در این مقاله به شناسایی اهلبیت پرداخته شده ، تا روشن شود که مراد از اهلبیت کیانند. منظور از اهلبیت همانانی هستند که در قرآن از ایشان یاد شده است. خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید:
{وَقَرْنَ فی بُیوتکنَّ وَلا تبرّجنَ تبرّجَ الجهلیهِ الأولی وَأَقِمنَ الصّلوهَ وءاتینَ الزکوهَ وَأَطِعنَ اللهَ ورسولَه، إِنّما یریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عنکم الرجسَ أهلَ البیتِ ویُطهّرَکم تطهیراً}([۱])
«و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
اینک برای اینکه بدانیم اهلبیت چه کسانی هستند و در حقیقت مصادیق آن را که خداوند اراده کرده، بشناسیم، باید به روایات روی آوریم.
در اینجا روایاتی را فقط و فقط از کتابهای حدیث، تفسیر و تاریخ عامّه میآورم تا مراد روشن شود. اگر کسی به دور از دشمنیها و تعصُّبات و خواهشهای نفسانی این روایات را بفهمد، کافی است تا بداند اهلبیت کیانند و دیگر نیازی به دهها و شاید صدها کتابی که در این زمینه نگاشته شده نیست؛ و اگر بنای خواننده جز این باشد ما را با او کاری نیست.
یادآور میشوم که درباره مراد خداوند از اهلبیت کتابهای زیادی نگاشته شده است و برخی خواستهاند مصداقهایی را به آیه تحمیل کنند؛ خواننده، اگر اهل تحقیق باشد، میداند که به چه کتابهایی مراجعه کند.
برخی در این کتابها به معنای لغوی «اهل» پرداختهاند و خواستهاند «اهلبیت» را باتوجه به مفهوم لغوی «اهل»، معنا کنند، یا حداقل باتوجه به معنای لغوی «اهل»، مصداقهایی بر آن بیفزایند.([۲]) غافل از اینکه مراد خداوند از «اهلبیت» در آیه ذکر شده، مفهومی اصطلاحی و خاص است. اینک به روایات اشاره میکنم.
روایات علمای سنی در مورد اهل بیت
1ـ ابوداود طیالسی (م ۲۰۴ ه.ق):
روایت کرده و میگوید:
«حدثنا حماد بن سلمه عن علی بن زید عن انس عن النبی(صل الله علیه و آله)، أنّه کان یمرّ علی باب فاطمه شهراً قبل صلاه الصبح فیقول: الصلاه یا اهلالبیت، إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت»([3])([4])
2ـ عبدالرزاق صنعانی (م ۲۱۱ ه.ق):([۵])
او در ذیل عنوان «تزویج فاطمهًْ رحمهًْ الله علیها»، در ضمن حدیث شماره ۹۷۸۲، که حدیثی است طولانی، با این سند میگوید:
«عبدالرزاق عن یحیی بن لاعلاءِ البجلی عن عمّه شعیب ابن خالد عن حنظله بن سمره بن المسیب عن أبیه عن جده عن ابن عباس قال:….. ثم التزمها فقال: اللهمّ إنّها منّی وأنا منها، اللهمّ کما أذهبت عنّی الرجس وطهّرتنی، فطهّرها، ثم دعا بمخضب آخر، ثم دعا علیّاً، فصنع به کما صنع بها ودعا له کما دعا لها…»([6])
یعنی: رسول(صل الله علیه و آله) فاطمه را دربرگرفته و گفت: پروردگارا! همانگونه که همهی پلیدی ها را از من دور کردی و پاکم گردانیدی دخترم را نیز پاک گردان، پس همین کار و همین دعا را نیز درباره علی(علیه السلام) کرد.
3ـ ابن ابیشیبه (م ۲۳۵ ه.ق):([۷])
او چندین روایت آورده که یادآوری میشود در «کتاب الفضائل»، ذیل عنوان «ما ذکر فی فضل فاطمهًْ رضی الله عنها ابنهًْ رسولالله(صل الله علیه و آله)»، چنین روایت کرده است:
الف ـ «حدثنا شاذان، قال حدثنا حماد بن سلمه، عن علی بن زید عن أنس بن مالک أنّ النبی(صل الله علیه و آله) کان یمر ببیت فاطمه سته أشهر إذا خرج إلی الفجر فیقول: «الصلاه یا اهلالبیت، إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً»([8])
ب ـ «حدثنا محمد بن بشر عن زکریا عن مصعب بن شیبه عن صفیه بنت شیبه قالت: قالت عائشه: خرج النبی(صل الله علیه و آله) غداه وعلیه مرط مرجل من شعر أسود، فجاء الحسن فأدخله معه، ثم جاء الحسین فأدخله معه، ثم جاءت فاطمه فأدخلها ثم جاء علی فأدخله، ثم قال: انّما یرید الله لیُذهب عنکم الرجس اهلَ البیت ویطهّرکم تطهیراً»([9])
یعنی: رسول(صل الله علیه و آله) بامدادان خارج شد درحالیکه برایشان پوششی پشمین از موی سیاه بود، پس حسن آمد و رسول او را در زیر آن پوشش جای داد، سپس حسین آمد و رسول همان کار بکرد، فاطمه آمد، پیامبر نیز همان کار بکرد در آخر علی آمد و رسول او را نیز در زیر پوشش جای داده و فرمود:
{انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهِّرکم تطهیراً}
ج ـ «حدثنا محمد بن مصعب عن الأوزاعی عن شداد أبیعمار، قال: دخلت علی واثله وعنده قوم فذکروا [علیّاً] فشتموه [فشتمته] معهم، فقال: ألا أخبرک بما سمعت من رسولالله(صل الله علیه و آله)؟ قلت: بلی، قال: أتیت فاطمه أسألها عن علی فقالت: توجه إلی رسولالله(صل الله علیه و آله) فجلس، فجاء رسولالله(صل الله علیه و آله) ومعه علی وحسن وحسین وکل واحد منهما آخذاً بیده، فأدنی علیاً وفاطمه فأجلسهما بین یدیه؛ وأجلس حسناً وحسیناً کل واحد منهما علی فخذه، ثم لف علیهم ثوبه، أو قال: کساءه، ثم تلا هذه الآیه: {انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت}، ثم قال: اللهمّ هؤلاء اهلبیتی، واهلبیتی احقّ»([10]).
یعنی: ابوعمار شداد گوید: که بر واثلهًْ بن اسقع وارد شدم، گروهی نزد او بودند، درباره علی گفتند و او را دشنام دادند(!!!)، من نیز همان کار بکردم، پس واثله که از این کار ما اندوهگین شده بود گفت: ای اباعمار! آیا تو را از آنچه از رسول(صل الله علیه و آله) شنیدم خبر دهم؟ گفتم: آری. پس گفت: سراغ علی را از فاطمه گرفتم، او گفت: علی به نزد رسول رفته. پس از مدتی پیامبر آمد و حال آنکه علی و حسن و حسین نیز با او بودند و دو برادر دست یکدیگر را گرفته بودند. پس پیامبر علی و فاطمه را به خود نزدیک کرد و آنها را در برابر خود نشاند و حسن و حسین را هریک بر روی پای خود نشاند و لباس یا عبایی بر روی آنها فرو افکند و این آیه را تلاوت فرمود: {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت}، سپس فرمود: بار خدایا! اینانند اهلبیت من، و اهلبیت من سزاوارترند به دوری از پلیدی و به اینکه پاک باشند.
4ـ اسحاق بن راهویه (م ۲۳۸ ه.ق):
او نیز روایتی را ذکر کرده و میگوید:
«اخبرنا یحیی بن آدم، نا ابن أبی زائده([۱۱])، عن ابیه، عن مصعب بن شیبه، عن صفیه بنت شیبه عن عائشه قالت: خرج رسولالله(صل الله علیه و آله) ذات غداه وعلیه مرط مرحل من شعر أسود، فدعا رسولالله(صل الله علیه و آله) حسناً فأدخله، ثم دعا حسیناً فأدخله، ثم دعا فاطمه فادخلها، ثم دعا علیاً فأدخله، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً»([12])
دکتر عبد الغفور بلوشی ـ محقق کتاب مسند ابن راهویه ـ در پاورقی درباره این حدیث میگوید: «صحیح، رواته کلهم ثقات، رجال الشیخین».
