۳۰ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

مروری بر وضعیت خلفای عباسی بعد از شهادت امام عسکری تا دوران المقتفی لأمرالله

مروري بر وضعيت خلفاي عباسي بعد از شهادت امام عسکري تا دوران المقتفي لأمرالله
0
SHARES
17
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مروری بر وضعیت خلفای عباسی بعد از شهادت امام عسکری تا دوران المقتفی لأمرالله

برخورد المعتضد بالله با علویان

معتضد مانند «الواثق» به آل علی ابراز علاقه و محبت می‌کرد. ابن شهر آشوب در «مناقب» از حضرت امیر در بیان احوالات خلفای عباسی نقل می‌کند که: در خطبه‌ای که احوالات خلفای بنی عباس را بیان می‌فرماید، فرمود: «سادس عشرهم اقضاهم للذمم و اوصلهم للرحم»؛ شانزدهمین خلیفه عباسی از همه آن‌ها بهتر به عهد و پیمان عمل می‌کند و بیشتر از همه ‌آن‌ها صله رحم می‌نماید. در «بحار الانوار» می‌نویسد: المعتضد خواب دید حضرت امیر المؤمنین، علی، به وی فرمود: «إذا جلستَ على سریر الخلافه فاحسن الی اولادی»؛ هنگامی که بر تخت خلافت نشستی با فرزندان من به نیکویی رفتار کن. معتضد با سابقه‌ای خوب چون به خلافت نشست علویین را احترام نمود، به آنان احسان کرد، آزادی مذهب و عقیده به آنها داد، به همین دلیل موصوف شد «بقضاء الذمه و صله الرحم»؛ ادا کننده دین و وصل کننده رحم.

معتضد مردی با اراده و پر تلاش بود و به خاطر داشتن همین روحیه، بر اوضاع تسلط پیدا کرد. او مردی جبار و خونریز بود و از شکنجه و عذاب محکومین لذت می‌برد، با این حال نسبت به علویان خوش رفتار بود و مهربانی می‌کرد؛ او دستور داد معاویه را لعن کنند و منشوری در این باب از روی نسخه‌ای که مأمون در زمان خود راجع به برحق بودن خلافت بلافصل علی بن ابی‌طالب تهیه کرده بود نوشت و دستور داد بالای منبرها بخوانند و بنی امیه را لعن کنند و فضائل اهل بیت پیامبر را تذکر دهند.([۱])

اما اطرافیان بد اندیشش، او را ترساندند که ممکن است سنّی‌ها بر تو شورش کنند و علوی‌ها زمام امور را در دست بگیرند. به این جهت معتضد، اجتماعات را در حلقه‌های قصه‌گویان و مفتیان در مسجد قدغن کرد و نشستن قصه‌گو و مفتی را در آن جا ممنوع نمود.

معتضد سفری هم به غزوه روم رفت و در ۲۲ ربیع الثانی سال ۲۸۹ هجری قمری، مسموم شد و در گذشت.([۲])

برخورد المکتفی بالله با علویان

ابو محمد علی بن معتضد ملقب به «المکتفی» اولین خلیفه عباسی است که نامش علی بود و او دوستدار علی و اولاد او بود به طوری که یک روز یحیی شاعر معاصر او در حضورش قصیده‌ای خواند که در آن، اولاد عباس را بر اولاد علی فضیلت داد، المتکتفی سخت بر او بر آشفت و دیگر اجازه نداد قصیده را تمام کند.

دمیری هم در «حیوهًْ الحیوان» می‌نویسد: او دوستار اهل بیت بود و نسبت به سادات علوی و ذریه فاطمه÷ احترام بسیاری می‌کرد. مدت خلافتش بین پنج سال و سه ماه تا شش سال و شش ماه هم نوشته‌اند. مکتفی به بغداد آمد و نخست زندانی‌های پدر را آزاد کرد و این عمل موجب خرسندی مردم شد. سرانجام مکتفی در سال ۲۹۵ هجری قمری، در ۳۱ سالگی درگذشت.

خلافت المقتدر بالله

مقتدر کودک ۱۳ ساله‌ی بود که به صلاح‌دید خویشاوندان و نزدیکان خود به سلطنت نشست. عُمال «المکتفی» رشته حکومت را در دست داشتند، ولی دیگران راضی نشدند و عبدالله‌بن‌المعتزِ شاعر، معروف به داعی خلافت، قیام کرد. این خلیفه عباسی به دست یکی از بربری‌ها که از قرامطه و خوارج مصر بود، با شمشیری، مانند گوسفند ذبح شد و سرش را به نیزه کردند و بدنش را به دار آویختند. در زمان این خلیفه، انقلاب و اختلافی بین عبدالله بن معتز و مقتدر رخ داد، قرامطه از این موقعیت استفاده کردند و در ربیع الاول سال ۳۱۸ هجری قمری، به مکه رفتند و روز ترویه بسیاری از حجاج را کشتند، اجساد آنها را در چاه زمزم ریختند و اموال آنها را غارت کردند و حجر الاسود را از جای خود برداشته و به بحرین فرستادند.

در زمان مقتدر، «حسین بن حمدان» که والی موصل بود، از فرمان برداری خلیفه سر بر تافت و رائق، سردار خلیفه، را شکست داد. مونس امیر الامراء به جنگ آنها رفت و او را با خویشاوندانش اسیر کرده و به بغداد آورد. ولی پس از چندی آنها را به خاطر سابقه خدمتی که در دستگاه خلافت داشتند رها کرد.([۳])

سرانجام مقتدر بالله بعد از نماز روز چهارشنبه، سه روز مانده از ماه شوال سال سیصد و بیست، در بغداد کشته شد. مدت خلافتش بیست و چهار سال و یازده ماه و شانزده روز بود و سنش به سی و هشت سال و پانزده روز رسید.([۴])

خلافت القاهر بالله

القاهر بالله در سال ۳۲۰ هجری قمری، بعد از «مقتدر» بر مسند خلافت نشست و فرزندان مقتدر را دستگیر کرد و مورد شکنجه قرار داد و یکی از برادر‌زاده‌های خود را در اتاقی زندانی نمود و درب آن را با گچ و آجر مسدود کرد تا در آنجا بمیرد.([۵]) وی نیز قربانی ترکها شد، در سال ۳۲۲ هجری قمری او را از خلافت خلع کردند و به چشمش میل کشیدند، ولی تا زمان خلافت «المطیع» با چشمان کور زنده بود.

دمیری می‌نویسد: این خلیفه روزهای جمعه مانند سایر گدایان در جامع منصور در بغداد گدایی می‌کرد و می‌گفت:

ایها الناس تصدقوا علی بالامس کنت امیر المؤمنین و أنا الیوم من فقراء المسلمین فسئلت عنه فقیل لی انه القاهر بالله.

من دیروز امیر شما بودم و امروز فقیر شما هستم، ناقل قضیه می‌گوید: درباره او سؤال کردم (که او کیست؟) این شخص کیست؟ گفته شد: القاهر بالله خلیفه عباسی!([۶])

بیعت با وی در روز پنج شنبه دو روز مانده از ماه شوال سال سیصد و بیست انجام گرفت. سپس در روز چهارشنبه پنجم جمادی الاول سال سیصد و بیست و دو خلع شد، خلافتش یک سال و شش ماه و شش روز بود، کنیه او «ابومنصور» و مادرش یک کنیز بود.([۷])

خلافت الراضی بالله و برخورد وی با علویان

ابوالعباس محمد بن المقتدر ملقب به «الراضی بالله» از مردان خوب و عادل بود و نسبت به آل علی محبت داشت. از کارهای مهم او رد فدک به ورثه حضرت فاطمه زهرا÷ است که تا عصر او ده بار فدک غصب شد و باز به صاحبش رد گردید و او دهمین کسی است که فدک را رد کرد.

«الراضی» مردی ادیب و دانشور و عالی مقام بود و در فلسفه و مباحث مذهبی اطلاعات عمیق داشت. در زمان او حنبلی‌ها به نام امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بودند و به خانه‌ها می‌ریختند و حکومت را به هرج و مرج کشیدند؛ خلیفه مأمورینی گماشت تا از این خود سری‌ها جلوگیری نماید و منشوری صادر کرد که مشتمل بر تخطئه‌ی حنبلی‌ها و رد عقاید آنها بود.([۸])

بیعت راضی محمد بن جعفر مقتدر که کنیه ابوالعباس داشت، در روز پنج‌شنبه ششم جمادی الاول سال ۳۲۲ هجری قمری انجام گرفت و خلافت او تا دهم ربیع الاول سال ۳۲۹ هجری قمری دوام داشت و در مدینهًْ السلام به مرگ طبیعی مرد.

مدت خلافتش شش سال و یازده ماه و سه روز بود و مادرش کنیزی به نام «ظلوم» بود.([۹])

خلافت المتّقی بالله

ابواسحاق ابراهیم بن مقتدر ملقب به «المتقی بالله»، پس از الراضی به حکم مشورت اعیان دارالخلافهًْ به تخت خلافت نشست، ولی خلافت او فقط اسمی بود و در هیچ کاری حقّ دخالت نداشت و در اواخر خلافتش، بعد از مدت کوتاهی، «تورون ترکی» بر سلطنت او غلبه یافت و از خلیفه به جز نامی چیز دیگری نبود.([۱۰])

دولت مرکزی به قدری ضعیف شده بود که همه امراء لشکر و اعیان دارالخلافهًْ، ادعای امیرالأمرایی داشتند و می‌خواستند مستقلاً حکومت کنند. اتفاقاً به حکم امیرالأمراء سابن، در شکارگاهی در نهر «جود» به دست کُردها در سال ۳۳۹ هجری قمری کشته شد. در این اثناء، امراء بویهی در جنوب ایران، کارشان بالا گرفت و خوزستان را تهدید کردند.

در بصره «ابوعبدالله بریدی» عامل دولت، داعیه‌ی خودسری داشت و سفری نزد خلیفه آمد و به بهانه خرج لشکر و جنگ با بویهیان، پول هنگفتی گرفت و به جنگ آنان رفت، ولی به لشکریان خویش پول و مخارجی نبخشید.([۱۱])

مردم با «المتقی بالله ابواسحاق ابراهیم بن مقتدر» ده روز که از ربیع الاول سال ۳۲۹ هجری قمری گذشت بیعت کردند و سه روز از صفر سال ۳۳۳ هجری قمری خلع شد و چشمانش را میل کشیدند. مدت خلافتش سه سال و یازده ماه و بیست و سه روز بود و مادرش کنیز بود.([۱۲])

خلافت المستکفی بالله

عبدالله بن مستکفی ملقب به «المستکفی بالله» به دستیاری توزن امیر الامراء ترک به خلافت نشست و کار، دست توزن بود و خلیفه هم به سبب بیماری فلج درگذشت.

در زمان این خلیفه به قدری ضعف دولت عباسی ظاهر شده بود که «احمد بن بویه» داخل بغداد شد و المستکفی به او خلعتی داد و او را به لقب «معزالدولهًْ» و برادرش را به «عماد الدولهًْ» و برادر دیگرش را به «رکن الدولهًْ» لقب داد و خود را لقب «امام الحق» داده و آنها را نمایندگان خود معرفی کرد و به این القاب سکّه زد، و پس از این امور، کم کم کار خلافت عباسی به اسم می‌گذشت.

این خلیفه وزیر و دبیری داشت به نام «محمد بن شیرزاد» که او هم نتوانست کاری انجام دهد، زیرا آل بویه بغداد را گرفتند.([۱۳]) مورخان نوشته‌اند: در زمان خلافت مستکفی، معز الدوله به بغداد آمد. مستکفی امر خلافت را بر وی تفویض کرد و دستور داد به نام وی سکّه زدند. بعد از مدتی به معز الدوله رساندند که مستکفی قصد هلاکت تو را دارد. وقتی معز الدوله بر وی وارد شد، دست او را بوسید. خلیفه دستور داد صندلی گذاشتند و معز الدوله بر روی صندلی نشست. قدری نگذشت که دو نفر از اهل دیلم وارد شدند و دست به جانب مستکفی دراز کردند. مستکفی خیال کرد می‌خواهند دست او را ببوسند، دستش را دراز کرد، ولی آنها دست‌های خلیفه را گرفتند و از تخت پایین کشیدند و شال او را به گردنش انداختند و کشیدند و لباس سلطنت را با خواری از او خلع کردند و چشمانش را کور کردند.([۱۴]) مدت خلافت وی یک سال و چهار ماه بود.([۱۵])

خلافت المطیع لله

در زمان خلافت مطیع، جنگها، شورش‌ها، قحطی و گرانی مهیبی مرکز خلافت را تهدید می‌کرد. سیوطی می‌نویسد: در سال ۳۵۱ هجری قمری، زمان خلافت المطیع لله،  شیعیان بغداد به درهای مسجد نوشته‌ بودند: لعنت بر معاویه و لعنت بر غاصبین فدک و لعنت بر مانع امام حسن در حرم جدش و لعنت بر قاتلین اباذر و غیره.([۱۶])

در زمان این خلیفه که آل بویه قدرتی یافته و زمام کشورهای اسلامی در عراق و ایران و مصر، دست ایرانیان و یونانیان بود، به نفع اهل بیت و اولاد حضرت علی قدم‌های بلندی برداشته شد. از آن جمله که در همین سال‌ها معزالدوله امر کرد در مصر در اذان، همان کلمه حقه اولیه را بگویند و آن «حی علی خیر العمل» بود و در عراق حکم نمود تا روز عاشورا را روز غیر ملی([۱۷]) اعلام کنند و تمام دکاکین را بستند و شهر به صورت عزادار در آمد، به طوری که زنها موی بر سر پریشان کردند و لطمه به صورت زدند و به صورت اجتماع، اقامه ماتم و عزاداری برای حضرت سید الشهداء کردند که هنوز مراسم هر ساله آن ادامه دارد.

در همین سال در عید غدیر جشن مفصلی گرفتند و این روز، روز تاجگذاری امیرالمؤمنین اعلام شد.

جامع الازهر را در سال ۳۵۹ هجری قمری در مصر به نام حضرت زهرا÷ ساختند که در آن فقه شیعه امامیه تدریس می‌شد. در سال ۳۶۰ هجری قمری در شام، رسماً مؤذن «حی علی خیر العمل» می‌گفت.

در عصر المطیع لله خدماتی مهم به عالم تشیع انجام شد و همه از آثار آل بویه است. در زمان این خلیفه، خلافت دیگر مفهوم حقیقی خود را به کلی از دست داد و جز نام و عصای خلافت و انگشتری امیرالمؤمنین و سند خلافت چیزی نداشتند. المطیع در سال ۳۶۳ هجری قمری سکته ناقص کرد و در سال ۳۶۴ هجری قمری درگذشت و پسر وی به جای او به خلافت رسید.([۱۸])

خلافت الطائع لله

ابوبکر عبد الکریم بن المطیع ملقب به «الطائع لله»، متولد ۳۱۷ هجری قمری متوفای شب عید فطر سال ۳۹۳ یا سال ۳۹۶ هجری قمری بود.

این خلیفه هیچ گونه دخالت مستقیمی در کارها نداشت، فقط احکامی تبرکاً و تیمّماً برای منطقه نفوذ خلفای عباسی می‌نوشت و حکومت دست آنها بود، در مقابل هدیه‌ای یا مبالغی که مخارج خلیفه را تأمین کند برای او می‌فرستادند. این خلیفه هفده سال و چند ماه خلافت کرد و بهاء الدولهًْ بر او خشم گرفت، او را حبس و در سال ۳۸۱ هجری قمری خلع نمود.([۱۹])

خلافت القادر بالله

ابوالعباس احمد بن اسحاق بن المقتدر ملقب به القادر بالله متولد سال ۳۳۶ هجری قمری و متوفای سال ۴۲۲ هجری قمری است. این خلیفه نیز برای سلاطین آل بویه به منزله رئیس جمهور بود که فقط فرمان امارت و حکومت وزیران رکن الدوله را نوشت و القاب آنها را امضاء می‌کرد. وی ۴۱ سال خلافت کرد و در سن ۸۶ سالگی درگذشت.([۲۰])

خلافت القائم بامرالله

ابوجعفر عبد الله بن القادر ملقب به «القائم بامرالله» بوده است. القائم بر حسب وصیت پدر، بدون دخالت دیگران خلیفه شد و ۴۴ سال خلافت کرد. این خلیفه ما فوق سلاطین غزنوی بود که در سال ۴۵۱ هجری قمری، عقد صلح بین سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی و جغری بیک بن سلجوقی پسر الب ارسلان و برادر طغرل بیک سلطان خراسان امضاء شد.

در عصر عباسیان، حدوداً صد سال، چهار خلیفه حکومت داشتند که دارای عمر کوتاهی بودند. و علتش انقلاب سخت و اغتشاش و شورش عراق و ایران در مرکز خلافت بوده است؛ وقتی آن دوره سپری شد، نقش خلافت تغییر کرد و خلفا هیچ اهمیتی جز انجام تشریفات نداشتند. لذا خلافت این پسر و پدرش طولانی بوده، پدر ۴۱ سال و پسر ۴۴ سال خلافت کردند.([۲۱])

البته در آغاز بیعت القائم بامرالله، میان شیعه و سنی اختلافی عظیم پدید آمد، هرج و مرج و قتل و غارت بالا گرفت، بازارها ویران شد و بسیاری از کسانی که به جمع آوری مالیات می‌پرداختند، کشته شدند. مردم ساکن محله کرخ (شیعه نشین) آسیب فراوان دیدند و آشوب‌گران و اوباش به تاراج خانه‌ها مشغول شدند.([۲۲])

خلافت مقتدی بامرالله

عبد الله بن محمد بن قائم ملقب به «مقتدی بامر الله» و مکنّی به ابوالقاسم نیز یکی از خلفای عباسی است. مادرش کنیزی به نام ارجوان بود، وی در رحم مادر بود که پدرش درگذشت و در سال ۴۶۷ ق در سن نوزده سالگی به خلافت نشست. روزگار او روزگار خیر و آرامش و آسایش بود، پایه‌های حکومت عباسی در عهد او از نو استحکام یافت و بساط خلافت رونقی مجدد به خود گرفت. مقتدی در مدت خلافت خویش، به عمران و آبادانی بغداد پرداخت، زنان آوازه خوان و بدکار را براند و تحولات خدماتی و اخلاقی پدید آورد.

وی دیندار و قوی النفس و عالی همت و از نجبای بنی عباس بود. وی دستور داد هیچ کس بدون لنگ به حمّام عمومی نرود. همچنین دستور داد برج و باروهای حمام‌هایی که به خانه‌ها مشرف بودند را خراب کردند. از جاری شدن آب گرمابه‌ها به دجله ممانعت کرد و گرمابه‌دارها را به حفر چاه‌ها و فاضلابها مجبور ساخت و اصلاحات دیگری نیز انجام داد.

روزگار بر مراد او بود تا سال ۴۸۴ هجری قمری که ملک شاه سلجوقی به بغداد آمد و دستور داد در آنجا مسجد جامع مجللی بسازند و تشکیلات سلطنتی موقتی در آنجا برپا کرد و پس از مدتی کوتاه به اصفهان بازگشت و مجدداً در سال ۴۸۵ به بغداد عودت نمود و این بار به خلیفه پیغام داد که: بایستی بغداد را ترک گویی و به هر جا که خواهی عزیمت جویی.

مقتدی از این پیام سخت رنجیده خاطر گشت و مهلت یک ماه از او خواست، اما او گفت: یک ساعت هم مهلت نداری، مقتدی به وزیر ملک‌شاه متوسل گشت و از او ده روز مهلت طلبید، اتفاقاً در همان ایام ملک‌شاه بیمار گشت و پس از چند روزی درگذشت.

در نزد عوام الناس این حادثه کرامتی از خلیفه به حساب آمد و چون ملک‌شاه درگذشت، همسرش (ترکان خاتون) مرگ او را پنهان داشت و امراء و ارکان دولت سلجوقی را پنهانی دعوت کرد و آنها را به جانشینی فرزندش محمود که پنج سال بیش نداشت سوگند داد و پس از آن مراتب را به مقتدی ابلاغ نمود و از او خواست که فرزندش را به سلطنت که مرتبه دوم خلافت بود منصوب دارد، وی اجابت کرد و او را ناصر الدنیا والدین لقب داد. این واقعه در سال ۴۸۷ هجری قمری اتفاق افتاد و فردای آن روز، خلیفه به مرگ ناگهانی درگذشت و به قولی کنیزش، شمس النهار، وی را مسموم ساخت.([۲۳])

خلافت مستظهر بالله

احمد بن عبد الله المقتدی مشهور به ذخیرهًْ الدین مکنّی به ابو العباس ملقب به «مستظهر بالله»، در شوال سال ۴۷۰ هجری قمری متولد شد و در محرم سال ۴۸۷ هجری قمری هنگام مرگ پدرش «مقتدی»، در سن ۱۶ سالگی، با وی برای خلافت بیعت شد.

ابن اثیر می‌گوید: وی مردی نرم خوی، بزرگ منش و مردم دار بود و علاقه‌ی فراوان به دانش و دانشمندان داشت.([۲۴]) در کارهای نیک سرعت می‌جُست، خطی نیکو داشت، دانشمندی واسع الاطلاع بود و دانشمندان و صلحا را گرامی می‌داشت. اما آب خلافت به کام او گوارا نیامد و روزگارش آشفته و آکنده به جنگ و جدال بود.

در سال ۴۹۰ هجری قمری، سلطان ارسلان ارغوان بن ارسلان سلجوقی، امیر خراسان، به قتل رسید و سلطان برکیارق، فرزند ملکشاه سلجوقی، به جای او نشست و آن منطقه را به تسخیر درآورد. در این سال، مسیحیان از اروپا (که به عزم نبرد با مسلمانان در قالب جنگهای صلیبی بسیج شده بودند) وارد نیقیه از بلاد ترکیه شدند و آنجا را به تصرف درآوردند و با لشکری انبوه به راه خویش ادامه داده تا به سرحد شام رسیدند و کفرطاب را اشغال نموده و آن نواحی را تصرف کردند. در سال ۴۹۲ هجری قمری، دعوت باطنیه (اسماعیلیان) در اصفهان منتشر گشت و در این سال مسیحیان، بیت المقدس را محاصره کرده و پس از یک ماه و نیم که محاصره به طول انجامید، آنجا را منهدم ساختند و جهودان را در کنیسه‌ای جمع نموده و کنیسه را سوزانیدند و جمعی از آنجا گریخته و به بغداد پناه بردند و چنان ظلم کردند که مردمان بر حال آنان رقت کرده و گریستند.

در این سال، «محمد بن ملک‌شاه» علیه برادرش «برکیارق» قیام کرد و بر او پیروز گشت و خلیفه مستظهر، وی را مقام سلطنت داد و او را غیاث الدنیا و الدین لقب داد؛ و از آن روز میان این دو برادر وقایع بسیار و جنگ‌های مکرر رخ داد.

همچنین در این سال قرآن عثمان را از شهر طبریه به جامع دمشق انتقال دادند، بدین جهت که مبادا کفار بر او دست یابند؛ مردم به استقبال آن بیرون شدند و قرآن را در خزانه شرقیه مسجد جامع دمشق نهادند. در سال ۴۹۴ هجری قمری، فتنه باطنیان به عراق کشیده شد و فدائیان و تروریستهای این فرقه، جمعی را به قتل رسانیده و در بغداد و حوالی آن ناامنی پدید آوردند، به گونه‌ای که حتی امرای دولت، زره در زیر جامه خویش می‌پوشیدند.([۲۵])

المستظهر بالله در سال ۵۱۲ هجری قمری مریض شد و درگذشت و مدت خلافتش ۲۴ سال بود و مردم در زمان او در رفاه بودند. وی دارای اخلاق کریمه‌ای بود و به سخن هیچ نمّامی گوش نمی‌داد و به گفتار بدگویان عمل نمی‌کرد. او هم ذوق شعر و هم خط خوبی داشت.([۲۶])

خلافت مسترشد بالله

«المسترشد بالله» مادرش کنیز بود. وی در ربیع الاول سال ۴۸۵ هجری قمری متولد و در سال ۵۱۲ هجری قمری پس از مرگ پدرش، با وی برای خلافت بیعت شد. وی مردی با شهامت، بلندهمت، شجاع و فصیح بود. شعر می‌سرود، پیکره خلافت عباسی را زنده و ارکان شریعت را مستحکم داشت و خود شخصاً در جنگ‌ها شرکت می‌کرد. نبردهای مکرر به حمد و موصل و راه خراسان را  خود رهبری می‌کرد، تا اینکه در سال ۵۲۵ هجری قمری، که سلطان محمود بن داوود بر اریکه سلطنت سلجوقی به جای وی نشست، عمویش مسعود بن محمد بر او خروج کرد.

پس از جنگی خونین با یکدیگر آشتی کردند و حکومت مناطق را میان خود تقسیم کردند و در مورد بغداد قرار بر این شد که سلطنت آنجا ابتدا از آن مسعود باشد و پس از مرگ وی، داود بر آنجا سلطنت کند.

میان مسترشد و مسعود اختلاف افتاد، خلیفه جهت نبرد با وی از بغداد عازم همدان شد، ولی در میدان جنگ، لشکریان سر از طاعت او برتافتند و گریختند و سلطان مسعود، وی را با جمعی از خواص وی دستگیر و به زندان افکند، و به بغداد آورد و در دروازه‌ی مراغه، جمعی از باطنیان که از جانب سلطان سنجر سلجوقی مأمور قتل او بودند، وی را به قتل رسانیده و جسدش را در مراغه به خاک سپردند.([۲۷])

خلافت الراشد بالله

جعفر بن مسترشد بن مستظهر بن مقتدی بن ذخیرهًْ بن قائم ملقب به «راشد بالله» مکنّی به ابومنصور است. هنگامی که پدرش در جنگ با سلطان مسعود سلجوقی اسیر شد، در بغداد خلافت به او تفویض شد. وی نام سلجوقیان را از خطبه و سکه بیافکند.

اتباع سلجوقیان از بغداد به عراق عجم گریختند، راشد به انتقام پدر آهنگ جنگ با سلطان مسعود کرد؛ مسعود نیز آهنگ نبرد با او کرد، چون خبر توجه سلطان مسعود به بغداد رسید، راشد و داود و اتابک زنگی از بغداد به عزم جنگ بیرون شدند و چون میان فریقین اندک مسافتی باقی ماند و بغدادیان قوت مقاومت خود با مسعود نیافتند و به شهر مراجعت نمودند، سلطان مسعود در ذیحجه ۵۳۰ هجری قمری وارد بغداد شد و قلوب رعیت را به سوی خود مایل کرد و دار الخلافهًْ را غارت نمود.

اما راشد از آنجا به موصل رفت. طرفداران شاه مسعود، قضات و اعیان و علمای موصل را جمع نموده جرائمی را در آن مجمع از راشد برشمردند و او را به ظلم و گرفتن اموال مردم و شرب خمر و سفک دماء متهم ساختند و از آن جمع، نظرخواهی کردند که آیا چنین کسی با این اوصاف می‌تواند پیشوای مسلمین باشد و مقام امامت را حائز گردد؟ در صورتی که فسق او به ثبوت رسد آیا سلطان وقت می‌تواند او را از خلافت عزل نموده دیگری را به جای او برگزیند؟

همه حضار به ناشایستگی وی به امامت و جواز عزل او فتوی دادند و ابوطاهر بن کرخی (قاضی شهر) به خلع او حکم داد، و از آن روز با عمویش محمد بن مستظهر بیعت نموده و او را «مقتضی لامرالله» لقب دادند. این واقعه در ۱۳ ذی القعده سال ۵۳۰ هجری قمری، اتفاق افتاد.

راشد چون به خلع خویش از مقام خلافت آگاه گردید، از آنجا به مراغه رفت و در آن موضع، «داود بن محمد سلجوقی» با طایفه‌ای از امراء که به مسعود اعتمادی نداشتند، به راشد پیوستند و ایشان را داعیه آن شد که راشد را بار دیگر بر سرخلافت نشانند. این خبر به مسعود رسید، از بغداد به مراغه رفت و راشد و داود گریخته به خوزستان رفتند و مسعود به بغداد بازگشت.

پس از اندک روزگاری، راشد از خوزستان با فوجی از لشکریان به اصفهان آمد و در آن دیار یکی از ملاحده که ملازم آن بیچاره‌ی سرگردان بود، به زخم کارد، وی را به قتل رساند و ملازمان راشد، قاتل وی را کشته، کالبدش را در اصفهان به خاک سپردند. مدت خلافت او به قول ابن جوزی و حصیبی یک سال بود.([۲۸])

 

[۱]. تاریخ طبری، ج ۱۱، ص۳۵۴٫

[۲]. عمادزاده، حسین، تاریخ مفصل اسلام، ص۴۶۱٫

[۳]. عمادزاده، حسین، تاریخ مفصّل اسلام، ص۴۶۲٫

[۴]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج ۲، تحقیق و ترجمه بهراد جعفری، ص۹۶۳٫

[۵]. دانستنی‌های سودمند از مکتب خلافت و ولایت، سید جواد میر عظیمی، ص۱۳۰٫

[۶]. عماد زاده، حسین، تاریخ مفصل اسلام، ص۴۶۳٫

[۷]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج ۲، تحقیق و ترجمه بهراد جعفری، ص۹۶۳٫

[۸]. عمادزاده، حسین تاریخ مفصل اسلام، ص۴۶۴٫

[۹]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج ۲، تحقیق و ترجمه بهراد جعفری، ص۹۶۳٫

[۱۰]. تتمهًْ المنتهی، ص۲۹۸٫

[۱۱]. عماد زاده، حسین، تاریخ مفصل، ص۴۶۵٫

[۱۲]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۹۶۳٫

[۱۳]. عماد زاده، حسین ، تاریخ مفصل، ص۴۶۵ـ۴۶۶٫

[۱۴]. دانستنی‌های سودمند از مکتب خلافت و ولایت، سید جواد عظیمی، ص۱۳۲٫

[۱۵]. مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص۹۶۳٫

[۱۶]. تاریخ مفصل السلام، عماد زاده، حسین، ص ۴۶۶٫

[۱۷]. احتمالاً منظور از روز غیر ملی، روزی است که وقایعی غیر از مناسبت‌های مربوط به یک کشور مانند به خلافت رسیدن حاکم آن رخ داده است (محقق).

[۱۸]. عمادزاده، حسین، تاریخ مفصل، ص۴۶۶٫

[۱۹]. همان.

[۲۰]. همان.

[۲۱]. همان.

[۲۲]. تاریخ ابن خلدون، ترجمه متن، ج ۲، ص۶۹۳٫

[۲۳]. تاریخ الخلفاء، تتمهًْ المنتهی، ص۵۳۵؛ معارف و معاریف، ج ۹، ص۵۵۰٫

[۲۴]. تتمهًْ المنتهی، ص۳۴۵٫

[۲۵]. جعفرتبار، کریم، چکیده‌ای از تاریخ اسلام، ج۱، ص۲۹۱ـ۲۹۲٫

[۲۶]. تاریخ روضهًْ الصفا، میرخواند، ص۲۷۳۷٫

[۲۷]. تتمه المنتهی، شیخ عباس قمی، ص۵۴۱٫

[۲۸]. جعفر تبار، کریم، چکیده‌ای از تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۲ـ۳۹۳٫

منبع: برگرفته از کتاب مظلومیت شیعه در عصر عباسیان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

برچسب ها: عباسیان
نوشته قبلی

چگونگی برخورد خلفای معاصر امام حسن عسکری با آن حضرت و شیعیان

نوشته‌ی بعدی

وضعیت شیعیان در زمان آخرین خلفای عباسی

مرتبط نوشته ها

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه
تاریخ شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه

هدف از قیام امام حسین (ع)
تاریخ شیعه

بررسی آغاز و منشأ پیدایش شیعه از دیدگاه مستشرقان

نوشته‌ی بعدی
وضعيت شيعيان در زمان آخرين خلفاي عباسي

وضعیت شیعیان در زمان آخرین خلفای عباسی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا