دیدگاه مسیحیان در مورد کتب مقدسدر این جا بر آن نیستیم که دیدگاه متألهین مسیحی را در مورد کتاب های خود بررسی کنیم ولی برای این که سابقه ی نظریه ی پاره ای از روشن فکران مسلمان، در مورد قرآن، روشن گردد اشاره به این مطلب، مناسب است که بسیاری از متألهین جدید مسیحی، برخلاف اسلافشان، طرفدار نظریه غیر زبانی وحی هستند:لیبرال ها – طرفداران الهیات اعتدالی – با مسلم انگاشتن این که کتاب مقدس، مستقیماً وحی منزل نیست و به دست انسان، کتابت شده است آن را با علاقه می خوانند و گنجینه ای از تعالیم و بصائر دینی می شمارند، بعضی از آنان به جای انکار مفهوم وحی، تعبیر تازه ای از آن یاد می کنند، خداوند وحی فرستاده است ولی نه با املای یک کتاب « معصوم » ( = مصون از تحریف و خطا ) بلکه با حضور خویش در حیات مسیح و سایر پیامبران و بنی اسرائیل، در این صورت کتاب مقدس، وحی مستقیم نیست بلکه گواهی انسان بر بازتاب وحی در آیینه احوال و تجارب بشری است. (۱)بارت، بر آن بود که وحی اصلی، همانا شخص مسیح است، کلمه الله در هیئت انسانی، کتاب مقدس یک مکتوب صرفاً بشری است که شهادت بر این وقفه وحیانی می دهد، فعل خداوند در وجود مسیح و از طریق اوست نه در املای یک کتاب معصوم، لذا هر آن چه را که انتقاد تاریخی و تحلیل مستند درباره محدودیت های بشری نویسندگان کتاب مقدس و تأثرات فرهنگی که بر افکار آنها تأثیر نهاده، می گوید: می توان به سمع قبول شنید. (۲)اعتنای خداوند این نبوده است که یک کتاب معصوم، املا کند یا تعالیم تخطی ناپذیر القا کند، به منصه ی ظهور در آوردن وقایعی در حیات بشر و جوامع بوده است، کتاب مقدس، سراپا یک کتاب بشری است که حکایت گر این وقایع وحیانی است، عقاید نویسندگان آن یک جانبه و محدود است و از قوالب فکری اصلی شان متأثر است، وحی الهی و واکنش انسانی، همواره درهم تنیده بوده است. (۳)
یکی از مبلغان مسیحی نیز می گوید:از دید مسلمانان قرآن مجید چیزی جز وحی وابسته، نیست، قرآن وحی خدا وحی حقیقی و پیامی با عبارت روشن و کامل و نهایی شناخته می شود، قرآن برای دست رسی به وحی الهی به چیزی فراتر از خود دعوت نمی کند. ولی نظر مسیحیان به کتاب مقدس به گونه ای دیگر است به عقیده آنان، کامل ترین وحی، نه در کتاب بلکه در انسان منعکس است، مسیحیان باور دارند که مسیح در زندگی و شخص خود، خدا را منکشف می سازد و اراده او در مورد بشر را بیان می کند… کسانی هم که عهد جدید را نوشته اند درصدد بوده اند تجربه خویش از عیسی را به دیگران برسانند در نتیجه این گواهی بشری یکی از پایه ها و نهادهای کتاب مقدس مسیحی است… (۴)
آیا قرآن، محصول ارتباط پیامبر با جامعه است؟آن چه در این بخش مورد نظر است این است که برخی از روش فکران مسلمان که وحی پیامبران را تجربه دینی تلقی کرده به پیروی از مسیحیانی که می گویند: نظر ما این است که: « وقایع وحیانی هرچه هستند هم پای بشر را به میان می کشند و هم پای خداوند را و لذا هیچ وحی تعبیر ناشده ای وجود ندارد »، (۵) اینها نیز مدعی شده اند که بسط و تفصیل و بیانات مختلف قرآن نیز مربوط است به تجربه درونی و بیرونی پیامبر؛ یعنی ترکیبی است از آن چه از خدا دریافت می کند و اموری که پیامبر خود به تبع تحولات و شرایط اجتماعی، تجربه می نماید و طبعاً تابع شرایع روز و در قالب فرهنگ زمانه ارائه شده است. در این زمینه گفته اند:ورود پیامبر به صحنه ی اجتماع مانند ورود یک استاد یا معلم است به صحنه ی درس، رابطه دیالوگی یا داد و ستدی دارد، استاد اجمالاً می داند چه نکات و مطالبی را می خواهد به شاگرد القا کند اما از این مرحله به بعد همه چیز از جنس امکان است نه ضرورت، قابل پیش بینی نیست… پیامبر به میان آدمیان می آید پا به پای آنها حرکت می کند، گاهی به این سو و گاهی آن سو، گاهی مقابل دوستان نادان قرار می گیرد و در هر یک از این موارد مواجهه ای خاص و در خور شرایط پیدا می کند و دین مجموعه برخوردها و موضع گیری های تدریجی و تاریخی پیامبر است و چون شخصیت پیامبر مؤیَد است و عین وحی است هرچه می کند و می گوید نیز مقبول و مؤیَّد است و چنین است که انسانی الوهی، دینی عرضه می کند که هم انسانی است و هم الوهی… قرآن با حفظ روح و امهات و محکماتش، تدریجی النزول و تدریجی الحصول شد؛ یعنی تکون تاریخی پیدا کرد کسی می آمد و از پیامبر سؤالی می کرد، کسی تهمتی به همسر پیامبر می زد، کسی آتشی جنگی برمی افروخت، یهودیان کاری می کردند، نصرانیان کار دیگری، تهمت جنون به پیامبر می زدند، درباره ی ازدواج پیامبر با همسر زید شایعه می ساختند، ماه های حرام را از نقد به نسیه تبدیل می کردند… اینها در قرآن و در سخنان پیامبر منعکس می شد و اگر پیامبر عمر بیشتری می کرد و حوادث بیشتری بر سر او می بارید لاجرم مواجهه ها و مقابله هایشان هم بیشتر می شد و… (۶)هم چنین گفته اند:کلام باری را عین کلام پیامبر دانستن، بهترین راه برای حل مشکلات تکلم باری است. که به قول مولانا:
چون پری غالب شود بر آدمی *** گم شود از مرد، وصف مردمی
هرچه گوید، آن پری گفته بود *** زین سری زان آن سری گفته بود
باری، این بسط تجربه، با بسط بیرونی، همراه بود از یک سو پیامبر تر می شد و از سوی دیگر، آیین او فربهی بیشتری یافت. (۷)طبق این تحلیل، تفصیلاتی که در قرآن آمده آمیخته ای است از کلام و زبان بشری پیامبر که در بطن تحولات اجتماعی و حوادث تدریجی النزول، کامل تر شده است. البته چون پری و روح ارتباط با او حاکم بر درون است هرچه خود گوید، پری گفته و کلام خداست! درست مثل آن چه از صاحب نظران مسیحی خواندیم که:وقایع وحیانی، هم پای بشری را به میان می کشد و هم پای خداوند را، تجربه انسانی و انکشاف الوهی دو جنبه از یک واقعه اند، وحی الهی و واکنش انسانی، همواره درهم تنیده بوده است.
نقد این دیدگاهادعای مذکور در مورد وحی و قرآن غیر از ناسازگاری با منطق و برهان، اجتهادی است در مقابل سراسر آیات قرآن، لذا در این قسمت، ابتدا ناهم آهنگی آن را با فلسفه نبوت ذکر می کنیم و سپس چند دسته از آیات را مورد توجه قرار می دهیم که مشخص می کند قرآن و آن چه به عنوان وحی و هدایت انسان ها به وسیله پیامبر ارائه شده تنها دریافت الهی است. و بینش های پیامبر و شرایط اجتماعی هیچ نقشی در آنها نداشته است.
نقض فلسفه نبوتدر بحث فلسفه ی نبوت و لزوم عصمت علمی انبیا، گفته می شود: حاکمیت حکمت الهی بر جهان هستی، ایجاب می کند که چون آگاهی های بشر برای رسیدن به سعادت واقعی و فلسفه آفرینش محدود است، خداوند او را از طریق برگزیدگان خود، به طور ویژه، هدایت کند، بینش های صحیح به جهان هستی و بایدها و نبایدهای همه جانبه و بالأخره خطوط زندگی و… را به او القا کند تا انسان با به کارگیری آن در مسیر تکامل و فلسفه آفرینش قرار بگیرد و اگر برخی با وجود برخورداری و قدرت انتخاب و اختیاری که دارند نخواستند این هدایت ویژه را بپذیرند با آنها اتمام حجت شده باشد. بنابراین تحقق هدف مذکور، مستلزم آن است که پیامبر در ابعاد مختلف و به طور مطلق از عصمت و مصونیت علمی برخوردار باشد؛ یعنی در مرحله ی دریافت وحی، نگه داری و تعلیم و تبلیغ، دچار هیچ گونه خطایی نگردد، معصومانه و بدون کم و زیاد، معارف الهی را از منبع غیبی گرفته و به مردم ارائه دهد تا آن چه را او القا می کند بدون چون و چرا، اعتبار و حجیت یقینی داشته باشد و مورد قبول قرار گیرد. احتمال هرگونه خطا سبب می شود که هیچ گونه تضمینی برای رسیدن پیام و معارف الهی به مردم وجود نداشته باشد. همین موضوع مهم در بحث ما نیز می آید اگر بنا باشد آن چه را پیامبر عرضه می دارد ترکیبی باشد از دریافت الهی و تجربه های بشری که تدریجی الحصول است و در گذشت زمان، کامل تر می شود، « اگر وقایع وحیانی و آن چه به مردم می رسد هم پای بشری را به میان کشد و هم پای خداوند را » و « اگر کلام باری عین کلام الهی باشد »، فلسفه نبوت که رسیدن مردم به معارف و آگاهی های محض الهی و ملکوتی باشد نقض می گردد و هیچ گونه اتمام حجتی با آن تحقق پیدا نمی کند. مناسب است درباره ی نقض فلسفه نبوت به اختصار چند آیه بررسی شود:
الف. ( عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى کُلَّ شَی ءٍ عَدَداً )؛ (۸)دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبانی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می دهد تا بداند پیامبرانش رسالت های پروردگارشان را ابلاغ کرده اند؛ و او به آن چه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصار کرده است!در خصوص تفسیر این آیات، آن چه با ظاهر آن هم آهنگ به نظر می رسد این است که می گوید: خداوند عالم الغیب است کسی را از غیب خود آگاه نمی کند مگر بر گزیدگانش را، سپس ادامه می دهد که خداوند نگهبانانی را به همراه فرستادگانش، اعزام می دارد و هدف از اعزام و همراهی این پاسداران، این است که محتوای وحی به طور کامل، حراست شود و رسولان بدون کم و کاست، پیام خدا را به مردم برسانند.پس آن چه در این آیه، عنایت و تأکید بر آن است، رسیدن بدون کم و زیاد پیام الهی به مردم است. (۹)سپس این مطلب، یعنی پاسداری از وحی و تحت حفاظت بودن آن با دو جمله تأکید می شود:الف. ( وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ )یعنی نه تنها فرستادگان، حراست می کنند، خداوند نیز از مافوق آنها محیط است و همه امور را زیر نظر دارد چنان که در سوره مریم از زبان فرشتگان وحی نقل شده است:( وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً )؛ (۱۰)ما جز به فرمان پروردگار تو، نازل نمی شویم؛ آن چه پیش روی ما، و پشت سر ما، و آن چه میان این دو می باشد، همه از آن اوست؛ و پروردگارت هرگز فراموش کار نبوده است.تکیه بر این است که نزول فرشتگان، تحت قیمومیت خداوند است و او بر همه ابعاد، محیط و آگاه استب. ( وَأَحْصَى کُلَّ شَی ءٍ عَدَداً )خداوند هر چیزی را به عدد شماره کرده است. این جمله نیز تبیین دیگری است برای احاطه ی علمی پروردگار و تأکید دیگری است بر نظارت او بر وحی و پیام هایی که از جانب او به واسطه ی پیامبر به مردم ابلاغ می گردد، با این تفاوت که علم خدا به معلومات را در این جمله به طور جداگانه و متمایز از یک دیگر بیان می کند. (۱۱)
نتیجه:آن چه این آیه بر آن تأکید می کند این است که باید پیام الهی به مردم ابلاغ گردد و رسیدن کامل و بدون کم و زیاد وحی به مردم مستلزم مصونیت در سه مرحله است:۱٫ دریافت وحی، صد در صد بدون نفوذ شیاطین و به دور از دریافت های الهی، انجام گیرد.۲٫ پس از دریافت، دچار فراموشی نشود و یا با بینش های بشری و دریافت های اجتماعی، خلط نگردد.۳٫ در تبیین و ابلاغ به مردم اشتباهی رخ ندهد و باز در این مرحله تحت تأثیر تحولات اجتماعی قرار نگیرد. اختلال در هر یک از این قسمت ها، سبب می شود فلسفه رسالت و نبوت که همانا لزوم رسیدن دین و پیام خالص الهی به مردم است تحقق پیدا نکند و حال آن که عنایت بر این است که رسالت رسولان به طور صد در صد عملی شود ( لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِهم ). (۱۲)ب. ( وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ )؛ (۱۳)و ما این ذکر ( قرآن ) را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.ج. ( رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً )؛ (۱۴)پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند و خداوند، توانا و حکیم است.در آیه اول، هدف از نزول قرآن بر پیامبر، تبیین معارف الهی و ملکوتی از عالم بالاست. چنان که در آیه دوم، اتمام حجت بر مردم یکی از فلسفه های ارسال انبیا و هشدار و انذار آنهاست. تا اگر جمعی از مردم نخواستند با اختیار و اراده ای که دارند دین و پیام الهی را پذیرا شوند، با آنها نیز اتمام حجت شود، فردای قیامت نگویند از هدایت الهی ملکوتی خدا و باید و نبایدهای او آگاهی نداشتیم.حال اگر بنا باشد در رساندن محتوا و بینش ها و دستورهای الهی، خطایی انجام گیرد، و یا بینش های بشری و شرایط اجتماعی، در آنها تأثیر داشته باش، دریافت های الهی با تجربه های بشری، همراه گردد، طبیعی است که فلسفه نبوت که رساندن پیام محض الهی و تبیین آن برای مردم باشد نقض پیدا کرده و « اتمام حجت » تحقق پیدا نمی کند و تضمینی وجود ندارد بر این که آن چه ارائه شده، بینش های الهی و ملکوتی و معصومانه باشد.
قرآن و کلام الهی (۱۵)برخلاف این ادعا و تحلیل، خداوند وحی و قرآن را، کلام و پیام خود معرفی می کند. در پایان سوره شوری آمده است: خداوند با کسی تکلم نمی کند، مگر از راه وحی ( القای بدون واسطه )، تکلم از پشت حجاب و سخن گفتن توسط فرشته. (۱۶) با توجه به این که همه انواع وحی، تکلم خداوند، خوانده شده و به عبارت دیگر، قدر مشترک همه آنها، تکلم الهی است و با توجه به این که در تکلم خدا، زبان و تارهای صوتی وجود ندارد، مشخص می گردد منظور از تکلم او، این است که معارف و حقایق را به برگزیدگان خویش انتقال می دهد، بدون این که از چگونگی این انتقال، پرده بردارد.گرچه در لغت و محاورات ما، کلام عبارت است از الفاظ و جملاتی که همراه با آهنگ و صوت، از دهان خارج می شود و گوینده با آن، مفاهیم و مقاصد درونی خود را به مخاطب القا می کند ولی در اصطلاح قرآن، کلام الهی، همان مفاهیم و معارف خاصی است که به مخاطبان خود، القا و انتقال می دهد بدون این که زبان و آهنگ خاصی مطرح باشد. در حدیث مفصلی آمده است: شخصی در برابر علی (علیه السلام) شبهه هایی درباره ی قرآن به عنوان تناقض های این کتاب آسمانی مطرح ساخت، از جمله در زمینه تکلم الهی همین آیه و نیز آیه ( کَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً ) را قرائت کرد. حضرت در خصوص این آیات توضیحاتی دادند و در پایان این قسمت، فرمودند:کلام الله لیس بنحو واحد منه ما کلم الله به الرسل و منه ماقذفه فی قلوبهم و منه رؤیا یریها الرسل و منه وحی و تنزیل یتلی و یقرأ فهو کلام الله فاکتف بما وصفت لک من کلام الله فان معنی کلام الله لیس بواحد؛ (۱۷)کلام خدا به یک شیوه نیست. گاهی خداوند با رسولان سخن می گوید و گاه مطلبی را در دل آنها می افکند؛ گاه در خواب چیزی را به آنها نشان می دهد؛ پاره ای از اوقات، وحی در قالب جملاتی تلاوت و قرائت می شده است. پس اینها همه کلام الله است. اکتفا کن به آن چه برای تو توضیح دادم. پس کلام الله به یک صورت نیست.در توضیح فوق، امام روشن ساخته که انتقال و تنزل اسرار و حقایق به سوی بندگان برگزیده، از خزانه ی علم الهی، تکلم الهی است، ولی این امر به شیوه های گوناگون انجام می گیرد.بنابراین، اگر قرآن، کلام و پیام الهی است چگونه می توانیم بگوییم که این کتاب، هم زبان خداست و هم زبان پیامبر، ادعا کنیم « کلام باری عین کلام پیامبر است یا آمیخته ای است از دریافت الهی و تجربه بشری » و نیز بگوییم قرآن « با حفظ امهات و محکماتش، تجربه بشری پیامبر آن را کامل کرده است ».
انواع کلام
کلام تکوینی:قرآن برای خداوند دو نوع کلام مطرح می کند: تکوینی و تشریعی.
کلام تکوینی:عبارت است از: مطلق موجودات و حقایق عینی وخارجی؛ در سوره لقمان هم از پدیده ها به عنوان کلمات الله یاد شده است:( وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَهٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِذَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیرٌ حَکِیمٌ )؛ (۱۸)اگر همه درختان زمین قلم باشند و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید کلمات خداوند پایان نپذیرد و خداوند عزیز و حکیم است.در آیات مکرر، از عیسی بن مریم « کلمه الله » یاد شده است. کلمه الله بودن عیسی بن مریم و یا کلمات الله بودن موجودات و پدیده های طبیعی، به لحاظ این است که به نسبت های مختلف، جلال و جمال و حکمت الهی را بازگو می کنند و تکلم خداوند به این کلمات، تکلم تکوینی است یعنی لباس وجود پوشاندن و ایجاد آنها.( إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ )؛ (۱۹)چون چیزی را اراده کند کارش این است که می گوید باش پس « بی درنگ » موجود می شود.( إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْ ءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ )؛ (۲۰)وقتی چیزی را ما اراده کنیم همین قدر به آن می گوییم باش « بی درنگ » موجود می گردد.روشن است در تحقق این حقایق عینی و موجودات خارجی، واژه ی « کن » و امال آن وجود ندارد، چیزی غیر از ایجاد نیست، چنان که در نهج البلاغه آمده است:یقول لمن اراد کونه ( کن فیکون ) لابصوت یقرع و لابنداء یسمع و انما کلامه و سبحانه فعل منه انشاء و مثله؛ (۲۱)خداوند هرچه را اراده کند می گوید « کن » پس وجود پیدا می کند. در حالی که صوتی به گوش کوبیده نمی شود و ندایی به گوش نمی رسد. کلام خدا تنها فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است.
کلام تشریعی:کلام تشریعی، همان معارف الهی و حقایق علمی است که به سعادت و تکامل بشر مربوط می شود و اینها در عالم ملکوت در خزائن علم الهی است و پروردگار متعال به آنها محیط است خداوند این معارف و آگاهی ها را به طور مستقیم یا غیر مستقیم به پیامبر تفهیم و بر قلب او القا می کند و قرآن از آنها به عنوان کلام الله یاد می کند. اما برخلاف کلمه های تکوینی، اینها از سنخ حقایق عینی و خارجی نیست. بلکه از سنخ علوم و معارف و جزء آگاهی های پروردگار می باشد.حال چگونه این علوم که ابتدا به طور بسیط و کلی در ذات پروردگار است بر قلب و روح پیامبر القا و به او تفهیم می گردد، حقیقت آن بر ما روشن نیست، آن چه از آیاتی مثل این دو آیه: ( کَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً ) (۲۲) و ( وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً… ) (۲۳) استفاده می شود این است که اینها کلام و تفهیمی است که مبدأ و متکلم آن خداوند بزرگ است و مخاطب آن پیامبر. در عین حال از نوع اصوات نیست که با گوش حسی قابل درک شود. (۲۴)
وحی دولایه ای یا پیام الهی در قالب زبان خاص الهیقدر مشترک انواع وحی، تکلم الهی است؛ یعنی در همه اقسام وحی خداوند، متکلم و حقایق و آگاهی های ویژه را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منتقل می کند ولی یک نوع از وحی این است که خداوند با مخاطب خویش ارتباط زبانی برقرار می کند؛ یعنی محتوا همراه با الفاظ و ترکیب جملات خاصی است که بر قلب پیامبر القا می گردد و او نیز برای مردم تلاوت می کند؛ به عبارت دیگر، آگاهی و معارف الهی را خداوند خود در جمله بندی های محاوره ای می ریزد و به پیامبر ارائه می دهد. پس هم محتوا از خزینه علم الهی تنزل پیدا کرده و هم نماد ظاهری آن، بدون کم و زیاد از عالم غیب سرچشمه گرفته است.قرآن، کتاب جاوید ما، نمونه روشن این گونه وحی است و در مورد خود، چنین ادعایی دارد، و آیات مختلفی بر این مطلب، دلالت دارد که به چند دسته از آنها اشاره می کنیم:
۱٫ قرآن، نازل شده از مبدأ حکیم استآیات گوناگون، در مورد قرآن تصریح می کند که این کتاب از طرف رب العالمین، خدای عزیز و حکیم، خداوند عزیز و علیم، حکیم حمید و… سرچشمه گرفته است:( تَنزِیلُ الْکِتَابِ لاَ رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ ) (۲۵)( تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ) (۲۶)( تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ ) (۲۷)( تَنزِیلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ ) (۲۸)( تَنزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّماوَاتِ الْعُلَى ) (۲۹)( وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً ) (۳۰)( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزِیلاً ) (۳۱)( وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ) (۳۲)کتاب و قرآن، که در آیات فوق، تصریح شده است از طرف خداوند عزیز، حکیم، حمید و پروردگار عالیمان و آفریننده زمین و آسمان ها، نازل شده و یا در خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شده است: ما آن را جدا جدا، نازل کردیم تا به تدریج بر مردم قرائت کنی و هم چنین خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده که تو قرآن را از پیشگاه حکیم و حمید دریافت می داری.بی تردید « قرآن و کتاب » نام معانی و امهات نیست، بلکه اسم است برای همین مجموعه ای که در اختیار ما قرار گرفته و ترکیبی است از الفاظ و معانی؛ به عبارت دیگر، لایه ی ظاهری به همراه مفاهیم و معانی ویژه. ضمناً تفاوت « قرآن » و « کتاب » این است که قرآن نام خاص این مجموعه است ولی کتاب، به سایر کتب آسمانی نیز اطلاق شده است. در هر صورت آیات فوق و آیات مشابه آن، گویای این مطلب است: این مجموعه که جنبه زبانی و گفتاری دارد و یک لایه آن الفاظ و جمله بندی های ویژه و لایه دیگرش محتوا می باشد، هر دو بخش آن، جنبه الهی و ملکوتی دارد، زیرا تصریح شده است که این کتاب و یا قرآن از طرف خدا نازل شده و قرآن و کتاب، شامل هر دو بخش می باشد.
۲٫ قرآن را با زبان عربی نازل کردیم:در آیات متعددی از این کتاب آسمانی روی نزول قرآن به زبان عربی تکیه شده است:( إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ) (۳۳)( وَکَذلِکَ أَنزَلْنَاهُ حُکْماً عَرَبِیّاً ) (۳۴)( وَکَذلِکَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً ) (۳۵)تصریح بر این نکته که ما قرآن را به عربی نازل کردیم یا قرآن را عربی قرار دادیم تا بتوانید در فهم آن عقل را به کار گیرید. بیان گر این است که چنین نبوده پیامبر معانی را در رابطه با وحی دریافت دارد و سپس آنها را در پوشش الفاظ و قالب های زبانی خود قرار دهد. برعکس این آیات، بیان گر این است که همان طور که معانی و معارف، ملکوتی و الهی است زبان آن نیز که عربی است از جانب خدا سرچشمه گرفته است. علامه طباطبائی در تفسیر ( إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً ) می نویسد:انزال کتاب به عربی، عبارت است از پوشاندن محتوا و معارف در مرحله انزال، به لباس قرائت و عربیت، و قرار دادن آن در قالب الفاظی که تلاوت شود مطابق آن چه که در زبان عرب متداول بوده است. چنان که در آیه دیگر فرموده است: ( إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً )… این آیات دلالت دارد بر این که، الفاظ کتاب عزیز، از جهت خصوص استناد آن به وحی، و از این جهت که این الفاظ، عربی است خود در ضبط اسرار آیات و حقایق معارف دخالت دارد و اگر چنین بود که قرآن تنها با محتوا بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی می شد و الفاظ آن از جانب خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می بود، ( چنان که به عنوان مثال در احادیث قدسی چنین است، یا اگر به لغت دیگری ترجمه می شد ) این اسرار آیات، از درک مردم، مخفی می ماند و خرد و فهم آنها نمی توانست به آن اسرار راه یابد. در هر صورت، عنایت خداوند تبارک و تعالی به خصوص الفاظ کتاب، که بر پیامبر وحی کرده، از اموری است که بر کسی که در آیات قرآن تدبیر کند تردیدی نیست. (۳۶)بنابراین، آیات فوق بر این مطلب دلالت دارد که قرآن، از نمونه وحی هایی است که دو لایه آن، ظاهر و باطن، لفظ و محتوا، درون و برونش وحی است و چنین نیست که محتوا با زبان بشری تبیین شده باشد.
۳٫ تلاوت از طرف خداوند، بر پیامبر:در پاره ای از آیات، در مقام انزال وحی و عرضه آیات از طرف خداوند بر پیامبر، بر واژه ی قرائت و تلاوت، تکیه شده است چنان که می خوانیم:( تِلْکَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالحَقِّ )؛ (۳۷)این است آیات کتاب، که ما آنها را به حق بر تو تلاوت می کنیم.در آیه دیگر می فرماید:( سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنسَى )؛برای تو خواهیم خواند و آن را فراموش نخواهی کرد.و باز می فرماید:( لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَاْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ) (۳۸)زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن [قرآن] حرکت مده، چرا که جمع کردن و خواندن آن برعهده ی ماست، پس هرگاه خواندیم، از خواندن آن پیروی کن.طبرسی آیه فوق را چنین تفسیر می کند:لا تحرک بالوحی او بالقرآن لسانک یعنی بالقرائه لتعجل به ای لتاخذه کما قال: (۳۹)( وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ ) (۴۰)طبق این تفسیر آیات فوق چنین می گوید: ای پیامبر، ( به هنگامه وحی ) به خاطر عجله برای خواندن آن ( وحی یا قرآن )، زبان خود را حرکت مده، ( لزومی ندارد بخاطر علاقه و دغدغه ای که در حفظ و نگه داری داری به هنگام ارائه آیات، عجله کرده و زبان خود را به حرکت درآوری زیرا ) بر عهده ماست که آن را جمع کرده و بر تو قرائت کنیم، پس از این که آنها را بر تو خواندیم از آن پیروی کرده و بخوان.پس تأیید دیگری که این آیات بر مدعای ما دارد این است که به وحی قرآن، روی عنوان جمع کردن خداوند و قرائت نمودن آن بر پیامبر، تکیه شده است: ( عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ) پس هم، محتوا از طرف خداوند می باشد و هم، واژه ها و ترکیب های لفظی که محتوا را در بر دارد. اگر بنا بود صرفا پیامبر، محتوا را دریافت کند و سپس به زبان بشری خویش، تبیین کند دیگر جمع آوری و قرائت آن از ناحیه خداوند، معنا نخواهد داشت، جمع و قرائت، مربوط است به الفاظ و لایه ظاهری کتاب.
۴٫ قرآن با همه تفصیلات از پروردگار جهانیان است:( وَمَا کَانَ هذَا الْقُرْآنُ أَن یُفْتَرَى مِن دُونِ اللَّهِ وَلکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لاَ رَیْبَ فِیهِ )؛ (۴۱)شایسته نبود ( و امکان نداشت ) که این قرآن بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود ولی تصدیقی است برای آن چه پیش از آن است ( از کتب آسمانی ) و شرح و تفصیل بر آنهاست، شکی نیست در آن.آیه فوق در نقد ادعای این که قرآن را پیامبر بر خدا افترا بسته می گوید: شأن این قرآن نیست ( و امکان ندارد ) که بدون وحی الهی چیزی به خداوند نسبت داده شود، بلکه ( قرآن ) تصدیق کننده آن چه پیش از آن است می باشد ( تورات و انجیل ) و تفصیلی است از کتاب « تبیین و تفصیلی از احکام و مواعظ، امور فردی و اجتماعی »، تردیدی در این نیست که از جانب پروردگار جهانیان است.این که در پایان آیه آمده است: « از پروردگار جهانیان است » توصیف چیست؟ روشن است توصیف قرآن است، یعنی این قرآن امکان ندارد ( با خصوصیاتی که دارد ) از جانب غیر خداوند باشد و تصدیق کننده کتاب های پیشین می باشد و مشتمل بر تفصیلات است و هیچ شکلی در آن نیست که از رب العالمین می باشد پس قرآن با همه تفصیلاتش الهی و غیبی است و محصول فکر پیامبر و روابط متقابل با امت نمی باشد. این گونه نیست که اجمالاً ارتباط و اتصالی بین پیامبر و مبدأ غیب برقرار شود و یک احساس درونی وصف برای او روی دهد و سپس با برخورداری از این ارتباط و مؤید شدن از طرف پروردگار، احکام و یا پرسش و پاسخ و تفصیلات دیگری که در قرآن آمده از زبان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارائه شده باشد آیه فوق چنین مطلبی را با تصریح و قاطعیت نفی می کند و می گوید ( تَفْصِیلَ الْکِتَابِ لاَ رَیْبَ فِیهِ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ ).( کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ )؛ (۴۲)کتابی است که آیات آن استحکام یافته و سپس از جانب خدای حکیم و آگاه ( در قالب سوره ها، آیه ها، احکام، اخلاق، سؤال و جواب، تاریخ و معارف گوناگون ) تفصیل داده شده است.در این آیه و و آیات مشابه نیز عنایت بر این است که مبدأ کلیه تفصیلات کتاب را، خدای حکیم و خبیر معرفی کند نه پیامبر.
۵٫ نزول تدریجی، برای پاسخ گویی خدا به شبهاتدر سوره فرقان خداوند یکی از بهانه جویی های مشرکان معاصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه مطرح می کند که چرا قرآن یک جا بر پیامبر نازل نمی شود؟ سپس در نقد و رد این شبهه، در فلسفه نزول تدریجی قرآن، به دو نکته، چنین اشاره می کند:یکی حفظ بیشتر آرامش قلب پیامبر به خاطر ارتباط پیوسته و همیشه با مبدأ غیب و عالم الوهیت، و جهت دیگر – که شاهد بحث ماست – پاسخ گویی خداوند به ایراد و اشکال هایی که به تدریج از طرف مخالفان مطرح می شود.( وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وَاحِدَهً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً * وَلاَ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً )؛ (۴۳)و کسانی که کافر شدند گفتند: چرا قرآن یک جا بر او فرستاده نشده است ( این چنین ) ما آن را به تدریج و در مدت بیست و سه سال، نازل کردیم تا قلبت را با آن استوار گردانیم و آن را به آرامی بر تو برخواندیم. و آنها برای تو چیزی را توصیف و ترسیم نمی کنند مگر این که ما ( در پاسخ و در برابر آن ) حق را با نیکوترین تفسیر بیان و مطرح می سازد.قسمت اخیر در فلسفه نزول تدریجی، اشاره دارد به این که با این نزول تدریجی، شبهات و موضع گیری های مخالفان را، که در طول رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام می گیرد، خداوند خود، پاسخ می گوید و پیامبر آنها را به مردم ارائه می دهد.اینک نمونه هایی از آیاتی که مشتمل است بر ارائه سؤال ها و شبهاتی که در گذشت زمان و در متن برخوردها تدریجاً به وجود آمده و پیامبر سؤال و متن پاسخ خدای حکیم را بر مردم تلاوت کرده است:( سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُلْ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ… قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ… )؛ (۴۴)به زودی سبک مغزان از مردم می گویند: « چه چیز آنها را، از قبله ای که بر آن بودند، بازگردانید؟! » بگو: « مشرق و مغرب، از آن خداست؛ خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می کند… نگاه های انتظار آمیز تو را به سوی آسمان ( برای تعیین قبله نهایی ) می بینیم! اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز می گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید!به دلایل خاصی، قبله تغییر می کند و مسلمانان پس از گذشت چند سال از اقامه نماز به طرف بیت المقدس، موظف می شوند مسجد الحرام را قبله خود قرار دهند، اعتراض ها و اشکال تراشی ها و تبلیغات منفی یهود در جامعه اوج می گیرد. آیات فوق برای پاسخ گویی به این موضع گیری ها، نازل شده و به وسیله پیامبر بر مردم تلاوت می گردد. اولین آیه، کسانی را که به حکم الهی در مورد تغییر قبله اعتراض می کنند، سفیه معرفی می نماید و برای خنثی سازی توطئه های مشرکان و یهود در ضمن چند آیه، قصه حضرت ابراهیم و مأموریت وی را برای بنای کعبه و تطهیر مسجدالحرام و آماده سازی آن را برای عبادت بیان می دارد.( یَسْئَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ )؛ (۴۵)از تو می پرسند چه چیزی انفاق کنند بگو هر مالی که انفاق کنید به پدر و مادر و نزدیکان تعلق دارد.( یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ ) (۴۶)از تو درباره ماهی که کارزار حرام است می پرسند. بگو جنگ در آن گناه بزرگی است و سد کردن راه خداست.( یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا ) (۴۷)از تو در مورد شراب و قمار می پرسند، بگو در ارتکاب آن دو، گناهی بزرگ است ( در عین حال ) سودهایی ( مادی ) برای مردم نیز دارد ولی گناه آن از سودشان بزرگ تر است.( یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَى قُلْ إِصْلاَحٌ لَهُمْ خَیْرٌ… )؛ (۴۸)از تو درباره « دخالت در امور » یتیمان می پرسند. بگو اصلاح حال آنها بهتر است.( وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ المَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ… )؛ (۴۹)از تو درباره عادت ماهیانه می پرسند. بگو آن، نوعی آزار و ناراحتی است پس هنگام عادت از آمیزش با زنان کناره گیری کنید تا پاک شوند.آیات فوق نمونه هایی است از آیاتی که سؤال های مردم و پاسخ خداوند را مطرح ساخته است. هم سؤال و هم جواب، به عنوان « کلمات الله » آمده است و پیامبر تنها ناقل و تلاوت کننده آنها به مردم می باشد.مشابه این آیات، آیاتی است که در آنها، شایعه پراکنی ها و موضع گیری مشرکان در جنگ ها و نیز تبیین و تحلیل خداوند در این امور را، به طور جداگانه بیان شده، و این بیانات الهی را پیامبر به مردم ارائه کرده است.گفتنی است که در این آیات، پس از مطرح شدن سؤال های مردم واژه ی « قل » به معنای « بگو » آمده است:( قُلْ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ )، ( قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ )، ( و قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ )، ( قُلْ فِیهَا إِثْمٌ کَبِیرٌ… ).تکرار این واژه، تأکیدی بیشتری است بر این نکته که جمله بعد از آن، گفتار خداوند بزرگ است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کلمه ی « قل » موظف می شود، جواب خداوند حکیم را با همان خصوصیات، بدون هیچ گونه کم و زیادی بیان کند و از آن جا که در ارائه آن چه نازل می شود، هیچ گونه تغییر و تبدیلی نباید رخ دهد، حتی واژه « قل » را نیز بر مردم می خواند.بنابراین قرآن، با تمام خصوصیات، لفظ و محتوا و با همه بسط و تفصیلی که دارد الهی و غیبی است، هم چنان که مبدأ ارتباط، خدا و عالم ملکوت است، تبیین آن چه در این ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دریافت می دارد و با مفاهیم ذهنی و در قالب الفاظ و واژه ها ارائه می دهد، نیز به خداوند و عالم غیب ارتباط دارد و هرگز بسط و تفصیل الفاظ و… محصول فکر پیامبر و برخوردهای و رابطه متقابل با مردم نیست.
پینوشتها:
۱٫ علم و دین، ص ۱۳۱٫۲٫ همان، ص ۱۴۵٫۳٫ همان، ص ۲۶۸٫۴٫ توماس میشل، کلام مسیحی، ص ۲۸٫۵٫ علم و دین، ص ۲۶۷٫۶٫ دکتر عبدالکریم سروش، بسط و تجربه نبوی، ص ۱۸-۲۳٫۷٫ همان، ص ۱۴-۱۵٫۸٫ جن، آیه ی ۲۶-۲۸٫۹٫ « لیعلم » این علم در آیه، علم فعلی است و ضمیر فاعلی آن به خدا برمی گردد؛ یعنی برای این که خدا بداند، و به عبارت دیگر ابلاغ رسالت های الهی به مردم، عملی شود و تحقق پیدا کند، پاسدارانی را اعزام می دارد.۱۰٫ مریم، آیه ی ۶۴٫۱۱٫ در تفسیر فوق به این دو نکته نیز باید توجه شود:الف. « بین یدیه » و « من خلفه »، کنایه است از این که این فرستادگان و پاسداران الهی به طور همه جانبه بر رسول خدا احاطه دارند و بنابر این هیچ راهی برای نفوذ در وحی وجود ندارد.ب. ارتباط جمله ( یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ ) با جمله ( لاَ یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَداً ) این است که مصداق غیب در این آیه، وحی است خدا، رسولان را با وحی از غیب مطلع می کند ولی برای مصونیت محتوای غیب که همان وحی است نگهبانانی را ارسال می دارد.۱۲٫ در عین حال که در تبیین آیات فوق از تفسیر کبیر المیزان استفاده شده است ولی در مورد مفاد دو جمله اخیر آیه، تفاوتی بین آن چه این جا آمده با تفسیر مذکور هست که برای رعایت اختصار از تبیین آن صرف نظر می گردد.۱۳٫ نحل، آیه ی ۴۴٫۱۴٫ نساء، آیه ی ۱۶۵٫۱۵٫ در پایان این نوشته، به طور فشرده مشاجره ی قدیمی در جدید و قدیم بودن کلام الله مطرح می گردد.۱۶٫ شوری، آیه ی ۵۱٫۱۷٫ توحید صدوق، ص ۲۶۴٫۱۸٫ لقمان، آیه ی ۲۷٫۱۹٫ یس، آیه ی ۸۲٫۲۰٫ نحل، آیه ی ۴۰٫۲۱٫ نهج البلاغه، خطبه ی ۸۶٫۲۲٫ نساء، آیه ی ۱۶۴٫۲۳٫ شوری، آیه ی ۵۱٫۲۴٫ المیزان، ج ۲، ص ۲۳۰-۲۳۲٫۲۵٫ سجده، آیه ی ۲٫۲۶٫ زمر، آیه ی ۱٫۲۷٫ فصلت، آیه ی ۴۲٫۲۸٫ واقعه، آیه ی ۸۰٫۲۹٫ طه، آیه ی ۴٫۳۰٫ اسراء، آیه ی ۱۰۶٫۳۱٫ انسان، آیه ی ۲۳٫۳۲٫ نمل، آیه ی ۶٫۳۳٫ یوسف، آیه ی ۲٫۳۴٫ رعد، آیه ی ۳۷٫۳۵٫ طه، آیه ی ۱۱۳٫۳۶٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۸۰-۸۱٫۳۷٫ آل عمران، آیه ی ۱۰۸٫۳۸٫ قیامت، آیات ۱۶-۱۸٫۳۹٫ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۹۷٫۴۰٫ طه، آیه ی ۱۱۴٫۴۱٫ یونس، آیه ی ۳۷٫۴۲٫ هود، آیه ی ۱٫۴۳٫ فرقان، آیات ۳۲-۳۳٫۴۴٫ بقره، آیات ۱۴۲-۱۴۵٫۴۵٫ همان، آیه ی ۲۱۵٫۴۶٫ همان، آیه ی ۲۱۷٫۴۷٫ همان، آیه ی ۲۱۹٫۴۸٫ همان، آیه ی ۲۲۰٫۴۹٫ همان، آیه ی ۲۲۲٫منبع مقاله :عبداللهی، محمود؛ ( ۱۳۸۵ )، وحی در قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم )، چاپ دوم
مقالات مرتبط :
متن وحی چیست؟ (۲)

















هیچ نظری وجود ندارد