5ـ احمد بن حنبل (م ۲۴۱ ه.ق):
میگوید:
الف ـ «حدثنا عبدالله بن نُمیر، قال: حدثنا عبدالملک ـ یعنی ابن أبی سلیمان ـ عن عطاء بن أبی رباح، قال: حدثنی من سمع أمّ سلمه، تذکر أنّ النبیّ کان فی بیتها، فأتته فاطمه ببُرمَه، فیها خَزیرَه، فدخلت بها علیه، فقال لها: ادعی زوجک وابنیک؛ قالت: فجاء علی والحسین والحسن فدخلوا علیه، فجلسوا یأکلون من تلک الخزیره وهو علی مَنامه له علی دکّان، تحته کساء خیبریّ، قالت: وأنا أصلیّ فی الحجره، فانزل الله عزّوجلّ هذه الآیه: انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجسَ اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً، قالت: فأخذ فضل الکساء فغشّاهم به، ثمّ أخرج یده فألوی بها إلی السماء، ثم قال: اللهم هؤلاء اهلبیتی وخاصّتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، اللهمّ هؤلاء اهلبیتی وخاصّتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً؛ قالت: فأدخلت رأسی البیت فقلت: وأنا معکم یا رسولالله، قال: إنّک إلی خیر، إنّک إلی خیر»([13])
یعنی: امّ سلمه ـ همسر رسول خدا(صل الله علیه و آله) ـ میگوید: پیامبر در خانه من بود که دخترش فاطمه دیگچهای آورد که در آن «خزیره»([14]) بود؛ پیامبر به دخترش فاطمه فرمود: «شوهر و دو پسرت را بخوان»؛ علی و حسین و حسن آمدند و بر رسول خدا وارد شدند؛ نشستند و از آن غذا به خوردند درحالیکه پیامبر بر بسترش که بر سکویی بود و بر روی آن عبایی خیبری قرار داشت نشسته بود و من در اتاق نماز میگزاردم که آیه {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیرا} نازل شد، پس رسول خدا(صل الله علیه و آله) باقیمانده عبا را گرفت و فاطمه و علی و حسین و حسن را با آن پوشاند، آنگاه دستش را بیرون آورد و به آسمان بلند کرد و اشاره فرمود و گفت: «بار خدایا! اینان اهلبیت و خواصّ من هستند؛ پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان گردان. بار خدایا! اینان اهلبیت و خواصّ منند، پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان کن، پاک شدنی کامل». من سرم را به درون خانه برد، گفتم: «ای رسول خدا! آیا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بهسوی خیری، تو بهسوی خیری».
همانگونه که دیده میشود، راویِ از «ام سلمه» مبهم است و این ضعفی برای سند این روایت است. ولی حدیث صحیح است چرا که این حدیث سه سند دارد، یکی همان است که گذشت، دیگری این گونه است:
عبداللهبن نُمیر، عن عبدالملکبن أبی سلیمان، عن أبی الجَحّاف داودبن أبی عوف، عن شهربن حوشب، عن أمّ سلمه…
این سند هم ضعف دارد و آن «شهر» است.([۱۵])
سند سوّم این چنین است:
عبدالله بن نُمیر، عن عبدالملک بن أبیسلیمان، عن أبی لیلی (الکندی)، عن ام سلمه…
این سند صحیح است و ضعفی ندارد.([۱۶])
ب ـ «حدثنا قتیبه بن سعید، حدثنا حاتم بن إسماعیل، عن بُکَیر بن مسمار، عن عامر بن سعد، عن أبیه([۱۷])، قال: سمعت رسولالله(صل الله علیه و آله) یقولُ له، وخلّفه فی بعض مغازیه، فقال علیّ: یا رسولالله! أتخلّفنی مع النّساء والصّبیان؟ قال: یا علیّ! أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی؟ وسمعته یقوم یوم خیبر: لا عطینّ الرّایه رجلاً یحبّ اللهَ ورسولَهُ ویحبّه الله ورسولُه؛ فتطاولنا لها، فقال: ادعوا لی علیّاً؛ فأتی به ارمدَ، فبصق فی عینه ودفع الرّایه إلیه، ففتح الله علیه. ولمّا نزلت هذه الآیه: {ندع ابناءنا وابناءکم}([۱۸])، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمهَ وحسناً وحسیناً، رضوان الله علیهم فقال: اللهم هؤلاء أهلی»([19])
مراد قسمت پایانی حدیث است که میگوید: آنگاه که آیه شصت و یکم سوره آل عمران یعنی آیه «مباهله» نازل شد، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را فراخواند و آنها را برای مباهله با خود همراه کرده و فرمود: «بار خدایا! اینانند اهل من».
این روایت صحیح السند است.([۲۰])
ج ـ «حدّثنا یحیی بن حَمّاد، حدّثنا أبو عوانه، حدثنا أبو بلج، حدثنا عمرو بن میمونَ قال: إنّی لجالس إلی ابن عباس، إذ أتاه تسعه رهط، فقالوا: یا أبا عباس([۲۱])، إمّا أن تقوم معنا وإمّا أن تخلونا یا هؤلاء؟([۲۲]) قال: فقال ابنُ عباس: بل أقوم معکم. قال: وهو یومئذ صحصح قبل أن یَعمی، قال: فابتدؤوا فتحدّثوا، فلا ندری ما قالوا([۲۳])، قال: فجاء یَنفُضُ ثوبه ویقول:
اُفْ وتُفْ، وقعوا فی رجل له عشر، وقعوا فی رجل قال له النّبی(صل الله علیه و آله)«لأبعثنّ رجلاً لا یخزیه أبداً، یحبّ الله ورسوله»؛ قال: فاتشرف لها من اتشرف، قال: «أین علیّ؟» قالوا: هو فی الرّحی یطحن. قال: وما کان أحدُکم لیطحنَ؟! قال: فجاء وهو أرمد لا یکاد یُبصر، قال: فنفث فی عینه، ثمّ هَزَّ الرایه ثلاثاً، فأعطاها إیّاه، فجاء بصفیهَ بنت حُیَیّ.
قال: ثم بعث «فلاناً»([24]) بسوره التوبه، فبعث علیّاً خلفه، فأخذها منه، قال: «لا یذهب بها إلاّ رجلٌ منّی وأنا منه».
قال: وقال لبنی عمّه: «أیّکم یُوالینی فی الدنیا والآخره؟» قال: وعلیّ معه جالس، فابوا، فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره. قال: وکان أوّلُ من أسلم من الناس بعدَ الخدیجه.
قال: وأخذ رسولالله ثوبه فوضعه علی علیّ وفاطمه وحسن وحسین فقال: [إنما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً].
قال: وشری علی نفسه؛ لبس ثوب النبی(صل الله علیه و آله)، ثم نام مکانه، قال: وکان المشرکون یرمون رسولالله(صل الله علیه و آله)، فجاء ابوبکر وعلیّ نائم، قال: وأبوبکر یَحسبُ أنّه نبیّ الله، قال: فقال یا نبیّ الله! قال: فقال له علیّ: إنّ نبی الله(صل الله علیه و آله) قد انطلق نحو بئر مَیمون، فأدرکه. قال: فانطلق أبوبکر، فدخل معه الغار. قال: وجعل علیّ یرمی بالحجاره کما کان یرمی نبیّ الله، وهو یَتَصَوَّرُ، قد لفَّ رأسه فی الثوب لا یخرجُه حتی أصبح، ثمّ کشف عن رأسه، فقالوا: إنّک للئیم، کان صاحبک نرمیه فلا یتضور وانت تتضور، وقد استنکرنا ذلک.
قال: وخرج بالناس فی غزوه تبوک، قال: فقال له علیّ: أخرج معک؟ قال: فقال له نبیّ الله: «لا»، فبکی علیّ، فقال له: «أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّک لست بنبیّ، إنّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی». قال: وقال له رسولالله(صل الله علیه و آله): «أنت ولییّ فی کلّ مؤمن بعدی»
قال: وسدّ أبواب المسجد غیر باب علیّ، فقال: فیدخل المسجد جنباً، وهو طریقه لیس له طریق غیره.
قال: وقال: «من کنت مولاه، فإنّ مولاه علیّ»…([25])([26])
مراد قسمتی از این حدیث است که به آیه شریفه «تطهیر» اشاره دارد.
این حدیث از نظر سندی صحیح است و ضعفی ندارد، هرچند برخی خواستهاند آنرا ضعیف نشان دهند،([۲۷]) و آن بهعلت «أبو بلج» است؛ ولی باید گفت حدیث او مقبول است؛ «ابن معین»، «ابن سعد»، «نسائی» و «دار قطنی»، همگی او را ثقه دانستهاند «ابوحاتم» نیز درباره او میگوید: «صالح الحدیث» ولی «بخاری» درباره او گفته است: «فیه نظر»!؟
لازم به یاد آوری است که نام «ابو بلج»، «یحیی بن سلیم» یا «إبن أبی سلیم» یا «إبن أبی الأسود» است. شیخ الاسلام در تقریب در کنار ترجمه او علامت «ع» را گذاشته است. نیز باید گفت که «ابن تیمیهًْ» در منهاج السنهاش([۲۸]) این روایت را متذکر شده و بی هیچ شرمی چیزهایی درباره آن گفته است. برای شناختن او بد نیست خوانده شود:([۲۹])
ومن العقول جداول وجَلامد ومن النفوس حرائر وإماءُ
6ـ مسلم (م ۲۶۱ ه.ق):
او نیز در «صحیح»، حدیثی را که از «ابن ابیشیبه» آورده شد، روایت کرده و چنین گفته است: باب فضائل اهلبیت النّبی(صل الله علیه و آله) ([۳۰])
الف) ۲۴۲۴ـ «حدّثنا أبوبکر بن أبیشیبه ومحمّد بن عبدالله بن نُمَیْر (واللّفظ لأبیبکر)، قالا: حدّثنا محمد بن بشر عن زکریّاء، عن مُصعب بن شیبه، عن صفیّه بنت شیبه، قالت: قالت عائشه: خرج النّبیّ(صل الله علیه و آله) غداه وعلیه مِرْطٌ مُرَحَّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علیّ، فأدخله، ثم جاء الحسینُ فدخل معه، ثم جاءت فاطمه فأدخلها، ثمّ جاء علیّ فأدخله، ثمّ قال: [إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً]»([31])
ب) ۳۶ـ (۲۴۰۸) «حدّثنی زُهیر بن حرب وشجاع بن مَخْلَد، جمیعاً عن ابن عُلَیّه، قال زُهیر: حدّثنا إسماعیل بن إبراهیم، حدّثنی أبوحیّان، حدّثنی یزید بن حیّان، قال: إنطلقتُ أنا وحُصَین بن سَبْرَه وعُمر بن مسلم إلی زید بن أرقم، فلمّا جلسنا إلیه، قال له حصین: لقد لقیت یا زید! خیراً کثیراً، رأیت رسولالله(صل الله علیه و آله)، وسمعت حدیثه وغزوت معه وصلّیت خلفه، لقد لقیت یا زیدُ! خیراً کثیراً، حدّثنا یا زیدُ! ما سمعت من رسولالله(صل الله علیه و آله). قال: یابن أخی! والله! لقد کَبِرت سنّی وقَدُم عهدی ونسیتُ بعض الذی کنت أعی من رسولالله(صل الله علیه و آله)، فما حدّثتکم فاقبلوا، وما لا فلا تکلّفونیه. ثمّ قال:
قام رسولالله(صل الله علیه و آله) یوماً فینا خطیباً بماء یُدعی خُمّاً، بین مکه والمدینه، فحمد الله وأثنی علیه ووعظ وذکّر. ثمّ قال: «أمّا بعد، ألا أیّها الناس! فإنّما أنا بشر یُوشِکُ أن یأتی رسول ربّی فأجیب، وأنا تارک فیکم ثقلین: أوّلهما کتاب الله، فیه الهدی والنّور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به. فحَثّ علی کتاب الله ورغّب فیه. ثم قال:
واهلبیتی، أذکّرکم الله فی اهلبیتی، أذکرکم الله فی اهلبیتی، أذکرکم الله فی اهلبیتی»
فقال له حُصین: ومن اهلبیته؟ یا زید! ألیس نساءه من اهلبیته؟ قال: نساؤه من اهلبیته. ولکن اهلبیته من حُرِم الصّدقه بعدَه. قال: من هُم؟ قال: هم آل علیّ وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس. قال: کلّ هؤلاء حُرم الصّدقه؟ قال: نعم»([32])
یعنی: زید بن ارقم میگوید: روزی پیامبر در غدیرخم خطبه خوانده و فرمودند: ای مردم! من بشرم و نزدیک است که فرستاده پروردگارم (فرشته مرگ) بیاید و من از دنیا بروم، پس من دو چیز گرانبها و گران سنگ در میان شما میگذارم؛ یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس آن را بگیرید و به آن چنگ زنید؛ و دیگری اهلبیت من. و سه بار فرمود: خدا را درباره اهلبیتم تذکر میدهم.
