در این مقاله به شناسایی اهلبیت پرداخته شده ، تا روشن شود که مراد از اهلبیت کیانند. منظور از اهلبیت همانانی هستند که در قرآن از ایشان یاد شده است. خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید:
{وَقَرْنَ فی بُیوتکنَّ وَلا تبرّجنَ تبرّجَ الجهلیةِ الأولی وَأَقِمنَ الصّلوةَ وءاتینَ الزکوةَ وَأَطِعنَ اللهَ ورسولَه، إِنّما یریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عنکم الرجسَ أهلَ البیتِ ویُطهّرَکم تطهیراً}([1])
«و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
اینک برای اینکه بدانیم اهلبیت چه کسانی هستند و در حقیقت مصادیق آن را که خداوند اراده کرده، بشناسیم، باید به روایات روی آوریم.
در اینجا روایاتی را فقط و فقط از کتابهای حدیث، تفسیر و تاریخ عامّه میآورم تا مراد روشن شود. اگر کسی به دور از دشمنیها و تعصُّبات و خواهشهای نفسانی این روایات را بفهمد، کافی است تا بداند اهلبیت کیانند و دیگر نیازی به دهها و شاید صدها کتابی که در این زمینه نگاشته شده نیست؛ و اگر بنای خواننده جز این باشد ما را با او کاری نیست.
یادآور میشوم که درباره مراد خداوند از اهلبیت کتابهای زیادی نگاشته شده است و برخی خواستهاند مصداقهایی را به آیه تحمیل کنند؛ خواننده، اگر اهل تحقیق باشد، میداند که به چه کتابهایی مراجعه کند.
برخی در این کتابها به معنای لغوی «اهل» پرداختهاند و خواستهاند «اهلبیت» را باتوجه به مفهوم لغوی «اهل»، معنا کنند، یا حداقل باتوجه به معنای لغوی «اهل»، مصداقهایی بر آن بیفزایند.([2]) غافل از اینکه مراد خداوند از «اهلبیت» در آیه ذکر شده، مفهومی اصطلاحی و خاص است. اینک به روایات اشاره میکنم.
روایات علمای سنی در مورد اهل بیت
1ـ ابوداود طیالسی (م 204 ه.ق):
روایت کرده و میگوید:
«حدثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن انس عن النبی(صل الله علیه و آله)، أنّه کان یمرّ علی باب فاطمة شهراً قبل صلاة الصبح فیقول: الصلاة یا اهلالبیت، إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت»([3])([4])
2ـ عبدالرزاق صنعانی (م 211 ه.ق):([5])
او در ذیل عنوان «تزویج فاطمهًْ رحمهًْ الله علیها»، در ضمن حدیث شماره 9782، که حدیثی است طولانی، با این سند میگوید:
«عبدالرزاق عن یحیی بن لاعلاءِ البجلی عن عمّه شعیب ابن خالد عن حنظلة بن سمرة بن المسیب عن أبیه عن جده عن ابن عباس قال:….. ثم التزمها فقال: اللهمّ إنّها منّی وأنا منها، اللهمّ کما أذهبت عنّی الرجس وطهّرتنی، فطهّرها، ثم دعا بمخضب آخر، ثم دعا علیّاً، فصنع به کما صنع بها ودعا له کما دعا لها…»([6])
یعنی: رسول(صل الله علیه و آله) فاطمه را دربرگرفته و گفت: پروردگارا! همانگونه که همهی پلیدی ها را از من دور کردی و پاکم گردانیدی دخترم را نیز پاک گردان، پس همین کار و همین دعا را نیز درباره علی(علیه السلام) کرد.
3ـ ابن ابیشیبه (م 235 ه.ق):([7])
او چندین روایت آورده که یادآوری میشود در «کتاب الفضائل»، ذیل عنوان «ما ذکر فی فضل فاطمهًْ رضی الله عنها ابنهًْ رسولالله(صل الله علیه و آله)»، چنین روایت کرده است:
الف ـ «حدثنا شاذان، قال حدثنا حماد بن سلمة، عن علی بن زید عن أنس بن مالک أنّ النبی(صل الله علیه و آله) کان یمر ببیت فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلی الفجر فیقول: «الصلاة یا اهلالبیت، إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً»([8])
ب ـ «حدثنا محمد بن بشر عن زکریا عن مصعب بن شیبة عن صفیة بنت شیبة قالت: قالت عائشة: خرج النبی(صل الله علیه و آله) غداة وعلیه مرط مرجل من شعر أسود، فجاء الحسن فأدخله معه، ثم جاء الحسین فأدخله معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثم جاء علی فأدخله، ثم قال: انّما یرید الله لیُذهب عنکم الرجس اهلَ البیت ویطهّرکم تطهیراً»([9])
یعنی: رسول(صل الله علیه و آله) بامدادان خارج شد درحالیکه برایشان پوششی پشمین از موی سیاه بود، پس حسن آمد و رسول او را در زیر آن پوشش جای داد، سپس حسین آمد و رسول همان کار بکرد، فاطمه آمد، پیامبر نیز همان کار بکرد در آخر علی آمد و رسول او را نیز در زیر پوشش جای داده و فرمود:
{انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهِّرکم تطهیراً}
ج ـ «حدثنا محمد بن مصعب عن الأوزاعی عن شداد أبیعمار، قال: دخلت علی واثلة وعنده قوم فذکروا [علیّاً] فشتموه [فشتمته] معهم، فقال: ألا أخبرک بما سمعت من رسولالله(صل الله علیه و آله)؟ قلت: بلی، قال: أتیت فاطمة أسألها عن علی فقالت: توجه إلی رسولالله(صل الله علیه و آله) فجلس، فجاء رسولالله(صل الله علیه و آله) ومعه علی وحسن وحسین وکل واحد منهما آخذاً بیده، فأدنی علیاً وفاطمة فأجلسهما بین یدیه؛ وأجلس حسناً وحسیناً کل واحد منهما علی فخذه، ثم لف علیهم ثوبه، أو قال: کساءه، ثم تلا هذه الآیة: {انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت}، ثم قال: اللهمّ هؤلاء اهلبیتی، واهلبیتی احقّ»([10]).
یعنی: ابوعمار شداد گوید: که بر واثلهًْ بن اسقع وارد شدم، گروهی نزد او بودند، درباره علی گفتند و او را دشنام دادند(!!!)، من نیز همان کار بکردم، پس واثله که از این کار ما اندوهگین شده بود گفت: ای اباعمار! آیا تو را از آنچه از رسول(صل الله علیه و آله) شنیدم خبر دهم؟ گفتم: آری. پس گفت: سراغ علی را از فاطمه گرفتم، او گفت: علی به نزد رسول رفته. پس از مدتی پیامبر آمد و حال آنکه علی و حسن و حسین نیز با او بودند و دو برادر دست یکدیگر را گرفته بودند. پس پیامبر علی و فاطمه را به خود نزدیک کرد و آنها را در برابر خود نشاند و حسن و حسین را هریک بر روی پای خود نشاند و لباس یا عبایی بر روی آنها فرو افکند و این آیه را تلاوت فرمود: {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت}، سپس فرمود: بار خدایا! اینانند اهلبیت من، و اهلبیت من سزاوارترند به دوری از پلیدی و به اینکه پاک باشند.
4ـ اسحاق بن راهویه (م 238 ه.ق):
او نیز روایتی را ذکر کرده و میگوید:
«اخبرنا یحیی بن آدم، نا ابن أبی زائدة([11])، عن ابیه، عن مصعب بن شیبة، عن صفیه بنت شیبة عن عائشة قالت: خرج رسولالله(صل الله علیه و آله) ذات غداة وعلیه مرط مرحل من شعر أسود، فدعا رسولالله(صل الله علیه و آله) حسناً فأدخله، ثم دعا حسیناً فأدخله، ثم دعا فاطمة فادخلها، ثم دعا علیاً فأدخله، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً»([12])
دکتر عبد الغفور بلوشی ـ محقق کتاب مسند ابن راهویه ـ در پاورقی درباره این حدیث میگوید: «صحیح، رواته کلهم ثقات، رجال الشیخین».
