت تو از حیات نیکوتر است ، از این رو تا زنده هستم تو را متبارک خواهم خواند » ( مزمور ۶۳، ص ۸۷۶). « بیایید خداوند را بسراییم ، و صخره ی غمات را آواز شادمانی دهیم ، به حضور او با حمد نزدیک شویم » ( مزمور ۹۵، ص ۹۰۵). «شادمان می شویم چون به من گفتند که به خانه ی خدا می رویم » ( مزمور ۱۲۲، ص ۹۳۲ ). «کلام تو برای پاهای من چراغ وبرای راه های من نور است » ( مزمور ۱۱۹، ص ۹۲۸). «ای خداوند از عمق ها نزد تو فریاد بر می آورم . ای خداوند آواز مرا بشنو وگوش های تو به آواز تضرع من ملتفت شود . منتظرخداوند هستم . جان من منتظر است . جان من منتظر خداوند است . بیشتر از منتظران صبح » ( مزمور ۱۳۰، ص ۹۳۵). «ای خداوند تو را می خوانم ، نزد من بشتاب ، وچون تو را بخوانم آواز مرا بشنو ، ولب های مرا نگاه دار ودل مرا به عمل بد مایل مگردان » ( مزمور ۱۴۱، ص ۹۴۱). « به آواز خود نزد خداوند فریاد بر می آورم . به آواز خود نزد خداوند تضرع می نمایم . ناله ی خود را درحضور او خواهم ریخت . تنگی های خود را نزد او بیان خواهم کرد » ( مزمور ۱۴۲، ص ۹۴۲). « چنان که آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد ، همچنان که خدا، جان من اشتیاق شدید برای تو دارد. جان من تشنه ی خداوند است ؛ تشنه ی خدای حی: ( مزمور ۴۲، ص ۸۶۱). « ای خداوند چرا دور ایستاده ای وخود در وقت های تنگی پنهان می کنی » ( مزمور ۱۰، ص ۸۳۵).
۲) عنصرعجز وناتوانی در برابر خداوند
در آموزه های دینی بر کسب دو صفت تأکید فراوان رفته است ؛ یکی آن که آدمی خود را در برابر عظمت خداوند هیچ انگارد وقدرت هیبت خداوندی تمام وجود او را فرا گیرد که در نتیجه دچار حیرت فلسفی می گردد. مولوی می گفت : خرم آن کو عجز وحیرت قوت اوست در دو عالم خفته اندر ظل دوست نتیجه ی عجز وحیرت آن می شود که آددمی خود را نسبت به اراده ومشیت اللهی تسلیم بیابد . هم او می گفت : غیر تسلیم ورضا کو چاره ای درکف شیر نر خون خواره ای در مزامیر داود نیز پاره ای از دعاها وسرودها بیان گر همین اظهار عجز و حیرتی است که نشان از معرفت آن حضرت (ع) به خدا وخود دارد . می فرماید : «چون به آسمان تو نگاه می کنیم ، که صنعت انگشت های توست ، وبه ماه و ستارگان که تو آفریده ای ؛ پس انسان چیست که او را به یاد آوری ، وبنی آدم که از او تفقد نمایی …» ( مزمور ۸ ص ۸۳۴). « خداوند عظیم است وبی نهایت حمید ، مجد وجلال به حضور وی است ، و قوت وجمال در قوس وی . خداوند را به جلال وقوت توصیف نمایید . خداوند را به جلال او توصیف نمایید » ( مزمور ۹۶، ص ۹۰۵). آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظیم است . به اندازه ای که مشرق از مغرب دوراست ، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است ، چنان که پدر بر فرزندان خود رؤوف است ، همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت می نماید » ( مزمور ۱۰۳، ص ۹۱۰). «آن که در ستر حضرت اعلی نشسته است ، زیرسایه ی قادر مطلق ساکن خواهد بود » ( مزمور ۹۱، ص ۹۰۲). گاه این عجز به خاطر ادا نکردن حق خداوند است ، که نوعی پریشان دلی را به همراه دارد. خداوند می گوید : » دعای مسکین وقتی که پریشان حال شده ، ناله ی خود را به حضور یهوه می ریزد » ( مزمور ۱۰۲، ص ۹۰۸). «روزهایم مثل دود تلف شده ، استخوان هایم مثل هیزم سوخته گردید . دل من مثل گیاه ، زرد شده وخشک گردیده است . مانند مرغ سقایی صحرا شده ومثل بوم خرابه ها گردیده است » (همان ). « خوشا به حال کسی که از خداوند می ترسد وبه طریق های او سالک می باشد » ( مزمور ۱۲۸، ص ۹۳۴). گاه حیرت از سر آن است که بنده ، خداوند را در همه جا به اقتدار وقدرت می یابد . داود می گوید : « ای خداوند مرا آزموده ای . تو نشستن وبرخاستن مرا می دانی وفکرهای مرا از دور فهمیده ای . از روح تو کجا بگریزم . اگر به آسمان صعود کنم ، تو آنجا هستی .اگر در هاویه بستر بگسترانم ، تو آنجا هستی » ( مزمور ۱۳۹، ص ۹۴).
۳) احساس گناه
گناه به معنای دقیق کلمه دوری از خداوند ، خارج شدن از فرمان ، احساسی است که به بنده ی مؤمن دست می دهد وخود را در دایره ی اطاعت نمی بیند . لذا مضمون گناه نسبی است . یعنی بسته به درک جمال وجلال خداوندی است که بندگان خود را دور یا نزدیک احساس می کنند . گاه لحظه ای غفلت برای بنده ای گناه محسوب می شود وگاه ترک واجبی ؛ احساس گناه بسته به احساس ودرک بنده از قرب وبعد دارد. داود (ع) می گوید : « گناهم دور مرا گرفته است ، به حدی که نمی توانم دید . از موهای سرم زیاده است ، ودل من مرا ترک کرده است . ای [خداوند رحمت فرموده مرا نجات بده » ( مزمور ۴۰، ص ۸۶۰). « ای خداوند بر حسب رحمت خود بر من رحم فرما . به حسب کثرت رأفت خویش گناهان مرا محو ساز مرا از عصیانم به کلی شست وشو ده ، واز گناهم مرا طاهر کن . زیرا که من به معصیت خود اعتراف می کنم وگناهم همیشه در نظر من است . به تو وبه تو تنها گناه نوزریده ام » ( مزمور ۵۱،ص ۸۶۸). « خدایا مرا نجات بده . از فریاد خود خسته شده ام وگلوی من سوخته و چشمانم از انتظارخدا تار گردید . خدایا تو حماقت مرا می دانی وگناهانم از تو مخفی نیست . ای خدا در کثرت رحمانیت خود وارسته نجات خود مرا مستجاب فرما وبه کثرت رحمانیت برمن توجه نما » ( مزمور ۶۹، ص ۸۸۱). « ای خداوند مرا در غصب خود توبیخ منما ، ومرا درخشم خود تأدیب مکن » ( مزمور ۶ ، ص ۸۳۱). « از ناله ی خود وامانده ام ، تمامی شب تخت خواب خویش را غرق می کنم و بستر خویش را به اشک ها تر می سازم . چشم من از غصه کاهیده شد » ( مزمور ۶، ص ۸۳۴). گاه دوری از خدواند را گناه تلقی کرده وعذرخواهان می گوید : « خدایا مرا نجات ده . از فریاد خود خسته شده ام وگلوی من سوخته وچشمانم از انتظار خدا تار گردید» (مزمور ۶۹۶، ص ۸۸۱). اما دعا قبل از آن بیان اظهار پشیمانی از کرده ها وناکرده ها باشد ودرخواست دفع ضرری یا جلب منفعتی باشد ، شیرینی نفس سخن گفتن درکام نیایش گر است . خواسته ها ،استغفار و توبه ها بهانه ای هستند برای این بنده که بنده ای با خداوند سخن بگوید . برای روح های بلند وحساسی همچون داود نبی (ع) وامام عارفان ، سجاد نیایش گر (ع) دعا از این حد فراتر می رود وبه سان غزل یا سرودی در می آید که از امید ، توکل ،اعتماد وسرشار بودن از رحمت ولطف خداوندی موج می زند . حضرت داود (ع) می گوید : بیایید خدا را بسراییم ، وصخره ی نجات خود را آواز شادمانی دهیم . با مزامیر او را شادمانی دهیم . دست های وی خشکی را مصور نمود .امروز ای کاش آواز او را می شنیدید » ( مزمور ۹۵،ص ۹۰۵). در مزموری که نامش نیز از طراوت وزیبایی لبریز است ، یعنی مزمور « شهادتی بر سوسن ها » ، به خدا چنین می گوید : « ای شبان اسرائیل بشنو ای که یوسف را مثل گله ای رعایت می کنی . ای که بر کروبیان جلوس نموده ای ، تجلی فرما » (مزمور ۸، ص ۸۹۳). گاه نقش سخن گفتن با خداوند در تسبیح وستایش او تجلی می یابد . مثلا می گوید : « اسم خداوند را تسبیح خواهم نمود … ( مزمور ۷ ، ص ۸۳۴).( متناسب است با آن چه که در قرآن آمده است : « سبح اسم ربک الاعلی » ( اعلی ، ۱). یا می گوید :«آنان که اسم تو را دوست دارند ، در تو شادی می کنند » ( مزمور ۵ ، ص ۸۳۱). از نکاتی که درمزمور فراوان تکرار شده است ، توصیفی است صمیمانه و بی تکلف از جانب داود (ع) نسبت به خداوند ، آنجا که می گوید : «خداوند صخره ی من است وملجأ ونجات دهنده ی من . خدایم صخره ی من است که در او پناه می برم وسپر وشاخ نجاتم وقلعه ی بلند من . خداوند را که سزاوار کل حمد است حمد خواهم نمود » ( مزمور ۱۸، ص ۸۴۰). «خداوند شبان من است . محتاج به هیچ چیز نخواهم بود . در مرتع های سبز مرا می خواباند » ( مزمور ۲۳، ص ۸۴۵). این احساس نزدیکی وقرب به خداوند ، زایل کننده ی ترس از غیرخداوند است . می گوید :« خداوند نورمن ونجات من است . از که بترسم ؟ خدا ملجأ من است . از کجا هراسان باشم ؟ » ( مزمور ۲۷، ص ۸۴۷). از نکات برجسته ی مزامیر داود (ع) توکل است . این حالت درجای جای مزامیر آمده است که هر یک بیان گر حالت روح متوکلی همچون اوست . می گوید : «خوشا به حال آنانی که بر او توکل دارند » ( مزمور ۲، ص ۸۳۱). «اما من به رحمت تو توکل می دارم .دل من درنجات تو شادی خواهد کرد»(مزمور ۱۳،ص۸۳۷). « بر خداوند توکل داشته ام ، پس نخواهم لغزید . باطن وقلب مرا مصفا گردان » ( مزمور ۲۶،ص۸۴۷). «درتو ای خدا پناه بردم . پس تا به ابد خجل نخواهم شد » ( مزمور ۷۱،ص ۸۸۳). « از کرورها مخلوق نخواهم ترسید » ( مزمور ۳ ،ص ۸۳۱). نتیجه ی این توکل نوعی وجد وسرور است که به بنده دست می دهد . لذا می گوید : « ای خداوند اما من به رحمت تو توکل می دارم . دل من در نجات تو شادی خواهد کرد . برای خداوند سرود خواند ، زیرا که به من احسان نموده است » ( مزمور ۱۳ ،ص ۸۳۷). این که پیامبران واولیای خداوند از هیچ کس هراسی به دل نداشتند وبه قول مولوی سخت رو با دشمنان برخورد می کردند ، نتیجه ی توکل واعتمادی بود که به خداوند داشتند . داود (ع) به دشمنان خود می گوید : «آنگاه در روزی که تو را بخوانم دشمنانم رو خواهند گردانید . این را می دانم زیرا خدا با من است » ( مزمور ۵۶،ص ۸۷۳). « پس برخدا توکل دارم ، پس نخواهم ترسید . آدمیان به من چه می توانند کرد » ( مرموز ۵۶،ص ۸۷۳). در صحیفه ی سجادیه ، که به زبور آل محمد (ع) مشهوراست ، دعا از یک تئوری بهره می برد . از زبور ومزامیر داود (ع) دعا هست ولی تئوری دعا نیست ، اما در صحیفه با نظامی روبرو هستیم که اجزای آن در مجموع چنان به هم پیوند خورده است که بخش های متعدد دعا با هم نظمی سامان یافته دارند این یکی از تفاوت های دعاها دراین دو مناجات نامه است . سامان یافتگی دعا در صحیفه در همه جانبه دعاها در آن نیز تجلی یافته است . مثلا جنبه های اجتماعی در دعاهای حضرت (ع) . حال به بررسی مؤلفه های شوریدگی ، عجز وحیرت ، احساس گناه ونقش سخن گفتن با خداوند در صحیفه می پردازیم . عنصر شوریدگی در صحیفه ، که معمولا با حمد وستایش باری همراه است آستانه ی هر دعا را تشکیل می شود . شورانگیزترین عنصر شوریدگی در نخستین دعاهای صحیفه نمود می یابد که می فرماید : « به درگاه کبریا وعظمت پروردگار سپاس وستایش می گذارم که ذات لایزالش را از لیست وازلیت بی ابتدایش لایزال و جاویدان است » ( صحیفه ی سجادیه ، دعای یک ) . «از نور این حمد وثنا ، دیدگان خویش را روشن وروی خود را سپید وخاطر خویش را شادمان وسرشار خواهیم ، وچنان خواهیم در آن روز که چهره ها سیاه ودیدگان نابینا وضمیرها آشفته وپریشان باشند ، ما را غمی نباشد :» ( همان ). گاه تعابیری در دعاهای صحیفه است که توصیفی است از ذات وصفات خداوند ونشان از شوریدگی روح پرشور اشتیاق آن بزرگ حکایت می کند . تعابیری چون « ای پادشاه پادشاهان ، ای سلطان وجود ، ای دارنده ی بی همتا ،ای نوراعلی واقدس ، ای جلال جلیل و … « (همان ، دعای ۵٫) « ای جلال جلیل ، ای شکوه بی مانند ، که شکوه شکوهمندان در برابر ذات اجل واعلای تو سخت کوچک وحقیر نماید » (همان ). «گاه این شوریدگی در ذکر نام محبوب خود گشاینده ی رحمت ها و دفع بلاهاست . « ای اسم مقدسی که از برکت تو گره رنج ها وغم ها گشوده می شود . وای نام مبارک که به یاد تو فشار بلیات آرام می گیرد وبار سنگینی محنت ها به مدارا وملایمت می گراید » ( همان ، دعای ۷). در جای دیگرآمده است : « ای آن کس که یاد تو به یاد آور تو شرف همی بخشد وسپاس تو سپاسگزار تو را سعادتمند همی دارد « ( همان ، دعای ۱۱). « مرا به جوار خویشتن انس والفت بخش ودوستانت را با من دوست ساز » ( همان دعای ۲۱). « با قلبی که به خاطر تو از اغیار پرداخته شده وبه تو حالت تسلیم وتفویض گرفته است روی به سوی تو آورده ام وبا تمام وجود به جانب تو باز گشته ام » ( همان دعای ۲۸). گاه این شوریدگی چنان است که واژه ای برای بیان نزد امام (ع) یافت نمی شود واز تگنای زبان می نالد . می فرماید : « قدرت علیای تو را گفتار گویندگان با متن های مبالغه توصیف نتواند کرد . صفت ها در ذات مقدس تو گم می شوند و لغت ها در وصف کمال تو حیران می مانند ورشته ی لفظ ها وعبارت ها در دهن ها از هم می گسلد وبه هم می ریزد .» (همان ، دعای ۳۲). عنصرعجز وحیرت در صحیفه موج می زند و امام (ع) بر این باور قرآنی است که هز که از پروردگارش بیشتر شناخت داشته باشد ، پروایش بیشتر است ، لذا احساس ناتوانی در چنین عارفانی بیشتر خواهد بود ( همان ، دعای ۵۲). می فرماید : «پروردگارا ! آن بنده که تو را بهتر از دیگران بشناسد ، بیش از دیگران از تو بهراسد وبه درگاه تو خاضع تر وخاشع تر خواهد بود . لذا با این نگرش خود را موجودی حقیر وناچیز در برابر ذات الهی می باید . می فرماید : « پروردگارا آفریده ی تو ومحکوم تو ومخلوق تو ونامش در خزانه ی سر شار توست » (همان ). در جایی می فرماید :«اگر بگریزم به گرفتاری خواهم افتاد واگر پنهان شوم آشکار خواهم شد . پس چه بهتر که به درگاه توگردن خضوع ومذلت به گریبان بیاویزم وسر به تسلیم پیش آورم » ( همان ، دعای ۵۰). این معرفت نسبت به قدرت وعظمت پروردگاربه این منجر می شود که بنده ی آگاه ؛ خود را هیچ یابد . «از کوچک ترین کوچک ترم واز ذلیلان ذلیل تر ،ذره ای ناچیزم وشاید از ذره هم ناچیزتر» (همان دعای ۴۷). این حیرت در نگرش امام سجاد (ع) به نوعی اشتیاق منجر می شود که بنده را نسبت به عظمت وکبریایی حق مشتاق می نماید ، نه این که از او گریزان گردد . می فرماید : « پروردگار من ! به قلب ما الهام فرمای که در برابر فرمان های تو خویشتن تفویض کند وهمچون دلدادگان شیدا مشیت علیای تو را بی چون وچرا بپذیرد » ( همان ، دعای ۳۳). این بدان خاطر است که وصف ذات نتوان کرد . « ای پروردگار من که گفتار گویندگان در وصف ذات اقدس تو خموش ماند وبه درماندگی خویش اعتراف می آورد » ( همان ، دعای ۳۱). این شناخت به مرحله ای می رسد که بنده خود را هیچ می شمارد وبه قول مولوی : پر کاهم در مصاف تندباد خود نمی دانم کجا خواهم فتاد زیرچوگان های حکم کان فکان می دوم اندر مکان ولامکان امام (ع) نیز با چنین شناختی از خداوند می فرماید : «نتوانم از فرمانت سر پیچم ومقدورم نیست که اراده ی تو را نپذیرم ورضای تو را نخواهم . رضای تو و رحمت تو هنگامی مرا خواهد دریافت که گردن طاعت در پیشگاه ملکوت اعلای تو خم کنم » ( همان ، دعای ۲۱). احساس گناه از بنیادی ترین احساسات در صحیفه است . درکم تر دعایی است که امام به قصور در برابر جمال ورحمت الهی ، اعتراف نکند . این هم به شناخت ازآن ذات باز می گردد که خود را در برابر وظایف ومسؤولیت هایی که دارد ، قاصر به حساب می آورد . «گناه ما عظیم است وگناه عظیم را کیفری عظیم در خورباشد » ( همان ، دعای ۱۰). « گناهان من بسیار است وشانه های من در زیر بار معاصی فرو خمیده وبال و پر روح مرا درهم شکسته است » ( همان ، دعای ۱۲). « از این تقصیری که در ادای طاعت روا داشته ام توبه می کنم » ( همان ). « بیش از همه گناه کرده بودم وبیش از همه شایسته بودم که به کیفر گناهانم رسوا شود » ( همان ، دعای ۱۶). اوج خاکساری وشرمساری یک بنده ی عارف در درگاه خداوند رحمت گر ومهربان فقره ای از دعایی است که امام (ع) در آن چنین فرموده است : « پروردگارا !اگر آن چنان بگریم که مژه هایم دانه دانه فرو ریزند ،اگر آن سان فریاد کشم که گلوی من از فریاد فرو ماند ، اجگر تا آنجا به درگاه تو بر پای بمانم که پاهایم بخشکد ،اگردر برابر عظمت و جلال تو آن قدر به رکوع شوم که مهره ی پشتم بشکند. اگر به درگاه تو آن قدر در سجده بمانم که چشمانم از حدقه بیرون آیند ،اگرتا زنده ام به جای نان ، خاک بخورم وبه عوض آب ، خاکستر بنوشم ، و همچنان ذکر تو گویم وبه فکر تو باشم باز هم حیا می کنم که سر به سوی آسمان ها بردارم ، زیرا می دانم که هنوز شایسته ی مغفرت وعفو تو نیستم ( همان ). البته این حالت هرگز به یأس ونومیدی مبدل نمی شود ، چون چنین بنده ای از رحمت بیکران حق نیز آگاه است . می فرماید : « این فضل تو وعنایت توست که ما را از رنج عقاب بر کنار می دارد » ( همان ، دعای ۱۰). «ایمان داریم که دست و دیده ی ما از درگاه خداوندی تو محروم باز نخواهد گشت »(همان ،دعای ۱۱). چون این خداوند به قول داود (ع) « بر شرارت راغب نیست » (همان ، دعای ۳۱). واین « تویی که بیشترعطا کنی وکم ترمنع فرمایی ، این تویی که در برابر عطایای . خویش پاداش نخواهی وتویی که گناه کار را بیش از آن چه کرده کیفر ندهی …( همان ، دعای ۱۶). « ولی رحمت واسعه ی تو از انتقام تو پیشی گرفت وبرفضایح وقبایح من پرده فرو کشید » ( همان ). تمام آن چه که در صحیفه آمده ویا در دعای ابوحمزه ثمالی ویا مناجات خمسه عشره می یابیم ، همگی حکایت از روحی زیبا وپرستنده دارد که نقش سخن گفتن با خداوند در آن اصلی واساسی است . بنده ای که از خداوند می خواهد « پروردگار به بنده ی شرمنده ی خویش حالتی عطا کن که با حالت ورغبت دعا کند ؛آن چنان که دوستان مخلص تو به درگاه تو با حالت و رغبت دعا کنند » (همان دعای ۵۴). نفس سخن گفتن برای بنده شرینی آور است وکام او را شیرین می سازد .«جز ذات اقدس واعلای تو کسی را نشناسم که آرام بخش خاطر من باشد » (همان، دعای ۲۱). یاد او مایه ی گرمی و روشنی دل بنده است . « پروردگارا قلب مرا از هرچه جز محبت توست ، بپرداز و به یاد خویش گرم و روشنش بدار وبه عشق خویش در تب وتابش درانداز » (همان ). «سعادتی عنایت فرمای تا دل های ما جز به یاد تو وبه عشق تو ضربانی نیاورد وجز با تو نجوایی نگوید » (همان ،دعای ۹ ). در پایان با مقایسه ی گذرا در زبورین به نتایج زیر می توان دست یافت : ۱) در هردو ، بر عنصر توکل فراوان تأکید شده است . ۲) هراو به تبیین حضوع آدمی می پردازند . ۳) بیان در هر دو صمیمانه است . ۴) توصیف خداوند در زبور داود (ع) ساده است ،اما در صحیفه ی سجادیه لطیف تر وعرفانی تر . ۵) دشمنان در صحیفه هم آدم اند وهم شیطان ، اما در زبور داود (ع) تکیه بر انسان هاست ، ولی در صحیفه بیشتر دشمن شیطان آمده است . ۶) تفاوت عمده ی دعاهای صحیفه با مزامیر بعد اجتماعی – سیاسی داشتن آن است .
نتیجه گیری
ازمجموع این نوشتار ، می توان نتایج ذیل را به دست آورد . ۱-زبور داود (ع) وصحیفه سجادیه که به عنوان زبورآل محمد (ص) مرسوم گشته ، هر دو مبتنی برعناصرعجزوشوریدگی واحساس گناه وخشیت می باشند که در مضامین بلند آنها نمودار است . ۲- هر دو زبور به نجات انسان از نفس خویش می اندیشند ومی خواهند انسان را به افق های بی نهایت عالم آشنا سازند . ۳- درهردو زبور ، توکل و وابستگی به ذات الهی دراوج عظمت قرار دارد ، و همین احساس را درانسان بیدار می سازند . ۴-درهر دو حضوع آدمی ، به اوج می رسد واعتماد به ذات الهی بالغ می گردد. ۵- دشمنان در هر دو زبور ، به شکلی ملموس معرفی گردیده اند ، یعنی شیاطین الجن والانس . ۶- یک تفاوت ساختاری هم بین دو زبور موجود است ، وآن تمرکز صحیفه سجادیه برعنصر دشمن شناسی از منظرعقیدتی وسیاسی است . منبع:نشریه اندیشه حوزه ،شماره ۷۳

















هیچ نظری وجود ندارد