پس از زید پرسیدند: اهلبیت رسول کیانند؟ آیا زنانش از اهلبیتش هستند؟ پس زید گفت: زنانش از اهلبیتش هستند، و لیکن اهلبیت پیامبر آنانند که صدقه بر آنها حرام شده است. آنان آل علی و عقیل و جعفر و عباساند.
گفته شد: صدقه بر همه آنان حرام است؟ گفت: آری.([۳۳])
یادآور میشود که نباید از این روایت پنداشت که زنان رسولالله(صل الله علیه و آله) داخل در اهلبیت بهمعنای وارده در آیه هستند. این از سیاق کلام «زید» کاملاً روشن است. از او سؤال شد آیا زنان رسول از اهلبیتاند؟ او گفت: زنان او از اهلبیت پیامبراند. یعنی روشن است که هر مردی، زن یا زنانش از اهلبیت عرفی او هستند؛ نهتنها زنان، بلکه پدر، مادر، عموها، عمّهها، خالهها و داییها نیز اهلبیت هرکس شمرده میشوند.
زید با «لکن» استدراک کلام کرده، میگوید:
و لیکن مراد از اهلبیت که سه بار فرمود: «اذکّرکم الله فی اهلبیتی»، معنای اصطلاحی آن است و آنان آل علی، عقیل، جعفر و عباساند که صدقه برایشان حرام است.
آنچه این کلام را اطمینان بخشتر میکند حدیثی است که همین «مسلم» بلافاصله پس از این روایت آورده، میگوید:
ج) ۳۷ـ (۲۴۰۸) ـ «حدّثنا محمّد بن بکّار بن الرّیّان، حدّثنا حسّان (یعنی ابن إبراهیم) عن سعید (وهو ابن مسروق)، عن زید بن حیّان، عن زید بن أرقم، قال: دخلنا علیه فقلنا له: لقد رأیت خیراً؛ لقد صاحبتَ رسولالله(صل الله علیه و آله) وصلّیت خلفه، وساق الحدیث بنحو حدیث أبیحیّان، غیرَ أنّه قال: ألا وإنّی تارک فیکم ثقلین: أحدهما کتاب الله عزّوجل، هو حبل الله، من اتبعه کان علی الهدی ومن ترکه کان علی ضلاله.
وفیه: فقلنا من أهلبیته نساءُه؟ قال: لا. وأیم الله! إن المرأه تکون مع الرجل العصر من الدّهر. ثمّ یطلّقلها فترجِع إلی أبیها وقومها. أهلبیته أصلُهُ وعَصَبَتُهُ الّذین حُرموا الصدقه بعده.»([34])
یعنی: زمانی که از زید سؤال شد: اهلبیت پیامبر کیانند؟ آیا زنانش هستند؟ گفت: نه؛ بهخدا سوگند که گاهی مدتی زن با مرد است و همسر اوست و سپس او را طلاق میدهد و او به خانواده پدری و بستگانش برمیگردد و دیگر اهل آن مرد نیست. اهلبیت رسول خدا(صل الله علیه و آله) ریشه او و گروه اویند که پس از او صدقه بر آنها حرام است. همان گونه که دیده میشود در این حدیث «زید» نساء النّبی را داخل در اهلبیت بهمعنای مراد روایت نمیداند.
وانگهی حدیث دوّم اعتبار بیشتری دارد چرا که در حدیث نخست، مسلم میگوید: «حدثنی»، و در دوّمی میگوید: «حدّثنا»؛ و اختلاف این دو اصطلاح بر اهل فن پوشیده نیست.
د) «حدّثنا قتیبه بن سعید ومحمّد بن عبّاد (وتقاربا فی اللّفظ)، قالا: حدّثنا حاتم (وهو ابن إسماعیل) عن بُکیر بن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبیوقاص عن أبیه…. : لمّا نزلت هذه الآیه: [فقُل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم]، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمه وحسناً وحسیناً فقال: اللهمّ هؤلاء أهلی.»([35])
یعنی: وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر(صل الله علیه و آله)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و فرمود: «خداوندا! اینان اهل و خاندان مناند».
7ـ ابوداود (م ۲۷۵ ه.ق):
میگوید:
«حدّثنا مسدّد، حدّثنا عبدالوارث بن سعید عن محمّد بن جحاده عن حمد الشامیّ عن سلیمان المنبّهیّ، عن ثوبان مولی رسولالله(صل الله علیه و آله) قال: کان رسولالله(صل الله علیه و آله) إذا سافر کان آخر عهده بإنسان من أهله فاطمه، وأوّل من یدخل علیها إذا قَدِم فاطمه، فقدم من غزاه له وقد عَلَّقت مِسْحا أو ستراً علی بابها وحَلَّت الحسن والحسین قُلبین من فضّه، فقدم، فلم یدخل، فظنّت أنّ ما منعه أن یدخل ما رأی، فهتکت السّتر و فکّکت القلبین عن الصّبیّین و قطّعته بینهما، فانطلقا إلی رسول الله(صل الله علیه و آله) و هما یبکیان، فأخذه منهما وقال: یا ثوبان! إذهب بهذا إلی آل فلان ـ اهلبیتٍ بالمدینه ـ إلاّ هؤلاء أهلبیتی أکره أن یأکلوا طیّباتهم فی حیاتهم الدّنیا، یا ثوبان! إشتر لفاطمه قِلاده من عصب وسِوارین من عاجٍ.»([36])
یعنی: ثوبان غلام رسول خدا(صل الله علیه و آله) میگوید:
[حضرت] رسول(صل الله علیه و آله)، هرگاه مسافرت میکرد آخرین کسی که از خاندانش را میدید، دخترش فاطمه بود و نیز نخستین کسی را که در بازگشت از سفر میدید، فاطمه بود.
روزی پیامبر از جنگی بازگشت و دید که فاطمه بر در خانه پلاس یا پردهای آویزان کرده و حسن و حسین را با دو دستبند سیمین آراسته است، پس پیامبر به خانه فاطمه نیامد؛ گویا فاطمه پی برد که پدر اینها را دیده و از اینرو به خانه او وارد نشده؛ پس پرده را پاره کرد و دو دستبند را از حسن و حسین گرفت و آنها را شکست و حسن و حسین گریهکنان نزد رسول خدا(صل الله علیه و آله) رفتند. پیامبر دو دستبند را گرفت و به ثوبان گفت: اینها را به خانوادهای از خانههای مدینه بده. من نمیپسندم که اهلبیتم طیباتشان را در دنیا بخورند.([۳۷]) ای ثوبان! برای فاطمه گردنبندی از عصب و دو دستبند عاج بخر.
این روایت، برای شاهد آورده شد، وگرنه متن روایت جای بحث و بررسی دارد. نیز روایت از نظر اسنادی ضعف دارد. «حمید» مجهول است، هرچند «ابن حبان» او را در «الثقات» ذکر کرده است. «احمد» درباره او میگوید: «لا أعرفه.»([38])
«سلیمان» نیز مجهول است. «ابن حبان» او را نیز در «الثقات» آورده است.([۳۹])
8ـ ابن ابیعاصم (م ۲۸۷ ه.ق):([۴۰])
او نیز به سند خود روایت کرده و میگوید:
حدّثنا محمد بن المثنّی، حدثنا یحیی بن حماد، حدّثنا أبو عوانه، عن یحیی بن سُلیم أبی بلج، عن عمرو بن میمون، عن ابن عباس قال: …ودعا رسول الله(صل الله علیه و آله) الحسن والحسین وعلیّاً وفاطمه ومدّ علیهم ثوباً ثمّ قال: [اللهمّ هؤلاء أهلبیتی وخاصّتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً([۴۱])]
9ـ ترمذی (م ۲۹۷ ه.ق):
او نیز افزون بر بیشتر روایاتی که تاکنون گذشت، روایت میکند که:
الف) «حدّثنا قتیبه بن سعید، حدّثنا محمّد بن سلیمان الاصبهانیّ، عن یحیی بن عُبید، عن عطاء بن أبیرَباح، عن عمر بن أبیسلمَه ـ ربیب النبیّ(صل الله علیه و آله) ـ قال: نزلت هذه الآیه علی النبی(صل الله علیه و آله) {إِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا} فی بیت ام سلمه، فدعا النبی(صل الله علیه و آله) فاطمه وحسناً وحسیناً، فجلّلهم بکساء وعلیّ خلف ظهره فجلّله بکساء، ثمّ قال: اللهمّ هؤلاء أهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً. قالت أمّ سلمه: وأنا معهم یا نبیّ الله؟ قال: أنتِ علی مکانک، وأنتِ إلی خیر.»([42])
یعنی: پسرخوانده پیامبر(صل الله علیه و آله) میگوید: آیه تطهیر در خانه امّ سلمه نازل شد، پس پیامبر دخترش فاطمه و حسن و حسین را خواند و آنها را با عبایی پوشاند، علی را نیز که در پشت سرش بود، پوشاند و گفت: بار خدایا! اینانند اهلبیت من؛ پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان کن پاک کردنی.
در این هنگام امّ سلمه گفت: ای رسول خدا! آیا من نیز با ایشان [از اهل بیت] هستم؟ پیامبر(صل الله علیه و آله)فرمود: تو در جایگاه خود قرار داری و بهسوی خیر و نیکی هستی.
این روایت صحیح است.
ب) حدّثنا محمود بن غَیلان، حدّثنا أبو أحمد الزّبیریّ حدّثنا سفیان عن زُبید، عن شهر بن حَوْشَب عن أمّ سلمه: أنّ النبیّ(صل الله علیه و آله) جلّل علی الحسن والحسین وعلیّ وفاطمه کساء، ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهلبیتی وخاصّتی، أذهب عنهم الرّجس وطهّرهم تطهیراً. فقالت اُم سلمه: وأنا معهم یا رسولالله؟ قال: إنّک إلی خیر.»([43])
ابو عیسی در تعلیق این حدیث شریف میگوید:
هذا حدیث حسن صحیح، وهو أحسن شیء رُوی فی هذا الباب.
ج) حدّثنا إبراهیم بن سعید الجوهریّ، حدّثنا الأسود بن عامر، عن جعفر الأحمر، عن عبدالله بن عطاء عن ابن بُریده عن أبیه قال: کان أحبّ النساء إلی رسول الله(صل الله علیه و آله) فاطمه، ومن الرّجال علیّ.
قال ابراهیم بن سعید: یعنی من أهلبیته.([۴۴])
یعنی: محبوبترین زنان و مردان در نزد رسول خدا فاطمه و علی‘ بودند.
10ـ نسائی (م ۳۰۳ ه.ق):
او در «خصائص امیرالمؤمنین(علیه السلام)» روایاتی را در این معنی آورده؛ از آن جمله است:
أخبرنا قتیبه بن سعید، وهشام بن عمّار، قالا: حدثنا حاتم، عن بکیر ابن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبیوقاص [عن أبیه] قال: أمر معاویه سعداً، فقال: ما منعک أن تسبّ أباتراب؟ قال: أما ما ذکرت ثلاثاً قالهنّ [له] رسولالله(صل الله علیه و آله)، فلن أسبه، لأن تکون لی واحده منهن أحب إلیّ من حمر النعم. سمعت رسولالله(صل الله علیه و آله) یقول: «أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی، إلا أنه لا نبوه بعدی؟؟ وسمعته یقول فی یوم خیبر: «لأعطین الرایه رجلاً یحب الله و رسوله، ویحبه الله ورسوله» فتطاولنا لها فقال: «ادعوا لی علیّاً»، فأتی به أرمد، فبصق فی عینیه، ودفع الرایه إلیه، ولما نزلت ـ زاد هشام ـ [إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت] دعا رسولالله(صل الله علیه و آله)علیاً وفاطمه وحسناً وحسیناً، فقال: «اللهم هؤلاء أهلی»([45])
اسناد این روایت صحیح است.
11ـ ابویعلی موصلی (م ۳۰۷ ه.ق):([۴۶])
وی نیز روایاتی در این باب آورده است:
الف) حدّثنا حوثره بن أشرس، أبوعامر، قال: أخبرنی عقبه، عن شهر بن حوشب، عن أم سلمه زوجه النبی(صل الله علیه و آله) أن رسولالله(صل الله علیه و آله) قال لفاطمه: «إئتنی بزوجک وابنیک»، فجاءت بهم، فألقی علیهم رسولالله(صل الله علیه و آله) کساءً کان تحتی خیبریاً أصبناه من خیبر، ثم قال: «اللهم هؤلاء آل محمد(علیه السلام) فاجعل صلواتک وبرکاتک علی آل محمد، کما جعلتها علی آل إبراهیم إنک حمید مجید»، قالت أم سلمه: فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه رسولالله(صل الله علیه و آله) من یدی وقال: «إنک علی خیر»([47]).
«حسین سلیم أسد»، در تخریج احادیث مسند موصلی میگوید: «إسناده ضعیف»([48]). درست است که در اسناد، «عقبهًْ» هست، اما او عقبهًْ بن عبدالله الأصمّ الرفاعی است. شیخ الاسلام او را به شماره ۵۲۱۷ ترجمه کرده و میگوید:
«البصری، ضعیف، من الرابعه، وربما دلّس…»([49])
«مأمون شیحا» در زیرنویس تقریب آورده است:
«قال ابن معین: لیس بثقه، قال أبوحاتم: لین الحدیث، قال النسائی: لیس بثقه، قال أبوداود: ضعیف، قال ابن عدی: بعض أحادیثه مستقیمه…»([50])
با وجود این، باید گفت حدیث صحیح است، چرا که ترمذی و ابن جریر و ابن حنبل این روایت را از حدیث «زبید عن شهر» آوردهاند.
نیز احمد آن را از طریق «علی بن زید عن شهر» آورده است.
زبید، ثقه و ثبت است.([۵۱]) علی ضعیف است؛ ولی عجلی درباره وی میگوید: «کان یتشیع لا بأسه به»؛ ترمذی میگوید: «صدوق».([52])
ترمذی پس از آوردن این حدیث([۵۳]) میگوید:
«هذا حدیث حسن صحیح وهو أحسن شیءٍ رُوی فی هذا الباب»([54])
«اَلبانی»([55]) نیز بر صحیح بودن این حدیث اعتراف کرده است.([۵۶])
ب) حدثنا محمدبن إسماعیل بن أبی سمینه البصری، حدثنا محمّد بن مصعب، حدثنا الأوزاعی، عن أبیعمار شداد، عن واثله بن الأسقع قال:
أقعد النبیّ(صل الله علیه و آله) علیاً عن یمینه وفاطمه عن یساره، وحسناً وحسیناً بین یدیه، وغطّی علیهم بثوب وقال: «اللهم هؤلاء أهلبیتی، وأهلبیتی أتوا إلیک لا إلی النار»([57])
این حدیث صحیح است؛ هرچند که در اِسناد آن «محمد بن مصعب» هست.
«ابنحجر» درباره وی میگوید:
«…بن صَدَقه القُرقُسائی… صدوق کثیر الغلط…»([58])
در زیرنویس تقریب چنین آمده است:
«قال ابن حنبل: لا بأس به، قال النسائی: ضعیف، قال الخطیب: کان کثیر الغلط لتحدیثه من حفظه، قال ابن عدی: لیس عندی بروایته بأس، قال ابن حبان: ساء حفظه»([59])
این حدیث را «ابن حبان» از طریقی آورده که محمد در آن نیست و اِسناد آن صحیح است.([۶۰])
12ـ ابوجعفر طبری (م ۳۱۰ ه.ق):
او در تفسیر خود «جامع البیان عن تأویل آیات القرآن»، روایات فراوانی را آورده و در تفسیر و معنای آیه تطهیر سخنها رانده.([۶۱])
او در تفسیر و تأویل و معنای واژه «رجس» میگوید:
«…یقول: إنّما یرید الله لیذهب عنکم السوء والفحشاء یا اهلبیت محمد ویطهّرکم من الدنس الذی یکون فی أهل المعاصی الله تطهیراً. وبنحو الذی قلنا فی ذلک قال أهل التأویل»([62])
او سپس به مرادِ از اهلبیت در این آیه پرداخته و در آغاز آنها را رسول خدا(صل الله علیه و آله)، علی، فاطمه، حسن و حسین‘ معرفی کرده و میگوید:
«واختلف أهل التأویل فی الذین عُنو بقوله: (اهلالبیت)؛ فقال بعضهم: عُنی به رسولالله(صل الله علیه و آله)، وعلیٌّ وفاطمهُ والحسن والحسین، رضوان الله علیهم.([۶۳])
وی برای تأیید این دیدگاه روایاتی را ذکر میکند:
الف) حدّثنا([۶۴]) محمد بن المثنی، قال: ثنا بکر بن یحیی بن زبّان العَنَزیّ، قال: ثنا مندل عن الأعمش عن طیّه عن أبی سعید الخدریّ، قال: قال رسولالله(صل الله علیه و آله)، «نزلت هذه الآیه فی خمسه، فیّ وفی علیّ رضیاللهعنه وحسن و حسین رضیاللهعنه وفاطمه رضی الله عنها؛ [انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیرا([۶۵])].