5ـ احمد بن حنبل (م 241 ه.ق):
میگوید:
الف ـ «حدثنا عبدالله بن نُمیر، قال: حدثنا عبدالملک ـ یعنی ابن أبی سلیمان ـ عن عطاء بن أبی رباح، قال: حدثنی من سمع أمّ سلمة، تذکر أنّ النبیّ کان فی بیتها، فأتته فاطمة ببُرمَة، فیها خَزیرَة، فدخلت بها علیه، فقال لها: ادعی زوجک وابنیک؛ قالت: فجاء علی والحسین والحسن فدخلوا علیه، فجلسوا یأکلون من تلک الخزیرة وهو علی مَنامة له علی دکّان، تحته کساء خیبریّ، قالت: وأنا أصلیّ فی الحجرة، فانزل الله عزّوجلّ هذه الآیة: انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجسَ اهلالبیت ویطهرکم تطهیراً، قالت: فأخذ فضل الکساء فغشّاهم به، ثمّ أخرج یده فألوی بها إلی السماء، ثم قال: اللهم هؤلاء اهلبیتی وخاصّتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، اللهمّ هؤلاء اهلبیتی وخاصّتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً؛ قالت: فأدخلت رأسی البیت فقلت: وأنا معکم یا رسولالله، قال: إنّک إلی خیر، إنّک إلی خیر»([13])
یعنی: امّ سلمه ـ همسر رسول خدا(صل الله علیه و آله) ـ میگوید: پیامبر در خانه من بود که دخترش فاطمه دیگچهای آورد که در آن «خزیره»([14]) بود؛ پیامبر به دخترش فاطمه فرمود: «شوهر و دو پسرت را بخوان»؛ علی و حسین و حسن آمدند و بر رسول خدا وارد شدند؛ نشستند و از آن غذا به خوردند درحالیکه پیامبر بر بسترش که بر سکویی بود و بر روی آن عبایی خیبری قرار داشت نشسته بود و من در اتاق نماز میگزاردم که آیه {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهرکم تطهیرا} نازل شد، پس رسول خدا(صل الله علیه و آله) باقیمانده عبا را گرفت و فاطمه و علی و حسین و حسن را با آن پوشاند، آنگاه دستش را بیرون آورد و به آسمان بلند کرد و اشاره فرمود و گفت: «بار خدایا! اینان اهلبیت و خواصّ من هستند؛ پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان گردان. بار خدایا! اینان اهلبیت و خواصّ منند، پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان کن، پاک شدنی کامل». من سرم را به درون خانه برد، گفتم: «ای رسول خدا! آیا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بهسوی خیری، تو بهسوی خیری».
همانگونه که دیده میشود، راویِ از «ام سلمه» مبهم است و این ضعفی برای سند این روایت است. ولی حدیث صحیح است چرا که این حدیث سه سند دارد، یکی همان است که گذشت، دیگری این گونه است:
عبداللهبن نُمیر، عن عبدالملکبن أبی سلیمان، عن أبی الجَحّاف داودبن أبی عوف، عن شهربن حوشب، عن أمّ سلمة…
این سند هم ضعف دارد و آن «شهر» است.([15])
سند سوّم این چنین است:
عبدالله بن نُمیر، عن عبدالملک بن أبیسلیمان، عن أبی لیلی (الکندی)، عن ام سلمة…
این سند صحیح است و ضعفی ندارد.([16])
ب ـ «حدثنا قتیبة بن سعید، حدثنا حاتم بن إسماعیل، عن بُکَیر بن مسمار، عن عامر بن سعد، عن أبیه([17])، قال: سمعت رسولالله(صل الله علیه و آله) یقولُ له، وخلّفه فی بعض مغازیه، فقال علیّ: یا رسولالله! أتخلّفنی مع النّساء والصّبیان؟ قال: یا علیّ! أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی؟ وسمعته یقوم یوم خیبر: لا عطینّ الرّایة رجلاً یحبّ اللهَ ورسولَهُ ویحبّه الله ورسولُه؛ فتطاولنا لها، فقال: ادعوا لی علیّاً؛ فأتی به ارمدَ، فبصق فی عینه ودفع الرّایة إلیه، ففتح الله علیه. ولمّا نزلت هذه الآیة: {ندع ابناءنا وابناءکم}([18])، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمةَ وحسناً وحسیناً، رضوان الله علیهم فقال: اللهم هؤلاء أهلی»([19])
مراد قسمت پایانی حدیث است که میگوید: آنگاه که آیه شصت و یکم سوره آل عمران یعنی آیه «مباهله» نازل شد، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را فراخواند و آنها را برای مباهله با خود همراه کرده و فرمود: «بار خدایا! اینانند اهل من».
این روایت صحیح السند است.([20])
ج ـ «حدّثنا یحیی بن حَمّاد، حدّثنا أبو عوانة، حدثنا أبو بلج، حدثنا عمرو بن میمونَ قال: إنّی لجالس إلی ابن عباس، إذ أتاه تسعة رهط، فقالوا: یا أبا عباس([21])، إمّا أن تقوم معنا وإمّا أن تخلونا یا هؤلاء؟([22]) قال: فقال ابنُ عباس: بل أقوم معکم. قال: وهو یومئذ صحصح قبل أن یَعمی، قال: فابتدؤوا فتحدّثوا، فلا ندری ما قالوا([23])، قال: فجاء یَنفُضُ ثوبه ویقول:
اُفْ وتُفْ، وقعوا فی رجل له عشر، وقعوا فی رجل قال له النّبی(صل الله علیه و آله)«لأبعثنّ رجلاً لا یخزیه أبداً، یحبّ الله ورسوله»؛ قال: فاتشرف لها من اتشرف، قال: «أین علیّ؟» قالوا: هو فی الرّحی یطحن. قال: وما کان أحدُکم لیطحنَ؟! قال: فجاء وهو أرمد لا یکاد یُبصر، قال: فنفث فی عینه، ثمّ هَزَّ الرایة ثلاثاً، فأعطاها إیّاه، فجاء بصفیةَ بنت حُیَیّ.
قال: ثم بعث «فلاناً»([24]) بسورة التوبة، فبعث علیّاً خلفه، فأخذها منه، قال: «لا یذهب بها إلاّ رجلٌ منّی وأنا منه».
قال: وقال لبنی عمّه: «أیّکم یُوالینی فی الدنیا والآخرة؟» قال: وعلیّ معه جالس، فابوا، فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخرة. قال: وکان أوّلُ من أسلم من الناس بعدَ الخدیجة.
قال: وأخذ رسولالله ثوبه فوضعه علی علیّ وفاطمة وحسن وحسین فقال: [إنما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً].
قال: وشری علی نفسه؛ لبس ثوب النبی(صل الله علیه و آله)، ثم نام مکانه، قال: وکان المشرکون یرمون رسولالله(صل الله علیه و آله)، فجاء ابوبکر وعلیّ نائم، قال: وأبوبکر یَحسبُ أنّه نبیّ الله، قال: فقال یا نبیّ الله! قال: فقال له علیّ: إنّ نبی الله(صل الله علیه و آله) قد انطلق نحو بئر مَیمون، فأدرکه. قال: فانطلق أبوبکر، فدخل معه الغار. قال: وجعل علیّ یرمی بالحجارة کما کان یرمی نبیّ الله، وهو یَتَصَوَّرُ، قد لفَّ رأسه فی الثوب لا یخرجُه حتی أصبح، ثمّ کشف عن رأسه، فقالوا: إنّک للئیم، کان صاحبک نرمیه فلا یتضور وانت تتضور، وقد استنکرنا ذلک.
قال: وخرج بالناس فی غزوة تبوک، قال: فقال له علیّ: أخرج معک؟ قال: فقال له نبیّ الله: «لا»، فبکی علیّ، فقال له: «أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّک لست بنبیّ، إنّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی». قال: وقال له رسولالله(صل الله علیه و آله): «أنت ولییّ فی کلّ مؤمن بعدی»
قال: وسدّ أبواب المسجد غیر باب علیّ، فقال: فیدخل المسجد جنباً، وهو طریقه لیس له طریق غیره.
قال: وقال: «من کنت مولاه، فإنّ مولاه علیّ»…([25])([26])
مراد قسمتی از این حدیث است که به آیه شریفه «تطهیر» اشاره دارد.
این حدیث از نظر سندی صحیح است و ضعفی ندارد، هرچند برخی خواستهاند آنرا ضعیف نشان دهند،([27]) و آن بهعلت «أبو بلج» است؛ ولی باید گفت حدیث او مقبول است؛ «ابن معین»، «ابن سعد»، «نسائی» و «دار قطنی»، همگی او را ثقه دانستهاند «ابوحاتم» نیز درباره او میگوید: «صالح الحدیث» ولی «بخاری» درباره او گفته است: «فیه نظر»!؟
لازم به یاد آوری است که نام «ابو بلج»، «یحیی بن سلیم» یا «إبن أبی سلیم» یا «إبن أبی الأسود» است. شیخ الاسلام در تقریب در کنار ترجمه او علامت «ع» را گذاشته است. نیز باید گفت که «ابن تیمیهًْ» در منهاج السنهاش([28]) این روایت را متذکر شده و بی هیچ شرمی چیزهایی درباره آن گفته است. برای شناختن او بد نیست خوانده شود:([29])
ومن العقول جداول وجَلامد ومن النفوس حرائر وإماءُ
6ـ مسلم (م 261 ه.ق):
او نیز در «صحیح»، حدیثی را که از «ابن ابیشیبه» آورده شد، روایت کرده و چنین گفته است: باب فضائل اهلبیت النّبی(صل الله علیه و آله) ([30])
الف) 2424ـ «حدّثنا أبوبکر بن أبیشیبة ومحمّد بن عبدالله بن نُمَیْر (واللّفظ لأبیبکر)، قالا: حدّثنا محمد بن بشر عن زکریّاء، عن مُصعب بن شیبة، عن صفیّة بنت شیبة، قالت: قالت عائشة: خرج النّبیّ(صل الله علیه و آله) غداة وعلیه مِرْطٌ مُرَحَّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علیّ، فأدخله، ثم جاء الحسینُ فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علیّ فأدخله، ثمّ قال: [إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً]»([31])
ب) 36ـ (2408) «حدّثنی زُهیر بن حرب وشجاع بن مَخْلَد، جمیعاً عن ابن عُلَیّة، قال زُهیر: حدّثنا إسماعیل بن إبراهیم، حدّثنی أبوحیّان، حدّثنی یزید بن حیّان، قال: إنطلقتُ أنا وحُصَین بن سَبْرَة وعُمر بن مسلم إلی زید بن أرقم، فلمّا جلسنا إلیه، قال له حصین: لقد لقیت یا زید! خیراً کثیراً، رأیت رسولالله(صل الله علیه و آله)، وسمعت حدیثه وغزوت معه وصلّیت خلفه، لقد لقیت یا زیدُ! خیراً کثیراً، حدّثنا یا زیدُ! ما سمعت من رسولالله(صل الله علیه و آله). قال: یابن أخی! والله! لقد کَبِرت سنّی وقَدُم عهدی ونسیتُ بعض الذی کنت أعی من رسولالله(صل الله علیه و آله)، فما حدّثتکم فاقبلوا، وما لا فلا تکلّفونیه. ثمّ قال:
قام رسولالله(صل الله علیه و آله) یوماً فینا خطیباً بماء یُدعی خُمّاً، بین مکة والمدینة، فحمد الله وأثنی علیه ووعظ وذکّر. ثمّ قال: «أمّا بعد، ألا أیّها الناس! فإنّما أنا بشر یُوشِکُ أن یأتی رسول ربّی فأجیب، وأنا تارک فیکم ثقلین: أوّلهما کتاب الله، فیه الهدی والنّور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به. فحَثّ علی کتاب الله ورغّب فیه. ثم قال:
واهلبیتی، أذکّرکم الله فی اهلبیتی، أذکرکم الله فی اهلبیتی، أذکرکم الله فی اهلبیتی»
فقال له حُصین: ومن اهلبیته؟ یا زید! ألیس نساءه من اهلبیته؟ قال: نساؤه من اهلبیته. ولکن اهلبیته من حُرِم الصّدقة بعدَه. قال: من هُم؟ قال: هم آل علیّ وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس. قال: کلّ هؤلاء حُرم الصّدقة؟ قال: نعم»([32])
یعنی: زید بن ارقم میگوید: روزی پیامبر در غدیرخم خطبه خوانده و فرمودند: ای مردم! من بشرم و نزدیک است که فرستاده پروردگارم (فرشته مرگ) بیاید و من از دنیا بروم، پس من دو چیز گرانبها و گران سنگ در میان شما میگذارم؛ یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس آن را بگیرید و به آن چنگ زنید؛ و دیگری اهلبیت من. و سه بار فرمود: خدا را درباره اهلبیتم تذکر میدهم.
پس از زید پرسیدند: اهلبیت رسول کیانند؟ آیا زنانش از اهلبیتش هستند؟ پس زید گفت: زنانش از اهلبیتش هستند، و لیکن اهلبیت پیامبر آنانند که صدقه بر آنها حرام شده است. آنان آل علی و عقیل و جعفر و عباساند.
گفته شد: صدقه بر همه آنان حرام است؟ گفت: آری.([33])
یادآور میشود که نباید از این روایت پنداشت که زنان رسولالله(صل الله علیه و آله) داخل در اهلبیت بهمعنای وارده در آیه هستند. این از سیاق کلام «زید» کاملاً روشن است. از او سؤال شد آیا زنان رسول از اهلبیتاند؟ او گفت: زنان او از اهلبیت پیامبراند. یعنی روشن است که هر مردی، زن یا زنانش از اهلبیت عرفی او هستند؛ نهتنها زنان، بلکه پدر، مادر، عموها، عمّهها، خالهها و داییها نیز اهلبیت هرکس شمرده میشوند.
زید با «لکن» استدراک کلام کرده، میگوید:
و لیکن مراد از اهلبیت که سه بار فرمود: «اذکّرکم الله فی اهلبیتی»، معنای اصطلاحی آن است و آنان آل علی، عقیل، جعفر و عباساند که صدقه برایشان حرام است.
آنچه این کلام را اطمینان بخشتر میکند حدیثی است که همین «مسلم» بلافاصله پس از این روایت آورده، میگوید:
ج) 37ـ (2408) ـ «حدّثنا محمّد بن بکّار بن الرّیّان، حدّثنا حسّان (یعنی ابن إبراهیم) عن سعید (وهو ابن مسروق)، عن زید بن حیّان، عن زید بن أرقم، قال: دخلنا علیه فقلنا له: لقد رأیت خیراً؛ لقد صاحبتَ رسولالله(صل الله علیه و آله) وصلّیت خلفه، وساق الحدیث بنحو حدیث أبیحیّان، غیرَ أنّه قال: ألا وإنّی تارک فیکم ثقلین: أحدهما کتاب الله عزّوجل، هو حبل الله، من اتبعه کان علی الهدی ومن ترکه کان علی ضلالة.
وفیه: فقلنا من أهلبیته نساءُه؟ قال: لا. وأیم الله! إن المرأة تکون مع الرجل العصر من الدّهر. ثمّ یطلّقلها فترجِع إلی أبیها وقومها. أهلبیته أصلُهُ وعَصَبَتُهُ الّذین حُرموا الصدقة بعده.»([34])
یعنی: زمانی که از زید سؤال شد: اهلبیت پیامبر کیانند؟ آیا زنانش هستند؟ گفت: نه؛ بهخدا سوگند که گاهی مدتی زن با مرد است و همسر اوست و سپس او را طلاق میدهد و او به خانواده پدری و بستگانش برمیگردد و دیگر اهل آن مرد نیست. اهلبیت رسول خدا(صل الله علیه و آله) ریشه او و گروه اویند که پس از او صدقه بر آنها حرام است. همان گونه که دیده میشود در این حدیث «زید» نساء النّبی را داخل در اهلبیت بهمعنای مراد روایت نمیداند.
وانگهی حدیث دوّم اعتبار بیشتری دارد چرا که در حدیث نخست، مسلم میگوید: «حدثنی»، و در دوّمی میگوید: «حدّثنا»؛ و اختلاف این دو اصطلاح بر اهل فن پوشیده نیست.
د) «حدّثنا قتیبة بن سعید ومحمّد بن عبّاد (وتقاربا فی اللّفظ)، قالا: حدّثنا حاتم (وهو ابن إسماعیل) عن بُکیر بن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبیوقاص عن أبیه…. : لمّا نزلت هذه الآیة: [فقُل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم]، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً فقال: اللهمّ هؤلاء أهلی.»([35])
یعنی: وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر(صل الله علیه و آله)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و فرمود: «خداوندا! اینان اهل و خاندان مناند».
7ـ ابوداود (م 275 ه.ق):
میگوید:
«حدّثنا مسدّد، حدّثنا عبدالوارث بن سعید عن محمّد بن جحادة عن حمد الشامیّ عن سلیمان المنبّهیّ، عن ثوبان مولی رسولالله(صل الله علیه و آله) قال: کان رسولالله(صل الله علیه و آله) إذا سافر کان آخر عهده بإنسان من أهله فاطمة، وأوّل من یدخل علیها إذا قَدِم فاطمة، فقدم من غزاة له وقد عَلَّقت مِسْحا أو ستراً علی بابها وحَلَّت الحسن والحسین قُلبین من فضّة، فقدم، فلم یدخل، فظنّت أنّ ما منعه أن یدخل ما رأی، فهتکت السّتر و فکّکت القلبین عن الصّبیّین و قطّعته بینهما، فانطلقا إلی رسول الله(صل الله علیه و آله) و هما یبکیان، فأخذه منهما وقال: یا ثوبان! إذهب بهذا إلی آل فلان ـ اهلبیتٍ بالمدینة ـ إلاّ هؤلاء أهلبیتی أکره أن یأکلوا طیّباتهم فی حیاتهم الدّنیا، یا ثوبان! إشتر لفاطمة قِلادة من عصب وسِوارین من عاجٍ.»([36])
یعنی: ثوبان غلام رسول خدا(صل الله علیه و آله) میگوید:
[حضرت] رسول(صل الله علیه و آله)، هرگاه مسافرت میکرد آخرین کسی که از خاندانش را میدید، دخترش فاطمه بود و نیز نخستین کسی را که در بازگشت از سفر میدید، فاطمه بود.
روزی پیامبر از جنگی بازگشت و دید که فاطمه بر در خانه پلاس یا پردهای آویزان کرده و حسن و حسین را با دو دستبند سیمین آراسته است، پس پیامبر به خانه فاطمه نیامد؛ گویا فاطمه پی برد که پدر اینها را دیده و از اینرو به خانه او وارد نشده؛ پس پرده را پاره کرد و دو دستبند را از حسن و حسین گرفت و آنها را شکست و حسن و حسین گریهکنان نزد رسول خدا(صل الله علیه و آله) رفتند. پیامبر دو دستبند را گرفت و به ثوبان گفت: اینها را به خانوادهای از خانههای مدینه بده. من نمیپسندم که اهلبیتم طیباتشان را در دنیا بخورند.([37]) ای ثوبان! برای فاطمه گردنبندی از عصب و دو دستبند عاج بخر.
این روایت، برای شاهد آورده شد، وگرنه متن روایت جای بحث و بررسی دارد. نیز روایت از نظر اسنادی ضعف دارد. «حمید» مجهول است، هرچند «ابن حبان» او را در «الثقات» ذکر کرده است. «احمد» درباره او میگوید: «لا أعرفه.»([38])
«سلیمان» نیز مجهول است. «ابن حبان» او را نیز در «الثقات» آورده است.([39])
8ـ ابن ابیعاصم (م 287 ه.ق):([40])
او نیز به سند خود روایت کرده و میگوید:
حدّثنا محمد بن المثنّی، حدثنا یحیی بن حماد، حدّثنا أبو عوانة، عن یحیی بن سُلیم أبی بلج، عن عمرو بن میمون، عن ابن عباس قال: …ودعا رسول الله(صل الله علیه و آله) الحسن والحسین وعلیّاً وفاطمة ومدّ علیهم ثوباً ثمّ قال: [اللهمّ هؤلاء أهلبیتی وخاصّتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً([41])]
9ـ ترمذی (م 297 ه.ق):
او نیز افزون بر بیشتر روایاتی که تاکنون گذشت، روایت میکند که:
الف) «حدّثنا قتیبة بن سعید، حدّثنا محمّد بن سلیمان الاصبهانیّ، عن یحیی بن عُبید، عن عطاء بن أبیرَباح، عن عمر بن أبیسلمَة ـ ربیب النبیّ(صل الله علیه و آله) ـ قال: نزلت هذه الآیة علی النبی(صل الله علیه و آله) {إِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا} فی بیت ام سلمة، فدعا النبی(صل الله علیه و آله) فاطمة وحسناً وحسیناً، فجلّلهم بکساء وعلیّ خلف ظهره فجلّله بکساء، ثمّ قال: اللهمّ هؤلاء أهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً. قالت أمّ سلمة: وأنا معهم یا نبیّ الله؟ قال: أنتِ علی مکانک، وأنتِ إلی خیر.»([42])
یعنی: پسرخوانده پیامبر(صل الله علیه و آله) میگوید: آیه تطهیر در خانه امّ سلمه نازل شد، پس پیامبر دخترش فاطمه و حسن و حسین را خواند و آنها را با عبایی پوشاند، علی را نیز که در پشت سرش بود، پوشاند و گفت: بار خدایا! اینانند اهلبیت من؛ پس هرگونه پلیدی را از آنها دور کن و پاکشان کن پاک کردنی.
در این هنگام امّ سلمه گفت: ای رسول خدا! آیا من نیز با ایشان [از اهل بیت] هستم؟ پیامبر(صل الله علیه و آله)فرمود: تو در جایگاه خود قرار داری و بهسوی خیر و نیکی هستی.
این روایت صحیح است.
ب) حدّثنا محمود بن غَیلان، حدّثنا أبو أحمد الزّبیریّ حدّثنا سفیان عن زُبید، عن شهر بن حَوْشَب عن أمّ سلمة: أنّ النبیّ(صل الله علیه و آله) جلّل علی الحسن والحسین وعلیّ وفاطمة کساء، ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهلبیتی وخاصّتی، أذهب عنهم الرّجس وطهّرهم تطهیراً. فقالت اُم سلمة: وأنا معهم یا رسولالله؟ قال: إنّک إلی خیر.»([43])
ابو عیسی در تعلیق این حدیث شریف میگوید:
هذا حدیث حسن صحیح، وهو أحسن شیء رُوی فی هذا الباب.
ج) حدّثنا إبراهیم بن سعید الجوهریّ، حدّثنا الأسود بن عامر، عن جعفر الأحمر، عن عبدالله بن عطاء عن ابن بُریدة عن أبیه قال: کان أحبّ النساء إلی رسول الله(صل الله علیه و آله) فاطمة، ومن الرّجال علیّ.
قال ابراهیم بن سعید: یعنی من أهلبیته.([44])
یعنی: محبوبترین زنان و مردان در نزد رسول خدا فاطمه و علی‘ بودند.
10ـ نسائی (م 303 ه.ق):
او در «خصائص امیرالمؤمنین(علیه السلام)» روایاتی را در این معنی آورده؛ از آن جمله است:
أخبرنا قتیبة بن سعید، وهشام بن عمّار، قالا: حدثنا حاتم، عن بکیر ابن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبیوقاص [عن أبیه] قال: أمر معاویة سعداً، فقال: ما منعک أن تسبّ أباتراب؟ قال: أما ما ذکرت ثلاثاً قالهنّ [له] رسولالله(صل الله علیه و آله)، فلن أسبه، لأن تکون لی واحدة منهن أحب إلیّ من حمر النعم. سمعت رسولالله(صل الله علیه و آله) یقول: «أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی، إلا أنه لا نبوة بعدی؟؟ وسمعته یقول فی یوم خیبر: «لأعطین الرایة رجلاً یحب الله و رسوله، ویحبه الله ورسوله» فتطاولنا لها فقال: «ادعوا لی علیّاً»، فأتی به أرمد، فبصق فی عینیه، ودفع الرایة إلیه، ولما نزلت ـ زاد هشام ـ [إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت] دعا رسولالله(صل الله علیه و آله)علیاً وفاطمة وحسناً وحسیناً، فقال: «اللهم هؤلاء أهلی»([45])
اسناد این روایت صحیح است.
11ـ ابویعلی موصلی (م 307 ه.ق):([46])
وی نیز روایاتی در این باب آورده است:
الف) حدّثنا حوثرة بن أشرس، أبوعامر، قال: أخبرنی عقبة، عن شهر بن حوشب، عن أم سلمة زوجة النبی(صل الله علیه و آله) أن رسولالله(صل الله علیه و آله) قال لفاطمة: «إئتنی بزوجک وابنیک»، فجاءت بهم، فألقی علیهم رسولالله(صل الله علیه و آله) کساءً کان تحتی خیبریاً أصبناه من خیبر، ثم قال: «اللهم هؤلاء آل محمد(علیه السلام) فاجعل صلواتک وبرکاتک علی آل محمد، کما جعلتها علی آل إبراهیم إنک حمید مجید»، قالت أم سلمة: فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه رسولالله(صل الله علیه و آله) من یدی وقال: «إنک علی خیر»([47]).
«حسین سلیم أسد»، در تخریج احادیث مسند موصلی میگوید: «إسناده ضعیف»([48]). درست است که در اسناد، «عقبهًْ» هست، اما او عقبهًْ بن عبدالله الأصمّ الرفاعی است. شیخ الاسلام او را به شماره 5217 ترجمه کرده و میگوید:
«البصری، ضعیف، من الرابعة، وربما دلّس…»([49])
«مأمون شیحا» در زیرنویس تقریب آورده است:
«قال ابن معین: لیس بثقة، قال أبوحاتم: لین الحدیث، قال النسائی: لیس بثقة، قال أبوداود: ضعیف، قال ابن عدی: بعض أحادیثه مستقیمة…»([50])
با وجود این، باید گفت حدیث صحیح است، چرا که ترمذی و ابن جریر و ابن حنبل این روایت را از حدیث «زبید عن شهر» آوردهاند.
نیز احمد آن را از طریق «علی بن زید عن شهر» آورده است.
زبید، ثقه و ثبت است.([51]) علی ضعیف است؛ ولی عجلی درباره وی میگوید: «کان یتشیع لا بأسه به»؛ ترمذی میگوید: «صدوق».([52])
ترمذی پس از آوردن این حدیث([53]) میگوید:
«هذا حدیث حسن صحیح وهو أحسن شیءٍ رُوی فی هذا الباب»([54])
«اَلبانی»([55]) نیز بر صحیح بودن این حدیث اعتراف کرده است.([56])
ب) حدثنا محمدبن إسماعیل بن أبی سمینة البصری، حدثنا محمّد بن مصعب، حدثنا الأوزاعی، عن أبیعمار شداد، عن واثلة بن الأسقع قال:
أقعد النبیّ(صل الله علیه و آله) علیاً عن یمینه وفاطمة عن یساره، وحسناً وحسیناً بین یدیه، وغطّی علیهم بثوب وقال: «اللهم هؤلاء أهلبیتی، وأهلبیتی أتوا إلیک لا إلی النار»([57])
این حدیث صحیح است؛ هرچند که در اِسناد آن «محمد بن مصعب» هست.
«ابنحجر» درباره وی میگوید:
«…بن صَدَقة القُرقُسائی… صدوق کثیر الغلط…»([58])
در زیرنویس تقریب چنین آمده است:
«قال ابن حنبل: لا بأس به، قال النسائی: ضعیف، قال الخطیب: کان کثیر الغلط لتحدیثه من حفظه، قال ابن عدی: لیس عندی بروایته بأس، قال ابن حبان: ساء حفظه»([59])
این حدیث را «ابن حبان» از طریقی آورده که محمد در آن نیست و اِسناد آن صحیح است.([60])
12ـ ابوجعفر طبری (م 310 ه.ق):
او در تفسیر خود «جامع البیان عن تأویل آیات القرآن»، روایات فراوانی را آورده و در تفسیر و معنای آیه تطهیر سخنها رانده.([61])
او در تفسیر و تأویل و معنای واژه «رجس» میگوید:
«…یقول: إنّما یرید الله لیذهب عنکم السوء والفحشاء یا اهلبیت محمد ویطهّرکم من الدنس الذی یکون فی أهل المعاصی الله تطهیراً. وبنحو الذی قلنا فی ذلک قال أهل التأویل»([62])
او سپس به مرادِ از اهلبیت در این آیه پرداخته و در آغاز آنها را رسول خدا(صل الله علیه و آله)، علی، فاطمه، حسن و حسین‘ معرفی کرده و میگوید:
«واختلف أهل التأویل فی الذین عُنو بقوله: (اهلالبیت)؛ فقال بعضهم: عُنی به رسولالله(صل الله علیه و آله)، وعلیٌّ وفاطمةُ والحسن والحسین، رضوان الله علیهم.([63])
وی برای تأیید این دیدگاه روایاتی را ذکر میکند:
الف) حدّثنا([64]) محمد بن المثنی، قال: ثنا بکر بن یحیی بن زبّان العَنَزیّ، قال: ثنا مندل عن الأعمش عن طیّة عن أبی سعید الخدریّ، قال: قال رسولالله(صل الله علیه و آله)، «نزلت هذه الآیة فی خمسة، فیّ وفی علیّ رضیاللهعنه وحسن و حسین رضیاللهعنه وفاطمة رضی الله عنها؛ [انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیرا([65])].
ب) حدثنی محمد بن عُمارة قال: ثنا إسماعیل بن أبان، قال: ثنا الصباح بن یحیی المرّیّ عن السدیّ عن أبی الدیلم، قال: قال علیّ بن الحسین لرجل من أهل الشام: أما قرأت فی الأحزاب [انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطیهرا]؟ قال: ولأنتم هم؟ قال: نعم([66]).
او روایات فراوان دیگری را که کمابیش، پیش از این از محدثان دیگر گفته شد، به سند خود آورده است، که مصداقهای اهلبیت را رسول خدا(صل الله علیه و آله) و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) معرفی میکنند.
اکنون ما سخن پیامبر(صل الله علیه و آله) را در تفسیر و تأویل اهلبیت بگیریم یا سخن عکرمه و مانند عکرمه را؟
عکرمه کسی است که بنا بر گزارش «عقیلی»([67]) معتقد است:
«إنّما أنزل الله متشابَه القرآن لیضل به»([68]). یعنی خداوند متشابهات را بدین سبب نازل کرد تا مردم را به وسیله آن گمراه کند، یا مردم بوسیله آن گمراه شوند.(؟!)
نیز از همو روایت شده که پیامبراعظم(صل الله علیه و آله) درحال اِحرام، ازدواج کرد: «إنّ رسولالله(صل الله علیه و آله)تزوّج وهو محرم».([69])
علی بن عبدالله بن عباس، عکرمه را «خبیث» خوانده و گفته که او بر پدرم دروغ میبندد: «فإن هذا الخبیث یکذب علی أبی»([70])
«یحیی بن سعید»([71]) او را «کذاب» میداند.([72])
«ابن سعد»([73]) در کتاب خود «الطبقات الکبری» روایت میکند که عکرمه انگشتری زرّین در دست میکرده است: «…رأیت فی ید عکرمة خاتماً من ذهب»([74]). ابن سعد همچنین گزارش میکند که به حدیث عکرمه احتجاج نمیشده.([75])
نیز بنا بر گزارشهای رسیده، او بر دیدگاه خوارج بوده و این را بر عبدالله بن عباس هم بسته:
«وکان عکرمة یری رأی الخوارج، وادعی علی عبداللهبن عباس أنه کان یری رأی الخوارج»([76]).
مالک، عکرمه را ثقه نمیدانسته و دستور داده بود که از او چیزی گرفته نشود:([77])
«وکان مالک لایری عکرمة ثقة، ویأمر أن لایؤخذ عنه»([78]).
ذهبی در میزان انحرافات عقیدتی عکرمه سخن رانده و گفته است: مسلم حدیث او را نپذیرفته و مالک از او روی گردان بوده:
«…تُکلّم فیه لرأیه لالحفظه، فاتّهم برأی الخوارج. وقد وثقه جماعة واعتمده البخاری وأما مسلم فتجنّبه، وروی له قلیلاً متروفاً بغیره، وأعرض عنه مالک…».([79])
ذهبی نیز در تذکره درباره او میگوید:
«…وقد تکلم فیه بانه علی رأی الخوارج ومن ثَمّ أعرض عنه المالک الامام ومسلم»([80])
آری عکرمه میگوید که آیه تطهیر درخصوص زنان پیامبر نازل شده است؛ این رأی شخص اوست و بیانگر کینه و عداوت وی با اهلبیت(علیهم السلام) است.
13ـ ابنحبان (م 354 ه.ق):([81])
روایت او این چنین است:
«أخبرنا عبدالله بن محمد بن سَلْم، حدّثنا عبدالرحم بن إبراهیم، حدّثنا الولید بن مسلم، وعمر بن عبدالواحد، قالا: حدّثنا الأوزاعیّ، عن شداد أبی عمار عن واثلة بن الأسقع قال: سألت عن علیّ فی منزله، فقیل لی: ذهب یأتی برسولالله(صل الله علیه و آله)، إذ جاء، فدخل رسولالله(صل الله علیه و آله)، ودخلت، فجلس رسولالله(صل الله علیه و آله) علی الفراش، وأجلس فاطمة عن یمینه وعلیاً عن یساره، وحسناً وحسیناً بین یدیه وقال: [إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرا]، اللهم هؤلاء أهلی، قال واثلة: فقلت من ناحیة البیت: وأنا یا رسولالله من أهلک؟ قال: «وأنت من أهلی»، قال واثلة: إنها لَمِن أرجی ما أرتجی.([82])
اِسناد صحیح است. روایت هم صحیح است؛ مگر آنکه به آن افزوده شده، و آن بخش پایانی آن است.
واثله چه ویژگیای دارد که از اهلبیت پیامبر شود؟ چگونه است پیامبر به زنان خود میگوید شما داخل در اهلبیت نیستید([83]) و به واثله میگوید: تو از اهل منی؟
مگر آنکه گفته شود پیامبر از روی استفهام به او پاسخ داده باشد؛ یعنی فرموده باشد: تو از اهل منی؟ تو کیستی که از اهل من باشی؟ این چه گستاخی است در تو، که خود را مشمول آیه میخوانی؟
نکته دیگر اینکه در روایت، واژهای حذف شده، و آن «بیت» است. در چاپ کهنتر صحیح ابن حبان آمده که پیامبر فرمود: «اللهم هؤلاء أهلبیتی»([84])
پیامبر ـ اگر فرموده باشند ـ به واثله فرمود: «وانت من أهلی»، و نفرمود: «وأنت من أهلبیتی»، و انسان زیرک فرق این دو را میداند.
آری یاران پیامبر(صل الله علیه و آله) و همه آنانی که به درستی به او ایمان آوردهاند اهل اویند، مگر نه این است که قرآن میفرماید: «ملة أبیکم ابراهیم»؟ پیامبر(صل الله علیه و آله) نیز پدر روحانی همه امت اسلام است.
«ابن منظور» در لسان العرب میگوید:
«أهل کل نبیّ: أمّته»([85])
دیگر آنکه بنا بر گزارشهای رسیده، او آخرین فرد از اصحاب است که در دمشق از دنیا رفت. «ابنحجر» میگوید:
«…وقال سعید بن بشیر عن قتادة، کان آخر الصحابة موتاً بدمشق…»([86])
نیز میگوید:
«مات بدمشق فی خلافة عبدالملک… سنة ثلاث وثمانین (83 ه.ق) وهو ابن مائة وخمس سنین…»([87])
او عمری را در شام و در مرکز خلافت اموی مروانی گذرانده و گویا زرد و سفید و زر و سیم دستگاه خلافت نیز به او رسیده بود.
به هرحال، آنچه روشن است این است که حتی اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) به واثله فرموده باشد تو نیز از اهل منی، او مشمول «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت…» نمیشود. پیامبر عایشه، زینب و ام سلمه را از داخل شدن در اهلبیت به معنای اصطلاحی و آیهای آن باز داشت، آن هم پس از درخواست آنها برای داخل شدن در معنای آیه، پس چگونه است که پیامبر واثله را داخل در اهل خود، آن هم بهمعنای مورد نظر آیه و پیامبر، میداند؟
گذشته از همه اینها، اساساً اینکه پیامبر(صل الله علیه و آله) خود و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را زیر پوششی قرار داده و سپس درباره آنها دعا میکند و آنها را به عنوان اهلبیت میخواند که آیه تطهیر درباره آنها نازل شده، خود، این معنا را میرساند که ایشان این کار را از آنرو کردند تا سایر مردان و زنان را جدا کنند، و گویا حکمت زیر پوشش رفتن نیز همین بوده است. آری! این همان چیزی است که علامه شرفالدین رحمه الله تعالی به زیباترین و شیواترین بیان گفته است؛ آنجا که مینویسد:
«…ثمّ غشاهم ونفسه بذلک الکساء، تمییزاً لهم عن سائر الأبناء والأنفس والنساء، فلما انفردوا تحته عن کافة اُسرته، واحتجبوا به عن بقیة اُمته، بلغهم الآیة وهم علی تلک الحال، حرصاً علی أن «یطمع بمشارکتهم فیها أحد من الصحابة والآل. فقال ـ مخاطباً لهم وهم معه فی معزل عن کافة الناس ـ : «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا»فأزاح(صل الله علیه و آله) بحجبهم فی کسائه حینئذ حجب الریب، وهتک سدف الشبهات، فبرح الخفاء بحکمة البالغة، وسطعت أشعة الظهور ببلاغة المبین، والحمد لله رب العالمین»([88])
در پایان لازم به یادآوری است که «ابن ابیحاتم» در تفسیر خود روایت واثله را آورده و در آن خبری از ورود و دخول واثله در اهل پیامبر نیست.([89])
14ـ ابن ابیحاتم رازی (م 327 ه.ق):([90])
او نیز در تفسیر خود روایات زیادی را در این معنا آورده است؛ از جمله روایت ابوسعید خدری(رضیاللهعنه) راکه پیش از این بهنقل از طبری یادآوری شد که پیامبر فرمود:
نزلت هذه الآیة فی خمسة: فیّ وفی علی وفاطمة وحسن وحسین {إنما یریدالله لیذهب عنکمالرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}.
او روایتی را نیز به نقل از عایشه آورده که در آن نیامده که عایشه خواستار دخول در اهلبیت باشد.
او در پایان روایتی که راوی آن ام سلمه است، میگوید:
«…فأدخلت رأسی فی الستر تطهیراً، فقلت: یا رسولالله، وأنا معکم؟ فقال: إنکِ إلی خیر، مرتین».
همچنین در پایانِ روایتی، از امام حسن(علیه السلام) روایت میکند که فرمودند:
«…یا أهل العراق! إتقوا الله فینا فإنا أمراؤکم وضیفانکم، ونحن أهلالبیت الذی قال الله: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}»([91])
15ـ طبرانی (م 360 ه.ق):
سلیمان بن احمد طبرانی نیز روایات فراوانی را در این باب آورده است:
الف ـ به سند خود از ابوسعید خدری از ام سلمهًْ: …([92])
ب ـ به سند خود از عبدالله بن زمعهًْ از ام سلمهًْ: …([93])
ج ـ به سند خود از شهر بن حوشب از ام سلمهًْ: …([94])
…فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه من یدی وقال: «إنکِ علی خیرٍ»([95])
د ـ نیز به سند خود از شهر از ام سلمهًْ:
أن رسولالله(صل الله علیه و آله) قال لفاطمة: «ائتینی بزوجک وابنیکِ»، فجاءت بهم، فألقی علیهم رسولالله(صل الله علیه و آله) کساء ثم قال: «اللهمّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتِک وبرکاتک علی آل محمد کما جعلتها علی إبراهیم إنک حمید مجید»([96])
ه ـ در روایات دیگری از ام سلمهًْ، در پایان میخوانیم:
…فأدخلت رأسی البیت فقلت: یا رسولالله وأنا معکم؟ قال: «أنت علی خیر» مرتین.([97])
از این روایت روشن میشود که گویا در هنگام نزول آیه، اساساً ام سلمه (رضی الله عنها) در خانه نبوده است.
و ـ در حدیثی دیگر ام سلمهًْ میگوید:
…وأنا معهم یا رسولالله؟ قال: «أنت زوج النبی، وإلی ـ او علی ـ خیر»([98]).
ز ـ به سند خود از عطاء بن یسار از ام سلمهًْ: …([99]).
ح ـ به سند خود از عمر بن أبی سلمهًْ:
نزلت هذه الآیة علی رسولالله(صل الله علیه و آله) وهو فی بیت امسلمة {إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}. فدعا الحسن والحسین… ، فقالت أم سلمة: وأنا معهم یا رسولالله؟ فقال: «وأنتِ مکانکِ وأنتِ علی خیرٍ»([100])
ط ـ از ام سلمه روایت میکند:
…ثم قال: «اللهم هؤلاء عترتی وأهلی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»، فقالت أم سلمة: وأنا من أهلبیتک؟ فقال: «وأنتِ إلی خیر»([101])
طبرانی در «اوسط» مینویسد:
از شهر از ام سلمه([102])؛ و نیز به سند خود از ابوهریره از ام سلمه. در پایان این روایت آمده است:
…فقال: «اللهمّ هؤلاء أهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، ثلاث مرّات»([103]).
در «صغیر» نیز روایت کرده؛ در پایان روایتی از ام سلمه آمده است:
…فلما اجتمعوا عنده، قال لهم: «هؤلاء حامیتی وأهلبیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»([104]).
16ـ ابوبکر شافعی (م 354 ه.ق):([105])
وی روایت کرده و میگوید:
حدّثنی إسحاق بن الحسن بن میمون الحربی، ثنا أبوغسان، ثنا فضیل عن عطیة عن أبیسعید الخدری عن أم سلمة قالت: نزلت هذه الآیة فی بیتی: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهرکم تطهیراً}، قلت: یا رسولالله! ألست من أهلالبیت؟ قال: إنک إلی خیر، إنک من أزواج رسولالله. قالت: وأهلالبیت، رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)([106]).
17ـ طحاوی (م 321 ه.ق):([107])
وی میگوید:
حدّثنا الربیع المرادی، حدّثنا أسد بن موسی، حدّثنا حاتمبن إسماعیل، حدّثنا بُکیر بن مسمار، عن عامر بن سعد، عن أبیه، قال: لما نزلت هذه الآیة([108])، دعا رسولالله(صل الله علیه و آله) علیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً(علیهم السلام)، فقال: «اللهمّ هؤلاء أهلی».
او پس از نقل این حدیث میگوید:
«ففی هذا الحدیث أن المرادین بما فی هذه الآیة هم رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمة وحسن وحسین»([109]).
حدیث صحیح است.
او روایت دیگری را از ام سلمه نقل کرده، که ام سلمه در پایان حدیث میگوید:
فقلت: یا رسولالله(صل الله علیه و آله) فتُدخلنی معهم، قال: «أنتِ من أهلی»([110])
از این روایت و سیاق آن به خوبی روشن میشود که مراد از اهل در اینجا بهمعنای زوجیّت است و نه اینکه ام سلمه داخل در اهلبیتی باشد که خداوند در آیه آن را اراده کرده است؛ چون اگر او را شامل میشد اجازه ورود در زیر کساء به او داده میشد. همچنین باید گفت اسناد این روایت ضعیف است، چون در سند «خالد بن مخلد قطوانی» و «موسی بن یعقوب زمعی» بهچشم میخورند([111]).
او همچنین روایت دیگری را به سند خود از ام سلمه آورده که میگوید:
نزلت هذه الآیة فی بیتی: «إنما یرید…» یعنی فی سبعة: جبریل ومیکائیل و رسولالله(صل الله علیه و آله) وعلی وفاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)، وأنا علی باب البیت، فقلت: یا رسولالله! ألست من أهلالبیت، قال: «إنکِ من أزواج النبی(علیه السلام)» وما قال: إنکِ من أهلالبیت([112]).
«شعیب الأرنؤوط» در زیر نویس این حدیث میگوید که اسناد آن ضعیف است و بی جهت چنین نسبتی داده است؛ زیرا روایت صحیح است. البته او ضعف یکی از راویان این روایت را بهانه کرده که نامش «مُخَوَّل» است.
شیخ الاسلام در تقریب درباره او میگوید: «ثقهًْ»([113]).
در پاورقی ترجمه «مخول» میخوانیم:
«قال ابن معین: ثقة، قال النسائی: ثقة، قال أبوحاتم: یکتب حدیثه، قال العجلی: ثقة، ذکره ابنحبّان فی الثقات»([114])
او بر این همه توثیق چشم بسته و تنها جرح عقیلی را بهانه کرده (؟!) الغریق یتشبث بکل حشیش. او همچنین درباره «عمرهًْ بنت أفعی»، که یکی دیگر از رجال([115]) سند است خرده گرفته و میگوید:
«… لم یرو عنها غیر عمار الدُهنی، ولم یوثقها غیر ابنحبان»([116]).
باید پرسید آیا اینکه جز عمار از او روایت نکرده یا اینکه تنها ابن حبان او را توثیق کرده، برای عمرهًْ جرح است؟
و اما اگر سخن روی عمار است، او نیز ثقه است. شیخالاسلام میگوید:
«عمار بن معاویة الدُّهنی… صدوق یتشیع…»([117])
در زیرنویس ترجمه او میخوانیم:
«قال أحمد: ثقة، قال ابن معین: ثقة، قال أبوحاتم: ثقة، قال النسائی: ثقة، ذکره ابنحبان فی الثقات»([118])
وکم من عائبٍ قولاً صحیحاً وآفته من الفهم السقیمِ([119])
در پایان باید گفت که طحاوی سخن جالبی درباره اینکه مراد از اهلبیت در آیه شریفه کیانند، رانده که خواندنی است([120]).
18ـ ابن سعد (م 230 ه.ق):
روایت کرده، میگوید:
أخبرنا یزید بن هارون، قال: أخبرنا العوام بن حوشب، عن هلالبن یساف، قال: سمعت الحسن بن علی وهو یخطب وهو یقول: یا أهل الکوفة، اتقوا الله فینا، فإنا أمراؤکم وإنا أضیافکم، ونحن أهلالبیت الذین قال الله: {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}، قال: فما رأیت یوماً قط أکثر باکیاً من یومئذ.([121])
19ـ ابن حیّان (م 369 ه.ق):([122])
به سند خود از ابوسعید خدری روایت میکند که:
عن النبی(صل الله علیه و آله) حین نزلت: «وأمر أهلک بالصلوة واصطبر علیها»،([123]) کان یجیء نبی الله(صل الله علیه و آله) إلی باب علیّ صلاة الغداة ثمانیة أشهر یقول: «الصلاة ـ رحمکم الله ـ {انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت ویطهّرکم تطهیراً}([124])
20ـ حاکم نیشابوری (م 405 ه.ق):
ابوعبدالله در «کتاب التفسیر» مستدرک خود ذیل عنوان «تفسیر سورهًْ الاحزاب» روایاتی را ذکر کرده؛ از آن جمله است:
الف ـ به سند خود از ام سلمه:
«…انّها قالت: فی بیتی نزلت هذه الآیة {انما یرید الله…}، قالت: فأرسل رسولالله(صل الله علیه و آله) إلی علی وفاطمة والحسن والحسین رضوان الله علیهم اجمعین، فقال: اللهم هؤلاء أهلبیتی. قالت ام سلمة یا رسولالله ما أنا من أهلالبیت؟ قال: إنکِ أهلی خیر وهؤلاء أهلبیتی، اللهم أهلی أحق»
نیشابوری در پایان این حدیث میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط البخاری ولم یخرجاه»([125])
ابو عبدالله ذهبی در ذیل این روایت شریفه میگوید: «سمعه الولید بن مزید من الاوزاهی»([126])
ب ـ حدیث دیگری را به سند خود از «واثله» نقل کرده، و در پایان میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه»([127])
باید گفت: در این روایت ذکری از اینکه واثله داخل در اهل پیامبر باشد درمیان نیست. او همچنین در کتاب «معرفهًْ الصحابه» از کتاب مستدرک میگوید:
ج ـ «أخبرنی جعفر بن محمد بن نصیر الخلدی ببغداد، ثنا موسیبن هارون، ثنا قتیبةبن سعید، ثنا حاتمبن اسمعیل، عن بکیربن مسمار، عن عامربن سعد عن أبیه، قال: لما نزلت هذه الآیة: {ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم}، دعا رسول الله(صل الله علیه و آله) علیّا وفاطمة وحسنا وحسینا رضی الله عنهم فقال: اللهم هؤلاء أهلی»
سپس میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه»([128])
د ـ کتب إلی أبو اسمعیل محمد بن النحوی بذکر أنّ الحسن بن عرفة حدثهم، قال حدثنی علی بن ثابت الجزدی، ثنا بکیر بن مسمار مولی عامر بن سعد، سمعت عامر بن سعد یقول، قال سعد: نزل علی رسولالله(صل الله علیه و آله) الوحی، فأدخل علیّا وفاطمة وابنیهما تحت ثوبه ثم قال: «اللهم هؤلاء اهلی وأهلبیتی»([129])
[1]) احزاب / 33.
[2]) نك: سيرة آل بيت النّبي|؛ عبدالحفيظ فرغلي و حمزهًْ النشرتي و عبدالحميد مصطفى؛ ج1، ص32؛ نيز نك: مجموعة الفتاوى ابن تيمية الحرّاني، م 728هـ.ق؛ ج22، صص 265ـ 272.
[3]) مسند ابىداود طيالسى سليمان بن داود بن جارود؛ ج3، ص538.
[4]) دكتر محمد بن عبدالمحسن التركى، در تحقيق خود بر مسند طيالسى، پس از اين روايت در پاورقى گفته: «إسناده ضعيف، لحال على بن زيد بن جدعان». بايد گفت: درست است؛ ابن حجر در تقريب گفته: 5316ـ «على بن زيد بن عبدالله بن زهير ابن عبدالله بن جدعان، وهو المعروف بعلي بن زيد ابن جدعان، ينسب أبوه إلى جدّ جدّه، ضعيف، من الرابعة، مات سنة إحدى وثلاثين، وقيل: قبلها».
«خليل مأمون شيحا» نيز در تحقيق تقريب ابن حجر در پاورقى درباره على بن زيد گفته: «قال ابن سعد: كان كثير الحديث، قال أحمد: ليس بشيء قال عثمان الدارمي: ليس بذاك القوى، قال العجلي: كان يتشيع لا بأس به مىگويم: علت ضعفش معلوم شد!!!، قال الجوزجانى: واهي الحديث ضعيف، قال أبو زرعة: ليس بقوي، قال أبوحاتم: ليس بقوى، يكتب حديثه ولا يحتج به، قال الترمذي: صدوق، قال النسائي: ضعيف».
نخست بايد گفت: اين حديث از طرق ديگرى نيز نقل شده و متن حديث صحيح است، دوّم اينكه ابن حجر در كنار ترجمه على بن زيد نوشته: (بخ 43)، پس در کل مىتوان حديث وى را پذيرفت به ويژه اينكه ترمذى گفته صدوق است.
[5]) ابوبكر عبدالرزاق بن همّام بن نافع الصنعاني.
[6]) المصنف؛ ج5، ص489.
[7]) عبدالله بن محمد بن أبي شيبهًْ الكوفي.
[8]) الكتاب المصنف في الاحاديث والآثار؛ ج6، ص391.
[9]) همان؛ ص373.
[10]) همان.
[11]) يحيى بن زكريا بن أبي زائدهًْ.
[12]) مسند اسحاق بن راهويه؛ ج3، ص678.
[13]) مسند الامام أحمد بن حنبل؛ ج44، ص118 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[14]) گونهاى خوراكى است، سوپ مانند.
[15]) احمد عسقلانى در «تقريب» درباره «شهر» گفته: 3132ـ شهر بن حَوْشب الأشعري الشامي، مولى أسماء بنت يزيد بن السكن، صدوق، كثير الارسال والأوهام، من الثالثة، مات سنة اثنتي عشرة. / بخ م 4.
«مأمن شيحا» در تحقيق «تقريب» در زيرنويس گفته: قال ابن معين: ثبت، قال العجلي: شامي تابعي ثقة، قال أبو زرعة: لا بأس به، قال ابن حبان: كان ممن يروى عن الثقات المعضلات، قال ابن عدى: ضعيف جداً. ص341.
[16]) نك: مسند الامام احمد بن حنبل؛ ج44، صص 119ـ 120 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[17]) سعد بن ابى وقاص.
[18]) آل عمران / 61.
[19]) همان؛ ج3، ص160.
[20]) إسناده قوی علی شرط مسلم، رجاله ثقات رجال الشيخين غير بكير بن مسمار، فمن رجال مسلم، وهو صدوق؛ نك: مسند الإمام احمد؛ ج3، ص160 زيرنويس.
[21]) گويا «ابن عباس» باشد.
[22]) عبارت ايراد دارد، گويا اينگونه است كه: «وإمّا أن تخلوا بنا من بين هؤلاء».
[23]) از على(علیه السلام) به بدى ياد مىكردند.
[24]) يعنى ابوبكر را.
[25]) حديث ادامه دارد.
[26]) مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ ج5، صص 178 ـ 181 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[27]) نك: همان؛ زيرنويس، ص181.
[28]) سنت خودش و نه سنت رسول پاكيها، محمد مصطفى’.
[29]) منهاج السنة؛ ج5، صص 30ـ 36، (اسم كتابش را «منهاج السنة النبوية» گزارده، نمىدانم مرادش كدام نبى و كدام نبوت است).
[30]) از اينكه «مسلم» چنين عنوانى براى باب، برگزيده و نيز تنها همين يك روايت را آورده، گويا روشن مىشود كه او نيز تنها اينان را اهلبيت میداند که در آیه آمده است.
[31]) صحيح مسلم بشرح النّووي؛ ج10، ص6326، مكتبهًْ نزار مصطفى الباز ـ الرياض.
[32]) صحيح مسلم؛ محمدفؤاد عبدالباقي؛ ج4، ص1873، دارالحديث ـ القاهرهًْ.
[33]) ترجمه با دخل و تصرف صورت گرفته است.
[34]) همان؛ ص1874.
[35]) همان؛ ص1871.
[36]) سنن أبي داود؛ ج4، ص1800، دارالحديث ـ القاهرهًْ.
[37]) كنايه است.
[38]) نك: تقريب التهذيب؛ ص203، دارالمعرفهًْ.
[39]) همان؛ ص320، نيز نك: كتاب الثقات؛ ج4، ص304.
[40]) أبوبكر أحمد بن عمرو ابن أبيعاصم.
[41]) [كتاب] السنّة؛ ج2، ص900.
[42]) سنن الترمذي؛ ج5، ص479، دارالحديث ـ قاهرهًْ.
[43]) همان؛ ص512.
[44]) همان؛ ص511.
[45]) خصائص أميرالمؤمنين على بن أبيطالب رضى الله عنه؛ النسائي؛ ص30، تحقيق أحمد ميرين البلوشي.
[46]) أحمدبن عليبن المثنى بن يحيى بن عيسى ابن هلال التميمي صاحب المسند الكبير. سمع على بن الجعد ويحيىبن معين و… حدث عنه أبوحاتم بن حبان وابوعلى النيسابورى و… كان مولده فى شوال سنة عشر ومائتين… مات سنة سبع وثلاث مائة 210ـ 307هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج2، ص707.
[47]) مسند أبي يعلى الموصلي؛ ج6، ص248 دار القبلهًْ ـ جدّهًْ.
[48]) همان؛ ج12، ص344 دار المأمون للتراث ـ دمشق.
[49]) تقريب التهذيب؛ ج2، ص31.
[50]) همان.
[51]) همان؛ ج1، ص252.
[52]) همان؛ ج2، ص43.
[53]) مضمون حديث با حديث موصلى يكى است و نه متن آن.
[54]) جامع الترمذي؛ ص598 بيت الأفكار الدوليّهًْ.
[55]) محمد ناصرالدين بن نوح نجاتى، 1914 ـ 1999هـ.ق.
[56]) همان.
[57]) مسند أبي يعلى الموصلي؛ ج6، ص479 دارالقبلهًْ ـ جدهًْ.
[58]) تقريب التهذيب؛ ج2، ص217 دارالمعرفهًْ.
[59]) همان.
[60]) صحيح إبن حبّان؛ ج15، ص432 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[61]) محمد بن جرير بن يزيد بن كثير الآمُليّ الطّبريّ أبوجعفر، صاحب التصانيف المشهورة. إستوطن بغداد وأقام بها إلى حين وفاته. وكان قد رحل في طلب الحديث وسمع بالعراق والشام ومصر عن خلق كثير وحدث بأكثر مصنفاته… قال ابن خزيمة وقد نظر تفسير محمد بن جرير: قد نظرت فيه من أوله إلى آخره، و مولد أبيجعفر بامل في سنة أربع وعشرين مائتين، ووفاته ببغداد في يوم السبت… سنة عشر وثلاثمائة 224 ـ 310هـ.ق؛ طبقات المفسّرين؛ الحافظ شمس الدين محمد بن علي بن أحمد الداوودي (م 945هـ.ق)؛ ج2، ص110. رأس المفسرين على الاطلاق، أحد الأئمة جمع من العلوم ما لم يشاركه فيه أحد من أهل عصره، فكان… عالماً بالسنن وطرقها صحيحها وسقيمها، ناسخها ومنسوخها… سمع من… أبىكريب و… وروى عنه الطبراني و… وله التصانيف العظيمة منها: تفسير القرآن، وهو أجل التفاسير، لم يؤلف مثله كما ذكره العلماء قاطبة، منهم النووي في تهذيبه…؛ طبقات المفسرين؛ أحمد بن محمد الأدنَه وي (ق11هـ.ق)؛ ص48.
[62]) طبرى، جامع البيان، ج22، ص5، دارالمعرفهًْ؛ و ج19، ص101، (دار هجى).
[63]) همان.
[64]) در چاپ دارالمعرفهًْ، گفته: «حدثنى».
[65]) همان.
[66]) همان؛ ص7 دار المعرفهًْ و ص106 (دار هجر).
[67]) ابوجعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد العقيلى، صاحب كتاب الضعفاء الكبير… قال الحافظ أبوالحسنبن سهل القطان: ابوجعفر ثقة جليل القدر، عالم بالحديث مقدم بالحفظ، م 322هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج3، ص833.
[68]) كتاب الضعفاء الكبير؛ العقيلى؛ ج3، ص374.
[69]) همان.
[70]) همان.
[71]) يحيىبن سعيد بن أبان بن سعيد… المحدث الثقه… حدث عنه ابنه سعيد بن يحيى صاحب المغازی واحمد بن حنبل… قال يحيى بن معين: ثقه… م 194هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ 1، ص325.
[72]) كتاب الضعفاء الكبير؛ العقيلي؛ ج3، ص373.
[73]) محمدبن سعد، مولى بنىهاشم، مصنف الطبقات الكبير والصغير ومصنف التاريخ، ويعرف بكاتب الواقعدی م230هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج2، ص425.
[74]) ج5، ص292.
[75]) همان، ص293، «وليس يُحتجّ بحديثه ويتكلّم الناس فيه».
[76]) مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر؛ ابن منظور؛ ج17، ص144.
[77]) مراد، حديث است.
[78]) همان؛ ص151.
[79]) ج3، ص193 دارالمعرفهًْ.
[80]) ج1، ص96.
[81]) ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان… التميمى البستى، …صنف المسند الصحيح… قال الخطيب: كان ثقة بنيلاً فهما…، تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج3، ص920.
[82]) صحيح إبن حبان؛ ج15، ص432 مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[83]) همانگونه كه گذشت.
[84]) نك: صحيح ابن حبان؛ ج9، ص61 دارالفكر.
[85]) ج1، ص253 (دار إحياء التراث العربى ـ مؤسسهًْ التاريخ العربى).
[86]) تهذيب التهذيب؛ ج11، ص101 دار صادر.
[87]) همان.
[88]) الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء؛ العلامهًْ عبدالحسين شرفالدين؛ ص15 به خواننده گرامى پيشنهاد مىشود اين كتاب را حتماً بخواند.
[89]) تفسير القرآن العظيم؛ ج9، ص3132.
[90]) أبو محمد عبدالرحمن ابن أبيحاتم، محمد بن إدريس بن المنذر التميمي الحنظلي الرازي… كتابه في التفسير عدة مجلدات… تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج3، ص829.
[91]) تفسير القرآن العظيم مُسنداً عن رسولالله والصحابة التابعين؛ ج9، صص 3131ـ 3133.
[92]) المعجم الكبير؛ ج3، ص52 حديث شماره 2662.
[93]) همان، ص53.
[94]) همان، ص53.
[95]) همان، ص53.
[96]) همان، ص53.
[97]) همان، ص54 حديث شماره 2666.
[98]) همان، ص55 حديث شماره 2667.
[99]) همان، ج23، ص286 حديث شماره 627.
[100]) همان، ج9، ص25 حديث شماره 8295.
[101]) همان، ج23، ص396 حديث شماره 947.
[102]) المعجم الاوسط؛ ج3، ص136 حديث شماره 2281.
[103]) الروض الداني إلى المعجم الصغير للطبراني؛ ج1، ص120.
[104]) همان.
[105]) أبوبكر الشافعي، محمد بن عبدالله بن إبراهيم بن عبدويه البغدادى الشافعي البزار. مولده.. سنته 260هـ.ق… حدث عنه الدارقطني و… مات في… سنة (354هـ.ق)؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج3، ص880.
[106]) كتاب الفوائد، الشهير ب الغيلانيات؛ ص264.
[107]) أبوجعفر أحمدبن محمدبن سلامة… المصري الحنفي، وطحا من قرى مصر،… روی عنه… والطبراني، …قال ابن يونس: ولد سنة 237 هـ.ق صنف: … وكتاب معاني الآثار… مات فى سنة (321هـ.ق)؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج3، ص808.
[108]) يعنى آيه تطهير.
[109]) شرح مشكل الآثار؛ الطحاوى؛ ج2، ص235.
[110]) همان؛ ص237.
[111]) نك: تقريب التهذيب؛ ج1، ص216 و ج2، ص294.
[112]) شرح مشكل الآثار؛ ج2، ص239.
[113]) ج2، ص243.
[114]) همان؛ زيرنويس.
[115]) بهمعناى اصطلاحى آن، وگرنه او از نساء است.
[116]) كتاب الثقات؛ إبن حبان؛ ج5، ص288: «عمرة بنت الشافع، تروى عن أم سلمة، روى عنها عمار الدهني».
[117]) تقريب التهذيب؛ ج2، ص54.
[118]) همان.
[119]) متنبّى.
[120]) نك: شرح مشكل الآثار؛ ج2، صص 246ـ 248.
[121]) كتاب الطبقات الكبير؛ ج6، ص380.
[122]) ابومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر ابن حيّان الأنصاری… قال ابن مردويه: ثقة مأمون… قال ابوبكر الخطيب: كان حافظاً ثبتاً متقناً 274 ـ 369هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج3، ص945.
[123]) طه / 132.
[124]) طبقات المحدثين باصبهان والواردين عليها؛ ج4، ص149.
[125]) المستدرك على الصحيحين؛ ج2، ص416 دارالمعرفة.
[126]) همان.
[127]) همان.
[128]) همان؛ ج3، ص150.
[129]) همان؛ ص147.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد