واژگان امیر و امارت در روایات و نیز در آرای دانشمندان اسلامی به مفهوم فرمانروایی فرمانروا و در پیوست پس از عصر رسالت و دارای جایگاه بسیار مهم و کاربردی است که در حقیقت امیر حاکم و تدبیر کننده امور دینی و دنیایی امت اسلامی است و این مهم را میطلبد که امارت امیر دارای مشروعیت دینی و تأیید شده از جانب خداوند باشد و در عین حال با نگاهی مبنا شناختی به آرا و نظریات دانشمندان شیعی و سنی به تفاوت عمده مبنایی بر میخوریم که ضرورت دارد مبانی هر کدام را جداگانه و مستقل بررسی کنیم:
الف ـ مبنای مشروعیت امارت امیر در نگاه اهل سنت
در مبنا شناسی اهلسنت نسبت به مشروعیت امارت امیر، پیش از همه توجه به این مطلب ضرورت دارد که آنان در مبانی کاربردی امارت و فرمانروایی امیران در طرح آغازین مسئله امارت راهی را پیمودهاند که تنها به ضرورتهای اجتماعی و سیاستگزاری جامعه مربوط میشود و در حقیقت در اندیشه اهلسنت خاستگاه اصلی امارت اسلامی که پیوند با دستور خداوند است، لحاظ نگردیده است؛ بلکه دانشمندان اهلسنت، با توجه به برخی زمینههای اجتماعی و تاریخی به مسئله امارت نگریسته و بر اساس واقعههای تاریخی امارت، هر گاه کسی هرچند با زور و تزویر یا به هر نحو دیگری روی کار آمده است، اندیشههای خود را بر اساس آن پایهریزی کرده و اطاعت از آن را به عنوان امیر و فرمانروا واجب شمردهاند و در این مسئله چنان بدون ملاحظه قدم گذاشتهاند که حتی گرفتار شدن در دام معصیت و خطا کاری را برای امرا باز گذاشته و اطاعت از آنان را واجب میداند.
تفتازانی در «شرح عقائد نسفیه» میگوید: عزل پیشوایان به دلیل انجام دادن فسق جایز نیست
لانه قد ظهر الفسق و انتشر الجور من الامرا… و السلف کانو ینقادون لهم و یقیمون الجمع و لاعیاد باذنهم و لا یرون الخروج علیهم؛([۱])
زیرا گاهی فسق و ستم از امرا آشکار میشد و گذشتگان تنها به آنان تذکر داده و نماز و اعیاد را با اذن آنان برگزار میکردند و خروج بر آنان را جایز نمیدانستند.
در زمینه مصداق شناسی امیر نیز اهلسنت چنان گرفتار اندیشههای متفاوت و تعارضات فکری شدهاند که حدود یازده قول در این زمینه ابراز داشتهاند و در نتیجه آنان را صاحبان فتوا در امور دینی و فرمانروایان واجب الاطاعت ذکر کردهاند.([۲])
در این زمینه دانشمندان اهلسنت به تبعیت از درباریان عباسی لقب دیگری برای والیان و منصوبان از طرف حکومت مرکزی بر ولایات و فرمانداریها اختراع کرده و آنان امیر و خلیفهای را که در مرکز قرار داشت امیر الامرا میگفتند و در نتیجه تبعیت و فرمانبرداری از آنان را نیز واجب میدانستند.([۳])
در منابع حدیثی اهلسنت نیز درباره فرمانبرداری از امیران آمده است که رسول خدا فرمود: همیشه از امیران و فرمانروایان خود اطاعت کنید. اگر شما را به چیزی که موافق احکام الاهی است امر کردند آنان ماجور خواهند بود و شما هم به دلیل اطاعت از آنان پاداش خواهید گرفت و اگر به چیزی که موافق احکام الاهی نباشد امر کردند این امر به ضرر آنان تمام خواهد شد و شما از آن بری خواهید بود.([۴])
سرانجام اینکه در اندیشه اهلسنت اطاعت از امیران و فرماندهان واجب است و مخالفت با آنان، هرچند که اهل فسق و ستم باشند، جایز نیست و مبنای مشروعیت اطاعت از امیران و فرماندهان غالبا کردار پیشینیان است که افرادی مانند ابن عمر، حسن بصری، ابن شهاب زهری و یحیی بن سعید از امیر و فرمانروایی فاسق مانند حجاج اطاعت میکردند و پشت سر او نماز میخواندند و از دست آنان جایزه قبول میکردند.([۵]) این در حالیست که در روایات فراوان در منابع شیعه و سنی در مذمت امرای گمراه کننده نقل شده و رسول خدا به شدت از پیروی و اطاعت آنان نهی کرده است.([۶])
ب – مبنای مشروعیت امارت امیر در اندیشه شیعی
دانشمندان شیعی در برابر اندیشه اهلسنت با نگرشی ویژه به امارت و فرمانروایی مؤمنان نگریسته و در طرح اولیه امارت اسلامی با نگاهی دینی آن را یکی از شئون امامت و رهبری اسلامی میدانند.
در نگاه شیعی ترکیب واژگانی چون «امیرالمؤمنین من بعدی» به وسیلهی رسول اکرم و کاربرد آن تنها برای علی بن ابی طالب رهیافتی است بر این مطلب که رسول خدا با انتخاب این لقب ویژه برای آن حضرت به دنبال یک ساختار پیوندی وپیوستگی مدیریتی میان فرمانروایی الاهی خود و فرمانروای بعد از خود بوده است تا مردم پس از درگذشت آن حضرت، که با مدیریت و تدبیر خدا محورانه ایشان خو گرفته بودند، با روی کار آمدن فرمانروایان و مدیران هوس باز، با خلاء و یا سوء مدیریت روبهرو نگردند. بر این اساس بود که پیامبر برای جلب توجه امت اسلامی نسبت به پیشوایی و فرماندهی ایشان، که یکی از شئون امامت و پیشوایی است، تأکید کردهاند و او را «امیرالمؤمنین من بعدی» خطاب میکردند و به تناسب این بحث توجه به این نکته اهمیت دارد که در حقیقت بیان امارت و فرمانروایی علی بن ابی طالب به وسیلهی رسول اکرم بخشی از مأموریتهای تبلیغی رسول اکرم بود که این امر به دستور خداوند به وسیلهی رسول اکرم انجام گرفت؛ زیرا در اندیشه شیعه امارت و فرمانروایی، مستقل از امامت و پیشوایی جامعه اسلامی نیست بلکه جزء وظیفه امام است که به امر خداوند برای هدایت مردم به آن اقدام میکند و در حقیقت همانگونه که اصل انتخاب امام و مشروعیت امامت مانند انتخاب نبی و نبوت از جانب خداوند است وظایف امامت نیز مانند وظایف رسالت از جانب خداوند مشروعیت پیدا میکند.
بر این مبناست که دانشمند بزرگ شیعی، سید مرتضی علم الهدی، در این رابطه میگوید: «امارت و آنچه مربوط به آن است از ولایت و سرپرستی مردم در امور دینی و دنیایی و عقلا فرقی میان ریاست امام و امیر نمیگذارد.»([۷])
مرحوم شرف الدین در این زمینه میگوید: «لام در امیرالمؤمنین برای استغراق است و آن به معنای سرپرستی و فرمانروایی همگانی برای تمام مؤمنان است».([۸])
نیز در برخی منابع شیعی اینچنین آمده است: امیر یعنی فرمانده و رهبر و آن کسی است که از جانب رسول الله منصوب شده باشد.([۹])
دراین زمینه تأکید میشود که فرمانروایی امام در جامعه یکی از شئون سیاسی امام است و با نگرش به این شأن، امام کسی است که به عنوان امیر و فرمانروا، تدبیر و سیاست امت را بر عهده دارد و به تادیب مجرمان و تولیت ولایت و اقامه حدود و جنگ با دشمنان و بدخواهان امت میپردازد.([۱۰])
اربلی در «کشف الغمه» مینگارد: دانشمندان امامیه اجماع دارد بر اینکه رسول خدا بارها علی را با لقب امیرالمؤمنین خطاب کرد که این خطابات یا مستقیم به واسطه وحی بود یا اگر در مواردی از جانب خود آن حضرت بود بازهم بر میگردد به وحی؛ زیرا آن حضرت چیزی نمیگفت مگر به واسطه وحی الاهی.([۱۱])
بنابراین مسلم است که در مبنای اعتقادی و کلامی شیعی مشروعیت امارت و فرمانروایی امیر بعد از رسول خدا از جانب خداوند است که بر اساس تدبیر و مصلحت، خداوند علی بن ابی طالب را برای امارت و فرمانروایی امت اسلامی بعد از رسول خدا برگزید و این مبنا برگرفته شده از روایات فراوانی است که در آن تصریح شده است که امارت و فرمانروایی علی از جانب خداوند بوده است که به نمونههایی از آن روایات اشاره میشود:
مشروعیت امارت امیرالمؤمنین در روایات
در روایات رسول اکرم نسبت به امارت امیرالمؤمنین میتوان به این اشاره کرد که یک دسته از این روایات جنبه ابلاغی و بیانی داشت که در گزینه پیشین نگارش یافت و در آنان رسول خدا بارها برای مردم امارت ایشان را بیان کرد و در این میان یک دسته روایات دیگری نقل شده است که با نگاه مبنایی بر مشروعیت امارت امیرالمؤمنین نقل شده و با صراحت تأکید بر این امر دارد که انتخاب ایشان به فرمانروایی از جانب خداوند بوده است که حتی در این زمینه شخص پیامبر هیچگونه نقشی نداشته، بلکه تنها به عنوان واسطه میان خداوند و مردم وظیفه ابلاغ آن را، همانند دیگر دستورات خداوند، داشته است. اینک نمونههایی از آن روایات:
در حدیث معراج از رسول خدا نقل شده است که خداوند در این سفر آسمانی من را مورد لطف خود قرار داد و فرمود:
«یا محمد فانصب اخاک علیا علما لعبادی لیهدیهم الی دینی یا محمد انی جعلت المؤمنین اخص عبادی و جعلت علیا الامیر علیهم فمن تامر علیه لعنته من و خالفه عذبته و من اطاعه قربته»([۱۲])
ای محمد! برادرت علی را نشانهای برای بندگانم قرار بده تا آنان را به سوی آئینم هدایت کند. ای محمد! من مؤمنان را بندگان ویژه خود قرار دادم و علی را فرمانروای آنان انتخاب کردم. پس کسی که بخواهد بر علی امارت نماید او را لعن کردم و کسی که او را مخالفت نماید عذابش میکنم و کسی که از علی فرمانبرداری کند نزدیکش گردانم.
نیز آن حضرت به امیرالمؤمنین فرمود:
«یا علی! سماک الله فی سمائه علیا مرتضی و امیرالمؤمنین و الصدیق الاکبر و فاروق الاعظم و المامون و المهدی فلا تصح هذه الاسماء لاحد غیرک»؛([۱۳])
«ملاحظه میشود در این حدیث چندین لقب آسمانی از جمله امیرالمؤمنین برای آن حضرت ذکر شده است.»
همچنین در روایتی از جابر نقل شده است از امام باقر سؤال کردم:
«لم سمی امیرالمؤمنین قال الله سماه و هکذا انزل فی کتابه وَاذْ اخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدم مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَاشْهَدَهُمْ عَلَى انْفُسِهِمْ الَسْتُ بِرَبِّکُمْ([۱۴]) و ان محمدا رسولی و ان علیا امیرالمؤمنین»؛([۱۵])
چرا او (علی) را امیرالمؤمنین نامیدند؟ فرمود: خداوند او را نامیده؛ او این چنین در قرآن نازل فرموده و چون از پشت و صلب فرزندان آدم ذریه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، محمد رسول من نیست و علی امیرالمؤمنین نیست؟
همچنین از امام باقر روایت شده است که فرمود اگر جاهلان این امت میدانستند که چه کسی (یعنی خداوند) علی را امیرالمؤمنین نامیده، هرگز او را انکار نمیکردند و حال آنکه خداوند از فرزندان آدم پیمان گرفته بود بر امارت و فرمانروایی علی بن ابی طالب.([۱۶])
همچنین در روایت دیگری از رسول خدا نقل شده است که فرمود:
«اوحیی فی علی بن ابی طالب انه امیرالمؤمنین»؛([۱۷])
به من وحی شده درباره علی بن ابی طالب که او امیر و فرمانروای مؤمنان است.
از ابن عباس نقل شده است: روزی علی به رسول خدا سلام کرد و گفت:
«السلام علیک یا رسول الله! پیامبر در جواب او فرمود: و علیک السلام یا امیرالمؤمنین! علی گفت یا رسول الله انت حیی و تسمینی امیرالمؤمنین؛ شما در قید حیات مرا امیرالمؤمنین نامیدید؟
حضرت فرمود:
نعم انما سماک جبرئیل من عند الله و انا حیی؛
بله همانا جبرئیل از جانب خداوند تو را امیرالمؤمنین نامیده در حالیکه من زندهام.»([۱۸])
بنابر آنچه گزارش شد میتوان به دست آورد که طبق این روایات، مشروعیت امارت امیرالمؤمنین از جانب خداوند تایید شده است تا مردم با آگاهی بیشتر و انگیزه الاهی به امارت ایشان گردن نهند.
خبر از امیران ستم پیشه و گمراهگر
با دقت در روایات پیامبر اکرم درباره امرا و فرمانروایان پس از خود میتوان به این واقعیت پی برد که ایشان نسبت به فرماندهان بعد از خود دغدغه خاطر فراوان داشته است. آن حضرت با اینکه با اصرار فراوان و بدون ابهام امارت علی بن ابی طالب را با استناد به تاییدات خداوند بیان کرده بود اما از جانب دیگر پیداست که ایشان با آن علم الاهی و زیرکی در فهم و با شناختی که از روحیه و کردار برخی اصحاب و یارانش داشت به خوبی دریافته بود که آنان پس از پایان عصر رسالت آن حضرت و فرارسیدن زمان فرمانروایی علی بن ابی طالب، از در مخالفت و ستیزه جویی در آمده، هیچگاه سر تسلیم در آستان فرمانروایی او فرو نخواهند آورد.
بر این اساس بود که آن حضرت در پیام الاهی دیگری پیشگوییها و خبرهایی درباره وجود امیران ستم پیشه و بدکردار در جامعه اسلامی پس از خود داده است است و با بیان نشانههایی از کردار ضد دینی آنان امت اسلامی را از گردن نهادن به فرمان آنان به شدت منع میکرد. وجود اینگونه روایات در منابع حدیثی شیعه و سنی گواه روشنی از نگرانیهای پیامبر در این زمینه است. ([۱۹])
در روایتی از ابوذر نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«سیکون بعدی امرأ یمیتون الصلاه فصل الصلاه لوقتها»؛([۲۰])
«زود است بعد از من امیرانی روی کار آیند که نماز را از بین ببرند و شما نماز را در اول وقت آن انجام دهید».
شارحان «صحیح مسلم» تصریح کردهاند که این حدیث در زمان امارت بنیامیه تحقق یافت؛ زیرا آنان در نماز اول وقت تغییراتی داده بودند.([۲۱])
همچنین از ابو سعید خدری نقل شده است که پیامبر فرمود:
«ایها الناس سیکون بعدی أمرأ لا یستقیم لهم الملک الا بالقتل و التجبر»؛([۲۲])
«زود است بعد از من امیرانی روی کار آیند که قدرت و سلطنت آنان پایدار نگردد مگر با کشتار و ستمگری.»
همچنین آن حضرت فرمود:
«سیکون من بعدی أمرأ یقتلون علی الملک بقتل بعضهم علیه بعضا»؛([۲۳])
«به زودی پس از من فرمانروایانی روی کار آیند که بر سر قدرت با هم جنگیده و همدیگر را برای دست یابی به آن به قتل رسانند.»
نیز آن حضرت فرمود:
«سیکون بعدی أمرا فمن دخل علیهم فصدقهم بکذبهم و اعانهم علی ظلمهم فلیس منی و لست منه»؛([۲۴])
«به زودی پس از من فرمانروایانی آیند، هر کس با آنان شریک شده و دروغهای آنان را تأیید کند و در ستمگریها یاریشان کند پس او از من نبوده و من از او نیستم.»
در حدیثی از ابن عمر نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«سیکون بعدی علیکم امرا یامرونکم بما لا تفعلون»؛([۲۵])
«به زودی بعد از من فرمانروایانی میآیند که شما را فرمان میدهند به آنچه خود انجام نمیدهند.»
از حذیفه نقل شده است که رسول خدا فرمود: بعد از من کسانی روی کار میآیند که
«قلوبهم قلوب الشیاطین فی اجساد الانس قلت کیف اضع ان ادرکنی ذالک قال تسمع و تطیع الامیر الاعظم»؛([۲۶])
«قلبهای آنان قلب شیاطین در بدن انسان است. گفتم یا رسول الله اگر آن زمان را درک کنم چه کنم؟ فرمود: گوش فرا ده و اطاعت کن از فرمانروای بزرگ.»
نیز از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که رسول خدا فرمود: پناه میبرم به خدا از فرمانروای سفیهان. از رسول خدا سؤال شد مراد از امارت سفهاء چیست؟ فرمود:
«امرأ یکونون بعدی لا یهتدون و لا یستنون بسنتی»؛([۲۷])
«فرمانروایانی که به راهی که من هدایت کردم هدایت نکردند و به سنت و روش من رفتار نمیکنند.»
در روایت دیگری از رسول خدا نقل شده است که: «بعد از من فتنه به وجود میآید که نجات آن تنها در قبول ولایت و فرمانروای سید و بزرگ اوصیاست. از حضرت سؤال شد بزرگ اوصیا چه کسی است؟ حضرت فرمود: فرمانروای مؤمنان و برادرم علی بن ابی طالب.»([۲۸])
از ابوذر نقل شده است که رسول خدا به من فرمود:
«نعم الشی ء الاماره لمن اخذها بحقها و حلها و بئس الشی ء الاماره لمن اخذها بغیر حقها فتکون علیه حسره یوم القیامه»؛([۲۹])
«فرمانروایی بهترین چیز برای کسی است که از راه حق و حلال به دست آورد آن را و بد چیزی است فرمانروایی برای کسی که از راه غیر حق به دست آورد پس در روز قیامت مایه حسرت او خواهد بود.»
سرانجام اینکه این روایات دلیلی است بر اینکه رسول خدا با ضمیر آگاهی که داشت به روشنی از وجود فرمانروایان ضلالت پیشه خبر داده و حجت را برای امت اسلامی تمام کرده بود تا با دوری گزیدن از فرمانروایان قدرت طلب که جز حفظ تداوم و اقتدار و حکمرانیشان اندیشهای نداشتند راهی را انتخاب کنند که اقتدارگرایان مجال دستیابی به سرنوشت امت اسلامی را نیابند؛ اما با کمال تأسف تاریخ حوادث و تحولات پس از رسول خدا، بر تلخ کامیها و خودسریهای فرمانروایان که بدون هیچگونه ملاحظه به سرنوشت مردم حاکم شدند، گواهی میدهند و چنان وضعیت تاریک و آشفته را پیش آورده بودند که حذیفهًْ بن یمان در هنگام مرگ و احتضارش با حالت نگران و گرفته به سر میبرد. اطرافیانش علت را جویا شدند؛ او با ناراحتی از کردار امیران عصر و دوره خود سخن به میان آورد و گفت: «خدایا پناه میبرم به تو از ظلم و ستمی که فرمانروایان ما به وجود آوردند خدایا تو شاهدی که من آنان را در ستمگریشان یاری نرساندم» و در ادامه گفت: «رسول خدا به ما از این شر و ستمگریها خبر داده بود.»([۳۰])
[۱]) شرح عقاید نسفیه، ص۲۳۹٫
[۲]) برای مطالعه بیشتر رک عمده القاری، ج۱۸، ص۱۷۶؛ موسوعه مصطلحات امام غزالی، ص۱۰۸٫
[۳]) دائره المعارف قرن العشرین، ج۱، ص۵۷۱؛ دائره المعارف بستانی، ج۴، ص۴۱۱٫
[۴]) کنز العمال، ج۶، ص۱۰۸٫
[۵]) التمهید، ج۴، ص۱۱۵٫
[۶]) بعداً این روایات را خواهیم نگاشت.
[۷]) الشافی، ج۱، ص۵۰٫
[۸]) تاویل الایات، ص۱۸۷٫
[۹]) دائره المعارف تشیع، ج۲، ص۵۲۲٫
[۱۰]) حسن زاده آملی، رساله امامت، ترجمه ابراهیم احمدیان، ص۴۳٫
[۱۱]) کشف الغمه، ج۱، ص۳۴۰٫
[۱۲]) محمد بن احمد قمی، ماه منقبه، ص۵۰؛ مدینه المعاجز، بحرانی، ج۲، ص۴۰۲٫
[۱۳]) الغیبه، طوسی، ص۱۵۰؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۲۶۱٫
[۱۴]) اعراف، ۱۷۲٫
[۱۵]) اصول کافی، ج۲، ص۱۷۲؛ الیقین، سید بن طاووس، ص۲۸۴؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۵۵٫
[۱۶]) تفسیر عیاشی، ج۲، ص۴۱؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹۳؛ ینابیع الموده، ج۲، ص۲۷۹؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۹۶٫
[۱۷]) کتاب الولایه، ابن عقده کوفی، ص۱۹۴٫
[۱۸]) مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۶۶٫
[۱۹]) برای اطلاعات بیشتر دربارهی این روایات به کتاب نگرانیهای پیامبر از همین نویسنده مراجعه شود.
[۲۰]) شرح اصول کافی، ج۵، ص۲۸۴؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۱۲۰٫
[۲۱]) نووی، شرح مسلم، ج۵، ص۴۴۴؛ سیوطی، الدیباج علی مسلم، ج۲، ص۲۹۰٫
[۲۲]) مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۸۴٫
[۲۳]) مسند ابی یعلی، ج۳، ص۲۱۲؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۳٫
[۲۴]) سنن ترمذی، ج۳، ص۳۵۸، مستدرک حاکم، ج۱، ص۷۹؛ الغدیر، ج۸، ص۲۹۰؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۶۷٫
[۲۵]) مجمع الزوائد، ج۵، ص۲۴۷٫
[۲۶]) تحفه الاحوذی، ج۶، ص۴۴۴؛ المصنف، صنعانی، ج۱۱، ص۲۴۶٫
[۲۷]) صحیح ابن حبان، ج۱، ص۳۷۲٫
[۲۸]) التحصین، سید بن طاووس، ص۵۵۲؛ و همان الیقین، ص۲۵۰٫
[۲۹]) معجم کبیر طبرانی، ج۵، ص۱۲۷؛ کنز العمال، ج۶، ص۳۹٫
[۳۰]) کنز العمال، ج۱۱، ص۲۲۳٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر. مبنا شناسی مشروعیت امارت امیر.

















هیچ نظری وجود ندارد