ب) حدثنی محمد بن عُماره قال: ثنا إسماعیل بن أبان، قال: ثنا الصباح بن یحیی المرّیّ عن السدیّ عن أبی الدیلم، قال: قال علیّ بن الحسین لرجل من أهل الشام: أما قرأت فی الأحزاب [انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطیهرا]؟ قال: ولأنتم هم؟ قال: نعم([۶۶]).
او روایات فراوان دیگری را که کمابیش، پیش از این از محدثان دیگر گفته شد، به سند خود آورده است، که مصداقهای اهلبیت را رسول خدا(صل الله علیه و آله) و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) معرفی میکنند.
اکنون ما سخن پیامبر(صل الله علیه و آله) را در تفسیر و تأویل اهلبیت بگیریم یا سخن عکرمه و مانند عکرمه را؟
عکرمه کسی است که بنا بر گزارش «عقیلی»([67]) معتقد است:
«إنّما أنزل الله متشابَه القرآن لیضل به»([68]). یعنی خداوند متشابهات را بدین سبب نازل کرد تا مردم را به وسیله آن گمراه کند، یا مردم بوسیله آن گمراه شوند.(؟!)
نیز از همو روایت شده که پیامبراعظم(صل الله علیه و آله) درحال اِحرام، ازدواج کرد: «إنّ رسولالله(صل الله علیه و آله)تزوّج وهو محرم».([69])
علی بن عبدالله بن عباس، عکرمه را «خبیث» خوانده و گفته که او بر پدرم دروغ میبندد: «فإن هذا الخبیث یکذب علی أبی»([70])
«یحیی بن سعید»([71]) او را «کذاب» میداند.([۷۲])
«ابن سعد»([73]) در کتاب خود «الطبقات الکبری» روایت میکند که عکرمه انگشتری زرّین در دست میکرده است: «…رأیت فی ید عکرمه خاتماً من ذهب»([74]). ابن سعد همچنین گزارش میکند که به حدیث عکرمه احتجاج نمیشده.([۷۵])
نیز بنا بر گزارشهای رسیده، او بر دیدگاه خوارج بوده و این را بر عبدالله بن عباس هم بسته:
«وکان عکرمه یری رأی الخوارج، وادعی علی عبداللهبن عباس أنه کان یری رأی الخوارج»([76]).
مالک، عکرمه را ثقه نمیدانسته و دستور داده بود که از او چیزی گرفته نشود:([۷۷])
«وکان مالک لایری عکرمه ثقه، ویأمر أن لایؤخذ عنه»([78]).
ذهبی در میزان انحرافات عقیدتی عکرمه سخن رانده و گفته است: مسلم حدیث او را نپذیرفته و مالک از او روی گردان بوده:
«…تُکلّم فیه لرأیه لالحفظه، فاتّهم برأی الخوارج. وقد وثقه جماعه واعتمده البخاری وأما مسلم فتجنّبه، وروی له قلیلاً متروفاً بغیره، وأعرض عنه مالک…».([79])
ذهبی نیز در تذکره درباره او میگوید:
«…وقد تکلم فیه بانه علی رأی الخوارج ومن ثَمّ أعرض عنه المالک الامام ومسلم»([80])
آری عکرمه میگوید که آیه تطهیر درخصوص زنان پیامبر نازل شده است؛ این رأی شخص اوست و بیانگر کینه و عداوت وی با اهلبیت(علیهم السلام) است.
13ـ ابنحبان (م ۳۵۴ ه.ق):([۸۱])
روایت او این چنین است:
«أخبرنا عبدالله بن محمد بن سَلْم، حدّثنا عبدالرحم بن إبراهیم، حدّثنا الولید بن مسلم، وعمر بن عبدالواحد، قالا: حدّثنا الأوزاعیّ، عن شداد أبی عمار عن واثله بن الأسقع قال: سألت عن علیّ فی منزله، فقیل لی: ذهب یأتی برسولالله(صل الله علیه و آله)، إذ جاء، فدخل رسولالله(صل الله علیه و آله)، ودخلت، فجلس رسولالله(صل الله علیه و آله) علی الفراش، وأجلس فاطمه عن یمینه وعلیاً عن یساره، وحسناً وحسیناً بین یدیه وقال: [إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرا]، اللهم هؤلاء أهلی، قال واثله: فقلت من ناحیه البیت: وأنا یا رسولالله من أهلک؟ قال: «وأنت من أهلی»، قال واثله: إنها لَمِن أرجی ما أرتجی.([۸۲])
اِسناد صحیح است. روایت هم صحیح است؛ مگر آنکه به آن افزوده شده، و آن بخش پایانی آن است.
واثله چه ویژگیای دارد که از اهلبیت پیامبر شود؟ چگونه است پیامبر به زنان خود میگوید شما داخل در اهلبیت نیستید([۸۳]) و به واثله میگوید: تو از اهل منی؟
مگر آنکه گفته شود پیامبر از روی استفهام به او پاسخ داده باشد؛ یعنی فرموده باشد: تو از اهل منی؟ تو کیستی که از اهل من باشی؟ این چه گستاخی است در تو، که خود را مشمول آیه میخوانی؟
نکته دیگر اینکه در روایت، واژهای حذف شده، و آن «بیت» است. در چاپ کهنتر صحیح ابن حبان آمده که پیامبر فرمود: «اللهم هؤلاء أهلبیتی»([84])
پیامبر ـ اگر فرموده باشند ـ به واثله فرمود: «وانت من أهلی»، و نفرمود: «وأنت من أهلبیتی»، و انسان زیرک فرق این دو را میداند.
آری یاران پیامبر(صل الله علیه و آله) و همه آنانی که به درستی به او ایمان آوردهاند اهل اویند، مگر نه این است که قرآن میفرماید: «مله أبیکم ابراهیم»؟ پیامبر(صل الله علیه و آله) نیز پدر روحانی همه امت اسلام است.
«ابن منظور» در لسان العرب میگوید:
«أهل کل نبیّ: أمّته»([85])
دیگر آنکه بنا بر گزارشهای رسیده، او آخرین فرد از اصحاب است که در دمشق از دنیا رفت. «ابنحجر» میگوید:
«…وقال سعید بن بشیر عن قتاده، کان آخر الصحابه موتاً بدمشق…»([86])
نیز میگوید:
«مات بدمشق فی خلافه عبدالملک… سنه ثلاث وثمانین (۸۳ ه.ق) وهو ابن مائه وخمس سنین…»([87])
او عمری را در شام و در مرکز خلافت اموی مروانی گذرانده و گویا زرد و سفید و زر و سیم دستگاه خلافت نیز به او رسیده بود.
به هرحال، آنچه روشن است این است که حتی اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) به واثله فرموده باشد تو نیز از اهل منی، او مشمول «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت…» نمیشود. پیامبر عایشه، زینب و ام سلمه را از داخل شدن در اهلبیت به معنای اصطلاحی و آیهای آن باز داشت، آن هم پس از درخواست آنها برای داخل شدن در معنای آیه، پس چگونه است که پیامبر واثله را داخل در اهل خود، آن هم بهمعنای مورد نظر آیه و پیامبر، میداند؟
گذشته از همه اینها، اساساً اینکه پیامبر(صل الله علیه و آله) خود و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را زیر پوششی قرار داده و سپس درباره آنها دعا میکند و آنها را به عنوان اهلبیت میخواند که آیه تطهیر درباره آنها نازل شده، خود، این معنا را میرساند که ایشان این کار را از آنرو کردند تا سایر مردان و زنان را جدا کنند، و گویا حکمت زیر پوشش رفتن نیز همین بوده است. آری! این همان چیزی است که علامه شرفالدین رحمه الله تعالی به زیباترین و شیواترین بیان گفته است؛ آنجا که مینویسد:
«…ثمّ غشاهم ونفسه بذلک الکساء، تمییزاً لهم عن سائر الأبناء والأنفس والنساء، فلما انفردوا تحته عن کافه اُسرته، واحتجبوا به عن بقیه اُمته، بلغهم الآیه وهم علی تلک الحال، حرصاً علی أن «یطمع بمشارکتهم فیها أحد من الصحابه والآل. فقال ـ مخاطباً لهم وهم معه فی معزل عن کافه الناس ـ : «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا»فأزاح(صل الله علیه و آله) بحجبهم فی کسائه حینئذ حجب الریب، وهتک سدف الشبهات، فبرح الخفاء بحکمه البالغه، وسطعت أشعه الظهور ببلاغه المبین، والحمد لله رب العالمین»([88])
در پایان لازم به یادآوری است که «ابن ابیحاتم» در تفسیر خود روایت واثله را آورده و در آن خبری از ورود و دخول واثله در اهل پیامبر نیست.([۸۹])
14ـ ابن ابیحاتم رازی (م ۳۲۷ ه.ق):([۹۰])
او نیز در تفسیر خود روایات زیادی را در این معنا آورده است؛ از جمله روایت ابوسعید خدری(رضیاللهعنه) راکه پیش از این بهنقل از طبری یادآوری شد که پیامبر فرمود:
نزلت هذه الآیه فی خمسه: فیّ وفی علی وفاطمه وحسن وحسین {إنما یریدالله لیذهب عنکمالرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}.
او روایتی را نیز به نقل از عایشه آورده که در آن نیامده که عایشه خواستار دخول در اهلبیت باشد.
او در پایان روایتی که راوی آن ام سلمه است، میگوید:
«…فأدخلت رأسی فی الستر تطهیراً، فقلت: یا رسولالله، وأنا معکم؟ فقال: إنکِ إلی خیر، مرتین».
همچنین در پایانِ روایتی، از امام حسن(علیه السلام) روایت میکند که فرمودند:
«…یا أهل العراق! إتقوا الله فینا فإنا أمراؤکم وضیفانکم، ونحن أهلالبیت الذی قال الله: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}»([91])
15ـ طبرانی (م ۳۶۰ ه.ق):
سلیمان بن احمد طبرانی نیز روایات فراوانی را در این باب آورده است:
الف ـ به سند خود از ابوسعید خدری از ام سلمهًْ: …([۹۲])
ب ـ به سند خود از عبدالله بن زمعهًْ از ام سلمهًْ: …([۹۳])
ج ـ به سند خود از شهر بن حوشب از ام سلمهًْ: …([۹۴])
…فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه من یدی وقال: «إنکِ علی خیرٍ»([95])
د ـ نیز به سند خود از شهر از ام سلمهًْ:
أن رسولالله(صل الله علیه و آله) قال لفاطمه: «ائتینی بزوجک وابنیکِ»، فجاءت بهم، فألقی علیهم رسولالله(صل الله علیه و آله) کساء ثم قال: «اللهمّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتِک وبرکاتک علی آل محمد کما جعلتها علی إبراهیم إنک حمید مجید»([96])
ه ـ در روایات دیگری از ام سلمهًْ، در پایان میخوانیم:
…فأدخلت رأسی البیت فقلت: یا رسولالله وأنا معکم؟ قال: «أنت علی خیر» مرتین.([۹۷])
از این روایت روشن میشود که گویا در هنگام نزول آیه، اساساً ام سلمه (رضی الله عنها) در خانه نبوده است.
و ـ در حدیثی دیگر ام سلمهًْ میگوید:
…وأنا معهم یا رسولالله؟ قال: «أنت زوج النبی، وإلی ـ او علی ـ خیر»([98]).
ز ـ به سند خود از عطاء بن یسار از ام سلمهًْ: …([۹۹]).
ح ـ به سند خود از عمر بن أبی سلمهًْ:
نزلت هذه الآیه علی رسولالله(صل الله علیه و آله) وهو فی بیت امسلمه {إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}. فدعا الحسن والحسین… ، فقالت أم سلمه: وأنا معهم یا رسولالله؟ فقال: «وأنتِ مکانکِ وأنتِ علی خیرٍ»([100])
ط ـ از ام سلمه روایت میکند:
…ثم قال: «اللهم هؤلاء عترتی وأهلی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»، فقالت أم سلمه: وأنا من أهلبیتک؟ فقال: «وأنتِ إلی خیر»([101])
طبرانی در «اوسط» مینویسد:
از شهر از ام سلمه([۱۰۲])؛ و نیز به سند خود از ابوهریره از ام سلمه. در پایان این روایت آمده است:
…فقال: «اللهمّ هؤلاء أهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، ثلاث مرّات»([103]).
در «صغیر» نیز روایت کرده؛ در پایان روایتی از ام سلمه آمده است:
…فلما اجتمعوا عنده، قال لهم: «هؤلاء حامیتی وأهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»([104]).
16ـ ابوبکر شافعی (م ۳۵۴ ه.ق):([۱۰۵])
وی روایت کرده و میگوید:
حدّثنی إسحاق بن الحسن بن میمون الحربی، ثنا أبوغسان، ثنا فضیل عن عطیه عن أبیسعید الخدری عن أم سلمه قالت: نزلت هذه الآیه فی بیتی: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهرکم تطهیراً}، قلت: یا رسولالله! ألست من أهلالبیت؟ قال: إنک إلی خیر، إنک من أزواج رسولالله. قالت: وأهلالبیت، رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمه والحسن والحسین(علیهم السلام)([۱۰۶]).
17ـ طحاوی (م ۳۲۱ ه.ق):([۱۰۷])
وی میگوید:
حدّثنا الربیع المرادی، حدّثنا أسد بن موسی، حدّثنا حاتمبن إسماعیل، حدّثنا بُکیر بن مسمار، عن عامر بن سعد، عن أبیه، قال: لما نزلت هذه الآیه([۱۰۸])، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمه وحسناً وحسیناً(علیهم السلام)، فقال: «اللهمّ هؤلاء أهلی».
او پس از نقل این حدیث میگوید:
«ففی هذا الحدیث أن المرادین بما فی هذه الآیه هم رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمه وحسن وحسین»([109]).
حدیث صحیح است.
او روایت دیگری را از ام سلمه نقل کرده، که ام سلمه در پایان حدیث میگوید:
فقلت: یا رسولالله(صل الله علیه و آله) فتُدخلنی معهم، قال: «أنتِ من أهلی»([110])
از این روایت و سیاق آن به خوبی روشن میشود که مراد از اهل در اینجا بهمعنای زوجیّت است و نه اینکه ام سلمه داخل در اهلبیتی باشد که خداوند در آیه آن را اراده کرده است؛ چون اگر او را شامل میشد اجازه ورود در زیر کساء به او داده میشد. همچنین باید گفت اسناد این روایت ضعیف است، چون در سند «خالد بن مخلد قطوانی» و «موسی بن یعقوب زمعی» بهچشم میخورند([۱۱۱]).
او همچنین روایت دیگری را به سند خود از ام سلمه آورده که میگوید:
نزلت هذه الآیه فی بیتی: «إنما یرید…» یعنی فی سبعه: جبریل ومیکائیل و رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمه والحسن والحسین(علیهم السلام)، وأنا علی باب البیت، فقلت: یا رسولالله! ألست من أهلالبیت، قال: «إنکِ من أزواج النبی(علیه السلام)» وما قال: إنکِ من أهلالبیت([۱۱۲]).
«شعیب الأرنؤوط» در زیر نویس این حدیث میگوید که اسناد آن ضعیف است و بی جهت چنین نسبتی داده است؛ زیرا روایت صحیح است. البته او ضعف یکی از راویان این روایت را بهانه کرده که نامش «مُخَوَّل» است.
شیخ الاسلام در تقریب درباره او میگوید: «ثقهًْ»([113]).
در پاورقی ترجمه «مخول» میخوانیم:
«قال ابن معین: ثقه، قال النسائی: ثقه، قال أبوحاتم: یکتب حدیثه، قال العجلی: ثقه، ذکره ابنحبّان فی الثقات»([114])
او بر این همه توثیق چشم بسته و تنها جرح عقیلی را بهانه کرده (؟!) الغریق یتشبث بکل حشیش. او همچنین درباره «عمرهًْ بنت أفعی»، که یکی دیگر از رجال([۱۱۵]) سند است خرده گرفته و میگوید:
«… لم یرو عنها غیر عمار الدُهنی، ولم یوثقها غیر ابنحبان»([116]).
باید پرسید آیا اینکه جز عمار از او روایت نکرده یا اینکه تنها ابن حبان او را توثیق کرده، برای عمرهًْ جرح است؟
و اما اگر سخن روی عمار است، او نیز ثقه است. شیخالاسلام میگوید:
«عمار بن معاویه الدُّهنی… صدوق یتشیع…»([117])
در زیرنویس ترجمه او میخوانیم:
«قال أحمد: ثقه، قال ابن معین: ثقه، قال أبوحاتم: ثقه، قال النسائی: ثقه، ذکره ابنحبان فی الثقات»([118])
وکم من عائبٍ قولاً صحیحاً وآفته من الفهم السقیمِ([۱۱۹])
در پایان باید گفت که طحاوی سخن جالبی درباره اینکه مراد از اهلبیت در آیه شریفه کیانند، رانده که خواندنی است([۱۲۰]).
18ـ ابن سعد (م ۲۳۰ ه.ق):
روایت کرده، میگوید:
أخبرنا یزید بن هارون، قال: أخبرنا العوام بن حوشب، عن هلالبن یساف، قال: سمعت الحسن بن علی وهو یخطب وهو یقول: یا أهل الکوفه، اتقوا الله فینا، فإنا أمراؤکم وإنا أضیافکم، ونحن أهلالبیت الذین قال الله: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}، قال: فما رأیت یوماً قط أکثر باکیاً من یومئذ.([۱۲۱])
19ـ ابن حیّان (م ۳۶۹ ه.ق):([۱۲۲])
به سند خود از ابوسعید خدری روایت میکند که:
عن النبی(صل الله علیه و آله) حین نزلت: «وأمر أهلک بالصلوه واصطبر علیها»،([۱۲۳]) کان یجیء نبی الله(صل الله علیه و آله) إلی باب علیّ صلاه الغداه ثمانیه أشهر یقول: «الصلاه ـ رحمکم الله ـ {انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}([۱۲۴])
20ـ حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ه.ق):
ابوعبدالله در «کتاب التفسیر» مستدرک خود ذیل عنوان «تفسیر سورهًْ الاحزاب» روایاتی را ذکر کرده؛ از آن جمله است:
الف ـ به سند خود از ام سلمه:
«…انّها قالت: فی بیتی نزلت هذه الآیه {انما یرید الله…}، قالت: فأرسل رسولالله(صل الله علیه و آله) إلی علی وفاطمه والحسن والحسین رضوان الله علیهم اجمعین، فقال: اللهم هؤلاء أهلبیتی. قالت ام سلمه یا رسولالله ما أنا من أهلالبیت؟ قال: إنکِ أهلی خیر وهؤلاء أهلبیتی، اللهم أهلی أحق»
نیشابوری در پایان این حدیث میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط البخاری ولم یخرجاه»([125])
ابو عبدالله ذهبی در ذیل این روایت شریفه میگوید: «سمعه الولید بن مزید من الاوزاهی»([126])
ب ـ حدیث دیگری را به سند خود از «واثله» نقل کرده، و در پایان میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه»([127])
باید گفت: در این روایت ذکری از اینکه واثله داخل در اهل پیامبر باشد درمیان نیست. او همچنین در کتاب «معرفهًْ الصحابه» از کتاب مستدرک میگوید:
ج ـ «أخبرنی جعفر بن محمد بن نصیر الخلدی ببغداد، ثنا موسیبن هارون، ثنا قتیبهبن سعید، ثنا حاتمبن اسمعیل، عن بکیربن مسمار، عن عامربن سعد عن أبیه، قال: لما نزلت هذه الآیه: {ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم}، دعا رسول الله(صل الله علیه و آله) علیّا وفاطمه وحسنا وحسینا رضی الله عنهم فقال: اللهم هؤلاء أهلی»
سپس میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه»([128])
د ـ کتب إلی أبو اسمعیل محمد بن النحوی بذکر أنّ الحسن بن عرفه حدثهم، قال حدثنی علی بن ثابت الجزدی، ثنا بکیر بن مسمار مولی عامر بن سعد، سمعت عامر بن سعد یقول، قال سعد: نزل علی رسولالله(صل الله علیه و آله) الوحی، فأدخل علیّا وفاطمه وابنیهما تحت ثوبه ثم قال: «اللهم هؤلاء اهلی وأهلبیتی»([129])
[۱]) احزاب / ۳۳.
[۲]) نک: سیره آل بیت النّبی|؛ عبدالحفیظ فرغلی و حمزهًْ النشرتی و عبدالحمید مصطفى؛ ج۱، ص۳۲؛ نیز نک: مجموعه الفتاوى ابن تیمیه الحرّانی، م ۷۲۸هـ.ق؛ ج۲۲، صص ۲۶۵ـ ۲۷۲.
[۳]) مسند ابىداود طیالسى سلیمان بن داود بن جارود؛ ج۳، ص۵۳۸.
[۴]) دکتر محمد بن عبدالمحسن الترکى، در تحقیق خود بر مسند طیالسى، پس از این روایت در پاورقى گفته: «إسناده ضعیف، لحال على بن زید بن جدعان». باید گفت: درست است؛ ابن حجر در تقریب گفته: ۵۳۱۶ـ «على بن زید بن عبدالله بن زهیر ابن عبدالله بن جدعان، وهو المعروف بعلی بن زید ابن جدعان، ینسب أبوه إلى جدّ جدّه، ضعیف، من الرابعه، مات سنه إحدى وثلاثین، وقیل: قبلها».
«خلیل مأمون شیحا» نیز در تحقیق تقریب ابن حجر در پاورقى درباره على بن زید گفته: «قال ابن سعد: کان کثیر الحدیث، قال أحمد: لیس بشیء قال عثمان الدارمی: لیس بذاک القوى، قال العجلی: کان یتشیع لا بأس به مىگویم: علت ضعفش معلوم شد!!!، قال الجوزجانى: واهی الحدیث ضعیف، قال أبو زرعه: لیس بقوی، قال أبوحاتم: لیس بقوى، یکتب حدیثه ولا یحتج به، قال الترمذی: صدوق، قال النسائی: ضعیف».
نخست باید گفت: این حدیث از طرق دیگرى نیز نقل شده و متن حدیث صحیح است، دوّم اینکه ابن حجر در کنار ترجمه على بن زید نوشته: (بخ ۴۳)، پس در کل مىتوان حدیث وى را پذیرفت به ویژه اینکه ترمذى گفته صدوق است.
[۵]) ابوبکر عبدالرزاق بن همّام بن نافع الصنعانی.
[۶]) المصنف؛ ج۵، ص۴۸۹.
[۷]) عبدالله بن محمد بن أبی شیبهًْ الکوفی.
[۸]) الکتاب المصنف فی الاحادیث والآثار؛ ج۶، ص۳۹۱.
[۹]) همان؛ ص۳۷۳.
[۱۰]) همان.
[۱۱]) یحیى بن زکریا بن أبی زائدهًْ.
[۱۲]) مسند اسحاق بن راهویه؛ ج۳، ص۶۷۸.
[۱۳]) مسند الامام أحمد بن حنبل؛ ج۴۴، ص۱۱۸ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۱۴]) گونهاى خوراکى است، سوپ مانند.
[۱۵]) احمد عسقلانى در «تقریب» درباره «شهر» گفته: ۳۱۳۲ـ شهر بن حَوْشب الأشعری الشامی، مولى أسماء بنت یزید بن السکن، صدوق، کثیر الارسال والأوهام، من الثالثه، مات سنه اثنتی عشره. / بخ م ۴.
«مأمن شیحا» در تحقیق «تقریب» در زیرنویس گفته: قال ابن معین: ثبت، قال العجلی: شامی تابعی ثقه، قال أبو زرعه: لا بأس به، قال ابن حبان: کان ممن یروى عن الثقات المعضلات، قال ابن عدى: ضعیف جداً. ص۳۴۱.
[۱۶]) نک: مسند الامام احمد بن حنبل؛ ج۴۴، صص ۱۱۹ـ ۱۲۰ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۱۷]) سعد بن ابى وقاص.
[۱۸]) آل عمران / ۶۱.
[۱۹]) همان؛ ج۳، ص۱۶۰.
[۲۰]) إسناده قوی علی شرط مسلم، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر بکیر بن مسمار، فمن رجال مسلم، وهو صدوق؛ نک: مسند الإمام احمد؛ ج۳، ص۱۶۰ زیرنویس.
[۲۱]) گویا «ابن عباس» باشد.
[۲۲]) عبارت ایراد دارد، گویا اینگونه است که: «وإمّا أن تخلوا بنا من بین هؤلاء».
[۲۳]) از على(علیه السلام) به بدى یاد مىکردند.
[۲۴]) یعنى ابوبکر را.
[۲۵]) حدیث ادامه دارد.
[۲۶]) مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ ج۵، صص ۱۷۸ ـ ۱۸۱ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۲۷]) نک: همان؛ زیرنویس، ص۱۸۱.
[۲۸]) سنت خودش و نه سنت رسول پاکیها، محمد مصطفى’.
[۲۹]) منهاج السنه؛ ج۵، صص ۳۰ـ ۳۶، (اسم کتابش را «منهاج السنه النبویه» گزارده، نمىدانم مرادش کدام نبى و کدام نبوت است).
[۳۰]) از اینکه «مسلم» چنین عنوانى براى باب، برگزیده و نیز تنها همین یک روایت را آورده، گویا روشن مىشود که او نیز تنها اینان را اهلبیت میداند که در آیه آمده است.
[۳۱]) صحیح مسلم بشرح النّووی؛ ج۱۰، ص۶۳۲۶، مکتبهًْ نزار مصطفى الباز ـ الریاض.
[۳۲]) صحیح مسلم؛ محمدفؤاد عبدالباقی؛ ج۴، ص۱۸۷۳، دارالحدیث ـ القاهرهًْ.
[۳۳]) ترجمه با دخل و تصرف صورت گرفته است.
[۳۴]) همان؛ ص۱۸۷۴.
[۳۵]) همان؛ ص۱۸۷۱.
[۳۶]) سنن أبی داود؛ ج۴، ص۱۸۰۰، دارالحدیث ـ القاهرهًْ.
[۳۷]) کنایه است.
[۳۸]) نک: تقریب التهذیب؛ ص۲۰۳، دارالمعرفهًْ.
[۳۹]) همان؛ ص۳۲۰، نیز نک: کتاب الثقات؛ ج۴، ص۳۰۴.
[۴۰]) أبوبکر أحمد بن عمرو ابن أبیعاصم.
[۴۱]) [کتاب] السنّه؛ ج۲، ص۹۰۰.
[۴۲]) سنن الترمذی؛ ج۵، ص۴۷۹، دارالحدیث ـ قاهرهًْ.
[۴۳]) همان؛ ص۵۱۲.
[۴۴]) همان؛ ص۵۱۱.
[۴۵]) خصائص أمیرالمؤمنین على بن أبیطالب رضى الله عنه؛ النسائی؛ ص۳۰، تحقیق أحمد میرین البلوشی.
[۴۶]) أحمدبن علیبن المثنى بن یحیى بن عیسى ابن هلال التمیمی صاحب المسند الکبیر. سمع على بن الجعد ویحیىبن معین و… حدث عنه أبوحاتم بن حبان وابوعلى النیسابورى و… کان مولده فى شوال سنه عشر ومائتین… مات سنه سبع وثلاث مائه ۲۱۰ـ ۳۰۷هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۲، ص۷۰۷.
[۴۷]) مسند أبی یعلى الموصلی؛ ج۶، ص۲۴۸ دار القبلهًْ ـ جدّهًْ.
[۴۸]) همان؛ ج۱۲، ص۳۴۴ دار المأمون للتراث ـ دمشق.
[۴۹]) تقریب التهذیب؛ ج۲، ص۳۱.
[۵۰]) همان.
[۵۱]) همان؛ ج۱، ص۲۵۲.
[۵۲]) همان؛ ج۲، ص۴۳.
[۵۳]) مضمون حدیث با حدیث موصلى یکى است و نه متن آن.
[۵۴]) جامع الترمذی؛ ص۵۹۸ بیت الأفکار الدولیّهًْ.
[۵۵]) محمد ناصرالدین بن نوح نجاتى، ۱۹۱۴ ـ ۱۹۹۹هـ.ق.
[۵۶]) همان.
[۵۷]) مسند أبی یعلى الموصلی؛ ج۶، ص۴۷۹ دارالقبلهًْ ـ جدهًْ.
[۵۸]) تقریب التهذیب؛ ج۲، ص۲۱۷ دارالمعرفهًْ.
[۵۹]) همان.
[۶۰]) صحیح إبن حبّان؛ ج۱۵، ص۴۳۲ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۶۱]) محمد بن جریر بن یزید بن کثیر الآمُلیّ الطّبریّ أبوجعفر، صاحب التصانیف المشهوره. إستوطن بغداد وأقام بها إلى حین وفاته. وکان قد رحل فی طلب الحدیث وسمع بالعراق والشام ومصر عن خلق کثیر وحدث بأکثر مصنفاته… قال ابن خزیمه وقد نظر تفسیر محمد بن جریر: قد نظرت فیه من أوله إلى آخره، و مولد أبیجعفر بامل فی سنه أربع وعشرین مائتین، ووفاته ببغداد فی یوم السبت… سنه عشر وثلاثمائه ۲۲۴ ـ ۳۱۰هـ.ق؛ طبقات المفسّرین؛ الحافظ شمس الدین محمد بن علی بن أحمد الداوودی (م ۹۴۵هـ.ق)؛ ج۲، ص۱۱۰. رأس المفسرین على الاطلاق، أحد الأئمه جمع من العلوم ما لم یشارکه فیه أحد من أهل عصره، فکان… عالماً بالسنن وطرقها صحیحها وسقیمها، ناسخها ومنسوخها… سمع من… أبىکریب و… وروى عنه الطبرانی و… وله التصانیف العظیمه منها: تفسیر القرآن، وهو أجل التفاسیر، لم یؤلف مثله کما ذکره العلماء قاطبه، منهم النووی فی تهذیبه…؛ طبقات المفسرین؛ أحمد بن محمد الأدنَه وی (ق۱۱هـ.ق)؛ ص۴۸.
[۶۲]) طبرى، جامع البیان، ج۲۲، ص۵، دارالمعرفهًْ؛ و ج۱۹، ص۱۰۱، (دار هجى).
[۶۳]) همان.
[۶۴]) در چاپ دارالمعرفهًْ، گفته: «حدثنى».
[۶۵]) همان.
[۶۶]) همان؛ ص۷ دار المعرفهًْ و ص۱۰۶ (دار هجر).
[۶۷]) ابوجعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد العقیلى، صاحب کتاب الضعفاء الکبیر… قال الحافظ أبوالحسنبن سهل القطان: ابوجعفر ثقه جلیل القدر، عالم بالحدیث مقدم بالحفظ، م ۳۲۲هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۸۳۳.
[۶۸]) کتاب الضعفاء الکبیر؛ العقیلى؛ ج۳، ص۳۷۴.
[۶۹]) همان.
[۷۰]) همان.
[۷۱]) یحیىبن سعید بن أبان بن سعید… المحدث الثقه… حدث عنه ابنه سعید بن یحیى صاحب المغازی واحمد بن حنبل… قال یحیى بن معین: ثقه… م ۱۹۴هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ۱، ص۳۲۵.
[۷۲]) کتاب الضعفاء الکبیر؛ العقیلی؛ ج۳، ص۳۷۳.
[۷۳]) محمدبن سعد، مولى بنىهاشم، مصنف الطبقات الکبیر والصغیر ومصنف التاریخ، ویعرف بکاتب الواقعدی م۲۳۰هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۲، ص۴۲۵.
[۷۴]) ج۵، ص۲۹۲.
[۷۵]) همان، ص۲۹۳، «ولیس یُحتجّ بحدیثه ویتکلّم الناس فیه».
[۷۶]) مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر؛ ابن منظور؛ ج۱۷، ص۱۴۴.
[۷۷]) مراد، حدیث است.
[۷۸]) همان؛ ص۱۵۱.
[۷۹]) ج۳، ص۱۹۳ دارالمعرفهًْ.
[۸۰]) ج۱، ص۹۶.
[۸۱]) ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان… التمیمى البستى، …صنف المسند الصحیح… قال الخطیب: کان ثقه بنیلاً فهما…، تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۹۲۰.
[۸۲]) صحیح إبن حبان؛ ج۱۵، ص۴۳۲ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۸۳]) همانگونه که گذشت.
[۸۴]) نک: صحیح ابن حبان؛ ج۹، ص۶۱ دارالفکر.
[۸۵]) ج۱، ص۲۵۳ (دار إحیاء التراث العربى ـ مؤسسهًْ التاریخ العربى).
[۸۶]) تهذیب التهذیب؛ ج۱۱، ص۱۰۱ دار صادر.
[۸۷]) همان.
[۸۸]) الکلمه الغراء فی تفضیل الزهراء؛ العلامهًْ عبدالحسین شرفالدین؛ ص۱۵ به خواننده گرامى پیشنهاد مىشود این کتاب را حتماً بخواند.
[۸۹]) تفسیر القرآن العظیم؛ ج۹، ص۳۱۳۲.
[۹۰]) أبو محمد عبدالرحمن ابن أبیحاتم، محمد بن إدریس بن المنذر التمیمی الحنظلی الرازی… کتابه فی التفسیر عده مجلدات… تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۸۲۹.
[۹۱]) تفسیر القرآن العظیم مُسنداً عن رسولالله والصحابه التابعین؛ ج۹، صص ۳۱۳۱ـ ۳۱۳۳.
[۹۲]) المعجم الکبیر؛ ج۳، ص۵۲ حدیث شماره ۲۶۶۲.
[۹۳]) همان، ص۵۳.
[۹۴]) همان، ص۵۳.
[۹۵]) همان، ص۵۳.
[۹۶]) همان، ص۵۳.
[۹۷]) همان، ص۵۴ حدیث شماره ۲۶۶۶.
[۹۸]) همان، ص۵۵ حدیث شماره ۲۶۶۷.
[۹۹]) همان، ج۲۳، ص۲۸۶ حدیث شماره ۶۲۷.
[۱۰۰]) همان، ج۹، ص۲۵ حدیث شماره ۸۲۹۵.
[۱۰۱]) همان، ج۲۳، ص۳۹۶ حدیث شماره ۹۴۷.
[۱۰۲]) المعجم الاوسط؛ ج۳، ص۱۳۶ حدیث شماره ۲۲۸۱.
[۱۰۳]) الروض الدانی إلى المعجم الصغیر للطبرانی؛ ج۱، ص۱۲۰.
[۱۰۴]) همان.
[۱۰۵]) أبوبکر الشافعی، محمد بن عبدالله بن إبراهیم بن عبدویه البغدادى الشافعی البزار. مولده.. سنته ۲۶۰هـ.ق… حدث عنه الدارقطنی و… مات فی… سنه (۳۵۴هـ.ق)؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۸۸۰.
[۱۰۶]) کتاب الفوائد، الشهیر ب الغیلانیات؛ ص۲۶۴.
[۱۰۷]) أبوجعفر أحمدبن محمدبن سلامه… المصری الحنفی، وطحا من قرى مصر،… روی عنه… والطبرانی، …قال ابن یونس: ولد سنه ۲۳۷ هـ.ق صنف: … وکتاب معانی الآثار… مات فى سنه (۳۲۱هـ.ق)؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۸۰۸.
[۱۰۸]) یعنى آیه تطهیر.
[۱۰۹]) شرح مشکل الآثار؛ الطحاوى؛ ج۲، ص۲۳۵.
[۱۱۰]) همان؛ ص۲۳۷.
[۱۱۱]) نک: تقریب التهذیب؛ ج۱، ص۲۱۶ و ج۲، ص۲۹۴.
[۱۱۲]) شرح مشکل الآثار؛ ج۲، ص۲۳۹.
[۱۱۳]) ج۲، ص۲۴۳.
[۱۱۴]) همان؛ زیرنویس.
[۱۱۵]) بهمعناى اصطلاحى آن، وگرنه او از نساء است.
[۱۱۶]) کتاب الثقات؛ إبن حبان؛ ج۵، ص۲۸۸: «عمره بنت الشافع، تروى عن أم سلمه، روى عنها عمار الدهنی».
[۱۱۷]) تقریب التهذیب؛ ج۲، ص۵۴.
[۱۱۸]) همان.
[۱۱۹]) متنبّى.
[۱۲۰]) نک: شرح مشکل الآثار؛ ج۲، صص ۲۴۶ـ ۲۴۸.
[۱۲۱]) کتاب الطبقات الکبیر؛ ج۶، ص۳۸۰.
[۱۲۲]) ابومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر ابن حیّان الأنصاری… قال ابن مردویه: ثقه مأمون… قال ابوبکر الخطیب: کان حافظاً ثبتاً متقناً ۲۷۴ ـ ۳۶۹هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۳، ص۹۴۵.
[۱۲۳]) طه / ۱۳۲.
[۱۲۴]) طبقات المحدثین باصبهان والواردین علیها؛ ج۴، ص۱۴۹.
[۱۲۵]) المستدرک على الصحیحین؛ ج۲، ص۴۱۶ دارالمعرفه.
[۱۲۶]) همان.
[۱۲۷]) همان.
[۱۲۸]) همان؛ ج۳، ص۱۵۰.
[۱۲۹]) همان؛ ص۱۴۷.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد