13 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

مبانی فکری انسانی و اجتماعی در نهج البلاغه (۲)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بحث سوم: چگونگی بنای اجتماع اسلامی 
برای توضیح این مطلب، اول باید ببینیم که بنای آن اجتماعی که این پیوند «عبد» و «رب» و انسان و خدا پایه و اساس آن نیست، چیست؟
جوامعی که بر پایه ی دانشی استوار شده اند که مبداء آن شک و سئوال بوده و کم کم با تکاپوی تجربی و علمی به تخمین و یقین علمی قابل تغییر رسیده اند، خواه ناخواه همان شکل، قالب و ساختمانی را به خود می گیرند که اندیشه ی علمی آنها دارد؛ یعنی همان طوری که پدیده های علمی آنان قدم به قدم بر روی هم پایه گذاری می شود و به صورت علت و معلول زنجیروار، یک خط افقی ممتد را تشکیل می دهد، همان طور نیز اصل و اساس جامعه ای که بر مبنای این طرز اندیشه سازمان می یابد، همین استخوان بندی را پیدا می کند. به این معنی که تمام پدیده های اجتماعی از روابط فردی آن گرفته تا ظواهر حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و علمی تماماً چون سلسله ی زنجیر از درون به هم پیوسته و از نظر تاریخی یک خط ممتد و یک سطح افقی به هم پیوسته ای را بدست می دهد. همان طوری که گفته شد این طرز اندیشه، بخصوص و بیش از همه جا، در فکر علمی یونان پایه های خود را محکم نمود و به مرور، صورت منظم و منسجم پیدا کرد و در طول تاریخ با معتقدات مسیحیت، بخصوص عقیده به نجات انسانها از گناهان به توسط قربانی شدن حضرت مسیح که چشم انداز زمانی آینده و مستقبل را با خود همراه دارد، امتزاج یافته و علاوه بر پایگاه علمی اصلی خود، پایگاه حیاتی و اجتماعی و انسانی نیز یافت و به نام تاریخ نجات انسان از استغراق وی در گناه به صورت اصل مسلم دینی در آمد. نقطه ی اوج این پدیده ی علمی و دینی در فکر فلسفی «هگل» و صورت تاریخی مادی و اقتصادی آن در اندیشه ی «مارکس» و در ربط با حیات موجودات زنده در نظریه ی «داروین» پیدا می کند. اصطلاحات «تکامل»، «تطور تاریخی»، «پویایی تاریخ» و غیره که در قلم و زبان روشنفکران غیرروحانی و روحانی، ایرانی و غیرایرانی، مسلمان غیرمسلمان به چشم می خورد و با مسرت و سرور از این دست به آن دست داده می شود و حتی در بعضی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز از آن سخن به میان می آید، از اینجا نیز ناشی می شود؛ یعنی از سنتی علمی که از شک شروع می کند نه از یقین، از سنتی که در اثر آمیزش آن با عقیده ی ویژه به ضرورت وجود حضرت مسیح در نقطه ای از تاریخ هستی، برای تاریخ به عنوان «حرکت پیوسته ی حوادث» شخصیت موجودی اصیل قائل می شود. این اندیشه ی تاریخی رفته رفته بدین صورت یعنی به شکل یک اصل فکری، به صورت یک اصل علمی و اصل وجودی از ویژگی های فرهنگ غربی درآمد، بطوری که شاید بتوان گفت که نه مسیحیت بدون اتکا به فکر علمی تطوری مذکور می توانست به چنین اصل ضرورت تاریخی برسد- همچنانکه مسیحیت در شرق به آن نرسید- و نه علم و فکر غربی، منهای مسیحیت، قادر می بود که چنین مبنای علمی تاریخی را در وسعت فعلی خود بسازد؛ کما اینکه همین علم و فکر غربی یونانی در فرهنگ های دیگر، منجمله در فرهنگ اسلامی، منشا چنین اثری نشد. نتیجه ای را که بیان این طرز اندیشه و بینش جهان برای روشن شدن موضوع مورد بحث یعنی برای نشان دادن جامعه ی اسلامی، به دست می دهد این است که این نوع بنای اجتماعی برای استحکام و انسجام خود به هیچگونه پیوند و ربطی با عاملی خارج از خود متوسل نشده، بلکه تنها پیوند درونی تمام پدیده های اصلی و فرعی حیات انسانی را ملاک ضرورت و بقای خود به حساب می آورد. در مقابل، دید و دیدگاه اسالم یعنی مبنای ساختمان اجتماع اسلام، به گونه ی دیگر است. اساس علمی و انسانی آن همانطور که گفته شد بر پایه ی پیوند مستقیم انسان متناهی یعنی بر پایه ی پیوند مستقیم «روح الهی» به صورت محدود و مخلوق آن که در انسان منزل یافته، با مبداء لایتناهی، یعنی با اراده ی خالق خویش و آفریدگار هستی می باشد. با این ترتیب است که خالق، مبداء و مرجع تک تک روابط و پیوندهایی است که از طرف تک تک انسانها با آن مبداء برقرار می گردد؛ همچون راس و قله ی مخروطی که ارتباطات بی نهایتی را که از سوی قاعده ی مخروط به آن سو متوجه است، در یک مرکز متمرکز می کند و تازه از این مرکز سرنوشت آن ارتباطات را در سطح و قاعده ی مخروط مشخص می نماید. این عقیده که: «انَّ الطُّرُقَ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ انفس الْخَلائِقَ». (1) تعداد راههای مخلوقات به سوی خدا به تعداد عدد آنهاست. بازگوی چگونگی این دید و دیدگاه است، یعنی بازگوی اینکه پیوند مستقیم افراد با مبداء و مرجعی است که چون ناظری آگاه، خارج از جمع انسانهایی که سطح و قاعده ی مخروط را تشکیل می دهند، پیوند تک تک آنها را از دو جهت مشخص می کند: یکی از لحاظ بستگی آنها با مبداء واحد و دیگری از نظر ربط و پیوند آنها در سطح اجتماعی و انسانی با یکدیگر. بنابراین بر خلاف اندیشه ی غربی مسیحی شده، روابط انسانها در جامعه ای که واقعاً بر اساس اعتقاد اسلامی سازمان یافته باشد، تنها معلول سلسله ی علل و معالیل درونی جمع و تنها بصورت پیوند افقی ضروری تاریخی غیرقابل تغییر آنان نبوده، بلکه این ربط درونی آنها ساخته و پرداخته ارتباط مستقیم تک تک آنها با مرکزی خارج از جمع و دور از نقاط همجوار می باشد. ویژگی بافت یک جامعه ی اسلامی اصیل در همین است، در ربط با مرکز واحد، در ربط پیوند واحد و یکسان آنها با هم و اتکای این پیوند جمع بر آن اساس یگانه ای که ناظر و حافظ فرد و جمع است. جامعه ای که از توحید منشا می گیرد، در لوای توحید خودسازی می کند و ملاکهای هستی و بقای خود را در این دو جهت و حِدَّت، نوسازی می کند. و این درست همان بافتی است که در جوامع غیراسلامی، بخصوص جوامعی با سیستمهای بلوک معروف به بلوک شرق چپ و بلوک غربِ شهرت یافته ی به بلوک سرمایه داری و راست وجود ندارد. سرّ به وجود آمدن چنین بافتی در یک جامعه اسلامی، فقط می تواند در آن نوع انسجام و استحکام پیوند افراد جامعه با یکدیگر نهفته باشد که پایه و اساسش را ارتباط با مبداء واحد که نظارت و اشراف بر تک تک افراد دارد، تشکیل بدهد. چنین ارتباطی از نظر اسلامی، به این دلیل یا مبداء برقرار می گردد که آن مبداء از روح خود به روان تک تک انسانها حیات بخشیده است «وَ نَفَخَتُ فیهِ منْ روُحی» (2) یعنی از این رو که وی فطرت پاک الهی را در آنها جایگزین ساخته و بدینگونه از یک جهت پایه ی میثاق خود را با آنها بنیان نهاده و از طرف دیگر، پیوند آنها را با یکدیگر استوار ساخته است. بدین ترتیب، انسانها در عین ارتباط مستقیم خود با مرکز واحد، یعنی خدا، و درست به سبب این ارتباط، همچون نقاط بی نهایت محیط دایره، هستی خود را، هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ جمعی، مدیون ارتباط با نقطه ی مرکزی و مرهون ارتباط با نقطه های مجاور می باشند. هر نقطه ای بر روی محیط دایره (یا سطح و قاعده ی مخروط) در صورتی جوز محیط دایره (و یا سطح مخروط) و تشکیل دهنده ی آنست که در ارتباط با نقاط مجاور و در ارتباط با مرکز باشد. بر اساس این تشبیه، هر انسانی در جامعه ی اسلامی در ارتباط و پیوند با مبداء و بر اساس آن در پیوند با انسان های دیگری که به نوبه ی خود به آن مبداء واحد، پیوسته اند، جزو جمع به حساب می آید. از این بیان، می توان چنین استفاده کرد که: اولاً، جامعه ی اسلامی را سه عنصر تشکیل می دهد: فرد، جمع و مبداء، یعنی آن مبدئی که مرجع فرد و جمع است. ثانیاً انسجام چنین جامعه ای از دو راه است: از راه پیوند به مبداء و از راه پیوند با سایر افراد. به عبارت دیگر، انسجام جامعه ی اسلامی، همچون جامعه هایی که بر اساس فکر علمی یونانی آمیخته با معتقدات مسیحی – جوامع غربی- یا آمیخته با ایده ی تاریخی ناشی از این طرز اندیشه می باشد- جوامع چپ شرقی – نیست. انسجام آن تنها انسجام داخلی، چون خط ممتد و زنجیره وار نیست، انسجام داخلی جوامع اسلامی مرهون پیوند با مبدئی ناظر و مرید و همیشه فعال و همیشه پویاست. پویایی این جامعه، پویایی به شیوه ی «هگل» و «مارکس»، که دو مدل برای جوامع غرب و شرقند، نمی باشد؛ پویایی و تکامل آن به شیوه ی «کلُّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأن»است، یعنی به شیوه ی نوآفرینی خدایی که هر روز و هر آن، نوآفرین است. پویایی جامعه ی اسلامی به شرکت مستقیم الهی در امور جمع است، همان طور که مولا در نجوای بود، خالق متعال را «انتَ الصّاحِب» (3)می نامد. کلمه ی «صاحب»برای مشخص نمودن فعل و عمل مستقیم الهی در حیات فرد و جمع از نظر اجتماعی بسیار حائز اهمیت است: خدا شریک و مصاحب و همراه فرد و جمع مسلمان است. دیگر تکامل و تطور و پویایی، امر جبری و کورکورانه به حساب نمی آید، بلکه امری ارادی با هدفی مشخص و با مسئولیت مستقیم انسانها خواهد بود. نتایج مهمی که می توان از این نگرش به جهان و انسان گرفت از جمله این است که: پاسخ اسلام در مقابل اساسی ترین مسئله ای که پایه جوامع شرقی و غربی را تشکیل می دهد، یعنی اصالف فرد- در غرب- و یا اصالت جمع- در شرق کمونیست- پاسخی است مستقل که نه از شرق گرفته شده و نه از غرب، و نه از خلط و آمیزش آنها. هستی فرد در پیوند او با مبدئی خارج از دایره ی محدود و در عین حال در پیوند با جمع افرادی است که از چنین پیوندی با مبداء خارج از جمع برخوردارند. از طرف دیگر، هستی جمع به وجود فرد و افرادی است که دارای این خصوصیت ویژه می باشند. به عبارت دیگر، هستی هر فردی مبتنی بر هستی دیگری و هستی هر دو در ارتباط با مبداء و مرجعی است که به گفته ی مولا: «سَبَقَ فِی الْعُلُوِّ فَلا شَیءَ اَعْلی مِنْهُ، وَ قَرُبَ فی الدُّنُوِّ فَلاشَیءَ اَقْرَبُ مِنْه.» (4) چنان بلند پایه که چیزی برتر از آن نه، چنان ندیم و نزدیک که چیزی نزدیکتر از آن نیست. با این بیان، بسیاری از مسائل حاد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی اسلام، صورت ویژه ای به خود می گیرد. مثلاً مساله ی برابری و مساوات، به این معنی که برابری و مساوات در جوامع بشری غیراسلامی در اصل بافت و ساختمان آن جوامع مندرج نیست. به اصطلاح جزو ماهوی آن را تشکیل نمی دهد، بلکه بعکس نظام تکاملی و تطوری ناشی از مبداء شک به شیوه ی شرقی و غربی آن، با لذات و به خودی خود، موجد نابرابری است. در این نظام ها باید تازه برای ایجاد برابری نسبی جنگید، باید مبارزه کرد، کما اینکه تاریخ این جوامع چنین امری را نشان می دهد. ولی در نظام جامعه ی اسلامی، امر برعکس است. بر اساس قرآن و کلام مولا، برابری جزو ذات و ماهیت و جزء و بافت و استخوانبندی آن نوع نظام جمعی و فردی است که اسلام مدافع آنست؛ آنچه غیر از این باشد اسلامی نیست. نظام اسلامی باید بر اساس یک پیوند مساوی و برابر انسان با خدا، و عبد با رب باشد. نکته ی مهم اینکه این برابری از دید اسلام، همان طور که مولا می فرماید، فقط منحصر به مسلمانان و مؤمنان نیست و درباره ی تمام افراد به عنوان یک جامعه ی بشری صادق است. گواه این امر توصیه ای است که مولا به بیان زیر درباره ی «رعیت»، یعنی مردم، به مالک اشتر می فرماید: «فَاِنَّهُمْ صِنْفان: اِمّا اُخٌ لَکَ فِی الدّینِ اَوْ نَظیرٌ لَکَ فی الْخَلْقِ». (5) ارتباط تمام افراد رعیت (یعنی مردمی که در پناه حمایت مسئولی چون تو ای مالک قرار دارند و از اینرو نام «رعیت» یعنی نیازمند به حمایت و رعایت گرفته اند چه برادر تو در دین باشند و چه نباشند، با خالق به گونه و نوعی برقرار است: آنکه مسلمان است ارتباطش با خدا همچون تو در اسلام است و آنکه مسلمان نیست ربط و پیوندش با خدا همچون تو در مخلوق بودن اوست، یعنی مخلوق خدای واحد بودنِ «تو» و «او»، ملاک برابری است. گواه دیگر آن، دستور اعجاب انگیز مولاست مبنی بر اینکه: «لا تَقْتُلُوا الْخَوارِجَ مِنْ بَعْدی فَلَیْسَ مَن طَلَبَ الْحَقَّ فَاَخْطاَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْباطِل فَادْرَکَه.» (6) مولا در رعایت برابری و حفظ شرافت انسانی تا آن حد پیش می رود که در مورد خوارج، یعنی خوارجی که بر حضرتش شمشیر کشیدند و سرانجام او را شهید کردند، با این تعبیر یعنی با چنین امر و دستوری توصیه می فرماید که خون آنها را محترم و محفوظ بشمارید. و در استدلال خود می فرماید که آنان با نیتی خالص در پی حق بوده اند؛ نهایت در هدف به خطا رفته اند.(۷) آفرین بر این مولا، برابر مردی که فقط حق و تسلیم شدن به حق را ملاک تمام گفتار و رفتار و کردارش قرار می دهد، و خویشتن خویش را در مقابل کسی که پیوند مستقیم او چون پیوند دیگران، هستی فرد و جمع را تضمین کرده، نادیده می گیرد. نتیجه ی عمیق و ریشه دارتری که اختلاف این فکر اسلامی و فکر غربی مسیحی و دگرگونی در نوع بافت و استخوانبندی جوامع مبتنی بر آنها بدست می دهد، این واقعیت است که ارتباط فرد و جمع با نظام حاکم بر آنها در جامعه ی غربی مسیحی، به گونه ای و در جامعه ی اسلامی، به گونه ی دیگری است: هنگامی که جامعه ای از اعضایی ساخته شده باشد که از نقطه ی مرکزی ربط عبد و رب و پیوند انسان و خدا حرکت می کند، یعنی از نقطه ای که محتوای هستی فرد را درست می کند و بافت جمع را می سازد، ناگزیر تمام مسائل علمی، عقیدتی، اقتصادی و حقوقی آن بر حول این مبداء و محور دور می زند. مقصود و مخاطب تمام این پدیده ها فرد است که با مخاطب بودن خود، یعنی با ایجاد ارتباطی که از این راه بین او و بین مبداء برقرار می شود، نظام جمعی محکمی را برقرار می کند. به عکس در جوامعی که انسجام و هستی آنها را با پیوند درونی، بدون ارتباط با مبدء و مرکز خارجی، تامین و تضمین کند، اولویت با نظام است. تاز آن نظام است که جا و مکان و موقعیت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص می کند.نظام حاکم بر فرد و جمع است و کیفیت و نوع حاکمیت نظام بر فرد و بر جمع است که سرنوشت مساله سابق الذکر، یعنی اصالت فرد یا اصالت جمع را مشخص می کند. برای روشن تر شدن این مسأله، می توان از یک مثال حقوقی استمداد جست: در نظام حقوقی اسلامی، ملاک و میزان حل مرافعات و نزاع های بین مردم، واقعیت عینی است. شاهد و دلیل بر این قاضی تا آن حد ضرورت و اساساً معنی دارند که بتوانند واقع را به دست بدهند، یعنی وسیله و ابزار کشف واقع باشند، بطوری که قاظی بتواند به چگونگی واقع، علم و یقین پیدا کند، اگر به فرض، قاضی از راه دیگری علم به واقع پیدا کرد، و در عین حال، دلیل و شاهد هم برخلاف عملش ادعا نمود، نمی تواند اعتباری برای آنها قائل شود. در چنین صورتی، نظام قضایی نه بر او حکومت می کند و نه بر دو طرف نزاع، نه بر فرد و نه بر جمع؛ چون فرد و جمع و واقع اصالت دارند، نه نظام. ولی در جایی که نظام قضایی حاکم باشد، شاهد و دلیل از صورت وسیله بودن خارج شده، موضوعیت پیدا می کند، یعنی جزئی از نظام حاکم را تشکیل می دهد و اصالت به خود می گیرد. درست است که نظام برای حفظ حقوق واقعی است، ولی در چنین صورتی حقوق واقعی، آن حقوقی است که نظام و اجزای نظام قضایی بتوانند آن را مشخص کنند نه واقع و نفس الامر. در نتیجه فقط بُرد با کسی خواهد بود که دلیل و شاهد داشته باشد. اگرچه علم دادرس و قاضی بر خلاف آن باشد. علم و یقین فرد دادرس و قاضی به اینکه حق با کسی است که دلیل و شاهدی ندارد کافی نیست، چون قاضی، خود محکوم نظامی است که آن نظام، به موازات فرد و جمع، یک اصالت و هستی مستقل به خود دارد، اصالتی که سرنوشت فرد و جمع را مشخص می کند. این بدان معنی نیست که در جامعه ی اسلامی اساساً نظامی وجود ندارد، بلکه نظام آن، نظامی است که از ربط فرد و جمع و مبداء ساخته شده و نظام، ناشی از این پیوند و محکوم این پیوند است که به چگونگی این ارتباط، قابلیت نرمش، تغییر و تحول خالی از جمود می بخشد. این دوگانگی ها و فرق های اساسی بین جامعه ی اسلامی و جوامع دیگر منحصر به مسائل و نظام های حقوقی نیست، بلکه در تمام شئون حیاتی و اجتماعی جریان داشته و اثرات خود را- تا آنجا که رعایت شده- به جای گذاشته و به جای می گذارد. مولا یکی از نمونه های نادر آن انسانهایی است که در ربط عمیق خود با مبداء و با افراد جامعه ی خود، وجودش بر نظام های ممکن حاکم بود، چون منطق او منطق قرآن بود. از طرف دیگر منطق قرآن، منطقی است که رعایت آن و تحقق بخشیدن به آن فقط به دست کسانی میسور است که بتوانند علی وار مسلمان باشند و علی وار نفی خود و خواسته های خود بنمایند. منطق قرآن، منطقی است که متأسفانه از نظر تاریخی، قبل از آنکه دقایق آن مکشوف گردد و سنت علمی اسلامی، پایه های خود را بر آن استوار کند، با پدیده های سنت علمی دیگر آمیخته شد و بهره ای که ممکن بود از صفا و پاکی آن برده شود، میسور نگشت. در حال حاضر هم بیم آن می رود که این منطق قرآنی، قبل از روشن شدنش، به شیوه ای دیگر با عناصر بیگانه آمیختگی تازه ای پیدا کند. این خود مطلبی است که در عصر ما یعنی عصر جنبش نوین اسلام یکی از حیاتی ترین مسائل انقلاب فرهنگی جوامع اسلامی، بخصوص ایران را تشکیل می دهد. از خداوند متعال برای صیانت و به کار بردن منطق قرآنی استمداد می جوییم.
پی نوشت ها :

۱- این معنی که بصورت اصلی از اصول عرفانی پذیرفته شده، اصالت خرد را در تکامل معنوی و ارتباط او با اهل فطرت ساز، یعنی با مبداء حاکم بر تمام عالم هستی نشان می دهد. ۲- از روح خود در آن تن (آدم)، دوان دمیدم، قرآن کریم، حجر، ۲۹٫ ۳- اصل کلام مولا، «انتَ الصاحبُ فی السَفَر» می باشد که در ادعیه ی نبوی هم آمده است، نهج البلاغه، خ ۲٫ ۴- همان، خ ۴۹٫ ۵- همان، ن ۵۳٫ ۶- همان، خ ۶، نسخه ی صبحی صالح «لا تقاتلوا» آمده است. ۷- این دستورالعمل با موضوع آنحضرت در زمان حیات خود منافات ندارد. در آنموقع خوارج بودند که بر چند مقام ولایت به مسلمین شمشیر کشیدند و مولا می بایستی به عنوان تنها مرجع مسئول، از امت از مقام ولایت بر امت، دفاع می کرد. لکن این توصیه مولا هدف دیگری در بردارد. مولا می خواهد با این توصیه از خود سری متعصبان انتقام جو که به بهانه ی نبرد و تعصب خوارج، باعث پراکندگی و متلاشی شدن است خواهند شد، جلوگیری فرماید و در عین حال این حقیقت را تاکید کند که حتی اگر این خوارج سرپیچ عصیانگر، بر روی ایشان شمشیر نمی کشیدند، مولا متعرض آنان نمی گشت، چون عمل خطای آنان را ناشی از نیتی پاک، یعنی جستجوی حق، تلقی می فرموده است.
منبع: سالنمای النهج ۱-۵
 

برچسب ها: نهج البلاغهshia
نوشته قبلی

بررسی هایی در حاشیه مطالبه ی فدک

نوشته‌ی بعدی

مبانی فکری انسانی و اجتماعی در نهج البلاغه (۱)

مرتبط نوشته ها

احیای دین در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

احیای دین در عصر ظهور

بعثت در كلام خاندان رسالت
پیامبر اکرم (ص)

بعثت در كلام خاندان رسالت

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

نوشته‌ی بعدی

مبانی فکری انسانی و اجتماعی در نهج البلاغه (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

احیای دین در عصر ظهور

احیای دین در عصر ظهور

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا